چرا مریم رجوی در دیدار بلینکن با جمعی از به اصطلاح مدافعان حقوق زنان حضور نداشت؟

انجمن نجات مرکز آذربایجان غربیچهارشنبه 27 مهر 1401

به گزارش رسانه ها ، آنتونی بلینکن وزیر امورخارجه آمریکا در ادامه اقدامات مداخله‌جویانه آمریکا در امور ایران روز جمعه ۲۲ مهر ۱۴۰۱ با جمعی از به اصطلاح مدافعان حقوق بشر و حقوق زنان در ایران دیدار کرد.

بنابر گزارش وب سایت وزارت امور خارجه آمریکا، در این نشست وندی شرمن معاون وزیر امورخارجه، عذرا ضیا دستیار وزیر امورخارجه در امور دموکراسی و حقوق بشر و همچنین راب مالی نماینده ویژه دولت آمریکا در امور ایران و یائر لِمپارت سرپرست معاونت وزارت امورخارجه در امور شرق نزدیک حضور داشتند.

مستقل از محتوای ضد ایرانی این جلسه موضوع پرسش برانگیز این است که چرا وزارت امور خارجه آمریکا برای این دیدار از مریم رجوی رهبر فرقه مجاهدین دعوت نکرد تا او هم که در توهمات خویش، خود را تنها حامی زنان در ایران می داند در این جلسه حضور داشته باشد!؟

تناقض بزرگ این است گروهی که ادعا می‌کند ایرانی دموکراتیک و سکولار می‌خواهد و شعارهای باصطلاح حقوق بشری و آزادیخواهانه اش گوش فلک را کر کرده است هنوز اعضای این سازمان از ابتدایی ترین حقوق انسانی برخوردار نیستند. حجاب برای زنان اجباری است و ترک آن برای اعضای زن مجازات مرگ را دارد. ورود خبرنگاران به این اردوگاه بندرت صورت می گیرد. این اردوگاه تقریبا بعد از ۹ سال به محلی مرموز و سوال برانگیز تبدیل شده است.

اعضای مجاهدین حق تردد آزاد و تنهایی به بیرون از اردوگاه را ندارند . آنها باید به طور جمعی و تحت حفاظت مسئولین بالاتر رفت و آمد کنند. حق ارتباط با خانواده هایشان را ندارند و هزاران دلیل دیگر که نشان می دهد مجاهدین صرفا یک سکت و فرقه افراطی هستند که حیات شان تنها در حصار سیم های خاردار و دیوار های بتنی و قرنطینه شده قابل تصور است.

مسلماً مردم ایران هم از این گروه خشن، تروریستی و فرقه ای و رهبران فاسد و بدنام آنها علیرغم هرگونه اختلاف نظر و سلیقه با هم بشدت بیزارند. بنابراین منطقی است که حامی اصلی فرقه تروریستی مجاهدین اسرائیل کودک کش باشد.

در همین رابطه تیراناوب TIRANAWEB در ۱۱ دسامبر ۲۰۲۲ برابر با ۱۹ مهر ۱۴۰۱ نوشت: در دیدار مریم رجوی با خانم گالیت بالج، سفیر اسرائیل در تیرانا که در کمپ اشرف در جنوب آلبانی برگزار شده، گسترش روابط میان این رژیم و سازمان مجاهدین مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. تیراناوب اضافه کرد، دیدار سفیر اسرائیل با مریم رجوی در پاسخ به دیدار مریم رجوی از سفارت تل‌آویو در ۲۷ سپتامبر ( پنجم مهر ۱۴۰۱) و به مناسبت آغاز سال جدید یهودی بود.

بنظر می رسد در استراتژی آمریکا روی سازمان مجاهدین به عنوان یک آلترناتیو حسابی باز نشده است. به همین دلیل هم آمریکا در مشارکت با اروپا، مریم رجوی و اعضای گروه تروریستی مجاهدین را به آلبانی تبعید و سران این فرقه را از سفر به ایالات متحده و کشورهای اروپایی منع نمود.

دیدار اخیر مریم رجوی با سفیر اسرائیل در آلبانی، همچنین سفر مریم رجوی به اسرائیل با هدف دیدار با بنیامین نتانیاهو نخست وزیر وقت اسرائیل و رئیس سازمان جاسوسی این کشور موساد، که در اول مرداد سال ۱۳۹۸ توسط یک دیپلمات فرانسوی مقیم اسرائیل، در یک رشته توئیت افشا گردید، نشان می دهد که مسئولیت استفاده از فرقه تروریستی مجاهدین در دو حوزه فضای مجازی و میدانی به رژیم کودک کش اسرائیل سپرده شده است.

یادآوری اینکه در تاریخ هفتم مهر ۱۳۹۱ برابر با ۲۸ سپتامبر ۲۰۱۲ همزمان با صدور اطلاعیه توسط وزارت خارجه آمریکا مبنی بر خارج ساختن نام مجاهدین از لیست گروههای تروریستی یکی از مقامات ارشد وزارت امور خارجه وقت آمریکا در مصاحبه با خبرنگاران گفت: «خارج کردن سازمان مجاهدین از لیست گروههای تروریستی به معنی جبهه مشترک آمریکا با این سازمان در مقابل جمهوی اسلامی ایران نیست. وی افزود: به باور واشینگتن مجاهدین خلق گروهی نیست که بعنوان یک نیروی اپوزیسیون قادر به اشاعه ارزش های دموکراتیک در ایران باشد. این گروه در تصویری که ما از آینده ایران داریم جایی ندارد.»

نتیجه اینکه با توجه به فروکش کردن اغتشاشات اخیر در ایران و شکست طرح براندازانه آمریکایی – اسرائیلی به نظر می رسد دیدار اخیر مریم رجوی و سفیر اسرائیل در آلبانی از یک سو و دیدار بلینکن با تعدادی از فعالان به اصطلاح حقوق بشری از سوی دیگر برای هماهنگی و سازماندهی مجدد عملیات روانی و ایجاد آشوب های جدید در کشور با حضور همه طیف های ضد ایرانی باشد که مطمئنا این بار نیز مردم ایران پاسخ قاطع و محکمی به ایادی و مزدوران وطنی این کشورها خواهند داد.

نویسنده : سعید پارسا

چو ایران نباشد تن من مباد

انجمن نجات مرکز زنجانچهارشنبه 27 مهر 1401

تاریخ، گواه خوبی است برای آشکار کردن چهره پلید و منحوس رهبران مجاهدین که با درک غلط از جامعه ایران از سالها پیش نه با حاکمان کشور بلکه با تمامیت ارضی و ملیت کشوری بنام ایران مسیر دشمنی و کینه ورزی را در پیش گرفتند. چنین ساختار ذهنی بیمارگونه که در مسعود رجوی به وفور دیده می شود حاکی از فرصت طلبی و دست یابی مطلق به قدرت است نه خدمت به وطن و مردم.

حس وطن دوستی و احساس قلبی نسبت به زادگاه و یا جایی که انسان در آن رشد می‌کند و هویت انسانی و ماهیتی کسب می کند، یک احساس طبیعی و میل ذاتی است که خداوند در نهاد هر بشری قرار داده است. گر چه ممکن است ناکامی‌های شخصی، فراهم نبودن شرایط مطلوب زندگی، فقدان وضعیت ایده آل زیستی و حتی فقدان شرایط سیاسی، اجتماعی، برخی از انسان‌ها را ناخواسته در مسیر معکوس قرار دهد اما به عینه دیده ایم حتی برخی خاطرات ناخوشایند هرگز موجب دل کندن همیشگی آنها از وطن نشده است و همواره فروغ این مهر در دل تمامی ایرانیان فروزان مانده است.

اما این مهم در خصوص شخص رجوی مصداق پیدا نمی کند زیرا همیشه بر خلاف تفکرات و رشد تعالی میهن عزیزمان ایران گام برداشته و مسیرهای طی شده در وطن فروشی همچون ارائه اطلاعات و دادن گرا برای بمباران به صدام، همکاری های پیوسته با اجنبی حکایت از خیانت بی پایان طایفه رجوی به وطن دارد. موضوع مهمی که سران مجاهدین روی آن تمرکز دارند و در تلاشند تا با ایجاد شکاف، دقیقا روی این حس زیبای بشری یعنی وطن دوستی با تفرقه افکنی و ایجاد نا امنی، حسی خلاف آن یعنی تجزیه طلبی و تنفر را در اذهان آحاد مردم ایجاد کنند تا فقط به اهداف و جاه طلبی خود برسند.

مسعود رجوی در وصف اشرف در عراق با غرور می گفت: چو اشرف نباشد تن من مباد. ولی چون ماهیتی به اسم وطن پرستی در رجوی وجود ندارد شاهد بودیم که بخاطر منافع شخصی اشرف که چه عرض کنم تمامی اعضای گرفتار را نیز به جا گذاشته و فرار را بر قرار ترجیح داد و ریشه اشرف توسط اعضای جدا شده و خانواده های چشم انتظار دقیقا با حس وطن پرستی از جا بر کنده شد. ولی بر خلاف شعار پوچ رجوی اذعان می کنم که مردم ایران از نسل آفتابند و با غرور و سر بلندی همگی در کنار هم فریاد می زنیم: ” چو ایران نباشد تن من مباد ”

صمد اسکندری

مصادیق تجاوز مسعود رجوی به واژه ها و نمادها

انجمن نجات مرکز فارسچهارشنبه 27 مهر 1401

هفته سیمرغ؛ مصداقی از سواستفاده مسعود رجوی از زبان و ادبیات کهن پارسی

یکی از ضروریات دیکتاتور بودن، آشنایی با فرهنگ واژگان و تعابیر و نماد‌های جامعه است. دیکتاتور‌ها در واقع در سخنانی که برای اقناع جامعه خود می‌گویند از زبان سواستفاده می‌کنند. آن‌ها برای توجیه عملکردهایشان و به دست آوردن مشروعیت اجتماعی نیاز به این نوع سواستفاده از زبان جامعه، نمادها و نشانه‌هایش دارند. در کیش شخصیتی مسعود رجوی نمونه های بسیاری از این نوع سو استفاده وجود دارد. یکی از نمادهایی که در فرهنگ و ادبیات ایران بسیار محبوب، ماندگار و پرتکرار است، نماد سیمرغ است که مسعود رجوی نهایت سو استفاده از این نماد را کرده است. “سیمرغ رهایی” در فرهنگ سازمانی مجاهدین خلق، کنایه از مریم رجوی است که یک هفته در آخر مهرماه برای بزرگداشت آن نامگذاری شده است. شرحی که در یکی از پایگاه‌های سازمان مجاهدین خلق درباره هفته سیمرغ آمده است را عینا در زیر بخوانید:

“در میان مناسبتهایی که مجاهدین خلق ایران از آنها به عنوان سرفصلهای مهم در تحولات درونی سازمانی نام می برند دو مناسبت ۲۶ مهر و ۳۰ مهر از ویژگیهای برجسته‌ای برخوردار است. درجه اهمیت این دو مناسبت در مجاهدین بحدی است که ایام آن را «هفته سیمرغ» نامگذاری کرده و با جشن گرفتن این ایام به بزرگداشت آن می نشینند. مجاهدین البته معتقدند که این دو مناسبت و بخصوص مناسبت ۳۰ مهر به دلیل آثار گسترده بیرونی و کنش واکنشهای غیر قابل بحث آن صرفا مناسبت درونی شمرده نمی‌شود و از آنها باید بعنوان دو مناسبت ملی یاد کرد. ۲۶ مهر – مریم رجوی مسئول اول سازمان مجاهدین خلق ایران مریم رجوی در ۲۶مهر ۱۳۶۸ به عنوان مسئول اول سازمان مجاهدین خلق ایران انتخاب و معرفی شد. 30 مهر- اعلام مریم رجوی بعنوان رئیس جمهور برگزیده شورای ملی مقاومت. ”

تعبیرسازی مسعود رجوی برای سیمرغ

سیمرغ مجاهدین خلق کاملا مبتنی بر یک شخص است در حالیکه سیمرغ در ادبیات ایران و به طور خاص در منطق الطیر عطار نیشابوری، نمادی از بالندگی درونی، حکمت و بلند پروازی است که هر فرد باید تلاش کند در مسیر سیر و سلوک به این مقام برسد. در عمل، مسعود رجوی از این نماد برای اقناع اعضای فرقه‌اش در جهت اعمالی که بعدها این سیمرغ کذایی در تشکیلات انجام می‌دهد، سواستفاده می‌کند.

در کمپ اشرف در عراق ساختمانی به این نام تاسیس می‌شود که بعدها نشست‌هایی به همین نام در آن برگزار می‌شود که همه در رستای اقناع اعضا برا رسیدن به پروژه حرمسرای رجوی است. ایرج مصداقی عضو سابق مجاهدین در گفتگویی که دو سال پیش با سحر تحویلی پژوهشگر ایرانی داشت، درباره فرایندهایی صحبت کرد که مسعود رجوی برای سواستفاده جنسی از زنان عضو شورای رهبری طراحی کرده است. در یکی از بخش‌های این گفتگو، مصداقی از مقر سیمرغ به عنوان مکان اصلی آغاز پروژه روابط جنسی غیر متعارف مسعود رجوی با زنان صحبت می‌کند. او ارتباط نهایی جلسات رقص رهایی، ازدواج دسته جمعی مسعود رجوی با زنان شورای رهبری و نهایتا همخوابگی با آنها را با تعابیری که رجوی از سیمرغ ارائه داده است، شرح می‌دهد. سیمرغ تنها یکی از موارد سواستفاده مسعود و مریم رجوی از نمادها و واژه هاست. نمادی که از منطق الطیر حکیم نیشابوری گرفته می‌شود و برای توجیه پااندازی مریم رجوی برای شوهر دومش به نحوی فریبکارانه به کار گرفته می‌شود.

مریم و مسعود رجوی

ترفندهای مسعود رجوی برای سواستفاده از زبان

در مقاله‌ای از دو پژوهشگر ایرانی با نام‌های رضا خانی و زهره حمزه‌لو که در سال 2014 به زبان انگلیسی در ژورنال “علوم اجتماعی و رفتاری” منتشر شده است به تحلیل سیستمی سخنرانی‌های دیکتاتورهای جهان پرداخته شده است. پژوهشگران در این اثر علمی برای سواستفاده دیکتاتورها از زبان در جهت رسیدن به اهدافشان شواهدی ارائه می‌دهند. اگرچه در این مقاله نامی از مسعود رجوی برده نشده است، به سادگی می‌توان مصادیقی برای سواستفاده‌های او از زبان و ادبیات فارسی و فرهنگ ملی و مذهبی ایرانیان یافت که سیمرغ تنها یک نمونه برجسته از آن بود.

بر اساس نتایج این پژوهش، دیکتاتورها با سواستفاده از زبان در حقیقت فرایندی را به کار می‌برند که در آن وجه خشونت آمیز یک پدیده را با تغییر چهره به عنوان پدیده‌ای عادی و حتی ارزشمند می نمایانند. بدین ترتیب است که همدستی مریم رجوی در راه‌اندازی حرم‌سرای رجوی به بالندگی و حکمت سیمرغ گونه او تعبیر می‌شود.

پژوهشگران از بیست سخنرانی دیکتاتورهای مورد مطالعه همچون استالین، هیتلر و قذافی پنج کارکرد زبانی را استخراج کرده‌اند:
– مشروعیت بخشی که از طریق آن نابرابری‌های اجتماعی برابری و در جهت منافع همه افراد جامعه نمایانده می‌شود.

مصداق در فرقه رجوی: جدا کردن والدین از کودکان و قاچاق آنها به خارج از عراق با پوشش حفظ امنیت آنها انجام شد در حالیکه جنگ خلیج فقط سه ماه به طول انجامید ولی جدایی والدین برای سالها یا گاه تا ابد. همچنین طلاق‌های اجباری که با عنوان تمرکز بر مبارزه انجام شد و نهایتا به ازدواج رجوی با زنان مطلقه منتهی شد.

-پنهان‌کاری به طوری که روابط غالب بر جامعه مانند نابرابری جنسیتی انکار، پنهان یا کتمان می‌شود.

مصداق در فرقه رجوی: بحث حرمسرای رجوی هیچ وقت در تشکیلات علنی نشد. مسئولیت کشته شدن یا شکنجه اعضا هرگز به عهده گرفته نشد. محمدرضا ترابی پس از 18 سال حضور در مجاهدین خلق تنها پس از خروج از تشکیلات از قتل پدرش توسط همرزمانش در فرقه رجوی مطلع شد.

-متحد سازی که موجب ایجاد هژمونی در مقابل دشمن خیالی یا واقعی می‌شود.

مصداق در فرقه رجوی: ایجاد هژمونی زنان در برابر مردان مجاهد و الصاق برچسب “نرینه وحشی” به آنها که منجر به طلاق های اجباری شد و متعاقبا زنان آموختند که رجوی را شوهر خود بدانند و در رقص رهایی با او “یگانه” شوند. (یگانه شدن تعبیر مریم رجوی از رابطه جنسی با مسعود است. تجاوز دیگری به واژه ها). همچنین هر فرد غیر مجاهدی از نظر مسعود رجوی دشمن مجاهدین خلق تلقی می‌شود. بنابراین سلطنت طلب‌ها، کمونیست‌ها و همه گروه‌های غیرمجاهد در کنار جمهوری اسلامی دشمن مجاهدین محسوب می‌شوند.

-تفرقه اندازی که برای حفظ هژمونی از طریق ایجاد نفاق بین نیروهای مخالف بالقوه و از بین بردن تهدید‌های اجتماعی به کار می‌رود. همان مثل معروف “تفرقه بنداز و حکومت کن”.

مصداق در فرقه رجوی: در سلسله مراتب فرقه رجوی هیچ شخصی به دیگری اعتماد ندارد، چرا که همواره مسئول ارشدی وجود دارد که وظیفه جاسوسی از نیروی زیر دست خود را به عهده دارد. در جلسات اعتراف اجباری، اعضای هم‌رده موظف هستند که دائما یکدیگر را مورد آزار و اذیت و فحاشی قرار دهند.

-عینیت بخشی که ساختارهای نابرابر اجتماعی را طبیعی و اجتناب ناپذیر جلوه می‌دهد.

مصداق در فرقه رجوی: هژمونی زنان بر مردان، تجرد اجباری، ممنوعیت ارتباط با جهان بیرون و خانواده و هزاران نقض فاحش حقوق بشر در تشکیلات مجاهدین خلق، تحت عنوان “نفی فردیت و جنسیت” یا “صداقت و فدا” به خورد اعضا داده می‌شوند.

با بررسی شواهد و اسناد برگرفته از رسانه‌های مجاهدین و شهادت اعضای سابق این تشکیلات می‌توان نمونه‌های بی‌شماری از سواستفاده سران مجاهدین خلق از زبان با کاربرد پنج روش بالا در سخنرانی‌ها، پیام‌ها و محتواهای تولید شده در رسانه‌های آن‌ها استخراج کرد که در این مقال نمی‌گنجد.

مزدا پارسی

علیرغم وجود تمامی مشکلات، بر درخواست ملاقات اصرار داریم

انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقیچهارشنبه 27 مهر 1401

در ظاهر که شده، باند رجوی بخاطر وجود ناآرامی های پراکنده به معده شریف خود قول داده که خانواده های ذیربط گرفتارند و فرزندان خود را که اسیر آنهاست فراموش کرده و به مسئله تماس تلفنی و ملاقات با فرزندانشان اهمیتی نمیدهند و مزاحم او درطرح این خواسته هایشان نخواهند شد و از این بابت با دم خود گردو میشکند.

اما زهی خیال باطل!

ما در کنار تحمل مشکلاتی که در روند طبیعی زندگی خود مبتلا به آن هستیم و از عهده حل آن بر خواهیم آمد و دچار هیچ نوع لاقیدی در خصوص مطالبه حقوق پایمال شده مان توسط این سازمان – که هر روزی که میگذرد بیشتر و بیشتر به چرخ پنجم دشمن خارجی تبدیل میشود – نشده و مانند همیشه و حتی مصمم تر از پیش بر این مطالبه بسیار ابتدایی و طبیعی خود اصرار میورزیم و بار دیگر تاکید داریم که هیچ حادثه و اتفاقی، خللی بر این عزم جزم و مقدس ما وارد نخواهد کرد و علیرغم تمام دشواری هایی که فرا راهمان بوده و خواهد بود، پیگیری های خستگی ناپذیرمان ادامه خواهد یافت و در سرانجام کار، فرقه جنایتکار رجوی چاره ای جز تن دادن به خواسته های ما که منطبق با اصول و فطرت و عواطف شریف انسانی است، نخواهد داشت.

