آیا اروپا به اشتباه خود درباره گروه مجاهدین خلق پی برده است؟

باشگاه خبرنگارانسه‌شنبه 28 شهریور 1402

پارلمان اروپا که سالها تحت فشارهای آمریکا از تروریست‌های مجاهدین خلق حمایت کرده، به نظر می‌رسد اکنون به این نتیجه رسیده که حمایت از این گروه تروریستی کار اشتباهی است.

پارلمان اروپا در فوریه سال ۲۰۲۳ با تشکیل “کمیته ویژه دخالت خارجی در روند‌های دموکراتیک در اتحادیه اروپا شامل تبلیغات سوء، تقویت صداقت، شفافیت و پاسخگویی در پارلمان اروپا”، به تهیه پیش‌نویس قطعنامه‌ای به منظور ممانعت از دخالت خارجی در این پارلمان اقدام کرد و در نهایت در 13 ژوئیه ۲۰۲۳ به تصویب رساند. در بخش مقدماتی این قطعنامه، به موارد متعددی از لابی کشور‌های خارجی در پارلمان اروپا اشاره شده است. اما نکته قابل توجه اینجاست که یکی از بند‌های مقدماتی این قطعنامه، به اقدامات گروه تروریستی مجاهدین خلق اختصاص یافته است.

پارلمان اروپا در بخشی از قطعنامه اخیر، گروه تروریستی مجاهدین خلق را سازمانی معرفی کرده است که “متهم به ارعاب، شکنجه و قتل اعضای دیاسپورای (مهاجران) ایرانی است و از شیوه‌های تهاجمی و مبهم برای دیدار با نمایندگان پارلمان اروپا از جمله با پنهان کردن وابستگی حقیقی خود به این گروه استفاده می‌کند”. در بخش دیگری از این قطعنامه به اقدامات فریبکارانه گروه تروریستی مجاهدین خلق اشاره شده است: “این سازمان نام نمایندگان پارلمان اروپا را در لیست امضاکنندگان نامه‌هایی که امضا نکرده‌اند یا به عنوان میزبان مشترک کنفرانس‌هایی که هرگز آن را تأیید نکرده‌اند، گنجانده است.” همچنین در این قطعنامه آمده است که گروه تروریستی مجاهدین خلق برای گمراه کردن نمایندگان پارلمان اروپا و سامانه شفافیت (Transparency Rgister) از بیش از ۴۵ عنوان جعلی استفاده کرده است.

بیگاری در فرقه رجوی: پیدا کردن قطعات آلومینیوم در محل دپوی زباله

انجمن نجات مرکز فارسسه‌شنبه 28 شهریور 1402

در پی اعلام خبر فوت یکی دیگر از اعضای مجاهدین خلق به نام جعفر سهیلیان، مطلبی از عیسی آزاده عضو جدا شده از این فرقه منتشر شد. عیسی آزاده علت فوت سهیلیان و بسیاری دیگر از اعضای مجاهدین خلق را کار طاقت فرسا در سنین میانسالی و پیری عنوان کرد و از تجربیات خود به عنوان کسی که سالها تحت حکمرانی سرکوب و ارعاب مسعود رجوی بوده است در حساب کاربری فیس بوک خود نوشت.

مطلب عیسی آزاده با تایید و استقبال دیگر اعضای پیشین این فرقه روبرو شد که در میان نظرات کاربران، نظر فردی با نام کاربری جلیل ای بی (Jalil AB) که او نیز از اعضای سابق مجاهدین خلق است، قابل توجه است. این عضو سابق فرقه رجوی از مصادیق نقض حقوق بشر، کار اجباری و تبعیض در ساختار استثمارگر فرقه رجوی می‌نویسد و از روش های عجیب برای به کار گرفتن افراد در جهت کنترل ذهن آنها سخن می‌گوید:

دوست گرامی و بزرگوار عیسی آزاده محترم این نوشته شما منو یاد دوران وحشتناکی انداخت. من خودم هم یک عمر قربانی بیگاری کشیدن‌های برده وار توسط سران جنایتکار فرقه رجوی در اشرف خراب شده بودم. بعد از خلع سلاح توسط ارتش آمریکا سران فرقه رجوی فقط برای جلوگیری از بیکاری و فکر کردن به زن و زندگی و ریزش نیرو با تولید کارهای پوشالی از همه اعضا بیگاری می کشیدند. یک دوران ما تیم هایی بودیم که برای پیدا کردن قطعات آلومینیوم و فلزات دیگر در دپوی محل زباله های تاسیساتی مشغول کار بودیم و یا برای جمع آوری کابل مسی از صبح تا شب زمین رو می کندیم. بعدش هم در دوران تولید کانکس از صبح تا شب بعضا هم ۲۴ ساعته مشغول کار سنگین طاقت فرسا بودیم. من خودم چند بار از شدت خستگی و فشار کار از حال رفتم. بلی سران جنایتکار و بی احساس فرقه رجوی که بویی از انسانیت نبرده اند در قرن بیست و یکم به معنی دقیق کلمه از همه ما اعضای نگون بخت دقیقا مثل یک برده بیگاری می کشیدند. من به خاطر همین موضوع بیگاری کشیدن از اعضای سازمان در یک گزارش انتقادی تند و تیز به مریم اکبری از اعضای شورای رهبری فرقه که فرمانده مرکز ۳ بود، نوشتم: شعار تو خالی جامعه بی طبقه توحیدی رو که سازمان به مردم ایران نوید میداد را ما اعضای سازمان خوب تجربه کردیم. در حالیکه شما از همه ما صبح تا شب در گرمای سوزان تابستان بالای 50 درجه در تولید کانکس بیگاری می‌کشید، خودتان در اتاق کارتان زیر کولر گازی هستید و یا با خودروهای لوکس که سازمان از درآمد حاصل کار ما در تولید کانکس برای اعضای شورای رهبری و فرماندهان مراکز خریده تو خیابان های اشرف ویراژ می‌دهید. آیا این استثمار نیست و آیا شما استثمارگر نیستید؟ براستی که جهان خبردار نشد فرقه پلید رجوی چه بلایی سر نیروهای خودش آورده و روی هر جنایتکاری رو سفید کرده است.

ای لعنت بر این فرقه پلید رجوی.

سالگرد تأسیس مجاهدین خلق؛ رفتارهای ممنوعه برای اعضا و آزاد برای سران سازمان

خبرگزاری تسنیمسه‌شنبه 28 شهریور 1402

جشن سران مجاهدین

تعدادی از سران گروه تروریستی مجاهدین خلق که خارج از آلبانی زندگی می‌کنند، در روزهای گذشته ۵۹مین سالگرد تأسیس این سازمان را در شرایطی جشن گرفتند که نوع پوشش و رفتارهای سران این گروه خلاف ضوابطی است که سه دهه بر اعضای خود تحمیل می‌کنند.

رقص و شادی آنها دقیقاً در روزهایی است که بمناسبت اعتراضات سال گذشته در حال فراخوان دادن برای ایجاد آشوب در شهرهای داخل کشور بودند اما نکته جالب‌تر که در کلیپ‌های بیرون آمده از این مراسم به چشم می‌خورد، ممنوع نبودن همه آن چیزهایی است که بیش از سه دهه بر اعضای این تشکیلات در داخل کمپ‌های عراق و آلبانی تحمیل شده است.

داشتن پوشش واحد و لباس فرم برای زنان و مردان و ممانعت از هرنوع اختلاط و حتی ارتباط مشروع بین اعضا و نداشتن حق دیدار با خانواده‌هایشان، از جمله ضوابط حاکم بر این گروه تروریستی است که تاکنون نیز بر این تشکیلات حکم‌فرماست و در صورت مشاهده رفتارهای خلاف چارچوب با تنبیه‌های ناگواری روبه‌رو خواهند شد اما همین مقررات گویا برای اعضای ارشد این گروه تروریستی و نیروهای خارج کشور لازم‌الاتباع نیست و مصداق بارز صفت نفاق است!

به گزارش تسنیم، سازمان مجاهدین خلق که در میان مردم ایران با نام گروه تروریستی منافقین آشناست، از 30 خرداد سال 60 بصورت رسمی وارد فاز مسلحانه علیه ملت ایران شد.

در کارنامه این گروه تروریستی بالغ بر 12 هزار ترور ثبت شده؛ از شخصیت‌های انقلاب تا مردم عادی، تنها به جرم همراهی نکردن با این گروه به شهادت رسیده‌اند. فجایعی همچون انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی، انفجار دفتر نخست‌وزیری و ترور شهید صیاد شیرازی به دست آنها اتفاق افتاد.

این سازمان همچنین از سال 64 با حضور در خاک عراق و دیدار مسعود رجوی با صدام، بصورت رسمی با رژیم بعث علیه ملت ایران در جنگ تحمیلی مشارکت کردند.

