چرا 4 نفر از میان حدود 120 نفر؟

عاطفه نادعلیانیکشنبه 29 بهمن 1402

عوامل مستند کودکان کمپ اشرف

عوامل مستند کودکان کمپ اشرف

مستند “کودکان کمپ اشرف” به نویسندگی و کارگردانی “سارا معین” و تهیه کنندگی “لیندا موتاوی Linda Mutawi” در جشنواره ای در سوئد به نمایش درآمد. در این مستند عاطفه سبدانی، حنیف بالی، امیر یغمایی و پروین حسین نیا به عنوان 4 نمونه از حدود 120 کودکی که از اردوگاه اشرف به کشور سوئد فرستاده شده و در منازل هواداران مجاهدین خلق اسکان داده شدند، و حالا دارای موقعیت اجتماعی بالایی هستند، به شرح سرگذشت خود پرداخته اند .

جمعاً حدود 900 کودک در جریان انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین خلق و طلاق های اجباری و از بین رفتن نهاد خانواده در داخل سازمان در سال 1991، به کشورهای اروپای غربی و آمریکای شمالی فرستاده شدند که تعدادی مجدداً به عنوان کودک سرباز (مانند امیر یغمایی) به اردوگاه اشرف بازگردانده شدند و برخی موقعیت های اجتماعی خوبی در کشورهای خود کسب نمودند و برخی هم متأسفانه سرنوشت های بسیار غم انگیزی داشتند.

سران سازمان مجاهدین خلق قبل از به نمایش در آمدن این مستند با ارسال انبوه ایمیل ها و برگزاری تظاهرات در مقابل مجل جشنواره، قبل از این که کسی به تماشای آن نشسته باشد، قویاً خواهان ممنوع شدن نمایش این مستند گردیدند. آن ها از پیش حدس می زدند که چه حقایقی قرار است در این مستند به نمایش در آید و از این بابت کاملاً به وحشت افتاده بودند.

نکته ای که فرقه رجوی روی آن تأکید دارد و مدام تکرار می کند این است که این مستند بر اساس گفته های صرفاً 4 نفر از حدود 120 نفری که به سوئد رفته و مستقر شده اند تهیه شده و نمی تواند بیان نظرات همه این افراد باشد. خانم سارا معین در مصاحبه خود با احمد رأفت پاسخ این ادعا را داده است.

برای درک درست از علت این موضوع به یک نکته اساسی باید توجه نمود و آن کارکرد تکنیک های کنترل ذهن مخرب فرقه ای در درون سازمان مجاهدین خلق است که با عنوان انقلاب ایدئولوژیک درونی و پراتیک های مستمر و روزمره ای همچون عملیات جاری و غسل شناخته می شوند. در این کارکرد، در ذهن و ضمیر هر فرد، حتی بعضاً کسانی که سال هاست که از این فرقه جدا شده اند، این طور کاشته شده که هر گونه مخالفت با رهبری و سیاست ها و عملکردهای سازمان مجاهدین خلق مترادف با همسویی با دشمن اصلی یعنی جمهوری اسلامی است و خیانت به خلق محسوب می شود.

سازمان مجاهدین خلق تمام عوامل تهیه این مستند را وابسته به رژیم ایران معرفی کرده است. درست است که این حرف کاملاً غیرمنطقی است اما در عمل اعلام یک کد دستوری مشخص به تمامی کسانی است که احیاناً بخواهند از این دست اقدامات انجام دهند. آنان به صورت خودکار درخواهند یافت که بلافاصله مزدور رژیم ایران و خائن معرفی شده و سرکوب تبلیغی و روانی خواهند شد. به این ترتیب از ادامه چنین برنامه هایی، بر اساس کاشته های ذهنی قبلی در اعماق ضمیر ناخودآگاه جداشدگان، جلوگیری به عمل می آید.

این موضوع در خصوص تمام فرقه های مخرب کنترل ذهن صدق می کند که افراد قلیلی حاضر به بیان تجارب درون فرقه می شوند. علت اصلی این است که خارج شدن فرد از فرقه به مراتب ساده تر از خارج شدن فرقه از فرد است. دانشمندان دلایلی را برای عدم استقبال اعضای فرقه ها برای بیان تجارب خود ذکر کرده و منتشر نموده اند.

کتابخانه ملی پزشکی سوئد National Library of Medicine تحقیقاتی را تحت عنوان در وسط قرار گرفتن Being in-between درخصوص اعضای سابق فرقه ها انجام داده و به بررسی تجارب اعضای سابق فرقه ها و تأثیرات ذهنی و فرهنگی فرقه بر افراد، حتی سال ها بعد از جداشدن، پرداخته است.

حاصل این تحقیقات در مقاله مفصل لینک فوق برای کسانی که مایل به مطالعات بیشتر در این زمینه هستند قابل دسترس است. این مطلب البته به زبان انگلیسی است ولی برای کسانی که احیاناً مثل من به انگلیسی مسلط نیستند با ترجمه گوگل می تواند مورد استفاده قرار گیرد.

در این تحقیقات به مقطعی اشاره می کند که فرد از فرقه جدا شده اما هنوز وارد مختصات عادی جامعه به دلیل تخریب هایی که روی ذهن او صورت گرفته نشده است و به اصطلاح هنوز کاملاً به دنیای خارج از فرقه وصل نگردیده است. هرچه سن فرد در ورود به فرقه کمتر باشد این پروسه طولانی تر بوده و سخت تر طی می شود و بعضاً هرگز تمام نمی شود مگر این که با مداخلات روانشناسانه کاملاً تخصصی همراه باشد.

طبق این تحقیق، اعضای سابق فرقه ها تا زمانی که در فرقه هستند از ثبات کامل برخوردارند چون هرگز نیاز به تصمیم گیری ندارند و تمام تصمیمات از بیرون برای آن ها گرفته می شود، اما همین که پا به دنیای آزاد می گذارند با چالش های جدی روبرو می شوند و احساس گناه که از کارکردهای کنترل ذهن مخرب فرقه ایست و سرزنش خود، می تواند دامنگیر آنان شود.

دانشمندان به یک واقعیت محض پی برده اند که برای افرادی که از فرقه خارج می شوند بیان تجارب داخل فرقه، خصوصاً در برابر دوربین و برای عامه مردم، بسیار سخت است و در ضمیر ناخودآگاهشان از این بابت احساس گناه و خسران می کنند.

با توجه به شرایط سازمان مجاهدین خلق و میزان تخریب کنترل ذهن فرقه ای که روی روح و روان اعضا صورت می گیرد و با توجه به سن کم این افراد هنگام ورود به سازمان و ارتباط مستمر آنان با سازمان حتی بعد از رفتن به اروپا و آمریکا، همین که حداقل تعدادی (البته خیلی بیش از این 4 نفر که برای این مستند انتخاب شدند) بعد از این که به میانسالی رسیدند توانسته اند به بیان خاطرات و تجارب تلخ خود در فرقه مخرب رجوی بپردازند جای امیدواری است و این چشم انداز وجود دارد که در آینده شاهد افشاگری های بیشتری از جانب “کودکان کمپ اشرف” باشیم.

عاطفه نادعلیان

مصاحبه آلدو سولولاری با اریسا ارحیمی در رابطه با اهداف انجمن نجات آلبانی

رسانه های آلبانییکشنبه 29 بهمن 1402

سوال آلدو سولولاری: ما امروز یک مصاحبه با خانم اریسا ادریسی (رحیمی) داریم و در رابطه با اهداف انجمن نجات آلبانی و این که چه کارهایی را انجام داده و چه کارهایی انجام خواهد داد و انجمن نجات آلبانی الان در چه نقطه‌ای می‌باشد صحبت می کنیم.

جواب اریسا ادریسی: متشکرم از سؤال خوبتان. ما چه کار می‌کنیم و در آینده چه کار خواهیم کرد؟ من الان جواب شما را خواهم داد. انجمن جدیدی به نام انجمن نجات آلبانی درست کرده‌ایم و اعلام بیرونی نموده ایم و حتی در تلویزیون‌ها و خبرگزاری‌ها این انجمن را معرفی کردیم، ما انشالله پروژه‌های جدیدی خواهیم داشت که از گذشته بهتر خواهد بود.

سوال آلدو: با حضور این انجمن، تمایل دارم بدانم که چه چیز خوبی برای اعضای جدا شده از سازمان مجاهدین خلق و آرزوهایشان وجود خواهد داشت؟

جواب اریسا: بله ما یک جدا شده داشتیم که چند ماه پیش از سازمان جدا شد و نام او بیجار رحیمی است و بیجار رحیمی تمامی واقعیت‌های پنهان در تشکیلات رجوی را در تلویزیون‌ها و خبرگزاری‌ها افشا کرد. سرفراز رحیمی اعلام کرد که دولت آلبانی هیچ آزاری به نفراتی که از تشکیلات رجوی فرار می‌کنند یا خارج می‌شوند نمی‌رساند. همچنین دولت آلبانی اعلام کرده است که هر نفر که از سازمان مجاهدین خلق خارج شود زندگی آزادانه در آلبانی خواهد داشت، و دولت آلبانی اعلام کرده است که هر کس از سازمان خارج بشود آزاد است و ما با او کاری نداریم و او را به زندان نمی‌اندازیم. بحث بیجار با بقیه فرق می‌کند چون بیجار رحیمی از تشکیلات رجوی فرار کرده است.

