خاطره سمانه نوری از ملاقات با پدرش در کمپ اشرف

انجمن نجات مرکز اراکدوشنبه 30 مرداد 1402

سمانه نوری

من سمانه نوری هستم. همانطور که قبلا هم گفتم من از کودکی طعم محبت پدری را نچشیدم. در کودکی نبود پدر برای من خیلی سخت بود. همیشه احساس کمبود داشتم . انگار که عضوی از بدنم کم باشد. دبستان که بودم، چشمانم با حسرت دوستانم را دنبال می کردند که دست در دست پدرشان راهی خانه می شوند. چه حس قشنگی بود. حسی که از آن بی بهره بودم و حسرتش همیشه به دلم بود. مدام از خودم می پرسیدم پس پدر من کجاست؟! چرا هیچ وقت به دیدنم نمی آید؟!

پانزده ساله که شدم، جرات پیدا کردم و این سوالاتم را از اطرافیان پرسیدم. اول از همه سراغ عمویم رفتم و پیگیر پدرم شدم. به خاطر این که مادرم همیشه در جواب سوالم می گفت برو و از عمویت بپرس. . عمویم در جواب گفت: پدرت زنده است و بزودی می آید. از پدر بزرگ و مادر بزرگم که سئوال می کردم پدرم کجاست اما، اشک در چشمهایشان جمع می شد و می گفتند نگران نباش حالش خوب است، می آید.

همه جواب ها مبهم و گیج کننده بودند. اگر پدرم حالش خوب بود چرا با بغض جوابم را می دادند؟! اگر زنده است، اگر هست، اگر خوب است چرا به دیدنم نمی آید؟ چرا حداقل به من تلفن نمی کند؟! یعنی مرا دوست ندارد؟ یعنی دلتنگ دیدن من نیست؟

دوباره به سراغ یکی از عموهایم رفتمو این بار خیلی اصرار کردم تا از پدرم بگوید. آن قدر اصرار کردم تا بالاخره حقیقت ماجرا را برایم بازگو کرد. حقیقتی دردناک : “پدرت در زمان جنگ سرباز بود. واقعیت این است بدست مجاهدین خلق اسیر می شود و او را در پادگانی بنام اشرف در عراق نگه داشته اند. پدرت زنده است اما به او اجازه نمی دهند با خانواده خود تماس داشته باشد و یا نامه ای بنویسد.” گفتم چگونه می توانم به عراق سفر کنم و پدرم را ببینم؟ در جواب گفت این موضوع را تا به حال به شما نگفتم ولی من دنبال این هستم که به عراق سفر کنم و شما را با خودم ببرم. صبر داشته باش.

از موقعی که عمویم به من گفت می خواهم تو را با خودم به عراق ببرم، آرام و قرار نداشتم. روز شماری می کردم با عمویم به عراق سفر کنم و پدرم را بعد از چندین سال ببینم . فکر کنم دو ماه گذشت، یک روز عمویم سراغ من آمد و گفت بیا برویم پاسپورت برایت بگیریم که تو را همراه خودم به عراق ببرم . پاسپورتم بعد از چند روز آماده شد و من آماده سفر به کشور عراق شدم. لحظه شماری می کردم به عراق سفر کنم. 15 الی 20 روزی طول کشید که عمویم به من گفت فلان روز آماده باش به عراق سفر می کنیم. روز موعود دیدم ما تنها نیستیم. خانواده های دیگری هم بودند که می خواستند برای دیدار با عزیزان شان به عراق سفر کنند. آنها هم چندین سال بود که مثل من از عزیزشان بی خبر بودند.

بالاخره به پادگان اشرف رسیدیم. آن زمان آمریکاییها پادگان اشرف را حفاظت می کردند. آمریکاییها من و خانواده ها را به داخل پادگان اشرف راهنمایی کردند. من و تعدادی از خانواده ها منتظر بودیم. چند نفر آمدند و ما را به یک سالن بزرگی بُردند و به ما گفتند همین جا بمانید و منتظر کسانی شوید که می خواهید آنها را ببینید. عمویم به من گفت اینها سران این پادگان هستند کسانی که پدرت را در این پادگان نگه داشته اند.

یک ساعتی منتظر بودم که عمویم گفت پدرت آمد. آن فردی که دو نفر او را همراهی می کنند، پدرت است. وقتی پدرم را دیدم تمام تنم می لرزید. با خودم می گفتم این پدر من است؟! باورم نمی شد بعد از سالها انتظار پدرم را در آغوش می کشم. دستانش را می بوسم. با او درد دل هایم را می گویم.

پدرم که نزدیک تر می شد، دل من بی قرارتر میشد . کلی حرف آماده داشتم که برایش بگویم. اما حضور آن دو نفر آزارم می داد. راحت نمی توانستم حرف بزنم. انگار حرفهایم در د هانم خشک شده بودند. به پدرم گفتم این دو نفر چرا پیش ما نشستند و به حرفهای ما گوش می دهند پدرم در جواب گفت: این ها دوستان من هستند. آن دو نفر رفتند و دو زن در کنار ما نشستند و حرفهای ما را قطع کردند. به پدرم گفتند با خودرو دخترت را ببریم در پادگان بچرخانیم من به آنها گفتم من می خواهم در کنار پدرم باشم پدرم گفت اشکال ندارد با آنها بُرو. ناچارا با آنها رفتم. مرا سوار خودرو کردند در حین حرکت به من گفتند می خواهیم محل های دیدنی پادگان اشرف را به شما نشان دهیم یکی از آنها گفت خوب بگو ببینم اراک چه خبر. هر دوی ما اهل اراکیم باغ ملی و خیابانهای اراک را نام می بردند. در بازدید می گفتند ما بهترین پارک دنیا را داریم من هم در جواب به آنها گفتم احتمالا شما پارک ندیده اید شما به این پارک می گویید؟! مرا به محلی بنام موزه بُردند و به من گفتند اگر دلت خواست می توانی پیش ما بمانی بهت خوش می گذرد. برای ادامه تحصیلت تو را می فرستیم خارج، پدرت هم در کنارت است.

من دلهره داشتم. ترسیده بودم و از طرفی هم حس می کردم وقتم هدر می رود. من فقط به عشق دیدار با پدرم آمده بودم نه آن پادگان خشک و بی روح. به آنها گفتم مرا برگردانید پیش پدرم و عمویم. چرا دارید وقتم را تلف می کنید. من بعد از چندین سال آمدم پدرم را ببینم نیامدم که محل های پادگان اشرف را ببینم. مجبور شدند مرا سوار خودرو کنند و پیش پدر و عمویم برگردانند. وقتی پیش پدرم و عمویم رفتم وقت ملاقات تمام شده بود و می بایست پادگان اشرف را ترک می کردیم. به پدرم گفتم چند سال بدون تو سختیهای زیادی کشیدم. خودت را نجات بده، من به تو نیاز دارم و عکس کوچکی از خودم داشتم که به پدرم دادم. در جواب گفت بزودی می آیم .

با پدرم خداحافظی کردیم. در مسیر بازگشت حرفهای دو زنی که مرا با خودشان بُردند، برای عمویم تعریف کردم که در جواب گفت خدا لعنتشان کند تو را هم می خواستند مثل پدرت فریب دهند و پیش خودشان نگه دارند. بهترین کار را کردی که جواب قاطع به آنها دادی. از ملاقات من با پدرم تا به حال، هیچ تماسی از طرف پدرم صورت نگرفته. یعنی به او اجازه نداده اند که تماس بگیرد.

امیدوارم به زودی زود، پدرم را در دنیای آزاد ملاقات کنم و از عشقش سیراب بشوم و بالاخره دل تنگم تسکین پیدا کند. امیدوارم دل همه خانواده ها با دیدن فرزندانشان شاد شود .

سمانه نوری – دختر حمید رضا نوری اسیر در کمپ آلبانی مجاهدین خلق

زوزه‌های وحشت آلود رهبران فرقه تروریستی مجاهدین از استرداد و محاکمه

انجمن نجات مرکز آذربایجان غربیدوشنبه 30 مرداد 1402

مریم رجوی

از روزی که قوه قضائیه ایران آگهی صادر کرده و از مجاهدین خواسته تا وکیل خود را به دادگاه کیفری یک تهران معرفی کنند، علیرغم قمپز در کردن های فراوان رهبران مجاهدین، آنان همچنان در ترس و وحشت دائمی از استراد و محاکمه در ایران بسر می برند.

روز ۲۴ مرداد رئیس دستگاه قضایی ایران در گفت‌وگویی با شبکه لبنانی المیادین، با تأکید بر اینکه فرقه تروریستی مجاهدین تحت تعقیب قرار می‌گیرند بر عزم جمهوری اسلامی برای محاکمه آنان تاکید کرد.

وی افزود: “این‌ها انسان‌های زیادی را، هزاران نفر را شهید کردند، شکنجه دادند، معلول کردند، مجروح کردند، خانواده این‌ها شاکی هستند؛ نه فقط نظام جمهوری اسلامی علیه این خائنان که در زمان جنگ و غیر جنگ به کشورشان به امنیت شان خیانت کردند، بلکه بسیاری از اولیای دم شاکی هستند … حتما باید اینها محاکمه بشوند و جمهوری اسلامی حتی برای این‌ها می‌خواهد یک دادگاه عادلانه تشکیل بدهد … کشورهای غربی متأسفانه حتی اگر پایبند باشند به همان چیزهایی که خودشان تصویب کردند، باید اینها را تحویل بدهند و اینها به سزای اعمالشان برسند.”

در همین رابطه رهبران فرقه تروریستی مجاهدین که همچنان در خانه غرور بسر می برند و سرگشته در سراب خویشند، در یک اقدام ابلهانه ضمن نشان دادن ترس و وحشت خود از استراد و محاکمه سعی کردند با مقابله به مثل کردن و فراخوان دادن به ‌”تشکیل یک دادگاه بین‌المللی برای محاکمهٔ مسئولان جمهوری اسلامی ایران”! صورت مسئله را پاک و خود و اعضای جنایتکارشان را از مجازات محتوم در خصوص ترورها و جنایاتی که در چند دهه گذشته در حق مردم ایران مرتکب شده اند برهانند.

باید گفت رهبران مجاهدین همچون ترسویی می مانند که در تاریکی به سوت زدن مشغولند. آنان مدام تلاش می کنند با فحش و ناسزاگویی و لمپنیسم افسار گسیخته شان از یک سو و بکارگیری مزدبگیران سیاسی خود در کشورهای اروپایی از سوی دیگر، از محاکمه محتوم توسط مردم ایران قسر در بروند.

نامه پراکنی های مستمر این فرقه به مقامات بین المللی و اتحادیه اروپا تحت عناوین جعلی، و خودساخته بخوبی ترس و وحشت فزاینده رهبران مجاهدین از استرداد و محاکمه در ایران را نشان می دهد.

بدیهی است محاکمه شاه مهره های تروریسم ، جنایت، خیانت و وطن فروشی یک اتفاق تاریخی بی نظیر در تاریخ معاصر ایران خواهد بود.

نتیجه اینکه عزم جمهوری اسلامی ایران در تعقیب و به کیفر رساندن جنایتکارانی همچون فرقه تروریستی مجاهدین به خوبی نشان می دهد که هیچ جنایتی در حق مردم ایران بی کیفر نخواهد نماند. بنابراین این اقدام می تواند بار دیگر امید را بیش از پیش در قلب و روح بازماندگان کسانی که طی ۴ دهه گذشته به دست این جانیان به شهادت رسیده اند زنده کرده و عدالتی که دهه هاست به انتظار آن نشسته اند را محقق کند.

نویسنده : علی صدر

نامه مادر دردمند علیرضا توکلی اسیر در کمپ آلبانی مجاهدین خلق

انجمن نجات مرکز مازندراندوشنبه 30 مرداد 1402

مادر علیرضا توکلی

فرزند دلبندم علیرضا سلام

امیدوارم حالت خوب باشد. ما که از دوری تو حال خوبی نداریم. تا کی باید دوری تو را تحمل کنیم؟! تا کی باید هر روز گوشمان به زنگ تلفن باشد که تو زنگ بزنی؟ رجوی با تو چکار کرده که اصلا احساسی در تو و بقیه باقی نمانده است .