جمعی از خانواده های ذیربط تبریزی

خانواده های عضو انجمن نجات تبریز

دیکتاتوری مسعود رجوی به روایت زنان مجاهد

انجمن نجات مرکز فارسچهارشنبه 27 مهر 1401

یکی از حوزه‌های مهم در مطالعات فرقه‌های مخرب، بررسی نقش و جایگاه زنان است. زنان در درازای تاریخ، نقشی انکارناپذیر در عرصه‌های مختلف حیات بشر داشته و دارند. بی‌تفاوتی نسبت به جایگاه زنان در پدیده‌های اجتماعی یا کم اهمیت قلمداد کردن آن در آسیب شناسی و مطالعه فرقه‌ها، به معنای چشم فروبستن بر یک عنصر کلیدی در فرقه‌ها است. اسناد و شواهد موجود درباره جایگاه زنان در فرقه رجوی، حکایت از وخامت شرایط زنان دارد. زنان مجاهد همواره در معرض نقض حقوقشان در کیش شخصیتی رجوی بوده اند.

امروزه، به لطف مصاحبه‌ها و خاطرات تصویری و نوشتاری موجود از زنانی که سابقا عضو مجاهدین خلق بودند، درک عمیق و صحیح از رفتار فرقه مجاهدین خلق و شخص مسعود رجوی در قبال زنان ساده‌تر شده است. در کلیپ کوتاه زیر تنها بخش‌هایی از شهادت برخی از زنان جدا شده از فرقه رجوی درباره اجبارهای تشکیلاتی در مجاهدین خلق را مشاهده می‌کنید.

نمایشگر ویدیو

00:00

00:00

برای دانلود اینجا را کلیک کنید.

برای نمونه، ازدواج های اجباری از عجیب ترین اجبارهای تشکیلاتی در فرقه هاست. با وجود آن که موضوع طلاق‌های اجباری –که در سال 1368 به دستور مسعود رجوی در تشکیلات انجام شد–همواره مورد نقد فراوان بوده است، زنان جدا شده از ازدواج‌های اجباری در تشکیلات می‌گویند که تا پیش از فروغ جاویدان بر مبنای دستور تشکیلاتی انجام می‌شد.در این ازدواج ها که تعدادشان کم نبود، هیچ رابطه عشقی و عاطفی میان زوجین وجود نداشت.

به عقیده این بانوان یادآوری خاطراتشان از نابرابری و نقض حقوق بشر در مجاهدین خلق، همچون یادآوری خاطرات یک زندانی سابق گوانتانامو هولناک است. در روایات زنان جدا شده از دیکتاتوری مسعود رجوی، سازمان او هیچ سنخیتی با آزادی ندارد چندان که در مواردی رجوی شخصا زنان را تهدید می‌کند یا مورد ضرب و شتم قرار می‌دهد. در این ساختار زنانی چون فاطمه کوه نشین نیز رشد می‌کنند که خود تبدیل به شکنجه‌گری برای همرزمانشان می‌شوند و زنانی چون مهری موسوی قربانی سرکوب و خفقان فرقه‌ای می‌شوند.

گلوله برفی؛ جزیی از فروغ جاویدان که شکست خورد

خبرگزاری فارسسه‌شنبه 26 مهر 1401

مرداد ۱۳۶۷ در عملیات “فروغ جاویدان” مجاهدین خلق طرحی را برنامه ریزی کرده بودند تا در حمله به ایران، زندان‌های شهرها را یک به یک بگشایند و برای خودشان از زندانیان سرباز گیری کنند!

همان اول کار “مسعود رجوی” داستان را لو داده بود و گفته بود: در این عملیات نیروهای زیادی به ما کمک خواهند کرد. از طرفی درب زندان‌ها که باز شود آنها هم با ما هستند و با ما خواهند آمد… نیروهای زندان، بالقوه با ما هستند.

برنامه کلی‌ برای فرار زندانیان هم این بود: نیروهای مجاهدین در زندان از قبل نقشه‌هایی درباره… پلان ساختمانی زندان‌های مختلف با ذکر جزییات به مراکز این گروه در خارج کشور رسانده بودند… براساس طرح کلی عملیات فروغ جاویدان نقشه آن بود که یگان‌های به اصطلاح آزادیبخش مجاهدین به هر شهری که رسیدند زندان شهر را به تصرف خود درآورده و از مجاهدین آماده به رزم یگان جدیدی تشکیل دهند که در ادامه پیشروی به کمک آنها بشتابد. این طرح را به نام گلوله برفی نامیده بودند به این مفهوم که نیرویی همچون گلوله برفی هرچقدر پیش می‌رفت فربه‌تر و سخت‌تر و بزرگ‌تر شده و نهایتا در گسترده‌ترین حالت به تهران می‌رسید تا آن را اشغال نماید…

در مرحله دوم که تصرف کرمانشاه بود ابتدا تسخیر زندان دیزل‌آباد مد نظر بود، در مرحله سوم یعنی فتح همدان، آزاد‌سازی زندان همدان و زندان وزارت اطلاعات در برنامه بود، در مرحله چهارم یعنی تصرف قزوین، زندان چوبیندر نشانه‌گذاری شده بود و در مرحله پنجم که تسخیر تهران نام داشت گام نهایی یعنی تسخیر زندان اوین برداشته می‌شد.

طرف دیگر ماجرا هم مجاهدین زندانی بودند که آنها هم در جریان عملیات بودند و وضعیت این‌گونه بود: مجاهدین خلق از قبل به نیروهای خود در زندان‌ها اطلاع داده بودند که قرار است به زودی عملیات فتح ایران صورت گیرد و آنها باید خود را آماده کنند تا به محض رسیدن ارتش سازمان به آنها بپیوندند و در جنگ مسلحانه شرکت کنند. زندانی‌های مجاهدین هم با آغاز عملیات فروغ جاویدان جشن و سرور در زندان‌ها برپا کرده بودند…

مقارن با ناکامی ارتش آزادیبخش مجاهدین، رخ‌ دادن شورش مجاهدین در زندان‌ها نشان ‌داد شبکه زندانیان این گروه به خوبی هماهنگ و فعال شده بود. اما… فروغ جاویدان تبدیل به مرصاد شد و ارتش آزادیبخش در همان ابتدای راه تار و مار شد.

امین رحیمی

جانیان دیروز، کاسه‌لیسان امروز

سایت فراقسه‌شنبه 26 مهر 1401

گذری به گذشته و داعیه ضد امپریالیستی سازمان مجاهدین خلق و حال امروزشان همه چیز را برای همگان روشن می کند. کسانی که روزی شعار ضد استثمار و استعمار سر می دادند حالا ببینید که برای رسیدن به قدرت دست به چه کارهایی که نمی زنند. یکی از افتخارات این سازمان رفتن به فلسطین و آموزش جنگیدن بود. همه افرادی که از گذشته در فرقه بودند تعریف و تمجید رجوی از فلسطینیان را شنیده اند. همیشه در نشست ها ساعت های متمادی از نبرد فلسطینیان و ابو عمار و ابو جهاد صحبت می کرد و خودش را هم تراز و گاها بالاتر از آنها می‌دانست.

از فلسطینیان خرده می‌گرفت که این ها به ته خط رسیدند و به سازش با اسرائیل تن دادند. در محافل خصوصی تا می‌توانستند زیرآب عرفات را می‌زدند و در سیاست خارجی چنان از فلسطین دفاع می‌کردند که حتی از خود فلسطینیان هم گوی سبقت را می‌ربودند. قبل از حمله عراق رجوی مدعی بود که نخواهیم گذاشت که سر صاحب خانه را ببرند و آل سعود حکمرانی کند ولی همین که دید هوا پس است اول همسرش و سپس خودش راه فرار را در پیش گرفت. پس از آن وقتی دید راه و چاره ای ندارد شروع به هم‌پیمانی با امپریالیسم آمریکا کرد و بگذریم که برای خوش‌خدمتی چه کارها که نکردند. از همه آرمان ها و هرچه که در نظر داشتند عدول کرد و تا به امروز که در سایه امپریالیسم جهانخوار زندگی سر می کنند و برای رسیدن به قدرت دست به هر کاری می زنند از جمله با واریز پول های کثیف به حساب های معاون رئیس جمهور سابق آمریکا تا وزیر خارجه و یک دوجین از آدم های علاف و از دور خارج شده آمریکایی.

در این روزها و بعد از نا آرامی های ایران، مریم رجوی که دید از آمریکا آبی گرم نمی شود به اسرائیل دخیل بست و با سفیر آن در آلبانی دیدار کرد تا شاید که اسرائیل واسطه گری کرده و این فرقه را به رسمیت بشناسد. وی با خودش گفت، حداقل حالا که در ایران نامی از این فرقه وجود ندارد بگذار این ها اسم فرقه را به روی آنتن ها ببرند. خفت و خواری تا به کجا. وقتی در شیب تند خیانت قرار بگیری هیچ توقفگاهی وجود نخواهد داشت، وقتی به نام جنگ نامشروع، سربازان ایرانی حافظ ناموس و وطن را کشتار کنی و بر طبل گرسنگی دادن مردم خود به بهانه های واهی بکوبید عاقبت آن همین است. بله سرنوشت کسانی که به مردم خود خیانت کنند همین است هر روز باید کاسه لیس این و آن شوند.

علی هاجری – نجات یافته از فرقه رجوی

زندان اسکان رجوی ها، برای ارعاب و تسلیم ما بود

انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقیسه‌شنبه 26 مهر 1401

سال 1376 ، سالی سیاه و خونین برای اعضای سازمان بود، در سال 1376 زندان اسکان در گوشه جنوب غربی پادگان مخوف اشرف، احداث شد و یا بهتر بگویم تکمیل شد.

ظرفیت این زندان با سلول های آنطرف دیوار و اینطرف دیوار، مجموعا حدود 40 سلول انفرادی بود، هر 4 یا 5 سلول یک دستشویی در راهرو داشت ، در کنار هر دستشویی یک حمام نیز قرار داشت، از دستشویی فقط 3 بار در روز می توانستیم استفاده کنیم، آنهم صبح ، ظهر و شب، هر بار که نیاز داشتیم باید درب سلول را با انگشت می زدیم تا نگهبان صدایمان را بشنود و بیاید، حق صحبت در سلول حتی با خودمان را نیز نداشتیم و حق نداشتیم نگهبان را صدا بزنیم، اگر هم کسی این ضابطه زندان را نقض می کرد، درب سلول اش را باز کرده و با مشت و لگد ساکتش می کردند و از دستشویی و غذا هم خبری نمی شد.

برای همین یاد گرفته بودیم هر بار که در سلول انفرادی را به علامت درخواست دستشویی می زدیم ، باید آنقدر صبر می کردیم که سر و کله نگهبان پیدا شود و اگر لطف می کرد درب را باز کرده و ما به دستشویی می رفتیم.