سوال آلدو: بعد از بیجار رحیمی آیا کس دیگری هم فرار کرده است؟

جواب اریسا : بله بعد از بیجار رحیمی نفر دیگری هم خارج شده است و نزد ما می‌باشد. همچنین بیجار رحیمی نزد ما زندگی می‌کند در صورتی که برادرش سرفراز را در این مدت نتوانسته بود، ببیند. در حالیکه فاصله آنها فقط ۳۰ کیلومتر بوده است. بیجار رحیمی ابراز خوشحالی می‌کند و از این نادم است که چرا زودتر دست به این عمل نزده و فرار نکرده است.

سوال آلدو: ما جدا شده جدید دیگری را داریم که اسمش علی زمانی است و می‌خواهیم در رابطه با علی زمانی صحبت بکنیم.

جواب اریسا: بله علی زمانی بعد از اینکه دومین مصاحبه بیجار رحیمی را در فضای مجازی و خبرگزاری یورونیوز مشاهده کرده بود خودش را به تیرانا و به انجمن نجات رساند. بیجار رحیمی در مصاحبه ‌اش گفته بود من از سازمان مجاهدین خلق فرار کردم ولی دولت آلبانی اصلاً مرا اذیت و آزار نکرد. بله علی زمانی از اقدامی که کرده است خیلی خوشحال است. علی زمانی یک فرزند در آمریکا دارد که فرزندش خیلی پیگیری می‌کرد تا بتواند پدرش را از تشکیلات سازمان مجاهدین خلق جدا کند ولی متاسفانه موفق به این کار نشد تا اینکه علی زمانی با یک طرح و برنامه اقدام به فرار از تشکیلات رجوی کرد.

سوال آلدو : این خبر چقدر برای انجمن نجات آلبانی مهم بود؟

جواب اریسا: تعداد زیادی از ایرانیانی که از سازمان مجاهدین خلق جدا شده‌اند واقعیت‌های زندگی خودشان در سازمان مجاهدین خلق را افشا کردند. همچنین تعدادی از این افراد کتاب‌هایی نوشتند مانند خلیل انصاریان و رحمان محمدیان، و تعداد زیادی از ایرانیان قربانی تشکیلات رجوی هستند. من از یکی از این افراد شنیدم که گفته بود ۴۰ سال زندگی خودم در سازمان مجاهدین خلق به فنا رفت و می گویند چگونه الان می‌توانم زندگی کنم و بعد از فشارها و محدودیت‌های داخل سازمان چگونه می‌توانم با زندگی اجتماعی و عادی در جامعه آداپته بشوم چرا که تمام زندگی ما تحت هژمونی آن افراد بوده است و ما تحت شوک روحی و فیزیکی بوده‌ایم.

سوال آلدو: بله ما انتخاب فعالیت دیگری را داریم و چه فعالیت جدیدی را در آینده خواهید داشت؟

جواب اریسا: ما فعالیت‌های دیگری هم در پیش رو داریم. جدای از اینکه در گذشته دو ایرانی جدا شده کتاب نوشتند ما دو نفر دیگر که الان عضو انجمن هستند و نامشان را نمی‌گویم چون می‌خواهم سورپرایز کنم آنها هم مشغول نوشتن کتاب هستند و در رابطه با احساسات خود این کتاب را به رشته تحریر در می آورند.

همچنین یک نویسنده آلبانیایی مشغول نوشتن کتابی در رابطه با مادران خانواده‌های اعضای مجاهدین خلق است و کتاب این نویسنده ممکن است در تابستان به چاپ برسد. ما فعالیت‌های زیادی خواهیم داشت از جمله ترویج و فرهنگ و غذاهای لذیذ ایرانی برای مردم آلبانی. ما این کتاب‌ها را بین مردم توزیع می‌کنیم چرا که این فرهنگ ایرانی‌ها هست. در سال ۲۰۲۴ ما کارهای خیلی زیادی خواهیم داشت از جمله ما کاریکاتورهای زیادی رسم کرده ایم که تعدادی از آنها را به مردم نشان دادیم. ما نه فقط در رابطه با سازمان مجاهدین خلق صحبت می‌کنیم بلکه در رابطه با زندگی اجتماعی اعضا هم صحبت می‌کنیم.

آلدو: ما تلاشمان این است که همه این حوادث را در تلویزیون‌ها و خبرگزاری‌ها منتشر کنیم و مردم متوجه شوند که چه اتفاقاتی و حوادثی در اینجا رخ داده است.

اریسا: بله همانطور که شما گفتید منتشر کردن این حوادث و وقایع در تلویزیون‌ها و خبرگزاری‌ها خیلی مهم است. از جمله نشان دادن کاریکاتور. ممکن است این تنها یک کاریکاتور باشد ولی خیلی چیزها را بیان می‌کند و این کاریکاتورها بیانگر هزار حرف و صحبت است. ما آلبانیایی ها را به انجمن دعوت می‌کنیم که بیایند و بشنوند که اعضا در ۴۰ سال گذشته چه بلایی بر سرشان آمده است و این نیاز به دو هفته صحبت و توضیح دارد.

آلدو: من برای همه شما آرزوی موفقیت و پیروزی را دارم. متشکرم

کریستال تی وی

از مقامات مسئول دولت آلبانی می خواهم امکان دسترسی آزادانه اعضای فرقه مجاهدین به پزشک را مهیا نمایند

ایرج صالحییکشنبه 29 بهمن 1402

ایرج صالحی

کمتر هفته ای است که خبر مرگ یکی از اعضای گرفتار در فرقه مجاهدین خلق منتشر نشود. اخباری که خانواده های اعضای گرفتار در فرقه را نسبت به وضعیت جسمانی و سلامت فرزندان شان نگران می کند.

در یک ماه گذشته سه تن از اعضای فرقه به نام های محسن معصومی، مرتضی قره اوغلانی و اصغر باباعلی، جان شان را بدلیل بیماری از دست دادند. سایت فرقه مجاهدین درباره محسن معصومی نوشت : “به‌رغم ۴ سال بیماری لحظه‌ای از پا ننشست”. این سایت درباره مرتضی قره اوغلانی نوشته بود: “در دوران سخت بیماری تا روز وفای به پیمان لحظه ای از پا ننشست”. و درباره اصغر باباعلی نیز نوشته بود : “پس از نبردی سخت با بیماری، به سوی یاران صدیق پرکشید.”

باید توجه داشت که سران فرقه تروریستی مجاهدین به افراد بیمار رسیدگی نمی کنند و بیماری در این فرقه به رسمیت شناخته نمی شود. مسعود رجوی به صورت رسمی در سال 1380 جمله “مجاهد بیمار فلان ابن فلان نداریم” را به عنوان یک ضابطه تشکیلاتی اعلام نمود. در این فرقه به افراد بیمار رسیدگی نمی شود و به بیماران اجازه نمی دهند که آزادانه به هر پزشکی که نیاز دارند مراجعه نمایند. بیماران اجازه استراحت ندارند و باید مثل دیگران کار کنند. در جملاتی که در بالا از قول سایت فرقه نوشتم نیز این امر مشهود است.

از مقامات مسئول کشور آلبانی می خواهم که امکان دسترسی آزادانه اعضای گرفتار در فرقه به پزشک و بیمارستان در بیرون از کمپ مجاهدین را مهیا نمایند و مانع از آن شوند که سران فرقه مجاهدین خلق از اعضای بیمار بیگاری بکشند. دولت آلبانی باید تضمین کند که اعضای بیمار به امکانات درمانی دسترسی خواهند داشت و در زمان بیماری و دوره نقاهت از سوی مسئولین فرقه مجبور به بیگاری و انجام کارهای سخت نخواهند شد تا بیش از این اخبار عذاب کشیدن اعضای بیمار و همچنین مرگ و میر در کمپ مجاهدین بر اثر سهل انگاری و فشار سران فرقه را نشنویم.

صالحی

خانواده عباس گلریزان در دفتر انجمن نجات استان مرکزی حضور یافتند

انجمن نجات مرکز اراکیکشنبه 29 بهمن 1402

عباس گلریزان

خانواده عباس گلریزان در کنار فواد بصری

چهارشنبه 25 بهمن ماه 1402 آقای عبدالرضا قلعه ای و فرزندش علی رضا قلعه ای داماد و خواهر زاده عباس گل ریزان اسیر در کمپ آلبانی در دفتر انجمن نجات استان مرکزی حضور یافتند. مسئول انجمن نجات ضمن خوش آمد گویی به آنها وضیت کمپ اشرف 3 در آلبانی را برای آنها تشریح کرد و خبر تاسیس انجمن نجات در کشور آلبانی به آنها داد. که از شنیدن این خبر بسیار خوشحال شدند.

آنها گفتند: عباس سرباز بود که او را فریب دادند و چندین سال است از او خبری نداریم و با ما تماس نگرفته است. ما فقط خبر داریم زمانی در عراق بود و الان در کشور آلبانی، نمی دانیم رجوی از جان عباس چه می خواهد که او را آزاد نمی کند! ما و خواهرانش چشم انتظار عباس هستیم. امیدواریم عباس بزودی خودش را از کمپی که در آن زندانی شده آزاد کند و به آغوش خانواده بر گردد .

خانواده عباس گل ریزان اسیر در کمپ آلبانی از خانواده های فعال انجمن نجات استان مرکزی هستند و همیشه اعضای انجمن نجات را در رسیدن به هدفشان که رهایی اسیران فرقه رجوی می باشد، یاری کردند.