سالگرد تأسیس مجاهدین خلق؛ رفتارهای ممنوعه برای اعضا و آزاد برای سران سازمان

مصاحبه حمید محمد آتابای با کانال تلگرامی به ما بپیوندید

اعضاء جدا شده از مجاهدینسه‌شنبه 28 شهریور 1402

حمید محمد آتابای از اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق که هم اکنون ساکن آلبانی است، در مصاحبه با دکتر شایان از کانال تلگرامی “به ما بپیوندید”، تجربیات خود از سالها حضور در تشکیلات مجاهدین خلق را با مردم ایران به اشتراک گذاشت.

من انتخاب نکردم

آتابای در پاسخ به این سوال که چه شد سر از مجاهدین خلق درآورد، می گوید انتخابی در کار نبوده است. او تعریف میکند که چگونه زمانی که سرباز بوده به اسارت نیروهای مجاهدین خلق که دوشادوش نیروهای بعثی و بر علیه سربازان وطن می جنگیدند در می آید و به این ترتیب به کمپ سازمان منتقل می شود. او سپس مجبور می شود در عملیات فروغ جاویدان شرکت کند و به این ترتیب حس می کند که دیگر راه بازگشتی نیست.

فروغ جاویدان

حمید آتابای که به عنوان راننده و امدادگر در عملیات فروغ جاویدان ( مرصاد ) شرکت داشته می گوید:” آخرین چیزی که سر پل ذهاب یادم می آید، یکی را دیدم که تیر خورده و افتاده بود . خواستم زخم او را ببندم که نگذاشتند و گفتند زود حرکت کن. و من متعجب از این که این ها که دشمن ما نیستند. اینها جزو خلق هستند…
عضو سابق مجاهدین خلق می گوید برای آنها حسی وجود نداشت که چه کسی روبرویشان است که دارند می زنند، فقط می خواستند بزنند و جلو بروند و به قدرت برسند.

عناصر مغزشویی شده و فریب خورده بودیم

آتابای با ذکر این که تنها چیزی که زیاد در سازمان شنیدیم دروغ بود، می گوید: از صبح تا شب سعی می کردند ترس و وحشت را تزریق کنند. مدام اخبار کشته شدن و اعدام شدن افراد را به ما می دادند. من به عنوان جوان 21 ساله ای که بی اطلاع از همه جا از کمپ مجاهدین خلق سر در آورده بودم و به هیچ رسانه ای هم دسترسی نداشتم، مدام اخبار اعدام و کشته شدن و شکنجه افراد را می شنیدم و وضعیت ایرانی که زیر فقر و بدبختی در حال غرق شدن است. این اخبار دروغی که مدام می شنیدم باعث شد به مرور به این نتیجه برسم که نباید از کمپ اشرف خارج شوم. باور کرده بودم دنیایی برای زندگی خارج از اشرف نیست.

ممنوعیت رسانه

حمید محمد آتابای درباره سیمای مقاومت می گوید: اجازه نداشتیم مسابقاتی که ایران در آنها شرکت می کرد ببینیم. اجازه نداشتیم ترانه های خواننده های ایرانی را گوش کنیم. رادیو گوش کردن کلاً ممنوع بود. هیچ رادیو و تلوزیونی که بتوانیم خبر گوش کنیم وجود نداشت. می گفتند اخبار صحیح کل جهان را خود ما منتشر می کنیم. به هیچ رسانه ای دسترسی نداشتیم. ما به اخبار عراق می توانستیم گوش کنیم اما به اخبار ایران نه. فقط و فقط حرفهای مسعود و مریم رجوی را باید گوش می کردیم.

جبر در تشکیلات مجاهدین خلق

عضو سابق مجاهدین خلق، می گوید در سازمانی بودیم که ظاهراً به دنبال آزادی بود اما عملاً هیچ نوع آزادی نداشتیم. به طور مثال مذهب من با آنها متفاوت بود. آنها مرا مجبور کردند تا شیعه شوم.

انگیزه و هدف فرقه در طول 44 سال

آتابای قدرت طلبی محض را انگیزه اصلی سران مجاهدین خلق عنوان میکند. او می گوید برای کسب قدرت، مجاهدین حاضر به انجام هر کاری هستند.
آتابای نحوه به دام انداختن جوانان و سپس عضویت کانون های شورشی در آوردن اجباری آنها را به طور مبسوط و با ذکر نمونه توضیح می دهد.