من که 6 ماه در زندان اسکان در سلول انفرادی بودم، هرگز قیافه دیگر زندانیان را ندیدم ، فقط تنها و تنها آه و ناله های برخی از آنها مثل ناصر را شناختم که بعد از ضرب و شتم فراوان ، تمام روز ناله می کرد و ضجه می زد، ناصر اهل استان کرمانشاه یا خوزستان بود، با او از روز اول در پذیرش آشنا شدم، همیشه سردرد داشت و قرص می خورد، ناصر فریب سازمان را خورده و به عراق آمده بود، اما بیچاره نمی دانست که خروجی متصور نیست و فقط جنازه اش در صورت فوت، اجازه خروج از پادگان مخوف اشرف را خواهد داشت.
من صدای ناصر را در سلول انفرادی خودم، بعد از اعتراض او به وضع موجود و سختی های سلول انفرادی، بعد از کتک های مفصلی که از دست نعمت اولیائی و چند نفر دیگر خورد شناختم، ناصر اغلب اوقات روز و شب، سرش را به دیوار سلول می کوبید و ناله می کرد. عاقبت هم ناصر را بردند و هرگز او را ندیدم و تا همین امروز هم خبری از او در دست نیست، اما یکی از زندانیان همان زندان اسکان آقای آرش طائی (جابر) است که چندی پیش قسمت هائی از افشاگری های او که با آقای سیامک نادری صحبت کرده بود در سایت انجمن نجات انعکاس یافت، آرش هم از بچه های زندانی در این زندان بود و احتمال دارد از وضعیت ناصر مطلع باشد.

دیروز یکی از اعضای سازمان در تلویزیون کذاب مجاهدین می گفت که اساس و ماهیت وجودی هر زندان برای ارعاب و به تسلیم درآوردن و ترساندن مردم است!

حال باید از این نوکر رجوی پرسید که زندان های شما برای چه کاری بود؟ احتمالا برای درس خواندن و تفریح و استراحت و تفنن و شادی که نبوده است؟

ما تا عمر داشتیم و شنیدیم، زندان برای نگهداری افراد خطرناک برای جامعه، برای کسانی که به مشکلات مالی خوردند و نتوانستند تعهدات مالی خود را در موعد مقرر انجام دهند و اصلاح و تربیت بوده و پس از احکام قضائی تفهیم شده به فرد، او را راهی زندان می کنند و هر زندانی مدت زمان محکومیت معین خود را در آن زندان می گذراند و عاقبت هم آزاد می شود ، او همواره از امکان ارتباط تلفنی و حضوری و احیانا مرخصی از زندان نیز برخوردار است.

اما همانطوریکه این مرید رجوی گفت، زندان از دیدگاه او فقط برای ایجاد رعب و وحشت است، زندان های رجوی برای ارعاب و ترساندن منتقدانی است که به شیوه های دیکتاتور مابانه سازمان و رجوی ها معترض هستند. خروجی زندان های رجوی ، افرادی هستند که به شدت از تنهایی و حبس انفرادی و زندان انفرادی ، جان سالم به در بردند و زنده ماندند و مطیع و فرمان بردار به مناسبات برگشتند.

اما یقینا می توانم مدعی شوم که هر کس در سازمان به زندان های انفرادی برده شده است و آن روی نکبت بار بازجوها و شکنجه گران رجوی را دیده است، دیگر هرگز آن آدم سابق نیست و با کینه های صد برابر در برابر مسعود رجوی و مریم رجوی قرار دارد، شاید بخاطر برخی ملاحظات دم بر نمی آورد ، اما آتشی زیر خاکستر است که در زمان مناسب سر برخواهد آورد. در سال 1382 یکبار این آتش از زیر خاکستر بیرون آمد و در فرصت پیش آمده در سازمان که یک سرفصل مهم بود، بیش از 500 نفر در یک روز از سازمان جداشدند و به رجوی ها تف کردند.

من هم همانروز، بهترین روز زندگی ام بود و آزادی را پس از چندین سال اسارت در فرقه رجوی، به آغوش کشیدم. در کنار دوستانم زندگی را و نفس کشیدن را لمس کردم، درست است که از زندان رجوی به زندان آمریکایی ها منتقل شدم و ماهها در اسارتی جدید و سخت بسر بردم ، اما این کجا و آن کجا . . .

عاقبت پس از 15 ماه اسارت در زندان تیف آمریکائی ها، موفق شدم به آغوش میهن و خانواده ام باز گردم، درست است که هر بار بازگو کردن خاطرات آن زندان های انفرادی سازمان ، برایم سخت است و مشکل، اما شیرینی زندگی امروز و در کنار همسر و کودکانم بودن، آن تلخی را به شیرینی مبدل می کند.

فرید

نامه منتهی زهرایی مادر مصطفی قاعدی اسیر در کمپ آلبانی

انجمن نجات مرکز اراکسه‌شنبه 26 مهر 1401

مصطفی جان سلام

مصطفی چرا جواب مادرت را نمی دهی؟ تماسی با من بگیر. باور کن دلم برایت پر می کشد. نمی دانم چکار کنم. نمیدانم دردم را به چه کسی بگویم! به چه کسی بگویم فرزند من اسیر یک سری خدا نشناس شده است و او را در کمپ زندانی کرده اند. به چه کسی بگویم چندین سال است حسرت دیدن فرزندم به دلم مانده است. چرا به فکر مادرت نیستی؟

مصطفی جان من مادر تو هستم. تو را به دنیا آوردم. من تو را با سختی ها و مشکلات فراوان بزرگ نکردم که در خدمت این از خدا بیخبرها در بیایی. این حق من است مصطفی؟ می دانی با ماندن در کمپ مجاهدین بدون هیچ هدفی خودت را سر درگم کردی. تلاش کن و خودت را نجات بده و از این وضعیت اسفناک خودت را خلاص کن و دلم را شاد کن. آرزویم این است که روزی آزادیت را ببینم پسرم.

مادرت – منتهی زهرایی

منتهی زهرایی مادر مصطفی قاعدی

برشی از خاطره های جا مانده در ذهن

دویدم و دویدم اما به هیچ جا نرسیدم

انجمن نجات مرکز کرمانشاهسه‌شنبه 26 مهر 1401

در انقلاب درونی مجاهدین، مسعود رجوی برای فریب اعضا و رمانتیک کردن مریم در انقلاب و مقدس و دست نیافتنی کردن خودش ابتدا منطق الطیر عطار نیشابوری و سیمرغ و کوه قاف را به صورت فیلم و دکلمه در اثبات بندهای انقلاب و سختی راه برای رسیدن به قله قاف و وصل به سیمرغ راه انداخت .

او مریم را مرغی معرفی کرد که تمام سختی ها را پذیرفته تا به بقیه نشان دهد چگونه به مسعود برسند. و در ادامه بند دیگری از انقلاب پوشالی موضوع سرود قدیمی ” دویدم و دویدم به سرکوهی رسیدم. دو تا خاتونو دیدم یکی به من نان داد، یکی به من آب داد ” را در قالب مزخرفات مریم جاری و ساری کرد و آنرا به صورت فیلم و ترانه و مصور در آورد و به خورد اعضای نگون بخت داد تا بدینوسیله همه را با شارژ مقطعی از حالت عادی خارج کند و به سمت وعده های واهی انقلاب سوق دهد.

اما در مقابل تمامی اعضای ناراضی و مسئله دار هر کدام برای خود به حالت مسخره بر روی خود نام مرغان منطق الطیر گذاشته بودند و به هم متلک انقلابی می زدند و اینگونه در مقابل انقلاب پوشالی مریم تقابل نشان می دادند و همچنین در مصور دویدم و دویدم رجوی فردی را نشان می داد که با لباس سفید از کوره راهی به سمت قله کوه در حال دویدن است و رجوی و مریم هم بالای قله برایش دست تکان می دهند. مسئله داران درون فرقه در اوقات فراغت و حتی در کار روزمره به حالت طنز از خاکریزها و تپه های خاکی می دویدند و بالا می رفتند و شعار ” دویدم و دویدم اما به هیچ جا نرسیدم” را به نشانه اعتراض و مسخره کردن انقلاب درونی اجرا می کردند.

این خاطره ای است که در ته داستان بندهای انقلاب درونی بین مسئله داران مرسوم شده بود و اغلب با این خاطره تهی بودن و بی محتوا بودن انقلاب درونی مجاهدین را به سخره می گرفتند.

عباس

زندگی مرضیه پس از پیوستن به مجاهدین خلق

انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقیشنبه 23 مهر 1401

خدیجه اشرف‌السادات مرتضایی، با نام مستعار مرضیه در تاریخ ۱ فروردین ۱۳۰۳ در تهران متولد شد، او که خواننده ای زبردست بود، نمی دانست که سرنوشت برایش اسارت و مرگ در اسارت یک فرقه بدنام را رقم خواهد زد.

وی در ۲۶ مرداد ۱۳۷۳ از ایران خارج شد و خیلی زود به دام فرقه رجوی گرفتار شد و در عراق، پس از دیدار با مسعود رجوی، به عضویت شورای ملی مقاومت با محوریت سازمان مجاهدین خلق درآمد. او ۱۶ سال پایانی عمر خود را در عراق یا فرانسه گذراند و با این سازمان همکاری می‌کرد و فعالیت‌های هنری‌اش در این سال‌ها ذیل این سازمان و با خواندن ترانه‌های آنان بود. یکی از ترانه‌های معروف او رفتم که رفتم بود. او که طعمه ای لذیذ برای فرقه رجوی بود، تا روز مرگش او را مخفی کردند و اجازه خروج به او ندادند.
اما زندگی این بانو، دست خوش تحولات بسیار بود که جای تامل دارد. او که مدت 16 سال از خوانندگی دور بود، ظهور خود در این عرصه را به مجاهدین خلق گره زد و این اشتباهی بود که زندگی هنری او را به بیراهه ای سیاه رهنمون شد.

سازمان برای او با هزینه های بسیار و دلارهای صدام حسین ، چندین کنسرت در اروپا برگزار کرد و این روزنه ای بود که مرضیه را مورد شکار فرقه ای قرار دادند. خیلی زود روابط خانوادگی او نیز منقطع شد و در یکی از کنسرت ها او را رودروی پسرش قرار داد و ایادی سازمان با ضرب و شتم پسرش، او را از مادر برای همیشه قطع کردند.

زمانی که مرضیه در سال 1374 در سالن رویال آلبرت به اجرا برای سازمان پرداخت، پسر وی محمود ملک افضلی، از جلو سالن بلند شد و خطاب به مادرش گفت: مادر جان بخوان، اما برای ملت ایران بخوان …

گفتن این جمله همانا و حمله مزدوران سازمان به پسر مرضیه و کشان‌کشان خارج کردن وی از سالن همانا…
این آخرین دیدار مرضیه با پسرش و اولین هشدارها به وی درباره عضویت در سازمان بود که با تعجب وی همراه شد. این تازه آغاز ماجرا بود و سازمان به‌ سرعت ترتیب انتقال بی بازگشت مرضیه به پادگان اشرف را فراهم کرد.

