دیدار اعضای انجمن نجات مازندران با خانواده وطنی

انجمن نجات مرکز مازندرانیکشنبه 16 مهر 1402

برادر مینا و میترا وطنی به همراه آقای گلی

روز چهارشنبه دوازدهم مهر ماه 1402 هادی شبانی و محمد رضا گلی از اعضای انجمن نجات مازندران؛ با آقای بهنام وطنی برادر خانمها مینا و میترا وطنی از افراد گرفتار در تشکیلات مجاهدین خلق دیدار و گفتگو کردند.

در این دیدار درباره وضعیت کنونی سازمان مجاهدین خلق در آلبانی، اعضای حاضر در کمپ اشرف 3 و سیاست های دولت آلبانی در قبال گروه بحث و گفتگو شد.

آقای وطنی گفت: این سازمان از جان ما خانواده ها چه می خواهد؟ چرا اجازه یک دیدار و یا تماس تلفنی به خواهرانم نمی دهد. مادرم وقتی برای دیدار به اشرف در عراق رفت اجازه ندادند چند ساعت بیشتر آنجا باشد. رفتار غیر انسانی آنها تا حدی بود که شب با دادن قرص او را خواب کردند تا نتواند با دخترانش صحبت کند.

با شنیدن خبر تأسیس شعبه آلبانی انجمن نجات، آقای وطنی گفت: این خبر بسیار خوشحال کننده است که در کنار قرارگاه رجوی این انجمن بنیان نهاده شده است و قطعاً زنگ خطری برای آنهاست.

برادر مینا و میترا وطنی گفت زندگی ما به خاطر رجوی نابود شد. مادرم به خاطر دوری دخترانش دق کرد. واقعاً چرا رجوی اجازه دیدار به ما نمی دهد، از چه چیزی ترس دارد؟

اعضای انجمن نجات مازندران که خود تجربه حضور در تشکیلات رجوی را دارند، توضیح دادند که سازمان بنیادش روی فریبکاری و حقه بازی سوار است و اگر اجازه ملاقات به خانواده ها بدهد باید شاهد ریزش نیرو باشد چون آگاهی اعضا از دروغ هایی که سالها رجوی به آنها گفته بالا می رود و این یعنی ریزش نیرو و فروپاشی سازمان پوسیده رجوی.

آقای وطنی اظهار داشت رجوی ها باید بدانند که هرگز به قدرت دست نخواهند یافت به دلیل اینکه در ایران دست به جنایت هایی زدند که از نگاه مردم ایران هرگز فراموش شدنی نیست.

ایشان در ادامه در مورد تاسیس انجمن نجات در آلبانی گفت: تاسیس انجمن نجات در آلبانی روند فروپاشی سازمان را سریعتر خواهد کرد و به آن سرفصل خواهیم رسید و باید به دوستان جدا شده در آلبانی تبریک گفت.

اندر احوالات دیدارهای پولی مریم رجوی

بخشعلی علیزادهیکشنبه 16 مهر 1402

خبر ملاقات مجدد مایک پمپئو و مریم رجوی که روز جمعه 14 مهر انجام شده بود را که خواندم، کمی خنده ام گرفت. البته این ملاقات ها آنچنان حایز اهمیت نیستند که بخواهم مطلبی در موردش بنویسم. این دیدارها سودی دوجانبه برای دو طرف دارد و بس و تغییر خاصی در دنیای خارج از دنیای طرفین دیدار ایجاد نمیکند. مایک پمپئو که به عنوان وزیر خارجه سابق امریکا، چند ساعتی وقت می گذارد و در واقع پول رسم و منصب سابقش را می گیرد و چند کلمه ای برای خوشایند مریم رجوی می گوید و می رود. مریم هم که مثل همیشه خبر این دیدارها را طوری در تشکیلات نشر میدهد که انگار بعد از این دیدار اتفاق خاصی می افتد و گشایشی در کار فرقه در حال سقوطش ایجاد می شود.

البته بعد از دیدار دفعه قبل اتفاقات زیادی رخ داد اما نه به نفع فرقه. عرض کنم که از دیدار قبلی این دو نفر مهمترین اتفاقی که افتاد حملۀ پلیس آلبانی به کمپ مانز یا همان اشرف 3 بود. پلیس آلبانی با قدرت و قاطعیت تمام به اشرف 3 وارد شد و سران مجاهدین چاره ای جز اطاعت نداشتند.

سپس اینترنت در اشرف 3 محدود شد، هر گونه ورود و خروج با کنترل پلیس انجام میگیرد، تمام افراد برای ورود و خروج سوال و جواب می شوند، تمام کامپیوترها و سرورها ضبط شده و برای چک به اداره پلیس ضد تروریسم منتقل گردید، قطعاً شنود روی مکالمات انجام میگیرد و دهها محدودیت دیگر.

احتمالاً ساکنان اشرف 3 هم اکنون در فاکت های عملیات جاری خود این را میخوانند که این دیدارها چه دردی از دردهای بی درمان آنها را حل کرده است که این دومی باشد؟! شک نکنید که ساکنان اشرف 3 از من و شما بهتر متوجه بی خاصیت بودن این دیدارهای نمایشی می شوند و به تجربه درک کرده اند که اینگونه دیدارها فقط جنبۀ خبری داشته و هیچ مشکلی از آنها حل نخواهد کرد. در واقع برندۀ این نوع دیدارها طرف آمریکایی است زیرا قبل از دیدار با او قراردادی بسته شده است تا نحوۀ دیدارش محقق گردد، از جمله هزینه رفت و برگشت با بهترین پرواز برای جناب وزیر سابق و احیاناً همسر و اعضای خانواده اش، اقامت شان در یکی از بهترین هتل های موجود در آن شهر، غذاهای مورد علاقه شان، خریدهای جذاب و تمام هزینه های دیگر که ممکن است در جریان این سفر و دیدار انجام گیرد شامل قرار داد فی مابین می باشد، البته اشتباه نکنید دستمزد جناب وزیر سابق جداگانه حساب می شود و نباید آنرا قاطی مسائل دیگر کرد. معمولا این نوع دیدارهای چند دقیقه ای برای مریم رجوی حدود دویست تا سیصد هزار دلار آب می خورد.

اگر دقت کرده باشید بجز طرف مجاهدین خلق هیچ رسانه ای این نوع دیدارها را پوشش نمیدهد زیرا ارزش خبری ندارد، حتی دفتر روابط این نوع افراد هم هیچ بیانیه ای صادر نمیکنند و واکنشی ندارند.

این مقامات ارشد سابق، اگر قرار بود کاری برای مجاهدین خلق انجام بدهند، آن زمان که در پست بودند و قدرتی داشتند انجام می دادند نه الان که فقط می توانند در حد حرف، از فرقه حمایت کنند.

بالاخره دنیای بده بستان است و معامله ، طرف مجاهدین پول میدهد و طرف آمریکایی خدمات ارائه میدهد، خدماتی که هیچ سودی نداشته و برای مجاهدین خلق ذره ای مشکل حل نخواهد نمود. بالاتر از همه این افراد مگر آقای جان بولتون نبوده و نیست. او در دوران ابتدای ریاست جمهوری دونالد ترامپ که مشاور امنیت ملی وی گردیده بود کلا مجاهدین را فراموش نموده و برعکس در یکی از جنجالی ترین موضعگیریهایش در کاخ سفید بیان کرد که دولت وقت آمریکا هیچ تمایلی به تغییر نظام ایران ندارد!

در درون کاخ سفید بودن یک موضوع است، در بیرون از کاخ سفید بود چیز دیگری، این همان تناقضی است که ساکنان اشرف 3 مدام با آن درگیر هستند و باعث فشار به آنها می شود زیرا آنها بهتر می فهمند که بعد از این نوع دیدارها هیچ چیزی تغییر نکرده و همه چیز به قوت خود باقی خواهد ماند و ای بسا اوضاع برایشان بدتر از قبل هم بشود.

بخشعلی علیزاده

نامه محمد قاسمی به دخترش شکوه قاسمی در کمپ مجاهدین خلق

انجمن نجات مرکز اراکیکشنبه 16 مهر 1402

پدر شکوه قاسمی

دخترم شکوه سلام

مطالبی که در این نامه برایت بازگو می کنم داستان و افسانه نیست. بلکه درد دل پدری با دخترش است؛ دختری که سالها پدرش را رها کرده است. برای او نامه می نویسم ولی جواب مرا نمی دهد، و تماسی با پدرش نمی گیرد.

ولی من دخترم را فراموش نخواهم کرد. هر وقت به عکسش نگاه می کنم احساس می کنم پیش من نشسته است. شکوه جان خبر داری من چقدر نگران شما هستم ای کاش شما را برای ادامه تحصیل به خارج نمی فرستادم. فکر کردم به خارج می روی تحصیلت به اتمام می رسد و پیش من بر می گردی. نمی دانستم دخترم توسط یک سری آدمهای خدا نشناس ربوده می شود و حسرت دیدن دخترم را روی دلم می گذارند. شکوه جان خبرهای کمپ آلبانی به دستم می رسد. امیدوارم آسیبی ندیده باشی من کماکان منتظر آمدنت هستم و روز شماری می کنم که به آغوش گرم خانواده برگردی. تنها آرزویم همین است که تا در قید حیات هستم یک بار دیگر تو را در آغوش بگیرم .

پدرت – محمد قاسمی

نامه عبدالحسین یگانه به خواهرش طیبه یگانه در آلبانی

انجمن نجات مرکز اراکیکشنبه 16 مهر 1402

خواهرم طیبه سلام

همیشه برایت آرزوی بهترین ها را داشتم، همیشه از غمهایت غمگین بودم و از شادیهایت شاد، روزی که از خانه ما رفتی، جای خالی ات اذیتم کرد، اما برایت خوشبختی را آرزو کردم. تمام این سالها در تنهایی به شما فکر می کردم، تو اینها را ندیدی اما من برایت دعا می کردم. اتفاقاتی در کمپ شما رخ داده و من خبری از شما ندارم و نگران شما هستم. بعضی وقتها به فکر می روم و عجیب دل تنگت می شوم و به یاد روزهایی می افتم که با هم بودیم. چه دوران خوبی بود ای کاش آن دوران باز هم بر می گشت. از دخترت فاطمه خبر داری؟ می دانم در هلند زندگی می کند. من آدرس و شماره تلفنی از او ندارم که با او تماسی بگیرم. آرزو می کنم یک روزی در کنار فاطمه زندگی کنی و هر دوی شما شاد و سلامت باشید.

برادرت – عبدالحسین یگانه

خواهر محسن شعبانی: تاسیس انجمن نجات آلبانی نور امید خانواده هاست

انجمن نجات مرکز مازندرانیکشنبه 16 مهر 1402

صبورا شعبانی

وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ‌ ( آل عمران – آیه 54 )

من صبورا شعبانی خواهر محسن شعبانی از استان مازندران هستم. من برافراشته شدن پرچم انجمن نجات در آلبانی را نور امیدی برای رهایی همه عزیران در بند فرقه رجوی می دانم و این پیروزی را به همه خانواده ها تبریک می گویم.

البته تا تبریک واقعی و رهایی همه عزیزانمان از اسارت رجوی چیزی نمانده و ما خانواده ها هم چنان سخت خواهان دیدار با فرزندانمان هستیم.

مریم رجوی و همه دولت مردان جهان این را بدانند ما همان مردمانی هستیم که 8 سال بدون حمایت کشورهای دیگر جنگیدیم ، خون ها دادیم ولی یک وجب از خاک وطنمان را ندادیم. ما از مردمانی هستیم که اگر چیزی را بخواهیم حتما به دست می آوریم و برای بدست آوردن فرزندانمان از چنگال مریم رجوی ایستادگی می کنیم.

من صبورا شعبانی تا برادرم محسن را در آغوش نگیرم آرام نمی گیرم. قطعا همه خانواده ها هم این گونه مانند من هستند.

من بارها در نامه های خود گفتم که مریم رجوی یک روانیست و فکر می کند می تواند بر ایران حکومت کند. این افکار فقط و فقط در همان مغز پوسیده او می باشد و هیچ وقت وجود خارجی پیدا نمی کند.

مریم رجوی با فریب دادن افراد و دزدیدن برخی دیگر مثلا برای خود لشکری تشکیل داده، او حتی به افرادش هم رحم نکرده و ظلم می کند. او حتی ملاقات افرادش را با خانواده هایشان منع می کند و افرادش حق استفاده از تکنولوژی را ندارند تا از فریبکاری و واقعیت های درون تشکیلات با خبر نشوند و جالب اینجاست که دم از آزادی و حقوق بشر هم می زند. آزادی واقعی افراد در بند رجوی زمانی ایجاد می شود که ما خانواده ها به پشتوانه تلاش انجمن نجات در ایران و آلبانی فررندانمان را از اسارت تشکیلات رجوی بیرون بیاوریم.

برپایی انجمن نجات در آلبانی خبر بسیار خوبی است و من به عنوان عضوی از خانواده های افراد گرفتار در فرقه این اقدام را تبریک گفته و خواهان ملاقات با برادرم هستم.