علیرضا جان هر ساعت و هر روز با یاد تو زنده ام و نفس می کشم. پدرت خیلی پیر شده و برادرت احمد همیشه پیگیر کار تو برای ملاقات می باشد. من چندین بار برای دیدار با تو به اشرف آمدم ولی متاسفانه هر بار با زدن سنگ و شنیدن فحش مواجه شدم و دست خالی به ایران برگشتم اما هیچ وقت کارشکنی و سنگ اندازی مسئولین سازمان مانع این نشد که از اقدام برای رهایی تو عقب بنشینم.

علیرضا جان آیا رجوی خانواده ندارد؟ من فکر می کنم رجوی اصلا معنی دوست داشتن را نمی فهمد و هر چه که هست تنفر و دشمنی است. اما من بعنوان یک مادر پیر تا هر کجا که لازم باشد برای رهایی تو خواهم رفت و این عشق با هیچ چیزی از بین بردنی نیست و رجوی هیچ وقت نمی تواند این را درک کند و از درک آن عاجز است .

امیدوارم دولت و مقامات آلبانی اجازه ملاقات به من مادر پیر را بدهند تا بتوانم در واپسین لحظات عمر تو را در آغوش بگیرم. این آخرین خواسته من است.

مادرت

مازندران – قائم شهر

مسعود رجوی محکوم به اعدام یا عامل صدور حکم‌های اعدام

مزدا پارسیدوشنبه 30 مرداد 1402

در واکنش هیجانی مسعود رجوی به انتشار آگهی عمومی دادگاه کیفری 1 استان تهران برای محاکمه او و 103 تن دیگر از سران تشکیلات مجاهدین خلق، او از سوابق درخشان خود در زندان و دادگاه‌های دوران پیش و پس از انقلاب 57 سخن راند. اگر چه مسعود رجوی از یادآوری این موارد قصد داشت برای خود اعتباری گرد آورد اما تنها جمله “من در دیکتاتوری شاه به اعدام محکوم بودم” کافی است تا او برای تمام عمر سیاسی و حرفه‌ای‌اش مورد نقد، سرزنش و حتی خشونت قرار بگیرد.

مسعود رجوی روز 30 دی ماه سال 1357 که پیش از آن با وساطت رئیس ساواك از اعدام نجات یافته بود، همراه با جمعی از محكومان از زندان رژیم شاه آزاد شد. او در تابستان 1350 توسط ساواک دستگیر شده بود. پس از طى دوران بازجویى، رجوى با نخستین گروهى كه محاكمه شدند، به دادگاه رفت. بهمن بازرگانى یكى از كادرهاى اصلى مركزیت سازمان، به نكته اى اشاره می كند كه شایان توجه و تأمل است:

“دادگاه فداییها قبل از دادگاه ما بود و آنها را اول اعدام كردند. در دادگاه اول ما، افرادِ سبكِ كمیته مركزى را انتخاب كردند. ساواك سبكترین افراد كمیته مركزى را ـ كه میهندوست و رجوى و محمد بازرگانى و ناصر صادق بودند ـ براى دادگاه اول گذاشت. غیر از این افراد، بقیه من بودم و [على] باكرى و بدیع زادگان كه ساواك براى دادگاه دوم و اعدام نگه داشته بود. قبل از دادگاه اول، ساواك به خانواده ها گفته بود كه چون این اشخاص سبكترین افراد [مركزى] هستند، اعدام میگیرند ولى بعد به آنها عفو می خورد.”

رجوى مطابق دستور تشكیلاتى در دادگاه به دفاع ایدئولوژیك پرداخت و همراه با ناصر صادق، على میهندوست، على باكرى و محمد بازرگانى، محكوم به اعدام گردید. پس از گذشت مدتى، اعلام شد كه رجوى با یك درجه تخفیف به حبس ابد محكوم شده است.

بنا بر نوشته روزنامه دولتی کیهان که همان زمان منتشر شد، وی اطلاعات مفصلی در مورد کادرها و اعضای بازداشت شده و نشده و نیز کروکی محل اقامت آنها را در اختیار ساواک قرار داد. ارتشبد نعمت‌الله نصیری، رئیس وقت ساواک، وی را از همکاران ساواک معرفی می‌کند.

روزنامه کیهان آن موقع از قول نصیری می‌نویسد: “چون در جریان تعقیب، کمال همکاری را در معرفی اعضای جمعیت به عمل آورده و در داخل سازمان نیز برای کشف کامل شبکه با مأمورین همکاری نموده، به فرموده مبارک شاهانه، کیفر اعدام او با یک درجه تخفیف به زندان دائم با اعمال شاقه تبدیل گردیده ‌است.” بر طبق روایت فوق و کتب و اسنادی که وزارت اطلاعات منتشر کرده، وی مسئول ضربه شهریور سازمان که در واقع موجبات ایجاد چالش بزرگ و دستگیری و قتل رهبران و اعضای سازمان شد تلقی می‌شود.

اسناد رجوی و ساواک

سند ساواک از افشاگری مسعود رجوی درباره همرزمانش

در سندی از ساواک اینچنین آمده است: “نامبرده بالا [مسعود رجوی] که از محکومین سازمان باصطلاح آزادیبخش ایران وابسته به نهضت آزادی است و در دادگاه تجدید نظر نظامی به اعدام محکوم گردیده بعد از دستگیری در جریان تحقیقات کمال همکاری را در معرفی اعضاء سازمان مکشوفه بعمل آورده و اطلاعاتی که در اختیار گذارده از هر جهت در روشن شدن وضعیت شبکه مزبور مؤثر و مفید بوده و پس از خاتمه تحقیقات نیز در داخل بازداشتگاه همکاری‌های صمیمانه‌ای با مأمورین بعمل آورده لذا به نظر این سازمان استحقاق ارفاق و تخفیف در مجازات را دارد.”

در سندی که بعد از انقلاب به دست آمد، چنین آمده است:

پس از سقوط رژیم پهلوى سند مهم دیگرى به دست آمد كه در اصل از میان سندهاى موجود در پرونده رجوى گم شده بود. این سند نشان می داد كه كاظم رجوى، از سال 1349 با نام مستعار «میرزا» منبع ساواك بوده است. برخى از اسناد مربوط به بازجویى مسعود رجوى نیز در اواخر زمستان 58 ـ در آستانه انتخابات مجلس ـ توسط مخالفان سازمان منتشر گردید كه حاكى از ضعف وى به هنگام بازجویى بود. در مقابله با این حركت، سازمان نیز در نشریه هاى فوق العاده اى كه منتشر نمود، در صدد پاسخگویى برآمد؛ لیكن همان اسناد منتشر شده توسط سازمان نیز بیانگر ضعف رجوى در بازجویى بود.

عباس داورى، از كادرهاى اصلى و نزدیك به رجوى كه در زندان با رجوى همبند بوده و به زیر و بم مسائل وى احاطه داشته است، خطاب به یكى از دوستان شورایى اش در سال 1360 گفته است: این مردك [= مسعود رجوى] كه امروز این طور هارت و پورت می كند، بس كه موذى است، در زندان حتى یك چوب هم نخورد. آن قدر كه مرتاض بازى در می آورد و غذا نمی خورد و رنگ و رویش زرد بود، هر وقت كه ساواك سراغش می آمد، غش می كرد و از حال می رفت و هر جا كه سمبه را پر زور می دید، پیشاپیش كروكى خانه حنیف نژاد و دیگران را بر روى كاغذ میكشید و آن را دست ساواك میداد تا آنان از سر تقصیراتش بگذرند.

اسناد مربوط به تاریخ دستگیرى مسعود رجوى، اعترافات وى در بازجویی ها، اسناد مربوط به كاظم رجوى و نفوذ وى در میان گروههاى مخالف رژیم، اسناد مربوط به نامه نگارى بین رئیس ساواك و دادرسى ارتش و سایر اسناد موجود، در روشن كردن ماهیت «زنده ماندن» مسعود رجوى داراى نكاتى روشنگر و ابهام زداست.

نكته دیگر، مسئله دستگیرى اولیه او در اول مردادماه 1350، یعنى یك ماه زودتر از ضربه شهریور است. علاوه بر نفوذ «دلفانى» ـ كه ناصر صادق و منصور بازرگان را مىشناخت ـ به ظنّ قوى اطلاعاتِ مسعود رجوى در جریان این دستگیرى (چون در ضربه شهریور نیز رجوى مجددا در یكى از خانه هاى جمعى دستگیر شد) در تحت نظر گرفتن و لو رفتن خانه ها نقش داشته و مؤثر بوده است. محسن نجات حسینى از مراقبتهایى سخن مىگوید كه نمی تواند صرفا به تعقیب ناصر صادق مربوط باشد: در مرداد ماه سال 1350 چندین مورد مشكوك در اطراف خانه هاى جمعى سازمان دیده شده بود. همه كسانى كه به خانه تیمى رفت و آمد داشتند، قبل از رسیدن به خانه، می بایست اطراف خود را هوشیارانه مورد بررسى قرار مىدادند تا اگر مورد مشكوكى از تعقیب را متوجه مىشدند، از رفتن به خانه، تیمى خوددارى كنند…

تنظیم از مزدا پارسی

منبع: موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی، موسسه مطالعات تاریخ معاصر

قصه تلخ و ناتمام ما و مجاهدین خلق/ فصل سوم: فرزندان اعضا

علی اکرامیدوشنبه 30 مرداد 1402

فصل دوم قصه تلخ و ناتمام مجاهدین خلق به خانواده های اعضا مربوط میشد. خانواده هایی که طی سالیان چشم انتظار دیدار یا کسب خبری از سلامتی عزیزانشان بودند. بسیاری از پدران و مادران در حسرت و فراغ دیدن جگر گوشه هایشان از غصه دق کرده و چشم از جهان فرو بستند.

در فصل سوم این قصه تلخ که در حقیقت تلخ ترین فصل آن است به سرنوشت و سرگذشت فرزندان اعضا می پردازیم. کودکانی که برخی از آنها نوزادان شیرخوار و چند ماهه بودند که پدر و مادرانشان تحت تاثیر فریب رجوی آنها را بحال خود رها کرده و به مجاهدین خلق در پادگان اشرف پیوسته بودند.

از مقطع 30 خرداد سال 60 که رجوی اعلام جنگ مسلحانه کرد بسیاری از اعضا که غافل گیر شده بودند، کودکان خود را در نزد همسرانشان و یا خانواده رها کرده و به سوی سرنوشت نامعلوم ترک دیار و عزیزان کرده بودند. در موارد اسفبار برخی از آنها همسران باردار و یا کودکان تازه متولد شده و یا همسران با چند فرزند را بحال خودشان تنها گذاشتند. برخی از این کودکان که به عموها و یا عمه و خاله و دایی هایشان واگذار شده بودند تا سالها و بعد از رسیدن به سن بلوغ از وجود والدین بی خبر بودند و پس از آن تازه متوجه شده بودند که سرپرستان واقعی آنها کسان دیگری هستند که در مکان و محل دیگری زندگی می کنند.

اکثر این بچه ها بعد از فهم واقعیت ضربات و صدمات بزرگ و سنگین روحی و روانی ناشی از دوگانگی دریافت می کردند. باید توجه داشت که چگونه می شود وضعیت روحی روانی دختری که در 6 ماهگی پدر و مادرش او را ترک و سالیان با تصور اینکه سرپرستان وی پدر و مادر واقعی اش می باشند زندگی کرده است و به ناگاه در 17 سالگی از طریق یکی از بچه های همسن و سال خودش در جریان واقعیت زندگی اش قرار می گیرد و به یکباره زندگی کابوس وارش شروع میشود.

یکی از این کودکان وضعیت آن روزهای خودش را اینگونه شرح می دهد. زندگی من داستان شب های طولانی و سیاه دختری است که به تعبیر خودش زندگی اش از روزی که چشم گشود شب بود. ده روزه بود که پدر و مادرش که بعدها فهمید عضو سازمان مجاهدین خلق بودند او را نزد عمو و زن عمو گذاشته و برای پیوستن به این سازمان از کشور خارج شده بودند. این نقطه آغاز شب های سیاه و طولانی من بود. در 5 سالگی بر اساس حس کنجکاوی کودکانه متوجه محبت ها و دلسوزی های بیش از حد مادر بزرگ و پدر بزرگ و عمو و زن عمویش شد. همیشه احساس می کرد که آنها تفاوت زیادی بلحاظ دلسوزی و محبت نسبت به دیگر خواهر و برادرش برایش قائل بودند. ولی علت آن را نمی دانست. به هنگام ثبت نام در مدرسه متوجه شد مادرش بصورت پنهانی و با لحن آرام بدون اینکه او متوجه شود با مدیر مدرسه صحبت می کند. و بعد نگاه آنها به او از سر ترحم توام با دلسوزی بود.