جانان نوه مرضیه و دختر هنگامه فرزند بزرگ مرضیه نیز هرگز اجازه نیافت با مادربزرگش دیداری آزادانه داشته باشد.

امروز در سالروز فوت مرضیه، این بازخوانی دارای اهمیت فراوانی است و مهم است که چگونه زندگی هنری یک هنرمند دستخوش جنایت های یک فرقه می شود و او را از ملاء اجتماعی خود قطع می کند. سابقه مرضیه برای افرادی که وی را نمی‌شناسند، عبرت‌آموز است.

یک بار در سال 1376 در قسمت اسکان قرارگاه اشرف ، مرضیه را به مقر ما آوردند و من هم برای یادگار دست نوشته ای از ایشان برای خودم گرفتم ، مرضیه تا روز حملات نیروهای ائتلاف به عراق در اسارت بود و در انتها هم با مریم رجوی به فرانسه بازگشت اما دیگر تصمیم به جدایی گرفته بود، هر بار با درخواست های او موافقت نمی شد و مسائل امنیتی را برایش بزرگنمایی میکردند. ولی سازمان او را به همراه زنی به نام نیکو که مراقب مرضیه بود، در آپارتمانی زندانی کرد و عاقبت هم در همان آپارتمان، دق مرگ شد. مرضیه در 21 مهرماه سال ۱۳۸۹، در سن 85 سالگی در پاریس در گذشت.

مرضیه دیگر هرگز بعد از برگشت از عراق به فرانسه ، برای مجاهدین در هیچ مراسمی آواز نخواند و در بی خبری و سکوت مرگ را در آغوش کشید، در سالهای آخر عمرش، مرضیه هرگز اجازه نیافت با هیچ خبرنگاری گفتگو داشته باشد و یا با شخصیت های آزاد ایرانی ملاقات کند.

بیچاره مرضیه هم زمانی که چشمش به واقعیت های سازمان باز شد و خواست از این فرقه مخوف خارج شود، او را در آپارتمانی در پاریس تحت الحفظ و بصورت زندانی نگه داشتند و عاقبت هم او را در همان آپارتمان کشتند. جنازه اش را نیز قبضه کردند و جسد او را با انبوهی از پنهان کاری ها دفن کردند. تا امروز نیز با تبلیغات کاذب حول این زن هنرمند ایرانی روی واقعیت ها خاک پاشیدند.

تحریف سیر حقیقی جریانات تاریخی، از سوی سران سرکوبگر این فرقه و هر شخصیت دیگری با اهرم تبلیغات و رسانه، با صرف هزینه های گزاف، محکوم است! تاریخ را کسانی قضاوت خواهند کرد که با دیدی بلند و دقیق از پس همه وقایع و جریانات نظاره گر هستند.
تحریف تاریخ و قلب واقعیت ها در فرقه رجوی، بی وقفه ادامه دارد و ادامه خواهد داشت تا روزی که، بساط این وطن فروشان از روی زمین برچیده شود، اما مطمئن و امیدوار هستم هرگز هیچ خواننده و بیننده منصف و آگاهی، خام این نمایشات مسخره در فرقه رجوی نخواهد شد و واقعیت ها، بسیار عیان تر از سناریوهای مفتضح رجویستی است . . .

فرید

انتشار اخبار جعلی از سوله‌های اشرف 3

در راستای اغتشاش

سایت فراقشنبه 23 مهر 1401

آلبانی معروف به کوچکترین کشور حوزه بالکان با مساحت تقریبی ۲۸ هزار کیلومتر مربع از خیلی استان‌های ایران هم کوچکتر است. این کشور با حدود سه میلیون جمعیت، از نظر سیاسی نیز جز ضعیف ترین و غیر مستقل ترین کشورهای اروپایی است و متأسفانه به دستور آمریکا بیش از پنج سال میزبانی گروه رجوی را با فعالیت‌های تروریستی و خصمانه علیه ایران به عهده گرفته است.

با تجربه تاریخی از حضور این فرقه در کشورهای مختلف متوجه هستیم، ساختار فرقه گونه پیچیده و رهبری دیکتاتوری به آنها اجازه نمی‌دهد در هر کشوری که مستقر می‌شوند بتوانند از نظام و عرف اجتماعی و قوانین بین المللی و حقوق بشری تبعیت کنند.

فرقه رجوی پس از اخراج به کشور آلبانی در کمتر از یک سال نتوانست به شهر نشینی ادامه دهد. لذا برای فعال کردن شبکه های خرابکاری علیه ایران و ایجاد سیستمی بسته و ایزوله به سرعت به اطراف شهر ها و بیابان رفتند.

کشورآلبانی علیرغم داشتن قانون اساسی رئیس جمهور و سایر مدارج حقوقی و کشوری به دلیل زیر سلطه آمریکا بودن، نمی خواهد کنترلی بر روی کمپ داشته باشد.

متأسفانه در طی شش سال گذشته با پشتیبانی آمریکا و اسرائیل بساط اولیه ترین سازمان های حقوق بشری را هم در آلبانی برچیدند و راه دسترسی خانواده‌ها یی که اعضای آنها به گروگان گرفته شدند سلب شد. در این شش سال حتی اجازه یک سفر و ملاقات به یک خانواده هم داده نشد.
به صورت مغرضانه ای دسترسی صلیب سرخ و کمیسیاریای ملل متحد و ارگان‌های قانونی را قطع کردند و با تمدید اسارت دو سه هزار عضو آنها را بیش از پیش محصور و محدود کردند.

افراد فرقه آموزش یافتند با برنامه‌های مشخص واکانت های فیک از صبح تا شب به تولید اخبار کذب و فیلم های جعلی در راستای سیاه نمایی از کشور خویش بپردازند.

آنها به نشر اخبار علیه کشوری که هر کدام حداقل ۳۰ سال است از آن دور هستند و اطلاعات مستقل و درستی از آن ندارند می پردازند. آنها حتی نمی توانند باخانواده های خود تماس بگیرند. نمی توانند به یک مرخصی چند روزه بروند و یا آزاد به کشورهای دیگر سفر کنند. اجازه مطالعه کتب و مقالات علمی و پژوهشی دیگر کشورها و از جمله ایران را ندارند. منبع و تغذیه فکری مستقلی به جز کانال هدایت شده سازمانی و هدف دار ندارند آن وقت انتظار دارند که این هزار عضو فرتوت ایزوله شده و زندانی با تربیت سی چهل سال پیش، لیدر و راهنمای نسل جوان و هشتاد میلیون ایرانی شوند.

در این رابطه برخلاف تمام قوانین و عرف جوامع بین المللی متأسفانه دولت آلبانی به دستور آمریکا نمی تواند قوانین حقوقی و حتی قوانین کشور خویش را در رابطه با مهاجرین و پناهندگان در این کمپ مخوف به اجرا بگذارد و به جای احترام گذاشتن به هشتاد و پنج میلیون ایرانی، یک دولت مستقل و خانواده های ۱۷هزار ترور به حمایت از دو هزار تروریست پرداخته و به ادامه اسارت اعضای گروه کمک می کند.

در هفته‌های اخیر از طرف سایت‌ها و ارگان‌های سازمان مجاهدین و عوامل شان ده‌ها هزار اخبار جعلی و دروغ در راستای اغتشاش و خرابکاری و اعمال تروریستی منتشر شده است. در تمامی سایت های فرقه آموزش ساخت کوکتل مولوتف، جنگ خیابانی و براندازی داده می شود. به عضو گیری و فریب جوانان می پردازند. به مقدسات و قوانین کشور اسلامی توهین می شود و سیل نشر نفرت و جنگ و شیوه حمله به نیروهای نظامی و کشتن مردم و اقدامات خصمانه و براندازی ادامه دارد.
آیا این اعمال مجرمانه علیه یک کشور دیگر مصداق جنگ افروزی و اعلام جنگ نیست.

تعطیلی سفارت ایران در کشور آلبانی، اقدام ورود غیر قانونی به داخل سفارت ایران و اخراج اعضای سفارت و سازمان های وابسته به ایران، توهین آمیز و اقدام خصمانه نیست؟
آنها بدون اثبات و حکم دادگاهی برای یافتن گروه هایی که حملات سایبری به بعضی از زیر ساخت های کشور آلبانی انجام دادند با چشم پوشی بر روی شش سال حمایت شان از یک گروه تروریستی، به دستور اربابان، ایران را متهم کردند و حمایت های خود را عامدانه مسکوت می گذارند.

در ادامه این روزها شاهدیم بر روی اخبار مغرضانه ای چون توطئه ترورنخست وزیر کشور آلبانی مانور می‌دهند. مقامات آلبانی، دولت های غربی و ایدئولوگ های مزدوران به خوبی می دانند که این اخبار نیز تنها برای جوسازی و انحراف افکار عمومی برای پیش بردن مقاصد خودشان است.

کشور ایران در رابطه با هر گونه اقدام خویش براساس حق تمامیت ارضی، و حفظ استقلال و حاکمیت ملی مطابق با کنوانسیون های بین المللی عمل خواهد کرد.

پیام پدر فرهاد سعادت برای فرزندش در کمپ مجاهدین خلق در آلبانی

دیدار پدر فرهاد سعادت با مسئول دفتر نمایندگی انجمن نجات استان آذربایجان غربی و ارسال پیام به فرزندش

انجمن نجات مرکز آذربایجان غربیشنبه 23 مهر 1401

صبح روز پنجشنبه بیست و یکم مهر ۱۴۰۱ آقای رضا سعادت پدر دردمند و چشم انتظار سرباز وظیفه فرهاد سعادت اسیر در اردوگاه فرقه رجوی در آلبانی برای چندمین بار در طول سال جاری در دفتر نمایندگی انجمن نجات آسیب دیدگان از خشونت استان آذربایجان غربی حضور یافت و با مسئول این دفتر به گفتگو نشست.

در این دیدار ایشان ضمن ابراز نگرانی مجدد از وضعیت فرزندش و یادآوری درخواست های متعددش از مقامات آلبانی جهت تسهیل شرایط برای ایجاد ارتباط با فرزند سربازش، از مسئول دفتر نمایندگی انجمن نجات استان خواست تا بار دیگر ندای او به فرزندش در اردوگاه فرقه رجوی را به هر نحو ممکن در آلبانی برساند.