کودکان کمپ اشرف و سرهنگ ثریا روایاتی از تراژدی‌ انسانی در فرقه رجوی

مزدا پارسییکشنبه 29 بهمن 1402

کودکان کمپ اشرف و سرهنگ ثریا

کودکان کمپ اشرف و سرهنگ ثریا

تراژدی، روایت غمگینانه‌ای از روابط انسانی است، اما آن چیزی که افراد درباره تراژدی می‌دانند، غالباً داستان قهرمانان قصه‌ها و داستان‌ها ست که بر اثر خطا در تشخیص درست از نادرست، مرتکب اعمالی می‌شوند که برای آنها غم‌افزا و برای دیگران مصیبت‌بار می‌شود. روایت اعضای مجاهدین خلق، داستانی واقعی و پرغصه است که نتایج مصیبت بار آن دامن انسان‌های بیگناه بسیاری را گرفته است؛ روابط میان صدها انسان را متحمل رنج و درد کرده، از نوزاد دو ماهه‌ای که از والدینش در کمپ اشرف جدا شد و به اروپا قاچاق شد تا مادر سالخورده‌ای که سالهاست در روستایی در ایران چشم انتظار بازگشت فرزند مجاهدش است.

ثریا عبداللهی در فیلم “سرهنگ ثریا”، نمونه‌ای از صدها مادر چشم انتظار است و امیر، حنیف، پروین و عاطفه در مستند “کودکان کمپ اشرف”چهارتن از صدها کودک مجاهدین خلق هستند که به لطف هنر تصویر پردازی کارگردانان زن رسانه‌ای شدند. لیلی عاج کارگردان سرهنگ ثریا و سارا معین کارگردان کودکان کمپ اشرف دو زن هستند با دو پیشینه و تجارب متفاوت که حتی در دو جهان زیستی مختلف زندگی می‌کنند. یکی در ایران با مناسبات اجتماعی خاص این کشور و دیگری در یک دمکراسی اروپایی در سوئد با ویژگی های‌خاص خود، اما هر دو با نگاهی انسانی و با رنگ و بوی زنانه اصل خط روایت فیلم خود را بر انسانیت بنا گذاشته‌اند.

داستان مادران چشم انتظار و داستان کودکان رهاشده در ورطه غربت، فارغ از هر دیدگاه سیاسی و هر واقعه تاریخی، سوگنامه انسان‌هایی است که سرنوشت تلخشان را سران مجاهدین خلق رقم زدند. در قصه این مادران و کودکان انتخاب شخصی نقش چندانی ندارد. مادران اسیران مجاهدین خلق همچون مادر ثریا در ربوده شدن فرزندانشان توسط عوامل مجاهدین نقشی نداشته‌اند، همانطور که تلاش‌های امروزشان برای دیدار با عزیزانشان در کمپ مجاهدین خلق تاکنون نتیجه‌ای نداده است و کودکان خردسال قرارگاه اشرف، در دستوری که مسعود رجوی برای قاچاق کودکان به اروپا و آمریکا داد، دخالتی نداشتند. این دو گروه هر دو به نوعی قربانیان مسعود و مریم رجوی هستند.

اگر امروز امیر یغمایی، عاطفه سبدانی، پروین حسین نیا و حنیف بالی جسارت آن را یافته‌اند که در مقابل دوربین سارا معین قرار بگیرند و از سرگذشت خود بگویند و اگر ثریا عبداللهی قصه‌اش را بارها در رسانه‌ها و مجامع بین المللی فریاد میزند، تنها راهی است که این افراد برای بیدار کردن وجدان‌ جامعه و جلب توجه افکار عمومی برایشان باقی مانده است.

قهرمانان فیلم‌های کودکان کمپ اشرف و سرهنگ ثریا صدای صدها انسان دیگر هستند که امکان آن را نیافته‌اند که مقابل دوربین قرار بگیرند. آن‌ها نمودی از حقیقت یک تراژدی بزرگ هستند که زندگی هزاران نفر را درگیر خود کرد، جان ده‌ها تن را گرفت و افسوس و اندوه بر دل صدها نفر گذاشت.

در پایان، آنچه اهمیت دارد، نتیجه انتشار و انعکاس این صداها ست که چنان که امیر یغمایی معتقد است موجب میشود خون ده‌ها تن از کودک سربازانی که دوستان او بودند و در عراق کشته شدند پایمال نشود و چنان که ثریا عبداللهی انتظار دارد تا پیش از فوت کردن مادران و پدرانی دیگر، دیدار با عزیزان حاصل شود.

مزدا پارسی

مفهوم مادر- ترجمه شعری از میرلیندا ژاری همسر خلیل انصاریان

انجمن نجات مرکز آلبانیدوشنبه 30 بهمن 1402

میرلیندا ژاری

میرلیندا ژاری - نفر وسط

یک صبح آفتابی زیبا در هر گوشه از جهان می درخشد!
یک لبخند شیرین با اشتیاق تو را نوازش می دهد!
یک آغوش “هیجان انگیز” همه جا تو را دنبال می کند!
یک کلمه زیبا روز تو را روشن می نماید!
این همان “مادر” زیبا و شیرین است!
این مادرت بود که تو را زنده کرد!
این روح زیبایش بود که به تو یاد داد چگونه بزرگ شوی، چگونه رفتار کنی، چگونه لبخند بزنی، چگونه عشق بورزی، چگونه احترام بگذاری، چگونه با رنج ها، فداکاری ها، سختی ها روبرو شوی!
این مادرت بود که به تو یاد داد چگونه درس بخوانی،
چگونه به دیگران، و به فرهنگ باستانی که از آن سرچشمه می گیری، “احترام” بگذاری!
این “مادر” زیبا بود که به تو یاد داد
در این زندگی عشق بورزی و به تو یاد داد که از کسی متنفر نباشی و کسی را تحقیر نکنی!
بر دوش گرفتن یک “انسان” گرانبهاترین ارزش دنیاست!
این باعث می شود قدم های زیبا و ایمن در زندگی برداری!
مواجهه با چالش های زندگی با “صداقت و غرور” اولین قدمی است که مادر زیبا به تو می آموزد!
و این باید مهمترین و اساسی ترین اصل در هر “ایدئولوژی” در هر نقطه از جهان باشد!
فراموش نکنیم از کجا آمده ایم، کجا هستیم، به کجا می خواهیم برویم!
چون این مادر بود که اولین بار در زندگی ات تو را در آغوش گرفت، این مادر بود که در اولین درد، در اولین تب، در اولین لبخند با تو بود!
گفتن عشق زیباترین چیز دنیاست!
به دست آوردن چیزهایی با “عزت” و “صفای معنوی” گرانبهاترین ارزشی است که قیمت ندارد!
این را سازمان مجاهدین خلق باید درک کند
مفهوم “مادر” ویژه ترین آزادی است که خداوند با “الله اکبر” به ما داده است!
مادر به تو “حق جهانی” می دهد که با اصول عالی، با اصول وجدانی، برای همه حقوق زیبای دیگری که در “شکل” و “ایده آل” داده شده اند مبارزه کنی.
1- در اعلامیه جهانی حقوق بشر!
2- در معاهده ژنو در مورد “اجازه تماس با خانواده”!
3- در دادگاه عالی لاهه درباره “حق احترام متقابل” انسان!
زیرا “انسانی” زیستن یعنی “زیبا، انسان دوست، قوی و عاشق همه” بودن!
ارزش های یک جامعه “مدرن، دموکراتیک، رهایی یافته” مبتنی بر فرهنگ باستانی است که امپراطوری ایران داشته است!
و سازمان مجاهدین خلق باید در ذات خود این اصل کامل و مهم را داشته باشد.
اجازه ملاقات به آن دختران و پسران زیبایی که بی امان برای ایرانی آزاد، زیبا و مستقل، علیه “فناتیزم” مبارزه کردند که ابتدا باید آن را درک کنید:
1-آزادی اندیشه!
2-آزادی بیان!
3-آزادی در عشق ورزیدن و پذیرفتن عشق!
بر اساس این “آزادی عشق ورزیدن و پذیرش عشق” با ریشه کامل است که سایر آزادی ها و حقوق اساسی ایجاد می شود که در آن آزادی اصلی بر آن “پیروز” می گردد.
حق یک ملت، یک دولت مستقل است
ایران!
کبوتر صلح و عشق! بین یکدیگر، ما را متحد کنید و همه مردم جهان را متحد کنید!
همانطور که اسماعیل قادر نویسنده ارجمند آلبانیایی در رمان خود به آن اشاره کرده است
“ژنرال مرده ارتش”
در آخر استخوان‌ها را بگیر ژنرال، مرد من، مرد تو!
و نویسنده ارجمند روس، ماکسیم گورکی، در رمان “ننا”!
“منتظر من باش مادر، چون عشقم به تو باعث شد تا با تمام دنیا بجنگم”!
همه شما را در آغوش می کشم!

با افتخار و احترام
MIRLINDA DAUT ZHARRI

تیرانا – آلبانی

گلایه پدر حمید رضا نوری از سازمان های حقوق بشری

انجمن نجات مرکز اراکدوشنبه 30 بهمن 1402

پدر حمید رضا نوری

پدر حمید رضا نوری

من شمس الله نوری هستم پدری که چندین سال فرزندش را به چشم ندیده است. فرزندم در سازمان مجاهدین خلق در کشور آلبانی است و در کمپ مجاهدین زندگی می کند، کمپی که درب های آن بسته است. سازمان مجاهدین به رهبری مریم رجوی فرزندم را از هر گونه آزادی محروم کرده است و تماس گرفتن با خانواده را منع کرده است. من برای سازمانهای حقوق بشری چندین نامه ارسال کردم ولی متاسفانه جوابی به من ندادند. چرا کارگزاران سازمان های حقوق بشری به کمپ سازمان مجاهدین تردد نمی کنند؟ چرا چشمان خودشان را به روی اعمال نقض حقوق بشر سازمان مجاهدین خلق بسته اند؟! سازمان مجاهدین خلق فرزند مرا مغز شویی می کند و او را شکنجه روحی می دهد. نقض حقوق بشر در سازمان مجاهدین صورت می گیرد.