بعدها متوجه تفاوت شناسنامه، پرونده و یادداشت های مدیر شد تا اینکه یک روز حس کنجکاوی او برانگیخته شد تا در ساعتی که خانه خلوت بود و کسی نبود بسراغ کمد مادرش برود. با بیرون آوردن شناسنامه متوجه شد که پدر و مادر واقعی او کسان دیگری هستند، آن روز گویی دنیا بر سرش خراب شده بود و تمامی باورهای سالهای گذشته بهم ریخت. بعدها به او گفتند که پدر ومادرش در تشکیلات مجاهدین خلق هستند. از لحظه ای که متوجه موضوع شد تمام وقتش را برای پیدا کردن پدر ومادر واقعی اش گذاشت.

با پیشنهاد دختر عمه اش به جستجو در فضای مجازی پرداخت و در فیسبوک، و اینستاگرام با گذاشتن پیام و عکس و شرح داستانش از پدر و مادرش خواست در صورتیکه پیام او را خواندند پاسخ دهند. یک روز که از دانشگاه برگشته بود و بعد از خوردن نهار آماده استراحت میشد گوشی اش زنگ خورد. شماره ای ناشناس روی صفحه گوشی ظاهر شد. ابتدا دچار تردید شد که آیا به شماره ناشناس پاسخ دهد یا خیر؟ ولی بعد یادش آمد ممکن است تماس گیرنده مادرش باشد. درب اتاق را قفل کرد. گوشی را با خود به زیر پتو برد وبه آرامی پاسخ داد بفرمایید. شما؟

صدایی از آن طرف در گوشش پیچید که من از طرف مامانت تماس می گیرم. او پیام تو را در فیسبوک خواند وچون خودش کار داشت از من خواست که به شماره ات زنگ بزنم . شادی توام با استرس و اضطراب تمام وجودش را فرا گرفته بود. از یک طرف با تمام وجود خوشحال بود که بالاخره بعد از سالها مادر خود را پیدا کرده و می تواند تمام حرف هایش را با او بزند و از طرف دیگر دچار نوعی شک و تردید بود که ممکن است اشتباه گرفته باشند و فرد تماس گیرنده از طرف مادرش نباشد؟! تلاش کرد که به خانواده اش حرفی نزند و موضوع فقط بین خودش و دختر عمه اش بماند. از فردای آن روز هر لحظه منتظر بصدا در آمدن زنگ گوشی و شنیدن صدای شخصی بود که می گفت از طرف مادرش تماس می گیرد. ساعات و روزهای انتظار برایش هر روز طولانی تر میشد، تا اینکه باز گوشی اش زنگ خورد.

این بار مادرش بود. نمی توانست باور کند که بعداز سالها به مادرش وصل شده است. از آن طرف صدا به آرامی در گوشش پیچید واسمش را صدا زد و بعد بلافاصله گفت منم مادرت، نمی توانست باور کند که بعد از سالها گمشده اش را پیدا کرده است! برای لحظه ای دچار شک و تردید شد. از او خواست که آشنایی بیشتری بدهد تا او را بشناسد. و از آن طرف خط تمامی مشخصات پدر و مادر بزرگ، خاله ها و دایی و عموها داده شد و برای کسب اعتماد بیشتر از هر کدام خاطره ای تعریف کرد، دیگر یقین کرده بود که آنکه پشت خط است مادرش است.

ادامه دارد

علی اکرامی

فصل خزان و مرگ در فرقه رجوی

حامد صرافپوردوشنبه 30 مرداد 1402

فصل خزان و مرگ در فرقه رجوی

باز هم زن نگونبخت دیگری قربانی سیاست های مرگبار مریم رجوی در آلبانی شد و پس از سالها بیماری روحی و جسمی در اسارتگاه اشرف 3 درگذشت. شمار بالای اعضای فوت شده سازمان در هفته های اخیر، نشانگر بحران روحی بزرگی است که پس از حمله پلیس به این مقر بر اعضای مجاهدین وارد شده است. سالها مریم آنان را فریب داد که دولت آلبانی با آنان همراه است و هرکس فرار کند را بازداشت و روانه زندان و یا به تشکیلات مسترد می کند. برای اینکار، انواع دسیسه ها اجرا شده بود تا پلیس به جداشدگان هم شک امنیتی کند و آنان را مورد آزار و اذیت و بازداشت قرار دهد، و با اینکار، هم دست انجمن آسیلا برای افشاگری بسته و محدود شود و هم اجازه فرار به کسی ندهد و آنها را در شک و تردید نگه دارد. در عین حال، مریم با وعده های مداوم سرنگونی قریب الوقوع، تلاش می کرد به آنان روحیه بدهد تا باز هم بیشتر در اسارت بمانند. رخدادهای پاییز گذشته که یک دسیسه غربی-صهیونیستی برای تجزیه ایران بود، تبدیل به موهبتی برای مریم شد تا اسیرانش را هرچه بیشتر بفریبد که “نگران نباشید، در ایران یک انقلاب وسیع جریان دارد و بزودی جمهوری اسلامی براندازی می شود و ما هم بردوش کانون های شورشی به ایران خواهیم رفت”. همین توهم، نه تنها ساکنان اشرف را دلخوش ساخته بود، بلکه خود مریم را چندین ماه به خودفریبی واداشته بود. اما فرار او به پاریس و ضربه مهلک پلیس آلبانی به ساکنان اشرف، همه امید و آرزوها را بر باد داد و 9 ماه رویای شیرین را به کابوسی ترسناک مبدل ساخت.

مریم که با وجود آگاهی از تهدید، به بهانه برگزاری یک گردهمایی به فرانسه گریخته بود، هرگز تصور نمی کرد روزگار وی در آلبانی و شاید در اروپا بسر رسیده باشد، به همین خاطر حتی در پاریس هم احساس امنیت نکرد و به بهانه برگزاری جلسه و دیدار، به ایتالیا گریخت و مدتی در آنجا ساکن شد تا آب ها از آسیاب بیفتد و خطر بازداشت اش در پاریس منتفی شود. کشته شدن بهترین فرمانده عملیات های چریکی مجاهدین در آلبانی، و آنگاه محدود شدن فعالیت آنان در مقرشان که توأم با حضور دائمی پلیس در این محل بود، اندک امید باقیمانده اعضای کهنسال فرقه را از بین برد و میل به زندگی را در آنان به خط پایان رساند. از آن زمان، کمتر هفته ای است که خبر مرگ و میر از درون پادگان اشرف به گوش نرسد. هرچند در سالهای گذشته نیز آلبانی به آرامگاه فرقه تبدیل شده بود، اما در دو ماه گذشته، این حوادث شدت گرفته و فصل خزان مجاهدین کلید خورده است.

فصل خزان و مرگ در فرقه رجوی

امروز خبر ممنوعیت ورود مریم به آلبانی و شایعه انتقال مجاهدین به کانادا، چیزی جز ترسیم پایان عمر این فرقه بر روی “نقشه راه” نیست. اما اگر این خبر صحّت داشته باشد، بدون شک مریم هرگز خواهان انتقال همه افراد به کشور دیگر نخواهد بود، چرا که بخوبی می داند “آن فاجعه” ای که دو دهه پیش از آن دم می زد و می گفت “خروج مجاهدین از عراق” یک فاجعه است، بوقوع خواهد پیوست و بسیاری از اعضا که در آلبانی گرفتار زندگی تشکیلاتی بودند، در کانادا اسیر چنین زندگی برده واری نخواهند شد، و اساساً، هیچ دولتی در کشورهای مطرح غربی هم اجازه تشکیل پادگان مستقل در خاک خود به آنها نخواهد داد و دوران “اشرف نشانی” و “اشرف نشینی” به پایان خواهد رسید و هرکجا بروند، هر فرد باید مستقیم تحت نظارت وزارت کشور باشد و چیزی به اسم فرقه گرایی و زندگی جمعی نخواهند داشت. به همین علت، مریم از انتقال مجاهدین به خارج از عراق هم بشدت هراس داشت و اگر حمایت دولت آمریکا از آنان نبود و مقامات مختلف آلبانی گرفتار فساد مالی و رشوه گیری نبودند، تشکیلات مجاهدین خیلی زود از هم می گسست. اما دیگر آن دوران کهن به سر آمده و مریم هم اینرا بخوبی می داند و نمی خواهد پای همه به کانادا یا هرکشور دیگر برسد. از این رو پیشاپیش گفته شده کسانی در ابتدا منتقل می شوند که دارای گذرنامه و مدارک کافی باشند.

معنای این سخن چیست؟ 1- مریم درصدد است تا در اولین گام، همان 104 نفری را فراری دهد که تحت پیگرد (کیفرخواست دادگاه) هستند و سالهاست پاس و مدارک پناهندگی شان آماده است. 2- گروه بعدی یقیناً فرزندان و نزدیکان سران فرقه از جمله “نرگس عضدانلو، نسرین مسیح، ربیعه مفیدی، اشرف ابریشمچی، دختر مهوش سپهری و یا بدری پورطباخ، مینا رضایی، منیژه کریمی و مهناز کرمی و امثال آنها…” خواهند بود که به مکان امن تری در اروپا یا کانادا منتقل خواهند شد. 3- آخرین دسته که مریم به آنها نیاز دارد، برخی افراد قدیمی مورد اعتماد، بویژه زنانی هستند که اطلاعات مهمی از حرمسرای مسعود رجوی و جنایات مریم قجر با خود دارند و مریم تلاش می کند به هر قیمت در درون تشکیلات نگهشان دارد و اگر نتواند آنان را با خود همراه کند، در همان آلبانی به کشتن خواهد داد تا در آینده سد راه نباشند… شاید برخی زنان که این اواخر یکی بعد از دیگری فوت کرده اند، از همین گروه بوده باشند.

فصل خزان و مرگ در فرقه رجوی

در هر صورت، مریم بخشی دیگر از مجاهدین را قبل از خروج از آلبانی به کشتن خواهد داد، مگر اینکه از اسارت رهایی یابند و یا متوجه اینگونه دسیسه ها بشوند و دست به اعتراض بزنند. خانواده ها و انجمن آسیلا در این رابطه مسئولیت کلیدی و افشاگرانه زیادی خواهند داشت.

حامد صرافپور

اینترنت مقر مجاهدین خلق در آلبانی قطع شد

فشار بیشتر دولت و مردم آلبانی به تروریست‌ها

خبرگزاری تسنیمدوشنبه 30 مرداد 1402

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری تسنیم، دولت آلبانی در جدیدترین محدودیت خود برای مجاهدین خلق در تیرانا، شبکه اینترنت مقر اشرف 3 را قطع کرده است.

یک منبع آگاه امنیتی به تسنیم گفت که این اقدام برای جلوگیری از فعالیت‌های تروریستی مجاهدین خلق صورت گرفته است و در پی آن، اعضای این گروه مجبور به استفاده از اینترنت سیم‌کارت و برخی روش‌های غیرقانونی دیگر شده‌اند.

این دومین ضربه اساسی دولت آلبانی در ماه‌های گذشته به یگان سایبری مجاهدین خلق است.

پلیس ضدشورش این کشور، خردادماه سال جاری نیز با ورود به مقر اشرف 3، تعداد زیادی از کامپیوترها، سرورها و هاردهای متعلق به یگان سایبری مجاهدین خلق را با خود برد.

مجاهدین خلق پس از اخراج از عراق و انتقال به آلبانی که موجب دور شدن آنها از مرزهای ایران و محدودیت شدید آنها برای انجام عملیات‌های تروریستی در داخل کشور شد، بیشترین تمرکز خود را به‌روی اقدامات سایبری و فعالیت‌های جاسوسی و جذب در فضای مجازی قرار دادند.