مسئول انجمن نجات استان نیز ایشان را از آخرین وضعیت فرقه در آلبانی و گسترش روز افزون انجمن آسیلا قرار داد و اینکه چگونه فرقه رجوی سعی می کند با ترساندن و سخت نشان دادن شرایط بیرون از فرقه افراد آنان را همچنان در بند فرقه نگه دارد. فشارهای روزافزون و فرارهای موفق اعضای ناراضی و منتقد، سران فرقه رجوی را به ستوده آورده و موجب وحشت آنان از فرارهای رو به گسترش در درون فرقه شده است.

ضمن اینکه طی مدت حضور تحمیلی این فرقه به آلبانی مردم این کشور نیز به خوبی پی به ماهیت خشونت طلبی و تروریستی این فرقه برده و برخلاف روزهای اول که مریم رجوی سعی می کرد با نزدیک شدن به مردم این کشور برای خودش اعتبار بخرد اکنون این مردم هستند که از این فرقه دوری جویند.

در مقابل اما انجمن آسیلا هم روز به روز در پیوند بیشتر با مردم کشور آلبانی جایگاه ویژه ای یافته و به پیش می روند . بنحویکه این انجمن حال به نقطه امید تمامی منتقدین و خواهان جدایی از فرقه رجوی تبدیل شده است.

در پایان گفتگو مسئول انجمن نجات ابراز امیدواری کرد تا هم فرهاد و سایر اعضای در بند فرقه رجوی هرچه زودتر آزاد شده و بتوانند آزادانه زندگی کرده و خانواده ها و عزیزانشان را ببینند.

آقای رضا سعادت پس از این دیدار در یک پیام کوتاه ویدئویی از فرزندش خواست تا اردوگاه این فرقه در آلبانی را ترک کند.
گفتنی است آقای فرهاد سعادت در سن ۲۰ سالگی در سال ۱۳۶۴ به خدمت سربازی رفت. و به مدت ۲۶ماه در جبهه های جنگ علیه نیروهای بعثی صدام جنگید . او که تنها یک ماه به پایان خدمت مقدس سربازی اش مانده بود در سال ۱۳۶۷ در جبهه مهران در اثر هجوم نیروهای بعثی اسیر شد.

آقای فرهاد سعادت در همایش دی ماه ۱۴۰۰ در یک ارتباط تصویری با انجمن آسیلا شرکت کرد و در گفتگو با برخی از اعضای آسیلا خواست تا او را از آخرین وضعیت فرزندش مطلع کنند.

نمایشگر ویدیو

00:00

00:19

برای دانلود اینجا را کلیک کنید.

درباره مرگ پرویز احمدی زیر شکنجه بازجویان مجاهدین خلق

به شهادت عباس صادقی نژاد

انجمن نجات مرکز فارسچهارشنبه 20 مهر 1401

عباس صادقی نژاد که در تیر ماه 1381 از کمپ اشرف فرار کرد، یکی از اولین جداشدگان از فرقه رجوی است که درباره قتل اعضا زیر شکنجه بازجویان تشکیلات مجاهدین خلق افشاگری کرد. او در طول ماه‌هایی که خود نیز زیر شکنجه و بازجویی فرماندهان در زندان کمپ اشرف به سر می‌برد، شاهد مرگ دو عضو دیگر به نام‌های پرویز احمدی و قربانعلی ترابی بود.

اعضای سابق تشکیلات مجاهدین خلق در منابع مختلفی از نقض سیستماتیک حقوق بشر در تشکیلات فرقه رجوی سخن گفته‌اند اما شهادت چند تن از اعضای سابق درباره قتل برخی از اعضای تشکیلات زیر فشار شکنجه های جسمی در این فرقه مخرب اهمیت بسیاری دارد. از این رو، در گزارشی که نهاد بین المللی دیدبان حقوق بشر در ماه مارس سال 2005، درباره وضعیت حقوق بشر در تشکیلات مجاهدین خلق با عنوان “خروج ممنوع” منتشر کرد با چندین تن از اعضای سابق این تشکیلات مصاحبه شده است.

عباس صادقی نژاد یکی از این افراد بود که دیدبان حقوق بشر در فوریه 2005 با او مصاحبه کرد. او در آن گزارش که به زبان انگلیسی منتشر شد و هنوز هم یکی از معتبرترین منابع درباره مجاهدین خلق است، با ذکر جزئیاتی درباره مرگ دلخراش این دو تن از اعضای منتقد تشکیلات در زندان‌های کمپ اشرف در فاصله سالهای 1373 و 1374 شهادت می‌دهد. در آن سالها صدها تن از اعضای مجاهدین خلق به اتهام جاسوسی برای جمهوری اسلامی تحت زندان جمعی یا انفرادی، بازجویی و شکنجه قرار گرفتند. این افراد از منتقدان سران تشکیلات یا از کسانی بودند که به هر دلیل تقاضای ترک تشکیلات را داشتند.

در خاطرات بسیاری از اعضای سابق از این دوره هولناک یاد می‌شود و آثار شکنجه بر بدن بسیاری از این افراد هنوز هویدا است. در سال 2007، میلاد آریایی عضو سابق تشکیلات که ساکن هلند بود برای افشای ماهیت واقعی فرقه رجوی برای جامعه اروپایی، با همراهی جمعی دیگر از اعضای سابق از جمله مسعود جابانی، مهدی خوشحال، مرحوم هادی شمس حائری و عباس صادقی نژاد و … مستندی تهیه کرد. این ویدئو بخشی از این مستند است که در آن عباس صادقی نژاد درباره چگونگی کشته شدن پرویز احمدی شهادت می‌دهد.

نمایشگر ویدیو

00:00

01:51

برای دانلود اینجا را کلیک کنید.

نامه محسن یونسی به پدرش محمد هادی یونسی اسیر در آلبانی

انجمن نجات مرکز اراکچهارشنبه 20 مهر 1401

پدر عزیزم سلام

امیدوارم حالت خوب باشد. پدر عزیزم هر موقع دلم برای شما تنگ می شود تصمیم می گیرم برای شما نامه ای بنویسم. من چندین نامه برای شما نوشتم، به این امید که شاید نامه های پسرت را بخوانی و جواب پسرت را بدهی. من کم و بیش می دانم شما در کمپی که زندگی می کنی از آزادی محروم هستی. مگر می شود فرزند به پدر نامه بنویسد ولی پدر جواب فرزندش را ندهد!

من از کودکی محبت شما را ندیدم و هنوز تشنه محبت پدری هستم. خیلی دلم می خواهد شما را در بغل بگیرم و به شما بگویم در نبود شما من چه سختیها کشیدم. در کودکی فکر می کردم نزد من بر می گردی ولی خبری از شما نبود. کاش این کار را با خودت و من نمیکردی. با این وجود من شما را باز هم دوست دارم. زمانی که در عراق بودید من به عراق سفر کردم و کنار پادگانی که در آن زندگی می کردی آمدم اما موفق نشدم شما را ببینم. من به دنبال آزادی شما از آن محیط بسته هستم. از خدا می خواهم به من کمک کند که بتوانم شما را آزاد کنم .

به امید آن روز نزدیک

فرزندت محسن یونسی

محسن یونسی

مستند به نام خلق – انقلاب ایدئولوژیک

رسانه های ایرانچهارشنبه 20 مهر 1401

مجموعه مستند “به نام خلق” به روایت اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق به تاریخچه این سازمان از ابتدای شکل‌گیری تا کنون می‌پردازد. این مجموعه مستند تلویزیونی نحوه شکل گیری، فعالیت های قبل و بعد از انقلاب اسلامی و فعالیت های حال حاضر این گروه تروریستی را به تصویر می کشد.

این قسمت از این مجموعه به انقلاب ایدئولوژیک پرداخته است. “انقلاب ایدئولوژیک” به مجموعه تحولاتی گفته می‌شود که از سال ۱۳۶۳ در سازمان مجاهدین خلق آغاز شد. سناریوی اولیه این انقلاب با اطلاعیه غیر منتظره مسعود رجوی در مورد ازدواج با مریم عضدانلو در اسفند 1363 آغاز شد. مریم قجر عضدانلو که همسر مهدی ابریشمچی بود، در چهارچوب صلاحدید رهبری مجاهدین خلق و به عنوان یک انقلاب ایدئولوژیک، از وی بی‌دلیل جدا شد و به عقد مسعود رجوی درآمد.

حدود 4 سال بعد در 26 مهرماه 1368 نیز مرحله‌ای جدید از انقلاب ایدئولوژیک توسط رجوی اعلام شد که بر اساس آن باید کلیه اعضای متاهل سازمان از همسران خود طلاق بگیرند و ازدواج نیز برای افراد مجرد سازمان ممنوع اعلام شد و …. انقلاب ایدئولوژیک توهین به شعور تمامی اعضا و هواداران مجاهدین خلق و مظهری از تلاش برای ترویج فساد و بی‌بند و باری در درون سازمان و فروپاشی تمامی هنجارهای اخلاقی بود.

نمایشگر ویدیو

00:00

38:34

برای دانلود اینجا را کلیک کنید.

آیا عراقی کردن آلبانی، اتفاق خواهد افتاد؟

انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقیچهارشنبه 20 مهر 1401

در دهه نود شمسی، پس از توافقات پشت پرده مریم رجوی با آمریکایی ها، مبنی بر حذف کامل مسعود رجوی و پاک کردن گذشته تروریستی سازمان و انداختن همه جرائم نظامی و تروریستی به گردن وی و پس از دیگر توافقات مبنی بر سرسپاری کامل مریم رجوی به آمریکائی ها، سازمان از لیست تروریستی آمریکا حذف شد و بدنه سازمان به کشور آلبانی انتقال یافت.

از همان روز اول لابی گری های دلاری مریم رجوی با سران آلبانیایی شروع شد و او تلاش کرد جناحی از آلبانی اعم از سیاسی، امنیتی و پلیسی را به سمت خود جذب کند. آلبانی هم کشور فقیری است و هم از آمریکا حرف شنوی کامل دارد، در ابتدای امر رفته رفته، قشری خودفروخته از پلیس و … فریب ترفند های رهبران مجاهدین را خوردند، زمانی که آقای مصطفی محمدی به آلبانی برای ملاقات با دخترش سمیه رفت، این زد وبند در اوج بود و بارها مصطفی و همسرش توسط چماقداران رجوی ، مورد حمله و هجوم قرار گرفتند. لایه ای کم عمق از دولتمردان آلبانی نیز به سفارش آمریکا، برخی مراکز فرهنگی و همچنین سفارت ایران را محدود کردند با این تصور که جداشدگان از این منشاء تغذیه می گردند، اما بعد متوجه شدند که جداشدگان بصورت مستقل عمل می کنند، زمان که گذشت و ریزش از بدنه سازمان آغاز گشت، افشاگری های جداشدگان نیز شروع شد. جداشدگان که پس از طی هفت خوان رستم موفق به نجات جان خود از شر این فرقه شده بودند، مجال یافتند که انتقادات خود به سازمان مجاهدین را مطرح کنند و این زخمی نبود که بشود آن را پانسمان و مخفی کرد.