به امید چنین روزی

صبورا شعبانی – خواهر محسن شعبانی از شهرستان آمل

کانال انجمن نجات آلبانی در واتساپ راه اندازی شد

انجمن نجات مرکز آلبانیچهارشنبه 12 مهر 1402

واتساپ انجمن نجات آلبانی

در این کانال آخرین رویدادها همراه با فیلم و عکس از فعالیت های دفتر نمایندگی انجمن نجات در تیرانا قابل دسترس و مشاهده می باشد.

هدف انجمن نجات آلبانی، رساندن ندای مادران و پدران به افکار عمومی آلبانی است. پدران و مادرانی که به دنبال وصل ارتباط با فرزندانشان در اردوگاه بسته و دورافتاده سازمان مجاهدین خلق در آلبانی هستند. آنها ده ها سال است که هیچگونه ارتباطی با عزیزان خود نداشته اند.

برای پیوستن به کانال انجمن نجات آلبانی در واتساپ، لینک زیر را کلیک نمایید.

https://whatsapp.com/channel/0029VaAiEMSFcow3HPlyEK24

امكان‌سنجی استرداد اعضای مجاهدین خلق با استناد به قانون استرداد مجرمين در حقوق بين‌الملل

سایت بنیاد هابیلیانشنبه 15 مهر 1402

چكیده

ایران یكی از قربانیان گروه‌های تروریستی محسوب می گردد. گروه‌های تروریستی پس از پیروزی انقلاب به قصد سلطه و حكومت بر مردم از هیچ اقدامی فروگذار نكرده و با ایجاد رعب و وحشت سعی در همراهی مردم با خود نمودند كه این حربه آنها كارساز واقع نگردیده و منزوی گردیدند. با توجه به جنایات مرتكب شده از سوی گروه مجاهدین خلق كه اسناد و مدارك آن به لحاظ قانونی در دادگاه‌های ایران مورد بررسی قرار گرفته و جهت برخی از سران گروه احكامی نیز صادر گردیده است و با درنظرگرفتن صلاحیت سرزمینی و شخصی و صلاحیت واقعی، دلایل كشورهای پناهنده به این افراد فاقد هرگونه وجاهت قانونی بوده هیچگونه پایه و مبنای حقوقی نداشته و صرفاً یك امر سیاسی است. مقاله حاضر كه به روش توصیفی‌تحلیلی به بحث و بررسی در خصوص امكان‌سنجی استرداد اعضای گروه مجاهدین خلق استناد به استرداد مجرمین در حقوق بین‌الملل تنظیم گردیده است، به دنبال آن است تا با استفاده از تعاریف حقوقی جرایم مشابهی از جمله جرم سیاسی كه مورد استناد كشورهای پناهجو به گروه مجاهدین خلق قرار گرفته و از استرداد آنها امتناع مینمایند را مورد بررسی قرار دهد ضمن آنكه قواعد حاكم بر استرداد مجرمین و كنوانسیون‌های بین‌المللی كه دول مختلف در خصوص استرداد مجرمین به آن تأكید داشته را مورد بررسی قرار داده تا عدم حوزه شمول قرار گرفتن اعمال مجرمانه گروه مجاهدین خلق را در حیطه جرم سیاسی ثابت و مجرمانه بودن اعمال ارتكابی و انتساب به تروریسم را بر آنها اثبات نماید.

واژگان كلیدی: جرم سیاسی؛ تروریسم؛ استرداد مجرمین.

مقدمه

پس از تثبیت نظام جمهوری اسلامی ایران با رأی اكثریت قاطع مردم ایران، برخی از گروه‌ها و جناح‌های سیاسی، كه رابطه چندان مناسبی با اوضاع و احوال سیاسی آن زمان كشور نداشتند، بر آن گردیدند تا از روش‌های مختلف، فرایند رو به جلو انقلاب اسلامی ایران را با اخلال مواجه سازند. در این میان گروه مجاهدین خلق كه خود را مجاهدین اسلامی دانسته ولی در عمل با تفكرات ماركسیستی، سعی در القاء ایدئولوژی خود در جامعه پس از پیروزی انقلاب بودند، از مسیرهای مختلف اقدام به نفوذ در اركان اصلی انقلاب نموده كه متأسفانه در برخی از موارد موفق به كسب برخی مناصب گردیدند. از سوی دیگر مردم به زعامت معمار انقلاب، كه مسیر انقلاب را روشن نموده بودند، دست بیعت با گروه مزبور نداده و بدین‌سان این گروه بیشترین ضربه را به عوض دریافت از مسئولان كشوری، از مردم ایران دریافت نموده و همین امر موجب گردید تا گروه، تمام تلاش خود را به جهت سركوبی و كشتار بیرحمانه مردم ایران با اقداماتی از قبیل ترور فیزیكی، ترور شخصیت، بمب‌گذاری و… انتقام خود را از مردم بازپس گیرد، لذا در مقاله حاضر برآنیم تا ابتدا با بحث و بررسی در خصوص تروریسم و ابعاد مختلف آن، به موضوع مجاهدین خلق و شناختی گذرا از آن‌ها پرداخته و در نهایت با فتح باب موضوع مجرمین بین‌المللی، قواعد حاكم و ناظر بر این امر و مطابقت آن با گروه فوق را مورد بحث و بررسی قرار دهیم.

تروریسم به لحاظ مفهومی

ریشه لغوی تروریسم، به زبان یونانی Tras، به معنی ترس‌ولرز باز میگردد. در فرهنگ علوم سیاسی مركز اطلاعات و مدارك علمی ایران آمده است: ترور به معنی ترس و وحشت زیادت است و اصطلاحاً به حالت وحشت فوق‌العاده گفته میشود. كه در نتیجه دست زدن به خشونت و قتل و خونریزی از سوی یك گروه، حزب یا دولت به منظور رسیدن به اهداف سیاسی و كسب یا حفظ قدرت به وجود می آید (ناجی راد، 1387: 32).

ریمون آرون در خصوص تروریسم آن را چنین بیان می نماید: آنچه ما آن را عمل تروریستی می نامیم اعمال خشونتی است كه آثار روانی آن بر آثار مادی محض آن می چربد. از سوی دیگر باری بوران نیز چنین نظری دارد:‌ تروریسم سیاسی نیز صرف‌نظر از این كه تروریست‌ها خواستار كسب قدرت سیاسی باشند یا خیر، تحت همین عنوان قرار می گیرد. استفاده از ترور مثلا بمب‌گذاری، ‌تیراندازی یا آدم ربایی، ‌اعمال فشار، ‌تضعیف یا لطمه‌زدن به اعتبار حكومت تهدیدی آشكار برای شهروندانی است كه نقش قربانی را دارند ( ناجی راد، ‌1387: 40).

بند2 ماده 1 كنوانسیون سازمان كنفرانس اسلامی در خصوص تروریسم چنین بیان می دارد:

“اصطلاح تروریسم به هرگونه عمل خشونت‌آمیز یا تهدید‌كننده اطلاق میشود كه علیرغم مقاصد یا انگیزه‌اش به منظور اجرای برنامه مجرمانه فردی یا گروهی به منظور ایجاد رعب بین مردم یا تهدید به آسیب رساندن یا به خطر انداختن جان، حیثیت، آزادیها، امنیت یا حقوق آنان، یا به خطر انداختن محیط زیست یا هرگونه تأسیسات یا اموال عمومی یا خصوصی یا اشغال یا تصرف آنها یا به خطر انداختن منابع مالی یا تأسیسات بین‌المللی یا تهدید كردن ثبات، تمامیت ارضی، ‌وحدت سیاسی یا حاكمیت كشورهای مستقل انجام می گیرد” (شریعت باقری،1388: 191).

در خصوص تعریف تروریست اظهارنظرهای مختلفی ارائه گردیده است كه هریك اهتمام بر آن داشته‌اند تا به نوعی برخی مؤلفه‌ها را به ذهن متبادر نمایند كه این مؤلفه‌ها عبارتند از: خشونت، از بین بردن افراد بیگناه، در خطر افتادن جان و حیثت و امنیت مردم جامعه. مجمع عمومی سازمان ملل نیز در بندهای 1 و 2 قطعنامه شمارۀ 210/51 در سال 1999 چنین بیان میدارد:

همه اعمال، روش‌ها و رویه‌های تروریسم، جرم، غیرموجه و قویاً محكوم است در هر جا و از سوی هركس ارتكاب یابد؛

اعمال مجرمانه كه به قصد ایجاد ارعاب و وحشت در بین عامه مردم، گروهی از اشخاص یا اشخاص معین با اهداف سیاسی ارتكاب می یابد در هر حال غیرقابل توجیه است، قطع نظر از اینكه مرتكبین چه انگیزه‌های سیاسی، ‌فلسفی، ایدئولوژیك، نژادی، قومی و مذهبی و غیر اینها داشته باشند.

با وجود وفاق عمومی بر محكومیت تروریست به معنای مشهور آن كه اقدام به عملیات كور و ناجوانمردانه است برخی بر این باورند كه مرزهای تروریسم و دفاع مشروع همیشه روشن نیست و كسی را كه یك نفر تروریست می داند از نظر شخص دیگر مبارز راه آزادی است (شریعت باقری، 1388: 190).

به طور كلی برنامه‌های سازمان ملل متحد برای از بین بردن ریشه‌های تروریسم حول پنچ محور اساسی ذیل، طراحی و متمركز شده است:

بازداشتن افراد از توسل به تروریسم یا حمایت از آن؛

جلوگیری از دسترسی تروریست ها به پول و وسایل لازم؛

كمك به كشورها به منظور افزایش توانایی های آنها در مبارزه علیه تروریسم؛

وادار نمودن كشورها به عدم حمایت از تروریسم از طریق به كارگیری ضمان های اجرایی؛

مبارزه علیه تروریسیم با توجه به روح كلی اعلامیه حقوق بشر.

سنخ شناسی انواع تروریسم

تروریسم پدیدۀ جدیدی نیست، روشی است كه همواره به عنوان یك حربۀ سیاسی بر علیه دشمنان به كار برده می شود در دوران گذشته به خصوص در روم باستان از این روش برای از بین بردن رقبا استفاده میشده است. اساسا قتل‌های سیاسی، دارای شكلی عمومی تر از تروریسم سیاسی بوده است. مرتكبین ترور همواره برای توجیه عمل خود استدلال‌هایی را تولید و از آن طریق قدرت و نفوذ خود را در میان مردم باز تولید می كنند. چالش، زمانی ظهور می كند كه مشروعیت استدلالات تروریست‌ها در نزد مردم خدشه‌دار شود؛ عدم وجود معیاری مشخص و فراگیر، ‌فضایی را ایجاد می كند كه تروریست‌ها از آن برای نفوذ در عامۀ مردم بهره می جویند. مهمترین استدلال عاملان اقدامات تروریستی ایجاد و حفظ امنیت ملی، سرزمینی، مالی و جانی مردم و یا گروهی از مردم است. عدم ارائه یك تعریف از تروریسم كه مشخص كنندۀ وجود تمایز این پدیده با سایر پدیده‌های مشابه به لحاظ شكلی، در مشتبه كردن عمل تروریستی با سایر اعمال مشروع و قانونی نقش بسیار مهمی داشته است، لذا اندیشمندان حقوقی تروریسم را در دو دسته كلی تروریسم غیرسیاسی و سیاسی تقسیم‌بندی نموده‌اند كه شمای كلی آن به شرح زیر است:‌

تروریسم سیاسی:

تروریسم انقلابی

تروریسم ملی گرا

تروریسم انتحاری

ترورریسم مقدس

ترورریسم آنارشیسم

و…

تروریسم غیرسیاسی:

تروریسم روانی

تروریسم جنایی (ناجی راد، 1387: 64)

3-1 تروریسم سیاسی

با توجه به موضوع مقاله حاضر و سنخیت آن با تروریسم سیاسی بیان كلیاتی در این حوزه ضروری به نظر می رسد و به جهت جلوگیری از اطاله كلام نیازی به توصیف تروریسم غیرسیاسی نیست.

تروریسم سیاسی در پی تغییر و تحول در جامعه و تحقق بخشیدن به اهداف و آرمان‌های سیاسی و اجتماعی و فردی و یا گروهی خود هستند هرگونه نتیجۀ غیرسیاسی احتمالی كه ایجاد شود جانبی و فرعی محسوب می شود. در این نوع تروریسم، تروریست به عنوان فاعل A هدفش از اعمال قدرت بر مفعول B تحت تاثیر و نفوذ قرار دادن عامل C است؛ یعنی هدف نهایی از ترور به فرد قربانی ختم نمی شود، بلكه شعاع نیت و هدف غایی مورد نظر آنها استعلایی و فراتر از فرد قربانی یعنی جامعه و حكومت (به عنوان مفعول) C است. یعنی تروریسم سیاسی به قصد كسب و یا حفظ قدرت ناچار است كه در میان مردم و جامعه نفوذ و محبوبیت كسب كند. به معنای دیگر تروریسم سیاسی از طریق ایجاد جو رعب‌ و وحشت در میان مردم و دولتمردان ابهت و اقتدار حكومت را شكسته و مشروعیت و مقبولیت آن را با چالش جدی مواجه می سازند. به موازات آن با اجرای شگردهای تبلیغاتی، مردم را با خود همراه و در نهایت با سرنگون كردن حكومت قدرت را در دست می گیرند. این فرایند به ترتیب موجب این بحران‌ها می گردد: 1. بحران اعتماد 2. نزاع مشروعیت 3. بحران مشروعیت (ناجی راد، 1387: 69).