گفته می‌شود، سرورهایی که از این گروه توقیف شده، حاوی اطلاعات زیادی خصوصاً درباره رابطین مجاهدین خلق در داخل کشور بوده که بنا بر گفته برخی منابع، این اطلاعات به ایران نیز منتقل شده است.

با توقیف تجهیزات یگان سایبری مجاهدین خلق، اعضای این گروه ناچار به شیفت‌بندی برای استفاده از تعداد محدود سیستم‌های باقی‌مانده شده‌اند.

اقدام مردم آلبانی علیه مجاهدین خلق

علاوه بر این، در پی اعتراضات شدید مردم آلبانی به‌خصوص در شهر دورس و روستای مانز که از حواشی امنیتی حضور مجاهدین خلق در خاک خود نگران هستند، برخی اقدامات خودجوش علیه مجاهدین خلق صورت گرفته است که در نتیجه آن، پلیس آلبانی اقدام به مراقبت‌های 24ساعته در قالب گشت‌های 4ـ5نفره در این منطقه کرده است.

طی روزهای اخیر، پلیس آلبانی با نصب کیوسک‌هایی در ورودی‌های اشرف3، تردد در این اردوگاه را هم به‌شدت محدود کرده است و همه رفت‌وآمدها باید زیر نظر پلیس انجام شود.

به‌سمت فروپاشی

وضعیت مجاهدین خلق خصوصاً پس از حمله پلیس آلبانی به مقر آنها در خردادماه که منجر به افشای اسنادی مبنی بر برنامه‌ریزی جهت اقدامات تروریستی در خاک ایران و اقدامات تروریسم سایبری با همکاری موساد علیه ایران شد، اوضاع را برای کنترل اعضای این گروه بسیار سخت کرده است و سران مجاهدین خلق با یک بحران بی‌سابقه مواجه شده‌اند.

بنا بر گزارش تسنیم، برخی مقامات ارشد مجاهدین خلق اخیراً در جلسه‌ای محرمانه، با اشاره به وضعیت پیش‌آمده و همچنین افزایش بی‌سابقه انتقادات صریح از سوی نیروها، از تعبیر “فروپاشی تشکیلاتی”استفاده کرده‌اند.

این فروپاشی به‌ویژه پس از فرار “بیجار رحیمی” از اعضای قدیمی این گروه و افشاگری وی علیه مجاهدین خلق، روند تندتری گرفته است و بسیاری از اعضای رده‌پایین و حتی برخی مقامات رده‌بالا خواهان جدایی هستند و همین امر فشار و سخت‌گیری بیشتر به‌روی بدنه را افزایش داده است.

اخیراً فرشته شجاع عضو شورای مرکزی مجاهدین خلق در یکی از نشست‌های این گروه با هدف ایجاد رعب و وحشت و جلوگیری از فرارهای دیگر عنوان کرده‌ است که هرکسی مانند بیجار رحیمی از مقر فرار کند با دولت آلبانی هماهنگ می‌کند که عنصر فراری را به‌عنوان یک عضو غیرقانونی شناسایی و تحویل ایران دهند.

این سخنان البته نتوانست اعضای ناراضی و مسئله‌دار مجاهدین خلق را قانع کند و برخی از آنها گفته‌اند که “اگر روابط سازمان با دولت آلبانی در این سطح بود، حداقل گشت‌ها و ایست و بازرسی‌های اطراف و داخل مقر تعطیل می‌شد.”

وضعیت بحرانی گروه مجاهدین خلق البته با مرگ‌های مشکوکی در هفته‌های اخیر نیز همراه بوده است.

ازجمله افرادی که به این شکل کشته شدند، “عبدالوهاب فرجی” با نام مستعار “علی مستشاری” بود که در جریان حمله پلیس آلبانی به قتل رسید و برخی معتقدند او به‌دلیل برخی اختلافات با سران گروه و با صحنه‌سازی توسط آنها کشته شده است.

فرجی از اعضای باسابقه مجاهدین خلق و از اعضای تیم ترور شهید حسن آیت در دهه 60 بود.

عذری طالقانی، اسماعیل علی‌پور و منیر تژ نیز از دیگر اعضای بعضاً باسابقه بودند که به‌دلیل اختلافات با سران مجاهدین خلق به‌طرز مشکوکی کشته شدند.

کانادا مقصد بعدی مجاهدین خلق

محدودیت‌های دولت آلبانی برای گروه مجاهدین خلق ازجمله حکم ممنوع‌الورودی و ممنوع‌الخروجی مریم رجوی به/از این کشور و هشدار نخست وزیر آلبانی مبنی بر اینکه به مجاهدین خلق اجازه استفاده از امکانات این کشور در جنگ تروریستی علیه ایران را نمی‌دهد، موجب شده است سران این گروه به فکر انتقال اعضای خود به خارج از آلبانی بیفتند.

سران مجاهدین خلق در ابتدا قصد انتقال مقر خود به یکی از پایگاه‌های کشور فرانسه را داشتند که به‌دلیل عدم موافقت این کشور، کانادا به‌عنوان مقصد بعدی این تروریستها انتخاب شده است.

سران مجاهدین خلق به کادرهای خود هشدار داده‌اند تا تعیین تکلیف وضعیت آینده، به‌هیچ‌وجه با پلیس و عوامل دولت آلبانی وارد درگیری و حتی مشاجره نشوند.

خلع سلاح دوباره مجاهدین خلق این بار در آلبانی

شکست ارتش سایبری مجاهدین خلق در آلبانی و افشای آنها در ایجاد آشوب

انجمن نجات مرکز البرزشنبه 28 مرداد 1402

سازمان تروریستی فرقه گرای مجاهدین خلق به سرکردگی رجوی که سالها در کشور عراق توسط ارتش صدام دیکتاتور اسبق عراق مسلح به سلاح های سبک و سنگین شده بود همواره با رذالت تمام، علیه مردم و دولت اقدامات تروریستی انجام میداد. به یاد دارم در عراق قرارگاه اشرف، ملعون مفقود شده مسعود رجوی بعنوان رهبر خودکامه سازمان با تکبر و غروری منحصر به فرد همواره عنوان می گفت: “سلاح ناموس یک مجاهد خلق است “.

همچنین بارها و بارها در نوارها و کلاس های به اصطلاح ایدئولوژیک و نشستهای جمعی که همان شستشوی مغزی بود میگفت: ” وسیله هدف را محقق مینماید ” . “وسیله” همان سلاح جنگی و “هدف” همان اهداف پلید او در قدرت طلبی و خون و خونریزی در کشور ایران بود. با این تئوری در قرارگاه اشرف، ما نیروها را با آموزش سلاح های جنگی متعدد، سرگرم و تشویق به جنگ افروزی و ترور می کردند. تا اینکه نیروهای ائتلاف به سرکردگی کشور آمریکا به عراق حمله و منجر به سقوط دولت صدام شدند. دولت آمریکا با هدف از بین بردن سلاح های شرقی و فروش سلاح های ساخت آمریکا در منطقه، تمام سلاح های مجاهدین را سلب و در جلوی چشمان ما نیروها و مسئولین مجاهدین، ادوات جنگی اهدایی صدام را منهدم و به آتش کشیدند. یکروز پس از این خلع سلاح که افتضاحی برای سازمان بود مسعود رجوی اعلام نمود این خلع سلاح نیست بلکه جمع آوری سلاح می باشد و در آینده به سلاح های مدرن مجهز می شویم که هرگز محقق نگردید.

مسعود رجوی با ناکامی از دریافت سلاح از آمریکا و با اخراج از عراق و آوارگی در آلبانی مجبور به تغییر روش گردید. در کشور آلبانی با پوشش اینکه نیروهایش به وسایل ارتباط جمعی و رایانه نیاز دارد مجهز به رایانه های بسیاری گردید آنهم با داشتن نیروهایی که سالها از داشتن رایانه محروم بوده و هیچگونه آشنایی و دسترسی به امکانات و ابزار ارتباط جمعی نداشتند. در این مقطع نیروهای خود را با لوازم ارتباطی جهت جنگ روانی و نشر اکاذیب و ایجاد آشوب و پروپاگاندا آشنا کرد و یک ارتش سایبری مخرب راه اندازی کرد. این ارتش سایبری که با هدف براندازی دولت ایران و جنگ داخلی در ایران تاسیس شده بود بالاخره در ماههای اخیر توسط پلیس آلبانی شناسایی شد و جمع آوری گردید و بار دیگر خلع سلاح شدند.

حال سازمان مجاهدین خلق در این برهه زمانی عده ای خاص از فرماندهان تشکیلات خود را به داشتن تلفن همراه مجهز کرد تا در شبکه های اجتماعی و پیام رسان های خارجی همچون پلتفرم اینستاگرام و تلگرام با کاربرهای جعلی، ماشین دروغپردازی به راه انداخته آنهم با هدف تنویر افکار عمومی. سازمان به سرکردگی مریم رجوی با این شیوۀ مزدوری، قصد دارد اربابان خود را نسبتا راضی نگه دارد و مواجبی دریافت کند. جالب و دردآور اینجاست که این استفاده از شبکه های اجتماعی و پیام رسان ها به توسط تلفن همراه در حالی صورت می گیرد که نیروهای اسیر در سازمان، سالهای طولانی است که از استفاده تلفن همراه و ارتباط با خانواده هایشان محروم هستند. به خاطر می آورم و شاهد آن بودم که افراد تشکیلات در اشرف عراق هیچ آشنایی با تلفن همراه نداشتند و تلفن همراه را یک نوع بی سیم جنگی می دانستند. هنوز هم افراد گرفتار این فرقه مخرب آشنایی و دسترسی به تلفن ثابت و همراه ندارند.

رضایی

برای شناخت بهتر مجاهدین خلق چه کتاب‌هایی بخوانیم؟

رسانه های ایرانشنبه 28 مرداد 1402

خاستگاه، باورها، رفتارشناسی، سوابق جنایت‌ها، ساختار پیچیده و … گروه تروریستی مجاهدین خلق همواره از موضوعات مورد بحث و بررسی و مطالعه اقشار مختلف مردم ایران بوده است. در این کلیپ می توانید با کتاب‌هایی که شناخت بهتری از این گروه می‌دهد؛ آشنا شوید.

ایران پرس

کابوس مرگ در لانه تروریست‌ها

مرگ یک عضو مجاهدین خلق خبرساز شد

روزنامه فرهیختگانشنبه 28 مرداد 1402

در ماه‌های گذشته همزمان با افزایش فشارهای دولت‌ آلبانی بر گروه تروریستی مجاهدین خلق، مکرراً خبر مرگ‌های مشکوک و خودکشی‌های سریالی اعضای ارشد این گروه به گوش‌مان می‌رسد. دیروز هم خبر رسید که “منیر تژ” از اعضای شورای مرکزی مجاهدین خلق خودکشی کرده است. او از اعضای دیرین این سازمان بود. تژ در عملیاتی که مجاهدین خلق فروغ جاویدان می‌خواندند هم حضور داشته و از نزدیک شاهد شکست این گروه در این عملیات بوده است. گفته شده که او خودکشی کرده است اما تعداد بالای خبرهای مشابهی که در ماه‌های گذشته از کمپ تیرانا رسیده و همچنین وجود شایعاتی مبنی‌بر بالا گرفتن اختلافات تژ با سازمان، باعث می‌شود تا سناریویی که به نظر ساختگی می‌رسد به سادگی قابل باور نباشد.

برخی بر این باورند که این عضو سازمان مجاهدین خلق به علت مسئله‌دار شدنش توسط مقامات ارشد سازمان به قتل رسیده یا مجبور به خودکشی شده است. نظریه‌ای که درباره سایر مرگ‌های مشکوک اعضای ارشد این سازمان هم در ماه‌های اخیر وجود دارد. پیش از این اعضای رده‌بالای سازمان از جمله افرادی مانند عذرا طالقانی، اسماعیل علیپور، عبدالوهاب فرجی و برخی دیگر از اعضای این سازمان به طرز مشکوکی کشته شده بودند. این افراد براساس اطلاعاتی که خود مجاهدین خلق منتشر کرده‌، همگی از قدیمی‌ترین اعضای سازمان بوده‌اند و در طول چندین دهه فعالیت‌شان در سازمان نقش‌های مهمی داشته‌اند و از افراد رده‌بالای فرقه رجوی به شمار می‌رفتند. به‌طور مثال طالقانی از همان سال‌های اول تشکیل آنچه که مجاهدین خلق ارتش آزادی‌بخش ملی می‌خوانند در میان نیروهای مسلح سازمان حضور داشته و برای مدتی سمت جانشینی فرمانده کل این ارتش را عهده‌دار بوده است.