بخشی از سازمان که ماموریت یافته بود برخی دولتمرادان آلبانی و پلیس را بخرد، از هر راهی که رفتند به جداشدگان از سازمان خوردند که مانع و سدی جدید بودند. مریم رجوی که دیگر پس از اخراج از فرانسه و آلبانی نشین شدن، سخت در تنگنا و بن بست قرار داشت، دستور تهاجم به جداشدگان را صادر کرد، در موارد متعدد شاهد بودیم که جداشدگان را با بهانه های واهی دستگیر و یا بازداشت می کردند.

میز کتاب آسیلا

تاسیس انجمن آسیلا نقطه عطفی در حیات جداشدگان و بلوغ افشاگری های آنها در آلبانی بود، جداشدگان با اخذ تمام مجوزهای قانونی، موفق شده بودند، رسما اعلام موجودیت کنند و به حضور و انتقادات خود جامه قانونی بپوشانند، اما مریم رجوی که چون ماری زخم خورده ، به خود می پیچید، آخرین زور خود را زد و با هماهنگی ارباب خود و ایادی آمریکا در آلبانی، تهاجمی گسترده را برای بازداشت و تفتیش منازل جداشدگان شروع کرد که چون چیزی در چنته نداشت، این حرکت نیز در نطفه خفه شد و اتفاقا پلیس آلبانی را به کنکاو حول علت این حمله های کور واداشت.

مریم رجوی که از این حملات طرفی نبسته بود، دستور حملات فیزیکی به میز کتاب و نمایشگاههای جداشدگان را صادر کرد، با این خیال که با این هوچیگری ها فعالیت های فرهنگی جداشدگان را محدود کند، اما چون فعالیت های انجمن آسیلا قانونی و با مجوزات قانونی بود، این حرکت مزدوران و چماقداران رجوی هم با بازداشت پراکنده مهاجمین پایان یافت و تیر مریم رجوی باز هم به سنگ خورد.

دستگیری عوامل فرقه رجوی توسط پلیس آلبانی

صدام حسین در عراق، خیلی این رجوی ها را بد بار آورده بود، در عراق با دست باز هم اعضای سازمان را زندانی و شکنجه می کردند، هم مردم عراق را به هر نحو دلخواه سرکوب می کردند، برای همین هم در طی سالهای اقامت در عراق ، حتی به تعداد انگشتان یک دست ، اعضای سازمان موفق به فرار و جدائی نشدند، اما از روزی که سازمان پا به آلبانی گذاشت ، ریزش های گسترده از سازمان شروع شد، تا کنون نیز با عددی نزدیک به 500 تا 600 نفر جداشده مواجه هستیم. سران سازمان هرگز فکر نمی کردند که نخواهند توانست آلبانی را عراقیزه بکنند! این همه جدایی و فرار از تشکیلات، در حالی است که هنوز پای خانواده ها به آلبانی باز نشده است، اگر کاتالیزور خانواده ها را نیز وارد معادلات رجوی ها بکنیم، در مدت زمان کوتاهی، علی خواهد ماند و حوض اش.

خانم مریم رجوی باید بداند که هرگز آلبانی، عراق و آن بهشت موعود برای او نخواهد شد، اول اینکه صدام حسین و لب مرز ایران وجود ندارد، دوم اینکه مسعود رجوی وجود ندارد و از معادلات فرقه حذف شده است، سوم هم اینکه نیمچه دمکراسی در آلبانی وجود دارد که در عراق وجود نداشت.

پس، اگر میزمان را واقع بینانه بچینیم، روند جدایی و فرار از فرقه رفته رفته افزایش می یابد، رفت و آمد ها به درون حصارهای فرقه تقلیل خواهد یافت، نشست های فرقه از حضوری به مجازی و بی اهمیت بودن سوق خواهد گرفت و نگاه مردم آلبانی و دولتمردان به این فرقه، وارد فاز واقع بینی و نفرت از سران فرقه پیش خواهد رفت و اینکه برای پیشرفت و پیوستن به اتحادیه ی اروپا، باید مانع نقض حقوق بشر در کشور خود شوند و مامن تروریست ها نباشند، نهایتا هم بدلیل کارکردهای ضد حقوق بشری سران فرقه ، به این نتیجه خواهند رسید که باید این زگیل سرطانی را از کشور خود جدا کنند.

فرید

اندر توهمات رجوی وطن فروش باید خندید

انجمن نجات مرکز گیلانچهارشنبه 20 مهر 1401

ای رجوی متوهم و خیال پرداز نابخرد تو آزادی که در وهم و خیالات خود بدنبال سراب سرنگونی و حکم رانی از نوع داعشی باشی تا عمرت سرآید.

اتفاقات اخیر در ایران که به واسطه مرگ مهسا امینی رخ داد بهانه ای به دست داعشی های زمان؛ فرقه رجوی داده است تا لاشخور گونه سر از آخور مزدوری مشمئز کننده به بیگانگان در آورده و سودای سرنگونی سر بدهند.

مریم که خود همه جا با روسری ظاهر می شود، شعار نه به حجاب اجباری سر می دهد و این در حالی ست که چیزی حدود 1000 زن نگون بخت را چند دهه است در اسارت دارد و این زنان نه تنها حجاب دارند بلکه از داشتن یک آرایش معمول و مرسوم زنانه محروم هستند. در عین حال خودش بارها و بارها از برای زیبایی و خوش رقصی در جمع مردان آل سعود و آمریکا و… جراحی پلاستیک کرده است تا در سن 70 سالگی شاید که دیده و پسندیده شود. جا دارد که خطاب به مریم قجر بگویم تو ارزانی همان اربابانت باش چرا که در میان ملت شریف ایران دیده نمیشوی و به زباله دان تاریخ رفته ای…

تا جاییکه سراغ داشته و دارم درتمام دنیا از اینگونه اعتراضات اجتماعی در حوزه مطالبات مشروع معیشتی، اشتغال و درآمد و … بوده و خواهد بود و مردم شریف ایران هم از این موضوع مستثنی نیستند اما چیزی که مهم است این است که مردم ایران برای شما مزدوران تره هم خورد نمی کنند. حال مریم رجوی هر چه می خواهد در بوق و کرنا بدمد!

امیدوارم که در روزهای آینده مشکلات جامعه ایرانی بهبود یابد و دولتمردان چاره ای بیندیشند. اما این چیزی است که به ما و مردم ایران و مسئولین بر می گردد و ربطی به دشمنان وطن فروش همچون رجویها ندارد. آنها بهتر است خفه خون بگیرند چرا که جای مزدوران و وطن فروشان در ایران نیست.

حسن شرقی از اعضای جدا شده از سازمان مجاهدین خلق

خطاب به خانواده های مرتبط با انجمن نجات

انجمن نجات مرکز سمنانچهارشنبه 20 مهر 1401

با سلام خدمت همه خانواده های مرتبط با انجمن نجات، خانواده های دردمندی که فرزندانشان اسیر و گرفتار فرقه رجوی میباشند .درود و دست مریزاد بابت همه تلاش ها و ایستادگی و فعالیت هایتان در مسیر رهایی عزیزان دربندتان در فرقه رجوی .

حوادث اخیر، اغتشاشات خیابانی که در پی اعتراضات مردمی پدید آمد، تخریب اموال عمومی و بهم ریختن نظم شهرها و آسایش مردم، مختل نمودن کسب و کار مردمی که با گرانی سرسام آور و پرداخت کرایه های نجومی دست و پنجه نرم میکنند، اگرچه عواقب و عوارض زیانباری بدنبال داشت و زخم عمیقی بر پیکر و روح و روان مردم شریف ایران بود .اما نتایجی هم داشت که در این مجال به بخشی که به شناخت بیشتر سازمان مجاهدین خلق و سرنوشت اسرای گرفتار در تشکیلات این فرقه و خانواده ها و سایر جوانان همین خانواده ها مربوط میشود، خواهیم پرداخت.

نقش مجاهدین، مسعود و مریم در این اتفاقات چه بود؟

مجاهدین خلق تلاش کردند با به کارگیری سپاه سایبری شان، تا آنجا که در توان دارند با دروغ پراکنی و شایعه سازی به ایجاد آشوب و بر هم زدن نظم عمومی دامن بزنند. عوامل رجوی با تهییج و تحریک و فریب برخی جوانان ناآگاه، سعی در کشته سازی داشته و دارند. با وجود اینها اما شخص رجوی در مقابل مردم روسیاه و آبرو باخته مجددا در سوراخ موش خزیده و بیرون نیامد در حالیکه رهبری با این همه ادعا که بیش از چهل سال است شعار سرنگونی میدهد و مترصد فرصت است . اما…

اولا : نیروهای وابسته به مجاهدین در داخل، هیچ الگو و شاخص و سر و رهبری برای معرفی نداشتند و از سایر جریانات کاملا عقب ماندند و البته از همین معترضین و برخی چهره های ورزشی و فرهنگی و هنری پاسخ دندان شکنی دریافت نمودند ، عباراتی نظیر : مریم تو یکی خفه ، رجوی ها خفه ، مجاهدین گم شوید و…. که در فضای مجازی منتشر شد و بازتاب زیادی داشت .

دوم : قطعا مسعود رجوی از نظر خود مجاهدین نیز تمام شده است و مجاهدین با سیلی صورت خود را سرخ نگه می دارند.

سوم : در روزهای پایانی که خود مجاهدین نیز کلاه خود را پس معرکه میدیدند ناگزیر علیرضا جعفرزاده ، دولت نوروزی و مهدی عقبایی مهره های سوخته و منفور خود را برای مصاحبه با شبکه رسوای اینترنشنال به میدان فرستادند .

رجوی و سازمانش در تمام شرایط با تمام وجود به خیانت به مردم ایران آلوده است، دامنه خیانت و جنایتش از حدی گذشته که برخی مخالفین و اپوزیسیون نماها هم نسبت به وی ابراز تنفر و انزجار دارند .

از قتل و کشتار دهه 60 گرفته تا فرار با بنی صدر و همکاری با صدام جنایتکار، از نوکری و پادویی و جاسوسی برای آمریکا و اسرائیل تا پول های کثیف آل سعود و طبق آخرین خبر دیدار مریم خائن وطن فروش با سفیر دولت غاصب و کودک کش اسرائیل در آلبانی، پرونده خیانت را به درجه اعلا رساند و آخرین قطرات آبروی نداشته خود را بر باد داد .