از موارد بارز تروریسم سیاسی كه همسویی با گروه مجاهدین خلق نیز دارد می توان به تروریسم انقلابی اشاره نمود. در این نوع تروریسم، تروریست‌ها درصددند تا در كل یا بخشی از جامعه دگرگونی ایجاد نمایند. هدف تروریست‌های انقلاب تضعیف نفوذ حكومت در میان مردم، ناتوان جلوه دادن حكومت در حفظ نظم و ثبات جامعه است. آنها با ترور شخصیت‌های سیاسی و دولتمردان، قصد اخلال در فرایند عمومی جامعه را دارند. در این خصوص به كارلوس ماریگلای برزیلی كه از مشهورترین تروریست‌ها است بسنده می نماییم كه می گوید: “لازم است بحران سیاسی را با انجام عملكردهای خشونت‌آمیز به درگیری مسلحانه تبدیل كنیم (ماریگلا، ‌1972: 198 به نقل از ناجیراد، 1387).

ساختار سازمان مجاهدین خلق قبل از انقلاب

ظلم و ستم رژیم پهلوی، زمینه‌های ظهور احزاب و دسته‌جات مختلفی را فراهم نمود. در این میان سه تن از اعضای سابق جبهه ملی دوم و جمعیت نهضت آزادی به نام‌های حنیف‌نژاد، محسن و نیك‌بین رودسری تصمیم به تشكیل سازمانی گرفتند كه هدف آن مبارزه مسلحانه با رژیم ستم‌شاهی بود لذا در اولین گام مطالعات در حوزه كتب مذهبی و سیاسی و جمع‌آوری مطالب درباره روش‌های مبارزاتی را سرلوحه كار خویش قرار دادند.

از آنجایی كه سازمان تأسیس یافته دارای ریشه‌هایی از نهضت آزادی بودند لذا به تدریج نظریه‌های ماركسیستی در اندیشه و آثار مجاهدین پدیدار گردید و از آنجایی كه علم مبارزه را تحت تأثیر افكار لنینیسم و با الگوبرداری از انقلاب روسیه و چین اقتباس نموده بودند، لذا اقداماتی در برقراری ارتباط با برخی دولت‌ها و احزاب ماركسیستی كرده و در این مسیر به جهت افزایش كمی اعضای خود، از زنان نیز بهره برده و با ایجاد ساختاری سازمانی و تشكیلاتی و بكارگیری زنان در برخی از مناصب مدیریتی، سعی در جذب روشنفكران و دانشجویان دانشگاه‌ها نمودند (حیدری،1390: 53).

با آغاز فعالیت‌های سیاسی امام خمینی در سال 1342، سازمان مجاهدین خلق به این جمع‌بندی دست یافت كه در صورتی می تواند از پایگاه و حمایت مردمی برخوردار گردد كه شخصیتی همچون امام از آنها حمایت نماید، لذا در طرحی تروریستی تصمیم به ربودن هواپیمای حامل زندانیان سازمان خود از دبی و بردن آن به بغداد شدند و در این راستا درخواست حمایت حضرت امام را از ربایندگان هواپیما داشتند، ولی امام پس از دیدار با اعضای سازمان ضمن مخالفت با مبارزه مسلحانه و تأكید بر نابودی این گونه تشكیلات اعلام نمودند:‌

“من از مجموع اظهارات و نوشته‌هایشان (مجاهدین خلق) به این نتیجه رسیدم كه این جمعیت به اسلام اعتقادی ندارد”

از سال 1350 تا سال 1352 چند اتفاق مهم پیرامون سازمان مجاهدین خلق به وقوع پیوست، اولین رخداد اقدامات ساواك در دستگیری و اعدام برخی از اعضای بلند پایه سازمان بود، دومین رخداد گرایش رسمی سازمان به سوی تفكرات ماركسیستی بود و رخداد سوم به دنبال تصمیم رهبران سازمان به جهت مطالعه در خصوص ایدئولوژی سازمان. آنان به این نتیجه دست یافتند كه باید اقداماتی را علیه آموزه‌های اسلامی انجام داده و در این بین به جهت برخی اختلافات درون سازمانی، و از سوی دیگر اقدامات ساواك و دسترسی آن به برخی اطلاعات از اعضای سازمان، ساواك موفق به دستگیری و از هم پاشیدن ساختار اصلی سازمان گردید و در این بین مسعود رجوی كه از افراد سازمان مركزی بود، و به جهت همكاری با ساواك از اعدم رهایی یافته بود، شروع به گردآوری افراد سازمان نموده و با پیروزی انقلاب اسلامی، دوباره نام این سازمان پدیدار گردید (صوفی آبادی،1387: 285).

4-1 ماهیت سازمان مجاهدین خلق پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران

شاید اگر بخواهیم فعالیت سازمان مجاهدین خلق را كه رهبری آن بر عهده مسعود رجوی بود، پس از انقلاب كالبدشكافی نماییم نیازمند فضای مطالعاتی بیشتری باشیم، اما به جهت جلوگیری از اطاله كلام و عدم خروج از موضوع اصلی بحث به این نكته اشاره مینماییم كه مسعود رجوی در اوایل انقلاب به جهت ایجاد تغییر در مسیر انقلاب اقداماتی انجام داد كه خوشبختانه نتایجی برای او و سازمانش به همراه نداشت. اولین اقدام او، كاندید شدن در انتخابات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی بود كه قصد و هدف او، انتخاب شدن و القاء افكار ماركسیستی در متن قانون اساسی بود كه موفق به اخذ رأی نگردید و همین عامل موجب شد تا او با قانون اساسی به مخالفت بپردازد. دومین اقدامی كه مسعود رجوی در اوایل انقلاب انجام و موفق به انجام آن نشد پیشنهاد رئیس جمهوری به امام خمینی بود كه این توطئه نیز با درایت امام به شكست انجامید و در آخرین اقدام، كاندیداتوری ریاست جمهوری بود كه این ترفند او نیز با تدبیر امام خمینی به دلیل نپذیرفتن قانون اساسی از سوی مسعود رجوی، او از كاندیداتوری ریاست جمهوری كنار گذاشته شد.

4-2 آغاز عملیات‌های تروریستی توسط مجاهدین خلق در ایران

اقدامات گروه تروریستی مجاهدین خلق را می توان از دو منظر در ایران مورد بحث قرار داد. از یك منظر می توان به مجموع اقداماتی اشاره نمود كه این گروه در آن نقش مستقیم یا غیرمستقیم داشته‌اند كه از این دسته اقدامات می توان به نقش آنها در كودتای نوژه و غائله 14 اسفند دانشگاه تهران اشاره نمود. اما منظر اصلی اقدامات فیزیكی و مسلحانه گروه تروریستی را می توان به اقدامات مسلحانه آنها نسبت به سران كشور و مردم عادی دانست. بمب گذاری ششم تیر سال 1360 در مسجد ابوذر و مجروح نمودن رهبر معظم انقلاب، بمب‌گذاری و انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی در هفتم تیر 1360 و به شهادت رساندن دكتر بهشتی و یارانش، بمب‌گذاری در دفتر ریاست‌جمهوری و شهادت رئیس‌جمهور رجائی و نخست‌وزیر باهنر و هزاران طرح ترور كه توسط مجاهدین خلق در داخل كشور به اجرا در آمد و شمار زیادی از فرزندان انقلاب به درجه رفیع شهادت نائل آمدند،كه اسناد آن در مراكز ذیصلاح موجود است. (حیدری،1390: 62)

5- اقدامات تروریستی و استرداد مجرمین

از جمله دلایل انعقاد كنوانسیون‌های بین‌المللی، همكاری و معاضدت قضایی بین دولت‌های عضو است، در صورتی كه در یك معاهده بین‌المللی عملی جرم دانسته شود، معمولا كشورهای عضو متعهد می شوند كه در زمینه استرداد مجرمین با یكدیگر همكاری نمایند و به درخواست هریك از آنان تحقیق و بررسی قضایی در كشور دیگر انجام شود، متهمین به جرایم تعریف شده تحت پیگرد قرار گیرند و تحت شرایطی مجرم به كشور متبوع خود مسترد گردد، اما جرایم سیاسی دائما از شمول استرداد مجرمین خارجند. هر دولتی می تواند از استرداد متهم یا مجرمی كه تحت تعقیب محاكم كشور متبوع خویش است در صورتی كه جرم وی سیاسی باشد امتناع نماید، لذا لازم است ابتدا مختصراً در خصوص جرم سیاسی و تعریف آن در حقوق بین‌الملل و داخلی تا حدودی بحث نموده تا اثبات گردد كه اعمال و رفتار گروه مجاهدین خلق فارغ از حوزه شمول جرایم سیاسی است.

5-1 جرم سیاسی

نظام‌های حقوقی مختلف در دنیا، تعاریف گوناگونی از جرایم سیاسی ارائه داده‌اند. مهم‌ترین اركان و شاخصه‌های جرایم سیاسی را میتوان بدین شرح دانست:

در فرانسه ارتكاب جرمی كه معلول هیجان ناشی از نوعی عقیده سیاسی باشد (مقدمه قانون استرداد مجرمین فرانسه) یا از انگیزه سیاسی فاعل آن حاصل شده باشد.

در آلمان جرمی ارتكابی كه علیه رئیس كشور یا امنیت عمومی و موجب وارد آمدن لطمه گردد (ماده 3 قانون استرداد مجرمین آلمان).

در ایتالیا جرم ارتكابی علیه مصالح سیاسی كشور به وقوع بپیوندد (ماده 8 قانون مجازات عمومی ایتالیا).

در سوریه جرم ارتكابی علیه حقوق سیاسی شهروندان یا حقوق فردی یا عمومی افراد جامعه انجام شده باشد (محبی، 1389: 18).

جرم سیاسی در جمهوری اسلامی، جرمی است با مجازات تعزیری یا بازدارنده كه در آنها شخصی بدون آن كه قصد ضربه زدن به اصول و چارچوب‌های اصلی نظام جمهوری اسلامی (دین و مذهب رسمی كشور و ابتنای نظام سیاسی بر ولایت مطلقه فقیه، ‌اسلامیت و جمهوریت) داشته باشد، با انگیزه نقد عملكرد حاكمان یا كسب یا حفظ قدرت سیاسی مرتكب یكی از جرائمی كه به موجب قانون تعریف و مصادیق آن تعیین می گردد، شود.

همچنین در نظام جمهوری اسلامی ایران نحوه رسیدگی به جرایم سیاسی در اصل 168 قانون اساسی به صراحت بیان گردیده است: “رسیدگی به جرایم سیاسی با حضور هیات منصفه صورت می گیرد. این اصل در ادامه مقرر كرده است كه نحوه انتخاب و شرایط و اختیارات هیأت منصفه و تعریف جرم سیاسی را قانون بر اساس موازین اسلامی معین میكند”(محبی، 1389: 36).

با توجه به بند پ ماده 3 كنوانسیون سازمان كنفرانس اسلامی (و كنوانسیون اتحادیه عرب) تصریح شده است كه در اجرای مفاد این كنوانسیون جرایم زیر حتی با انگیزه سیاسی نیز جرایم سیاسی محسوب نخواهند شد:

تعرض به پادشاهان و روسای كشورهای متعاهد یا همسران، اجداد یا اولاد آنان (در متن اتحادیه عرب به ذكر همسران و خانواده بسنده شده است)؛

تعرض به ولیعهدها یا معاونین رئیس‌جمهورها، یا معاونان رؤسای دولت یا وزراء در هریك از كشورهای متعهد؛

تعرض به اشخاصی كه از مصونیت بین‌المللی برخوردار هستند از جمله سفرا و دیپلمات‌ها در كشورهای متعهد؛

قتل عمد یا سرقت با اعمال زور علیه افراد یا مقامات یا وسایل حمل‌ونقل و ارتباطات؛

تخریب و اتلاف اموال عمومی و اموالی كه برای خدمات عمومی استفاده میشود حتی اگر متعلق به كشور متعهد دیگری باشد؛

جرایم ساخت، قاچاق و نگهداری سلاح و مهمات یا مواد منفجره یا مواد مشابه كه به منظور ارتكاب جرایم تروریستی تهیه می شود.

و نهایتاً در بند ت نیز آمده است:

كلیه اشكال جرایم بین‌المللی از جمله قاچاق غیرقانونی مواد مخدر و انسان و تطهیر پول، ‌به منظور تأمین مالی اهداف تروریستی، جرایم تروریستی محسوب خواهند شد.

با توجه به تعاریفی كه برخی از كشورهای موصوف در حوزه جرایم سیاسی ارائه گردیده و همچنین اوصاف كنوانسیون، نمی توان عملكرد گروه مجاهدین خلق را جزء جرایم سیاسی پنداشت،زیرا مجرمین جرایم سیاسی در خارج از قلمرو صلاحیتی كشور خود برابر كنوانسیون‌های بین‌المللی مورد حمایت سایر كشورها قرار خواهند گرفت، در صورتی كه گروه مجاهدین خلق فاقد اوصاف و شرایط مجرمان سیاسی است.