فرزند من سرباز بود و در اُردوگاه های عراق اسیر بود. سازمان مجاهدین او را فریب می دهد و به اردوگاههای خود می برد. زمانی که فرزندم در عراق بود چندین بار به عراق سفر کردم و از سازمان مجاهدین درخواست کردم با فرزندم دیداری داشته باشم. آنها به من گفتند: فرزندت در پادگان اشرف نیست! اگر فرزند من در پادگان اشرف نیود پس چرا دو سال پیش در آلبانی در سایت سازمان از طرف او مقاله همراه با عکس درج کردند؟! سازمان مجاهدین فریب کار و دروغگو است. خودش را مالک فرزندم می داند. من خواسته زیادی ندارم فقط می خواهم با فرزندم دیدار کنم. این خواسته خلاف قانون سازمان حقوق بشر است؟

شمس الله نوری

طالب فرحان از چگونگی فریبش توسط عوامل مجاهدین خلق می گوید

طالب فرحانیکشنبه 29 بهمن 1402

طالب فرحان - عباس دلنواز از خوزستان

سال 78 برای کار به کشور امارات رفتم. تا آن زمان سیاسی نبودم و گروه های سیاسی از جمله سازمان مجاهدین خلق را نمی شناختم. در امارات بعد از مدتی حقیقتا به سرم زد تا به کشورهای اروپایی بروم. این موضوع را با یکی از دوستان درمیان گذاشتم واز او خواستم تا تحقیق کند که از چه طریقی می توانم به اروپا بروم .

در یکی از روزها وقتی شب برای استراحت به خوابگاه آمدم دوستم یاسر گفت دو نفر از بچه ها که در خوابگاه ما هستند در زمینه فرستادن نفرات به اروپا فعال هستند به همین خاطر به بهانه ای با آنها رابطه دوستی برقرار کردم. چند روز بعد از آنها خواستم تا مرا هم به اروپا بفرستند. غافل ازاینکه بدانم این دو نفر قاچاقچی سازمان هستند.

بهرحال روزهای بعد آنها به من گفتند کارت را درست می کنیم اما برای رفتن به اروپا بهتر است کیس سیاسی داشته باشی. که برای اینکار باید نزد مجاهدین خلق در عراق بروی که آنها خودشان بعد از مدتی تو را به اروپا می فرستند. من هم که عشق رفتن به اروپا پیدا کرده بودم بدون اینکه سازمان مجاهدین را بشناسم قبول کردم. بعد از حدود یک ماه آن دو نفر به من گفتند هماهنگی ها انجام شده و فردا به سمت عراق می روی. من خوشحال بودم و فردای آن روز با کشتی به سمت عراق رفتیم. به بندر ام القصرعراق که رسیدیم دو نفرکت وشلواری منتظر ما بودند و آنها ما را به سمت بغداد و بعد کمپ اشرف بردند.

من خوشحال بودم که بعد از مدت کوتاهی به اروپا می روم. اما از روز دوم اتفاقاتی افتاد که من شک کردم. مثلا برای ما آموزش های نظامی و ایدئولوژیک گذاشتند! یک ماه اول تحمل کردم و گفتم شاید این هم جزء پروژه کسب کیس سیاسی است. تا اینکه یک روز از مسئولم سئوال کردم کی قرار است ما را به اروپا بفرستید؟ او با نگاهی تعجب انگیز به من گفت: تو آمدی برای مبارزه و قرار نیست که به اروپا بروی. من به او گفتم آخر آن دو نفری که مرا فرستادند اینجا گفتند شما مدتی بعد ما را به اروپا می فرستید، مسئولم گفت کدام خری به تو چنین قولی داده است؟ اصلا قرارنیست کسی را به اروپا بفرستیم ! اینجا بود که فهمیدم سرم کلاه رفته و حسابی به هم ریختم و از آن روز جنگ و دعوای من با مسئولین شروع شد و آنها هم هر روز مرا در نشست های عملیات جاری سوژه می کردند و متاسفانه راه گریزی نداشتم و به همین خاطر برای کم کردن فشارها مدتی سکوت کردم. اما در درونم حسابی از کلاهی که برسرم رفته بود آشفته بودم و بدنبال راهی می گشتم تا با کمترین هزینه از جهنم کمپ اشرف نجات پیدا کنم .

زمانی که هنوز آمریکا به عراق حمله نکرده بود و صدام سقوط نکرده بود به همراه یکی از بچه های بلوچ که مثل من از تشکیلات خفقان آور رجوی به تنگ آمده بود و با هم دوست بودیم طرح فرار از اشرف ریختیم. در نهایت به این نتیجه رسیدیم که ازطریق ماشین تخلیه فاضلاب از اشرف خارج شویم. چون این ماشین هر دو روز یکبار چاه فاضلاب مقرها را خالی و در بیرون کمپ اشرف تخلیه می کرد به همین خاطر یک تسمه درست کردیم تا با آن خودمان را به زیر ماشین ببندیم و وقتی از اشرف خارج شدیم در نقطه ای تسمه را باز کرده و از آنجا به سمت ایران فرار کنیم. واقعا هم نمی دانستیم بعد از خروج از اشرف چه اتفاقی برای ما می افتد و مسیر را هم بلد نبودیم. اما آنقدر در مناسبات فرقه رجوی تحت فشار بودیم که فقط همین طرح به ذهن ما زد و فکر بعد از آن را نکردیم. هدف اصلی ما در مرحله اول خروج از اشرف بود. بنابراین تمامی مراحل طرح را تا موقع اجرا پیش بردیم اما متاسفانه مسئولین سازمان از روی رفت و آمد های ما و درست کردن تسمه متوجه طرح فرار ما شدند و من به همراه دوستم را دستگیر کردند.

من همه چیز را منکر شدم ولی متاسفانه دوستم تحت فشار و تهدید بند رو به آب داد و تمامی نقشه ما رو لو داد. روز بعد ساعت دو شب مرا ازخواب بیدار کردند و بردند و گفتند که دوستت همه چیز را گفته است. توهم باید اعتراف کنی ولی من مجددا همه چیز را انکار کردم و گفتم هر چه درمورد من گفتند دروغ است. اما مسئولین دست بردار نبودند وهر شب مرا در نشست عملیات جاری زیرتیغ می بردند. درنهایت وقتی دیدند من حرف نمیزنم گفتند این بار تو را میبخشیم ولی اگر بار دیگه از این غلطها بکنی با تو کاری میکنیم که حتی جنازه ات رو کسی پیدا نکند.

کسانی که در ظاهر آدمهای خوب و مهربانی به نظر میرسیدند تبدیل به دیو شده بودند و در زمان بازجویی همش با الفاض رکیک و فریاد با من حرف میزدند. از آن روز من را همیشه تحت نظر داشتند حتی وقتی شب به توالت میرفتم یک نفر همراهم می آمدم و کاری کردند کههمیشه در نشستهای عملیات جاری من را تحت فشار بگذارند و اذیت کنند. از آن زمان افسرده و گوشه گیر و پاسیو شدم و با هیچکس حرف نمیزدم. آنها حتی به من انگ نفوذی ایران زدند و من راهی جز اینکه سکوت کنم و غم و دردها را در درون خودم بریزم نداشتم. چون واقعا با جو اختناق و کنترل های شدیدی که مسئولین فرقه رجوی درکمپ اشرف به راه انداخته بودند و از طرف دیگر بدلیل وجود یگان هایی از ارتش صدام در اطراف کمپ اشرف دیگر راه فراری برای ما متصور نبود.

لازم به ذکر است که رجوی حتی تمامی کدخداهای روستاهای اطراف کمپ را هم خریده بود تا آنها هم ترددهای مشکوک دراطراف کمپ اشرف را گزارش کنند. بنابراین فقط از خدا کمک خواستم تا خودش برای نجات ما فرجی حاصل کند . درنهایت با سقوط صدام و آمدن آمریکایی ها که جو اختناق و کنترل در کمپ اشرف کم شد توانستم از کمپ اشرف فرارکنم. با رفتن به کمپ آمریکایی ها موسوم به تیف بعد از سالها احساس کردم آزادی خود را بدست آورده ام. مدتی بعد بازگشت به ایران و کانون گرم خانوادها وعزیزانی که سالها از آنها اطلاعی نداشتم، نقطه پایانی بود بر تمامی سالهای سیاه کابوس واری که در پادگان اشرف گذرانده بودم.

طالب فرحان (عباس دلنواز)

ماجرای همکاری مسعود رجوی با ساواک در دادگاه رسیدگی به اتهامات مجاهدین

خبرگزاری میزانیکشنبه 29 بهمن 1402

در دهمین جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات ۱۰۴ نفر از اعضای سازمان مجاهدین خلق، موضوع همکاری مسعود رجوی با ساواک مطرح شد.

و‌کیل شکات گفت: مسعود رجوی به دلیل همکاری با ساواک از حکم اعدام رهایی پیدا کرد. رجوی در طول بازجویی تمامی گروه‌ها و اشخاص مبارز را لو داده و باعث شد در مسیر مبارزات اختلال ایجاد شود.

وی گفت: کاظم رجوی برادر مسعود که در آن سال‌ها مسئول دفتر رژیم پهلوی در ژنو بود، نقش قابل توجهی در تخفیف حکم سرکرده مجاهدین خلق داشت!