خانواده مساوی است با نابودی اشرف

در قسمتی از مصاحبه مصطفی محمدی، پدر سمیه محمدی عضو گرفتار در سازمان مجاهدین خلق به گفتگو می پیوندد.
ایشان به عنوان یک پدر از فعالیت های ایشان و دیگر اعضای جدا شده در آلبانی قدردانی می کند. محمدی می گوید مجاهدین عملاً هواداری ندارند و مردم ایران واقعاً از این فرقه متنفر شده اند. پدر سمیه محمدی ابراز امیدواری کرد تا هر چه زودتر قلعه اشرف 3 هم تعطیل شود.
در ادامه مصطفی محمدی از آتابای می پرسد که حضور خانواده ها در آلبانی در چه حدی می تواند تأثیرگذار باشد.
آتابای در پاسخ به این سوال رو به محمدی و همه خانواده ها می گوید اگر می خواهید یک بار دیگر صدای عزیزتان را بشنوید فقط تلاش کنید و بدانید که موفق می شوید.
او ماجرای جدایی خود از تشکیلات را نقل می کند که چگونه شنیدم صدای مادرش باعث شد شوکی به او وارد شود و برای جدایی مصمم شود:
سال 1396، یکی از بچه ها به شهر آمده بود و از یکی از جدا شده ها یک سی دی گرفته بود و به من داد. من آن زمان از خانواده هیچ اطلاعی نداشتم. سی دی را که دیدم مادرم را دیدم که خواسته بود مرا ببیند. دیدن این صحنه ها شوک قوی را به من وارد کرد.
و این شد شروع جدایی من از مناسبات رجوی.

نامه کرمعلی شعبانپور به مقامات دولت بلژیک

انجمن نجات مرکز مازندراندوشنبه 27 شهریور 1402

کرمعلی شعبانپور برادر حسن شعبانپور

من کرمعلی شعبانپور از شهرستان آمل کشور ایران هستم. من به عنوان کسی که برادرم؛ حسن شعبانپور سالهاست که گرفتار تشکیلات سازمان تروریستی مجاهدین خلق است، اقدام دولت بلژیک در برگزاری جلسه مریم رجوی سرکرده این گروه تروریست در خاک کشورتان را محکوم می کنم.

اقدام دولت بلژیک بسیار شرم آور است چون پناه دادن به سرکرده فرقه تروریستی و همسویی با تروریستها می باشد. سازمانی که از نگاه مردم ایران خائن به کشور و مردم خود بوده و در جنگ ضد میهنی علیه مردم خود سلاح به دست گرفته و دست به کشتار سربازانی زد که برای دفاع از کشور خود به جبهه جنگ رفته بودند. برادر من نیز در این جنگ اسیر سازمان تروریستی رجوی شد و تاکنون با مغزشویی مستمر در منجلاب تشکیلات شان گرفتار است .

سازمان مجاهدین قبلا در لیست تروریستی اتحادیه اروپا بود ولی به خاطر سوء استفاده از آنان اکنون دولت بلژیک به عنوان یک کشور اروپایی به آنان اجازه برگزاری مراسم می دهد. این اقدام دولت از نگاه مردم ایران بسیار منزجر کننده است و نشان می دهد که در دشمنی با مردم ایران همسو با آنان هستید.

سازمان مجاهدین اگر در حال حاضر دست به سلاح نمی برد به خاطر شرایطی است که در آن قرار دارد والا ماهیت این سازمان هیچ وقت عوض نخواهد شد و اگر دست شان برسد باز به عملیات های تروریستی خواهند پرداخت .

من بعنوان فردی که برادرش در سازمان مجاهدین در آلبانی گرفتار است از دولت بلژیک می خواهم در مورد اجازه دادن به تروریست ها قدری تأمل کرده و همسو با سیاست های تروریستی شان نباشد .

امیدوارم دولت بلژیک از اشتباه خود درس گرفته و در کنار مردم ایران قرار بگیرد و اجازه هیچ گونه فعالیتی به این گروه تروریستی ندهد. همانگونه که اکنون دولت آلبانی به این اشراف و آگاهی رسیده است و می داند که پناه دادن به تروریست های رجوی کار اشتباهی بوده است.

کرمعلی شعبانپور – برادر حسن شعبانپور اسیر فرقه تروریستی رجوی

مازندران – آمل

نامه محمد جواد یکتا به برادرش محمد علی یکتا گرفتار در کمپ مجاهدین خلق

انجمن نجات مرکز گیلاندوشنبه 27 شهریور 1402

برادر محمد علی یکتا

سلام برادرم. خوبی سلامتی؟ دارم بعد از ۴۰ سال دوری و بیخبری برایت نامه می نویسم. اصلا نمی دانم زنده هستی یا نه؟

محمد علی جان مگر میشود که در عصر ارتباطات نتوانی یک تماس با ما بگیری و خبری از خودت بدی و همچنین جویای حال ما بشوی!