طالقانی همچنین از سال ۷۲ عضو شورای مرکزی سازمان بود. علاوه‌بر این او در سه عملیات نظامی اصلی مجاهدین خلق در سال‌های پایانی جنگ یعنی آفتاب، چلچراغ و فروغ جاویدان فرماندهی تیپ زنان ارتش مجاهدین خلق را برعهده داشته است. عبدالوهاب فرجی نیز که به قصاب رجوی معروف بوده و از موثرترین افراد در جریان فرآیندهای همکاری مجاهدین خلق با صدام بوده است، بنا بر ادعای سازمان در جریان حمله پلیس آلبانی به کمپ این گروه در خرداد ماه کشته شد. اما برخی شایعات حاکی از آن هستند که سازمان از این فرصت‌ استفاده کرده و طالقانی را که دچار اختلافاتی با سران سازمان شده بود به قتل رسانده است تا بتواند مرگش را به گردن پلیس آلبانی انداخته و خود را از اتهام پاکسازی مبرا کند. به نظر می‌رسد این مرگ‌های مشکوک که اخیراً شدت یافته‌اند بی‌ارتباط با افزایش فشارهای بیرونی به سازمان مجاهدین خلق و همچنین بالا گرفتن اختلافات درونی در رأس فرقه رجوی نباشد.

اعتراف مجاهدین خلق به کشته های اخیر در کمپ اشرف 3

سازمان در بحرانی مرگ‌آفرین

مجاهدین خلق تا به این جای سال جاری ایام بسیار بدی را پشت‌سر گذشته‌اند. گرچه از زمان اخراج از عراق روند افول روزافزون این گروه بیش از پیش شدت گرفته بود اما اتفاقاتی که در سال جاری برای این سازمان افتاد در طی این مدت بی‌سابقه بوده است و فصل جدیدی از مشکلات و معضلات را برای مجاهدین خلق به همراه داشته است. در خرداد و تیر امسال پلیس آلبانی طی اقدامی بی‌سابقه دو مرتبه به کمپ اشرف حمله کرد و بخش عمده‌ای از تجهیزات کامپیوتری و سرورهای تیم‌های سایبری این گروه را ضبط کرد. همچنین اجلاس سالیانه این سازمان که هر سال بدون مشکل خاصی برگزار می‌شد، امسال با ممانعت اولیه از سوی دولت فرانسه روبه‌رو شد. گرچه نهایتاً اجازه برگزاری این نشست به‌صورت محدود در پاریس صادر شد اما مقاومت اولیه دولت فرانسه در نوع خود امر کم‌سابقه‌ای به شمار می‌آمد. از طرف دیگر فشارهای دولت آلبانی به مجاهدین خلق در حال افزایش است و نخست‌وزیر این کشور رسماً اعلام کرده است که اگر مجاهدین خلق می‌خواهند با جمهوری اسلامی مبارزه کنند باید از آلبانی بروند. مشخص نیست که این تهدید دولت آلبانی چقدر جدی است اما انتشار اخباری مبنی‌بر تکاپوی سازمان برای پیدا کردن مقر جدید خود نشان می‌دهد که فرقه رجوی که بعد از فرار از ایران بارها درد بی‌خانمانی را چشیده‌اند، خطر تکرار این فاجعه را به‌خوبی حس می‌کنند. مریم رجوی هم که برای شرکت در نشست پاریس مجبور شده بود مخفیانه از آلبانی خارج شود دیگر اجازه بازگشت به این کشور را ندارد. با این شرایط عملا دیگر آلبانی نمی‌تواند مقر مرکزی مناسبی برای مجاهدین خلق باشد و از طرف دیگر تا به امروز هیچ کشوری حاضر نشده میزبانی این گروه تروریستی که در کارنامه خود سابقه جنایت‌های بی‌شماری علیه ملت ایران و حتی عراق را دارد بپذیرد. از طرف دیگر مجاهدین خلق که همیشه با تکیه به توان مالی خود به جذب حمایت سیاستمداران غربی می‌پرداختند امروز علاوه‌بر مشکلات امنیتی و تشکیلاتی با مشکلات مالی جدی‌ای دست‌وپنجه نرم می‌کنند. براساس برخی از گزارش‌ها وخامت اوضاع مالی سازمان به حدی است که حتی بعضی از اعضای سازمان در اروپا برای تأمین منابع سازمان نقش تکدی‌گری را به عهده گرفته‌اند. برخی نیز که معتقدند حامد اسماعیلیون ارتباط نزدیکی با مجاهدین خلق دارد پروژه‌های درآمدزایی او را که صدای اپوزیسیون را هم درآورده است بی‌ارتباط با شرایط اسفبار مالی سازمان نمی‌دانند. در این شرایط اعضای سازمان با بن‌بستی همه‌جانبه و مسئله اخراج از آلبانی روبه‌رو هستند و این بدون آنکه میزبان بعدی آنها مشخص شده باشد مهم‌ترین چالش پیش‌روی‌شان محسوب می‌شود. از طرف دیگر شرایط مالی ضعیف سازمان آنها را نسبت به تأمین حداقلی آینده خود مردد کرده و درنهایت پس از شکست‌ پروژه آشوب‌های ۱۴۰۱ در ایران اعضای سازمان بیش از همیشه توخالی بودن وعده‌های فرماندهان خود مبنی‌بر نزدیک بودن سقوط جمهوری اسلامی را درک می‌کنند. طبیعی است در چنین شرایطی تلاش برای خروج یا به تعبیر بهتر فرار از سازمان افزایش یابد. البته با توجه به حساسیت بسیار بالای اعضای ارشد به از دست دادن همین نیروی انسانی محدود باقی‌مانده، فرار از سازمان اصلا کار ساده‌ای نیست و عواقب جدی‌ای برای اعضا در پی خواهد داشت. دور از انتظار نیست که حتی اگر خبری از اختلافات درون سازمانی نباشد، اعضای سازمان که سال‌ها با سیانور مانوس بوده‌اند در اثر بحران‌های به‌وجود آمده دچار پوچی شده و دست به خودکشی‌های سریالی بزنند.

پایان رجویون

به‌نظر می‌رسد شرایط نامطلوب سازمان باعث ایجاد اختلافات بین سران سازمان شده و مریم رجوی نیز برای حفظ تسلط خود بر سازمان مجبور شده است از گزینه حذف فیزیکی برخی مخالفان و منتقدان رده‌بالای خود استفاده کند. مجاهدین خلق به‌خوبی می‌دانند که سازمان‌یافتگی فعلی آنها نیز مرهون تشکیلات‌سازی سال‌های اول انقلاب است و با پایان یافتن دوره فعالیت اعضای نسل اول سازمان اگر دچار بحران سازمانی شوند دیگر به‌هیچ‌وجه فرصت احیای تشکیلات خود را نخواهند داشت و حتی کالبد کم‌جان این گروه تروریستی نیز از بین خواهد رفت. پس طبیعی است که برای جلوگیری از چنین فاجعه‌‌ای، رجوی ابایی از قربانی کردن دوستان سابق خود نیز نداشته باشد. روندی که با توجه به جایگاه متزلزل خود مریم رجوی بعید نیست که در آینده نه‌چندان دور دامن خود او را نیز بگیرد. زیرا چهره بسیار منفور رجوی‌ها در ذهن ایرانیان یک امتیاز منفی در میان سیاستمداران غربی محسوب شده و حتی بعید نیست که غربی‌ها نیز از کنار رفتن رجوی حمایت کنند. تقریبا شبیه به اتفاقی که برای مسعود رجوی افتاد و از ریاست سازمان کنار زده شد. گرچه اخبار ضدونقیضی از زنده بودن یا نبودن مسعود رجوی منتشر شده، اما هرچه باشد عمر سیاسی او مدت‌هاست به پایان رسیده‌ است. اتفاقی که با توجه به شرایط اسفبار سازمان هر آن ممکن است برای مریم رجوی نیز تکرار شود.

تسخیر روانی افراد در فرقه رجوی

وقتی رجوی گفت حائل بین شما و مبارزه همسرانتان هستند

سایت فراقچهارشنبه 25 مرداد 1402

مریم سنجابی

پس از چند ماه آموزش در اواخر تابستان ۱۳۷۰، اعلام شد که ارتش بایستی برای یک رژه بزرگ در مهرماه آماده شود و باز هم شرایط سخت و طاقت فرسای دیگری شروع شد.

نفرات یک ماه به طور شبانه روزی در تمرینات و آماده سازی زرهی و متعلقات نظامی برای رژه بودند. تمام خودروهای نظامی فرسوده رنگ زده و تعمیر شدند. تعداد زیادی جنگ افزار از جمله چند تانک تی ۷۲ و خمپاره انداز از ارتش عراق به امانت گرفته شد. خیابان ۱۰۰ که در وسط قرارگاه بود گسترش پیداکرد.

این خیابان به حالت اتوبانی تبدیل شد و مهندسی به نام لبیب به صورت شبانه روزی با هزینه هر مترمربع ۷۰ هزار دینار اقدام به ساخت مساحتی با وسعت ۴۰ هزار مترمربع نمود، شبانه درختهایی از محلهای دیگر به خیابان ۱۰۰ منتقل می شدند که آن منطقه هرچه زیباتر و بزرگتر شود. طول و عرض خیابان نیز اضافه شد، طول خیابان به ۵ کیلومتر گسترش پیدا کرد. در انتهای آن نیز میدانی جدید بنام میدان “سین” بنا شد که در وسط آن یک آرم فلزی شبیه پرچم ایران با سه رنگ سفید و سبز و سرخ تعبیه شد. دو ماشین لند کروز برای سان دیدن آماده و مجهز شدند. چندین یگان خاص در تمرینات به عنوان یگان های نمونه شبانه روز در حال تمرین و آموزش رژه بودند و علاوه بر آن همه یگانها برای تمرینات رژه با انواع سلاحها آماده می شدند.

همه نیروها برای یک رژه بزرگ در مهرماه ۱۳۷۰ به بهانه سالروز انتخاب مریم عضدانلو به عنوان مسئول اول آماده شدند تا هرچه بیشتر امکان داشت انقلاب جدید و مریم عضدانلو را برجسته تر کنند. مجاهدین می خواستند نمایشی صورت دهند که بگویند هنوز وجود دارند و ضمن اینکه تبدیل به یک ارتش مکانیزه و کلاسیک و مدرن شده اند و از شکل چریکی عملیات های تروریستی فاصله گرفته اند، رژه ای از ارتش در مقابل خبرنگاران خارجی به نمایش گذاشته شد و برای این روز تعداد زیادی از اعضای شورای ملی مقاومت و هواداران نزدیک در خارج کشور و همچنین خبرنگاران خارجی نیز دعوت شده بودند که هر چقدر می توانستند ابعاد رژه و خبر آن را گسترش دهند.

از آنجایی که تعداد نیروهای سازمان محدود و مقدار سلاحها چند برابر نفرات بود تقریبا خیلی از نفرات سه بار در رژه شرکت نمودند به این ترتیب برنامه ریزی شده بود که در مرحله اول عبور یگانهای پیاده نمونه انجام شود و نفرات به صورت یگانهای به ظاهر بزرگ با انجام رژه از جلوی جایگاه رد شوند این نفرات پس از رسیدن به انتهای خیابان با سرعت به وسیله خودروهای آیفا که در آنجا آماده بود مجدداً به ابتدای خیابان منتقل می شدند سپس برای بار دوم سوار بر زرهیها شده و به عنوان خدمــه زرهی ها یک بار دیگر در خیابان ۱۰۰ رژه می رفتند نفرات برای بار سوم به انتهای خیابان منتقل و در خودروهای دیگر سوار شده و رژه می رفتند تا قدرت نمایی سازمان تحقق یابد.