سوء استفاده رجوی از نام آیت الله طالقانی

هادی شبانییکشنبه 29 بهمن 1402

آیت الله طالقانی و رجوی

رجوی بعد از پیروزی مردم ایران در انقلاب سال 57 سعی کرد با فریبکاری و شکاف انداختن بین رهبری انقلاب و آیت الله طالقانی نهایت استفاده را برده و خود را طرفدار ایشان معرفی کند. این مسئله از آنجا شروع شد که سازمان جمله ای را درباره مسعود رجوی و موسی خیابانی به آقای طالقانی منتسب کرد مبنی بر اینکه شکنجه گران از نام آنها ترس داشتند! و این در حالی بود که رجوی تا فرق سر با ساواک همکاری داشت و باعث دستگیری سران مجاهدین شده بود.

رجوی حمایت از طالقانی را تا آنجا پیش برد که او را پدر نامید و بعد از حذف رجوی از کاندیدهای ریاست جمهوری، ایشان را کاندید ریاست جمهوری معرفی نمود تا شاید بیشتر خودش را به او نزدیک کند و بتواند شکافی بین ایشان و آیت الله طالقانی ایجاد کند.

اما این ظاهر قضیه بود و اختلاف رجوی با آیت الله طالقانی توسط افرادی بیان شد از جمله می توان به حرفهای لطف الله میثمی اشاره کرد. که رجوی در محفلی به او گفته آقای طالقانی دارد موی دماغ ما می شود زیرا در سه مورد استراتژی ما با هم اختلاف دارد. یکی موضع قاطع آیت الله در مقابل مارکسیست ها و موضع ایشان در قبال بحران کردستان و موضع خالصانه و ارادتمندانه ایشان نسبت به آیت الله خمینی.

و اما موضع آیت الله طالقانی نسبت به رجوی ها چه بود؟! آیت الله طالقانی در خطبه نماز جمعه یعنی 16 شهریور 1358 بیان داشت:

“یک مشت جوان احساساتی، این جوان سی ساله ( منظور رجوی چون در آن موقع سی سال سن داشت ) خیال می کند قیم مردمند، قیم زنان ما هستند زنان ما احتیاجی به قیم ندارند، کارگر حق شان به شما چه ، تو که دستت پینه نزده فقط نشستی شعار می دهی ، جوانان مسلمان ما هستند که با زبان روزه و در هوای گرم در میان مزارع دارند کار می کنند آنجا نشستی فقط شعار می دهی این شد مسئله .”

آیت الله طالقانی به واقع موضع گیری و مرزبندی خود را با همه گروهها خصوصا رجوی اعلام کرد و نشان داد که سوء استفاده رجوی از نام او کارآیی نداشته و بیشتر ماهیت ضد ایرانی آنها را نشان داد. این موضعگیری قبل از درگذشت ایشان به خوبی نشان داد که در خط رهبری بوده و حمایت گروههایی به ظاهر انقلابی مانند رجوی هم نمی تواند چهره ایشان را خراب کند. رجوی سعی داشت از نام ایشان استفاده کند اما هرگز به هدف خود نرسید.

هادی شبانی

گفتگوی احمد رأفت با سارا معین کارگردان مستند کودکان کمپ اشرف

سایت کیهان لندنشنبه 28 بهمن 1402

کودکان کمپ اشرف مستند سارا معین که در آخرین جشنواره گوتنبرگ در سوئد اکران شد، با اعتراض هواداران سازمان مجاهدین خلق در داخل سالن و خارج از محل برگزاری مواجه شد. پلیس سوئد در جریان سه اکران این مستند حضور چشمگیری در محل جشنواره برای جلوگیری از درگیری هواداران مجاهدین خلق با عوامل فیلم و تماشاگران داشت.

مستند “کودکان کمپ اشرف” که اولین تجربه سینمائی سارا معین است، روایت داستان چهار نفر از نزدیک به هزار کودکی است که سازمان مجاهدین خلق از آغوش مادر و پدر جدا ساخت و از عراق روانه کشورهای اروپائی، به ویژه آلمان و سوئد کرد. بسیاری از این کودکان، که امروز خود صاحب فرزند هستند، با وجود تلاش های مکرر، حتا پس از انتقال کمپ اشرف به آلبانی نیز هنوز نتوانسته‌اند با والدین خود ملاقات کنند.

کودکان کمپ اشرف روایت سرنوشت چهار نفر از این کودکان است که امروز در سوئد زندگی می‌کنند.

یکی از آنها، امیر وفا یغمائی کارشناس محیط زیست و پدر دو کودک خردسال است و مدتی نیز در نوجوانی به عراق بازگردانده شد تا در صفوف مجاهدین اسلحه به دست گیرد.

یکی دیگر حنیف بالی است که مدتی در پارلمان سوئد به نمایندگی از حزب میانه‌رو حضور داشت و از چهره‌های سیاسی بانفوذ در این کشور اسکاندیناوی است.

پروین حسین‌نیا نیز هنرپیشه‌ای است که در تئاترهای سوئد روی صحنه می‌رود.

عاطفه سبدانی هم نویسنده‌ای است که اخیرا شرح زندگی و دردهای ناشی از دوری از خانواده و خشونت‌ها، محرومیت‌ها و تجاوز را در کتابی به زبان سوئدی با عنوان ققنوسی که دستانش در دست خودش بود روایت کرده است.

احمد رأفت با سارا معین کارگردان کودکان کمپ اشرف گفتگوئی انجام داده است که با هم میبینیم.

مجاهدین هر روز ناخواسته ترس خود از دادگاه تهران را به نمایش می گذارند

ترس هر روز بنمایش گذاشته شده مجاهدین از دادگاه

رضا اکبری نسبشنبه 28 بهمن 1402

دادگاه رسیدگی به جنایات سران مجاهدین خلق - 21 آذرماه 1402

دادگاه رسیدگی به جنایات سران مجاهدین خلق - 21 آذرماه 1402

عمله و اکره باند رجوی با وجود اینکه اعلام میکنند که باکی از تشکیل و روند دادگاه کیفری 11 تهران با موضوع محاکمه 104 نفر از سرکردگان جنایت پیشه خود ندارد، با این حال روزی را بدون پرداختن به این مسئله سپری نمیکند و مطالب بیشتر و هرچه بیشتری را در اعلام هراس خود از نتایج کار این دادگاه نوشته و در رسانه های خود منتشر میکنند!

جالب اینجاست که در نوشته اخیر این جریان عمیقا تروریستی و وطن فروش، این بار پشت نام یکی از اسرای خود که ظاهرا درسال 1366 و در زمان خدمت سربازی به اسارت این فرقه مخرب درآمده ، قایم شده تا ضمن بیان ترهاتی از جانب وی، خانواده ها را متهم سازد که وزارتی هستند و در پشت سر دادگاه حرکت کرده و به صدور رای بر علیه این 104 جنایتکار کمک میکنند که البته معلوم نیست موضوع چرا اینگونه مطرح شده و اصل موضوع که شکایت اعضای خانواده های ترور شدگان سبب تشکیل این دادگاه تاریخی شده ، به فراموشی سپرده میشود؟!

در نوشته این فرد حقیقی و به احتمال زیادتر کسی که این نوشته را ندیده – و چنانچه عادت مالوف فرقه رجوی است – تنها از نام و امضای او سوء استفاده شده در تحلیل علت برپایی این دادگاه مینویسد که حکومت میخواسته درمقابل مجاهدین رجوی که یگانه آلترناتیو موجود است! آلترناتیو های دیگری بسازد و قیام ( قیام موهوم مردم) را از مسیر اصلی اش خارج کند و چون موفق بدین کار نشده، این دادگاه را ترتیب داده تا بتواند ضربات پی درپی کانون های شورشی را از خود دور نماید.

اما کار کانون های شورشی اگر همان پرتاب مواد آتش زا به اماکن عمومی و تخریب آنجاها باشد ، این اعمال جزو کارهای تروریستی و تخریب به شمار می آید و مجاهدین که اینهمه هزینه و وقت صرف کردند که خود را ازاین اتهام مبرا سازند ، عملا بر تروریست بودن خود صحه میگذارند و این نشانه افلاس و درماندگی آنهاست!

در قسمت دیگری از متن منتسب به این فرد، حقیقت مبتنی بر زندانی بودن افراد در اشرف 3 به سخره گرفته شده است.

شما هر چه بگویید و هر استدلالی که بیاورید مگر می شود حقیقت را کتمان کرد. این تعداد افرادی که در کمپ شما زندانی هستند و هیچ دسترسی آزادی به دنیای بیرون ندارند گواه عینی این حقیقت هستند.

آیا شما حق و امکان ارتباط با دنیای خارج را در چهارچوب اشرف 3 دارید؟

مثلا میتوانید با اعضای خانواده، دوستان و آشنایان خود ارتباط برقرار کرده و با آنها به گفتگوی حضوری، تلفنی یا کتبی بنشینید و یا مثلا با مطبوعات و رسانه ها ارتباط برقرار کرده و نظریات خود را با آنها در میان بگذارید؟

حق سئوال کردن و انتقاد از رهبران خود را دارید؟ میتوانید درمورد مسائل شخصی وانسانی خود تصمیمات عاقلانه و دلخواه خود را بگیرید و مثلا تشکیل خانواده داده و صاحب فرزند و فرزندانی بشوید؟

مسلم است که جواب تمام این سئوال ها منفی است و از این رو زندگی در دخمه هایی در گوشه ای از اروپا را نمیتوانید به رخ ما بکشید و نمیتوانید ادعا کنید که شرط لازم وکافی آزاد زیستن، اقامت درمحلی محصور و در کنجی از اروپاست.