5-2 استرداد مجرمین و قواعد مربوط به آن

استرداد عبارت است از بازپس‌گرفتن متهم یا مجرم از كشوری كه پس از ارتكاب به آنجا گریخته است. بدیهی است این بازپس‌گرفتن توسط كشورهایی به عمل می آید كه یا جرم در سرزمین آنها واقع شده و واجد صلاحیت سرزمینی اند، یا مجرم تابعیت آنها را داشته و واجد صلاحیت شخصی اند و یا جرم علیه منافع اساسی و حیاتی آنها واقع شده و واجد صلاحیت واقعی اند. یا اینكه جرم ارتكابی بر روی تبعۀ آنها واقع شده و لذا واجد صلاحیت مبتنی بر تابعیت مجنی علیه‌اند.

در نظام حقوقی ایران بحث استرداد مجرمین سابقه طولانی ندارد؛ اولین قراردادی كه دولت ایران در زمینه استرداد منعقد نموده، قراردادی است كه در سال 1307 با دولت افغانستان تنظیم کرد (محسنی، 1375: 408 به نقل از پوربافرانی). كه به دلیل انقضاء مدت، از اعتبار افتاده است. قرارداد دوم ایران نیز در زمینه استرداد مجرمین با دولت تركیه است كه در سال 1316 منعقد گردیده است. پس از آن و تا به حال دولت ایران با تعداد معدودی از دولت های دیگر نیز قرارداد استرداد منعقد كرده است (پوربافرانی، 1387: 206).

5-3 اصل مجرمیت متقابل (جرم بودن عمل در هر دو كشور)

از نشانه‌های دیگر احترام به اصل حاكمیت، رعایت قاعده مجرمیت متقابل در عهدنامه‌های استرداد مجرمین است. توضیح اینكه قوانین جزایی یك كشور بیانگر ارزش‌های اساسی حاكم بر آن كشور است. بدیهی است اگر عملی جرم‌انگاری نشده و قابل مجازات نباشد از دیدگاه كشور مربوطه ارزش مهم و اساسی به شمار نمی آید.

با این حال اگر كشوری كه عملی را جرم نمی داند تبعه كشور دیگری را كه در قلمرو او یافت شده به دلیل ارتكاب آن عمل در اختیار مقامات كشوری كه آن عمل را جرم می داند قرار دهد، امر معقول و منطقی به شمار نمی آید و یك نوع دهن كجی به قوانین كیفری و ارزش‌های مورد حمایت او نیز به شمار می آید. بر این اساس اصولاً در قراردادهای استرداد مجرمین به این قاعده توجه شده است. به عنوان نمونه بند الف ماده 2 موافقت‌نامه استرداد مجرمین بین ایران و ازبكستان تصریح میكند: استرداد در این موارد امكان‌پذیر: الف. هرگاه تقاضای استرداد به لحاظ ارتكاب جرائمی باشد كه مطابق قانون هر دو كشور قابل مجازات بوده و حداكثر مجازات كمتر از یك سال حبس نباشد. بند 2 ماده 55 موافقت‌نامه ایران و روسیه نیز مقرر میدارد: ‌استرداد برای رسیدگی به اعمالی صورت می گیرد كه مطابق قوانین طرفین متعاهد جرم محسوب شود. علاوه بر این دو، بند الف ماده 2 موافقت‌نامه استرداد مجرمین بین ایران و آذربایجان، بند 1 ماده 3 قانون استرداد مجرمین بین ایران و فرانسه و بند الف ماده 2 عهدنامه استرداد مقصرین بین ایران و تركیه نیز بر این امر تأكید و تصریح دارند. در عین حال بندهای الف و ب ماده 49 موافقت‌نامه بین ایران و سوریه در این خصوص مبهم است. هر چند بند ب این موافقت‌نامه هم در صورت جرم نبودن عمل در كشور مورد تقاضا، موافقت با درخواست استرداد را الزامی نمی داند، مگر اینكه فرد مورد تقاضای استرداد از اتباع كشور درخواست كننده یا اتباع كشور دیگری باشد كه همان مجازات را مقرر نموده باشد (پوربافرانی، 1387: 214).

5-4 نیابت قضایی و جمع‌آوری دلایل و مدارك جرم

امروزه در معاهدات دو یا چند جانبه بین كشورها موضوع نیابت قضایی جایگاه مهمی دارد. از جمله می توان به مواد 18 تا 30 قانون موافقت‌نامه همكاری قضایی در زمینه‌های حقوقی، بازرگانی، كیفری، احوال شخصیه، استرداد مجرمان و انتقال محكومان به زندان بین جمهوری اسلامی ایران و جمهوری عربی سوریه مصوب 1381 مجمع تشخیص مصلحت نظام اشاره كرد كه صراحتاً نیابت قضایی بین مقامات قضایی دو كشور را پذیرفته است. بر اساس ماده 18 این موافقت‌نامه مرجع قضایی بین مقامات قضایی دو كشور می تواند از طریق اعطای نیابت قضایی اقدامات لازم و مربوط به دعاوی اقامه شده نزد خود را در امور مدنی، ‌تجاری، جزایی یا احوال شخصیه از مرجع هم‌طراز خویش در كشور دیگر درخواست نماید. در این موافقت‌نامه مقرراتی در زمینه دعوت از شهود و كارشناسان نیز وجود دارد. در قانون موافقت‌نامه معاضدت قضایی بین دولت جمهوری اسلامی ایران و دولت جمهوری آذربایجان مصوب 1378 مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز هر چند به صراحت بحث نیابت قضایی مطرح نگردیده اما موارد دیگری از همكاریهای قضایی مانند دعوت شاهد یا كارشناس به خارج از كشور به چشم می خورد. از جمله بند 1 ماده 12 این موافقت‌نامه می گوید اگر در جریان تحقیق مقدماتی یا دادرسی در خاك یكی از طرفین نیاز به حضور شاهد یا كارشناس مقیم خاك طرف دیگر باشد، اظهارنامه از طریق مقام صالح تقاضا شونده ارسال می شود. همین مقررات در ارتباط با احضار شاهد یا كارشناس به خارج از كشور در ماده 12 موافقت‌نامه بین دولت ایران و فدراسیون روسیه جهت معاضدت در پرونده‌های مدنی و جزایی مصوب 1378 مجمع تشخیص مصلحت نظام وجود دارد. این موضوع بین رژیم سابق ایران و دولت تركیه مسبوق به سابقه است (پوربافرانی، ‌1387: 222).

نتیجه‌گیری

كشور ایران را می توان یكی از قربانیان تروریسم در جهان برشمرد، زیرا پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایرانی ظهور گروه‌هایی همچون فرقان، مجاهدین خلق، كومله و دموكرات كه هریك با توجه به ایدئولوژیها و تفكرات خویش در برهه‌ای از زمان دست به اقدامات تروریستی در كشور زده و تعداد بسیاری از هموطنان كشور اعم از افراد عامی و مسئولین را به درجه رفیع شهادت رساندند. از جمله این گروه‌ها كه خاطره بسیار زشت و زننده‌ای از خود در اذهان ملت ایران گذاشته است، گروه مجاهدین خلق است كه با توجه به سابقه كشتار این گروه در ایران لزوم استرداد سران و اعضای آنها كه به عناوین مختلف و بیشتر در پوشش مبارز سیاسی در كشورهای اروپایی و غربی سكنی گزیده‌اند امری بدیهی و ضروری به نظر میرسد. از سوی دیگر با توجه به مفهوم واژه اصطلاحی تروریسم و همچنین برنامه‌های سازمان ملل كه در حول پنچ محور در این حوزه تبیین گردیده است و ماهیت تروریستی گروه مجاهدین خلق كه فاقد شاخصه‌های مبارزان سیاسی بوده و فاقد هرگونه وجاهت در امور سیاسی و حتی مصداق بارز جرم سیاسی نیز محسوب نشده و با توجه به جنایات مرتكب شده می توان مصداق جنایتكار و تروریسم را بر آنها حامل نمود. متأسفانه با توجه به اینكه بسیاری از قطعنامه‌ها و كنوانسیون‌های بین‌المللی كه در حوزه استرداد مجرمین و بزهكاران بین دول مختلف وضع گردیده است، ‌به جهت برخی ملاحظات سیاسی، دولت‌های حامی از تروریست‌های مجاهدین خلق، با استناد به دلایل غیرمنطقی و بدون در نظر گرفتن قواعد حاكم بین‌المللی در حوزه استرداد مجرمین، از تحویل آنها به ایران خودداری نموده و به گونه‌ای خود را شریك جنایات آنها نموده‌اند. با توجه به بررسیهای انجام شده و شرایط و اوصاف جرم سیاسی در داخل و خارج از كشور، اقدامات گروه مزبور فاقد اوصاف مزبور بوده و هیچگونه سنخیتی با جرم سیاسی نداشته است. از سوی دیگر اقدامات تروریستی این گروه در ترور بسیاری از مقامات و مسئولین كشوری و لشكری و مردم عادی كه اسناد و شواهد آن به عینه موجود است بیانگر رد مستندات كشورهای پناهنده به افراد فوق بوده و فاقد هرگونه وجاهت قانونی در خصوص انتساب مبارز سیاسی به این گروه است. لذا امید است كه با ارائه اسناد و مدارك و پیگیریهای حقوقی، نسبت به استرداد مجرمان فوق به كشور و محاكمه عادلانه و منصفانه آنها، جنایتكاران واقعی شناخته و به اشد مجازات محكوم گردند.

منابع و ماخذ

پوربافرانی، حسین، حقوق جزای بین‌الملل، تهران: جنگل، 1387.

حیدری، ‌اصغر،(1390)، “جنون قدرت؛ بررسی تلاش‌های مسعود رجوی برای به‌دست‌آوردن قدرت در ایران”، مجلۀ پانزده خرداد، ش 27.

شریعت‌باقری، محمدجواد، حقوق كیفری بین‌المللی، تهران: جنگل، 1388.

صوفی آبادی، ‌فاطمه، “مجاهدت در راه خلق تا خیانت به خلق”، مجلۀ پانزده خرداد، ‌ش 16، 1387.

محبی، جلیل، بایسته‌های تعریف جرم سیاسی در قاموس حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران، 1389.

محسنی، مرتضی، دورۀ حقوق جزای عمومی، ج 1، چ 2، تهران: گنج دانش.

ناجیراد، محمدعلی، جهانیشدن ترورریسم، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی، 1387.

Margila, Carlos, Minimanial of the urbpn Guerrilla .As quoted in Robert moss ,London temple smith, 1972

رامين موحدی، كارشناس ارشد حقوق عمومي دانشگاه تهران (پرديس ارس)

انجمن نجات آلبانی؛ نقطه امید خانواده ها و اعضای گرفتار در تشکیلات رجوی

رضا اکبری نسبشنبه 15 مهر 1402

مرور کارنامه پربار انجمن نجات، به خوبی نشان می دهد که فعالیت های این انجمن از ابتدای تأسیس تا کنون همه و همه در جهت کمک به خانواده های رنج دیده ای است که عزیزان شان به نوعی گرفتار تشکیلات فرقه مجاهدین خلق هستند. این که کمک کند این خانواده ها بتوانند بعد از سالها و دهه ها جگرگوشه هایشان را ملاقات کنند و اگر هم خود عضو حاضر در فرقه مایل بود کمک کنند تا بتواند به زندگی آزاد بازگردد. چیزی که حق مسلم هر انسانی است و از ابتدایی ترین آن.

اخیراً افراد جدا شده از مجاهدین خلق که ساکن آلبانی هستند، انجمن نجات شعبه آلبانی را راه اندازی کرده اند تا به این طریق و به شکلی منسجم این مسیر انجمن را در آلبانی ادامه دهند و صدای خانواده ها در آن کشور باشند. و البته که وجود شعبه انجمن نجات در آلبانی یک ضرورت بوده است چرا که مقر سازمان در حال حاضر در آن کشور است.

اما طرف دیگر قضیه فرقه جانی، تروریست و مزدور رجوی است که البته به درستی وجود این تشکل را ضربه ای بر پیکر فرتوت خود میداند و از ترسش آه و فغان سر داده که ای مردم بیآیید وببینید که وزارت اطلاعات زمینه های ترور ما را با این کارها فراهم میکند و بر علیه ما جاسوسی میکند!

برای من و امثال من به عنوان یکی از اعضای خانواده های دردمند و داغ دیده افراد گرفتار در تشکیلات رجوی، و به عنوان کسی که سالها با انجمن نجات و اعضای آن در ارتباط بوده و هستم و از نزدیک شاهد فعالیت های حقوق بشری آن ها بوده ام این چرندیات واقعاً باورپذیر نیستند.

تنها این را میدانم که متشکل تر شدن انجمن نجات آلبانی کمک موثرتری به افرادی از اعضای مجاهدین استحاله یافته است که با درک و فهم هرآنچه که برآنها گذشته ، دیگر حاضر به ماندن درصفوف برده های رجوی نیستند و انجمن نجات آلبانی باید و میتواند کمکی و نقطه امیدی باشد تا این ها راحت تر تصمیم بگیرند و بعد از بیرون آمدن از مقر مجاهدین، سرگردان نباشند. تا بتوانند تصمیم شان را عملی کنند و به زندگی آزاد قدم بگذارند و زندگی آزادانه و ارتباط با خانواده در محیطی دور از اجبار را یک بار دیگر به دور از مناسبات فرقه، تجربه کنند.