بعد از پایان رژه آموزش های نظامی کلاسیک در کل سازمان گسترش پیدا کرد سازمان افراد را به سیستم نظامی اش امیدوار کرده بود و فرصت مناسبی برای ادامه بحثهای انقلاب درونی ایجاد کرد. طبق برنامه جدید، می بایست تمامی اعضای ارتش انقلاب کرده باشند. در این راستا نشست های انقلاب برای لایه های پایین تر شروع شد و در مدتی کوتاه تمامی افراد سازمان وارد نشستهای انقلاب شدند. در زمان ورود، بحثها فشرده و بخشی از سخنان رجوی که ممکن بود دافعه برانگیز باشد از نوارهای تنظیم شده حذف گردید. پس از اتمام دوره کلاسها که نوارهای ویدئویی جلسات انقلاب را برای نفرات می گذاشتند مسعود رجوی اقدام به برگزاری نشست عمومی ده روزه به صورت حضوری نمود. وی می خواست بحثهای بند الف انقلاب را در بین همه اعضا سراسری کرده و هر طور شده بند”الف” و بحث طلاق را در کل ارتش پیش ببرد. در همین جلسات طولانی که برگزار می نمود علاوه بر توضیحات کلی صراحتا به همه اعلام کرد که تمام اعضای مجاهدین و ارتش آزادی بخش باید انقلاب کرده و از این بحثها عبور کنند. وی می گفت دیگر جایی برای افراد انقلاب نکرده در درون ارتش وجود ندارد و حائل بین شما و مبارزه همسرانتان هستند که بخش عظیم انرژی شما را می برند. بایستی برای یک دوران، من را در قلب خود جای داده و دوست داشته باشید و به جز کسی که رهبر شماست به هیچ چیز و هیچ کس فکر نکنید. این باعث آزاد شدن انرژیهای شما می شود و به این شکل می توان به سرنگونی سیستم ایران رسید. در حالی که شما به فکر خانه خانواده و زن و شوهر باشید انرژیهای شما به طور کامل آزاد نیست و نمی توانید مبارزه کنید.

این بحث ها برای همه راحت نبود و به میزانی ریزش نیرو در بین اعضا شروع شد و تبعات آن در آینده بیشتر نمایان گردید. تعدادی از نیروها که نمی توانستند از همسرانشان جدا شده و یا این بحث را بپذیرند، کم کم از مناسبات خارج شده و بعضاً به خارج کشور منتقل شدند. ولی ضربه اصلی که هر سال نمود بیشتری پیدا میکرد در بحث عضوگیری سازمان بود به علت اینکه از آن تاریخ به بعد شرط ورود به سازمان پذیرفتن بند الف انقلاب و جدا شدن از همسر شده بود. تعداد نفرات ورودی سازمان به طور قابل ملاحظه ای کاهش پیدا کردند و شرایط سختی پیش آمده بود. در نشست های درونی تر رجوی بعداً خودش اذعان کرد که انتظار شرایط سختتری را داشته ولی پیشبرد بحث راحت تر انجام گرفته است. بعد از حمله و بمباران آمریکا بهانه برای بحث انقلاب بیشتر و در جلسات اعلام می شد که دیگر امکان داشتن خانواده و زن و فرزند در عراق امکان پذیر نیست و شرایط جنگی بر منطقه حاکم است. نفرات نیز تحت تأثیر شرایط ایجاد شده راحت تر این بحثها را قبول و تقریباً تمامی نفرات فکر می کردند دوران پیش رویشان موقت است و به زودی خاتمه می یابد و دوباره وضعیت به روال سابق بر خواهد گشت.

برگرفته از کتاب سراب آزادی

نوشته مریم سنجابی، مسئول پرونده های پرسنلی و عضو اسبق شورای رهبری فرقه رجوی

آقای رجوی در انتخاب وکیل تجدید نظر کن

رضا اکبری نسبچهارشنبه 25 مرداد 1402

مسعود رجوی

فشار احضار 104 نفر از گردانندگان اصلی باند رجوی توسط دادسرای کیفری تهران، این گروه ضد ملی و تروریست را چنان آشفته حال کرده که برای فرار از معرفی وکیل متوسل به موهوماتی خنده دار شده است.

گفته اند که “آزادی ” نخستین وکیل آنهاست!

که دانسته نیست که ” آزادی” که یک مقوله مفهومی میباشد، چگونه میتواند وکیل مدافع گروهی جنایتکار باشد و جای وکیل عینی را که چیزی جز یک انسان حقوقدان نیست، بگیرد.

از طرف دیگر، مجاهدین خلق در طول این 4 دهه با آزادی مخالف بودند و یا هیچ تصور و تعریفی از آن نداشتند که اگر التزام عملی به آزادی داشتند، در وهله اول از امتیازات این آزادی بنفع زیردستان و باصطلاح همرزمان خود استفاده میکردند و نمیگذاشتند که آنها به انسان های برده صفت تبدیل گشته و یا این فرزندان ساده لوح ملت ایران را چنان دچار تبعات وحشتناک شستشوی مغزی نمیکردند که احساس انسانی خود را ازدست بدهند و عملا برضد آزادی قیام و قعود کنند.

از این رو مفهوم “آزادی” و موجودیت مادی باند رجوی در حکم دو پارامتر نامتجانس عمل کرده و دشمن همدیگر شناخته میشوند و روشن است که رجوی نمیتواند دشمن خود را بعنوان وکیل مدافع خود تعیین و معرفی کند!

دومین گزینه فرقه رجوی برای معرفی وکیل، برابری است که نظر به مناسبات موجود دراین فرقه وحشتناک کاملا روشن شده که صحبتی از برابری در این سازمان جهنمی وجود ندارد که اگر داشت، بقیه افراد مثل مریم و مسعود زندگی کرده و از امکانات اشرافی آنها استفاده میکردند و همانطور که این زن و شوهر حق داشتن همسر را دارند، بقیه نیز داشتند که عملا میبینیم که چنین چیزی وجود ندارد و مقوله “برابری” بعنوان یک چیز ممنوع و دشمن شمرده شده در روابط سازمانی مجاهدین ، منطقا نمیتواند وکیل این سرکردگان 104 نفری باشد!

سومین وکیل معرفی شده باند رجوی برای وکالت، “حقوق بشر” است که اینهم مفهومی است که از طرف مسعود و مریم رجوی با استعانت از بقیه متهمین، در شدیدترین نوع ممکن زیر پا گذاشته میشود. طوری که افراد از ابتدائی ترین حقوق مانند داشتن خانواده و تماس با خانواده خود ( پدر و مادر…) کاملا محروم اند و در مناسبات سازمانی هم حق رای و انتخاب کردن و شدن ندارند و از حق مسافرت، استفاده از تعطیلات و حق سفر و… بی بهره اند. نمی توانند انتخاب کنند چه لباسی بپوشند، چه حرفهایی بزنند، چه خواب هایی ببینند، چه رویاهایی در سر بپرورانند.

عدالت اجتماعی و اقتصادی هم واژه هایی شبیه موارد بالا هستند و رجوی ها این مورد را بعنوان وکیل خود معرفی کرده است.

این در حالی است که هر انسان منصف با کمی سواد سیاسی میداند که رژیم سلطه گر آمریکا بزرگترین دشمن عدالت اجتماعی و اقتصادی هستند و این درحالی است که تنها امید واهی رجوی برای کسب قدرتی که سخت موهوم مینماید، دامنی جز دامن پلید و کثیف این جهانخوار و اذنابش را پیدا نکرده تا با چسبیدن به آن ، چیزی در ایران را تصاحب کند.

بنابراین رجوی ها دشمن عدالت اجتماعی و اقتصادی هم میباشند و نباید توقع داشته باشند که این مفهوم هم وکیل آنها باشد.

سرراست تر اینکه، مقولاتی مانند آزادی، حقوق بشر، عدالت اجتماعی ( برابری اجتماعی و اقتصادی ) مفاهیمی هستند که بشریت مترقی در طی تکامل تاریخی خود آنها را کشف کرده و با تئوریزه کردن آنها، برای بهبود زندگی اش بکار گرفته است و این مفاهیم جدا از بشر موضوعیتی ندارند و نمیتوانند خودبخود منشآ خیر و شری باشند .

از این رو این وکلای جدیدا معرفی شده رجوی، موجودیتی مانند موجودیت یک انسان حقوق دان ندارند و نمیتوانند نقشی ارائه کنند و هدف رجوی از معرفی این وکلای موهوم، بمنزله کش دادن موضوع برای عدم معرفی چیزی است که دادگاه او را بعنوان وکیل برسمیت میشناسد و البته این تشبثات هیچ کمکی به رجوی برای فرار از دست دادگاه که تشکیل اش در شرایط کنونی به یک ضرورت زمان تبدیل شده، نخواهد کرد!

رضا اکبری نسب – عضو خانواده های قربانیان رجوی

خبر انتقال مجاهدین خلق به کانادا و تبعات آن

علی مرادیچهارشنبه 25 مرداد 1402

پلیس آلبانی کنترل کمپ اشرف 3 را به دست می گیرد

این روزها خبر انتقال تدریجی اعضای سازمان مجاهدین خلق از کشور آلبانی به کانادا در برخی خبرگزاری ها انعکاس پیدا کرده است و به تبع نظرات و تحلیل های متفاوتی در این باره از سوی افراد، جریان ها و کارشناسان مختلف بیان شده است.

بنده هم به عنوان کسی که دستی بر آتش داشته ام و سالهای زیادی از عمرم را درون این تشکیلات گذرانده ام و یا بهتر بگویم به باد داده ام، و از نزدیک مناسبات حاکم بر مجاهدین خلق را در برهه های مختلف درک کرده ام و به عنوان کسی که آشنایی خوبی با تاریخچه و پیشینه این سازمان دارم، تلاش کرده ام تا صرف نظر از صحت و سقم خبر، موضوع را بررسی کنم.

پیدایش و فلسفه وجودی سازمان مجاهدین خلق در ابتدا مبتنی بر ایجاد جامعه بی طبقه توحیدی، مبارزه برای رهایی خلق در زنجیر، ارمغان آزادی و دمکراسی برای مردم ایران، استقلال میهن و نهایتا استقرار جمهوری دمکراتیک اسلامی ایران بوده است.

شعارها و عبارات و القاب فوق ادعاهای مطرح شده از جانب خود سازمان مجاهدین خلق است. مجاهدین به ادعای خود مبارزه را از داخل ایران شروع کرده و بر این باور بودند که مبارزه جدای از توده به نتیجه نخواهد رسید و محکوم به شکست است ، باید همواه در میان مردم بود .

اما با اقدامات ضد مردمی و ضد انقلابی در 30 خرداد سال 60 به خشونت و ترور متوسل شده و موجب قتل و کشتار هزاران ایرانی شدند و نهایتا توسط همین خلق!! همین مردم طرد شده و مورد تنفر و انزجار قرار گرفته و ناگزیر به ترک ایران شدند .شخص رجوی با بنی صدر از ایران گریخت و به فرانسه رفت و نیروها و پیکره اصلی سازمان نیز در کردستان عراق مستقر شدند .

رجوی در مقطعی ناگزیر به ترک فرانسه شد و در همان جلسه خداحافظی در حالی که در فیلم برداری صحنه پیداست دست و پا و لبانش از وحشت میلرزد و با زبان و کلام متزلزل اعلام میکند :
اگر از من بپرسند به کجا میروی ؟ در یک کلام خواهم گفت :میروم تا آتش ها برافروزم بر کوهستانها!

اگر چه این جمله که رجوی به زبان آورد باز هم سرقتی و یا عاریه ای از شخص دیگری بود اما تاکید داشت چون عراق جوار خاک میهن است میخواهم آنجا مستقر شوم تا بهتر مبارزه را پیش ببرم .بار دیگر در نشستی برای اثبات درستی و حقانیت خود و سازمانش همه جریانهای چپ و مارکسیست را بخصوص چریکهای فدایی را به تمسخر گرفت و گفت : این بیچاره ها اینقدر از کشور ایران فاصله گرفته اند میترسم بجای عقب نشینی بمیان توده ها اینقدر عقب نشینی کنند که در دریای مانش غرق شوند.

منظورش این بود که جریان و سازمان انقلابی باید یا در میان توده ها و یا مثل من در جوار خاک میهن باشد . البته منظور دقیقترش این بود که همه باید بیایند زیر پرچم و سلطه من مبارزه کنند .