ضمنا اینهمه ننگ و نفرین را نثار خانواده های خود نکنید که اعتقاد دارند که سران جنایتکار شما به خاطر دست زدن به وسیع ترین تروریزم تاریخ ایران و نابودی زندگی هزاران نفر از امثال شما ها وتبدیل کردنتان به ستون پنجم دشمن خارجی ، مستحق محاکمه و مجازات هستند!

رضا اکبری نسب
عضو خانواده های قربانیان رجوی

فرقه رجوی عقیم در برابر اراده خانواده‌ها

انجمن نجات مرکز سیستان و بلوچستانشنبه 28 بهمن 1402

خانواده ها عراق

بی‌شک می‌توان گفت فرقه رجوی در تقابل با اراده خانواده‌های انجمن نجات، به طور کامل عقیم شده است. در عصر حاضر و حتی در طول تاریخ، به ندرت می‌توان گروه، فرقه، سازمان، حزب یا تشکلی را یافت که به اندازه فرقه تروریستی رجوی دچار شکست و تنزل شده باشد.

مگر گروهی تروریستی سازمان‌یافته‌تر و مجهزتر از فرقه رجوی در برابر یک حکومت وجود داشته است؟ فرقه‌ای بهره‌مند از سازمان‌یافتگی مترقی، حمایت‌های دیپلماتیک، لجستیک، مالی و تجهیز کامل به انواع تسلیحات نظامی توسط ابرقدرت‌های جهان و آن ارتش به اصطلاح آزادیبخش! بگذریم که داشته و نداشته شان را از راه مزدوری به دست آورده اند و در مزدوری و خیانت استاد هستند. اما همین ها الان به چه روزی افتاده اند؟!

از تانک تا کیبورد

اعضای فرقه رجوی که روزی خود را در قامت رزمندگان آزادیبخش می‌دیدند، امروزه بدون دندان و ناتوان با موس و کیبورد در دست در گوشه‌ای از دنیا رو به اضمحلال کامل، تنها کارشان شده است؛ وایرال و نشر اکاذیب و خوراندن دروغ‌های بی‌پایه و اساس به کاربران شبکه‌های اجتماعی.

اعضای فرقه رجوی کاملاً عقیم و ناتوان شده‌اند. آن‌ها حتی توانایی دست و پنجه نرم کردن با سرنوشت اسفناک خود را نیز ندارند. آنها در انتظار مرگ نشسته‌اند، اما تا آخرین لحظه عمرشان برای گرسنه نماندن باید کلیک کنند و انگشتانشان دکمه‌های کیبورد را بفشارد.

اما این پایان ماجرا نیست؛ خانواده‌ بزرگ انجمن نجات با اراده‌ای پولادین به مبارزه خود ادامه خواهند داد تا آخرین عضو فرقه را از این باتلاق نجات دهند و پرچم آزادی و رهایی را در قلب تشکیلات رجوی به اهتزاز درآورند.

فرقه رجوی در مقابل اراده خانواده‌ها عقیم شده است. این فرقه دیگر هیچ تهدیدی برای مردم ایران و آزادیخواهان نیست.

به امید روزی که شاهد رهایی تمام اعضای فرقه رجوی از چنگال این تشکیلات تروریستی باشیم.

سالاری

نشست اعضای جداشده از مجاهدین خلق در دفتر انجمن نجات گیلان

انجمن نجات مرکز گیلانشنبه 28 بهمن 1402

جداشدگان فرقه رجوی در گیلان

جداشدگان فرقه رجوی در گیلان

روز چهارشنبه 25 بهمن ماه 1402، دفتر انجمن نجات گیلان نشستی با حضور اعضای جدا شده از سازمان مجاهدین خلق برگزار کرد.

این دیدار با حضور علی پوراحمد مسئول انجمن نجات گیلان و جمعی از اعضای جدا شده از سازمان مجاهدین خلق برگزار شد و اعضای حاضر در نشست درباره چگونگی کمک به اعضای دربند فرقه رجوی و خانواده ها و همچنین احقاق حقوق اعضای جدا شده به عنوان قربانیان مجاهدین خلق به گفتگو و تبادل نظر پرداختند.

اعضای جدا شده شرکت کننده در نشست، با یادآوری آرمان های پیش رو، در راه رسیدن به اهداف انسان دوستانه انجمن با هم میثاقی دوباره بستند.

آقایان حمید حاجی پور، غفاربال افکنده ، صادق خاوری، اسماعیل فلاح رنجکش، مالک هژبر و علی پور احمد به عنوان قربانیان و شاهدان عینی جنایات رجوی اعلام آمادگی کردند تا با مستندات کافی و غیر قابل انکار از آسیب هایی که خود در دوران اسارت شان متحمل شده اند، در هر محکمه و دادگاه قانونی شهادت بدهند.

تنظیم گزارش : داریوش احمدی

مجاهدین خلق از تسخیر سفارت آمریکا تا خدمتکاری کاخ سفید

حامد صرافپورشنبه 28 بهمن 1402

تسخیر سفارت آمریکا در سال 57

تسخیر سفارت آمریکا در سال 57

اولین بحران

تنها 3 روز از پیروزی انقلاب 57 گذشته بود که خبر حمله به سفارت آمریکا تبدیل به خبر مهم روزنامه های جهان شد. روزهای 24 و 25 بهمن ماه، گروهی از نیروهای چپ (چریک های فدایی خلق) در یک حرکت بحران آفرین به سفارت آمریکا حمله مسلحانه کردند و با محاصره این محل، تعدادی از اعضای سفارت را نیز به گروگان گرفتند. “سالیوان” سفیر وقت آمریکا در ایران از دولت موقت درخواست کمک می کند و خود نیز در برابر این حمله شروع به مقاومت مسلحانه می کند. این حمله با واکنش های مختلفی در ایران مواجه شد اما هیچگاه به تأیید دولت موقت و آیت الله خمینی نرسید و با آن موافقت نشد.
بنیانگذار انقلاب، آیت الله خمینی که با یک حرکت غافلگیرکننده و در عین حال غیرحرفه ای و هیجانی مواجه شده بود، پس از شنیدن این اقدام از رئیس دولت موقت (مهدی بازرگان) خواستار پایان دادن به این غائله و خارج کردن جریان های مسلح از درون سفارتخانه شد که بلافاصله وزیر امور خارجه وقت (ابراهیم یزدی) و رئیس کمیته انقلاب (ماشاالله قصاب) وارد عمل شدند و پس از مذاکراتی که با چریک های فدائی خلق، مجاهدین خلق و سالیوان داشتند، این بحران کنترل و به آن خاتمه داده شد.

تسخیر سفارت آمریکا در سال 57

تسخیر سفارت آمریکا در سال 57

نقش مجاهدین در تسخیر سفارتخانه آمریکا

اگرچه مجاهدین در تماس با روزنامه کیهان حمله به سفارت را تکذیب کردند ولی شواهد و مستنداتی که همان زمان در روزنامه ها و خبرگزاری ها درج شد نشانگر این واقعیت بود که هرچند چریک های فدایی خلق در ابتدا به سفارت آمریکا حمله کردند، اما بعداً حداقل 24 تن از اعضای سازمان مجاهدین نیز به آنها پیوسته و در انتقال گروگان ها نیز نقش داشته اند. روزنامه اطلاعات با اشاره به این رخداد نوشت: “گروه های مسلح از مردم، چریک های مجاهد و افراد نیروی هوایی نیز در حدود ساعت یازده و بیست دقیقه به چریک ها پیوستند”. در مصاحبه ای هم که یکی از فیلمبرداران از نیروهای مسلح حاضر در محل داشت، حضور 24 تن از اعضای مجاهدین در سفارت مورد تأیید قرار گرفت.

تسخیر سفارت آمریکا در سال 57

نقش مجاهدین در تسخیر سفارتخانه آمریکا

در هر صورت، یکسال بعد از این اقدام، مجدداً دانشجویانی که خود را خط امام می دانستند به سفارت آمریکا هجوم بردند و مقر آنها را (که بعدها با بدست آمدن انبوهی مدارک مشخص شد محل دسیسه علیه جمهوری اسلامی و جاسوسی از ایران است) تسخیر نمودند. این اقدام بسیاری از جریان های انقلابی وقت را به شور و هیجان آورد و البته آیت الله خمینی نیز آن را مورد تأیید قرار داد. متقابلاً مسعود رجوی هم با استقبال از این اقدام انقلابی، اعلام آمادگی نمود که نیروهایش را برای مقابله با تهاجم احتمالی آمریکا، تحت فرماندهی آیت الله خمینی قرار دهد و پیشنهادات مختلفی هم ارائه داد، از جمله اینکه سفارتخانه تبدیل به موزه جنایات آمریکا و شهدای انقلاب شود و همزمان نیز خواهان سفت و سخت شدن مسائل امنیتی و تشدید حفاظت از مقر آیت الله خمینی شد.