ما درخواست فرقه رجوی ازدولت آلبانی دایر به اخراج اعضای انجمن نجات آلبانی را از این کشور وحتی دیگر کشورهای اروپایی در راستای طولانی تر شدن ایام اسارت و نگونبختی فرزندان خود و بمنزله دشمنی تمام عیار با تک تک خانواده های مظلوم دانسته و از این رو کوشش خواهیم کرد که با صفوف فشرده و عزمی استوارتر همانطور که در پشت انجمن نجات در ایران متمرکزیم ، حامی جدی انجمن نجات آلبانی نیز باشیم.

رضا اکبری نسب

چند سوال اساسی از عضو شورای به اصطلاح ملی مقاومت

محمد رضا مبینشنبه 15 مهر 1402

پرویز خزایی

آن زمان که ما در عراق و در حصارهای فرقه ای سازمان، خاک می خوردیم و در گرمای بالای 50 درجه و شرجی شهر العماره هر روز گرما زده می شدیم و می افتادیم، عده ای در خارج لم داده و لنگش کن می گفتند، از مبارزه و آزادی و خلق قهرمان سخن ها می راندند. وقتی ما اعضای سازمان در بیراهه های انقلاب کذایی مریم ، دوردور می شدیم و به دور خودمان چرخانده می شدیم، سئوال می کردیم که اگر این انقلاب بحث بود و نبود است، پس این حامیان شورایی ما ، چرا آنها وارد انقلاب نمی شوند و تن به طلاق نمی دهند و لباس رزم ! به تن نمی کنند و به عراق نمی آیند؟

در پاسخ می شنیدیم که:

آنان ( یعنی شورایی ها نظیر پرویز خزایی ها ) بهای کامل مبارزه را نمی خواهند بدهند، آنها شخصیت های سیاسی نصف و نیمه هستند، آنها در زندگی بورژوائی غرق شدند، مبارز شدن و مجاهد شدن کار هر کسی نیست، مبارزه عناصر پیشتاز و آگاه می خواهد که از همه چیز خود بگذرند، شورایی ها را هم تا این لحظه “برادر” (مسعود رجوی ) ، با خود کشان کشان آورده است، از ما پول می گیرند و گاه گداری هم حمایت های نصف و نیمه ای از مقاومت می کنند! اما هرگز تن به انقلاب ایدئولوژیک و طلاق و کنار گذاشتن زن و زندگی نمی دهند، ما هم زیاد روی آنها حساب نمی کنیم، امروز هستند، فردا اگر احساس کنند رژیم از آنها حمایت مالی بیشتری می کند، سمت رژیم می روند و در یک کلام مگسانند گرد شیرینی و …

اما چطور است که این مگسان گرد شیرینی، در مورد فرقه ای بودن یا نبودن مناسبات سازمان نظر می دهند و پرویز خزائی در این رابطه می گوید:

” من هومانیست و غیر مذهبی هستم،… تهمت و دروغ پراکنی علیه بزرگترین و جدی‌ترین سازمان و مقاومت سازمانیافته تاریخ کشورمان و آن را فاسد و فرقه بسته و منحط خطاب کردن… شارلاتان بازی و عصبیت و بد نهادی است … ”

آقای هومانیست ، پرویز جان ، عقیده شما در برابر خداوند قرار گرفتن است، شما جزو انکار کنندگان وجود خداوند هستید، می گوئید به اندازه تمام انسان ها خدا وجود دارد! به ایدئولوژی نمادین سازمان هم اعتقاد نداری ، در دیدگاه شما خداباوری نقشی ندارد، شما هر دین و مذهبی را انکار می کنید و لامذهب هستید، در حقیقت شما هیچ خدایی را طبق اعلام خودتان بنده نیستید. این تفکر نوعی بی هویتی است که انسان را گویا از پشت بوته ای پیدا کرده اند.

انسان نیاز دارد که خود را بشناسد، اما شما در خود غرق شدید و هومانیست شدید، در فلسفه شما، در تضادی با اجبارات قرون وسطی به درون خود پناه بردید تا از اصول فئودالیته، کلیسای قرون وسطی و آن امپراتوری و نگهبانان نظم قرون وسطی رهائی یابید. از پتراک ( قرن 14 میلادی ) به عنوان پدر امانیسم یاد می شود، شما درادامه به انکار خدا نیز مبادرت کردید که در کشور ما ایران فکر نمی کنم این تفکرات پسا قرون وسطائی شما جائی داشته باشد، الان در این مقال قصد محکوم کردن تفکرات شما را ندارم ، گرچه بخودی خود این تفکرات منسوخ شده است و لااقل در خاورمیانه و ایران به تعداد انگشتان دست نیز حامی ندارد.

اما شما که از فرقه ای نبودن سازمان مجاهدین خلق دم می زنید، من از شما چند سئوال دارم:

شما چند روز در مناسبات سازمان در عراق لباس نظامی پوشیدید و به اصطلاح چند روز مثل ما اعضای سابق سازمان در عراق حضور داشتید؟ چند بار در نشست عملیات جاری و غسل هفتگی شرکت کردید؟ چند روز و حتی چند ساعت در سازمان تحت برخورد تشکیلاتی قرار گرفتید و در زندان انفرادی بخاطر یک اظهار نظر زندانی شدید؟ شما که در شورا هم بودید، آیا از وجود دهها زندان رجوی در قرارگاهها اطلاع داشتید؟ آیا حتی برای یکبار شده خود را جای ما اعضای ساده سازمان بگذارید؟ اصلا شما چه درکی از مفهوم فرقه دارید که نظر کارشناسی در مورد فرقه ای بودن یا نبودن سازمان مجاهدین خلق می دهید؟ آیا درک می کنید که سیلی خوردن از یک بازجوی مجاهد خلق به گوش تو که از همه چیزت گذشتی ، چه لذتی دارد؟ بیش از هفتاد ، هشتاد درصد اعضای سازمان در عراق تجارب زندان های رجوی را از چند روز تا چند سال داشته اند، این می دانی یعنی چه ؟ آیا درک می کنی بخاطر یک نظر مخالف دادن، چند روز زندانی شدن در سلول انفرادی یعنی چه ؟ آیا درک می کنی بخاطر یک کلمه حرف حساب زدن، ریختن دهها و صدها نفر روی سرت یعنی چه ؟ آیا چندین سال با خانواده تماس نداشتن می فهمی یعنی چه ؟ اصلا می دانی تجرد اجباری چه لذتی دارد؟ اگر مجبورت کنند که به پدر و مادرت که برای ملاقات تو بعد از چندین سال آمدند، سنگ زدن ، یعنی چه ؟ اصلا معنی و مفهوم نقض حقوق بشر را می دانی ؟ آیا می دانی پول آن مشروب هایی که سازمان در حق شما پرداخت می کند، از بهای رنج و خون ما انسان های بیگناه است. در مکتب شما به آن انسان معتقد هستید؟

ما جداشدگان حاضریم در هر محلی که شما تعیین کنی، خدمت برسیم و در مورد فرقه بودن یا نبودن سازمانی که سنگ آنرا به سینه می زنی ساعت ها و روزها بحث و گفتگو کنیم، اگر شما ما را اقناع کردی، که ما از تمامی ادعاهای خود در مورد نقض حقوق بشر در سازمان دست می کشیم، اما اگر ما شما را قانع کردیم ، لااقل شهامتی از خود نشان بده و اعتراف کن که سازمان مجاهدین یک فرقه مخرب ذهن و یک شستشوگر حرفه ای مغز انسان هاست که انسان را در مقابل انسان های دیگر قرار می دهد و یک فرقه منحط و ناقض حقوق بشر است.

محمد رضا مبین


بازدید مسئولین انجمن نجات آلبانی از ندامتگاه لیژا

انجمن نجات مرکز آلبانیشنبه 15 مهر 1402

بازدید انجمن نجات آلبانی از ندامتگاه لیژا

به دعوت دکتر آلفرد ابراهیمی روانپزشک و معاون ندامتگاه لیژا، روز چهارشنبه 12 مهرماه 1402، تعدادی از اعضای دفتر نمایندگی انجمن نجات آلبانی در تیرانا از این ندامتگاه بازدید به عمل آورده و با مددجویان به گفتگو نشستند.

اعضای انجمن نجات آلبانی در این دیدار مورد استقبال رئیس و معاون ندامتگاه قرار گرفتند و توضیحاتی در خصوص ندامتگاه و نحوه بازپروری مددجویان به آنان داده شد. اعضای انجمن نجات آلبانی به پاس حمایت ها و یاری های دکتر ابراهیمی، کمک ها و هدایایی برای مددجویان برده بودند که مسئولین ندامتگاه از اقدام خیرخواهانه و انساندوستانه انجمن نجات آلبانی قدردانی و تشکر کردند.

رئیس و معاون ندامتگاه به بازدید کنندگان از انجمن نجات آلبانی گفتند که مایل به تداوم همکاری ها و ارتباطات و تبادل تجربه بیشتر می باشند. دکتر ابراهیمی تأکید نمود که “ما به همکاری خود با جداشدگان از سازمان مجاهدین خلق در آلبانی ادامه داده و ارتباطات خود را گسترده تر خواهیم کرد و کمک های انجمن نجات آلبانی را فراموش نخواهیم نمود.”

بازدید انجمن نجات آلبانی از ندامتگاه لیژا

در این دیدار سرفراز رحیمی پیام مدیرعامل انجمن نجات را به مدیریت ندامتگاه رساند و خطاب به مسئولین ندامتگاه گفت: “از اینکه به ما و انجمن نجات آلبانی اعتماد کردید و ما را مورد حمایت قرار دادید تشکر و قدردانی می‌کنم. امیدوارم توانسته باشیم کمک ناچیزی به مددجویان این ندامتگاه کرده باشیم. ما از همکاری بیشتر با مسئولین ندامتگاه استقبال میکنیم.”

خلیل انصاریان نیز با تاکید بر همکاری تنگاتنگ طرفین به شرح برنامه های آینده انجمن نجات آلبانی با هدف فعالیت ها و اقدامات بیشتر پرداخت. دکتر آلفرد ابراهیمی نیز از طرف مسئولین و مددجویان ندامتگاه از ابراهیم خدابنده، مدیر عامل انجمن نجات تشکر کرد.

در پایان این دیدار حمید آتابای از استقبال گرم مسئولین و مددجویان از جانب انجمن نجات آلبانی تشکر نمود. اریسا رحیمی نیز مسئولیت هدایت مسئولین انجمن نجات آلبانی و ترجمه گفتگوها با مسئولین و مددجویان را به عهده داشت.

بازدید انجمن نجات آلبانی از ندامتگاه لیژا


دیدار خانواده ها و اعضای جداشده از مجاهدین با اعضای انجمن نجات خوزستان

انجمن نجات مرکز خوزستانشنبه 15 مهر 1402

حضور خانواده ها و جداشده ها در انجمن نجات خوزستان

در تاریخ چهارشنبه 12 مهرماه 1402 تعدادی از خانواده های خوزستانی افراد گرفتار در تشکیلات مجاهدین خلق و برخی از اعضای بازگشتی از این فرقه، در دفتر انجمن نجات خوزستان حضور پیدا کردند و با اعضای این انجمن دیدار کردند تا حمایت خود را از تاسیس انجمن نجات در آلبانی اعلام کنند.

در ابتدای برنامه اکرامی مسئول انجمن نجات خوزستان ضمن تشکر از حضور خانواده ها، میلاد فرخنده رسول مکرم اسلام حضرت محمد (ص) و ششمین پیشوای شیعیان امام جعفر صادق (ع) را به خانواده ها تبریک گفت وسپس توضیحاتی در رابطه با تاسیس انجمن نجات آلبانی و ضرورت تشکیل آن در این مرحله پرداخت.

اکرامی افزود بعد از تحولات 30 خرداد سال 1402 و ورود پلیس آلبانی به مقر اشرف 3 نقطه عطفی در معادلات و روابط بین دولت آلبانی و فرقه مجاهدین خلق به وجود آمد. مریم رجوی و دیگر مسئولین مجاهدین خلق بمنظور ترغیب اعضا به ماندن در تشکیلات و جلوگیری از ریزش و جدایی آنها چنین تبلیغ می کردند که دولت و پلیس آلبانی در خدمت آنهاست و آلبانی به اصطلاح حیاط خلوت مجاهدین خلق است و هر عضوی که بخواهد از تشکیلات آنها جدا شود زندان های آلبانی در انتظار آنهاست و بدینوسیله با اهرم دولت آلبانی مانع از جدایی اعضا میشدند. ولی بعد از نقطه عطف 30 خرداد 1402 که ما باید از آن بعنوان یک چرخش و تغییر در نگرش دولت آلبانی نسبت به ارتباط با این فرقه نام ببریم، شرایط آلبانی به سمتی رفت که ضرورت تاسیس یک تشکل متناسب با شرایط کنونی آلبانی را ایجاد نمود. تشکلی که نسبت به ماهیت مناسبات فرقه مجاهدین خلق آشنایی کامل داشته باشد و از همه مهم تر بدلیل حضور فیزیکی سالهای خودشان در این تشکیلات شکنجه های روحی و روانی اعضا را کاملا لمس کرده باشند تا بتوانند با انگیزه و دلسوزی و احساس مسئولیت بیشتر وارد مبارزه بی امان افشاگرایانه بر ضد فرقه مجاهدین خلق شده و خواسته های بر حق خانواده ها را عملی نمایند.