کشتار کردهای عراقی در داستان انتفاضه عراق و سرکوب اعتراضات کردهای ایرانی داخل تشکیلات سازمان توسط عنصر کرد نمای ضد کرد بنام مهوش سپهری ( نسرین ) خود داستانی جداگانه دارد و در آخر سرکوب و اختناق نسبت به نیروهای اسیر در تشکیلات که آنها را از ابتدایی ترین حقوق خود محروم نموده است و ادعای آزادی و دمکراسی برای ایران مرغ پخته را نیز به خنده وا میدارد .

اما خطاب به خانواده های عزیز، تلاشگر و فعال که در این سالیان برای رهایی فرزندانتان از هیچ تلاشی فروگذار ننموده اید:
در این شرایط نیز هوشیار باشید که فرقه رجوی و پیر و پاتالهای آن در فضای مجازی سعی در قربانی نمودن جوانان ایران دارند و خانواده ها و فرزندان جوانشان در خط مقدم اهداف شوم مجاهدین هستند .

مواظب باشید، به فرزندانتان، اقوام و بستگان و همسایگان و جوانان پیرامونتان تجربه تلخ قربانی شدن فرزندان خود را بازگو نمایید .بگویید بسیاری از جوانان را به بهانه کاریابی فریب دادند و بسیاری را به بهانه های دیگر ربودند .

همه ما که به نوعی قربانی این فرقه هستیم تلاش کنیم چهره پلید رجوی را افشاء کنیم و در بالا بردن سطح آگاهی هموطنان و هوشیاری جوانان این مرز و بوم جهت جلوگیری از نفوذ فرقه رجوی سهیم و نقش فعال داشته باشیم .

و این بار نیز مانند درخشش عظیم تان در مقابل پادگان اشرف و در هم پیچیدن طومار فرقه رجوی و اخراج خفت بار آنها از اشرف مشت محکمی بر دهان رجوی بکوبید و با هم فریاد بزنیم ایران جای خائنین و وطن فروشان نیست. رجوی و رجوی ها خفه .
ایران من ، ایران من ، ایران من

موفق و پیروز باشید .

مرادی

ایران، تروریسم مجاهدین خلق، پشت اعتراضات حجاب

رسانه های غــربیشنبه 16 مهر 1401

درگذشت دختر جوان کرد مهسا امینی پس از دستگیری به دلیل عدم رعایت حجاب باعث اعتراض، تظاهرات و اغتشاش در ایران شد. من نمی‌خواهم درباره مشروعیت این اعتراض‌ها بحث کنم، اما از خبر منتشر شده در اول اکتبر تعجب کردم: وزارت اطلاعات ایران گزارشی ارائه کرده است که بر اساس آن گروه‌های تروریستی اعتراضات را تحریک کرده‌اند.

بر اساس گزارش خبرگزاری ها، به دستور سازمان مجاهدین خلق در آلبانی، 49 نفر از اعضای دستگیر شده این گروه، که از سوی تهران و برخی کشورها یک سازمان تروریستی محسوب می شوند، به تبلیغ برای تحریک به شورش و تهیه مواد منفجره برای تظاهرکنندگان، پرداخته اند. سازمان مجاهدین خلق (یا ارتش آزادیبخش ملی یا شورای ملی مقاومت) مدعی قتل حدود 12000 ایرانی در 40 سال گذشته است.

مارکس 21: ایران، تروریسم مجاهدین خلق، پشت اعتراضات حجاب

این سازمان که در دهه 1960 توسط گروهی از دانشجویان رادیکال مدعی مارکسیسم و اسلام تأسیس شد، اولین مبارزه مسلحانه را علیه شاه محمد رضا پهلوی به راه انداخت. پس از انقلاب آیت الله خمینی در سال 1979، رهبر مجاهدین خلق، مسعود رجوی، با جمهوری اسلامی نوپای ایران مبارزه کرد. در سال 1981، حملات مجاهدین خلق تعدادی از رهبران جمهوری اسلامی را از بین برد: 70 مسئول از جمله رئیس جمهور محمدعلی رجایی، نخست وزیر محمد جواد باهنر و رئیس دستگاه قضایی آیت الله حسین بهشتی کشته شدند. آیت الله علی خامنه ای رهبر معظم انقلاب به شدت مجروح گردید و استفاده از بازوی راست خود را از دست داد.

بعدها، سران مجاهدین خلق به پاریس پناه بردند، جایی که “چتر سیاسی” خود، شورای ملی مقاومت ایران (NCRI) را برپا نمودند. در سال 1986، زمانی که رئیس جمهور فرانسه میتران گفتگو با ایران را برای آزادی گروگان های فرانسوی در بیروت آغاز کرد، فرانسه مسعود رجوی را اخراج نمود. در همین حال، این گروه – که قبلاً در طول جنگ علیه ایران (1988-1980) در کنار ارتش عراق مستقر شده بود – به عراق گریخت و به صدام حسین در سرکوب جوامع شیعه و کرد در این کشور یاری رساند.

الیزابت روبین از نیویورک تایمز در سال 2003 از کمپ اشرف در عراق (استان دیالی) بازدید کرد و شرحی از پایگاه نظامی، سازمان و ویژگی های فرقه ای این گروه ارائه داد. روبین می نویسد که «دنیای مصنوعی از زنبورهای کارگر» را دیده است – تقریباً نیمی از مجاهدین خلق زن هستند – و همه با لباس‌های خاکی و مقنعه‌های قرمز یا مایل به قرمز استفاده از سلاح را تمرین می‌کنند، وانت و خودروهای نظامی را می‌رانند. از دهه 1980، طرفداران مجاهدین خلق مجبور شده اند عهد تجرد ابدی را بپذیرند، آنهایی که ازدواج کرده اند باید طلاق بگیرند، کسانی که ازدواج نکرده اند باید قسم بخورند که ازدواج نکرده و بچه دار نشوند. در طول سال‌ها، سازمان، اگر چه برخاسته از ایدئولوژی مارکسیستی-اسلامیستی است، اما ویژگی‌های فرقه‌ای با محوریت نقش زن و کیش شخصیت رهبر مریم رجوی (همسر مسعود) را به خود می‌گیرد: به دختران آموزش داده می‌شود که به فرقه بپیوندند. سفری به سوی خودسازی و نورانیت شهادت با الهام از نور و درایت مریم رجوی است. اندیشیدن به قاتلان در فرقه اسماعیلیه واقعاً تصادفی نیست!

از زمان تهاجم ایالات متحده به عراق در سال 2003، سازمان مجاهدین خلق تحت حمایت نومحافظه کاران ایالات متحده از فرماندهی عملیات ویژه مشترک (JSOC) در صحرای نوادا (تکنیک های ارتباطی، رمزنگاری، تکنیک های حمله و چریکی و غیره) آموزش دیده است. در سال 2012، شهادت دو مقام دولت اوباما مبنی بر اینکه قتل پنج دانشمند هسته‌ای ایرانی (در سال 2007) توسط سازمان مجاهدین خلق و با همکاری موساد و پشتیبانی اطلاعاتی ایالات متحده انجام شده است، صورت گرفت.

ایالات متحده در سپتامبر 2012 سازمان مجاهدین خلق را از فهرست سازمان های تروریستی حذف کرد – لیستی که نام سازمان در سال 1997 توسط مادلین آلبرایت وزیر امور خارجه به عنوان گشایش در برابر خاتمی، رئیس جمهور اصلاح طلب ایران، در آن ثبت شد. حذف از فهرست سازمان های تروریستی توسط هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه، صورت پذیرفت که یک نامه محرمانه به کنگره در مورد این موضوع ارسال نمود و به گروه اجازه داد تا تجارت و فعالیت‌های تحت کنترل ایالات متحده را انجام دهد. از سپتامبر 2012، مجاهدین خلق کمپ اشرف، مرکز آموزشی خود در عراق را ترک کرده و به کمپ لیبرتی و سپس در سال 2016 کاملا به آلبانی و اروپا منتقل شدند.

با روی کار آمدن دولت ترامپ و انتصاب مقامات ارشدی مانند مایک پمپئو و جان بولتون، تلاش جدیدی برای بی ثبات کردن ایران انجام شد. این راهبرد اعتبار بخشی گروه مجاهدین خلق در واشنگتن به عنوان “اپوزیسیون مشروع” جمهوری اسلامی ایران را در نظر گرفت. چندین شخصیت سیاسی ایالات متحده وجود دارند که به نظر می رسد از آرمان های مجاهدین خلق “حمایت” می نمایند: رودی جولیانی، شهردار سابق نیویورک، در جریان کنفرانس سالانه مجاهدین خلق در پاریس (ژوئن 2018) آشکارا خواستار تغییر رژیم در تهران شد. جان بولتون مشاور امنیت ملی به طور منظم در گردهمایی های آنها شرکت کرد. علاوه بر این، تلاش های لابی گری در سیاست ایالات متحده به خوبی شناخته شده است.

امروز مجاهدین خلق علناً ارزش‌های سکولاریسم و دموکراسی را در ایران تبلیغ می‌کنند، با افتخار فلسفه طرفداری از اقتصاد آزاد را به نمایش می‌گذارند، رهایی زنان را موعظه می‌کنند. اما با توجه به اینکه اعضای گروه به روزنامه، رادیو یا تلویزیون دسترسی ندارند و هیچ کس نمی تواند رهبر را مورد انتقاد قرار دهد، در درون خود حقیقت متناقضی را پنهان می کنند. آنها همچنین قصد سرنگونی رژیم ایران و ایجاد دولتی به ریاست مریم رجوی را دارند که قبلاً توسط آنها به عنوان رئیس جمهور آینده منصوب شده است. اعضا به طور دوره‌ای تحت جلسات خودانتقادی قرار می‌گیرند که در آن‌ها اعترافات آنان به رفتار خلاف قوانین گروه فیلمبرداری می‌شود (فیلم‌ها بعداً می‌توانند علیه آنها استفاده شوند).

سازمان‌های حقوق بشر به طور گسترده تخلفات درون این گروه را مستند کرده‌اند، و خود مردم ایران هیچ مشروعیتی را در آنان به رسمیت نمی‌شناسند، در واقع خصومت عمیقی در میان ملت ایران با مجاهدین خلق برای حمایت از صدام در طول جنگ ایران و عراق وجود دارد.

با حجاب یا بی حجاب، برای ایرانیان سخت است تا رد خون به جا مانده از مجاهدین خلق را فراموش کنند.

توسط ماریا موریگی

نشریه سیاسی فرهنگی ایتالیایی مارکس 21 – بخش بین المللی

ترجمه انجمن نجات