اصلا نمی دانم که در صورت زنده بودنت، رجویها میگذارند نامه ام به دستت برسد یا نه!؟ تا آنجا که شنیده ام مسئولین سازمان اجازه نمی دهند این نامه ها به دستتان برسد.

محمد علی جان در این ۴۰ سال خیلی چیزها تغییر کرده است. خیلیها رفتند و خیلیها آمدند و تو این فاصله زیاد سه چهار نسل جابجا شدند. ولی تنها گروهی که در غار یکدندگی و خشونت خود ماندن ، رجوی و جماعت نگون بختش هستند که متاسفانه تو هم در این گروه ماندی و خوب است که در خلوت خودت یک تجدید نظر داشته باشی.

محمد علی جان، ما اعضای خانواده ات خوبیم و در انتظار تماس تلفنی تو هستیم و چنانچه شماره ای ازت داشتیم، بی درنگ تماس می گرفتیم.

پس در اولین فرصت با من تماس بگیر تا یک دنیا حرفهای ناگفته این سالها را به هم بزنیم. امیدوارم از مجاهدین جدا شوی و ضمن پیوستن به سایر دوستانت در آلبانی، آزادانه با بنده تماس بگیری که همه جوره در خدمت تو هستم.

برادرت – محمد جواد یکتا

۰۹۱۱۱۳۱۷۰۹۰

روزی که دوباره به کمپ اشرف رفتم

هادی شبانیدوشنبه 27 شهریور 1402

از مناسبات سازمان مجاهدین خلق که جدا شدم، به ایران برگشتم. در آنجا با خانواده های اعضای گرفتار در تشکیلات دیدارهایی داشتم. به عنوان کسی که تازه از سازمان جدا شده بودم، خانواده ها مدام در پی اطلاع از وضعیت عزیزان شان در کمپ بودند. می خواستند بدانند افراد آنجا چگونه روزگار می گذرانند. دلواپسی هایشان برایم قابل درک بود. بعضی افکاری که درباره مناسبات داشتند اما برایم جالب بود. وقتی مناسبات سازمان مجاهدین خلق را برایشان توضیح دادم و اینکه نفرات به چه کاری مشغولی هستند تمام ابهت سازمان مجاهدین برای خانواده ها فرو ریخت و بیش از پیش بر علیه سران مجاهدین موضع گرفتند. انگار تازه باورشان شده بود که سران سازمان تا چه اندازه عزیزان شان را تحت فشار نگه داشته است. تازه متوجه شده بودند که عزیزان شان واقعاً در کمپ مجاهدین اسیر هستند. چه به لحاظ فیزیکی و چه به لحاظ ذهنی. انگیزه شان بیش تر از قبل شد تا در جهت رهایی عزیزان شان تلاش کنند. در کنار دیگر جداشده ها و خانواده ها و در قالب انجمن نجات تلاشی را آغاز کردیم برای رهایی اعضای دربند فرقه رجوی.

من بعد از مدتی به همراه تعدادی از خانواده ها به اشرف رفتم. البته در آن موقع به خانواده ها اجازه دیدار نمی دادند و با ما جدا شده ها دشمنی زیادی داشتند و از نحوه برخوردشان می شد این را فهمید. چون ما کسانی بودیم که بعد از مدتی به کنار سیاج اشرف آمده بودیم و تمام دروغ هایی که سران فرقه بر علیه ما گفته بودند، برملا شده بود. مثلا آنان در زیر شکنجه قرار دارند و یا اعدام شدند و … اما حضور ما در کنار اشرف همه دروغهایی که سالها بر علیه ما جداشدگان گفته بودند را خنثی کرد.

من در شهریور سال 1392 به عراق رفتم. این مسئله بعد از کشته شدن 52 نفر از اعضای سازمان بود که مقصر اصلی مرگ شان هم رجوی بود. وقتی وارد عراق شدم خبری من را خیلی شوکه کرد! اینکه سازمان مجاهدین خلق، اشرف را تخلیه کرده است و دیگر اشرفی وجود ندارد. از طرف دیگر این خبر نیز بسیار خوشحال کننده بود چون بساط فریبکاری رجوی در مورد اشرف کاملا از بین رفت و دیگر بساطی به نام اشرف و این که اگر اشرف بایستد تمام جهان خواهد ایستاد و ترک اشرف مرز سرخ است، بر چیده شد و تمام این فریبکاری ها از بین رفت و دیگر رجوی نمی توانست شعار بدهد که ما از عراق وارد ایران می شویم. رجوی دیگر همه چیز را برباد رفته می دید.