تسخیر سفارت آمریکا در سال 57

نقش مجاهدین در تسخیر سفارتخانه آمریکا

در خدمت کاخ سفید

45 سال از آن سالیان می گذرد و امروز بیش از هر زمان دیگر شاهد وابستگی سازمان مجاهدین (به رهبری مسعود و مریم رجوی) به آمریکا هستیم و آنها بدون هیچ تناقض و لاپوشانی، نزدیکترین جریان ایرانی به لابی های آمریکایی شده اند و کمتر زمانی است که مریم رجوی و سایر سران مجاهدین با چند شخصیت آمریکایی، از پارلمانترها و سناتورها گرفته تا برخی مقامات کاخ سفید، دیدار و گفتگو نداشته باشند و یا جلسه ای در نیویورک یا واشنگتن با حضور آنان برگزار نکنند؛ و از قضا شخصیت هایی که بیش از همه مورد علاقه زوج رجوی هستند، تندروترین و جنگ افروزترین نفرات از هر حزب و جناح بویژه نومحافظه کاران می باشند. این دگردیسی از زمانی آغاز شد که مسعود رجوی در سال 1364، چریک های فدائی اقلیت را به دلیل انتقاد از خودش، متهم به “دگردیسی ضدانقلابی” نمود و آنان را مزدور جمهوری اسلامی و مشتی لات و چاقوکش خواند و بعد هم ادعا کرد که سازمان مجاهدین تنها گروه ضدامپریالیستی باقیمانده در جهان است. اما هنوز چندی از آغاز فروپاشی بلوک شرق نگذشته بود که وی در قرارگاه اشرف جشن پیروزی بیل کلینتون بر رقبا را برگزار نمود و آنرا نقطه مثبتی برای خودش ارزیابی کرد و برای وی پیام تبریک فرستاد و پاسخ دفتر ریاست جمهوری آمریکا به خودش را یک پیروزی برای مجاهدین قلمداد کرد.

حضور مستمر سران مجاهدین در کنار سناتورها و مقامات دست چندم آمریکایی و تلاش بی وقفه برای راهیابی به کاخ سفید و یا پارلمان آنجا، و در کنار آن تلاش بی مانند برای انتقال و یا سفر مریم رجوی به آمریکا، همگی نشانگر یک هیستری عجیب در مریم رجوی برای به رسمیت شناخته شدن از سوی دولت آمریکاست. تلاش هایی که بصورت مستمر ناکام مانده و وزارت خارجه آمریکا جز در هنگام ریاست ترامپ، هیچ روی خوشی به مجاهدین نشان نداده و آنان را همچنان یک گروه گرفتار کیش شخصیت که اعضای خود را گرفتار طلاق اجباری کرده و در ایران پایگاه مردمی ندارد قلمداد می کند. صرف میلیون ها دلار برای کشانیدن شخصیت های دست چندم آمریکایی به اروپا و برگزاری جلسات سخنرانی و گرفتن امضا از لابی ها و پارلمانترها، همگی بخشی از یک دریوزگی است که تشکیلات مجاهدین به ریاست مریم رجوی گرفتار آن شده و آنان را از حمله به سفارت آمریکا در ایران، به دریوزگی کاخ سفید کشانیده است. اگر نیک بنگریم، در طی 45 سال گذشته، هر گروه و جریانی که پایگاه اجتماعی و مردمی خود را از دست داد، به ناچار دست به دامان نهادهای امنیتی بیگانه شد تا خود را از فروپاشی سریع نجات دهد، و در این میان، شاخص ترین گروه که به کثیف ترین اقدامات علیه مردم و کشور خودش دست زده، سازمان مجاهدین خلق تحت رهبری مسعود و مریم رجوی بوده است.

حامد صرافپور

نامه خواهر چشم به راه محمد جواد نوروزی اسیر در کمپ اشرف 3

انجمن نجات مرکز گیلانشنبه 28 بهمن 1402

خواهر محمد جواد نوروزی

خواهر محمد جواد نوروزی

جواد جان سلام

امیدوارم حالت خوب باشد تا بتوانی در صحت و سلامت جسمی و روحی یک تصمیم قاطع در جدایی و فرار از تشکیلات مخوف رجوی بگیری و به دنیای آزاد و خصوصاً کانون گرم خانواده برگردی که بی نهایت مشتاق در آغوش کشیدنت هستیم.

جواد جان همین پنجشنبه گذشته برای قرائت فاتحه برای شادی روح رفتگانمان سرمزار بابا و مامان رفتیم و به نیابت از تو هم با چشمانی اشکبار دسته گلی تقدیم مزار پر نور والدین مان کردیم.

جواد جان فاصله شما با ما و تحقق دیدارمان در پس سالها دوری و بیخبری به اندازه یک تار مو است البته اگر اراده کنی و از صف رجویها فاصله بگیری و جدا شوی و یا با فرار از آن مهلکه تدریجی مرگ و نیستی به انجمن نجات آلبانی بپیوندی که دیگر کار تمام است و ما هم خشنود و راضی همه جوره حمایتت میکنیم.

به امید آن روز رویایی
خواهرت – مکرم نوروزی

توصیه روزنامه نگار آلمانی به دیدن مستند کودکان کمپ اشرف

رسانه های غــربیشنبه 28 بهمن 1402

لوییزا هومریش

لوییزا هومریش نویسنده هفته نامه آلمانی دی تسایت

لوییزا هومریش روزنامه نگار آلمانی، تماشای مستند کودکان کمپ اشرف را به شهروندان سوئدی توصیه کرد.

لوییزا هومریش روزنامه نگار آلمانی در سال 2021 در نشریه دیسایت مقاله مفصلی درباره کودکان کمپ اشرف منتشر کرد که متمرکز بر داستان زندگی امین گل مریمی یکی از کودک سربازان سابق سازمان مجاهدین خلق بود. در این مقاله به وضعیت کودکان مجاهدین خلق که از والدین خود جدا شده بودند و در آلمان اسکان داده شده بودند پرداخته شد و اتهاماتی را متوجه تشکیلات مجاهدین کرد. چنان که انتظار میرفت واکنش مجاهدین خلق را در پی داشت.

اکنون در پی آغاز اکران مستند کودکان کمپ اشرف ساخته سارا معین در جشنواره یوتوبری گوتنبرگ، لوییزا هومریش در حساب کاربری ایکس خود ساکنان سوئد را به تماشای این مستند دعوت کرد:

توصیه: اگر در سوئد هستید، “کودکان اردوگاه اشرف” را در جشنواره فیلم گوتنبرگ تماشا کنید. در این مستند، کودکان فرقه مجاهدین خلق ایران برای اولین بار در مقابل دوربین صحبت می کنند. (این فرقه چندین دهه است که سیاستمداران اروپایی را فریب می دهد.)
او همچنین به تجربه خود در مجله دسایت در پرداختن به موضوع کودکانی که حقوقشان در فرقه مجاهدین خلق نقض شده است، اشاره کرد:

بیش از 2 سال پیش ما برای اولین بار این اتهام را منتشر كرديم که فرقه (مجاهدين) کودکان را از اروپا به یک اردوگاه مخفی در عراق قاچاق می کند و آنها را به عنوان سرباز آموزش می دهد. مجاهدین خلق سعی کرد علیه این مقاله شکایت کند اما یک سال پیش در همه موارد شکست خورد.

پس از اکران مستند نیز سارا معین کارگردان مستند کودکان کمپ اشرف در مصاحبه با کیهان لندن به مقاله لوییزا هومریش در نشریه دسایت به عنوان شروع خوبی برای پرداختن به تراژدی کودکان مجاهدین خلق اشاره کرد.

توصیه لوییزا هومریش به دیدن مستند کودکان کمپ اشرف

توصیه لوییزا هومریش به دیدن مستند کودکان کمپ اشرف

توصیه لوییزا هومریش به دیدن مستند کودکان کمپ اشرف

توصیه لوییزا هومریش به دیدن مستند کودکان کمپ اشرف

سارا معین: چرا مجاهدین خلق به فیلمی که هنوز ندیده‌اند اعتراض دارند؟

مزدا پارسیشنبه 28 بهمن 1402

سارا معین در اولین تجربه‌اش در فیلم

سارا معین در اولین تجربه‌اش در فیلم "بچه های کمپ اشرف" به سراغ چهار نفر از جوانانی رفته که کودکی خود را در کمپ اشرف متعلق به سازمان مجاهدین خلق گذرانده‌اند.

کارگردان مستند “کودکان کمپ اشرف” در گفتگو با کیهان لندن پرسشی مطرح میکند که ادعای دمکراسی خواهی و آزادی خواهی مجاهدین خلق را به سادگی به چالش میکشد.

سارا معین کارگردان مستند جنجال برانگیز کودکان کمپ اشرف در گفتگو با احمد رأفت، روزنامه نگار کیهان لندن درباره اعتراضات مجاهدین خلق به فستیوال فیلم یوتوبری پیش از اکران فیلمش میگوید: با وجود آن که فیلم تا کنون دیده نشده بود، یک سری ایمیل به فستیوال فرستاده شده بود که میخواستند اکران فیلم متوقف شود. من دلیلش را نمیدانم… و چند روز قبل از فستیوال درخواست تظاهرات داده بودند. نمیدانم چرا میخواهند فیلیمی که دیده نشده است اکرانش در یک کشور دمکراتیک متوقف شود؟

سارا معین که تاکید دارد اعلام کند که فیلمش به یک موضوع کاملا انسانی درباره 4 شهروند سوئدی می‌پردازد. او داستان زندگی این چهار انسان را از این جهت جالب می‌داند که علیرغم موفقیت امروزشان در زندگی در سوئد، سرنوشتی عجیب و کودکی دردناکی را از سر گذرانده‌اند.

کارگردان مستند کودکان کمپ اشرف که اساسا روزنامه نگار است، تلاش دارد بدون سوگیری سیاسی با بهره گرفتن از آزادی بیان حاکم بر کشور محل زندگی 4 قهرمان داستانش، توجه مخاطبان را به یک تراژدی انسانی جلب کند. به باور سارا معین اگر چه در داستان زندگی شخصیت‌های این فیلم یک انقلاب و سه جنگ جا گرفته است که می‌تواند مخاطب را با انواع دیدگاه‌ها و سوگیری‌های سیاسی درگیر کند، او هدفش جلب توجه مخاطب به قصه دردناک حدود 800 تا 1000 کودک از والدین مجاهد خلق است که بهای سنگینی بابت مبارزه سیاسی والدینشان پرداختند.