انجمن نجات آلبانی بر اساس همین ضرورت ها و با حضور اعضای جداشده بعنوان بدنه اصلی تاسیس شد. پارامتر تعیین کننده دیگر این است که این انجمن اعضای آلبانیایی را هم در کنار خود دارد که نقش مکمل و اصلی را برای ارتباط اعضای انجمن نجات در عرصه اجتماعی و شهروندان آلبانیایی ایفا می کنند. مسئول انجمن نجات خوزستان همچنین در ادامه به موضع گیری و در حقیقت لجن پراکنی فرقه مجاهدین خلق در رابطه با تاسیس انجمن نجات آلبانی اشاره کرد و گفت: این فرقه به نقل از کمیسیون ضد تروریسم شورا بار دیگر به فحاشی و زدن اتهام وابستگی این تشکل به دولت ایران و منابع امنیتی و مزدور اعلام کردن اعضای انجمن نجات آلبانی پرداخت که همانند پروسه های گذشته یک حربه نخ نماشده و تماما در خدمت فریب و مغزشویی اعضا صورت گرفته و هدف آن هم دقیقا اجبار اعضا به ماندن در تشکیلات است. سران این فرقه در جریان حضور خانواده ها در مقابل پادگان اشرف در عراق نیز ضمن سنگ پراکنی به خانواده ها آنها را مزدوران دولت ایران می نامیدند.

مسئول انجمن نجات خوزستان در پایان ضمن اعلام خبر فرار و جدایی آقایان بیجار رحیمی و علی اصغر زمانی خطاب به خانواده ها گفت: بعد از فرار آنها و معرفی خودشان به پلیس آلبانی برخورد بسیار خوب و کمک و همکاری زیادی داشته اند. اکرامی با توجه به تحولات اخیر آلبانی و تاسیس انجمن نجات، از خانواده ها خواست که همانند همیشه اعضای این انجمن را مورد حمایت خود قرار دهند. بی شک حمایت های خانواده ها می تواند عامل اصلی ایجاد انگیزش و قوت قلبی برای اعضای این انجمن باشد.

در جریان این دیدار خانواده های شرکت کننده ضمن حمایت از اعضای انجمن نجات آلبانی از این اعضا خواستند که از تجارب بیش از دو دهه انجمن نجات در کشور استفاده کنند. خانواده ها تاکید کردند برای ما کاملا مشخص است که انجمن نجات بدلیل اینکه اعضای آنها خودشان سالها در بند اسارت مجاهدین خلق بوده اند و شیوه ها وعملکردهای رهبران آنها را می شناسند و با احساس مسئولیتی که دارند می توانند به خانواده ها در راستای آزادی و نجات فرزندانشان کمک نمایند و همچنین انتظار ما این است که این انجمن با تلاش های خود بتواند راه ورود خانواده ها به کشور آلبانی را هموار کند. در پایان مسئول انجمن نجات به سئوالات خانواده ها پاسخ داد و برای حسن ختام برنامه یکی از خانواده ها اشعاری در مدح رسول مکرم اسلام حضرت محمد (ص) خواند که مورد استقبال حاضرین در جلسه قرار گرفت.

مجتبی جان دخترت سمانه و نوه هایت سراغت را می گیرند

نامه مجتبی نوری به برادرش حمید رضا نوری در کمپ آلبانی

انجمن نجات مرکز اراکیکشنبه 9 مهر 1402

سلام حمید رضا. خوبی؟ امروز تصمیم گرفتم برایت نامه ای بنویسم.

نمی دانم در چه شرایطی هستی؟ کاش راه تماسی بود تا از وضع و حالت باخبر می شدم. دلتنگت هستم. فیلم هایی که بعد از ورود پلیس آلبانی به کمپ تان را چندین بار مرور کردم فقط به امید آنکه تو را در میان جمعیت ببینم. اما متاسفانه شما را در فیلم ندیدم. آنقدر دلتنگ بودم که گفتم برایت نامه بنویسم و با تو درد دل کنم. طی این سالهای دوری و بی خبری یک بار در پادگان اشرف در عراق توانستم از نزدیک ببینمت. از آن زمان تا به حال نتوانستم با شما دیداری داشته باشم و تماسی از طرف شما هم نبوده است.

حمید رضا جان خانواده دلتنگت هستند. بخصوص پدر که دلش می خواهد حتی شده یک بار دیگر تو را در آغوش بگیرد. وقتی با او صحبت می کنم می گوید پس این حمید رضا کی می آید؟ حداقل دلت به حال پدر بسوزد. ماندن در آن کمپ بسته کافیست. خودت را نجات بده. دخترت سمانه و نوه هایت سراغ شما را می گیرند. هنوز هم دیر نشده، همه ما انتظار آمدنت را می کشیم، هر چه زودتر خودت را نجات بده و به آغوش خانواده برگرد .

به امید آن روز

برادرت – مجتبی نوری

واکنش مجاهدین تأییدی است بر حقانیت انجمن نجات آلبانی

علی مرادییکشنبه 9 مهر 1402

علی مرادی

همچنانکه در مطلب قبلی این حقیر و سایر مطالب دوستان جداشده که با تمام سلولهای بدنشان مجاهدین را خوب میشناسند به میزان تاثیر گذاری انجمن نجات آلبانی اشاره شد و واکنش ها و حساسیت سازمان نسبت به تاسیس و اعلام موجودیت انجمن نجات آلبانی قابل پیش بینی بود و عملا مشاهده شد که مجاهدین و فرقه ضد آزادی رجوی در واکنشی عجولانه حتی چند روزی تاب نیاورد و بعد از اعلام موجودیت انجمن نجات آلبانی نتوانست خشم و عصبانیت خود را کنترل نماید .

فرقه رجوی در اطلاعیه ای تحت عنوان شورای ملی مقاومت و کمیسیون امنیت و ضد تروریست نسبت به انجمن نجات آلبانی موضعگیری کرد و عصبانیت آمیخته با ترس و وحشت خود را با درخواست ایران برای محاکمه سران سازمان قاطی کرد و طبق معمول آنرا به شعبه وزارت اطلاعات و نظام جمهوری اسلامی نسبت داد و برای نجات از دست انجمن نجات دست به دامان اربابان خود شد.

حال با تاسیس و اعلام موجودیت انجمن نجات آلبانی و موضعگیری متقابل فرقه رجوی به چند نکته ضروری اشاره می کنم:

1- میزان و معیار کارآمدی و تاثیرگذاری و حقانیت انجمن نجات آلبانی کاملا مشخص شد و معلوم شد فشار به آنجا که میبایست وارد شده است. اگر چه فعالیت های انجمن نجات تنها جنبه انسانی و حقوق بشری دارد و هدفی جز این را دنبال نمی کند. امیدواریم در راه رهایی افراد داوطلب خروج از تشکیلات و وصل مادران دلسوخته به فرزندانشان گامهای مهم و عملی برداشته شود و البته چنین خواهد شد.

2- باید به فرقه رجوی یادآوری چند صد باره کرد که چگونه ممکن است همین افراد جداشده که هر کدام بیش از 20 سال در تشکیلات شما بوده و از گوهران بی بدیل انقلاب مریم بوده اند، بلافاصله پس از خروج به مزدوران و جاسوسان “وزارت اطلاعات رژیم آخوندی ” تبدیل شوند؟! از خودتان سوال کنید که آیا ایدئولوژی و تشکیلات شما بسیار بی پایه و مبتذل است که نتوانستید کادر سازی کنید یا اینکه بجز شما هرکس با شما نباشد محکوم به وابستگی به حکومت ایران و وزارت اطلاعات است؟ و چرا نیروها به محض خروج از تشکیلات برای رهایی سایر دوستانشان دست بکار میشوند؟!

3- پیشنهاد میشود مقداری تلاش کنید عصبانیت خود را کنترل نموده و یک ارگان ذی صلاح بین المللی را دعوت کنید و فقط 24 ساعت آزادی کامل در تشکیلات حاکم کنید و ببینید آیا همه نیروها باز هم ماندن در تشکیلات را انتخاب میکنند؟ یا خواستار نجات و رهایی و پیوستن به انجمن نجات و دنیای آزاد هستند؟

4- انجمن نجات آلبانی هیچ قصد و اهداف خشونت طلبانه و ضد انسانی و حتی سیاسی ندارد بلکه صرفا بعنوان رهاشدگان از تشکیلات شما قصد دارند برای رهایی برخی دوستان داوطلب یاری رسان باشند و همچنین پیگیر برقراری ارتباط خانواده ها با فرزندان اسیرشان باشند، بنابراین شما یکبار برای همیشه خود را از این استرس و ترس و وحشت از انجمن نجات، نجات دهید و برای چند روز درب کمپ مانز (اشرف 3) را به روی همه نیروها و خانواده ها بازکنید و مرگ یکبار شیون یکبار، بگذارید صفوفتان از نیروهای به قول خودتان “وزارت اطلاعات” پاکسازی شود. یک بار و فقط یک بار به نیروها حق انتخاب آزادانه بدهید.

و کلام آخر با دوستان در انجمن نجات آلبانی:
دوستان عزیز بقول خود مجاهدین: رجوی چشمت کور این دفعه را ما بردیم .
شما از پاسخ و واکنش متقابل فرقه رجوی بخوبی ضرورت وجود و فعالیت و تلاش های خود را دریافت نموده و قطعا راه درست را انتخاب کرده اید.
موفق باشید و به نظرم واکنش های هیستریک فرقه رجوی خیلی نیازی به پاسخ ندارد و بایستی راه را ادامه داد .

علی مرادی

داستان زندگی دختری که در پنج سالگی از مادر مجاهدش جدا شد

عاطفه سبدانی در گفتگو با مجله فمینا

رسانه های غــربییکشنبه 9 مهر 1402

عاطفه سبدانی در آغوش مادر

عاطفه سبدانی کودکی که در پنج سالگی از مادر مجاهدش جدا شد و به سوئد قاچاق شد در مصاحبه با “فمینا”، پرتیراژترین مجله زنان سوئد، درباره کتاب زندگی‌نامه‌اش به حقایق دیگری درباره نقض حقوق بشر در فرقه رجوی اشاره کرد. کتاب “دستهایم در دست خودم”، روایت زندگی عاطفه سبدانی است که در پنج سالگی هنگامیکه در خروجی پادگان اشرف مجبور به وداع با مادرش می‌شود، در یک لحظه کودکی را پشت سر می‌گذارد و بالغ می‌شود چراکه مادرش برادران کوچکترش را به او می‌سپارد.

عاطفه سبدانی که اکنون در دهه چهارم زندگی‌اش است، مهندس و سخنران قابلی است که با همسر و سه فرزندش در استکهلم سوئد زندگی می‌کند. او یکی از، به گفته خودش، هشتصد تا هزار کودکی است که به دستور مسعود رجوی آواره کشورهای اروپایی و آمریکایی شدند و آسیب‌های روحی، جسمی و جنسی فراوان خوردند. عاطفه در مصاحبه با فمینا نکات جالبی از تراژدی زندگی‌اش در پی عضویت پدر و مادرش در فرقه مریم و مسعود رجوی بیان می‌کند:
“مادر عنصر حیاتی، هویت و امنیت بزرگ من بود که برای ما بچه‌ها هر کاری کرد، اما در آن لحظه نقطه وصل و تمام امنیتم از بین رفت. با مادرم بخش هایی از خودم را به جا گذاشتم که یافتن دوباره آن ها دشوار شد.”
عاطفه می‌خواست فریاد بزند اما ساکت نشست تا نگران برادران کوچکش نباشد.
اتوبوس قرار بود آنها را از اردوگاه نظامی عراقی که در آن زندگی می‌کردند به اردن ببرد. وقتی سوار شدند، یک تکه نان به آنها داده شد. عاطفه آن را به دو نیم کرد و هر لقمه را با اینکه خودش گرسنه بود به برادرانش داد.
وقتی در رابطه با انتشار کتاب بیوگرافی‌اش “Min hand i min” با عاطفه ملاقات می‌کنیم، می‌گوید: “کوچک‌ترین برادرم هنوز شیر مادر میخورد و خود را به سینه هر زن بالغی که در راه می‌دیدیم می‌چسباند.”
به منظور تمرکز بر وظیفه خود، طلاق از همه همسران لازم بود. آنها باید برای نشان دادن وفاداری شان به رهبران عالی مقام خود، مریم و مسعود رجوی، مجبور بودند فرزندان خود را نیز پشت سر بگذارند.
زندگی در اردوگاه اشرف به زندگی روزمره تبدیل شد، جایی که بچه ها به مدرسه می‌رفتند، حمام می‌کردند، در گروه کر آواز می‌خواندند و در فعالیت‌های مختلف شرکت می‌کردند.