از آن پس تحولات و حوادثی پیش آمد که با تشکیل ارتش به اصطلاح آزادیبخش در عراق، در پادگان اشرف مستقر شدند و میخواستند به کمک ارتش بعث و قوای دیکتاتور عراق، جامعه بی طبقه توحیدی و استقلال و آزادی را برای ایران! – بخوانید قدرت را برای خودشان – به ارمغان بیاورد که متاسفانه یا خوشبختانه در این ماموریت هم شکست خورد ند.

جهت جلوگیری از اطاله کلام موضوعات چندبار تکرار شده را خلاصه میکنم و صرفا به سرفصل ها اشاره خواهم کرد .

برای ماندگاری در اشرف چه شعارها و چه سرمایه گذاری که نکردند اما آخر الامر دیدند که نه!! وقتی که به مردم پشت کنی و در سراشیبی سقوط قرار بگیری دیگر پلکانی برای استقرار و سفت کردن جای پا وجود نخواهد داشت و سرکلاف عقب نشینی و قهقرا باز شده است .پادگان اشرف را با خواری و خفت ترک کردند و به آلبانی رفتند و البته نه با انتخاب خودشان بلکه جبر و آمریکا تعیین کننده بود .

حال تا اینجا باز یاد آوری کنم که این همان مجاهدین و رجوی است که میخواست مبارزه در میان توده و در کشور ایران و همراه خلق قهرمان ؟؟!! را ادامه دهد. رجوی که دیگران را به عقب نشینی و غرق شدن در دریای مانش به تمسخر میگرفت !!! او در کشور آلبانی مستقر شد و با ژست پهلوان پنبه میخواست نام اشرف را حفظ کند. در آنجا نیز پادگانی بنام اشرف بنا نهاد اما دیگر نه از تاک نشان است و نه از تاک نشان! نه ارتباطی با توده دارد نه خبری از خلق قهرمان و استقلال و آزادی و آن شعارهای توخالی ابتدای انقلاب .

سازمان پرطمطراق مجاهدین خلق ایران با آرمانهای جامعه بی طبقه توحیدی به ارتش صفحه کلید و اتاقهای چند طبقه و میزهای کامپیوتر و کاربران پیر و پاتال با صفحات جعلی در فضای مجازی در جهت اجرای منویات و آمال و آرزوی آمریکا و اسرائیل در جهت ناامنی و آشوب در ایران تبدیل شده است.

حال که عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد. همان کشور و دولت آلبانی که روزی در قبال پول ها و وام بلاعوض آمریکا از مجاهدین تعریف و تمجید میکرد و بخاطر رضای دل آنها دیپلمات های جمهوری اسلامی را از کشورشان اخراج می کرد، به تروریست بودن مجاهدین و نامطلوب بودن آنها پی برده و در بازرسی از کمپ اشرف آثار و علائم فعالیت های تروریستی را بطور مستند کشف کردند . و از این شیر بی یال و دم و اشکم دیگر چه آبرو و حیثیتی باقی مانده است که در آلبانی باشند و یا کانادا؟

رجوی و سازمانش سالهاست بعنوان ورق های بازی در دست بازیکنان کثیف قرار گرفته و چندین بار آزموده شده اند. حال اینکه این خبر درست باشد یا غلط ، کانادا ضدیت هیستریک بیشتری با مردم و کشور ایران دارد اما تفاوت چندان کیفی نیست .

گیریم که سرعت اینترنت آنجا بالاتر باشد و یا صفحات مجازی بیشتری فعال شوند اما این خبر را به عنوان تحول بزرگ و تاثیر گذار نباید تلقی کرد و این اساسا ادامه مسیر قهقرا و سراشیبی سقوط در ورطه خیانت به ملت ایران است که هر روز و در هرشکل و در هر موقعیت جغرافیایی که باشند بوی تعفن آنها بیشتر بلند خواهد شد .

فقط باید از رجوی پرسید آیا هنوز به مبارزه در میان توده ها اعتقاد دارید؟ آیا هنوز برایتان میهن و جوار خاک میهن در اولویت است؟ و اساسا جامعه بی طبقه توحیدی و آزادی و استقلال چی شد؟

و البته اگر خبر درست باشد باید منتظر لجن مال شدن دولت کانادا هم باشیم ، چون هرکس به مجاهدین آلوده شد آبرو باخته و به سرنوشت صدام مبتلا میگردد.

علی مرادی

نامه صبورا شعبانی به برادرش محسن شعبانی در کمپ مجاهدین خلق

انجمن نجات مرکز مازندرانچهارشنبه 25 مرداد 1402

برادر خوبم محسن جان

خیلی دلتنگت هستم. در این سالها چه روزگاری بر ما گذشته . پر از دلتنگی و چشم انتظاری. وقتی به عکس هایت نگاه می کنم به یاد گذشته می افتم. تا آنجایی که از تو شناخت دارم، تو هیچ رابطه ای به لحاظ فکری با مجاهدین نداشتی. چگونه است که اکنون در گردابی که برای تو درست کردند باقی مانده ای و نمی توانی برای زندگی خودت تصمیم بگیری.

من به همراه سایر اعضای خانواده برای رهایی تو تلاش می کنیم. ماه قبل هم برای درخواست ملاقات حضوری در جلوی سفارت ترکیه در تهران حضور یافتم تا نشان بدهم من نیز مانند بقیه خانواده ها خواهان ملاقات حضوری هستم .

محسن برادر دوست داشتنی ام ، زمان زیادی گذشته است. برادرت تا وقتی زنده بود همیشه پیگیر رهایی تو بود و من اکنون نیز همان خط را دنبال می کنم و قول دادم تا رهایی تو قدمی به عقب نگذارم و اکنون تنها خواسته من و ما ملاقات حضوری است و انشاالله که دولت آلبانی هم این شرایط را بوجود بیاورد و فکر می کنم این آرزو دست یافتنی است.

صبورا شعبانی – خواهرت

ادامه مرگ‌های مشکوک در فرقه رجوی

منیر تژ عضو شورای مرکزی مجاهدین خلق کشته شد

خبرگزاری تسنیمچهارشنبه 25 مرداد 1402

منیر تژ

منیر تژ از اعضای شورای مرکزی سازمان مجاهدین خلق به طرز مشکوکی کشته شد. گفته می‌شود وی دست به خودکشی زده و یا او را خودکشی داده‌اند.

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری تسنیم، “منیر تژ” از اعضای شورای مرکزی سازمان مجاهدین خلق پس از شدت گرفتن اختلافاتش با سران این گروه تروریستی به طرز مشکوکی کشته شد.

این چندمین مرگ متوالی مشکوک در میان اعضای رده بالای این گروه طی هفته‌های اخیر است.

پیش از این، عذرا طالقانی (سوسن)، اسماعیل علیپور، عبدالوهاب فرجی و برخی دیگر از اعضای این سازمان به طرز مشکوکی کشته شده بودند.

این روند در پی فشار دولت آلبانی به مجاهدین خلق و مسئله‌دار شدن تعداد زیادی از اعضای این گروه، موجب وحشت در میان دیگر اعضای رده پایین شده که بسیاری از آنها خواهان خروج از این گروه هستند.

“عبدالوهاب فرجی” با نام مستعار “علی مستشاری” در جریان حمله پلیس آلبانی به مقر مجاهدین خلق در تیرانا (اشرف3) در خردادماه سال جاری کشته شد که برخی معتقدند این فرد با صحنه‌سازی خود این گروه (به‌دلیل مسئله‌دار شدن او) کشته شده است.

منیر تژ از اعضای باسابقه مجاهدین خلق، جدیدترین فرد کشته شده در این گروه است که در کارنامه خود حضور فعال در عملیات فروغ جاویدان (مرصاد) را نیز دارد.

او که بعدها به عضویت شورای مرکزی این گروه در آمد، از سال 1392 درگیر بیماری قلبی (prosthetic valve disease and cardiac failure) بود و بخاطر نارسایی قلبی و استفاده از 2 دریچه قلب مصنوعی، به تنگی نفس و طپش قلب مبتلا بود که حتی راه رفتن را برایش سخت می‌کرد.

بنا بر اخبار رسیده به خبرنگار تسنیم، تژ در سال 98 پس از شدت گرفتن بیماری اش خواستار حمایت درمانی و موافقت سازمان با انتقالش به آلمان جهت پیگیری روند درمانی‌اش شد، اما همزمان با وقوع حوادث آبان آن سال و شروع اغتشاشات در ایران از او خواسته شد تا پایان سال صبر کند و علت آن هم قریب الوقوع بودن سقوط جمهوری اسلامی اعلام شد.

اوضاع جسمی این عضو شورای مرکزی مجاهدین خلق در سال 1401 با شدت گرفتن بیماری‌اش (که با بی توجهی سران این گروه مواجه بود) وخیم‌تر شد به نحوی که دیگر توان هیچ فعالیتی نداشت. با این حال باز هم اجازه درمان به او داده نشد.

این وضعیت نهایتاً موجب اعتراض او در خردادماه سال جاری شد و او اعلام کرد که می‌‌خواهد هرطور شده با خروج از اشرف، به درمان و معالجه بیماری خود بپردازد و تهدید کرد که در صورت عدم موافقت،‌ اقدام به خودسوزی خواهد کرد.

نهایتاً با عدم موافقت مجدد سران مجاهدین خلق با خروج وی از اشرف -که می‌ترسیدند این خروج و حضور وی در فضای عمومی تبعات زیادی از جمله در زمینه حقوق بشری برایشان داشته باشد- منیر تژ عضو باسابقه این گروه، دست به خودکشی زد.

در این میان برخی هم معتقدند، این مرگ با صحنه‌سازی مجاهدین خلق برای خلاص شدن از شر او رقم خورده است.

اعتراف مجاهدین خلق به کشته های اخیر در کمپ اشرف 3

کرج در تابستان سال ۱۳۶۰

انجمن نجات مرکز البرزچهارشنبه 25 مرداد 1402

از اواخر خرداد ماه ۱۳۶۰ مجاهدین خلق در صدد ورود به فاز مسلحانه علیه دولت وقت ایران و راه اندازی جنگ داخلی بر آمدند. این مهم نه تنها در مرکز بلکه در استان های مختلف بروز و ظهور یافت و ترورهای تابستان ۶۰ صحنه های خون و وحشت را برای مردم متصور کرد . کتاب “انقلاب اسلامی در کرج” که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر گردید درباره اقدامات تروریستی مجاهدین خلق اینچنین می نویسد:

از واقعه تیرماه سال ۶۰ و اعلام جنگ مسلحانه علیه دولت ایران، عده ای از نیروهای انقلابی و به خصوص بازاریان توسط مجاهدین به شهادت رسیدند. چون کمیته واقع در منطقه اصلی کرج به گوهردشت منتقل شده بود و در اطراف چهارراه دانشکده، که محل کسب و کار بازاریان متدین بود، نیروی بازدارنده ای وجود نداشت، بیشتر ترورها در این نقطه رخ می داد. نخستین فرد از بازاریان که بدست آن ها به شهادت رسید جواد جابری نام داشت. سپس کمال قریشی از پیشتازان انقلابی کرج در مبارزه با رژیم شاه بود که پس از انقلاب هم نقش اساسی در مقابله با این سازمان به عهده گرفت و به همین جهت به شهادت رسید . پس از ترورهای زنجیره ای فوق نیروهای امنیتی برای قلع و قمع مجاهدین و دیگر گروهک ها سازماندهی شده وارد عمل شدند.

اولین اقدام تاسیس و راه اندازی کمیته واقع در منطقه مرکزی بود که با شروع به کار آن به میزان زیادی از حجم ترورها کاسته شد. مسئول این کمیته آقای مهدی قدس محلاتی بود. وی در این زمینه چنین می گوید:

“… احساس شد یک خطای امنیتی وجود دارد به همین جهت مسئولان درخواست کردند کمیته مرکزی کرج تشکیل شود. این کمیته تشکیل شد و من بعنوان رئیس آن معرفی شدم. با تاسیس این کمیته و با همکاری سپاه توانستیم تا حدودی بر اوضاع مسلط شویم. اصولا کرج یکی از مراکز فعال مجاهدین بود؛ مثلا یکی از اعضای مجاهدین در قائم شهر کشته شده بود و در کرج برای او مراسم ترحیم ترتیب دادند. شاید به دلیل بافت جمعیتی این شهر که مهاجرپذیر بود و افراد همدیگر را زیاد نمی شناختند این وضعیت پیش آمده بود”. واکنش نسبت به اقدامات تروریستی مجاهدین منحصر به نهادهای رسمی و سازمان های دولتی نبود بلکه مردم و نیروهای امنیتی به طور خودجوش حرکت هایی علیه آن ها صورت دادند که توانست آن ها را در حالت انزوا و انفعال قرار دهد.