سارا معین به درستی معتقد است که محتواهای مربوط به کودکان مجاهدین خلق در مقایسه با مطالبی که درباره خود سازمان مجاهدین خلق وجود دارد ناچیز است. او به مقاله‌ای که روزنامه نگار آلمانی لوییزا هومریش چند سال پیش درباره کودک سربازان سابق مجاهدین خلق در نشریه دسایت نوشت، به عنوان یکی از مطالب پیشگام در مطرح کردن موضوع این کودکان، اشاره کرد. لازم به ذکر است که لوییزا هومریش نیز پیش از اکران فیلم تماشای آن را به ساکنان سوئد توصیه کرد.

بنا به گزارش حنیف حیدرنژاد روزنامه نگار و عضو پیشین مجاهدین خلق، از میان صدها کودک مجاهدین خلق که از عراق به اروپا و آمریکای شمالی قاچاق شدند، بیش از 120 تن در سوئد در میان خانواده های هوادار اسکان داده شدند. بنابراین بنظر می‌رسد که سارا معین برای انتخاب قهرمانان خود گزینه‌های بیشتری داشته است اما اینکه چرا به سراغ امیر وفا یغمایی، پروین حسین‌نیا، حنیف بالی و عاطفه سبدانی رفته است نکته حائز اهمیتی است.

او در پاسخ به این پرسش از شمار بسیاری از کودکان مجاهدین خلق می‌گوید که در مقایسه با این چهار نفر انسان‌های موفقی نبوده اند، دچار سرنوشت‌های تلخی شده‌اند و حتی خودکشی کرده‌اند. (شاید نام یاسر اکبری نسب و آلان محمدی را شنیده باشید.)

قطعا، کودک سربازان سابقی وجود دارند که می‌توانستند گواهان بهتری از نقض حقوق کودکان در ساختار فرقه رجوی نسبت به امیر یغمایی باشند و مسلما امروز در کشورهای مختلف دنیا از جمله همان سوئد کودکان سابقی هستند که در خانواده‌های هوادار مجاهدین خلق بدون نظارت دولت های اروپایی، مشابه رنجی که عاطفه سبدانی متحمل شده است را تجربه کرده‌اند. اما چنان که سارا معین نیز می‌گوید این افراد با روحیات شکننده ناشی از رنج‌ها و اعتماد به نفسی خدشه‌دار شده، جسارت حضور در مقابل دوربین را ندارند. دوربینی که قصد دارد در یک دمکراسی اروپایی یک داستان انسانی تلخ را به تصویر بکشد.

اکران مستند کودکان کمپ اشرف به تازگی آغاز شده است. این فیلم جنجال‌برانگیز به زودی در جشنواره فیلم تمپوی سوئد و جشنواره‌های دیگر دنیا به نمایش درخواهد آمد. افکار عمومی به تماشای تنها یک وجه از کارنامه جنایات مجاهدین خلق خواهند نشست، وجهی که به جگرگوشه های خود تشکیلات می‌پردازد.

چنان که سارا معین تاکید می‌کند در اکران‌های آینده فیلمش در استکهلم مجاهدین خلق می‌توانند در چارچوب دمکراسی و آزادی بیان تظاهرات کنند. اما باید از آنها پرسید:” آیا بهتر نیست اول فیلم را ببینید و بعد تظاهرات کنید؟”

مزدا پارسی

گفتگوی احمد رأفت با سارا معین کارگردان مستند کودکان کمپ اشرف

سایت کیهان لندنشنبه 28 بهمن 1402

کودکان کمپ اشرف مستند سارا معین که در آخرین جشنواره گوتنبرگ در سوئد اکران شد، با اعتراض هواداران سازمان مجاهدین خلق در داخل سالن و خارج از محل برگزاری مواجه شد. پلیس سوئد در جریان سه اکران این مستند حضور چشمگیری در محل جشنواره برای جلوگیری از درگیری هواداران مجاهدین خلق با عوامل فیلم و تماشاگران داشت.

مستند “کودکان کمپ اشرف” که اولین تجربه سینمائی سارا معین است، روایت داستان چهار نفر از نزدیک به هزار کودکی است که سازمان مجاهدین خلق از آغوش مادر و پدر جدا ساخت و از عراق روانه کشورهای اروپائی، به ویژه آلمان و سوئد کرد. بسیاری از این کودکان، که امروز خود صاحب فرزند هستند، با وجود تلاش های مکرر، حتا پس از انتقال کمپ اشرف به آلبانی نیز هنوز نتوانسته‌اند با والدین خود ملاقات کنند.

کودکان کمپ اشرف روایت سرنوشت چهار نفر از این کودکان است که امروز در سوئد زندگی می‌کنند.

یکی از آنها، امیر وفا یغمائی کارشناس محیط زیست و پدر دو کودک خردسال است و مدتی نیز در نوجوانی به عراق بازگردانده شد تا در صفوف مجاهدین اسلحه به دست گیرد.

یکی دیگر حنیف بالی است که مدتی در پارلمان سوئد به نمایندگی از حزب میانه‌رو حضور داشت و از چهره‌های سیاسی بانفوذ در این کشور اسکاندیناوی است.

پروین حسین‌نیا نیز هنرپیشه‌ای است که در تئاترهای سوئد روی صحنه می‌رود.

عاطفه سبدانی هم نویسنده‌ای است که اخیرا شرح زندگی و دردهای ناشی از دوری از خانواده و خشونت‌ها، محرومیت‌ها و تجاوز را در کتابی به زبان سوئدی با عنوان ققنوسی که دستانش در دست خودش بود روایت کرده است.

احمد رأفت با سارا معین کارگردان کودکان کمپ اشرف گفتگوئی انجام داده است که با هم میبینیم.

رجوی ها اگر راست می گویند، از امروز به اعضا اجازه ملاقات و تماس با خانواده ها را بدهند

ایرج صالحیچهارشنبه 25 بهمن 1402

فرقه گرایی

از زمانی که خبر مربوط به نمایش فیلم مستند “کودکان کمپ اشرف” منتشر شد تا امروز، سران فرقه تروریستی رجوی به اشکال گوناگون نسبت به آن واکنش نشان داده و بر علیه آن اقدام نموده اند. از تلاش برای آن که مانع پخش فیلم بشوند گرفته تا فرستادن نفرات شان به سالن نمایش فیلم تا با عربده کشی تماشاچیان را ترسانده و از سالن خارج کنند و بر روی هیات داوران تاثیر بگذارند. از برگزاری تجمع در جلوی سالنی که قرار بود فیلم در آن پخش شود گرفته تا نوشتن مقاله و نامه همراه با توهین به کسانی که در این مستند به شرح زندگی خود و بلایی که از کودکی رجوی ها بر سرشان آوردند پرداخته اند و از این دست اقدامات که هنوز هم ادامه دارد.

یکی از چیزهایی که به صورت مشترک در این حجم عظیم از جنگ روانی فرقه رجوی علیه این فیلم و دست اندرکاران آن وجود دارد این ادعای رجوی هاست این کودکان را “به خاطر حفظ جانشان به خارج از عراق فرستادند”!

هر چند تاکنون مطالب زیادی درباره این دروغ نوشته شده و این حقیقت را افشا کرده اند که جداسازی کودکان از والدین شان در فرقه مجاهدین، ادامه اقدامات رجوی برای انهدام نهاد خانواده در فرقه برای حفظ نفرات و ممانعت از فروپاشی تشکیلات فرقه بوده است و تصمیم گیری برای جداسازی فرزندان از پدران و مادران شان خیلی زودتر از وقوع حمله آمریکا به عراق توسط رجوی گرفته شده بود. زیرا رجوی کودکان را عاملی می دانست که موجب می شدند عواطف پدران و مادران شان که به دستور خودش از هم طلاق گرفته بودند دوباره زنده شود. بنابراین تصمیم جدا کردن کودکان از والدین شان هیچ ربطی به حمله آمریکا به عراق نداشت و وقوع این حمله، توسط رجوی ها دست آویزی شد برای تسریع در امر جداسازی کودکان از والدین شان و توجیه اقدام ضد انسانی جداسازی.
کدام را باور کنیم، اینکه رجوی ها بخاطر حفظ جان کودکان آنها را به خارج فرستادند، یا آن که هنوز با گذشت بیش از سه دهه از جداسازی، مانع دیدار و تماس همین کودکان با پدران و مادران شان که در فرقه هستند می شوند؟

هنوز که هنوز است در این فرقه ازدواج ممنوع و حرام می باشد چرا که از نظر رجوی خانواده کانون فساد است.
هنوز در این فرقه اعضا را وادار می کنند تا علیه فرزند، یا همسر و یا پدر و مادر شان و دیگر اعضای خانواده که درخواست انجام ملاقات و داشتن تماس دارند، موضع بگیرند.

هنوز انجام ملاقات و تماس با خانواده برای اعضای فرقه ممنوع می باشد.
هنوز اعضا اجازه دسترسی آزادانه به وسایل ارتباطی برای برقراری تماس با خانواده را ندارند و نمی توانند آزادانه به خارج از مقر فرقه تردد نمایند و از دنیای خارج از فرقه قطع می باشند.

رجوی ها اگر راست می گویند که به خاطر حفظ جان کودکان، آنها را از والدین شان جدا کردند (که مطمئناً دروغ می گویند) از همین امروز به این کودکان و بقیه خانواده های اعضای فرقه اجازه بدهند آزادانه با فردی که در فرقه دارند ملاقات و تماس داشته باشند.

ایرج صالحی