از بچه ها به عنوان ابزار در جنبش مجاهدین خلق استفاده شد

سفر با اتوبوس و فاصله گرفتن از مادر ادامه پیدا کرد. بزرگسالان عجیب و غریب، که بچه‌ها آنها را خاله یا عمو صدا می‌کنند، آن‌ها را از مرزهای کشورها عبور می‌دهند.
” من برای برادرانم هر کاری کردم و مادرشان شدم. وقتی پسرها خوابشان برد، بی صدا برای خودم گریه کردم.” عاطفه می‌گوید: “قول داده بودم خوب باشم و مدام می‌ترسیدم که ما را از هم جدا کنند.”
در سال 1991، عاطفه و برادرهایش وارد سوئد. در اینجا با “خاله مرضیه و عمو احمد” آشنا شدند. عاطفه و برادرانش مجبور شدند آنها را مامان و بابا صدا کنند. آنها از طرفداران همان جنبش والدین عاطفه بودند و به مقامات سوئد گفتند که با هم فامیل هستند و این تنها راهی بود که اجازه اقامت بگیرند. عاطفه می گوید: “از آن روز رسماً در سوئد پناهنده شدیم.”

عاطفه سبدانی به همراه دو برادرش

از همان ابتدا در خانواده جدید که دو فرزند خوانده دیگر و همچنین یک فرزند بیولوژیکی بودند، به عاطفه آموختند که درباره مادرش سوالی نپرسد.
“اجازه نداشتیم چیزی بپرسیم، احساس کنیم یا فکر کنیم. روزها به هفته ها تبدیل شدند و هفته ها به ماه ها تبدیل شدند و من چیزی از مادرم نشنیدم. از ما بچه‌ها در سیاستشان خیلی استراتژیک استفاده می‌شد و یکی از راهبردهایشان این بود که مدام می‌گفتند با والدین خود متحد می‌شویم. به این ترتیب آنها توانستند ما را در جنبش نگه دارند و از ما به عنوان ابزار استفاده کنند.”

عاطفه باید در فواصل زمانی معین در تظاهرات مختلف شرکت می‌کرد. به او گفته شد که آنها بخشی از مبارزه برای ایران آزاد هستند و هر چه زودتر کشور آزاد شود، زودتر مادر سابقش را خواهد دید.

عاطفه می‌گوید: “تمام اوقات فراغت و حتی از کلاس‌های درس جیم می‌شدیم، روی سیاست به شکل تظاهرات، بیانیه، ملاقات با سیاستمداران و مواردی از این قبیل کار می‌کردیم.”
“در حالی که مشت هایشان در هوا بود، اعضا آنقدر بلند و مستمر فریاد می‌زدند که تا پایان روز دیگر صدایی برای ما باقی نمانده بود. ما بچه‌ها از بزرگ‌ترها تقلید می‌کردیم و مشت‌هایمان را به همان شدت بالا می‌بردیم و با صدای رساتر فریاد می‌زدیم. بزرگترها دوست داشتند ما را ببینند که چه کاری انجام می‌دهیم. لبخند می‌زدند و دستی به سرمان می‌زدند. گویی که از ما نیز احتمالاً مبارزان آزادی خوبی خواهند ساخت.”
زمان گذشت. سالی یک بار مادر زنگ می‌زد، اما لحظات خوشی وجود نداشت، زیرا آنها شنود می‌شدند و این تماس ها مکانیسم‌های زنده ماندن عاطفه را نیز مختل می‌کرد.

عاطفه سبدانی

” وقتی در واقعیتی که من زندگی می‌کردم زندگی ‌کنید، درک می‌کنید که باید راه‌هایی برای کنار آمدن با زندگی روزمره‌ام پیدا می‌کردم. شبها در تختم فقط برای دلتنگی مادرم جا بود. روزها فقط در مورد مبارزه بود. من در دریایی از کوسه‌ها پرتاب شده بودم و دائماً در تلاش بودم تا راه‌هایی برای کنار آمدن پیدا کنم. پس وقتی آن تماس‌ها گرفته می‌شد، مثل این بود که تمام مکانیسم‌های محافظتی را که ساخته بودم خراب کردم. ”
او در ادامه میگوید: “از اینکه امروز هیچ کس مسئولیت همه بچه هایی را که از پدر و مادرشان جدا شده اند نمی پذیرد عصبانی هستم. ما بچه ها هیچ وقت اجازه نداشتیم سوال کنیم، بین خاله‌ها و دایی‌های مختلف قاطی می‌شدیم.”

او همچنین معتقد است که هیچ کس مسئولیتی بر عهده نگرفته است، بلکه آنها ترجیح داده‌اند از سازمان حمایت کنند و مجاهدین را پشت سر خود نگه دارند. به عاطفه گفته‌اند که او در مورد همه چیز دروغ میگوید یا اینکه آنها نمی‌دانند از چه حرف می‌زند، با وجود اینکه همه نشانه ها مشخص است.

” کاملاً عجیب است. صدها بزرگسال که با جدا شدن این همه کودک از والدین خود موافقت کردند. هیچ کس به جز کسانی که از سازمان جدا شده‌اند، سؤال نکرده است.”
مقر مجاهدین در اوور پاریس بود. عاطفه می‌گوید که آنجا گویی “مکه” آنها بود، مقصدی رویایی که همه برای رسیدن به آن تلاش می‌کردند، به ویژه برای ملاقات با رئیس جمهور، مریم رجوی.
“اجازه بازدید از پایگاه مرکزی کاری بود که فقط افراد منتخب مجاز به انجام آن بودند. که عاطفه یکی از این افراد بود که به پایگاه اوور سوردواز راه یافت. او از موقعیتی سخن می‌گوید که به جای شیفتگی، احساس انزجار کرد.

“وقتی مریم را در میان آن همه تجمل و حفاظت دیدم، احساس لباس جدید امپراطور به من دست داد. چرا در حالی که مادرم در عراق ماند، سرباز شد، کمبود غذا داشت و مجبور بود بدترین فداکاری را که یک مادر می‌تواند، انجام دهد، او اینقدر شیک بود و از او اینقدر تجلیل می‌شد؟

پیروان به اعتراض خود را به آتش کشیدند

عاطفه شروع به زیر سوال بردن کل سیستم کرد و همه چیز را نامناسب یافت.
“در ارتباط با شروع اعتراض هواداران به خودسوزی بود که احساس خیلی بدی داشتم. این یک حادثه به شدت غیرانسانی بود، اما اعضا از اقدامات آنها تمجید می‌کردند.”
اما زمانی که عاطفه متوجه شد که برادر خوانده‌اش حمید که برای سربازی به عراق رفته بود کشته شده است، مبارزه خود را برای بیرون آوردن مادرش از فرقه آغاز کرد. عاطفه می‌گوید: « هنوز حرف زدن درباره‌اش دردناک است.” و مدتی ساکت می‌شود.
“من فیلمی را در یوتیوب دیدم که اعدام برادرم را نشان می‌داد، فیلمی که از آن برای تبلیغات استفاده می شد. حمید را کاملاً بی دفاع و مستقیما جلوی گلوله‌ها فرستاده بودند، که بمیرد. متوجه شدم که این همان تبلیغاتی است که در مورد سایر به اصطلاح شهدا دیده‌ام. حالا در مورد برادرم بود و فقط در آن زمان بود که پرده ها کنار رفتند، مرگ آنها بخشی از یک ماشین تبلیغاتی پیچیده بود.”
حالا عاطفه متوجه شده است که این سازمان که با آن سر و کار دارد بی رحم است و شروع کرد به فکر کردن در مورد اینکه معیارهای فرقه چیست و روند طولانی را برای بیرون آوردن مادرش آغاز کرد.

عاطفه سبدانی به همراه همسر و فرزندانش

زندگی امروز عاطفه

امروز عاطفه با عشق زندگی خود مکس زندگی می‌کند، آنها با هم دارای سه فرزند هستند.
“او دلیل من برای ادامه زندگی شد و من برای اولین بار احساس کردم که واقعاً عاشق شده ام.”
عاطفه می‌بیند که چگونه مجاهدین در سطوح بالای سیاسی لابی می‌کنند. اما تمایل او برای تشویق دیگران به کمک به جایی که کودکان را در معرض آسیب می بیند، بیشتر از ترس از مجاهدین است که ممکن است او را به عنوان یک فراری تهدید کنند. ”
-اگر نشانه‌هایی می‌بینید یا حس ششم شما می‌گوید، باید به آن اعتماد کنید. امیدوارم شما به عنوان یک مرجع متوجه بشوید که چه مسئولیتی دارید.”
او می خواهد آنچه را که از سر گذرانده است، به خاطر خودش هم روایت کند، برای بچه کوچکی که بیش از سی سال پیش دستش از دست مادرش جدا شد.
“من همیشه عاشق قدرت کلمات، چه به صورت نوشتاری و چه در گفتار بوده‌ام. اما هرگز نتوانستم به آن علاقه فضا بدهم زیرا خیلی کنترل شده بودم. در کودکی هیچ رویایی نداشتم، هیچ وقت برنامه‌ریزی برای بزرگ شدن نداشتم. امروز می‌خواهم جایگاه خودم را باز پس بگیرم و به خودم افتخار می‌کنم. من تصمیم گرفتم به آن دختر کوچک بگویم که علیرغم همه چیز موفق شد و اکنون می‌تواند رویایی را که حتی نمی‌دانست دارد، زندگی کند.”

مجله سوئدی فمینا – ترجمه انجمن نجات

مریم رجوی تو از آزادی نگو

محمد رضا گلیدوشنبه 10 مهر 1402

مریم رجوی

مریم رجوی: “درس اول، درس آزادی و پرداختن بهای آزادی است.”

این کلمه آزادی برای مریم رجوی به مانند نقل و نبات است که در دهانش می چرخد، اما هدفش از استفاده از کلمه آزادی در درجه نخست برای تبلیغات و خارج از مناسبات درونی سازمان مجاهدین خلق است. این نسخه ای است برای خانواده هایی به غیر از خانواده های اسیرانش، این نسخه ای است برای نوجوانان و جوانان فریب خورده که در داخل کشور به روش های مختلف و پیچیده آنها را صید می کنند و حتی بعضی ها را به کام مرگ سوق می دهند نسخه ای ست برای پارلمانترهای چشم بسته و یا طماع غربی.

آزادی کلمه مقدسی است اما برای مریم رجوی آزادی معنایی ندارد. زیرا او هیچ سنخیتی با این کلمه مقدس ندارد ، آنها در داخل تشکیلات هر نوع آزادی را در نطفه خفه کردند. آنها در داخل تشکیلات فرقه ای به اعضای خود اجازه نفس کشیدن نمی دهند، آنها در مناسبات درونی شان به اعضای خود اجازه یک تماس تلفنی نمی دهند. آنها در مناسبات درونی شان ارتباط با خانواده را مرز سرخ اعلام کردند، در حالی که خانواده ها برای ملاقات به اشرف می رفتند، رجوی دستور داد ملاقات با خانواده ممنوع است و ضمن این که به خانواده ها حمله کرد و آنها را با پرتاب سنگ و آهن پاره زخمی کرد، به پدر و مادر پیر که از نقاط مختلف ایران برای دیدن عزیزانشان به عراق می آمدند رحم نکرد و به احدی اجازه ملاقات نداد.

باید یادآوری کنم رجوی حتی به تنها پسرش رحم نکرد و وقتی از سازمان جدا شد برایش پاپوش درست کرد تا با تهدید و تطمیع بتواند او را ساکت کند. مگر مصطفی رجوی چه گناهی کرده بود؟ او تنها گناهش این بود که به پدرش انتقاد کرد. کسی که به جگر گوشه اش رحم نکرد آیا به دیگران رحم می کند؟ رجوی بتی است که دیگران باید او را بپرستند و اگر حتی یک نفر از اعضای نگونبخت از دستورش سر پیچی کند، هزینه اش برابر است با نیست و نابود شدن.

مریم رجوی ما یادمان نرفته به دلیل یک انتقاد ساده از رهبری افراد را در داخل تشکیلات مچاله می کردید و هزار حرف نامربوط که لایق خودتان بود را نثارشان کردید ، ما فراموش نکردیم جواب انتقاد را با توهین و افترا می دادید، ما فراموش نکردیم به دلیل یک انتقاد به رهبری تعداد 200 تا 500 نفر را جمع می کردید تا آن فرد انتقاد کننده را خرد و خمیر کنید نه با ابزار هدایت شونده فکری نه با منطق بلکه با بی منطقی و با فحش و با ناسزاگویی و داد و فریاد و با ابزار جمع. و بدترین بلاها را روی سر سوژه ها در می آوردید . من نمی دانم مریم رجوی با چه رویی می آید از آزادی صحبت می کند تازه می خواهد به دیگران هم درس آزادی دهد !

ما که سالیان سال در داخل تشکیلات بودیم شما را بهتر از هر کسی می شناسیم. می دانیم شما چه موجوداتی هستید. می دانیم در باطن بدتر از داعش هستید. می دانیم به اسم آزادی چه ها که نکردید. هر چه در این زمینه بگویم کم گفتم، پس بهتر است مریم رجوی دهانش را گل بگیرد و دست از فریبکاری و حقه بازی بر دارد. دهانت را بشور کلماتی که در شان شما نیست را بکار نگیر .