آقای شفیعیان از افراد موثر در این رابطه چنین میگوید : “… کرج یک پایگاه امنی برای گروهک ها بود. باغات و مناطق ییلاقی اطراف کرج و شهرک های متعدد باعث گردید تا خانه های تیمی فراوانی در آنجا تاسیس شود. خاطرم هست که دانشکده کشاورزی محل تجمع این گروهک ها بود. آن موقع مجاهدین و چریک های فدایی خلق در دانشکده فعالیت داشتند. پس از آنکه مجاهدین دامنه فعالیت های خود را گسترش دادند یک روز بعد از اقامه نماز جمعه دوستان از همان محل اقامه نماز جمعه که در چهارراه اصلی دانشکده و داخل دانشکده منابع طبیعی بود به سمت دفاتر این گروهک ها حمله کردند. کل این دفاتر را تخلیه کردند و افراد آن را بیرون ریختند و در اتاق ها را قفل کردند. به هر حال نیروهای انقلابی آنجا مستقر شدند و این گروهک ها دیگر در آنجا نتوانستند کاری انجام دهند . مجاهدین پس از آن در محل فعلی بسیج ناحیه ۱۰ که روبروی مصلی نماز جمعه است مستقر شدند. آن ها در اینجا یک پایگاه محکم برای خود دست کردند. دوستان انقلابی به آنجا حمله کردند و آن را به تصرف درآوردند. جالب آن است که برخی از مسئولان دانشکده نسبت به این اقدام اعتراض کردند البته آنها بعدا اظهار پشیمانی کردند و گفتند فکر نمیکرده اند عمق مخالفت این گروهک با نظام تا این حد باشد. منافقین یک پایگاه در منطقه حصارک هم داشتند که آن را به پایگاهی علیه نظام تبدیل کردند. چون پشت این ناحیه کوهستانی بود، نیروهای انقلابی به سختی توانستند آن را به چنگ آوردند . پس از آن بال و پر مجاهدین در کرج شکسته شد .”

رضایی

روزگاری که شلاق بر پیکر دلتنگی ها می کوبد …

سایت انجمن آسیلاچهارشنبه 25 مرداد 1402

کلمات و واژه ها یارای توصیف این عکس نیستند. یک عکس با هزاران حرف و درد و دوری و دلتنگی همراه با اشک های پنهان در چشم هایشان و بغضی که در گلویشان هرلحظه مانند آتشفشان آماده فوران است .

براستی گناه این پدران و مادران که سالها از فرزندانشان دور هستند و در حسرت یک دیدار یا تماس هستند چیست ؟

دیدن این عکس قلب هر انسان شریف و آزاده و وطن پرست را بدرد میاورد.

مجاهدین که دم از مسلمانی می زنند و خود را پیرو اسلام ناب محمدی می دانند. ولی در عمل ضدبشرترین افراد روی زمین هستند که حتی اجازه یک تماس هم به این خانواده با فرزندشان که در مجاهدین گرفتار و اسیر است نمی دهند.

لعنت بر رجوی و سازمانش که این چنین خانواده ها و بخصوص پدران و مادران را شکنجه روانی میکند.

حکم ممنوع الخروجی مریم رجوی صادر شد

خبرگزاری فارسچهارشنبه 25 مرداد 1402

اخیرا گفته شد که دولت آلبانی “مریم رجوی” سرکرده گروه تروریستی مجاهدین خلق که چند ماه قبل از این کشور به فرانسه رفته بود، را ممنوع الورود کرده است.

حکم ممنوع الورودی مریم رجوی براساس آنچه اعلام شده بود از سوی دادگاه ضدتروریسم آلبانی صادر شده و این دادگاه پس از بررسی مستندات موجود مبنی بر هدایت اقدامات تروریستی توسط این گروه در داخل ایران، حکم ممنوعیت ورود رجوی به آلبانی را صادر کرده است.

امروز پس از رسانه‌ای شدن خبر ممنوع الورودی مریم رجوی، منابع آگاه امنیتی اعلام کردند که خبر ممنوع الخروجی مریم رجوی نیز از آلبانی صادر شده است.

طبق گزارش‌هایی که قبلا منتشر شده بود، مریم رجوی که سابقه ورود از مبادی غیر رسمی به آلبانی را داشته است، در پرونده قضایی خود، حکم ممنوع الخروجی را نیز دارد.

در جلسه محرمانه ۱۵ مرداد گروه مجاهدین خلق که به ریاست مژگان پارسایی مسئول قرارگاه اشرف برگزار شد، حواشی ممنوع‌الورودی مریم رجوی به آلبانی نشست را ملتهب کرد.

مژگان پارسائی در این باره توضیح می‌دهد که اقدامات دولت آلبانی از قبل یورش تا امروز برای درخواست حضور مریم رجوی در مکانی غیر از اشرف ۳ و ارائه توضیحات پیرامون اتهامات و اسناد مطروحه، مشکوک است و احتمال دستگیری او بسیار زیاد است.

نیروهای پلیس آلبانی اخیرا به دستور دادگاه ضد فساد و جرائم سازمان‌یافته این کشور برای تحقیق در خصوص اتهام‌های مربوط به حملات سایبری و تروریستی وارد اردوگاه اشرف ۳ واقع در منطقه مانزا در دورس آلبانی شده بودند.

پیام محسن نوروزی برای برادرش محمد جواد نوروزی در کمپ مجاهدین خلق

انجمن نجات مرکز گیلانسه‌شنبه 24 مرداد 1402

محسن نوروزی از برادران دردمند و چشم انتظار محمد جواد نوروزی از اعضای اسیر رجوی در آلبانی ، بمنظور تجدید خاطرات خود با محمدجواد ویدئوی کوتاهی از شالیزار تهیه کرده است که قابل تامل است. ایشان همچنین نامه ای خطاب به برادرش نوشت:

سلام برادر جان
محمدجواد دوست داشتنی

این روزها که خودت بهتر میدانی فصل برداشت شالی و کار کشاورزی در روستای ماست، به اتفاق مکرم و آقای عاصی رفتیم سری به زمینم بزنیم که یاد خاطرات خوش و سخت دوران جوانی مان افتادم . به پسرم گفتم از من فیلم بگیرد تا برات ارسال کنم.یادت می آید چه سختی هایی با هم در آن سالها کشیدیم؟! از کار کشاورزی گرفته تا کار در کارخانه شالیکوبی بابا و بعدش هم که دوتایی سربازی رفتیم.

برادر جان به خدا دیگر صبر همه خانواده به آخر رسیده. همه ازت انتظار داریم آزادانه و به دور از مافیای بد ذات رجوی با ما ارتباط برقرار کنی و از این گروه تروریستی جدا شوی.

دوستت دارم جواد جان
برادرت محسن

استمرار هدایت کانون های خرگوشی از اشرف 3

محمد رضا مبینسه‌شنبه 24 مرداد 1402

ورود پلیس آلبانی به مقر سالخوردگان رجوی، در ماه گذشته از مهم ترین رویدادهای سال جاری علیه فعالیت های تروریستی مجاهدین ضدخلق رجوی بوده است. از همانروز نیز کنترل های شدید علیه ترددات اعضای ارشد این گروه درحال اعمال شدن است. آقای ادی راما نیز صراحتا اعلام کرد که اجازه نخواهد داد آلبانی به صحنه جنگ علیه دولت ایران تبدیل شود، اما سازمان بدون توجه به این هشدار جدی توسط عالیرتبه ترین شخصیت دولت آلبانی، به تبلیغ و هدایت کانون های خرگوشی خود در ایران ادامه داده است و گرچه این تحرکات خانگی و بیابانی هیچ ارزش سیاسی و اجتماعی ندارد، اما نشان می دهد که تروریست ها بر اعمال خشونت طلبانه خود از خاک آلبانی ادامه می دهند.

مریم رجوی گویا از تجارب عراق درس نگرفته است و باز همه چیز را غیرجدی و غیرقانونی می انگارد، دولت آلبانی با ورود خود به اسارتگاه اشرف 3 و ضبط اموال و تدارکات جنگ سایبری مجاهدین خلق نشان داد که در عزم خود در برخورد با پدیده تروریسم بسیار جدی است، حدود یکسال پیش بود که پلیس آلبانی در پی گزارشات سراسر غلط مجاهدین، به خانه چند عضو سابق سازمان که در انجمن آسیلا عضو بودند، ورود کرد و همه اسباب و اثاثیه آنها را بازرسی کرده و این اعضاء را به مقر پلیس هدایت کرد، اما تا غروب آفتاب بیشتر طول نکشید که همه این افراد آزاد شده و پلیس اعلام کرد که هیچ چیز مشکوکی پیدا نشد. اما سران سازمان با دم شان گردو می شکستند و در بوق و کرنا دمیدند که آی فلان شد و فلان . . .

یکسال نگذشت که نیروهای پلیس و امنیتی های آلبانی با صدها نیرو، وارد اشرف 3 شدند و فضاحت سیاسی بزرگی برای سازمان پیش آمد. این بار نه گزارشی به پلیس داده شده بود و نه کسی مثل مجاهدین، دلار و یورو خرج کرده بود، فقط و فقط این بار دولت آلبانی به این نتیجه رسیده بود که فعالیت های مشکوکی در درون این مقرها در جریان است و باید این فعالیت های تروریستی متوقف گردد. سازمان هرگز به مخیله معیوبش خطور نمی کرد که اگر چوب توی لانه زنبوران کنی، ممکن است از نیش همان زنبورها در امان نمانی، گرچه این بار دولت آلبانی خود راسا به این نتیجه رسیده بود که سازمان در صدد ناامن کردن ملاء اجتماعی آلبانی بوده و این تحرکات تروریستی به روابط بین آلبانی و دیگر کشورها ضربه خواهد زد.

این ضرب المثل هم مصداق پیدا کرد که :
” هرچه کنی بخود کنی / گر همه نیک و بد کنی… ”

اکنون که همه چیز عیان گشته است و رهبران سازمان زیر تیغ نیروهای امنیتی و پلیس آلبانی قرار گرفتند، نسبت به این محدودیت ها و کنترل ها، حتی جرات اعتراض هم ندارند!

پس نتیجه اینکه، زیر کاسه مجاهدین در درون مقرهایش، نیم کاسه ای است که چنین سرخم کردند و تن به بازرسی های مستمر پلیس و نیروهای امنیتی دادند، این کوتاه آمدن ها هم چیزی نیست جز هدایت کانون های خرگوشی از مقر اشرف 3، هیچ دولتی در جهان چنین دست بازی به یک گروه تروریستی با سوابق خشن نظامی نداده است و دولت آلبانی هم بی گمان نخواهد داد. در ادامه این حرکت ها، دولت آلبانی از ورود مجدد مریم رجوی هم به آلبانی ممانعت کرد، تمام مراسم های پیش بینی شده نیز در اشرف 3 تعطیل شده است.

خبرها نیز حاکی است که پس از این وقایع، در درون تشکیلات نیز، مطالبات نیرویی شروع شده است و احتمال ریزش نیروها نیز، دور از انتظار نیست.
پس اکنون سران سازمان باید دنبال راه حلی جدید باشند و یا باید در فکر ترک خاک آلبانی باشند. اکنون عقربه های ساعت و زمان ، به ضرر سازمان در حال چرخش هستند و هر روز ممکن است برای سازمان آن اتفاقی بیافتد که فکرش را هم نکرده است.

آیا اکنون زمان آن نرسیده است که مریم رجوی بپذیرد که همه چیز تمام شده است و نیروهای اسیر سازمان را آزاد کند که سراغ زندگی خود رفته و این آخر عمری یک زندگی آزاد و آرام را تجربه کنند؟

محمدرضا مبین