با این فضا بود که وارد بغداد شدم ولی به علت این که تازه اشرف را تخلیه کرده بودند اجازه بازدید از آن را نمی دادند. ولی چند سال بعد یعنی در سال 1395 به همراه خانواده ها برای بازدید به اشرف رفتم. وقتی وارد اشرف شدم همه خاطرات گذشته به یک باره از ذهنم گذشت و اینکه طی این سالها رجوی چگونه توانست من را با فریبکاری در مناسبات جهنمی اش نگهدارد. هر کجا که می رفتم برایم خاطره بود؛ لشکر 49 و یا پارک اشرف که می بایست برای کاسه لیسی مسئول مربوطه در گرمای طاقت فرسای تابستان کار می کردیم و یا وقتی به مزار اشرف رفتم و قبرهای دوستان سابقم را دیدم بسیار ناراحت شدم که چگونه آنان اسیر فریبکاری رجوی شده و اکنون در خاک سرد آرمیدند و به رجوی لعنت فرستادم. او می توانست با اتخاذ یک سیاست اصولی نفراتش را این گونه به کشتن ندهد اما چه سود که رجوی با ریختن خون می توانست به حیات ننگین خودش ادامه دهد .

من به همراه خانواده ها به سالن بهارستان رفتیم. جایی که رجوی بعد از سرنگونی صدام درست کرده بود و نشست های اشرف را در آنجا برگزار می کرد. وقتی وارد سالن شدم یاد نشست های رجوی در اشرف و باقرزاده و بدیع و بغداد افتادم که چگونه با هارت و پوت های مسخره خودش را رهبر انقلاب می نامید و برای سرنگونی نعره می کشید، اما حال جز دو صندلی و خرابی سالن چیزی باقی نمانده بود. ایکاش رجوی در آن لحظه حضور می داشت تا درمی یافت عاقبت شعارهایش در اشرف به کجا رسیده است .

برایم روشن شد این سازمان با آن همه شعارهای عوامفریبانه نمی تواند به سرنگونی دست یابد. چون اصول او روی فریبکاری، شیادی و حقه بازی سوار است و دیدیم که با آن همه شعارهای توخالی در مورد اهمیت اشرف چگونه با خفت و خواری و شبانه فرار کردند و اشرفی که سنگر آزادی خواهان جهان بود به یک باره از هم پاشید! آیا این شعارها برای گول زدن نیروهای خود نبوده است؟ اما این همه داستان نبود رجوی نیاز به اسم اشرف داشت و تصمیم گرفت هر کجا که نفراتش جمع می شوند نام اشرف را دوباره زنده کند و ته این تصمیم را این گونه بست که باید هزار اشرف داشته باشیم یعنی اینکه باید منتظر شماره های بعدی اشرف باشیم .

دیدار یک روزه من از اشرف برایم خاطره های تلخی را زنده کرد، دوستانی که سالها در کنار هم بودیم و کشته شدند و یا دوستانی که به نام نفوذی به زندان رفته و با بهانه های مختلف کشته شدند و یا مسئولین وحشی و هار رجوی که هیچ وقت درنده خویی شان خوب نشد و هم چنان در مناسبات اشرف 3 افسار پاره می کنند از همه مهمتر سالها عمری بود که در این راه از بین رفت و دیگر بر نمی گشت. اما درسی برایم شد تا به نسل بعدی بگویم فریب گروههای این چنینی را با شعار آزادی و حقوق مردم و … نخورند و به همین خاطر تا امروز سعی کردم به افشای ماهیت رجوی و دار و دسته جنایت کارش بپردازم تا نسل بعدی اسیر گروههایی مانند رجوی ها نشوند .

آن روز گذشت و با هزاران خاطره اشرف را ترک کردم ولی هم چنان این خاطرات با من هست و بعضا با دوستان در مورد خاطرات گذشته و ستم هایی که بر ما رفته حرف می زنیم. در کنار اشرف وقتی برای خانواده ها که با هزاران آرزو به اشرف آمده بودند افشاگری می کردیم، متعجب می شدند و می گفتند چگونه توانستید این همه سال در مناسبات این چنینی دوام بیاورید. وقتی مناسبات و مغزشویی سیستماتیک فرقه را برایشان توضیح می دادیم به سازمان و رجوی لعنت می فرستادند و به این موضوع اشراف پیدا می کردند که برای رهایی عزیزانشان کار سختی در پیش دارند. اما در چهره هایشان عزمی برای رهایی عزیزانشان وجود داشت که قابل تصور نبود و هنوز این استقامت و باور به رهایی عزیزان شان در وجودشان موج می زند و این چیزی است که رجوی از آن ترس دارد و هر زمان که فرصتی بدست می آورد بر علیه خانواده ها به لجن پراکنی می پردازد.