محمد رضا گلی

نامه علیرضا قادری به برادرش غلامرضا قادری در کمپ آلبانی مجاهدین

انجمن نجات مرکز اراکدوشنبه 10 مهر 1402

سلام برادر

ان شاالله که حالت خوب باشد. مدتهاست که از تو بی خبرم. هیچ امکان تماس و ارتباطی هم با تو ندارم. مرتب اخبار مربوط به کمپی که در آن هستی را دنبال می کنم تا در جریان شرایط کلی جایی که در آن به سر می بری باشم. زمانی که پلیس آلبانی وارد قرارگاهتان شد و آن درگیری هایی که پیش آمد واقعاً نگرانت شدم. نگران که بودم. بیشتر نگران شدم. الان هم نمی دانم وضع جسمیت چطور است؟ حال و احوالت چطور است. لطفا از خودت به ما خبری بده. اگر می توانی تماس بگیر.

در این دوره ای که همه هر جا هم که باشند هر چقدر هم که دور، می توانند با هم در ارتباط باشند، اما ما دو برادر از هم بی خبریم. حتی خانواده های زندانی ها هم از حال آنها باخبرند. مگر شما هم زندانی هستید؟ اگر بودید هم بالاخره مدتی یکبار اجازه داشتید با خانواده تماس بگیرید. نمی دانم این چجور جایی است که در آن به سر می بری؟!

متاسفانه خودت را اسیر گروهی کردی که معلوم نیست عاقبت شما به کجا ختم می شود! کمی با خودت فکر کن و خودت را از این وضعیت نجات بده. چند سال دیگر می خواهی خودت را اسیر نگه داری؟! خودت را خلاص کن و برو در یکی از کشورهای اروپایی زندگی آزاد داشته باش. می دانم کار راحتی نیست اما اگر اراده کنی می توانی مثل بقیه انجامش بدهی.

قربانت – علیرضا

تقدیر و تشکر مدیر عامل انجمن نجات از مقامات دولت آلبانی

انجمن نجات مرکزدوشنبه 10 مهر 1402

ابراهیم خدابنده

مهندس ابراهیم خدابنده، مدیرعامل انجمن نجات، طی نامه های جداگانه ای خطاب به تعدادی از دولتمردان آلبانیایی، که کتبا به دفتر هر یک تحویل داده شد، مراتب تقدیر و تشکر خود و خانواده ها از مقامات دولت آلبانی را اعلام نمود.

در بخشی از این نامه ها مدیرعامل انجمن نجات نوشته است:

“از طریق اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق در انجمن نجات آلبانی دریافتم که در موارد متعددی مورد حمایت و پشتیبانی مسئولین و راهنمایی های کارساز و مؤثر آنان قرار گرفته اند. این افراد به غایت از ملاقات هایی که داشته و راهنمایی هایی که دریافت نموده اند ابراز خرسندی کرده و اذعان داشته اند که حقوق آنان به کمال رعایت گردیده و مسیر درست همیشه به آنها نشان داده شده است. آنان در ارتباطات خود همیشه احساس امنیت و حمایت کرده و قوت قلب گرفته اند.”

همچنین در این نامه ها تصریح گردیده است که:

“اخیرا اعضای انجمن نجات در کشور آلبانی دچار مشکلاتی شده و در این رابطه در خواست کمک کرده بودند تا مقامات دولت آلبانی مداخله کرده و مشکلات آنها را حل نمایند، و مقامات دولت آلبانی بنا به درخواست اعضای انجمن نجات در آلبانی وارد عمل شده و اقدام به کمک کرده اند. بر اساس گزارشات دریافتی از اعضای انجمن ما در آلبانی، تاکنون هر بار که آنان به مقامات دولت آلبانی مراجعه کرده و درخواست یاری کرده اند به آنها کمک شده است.”

در این پیام ها همچنین به کمک های شایان مسئولین پلیس به آقایان بیجار رحیمی و علی اصغر زمانی که از اردوگاه مجاهدین خلق فرار کرده و خود را به ایستگاه پلیس معرفی نموده اند اشاره شده که مسئولین پلیس به آنها حس امنیت و آرامش داده و تأثیرات دروغ های سران سازمان مجاهدین خلق را در اذهان آنان خنثی نموده اند. این افراد در مراجعه به ایستگاه پلیس بر خلاف انتظار مشاهده کرده اند که مورد استقبال قرار گرفته و به آنان اطمینان خاطر داده شده که هیچ تهدیدی متوجه آنان نخواهد بود.

خدابنده در خصوص فعالیت اعضای جداشده در آلبانی نوشته است که:

“اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق در آلبانی قصد دارند تا به فعالیت های حقوق بشری خود در رابطه با رسیدن به خواسته های خانواده ها ابعاد گسترده تر و جدی تری در ارتباط تنگاتنگ با انجمن نجات بدهند و اطمینان خاطر آنان از حمایت مقامات دولت آلبانی این افراد را دلگرم نموده است.”

ابراهیم خدابنده در بخشی از نامه های مفصل خود اشاره نموده است که:

“در خصوص سازمان مجاهدین خلق لازم به ذکر است که طی 7 سال گذشته در نامه های متعدد به مقامات دولت آلبانی نسبت به ماهیت فرقه ای و ضد حقوق بشری این سازمان توضیح داده بودم. آنان طی سالیان طولانی که در خارج از ایران و در کشورهای مختلف بسر برده اند همیشه به یک معضل امنیت ملی برای کشور میزبان تبدیل گردیده اند. سازمان مجاهدین خلق علیه عالی ترین مصالح مردم ایران اقدام می کند اما طی سالیان ثابت شده است که این اقدامات همیشه علیه منافع ملی کشور میزبان نیز بوده است.”

مدیرعامل انجمن نجات در پایان نامه های خود متذکر گردیده است که:

“انجمن نجات از صمیم قلب از مقامات دولت آلبانی نهایت قدردانی و تشکر را از بابت این کمک ها و راهنمایی ها دارد. امیدوارم روزی بتوانم از نزدیک و حضورا مراتب تشکر و قدردانی خانواده ها و اعضای سابق را خدمت جنابعالی و دیگر همکارانتان ابراز دارم. همچنین مایلم تا بتوانم به کشور شما آمده و تجارب چند ده ساله خود در خصوص سازمان مجاهدین خلق را در اختیار شما و دولت و ملت آلبانی قرار دهم.”

دیدار دکتر آلفرد ابراهیمی با مسئولین دفتر نمایندگی انجمن نجات در تیرانا

انجمن نجات مرکز آلبانیدوشنبه 10 مهر 1402

دیدار دکتر آلفرد ابراهیمی

دکتر آلفرد ابراهیمی، روانپزشک و معاون ندامتگاه لیژا، در ویلای دفتر نمایندگی انجمن نجات در تیرانا حضور یافت و با مسئولین این دفتر دیدار کرد. او در این ملاقات پیام تبریک رئیس ندامتگاه را به مسئولین دفتر نمایندگی ابلاغ نمود و از همکاری دو جانبه در راستای اهداف مشترک در خصوص شناخت هر چه بیشتر از مقوله کنترل ذهن مخرب فرقه ای که گریبانگیر بسیاری از جوانان در عصر حاضر گردیده است تشکر کرد.

در این دیدار سرفراز رحیمی ضمن خوشامد گویی به آقای ابراهیمی و همراهان از اهداف ویژه انجمن نجات در رساندن صدای خانواده ها که امکان ارتباط با عزیزان خود را ندارند و همچنین در خصوص نجات اعضای سازمان مجاهدین خلق از اسارت ذهنی سخن گفت و تلاش های دکتر ابراهیمی برای بازسازی ذهنی زندانیان برای بازگشت به جامعه را ستود.

در این ملاقات علی زمانی که به تازگی از سازمان مجاهدین خلق فرار کرده است، از فشارهای روحی و روانی که بر خودش و دیگر اعضای سازمان مجاهدین خلق به صورت سیستماتیک وارد آمده و از روش های کنترل ذهن و مغزشویی که در داخل فرقه رجوی اعمال می گردد توضیحاتی به دکتر آلفرد ابراهیمی داد که برای او فوق العاده جالب بود.

سپس خلیل انصاریان در مورد سیستم های فشارهای روحی و روانی که در تشکیلات رجوی به صورت روزانه در پراتیکی با عنوان عملیات جاری بر اعضا اعمال می شود توضیحاتی داد. او همچنین در مورد محدودیتهای موجود در مناسبات و تفکیکهای جنسیتی بین مردان و زنان و هدف از این برنامه ها شرح مفصل داد که بی اندازه دکتر ابراهیمی را تحت تأثیر قرار داد.

در این دیدار اریسا رحیمی پیام مدیر عامل انجمن نجات را با توضیحات کاملی در خصوص دو دهه فعالیت های انجمن نجات در ایران و خارج از ایران و همچنین پیام مسئول تشکل مادران انجمن نجات خانم ثریا عبداللهی را به ایشان رساند که دکتر ابراهیمی متقابلا از همکاری انجمن نجات و مسئولین آن تشکر نمود.

حمید آتابای از دکتر آلفرد ابراهیمی بخاطر حمایت های عملی وی از خانواده ها و انجمن نجات آلبانی قدردانی کرد و تأکید نمود که دکتر ابراهیمی از تمامی ظرفیت های خود در جامعه آلبانی برای یاری رساندن به جداشدگان استفاده نموده است.

آلدو سولولاری مدیر رسانه‌ای انجمن نجات در آلبانی هم توضیحاتی در خصوص شرایط سیاسی کنونی سازمان مجاهدین خلق در کشور آلبانی و فرار مریم رجوی از این کشور داد.

خانم الا دادا مدیر امور حقوقی انجمن نجات در آلبانی نیز در خصوص اقدام مجرمانه سازمان مجاهدین خلق بخاطر ممانعت از دیدار اعضا با خانواده هایشان توضیحاتی داد.
در پایان دکتر ابراهیمی خواستار تداوم ارتباط با انجمن نجات جهت انتقال تجربه گردید.

تأسیس انجمن نجات آلبانی امیدی تازه در دل خانواده های اسیران فرقه رجوی

انجمن نجات مرکز کرمانشاهچهارشنبه 5 مهر 1402

شروع به کار انجمن نجات آلبانی نقطه مشروعیت فعالیت جداشدگان در آلبانی برای تحقق حقوق بشر و نجات اسیران در چنگ فرقه مجاهدین خلق است. نقطه عطفی که منجر به اعتماد به جداشدگان در کشور آلبانی شد و نهایتأ به تشکیل انجمن آلبانی انجامید.

واقعه 30 خرداد 1402 در آلبانی و ورود پلیس آلبانی به اشرف 3 یعنی رویکرد واقعگرایانه دولت و پلیس آلبانی نسبت به ماهیت فرقه رجوی در آلبانی. انجمن نجات در ایران و سپس در آلبانی از صفر شروع کرد و اکنون راندمان و ماحصل کارش حدودأ بیش از 2000 عضو فعال و افتخاری است و باعث و بانی تعداد زیادی جدایی از نقطه شروع فعالیت خود بوده و در نهایت باعث اخراج مجاهدین از عراق شدند و هم اکنون در کشور آلبانی هم درجایی که رجوی فکر می کرد با خزیدن به آنجا دیگر از دسترس خانواده ها و جدا شده ها در امان خواهد بود باز انجمن نجات تشکیل شد تا دولت آلبانی و تمام دنیا را نسبت به ماهیت تروریستی رجوی به اشراف برسانند.

این نقطه عطف و کسب حمایت ها در نهایت منجر به رسوایی و افشای هرچه بیشتر رجوی و ته داستان رهایی تک تک اسیران خواهد شد .

وظیفه تمامی خانواده ها و جداشدگان از فرقه در اقصا نقاط ایران و جهان حمایت از انجمن نجات آلبانی است تا به نتیجه نهایی که رهایی گروگان هاست برسیم .

کتاب دستهایم در دست خودم به قلم عاطفه سبدانی منتشر شد

انجمن نجات مرکز فارسچهارشنبه 5 مهر 1402

کتاب دستانم در دستان خودم به قلم عاطفه سبدانی

کتاب “دستهایم در دست خودم”، شرح زندگی عاطفه سبدانی است. سبدانی سرگذشت خود را به عنوان فرزند دو نفر از اعضای سازمان مجاهدین خلق به زیبایی و با جزئیات در این کتاب شرح می دهد. این کتاب به زبان سوئدی است.
عاطفه و دو برادرش در کمپ اشرف و در کنار پدر و مادر خود زندگی می کردند تا زمانی که در زمان جنگ خلیج، به دستور رهبر گروه مسعود رجوی به سوئد فرستاده می شوند.

عاطفه سبدانی به همراه دو برادرش

فرح شیلاندری با معرفی این کتاب درباره عاطفه سبدانی می نویسد:
“از عاطفه بشنویم، دختری که در پنج سالگی از پدر و مادر خود در کمپ اشرف جدا گردید و به سوئد فرستاده شد.
سفر عاطفه گرچه دشوار و پر فرار و نشیب است اما او سفر دراز دیگری هم در پیش گرفت. سفری درونی که او را به آنچه امروز هست، تبدیل کرد: زنی استوار و پُردل و جرات که از گفتن حقیقت، هرچه دشوار، هراسی ندارد.
“دستهایم در دست خودم” نام کتابی ست حاصل این مسیر پُر حادثه که او را به رهایی رساند.
متبرک باد نام تو!”