رجوی ها باید بدانند با افشاگری جدا شده ها، خانواده ها و دنیا متوجه شدند با چه سازمان خطرناکی روبرو هستند. چون به لحاظ اندیشه از داعش بدتر هستند و اگر اکنون از آزادی و حقوق مردم حرف می زنند به خاطر شرایط و فضای فعلی است و اگر فرصتی پیدا کنند هرگز از اعمال تروریستی و انجام آن کوتاه نخواهند آمد .

هادی شبانی

نامه فرهاد اردشیری به برادرش موسی اردشیری گرفتار در کمپ آلبانی مجاهدین

انجمن نجات مرکز مازندراندوشنبه 27 شهریور 1402

آقای فرهاد اردشیری در کنار آقایان صالحی و حیدری

موسی جان سلام

وقتی شما در اشرف در عراق بودید به ملاقات شما آمدم ولی متاسفانه با برخوردهای بسیار بد مسئولین سازمان مواجه شدم. من هیچ وقت شما برادر خوبم را فراموش نکرده ام و هرگز هم فراموش نخواهم کرد. شاید رجوی بتواند مانع دیدار و یا تماس تلفنی تو با من شود ولی این را باید بداند رابطه خانوادگی با این گونه تبلیغات مسموم از بین بردنی نیست.

تو در زمان جنگ سرباز بودی و اسیر نیروهای سازمان شدی و با فریبکاری تو را به اشرف بردند و از همان موقع با شانتاز و فریبکاری به تو دروغ گفتند، ما در ایران مشکلی نداریم و می خواهم همینجا این اطمینان را به تو بدهم که همیشه مورد حمایت من قرار خواهی داشت .

اگر مسئولین جرات دارند این نامه را به تو بدهند تا بخوانی . تو برای یک لحظه به گذشته ای که از دست دادی فکر کن و اینکه جز تلف کردن عمرت به چه چیزی رسیدی؟ چرا از تماس تلفنی و ملاقات من و ما ترس دارند ؟!

بدرود، باشد که در آینده نزدیک شاهد ملاقات با تو باشم .

برادرت فرهاد اردشیری – مازندران – قائمشهر

اسامی مسئولان و فعالان انجمن‌های پوششی سازمان مجاهدین خلق در کانادا

خبرگزاری فارسدوشنبه 27 شهریور 1402

مسئولان و فعالان انجمن‌های پوششی سازمان مجاهدین خلق در کانادا

اسناد بدست آمده از سازمان مجاهدین خلق نشان می‌دهد که این گروه شبکه بزرگی را در کشور کانادا از سالهای گذشته راه‌اندازی کرده و این شبکه‌ها در راستای اهداف غیرقانونی و جنایتکارانه سازمان مجاهدین خلق به راحتی در حال فعالیت هستند.

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، این خبرگزاری اخیرا طی یک گزارش به افشای اسنادی از شبکه انسانی و نهادهای پوششی سازمان مجاهدین خلق در کانادا پرداخته است. در آن گزارش تاکید شد میزبانی از سازمان مجاهدین خلق به دلیل ذات تروریستی خود، همواره خطری برای امنیت میزبان و سایر کشورها حامی است.ضمن آنکه جمهوری اسلامی ایران حمایت از تروریسم به ویژه سازمانی که دستش به خون 17 هزار ایرانی آلوده بوده، را از سوی هیچ دولتی بر نمی‌تابد.

با این حال دولت کانادا با وجود دریافت هشدارهای گوناگون از سوی کشورمان، اصرار بر میزبانی از گروه تروریستی سازمان مجاهدین خلق داشته و مقدمات انتقال این جنایتکاران در حال اجرا است.

خبرگزاری فارس که در گزارش پیشین (اینجا) اسامی 20 انجمن و نهاد پوششی سازمان مجاهدین خلق در کانادا را افشا کرده بود ، طبق وعده در این گزارش با توجه به دستیابی به اسنادی جدید ، اسامی مسئولین و هواداران فعال و برخی دیگر انجمن های پوششی این گروه را در کانادا را افشا خواهد کرد که در ذیل می خوانید:

مسئول سازمان مجاهدین خلق در کانادا:

شهرام گلستانه

نفرات فعال گروه در دفتر نفاق واقع در شهر اوتاوا

1_ شاهرخ زنجانی و مسعود شهیدزاده مسئول امور مالی و اداری پروژه های تورنتو

2_ مجبتی دولتی مسئولیت دفتر

اسامی رابطین و مسئولان گروه در شهر تورنتو:

فرشته رحمتی، شاهرخ زنجانی، مرتضی مهرانی،سیمین بورچی، علی بهروزیان، بهروز رضایی، هوشنگ قاسمی، امین زمانی، مجتبی دولتی، مهری و محمد حسن، پریسا، مهناز اعتمادی، سارا جهرمی، شهین سنقری، مهرداد حیدر بزرگ، سعید آتشبار، آسی شفیع، احد خوشباطن، نادرخبازی، که همگی این افرادی نیروهایی را تحت اختیار و پوشش دارند.

1- حمید قراچه، حسین بیضایی، مهناز اعتمادی، ملیحه صالحیار مسئول تیم سیاسی و مطبوعات در شهر تورنتو ، ملیحه صالحیار علاوه بر امور مطبوعاتی و سیاسی ، مسئول امور گسترس نیروهای خارجی را برعهده دارد

2- مرتضی مهرابی پور که مسئولیت امور آکسیون ها ، تهیه اقلام و چاپ ها را برعهده دارد

3- کاووس نصیری و آسی شفیع مسئول امور صوتی آکسیون ها بوده و همچنین شفیع عضو تیم نادرخبازی می باشد

4- اکرم و امیر مشفق مسئول امور تزئینات در پروژه ها ،ایده پرداز و بررسی ایده ها

5- علی بهروزیان مسئول بخش جنگ سیاسی در کل کانادا و به طور ویژه مسئول جنگ سیاسی در تورنتو می باشد

6- بهروز رضایی مسئول رصد و مانیتورینگ شبکه های تلویزیونی ، از سوی وی در بخش جنگ سیاسی به عنوان عنصر کمکی در کنار بهروزیان حضور دارد. ( هر کدام تیم جداگانه ای برای امور خود دارند ).

7- شهناز قراچه، محمد درویش، سارا جهرمی، شهین سنقری، اکرم میرافضلی که در حوزه 1 : انتشار توئیت و 2 راه اندازی و شکل دهی انجمن های تورنتو فعال هستند

8- نادر خبازی تولید کننده کلیپ و محتوا

9_ مهرداد انصاری مسئول امور عکاسی و عضو تیم نادر خبازی

اسامی تعدادی از نفرات شرکت کننده در مراسم سالیانه نفاق در فرانسه ۲۰۲۳م:

حمید قراچه، محمد درویش به همراه شهره احسانی و مادر احسانی، مهدی گرمرودی ، شکور غفوری منش، علی اصغر پهلوانلو ، لیدا شهید زاده ، فریدون شیرازی، سپیده تهرانی پارسا، مرتضی مهرابی پور، جلال کیانی، مهری نعیمی، صفدر غفاری فرد، کریم اکبری، حمید مشایخی، مهدی صالحی، کاووس نصیری

اسناد بدست آمده از سازمان مجاهدین خلق نشان می دهد که این گروه شبکه بزرگی را در کشور کانادا از سالهای گذشته راه اندازی کرده است و این شبکه ها در راستای اهداف غیر قانونی و جنایتکارانه سازمان مجاهدین خلق به راحتی در حال فعالیت هستند.

انتقال وامانده های سازمان مجاهدین خلق از آلبانی به کانادا، عدم توجه این دولت به هشدار های ایران و بی اعتنایی به مخالفت اپوزیسیون ساکن در این کشور، نشان از وجود منافع مشترکی بین این تروریست ها و برخی مقامات دولت کانادا دارد و دود این حمایت بی شک به چشم مردم کانادا خواهد رفت.

در ادامه تصاویری منتشر نشده از مقر یا دفتر سازمان مجاهدین خلق در کانادا آمده است:

مسئولان و فعالان انجمن‌های پوششی سازمان مجاهدین خلق در کانادا

مسئولان و فعالان انجمن‌های پوششی سازمان مجاهدین خلق در کانادا

مسئولان و فعالان انجمن‌های پوششی سازمان مجاهدین خلق در کانادا

مسئولان و فعالان انجمن‌های پوششی سازمان مجاهدین خلق در کانادا

افشاگری سایت آلبانیایی تیرانا نیوز از وضعیت زندگی در کمپ مجاهدین خلق

رسانه های آلبانیدوشنبه 27 شهریور 1402

زنان آنها را عقیم کردند

سایت آلبانیایی تیرانا نیوز در گزارشی به نقل از مارگاریتا بالکو جزئیاتی از زندگی افراد در کمپ سازمان مجاهدین خلق را منتشر کرد. در این گزارش آمده است:

آنجا سکس ممنوع است چرا که خانواده داشتن حرام است. زنان را عقیم کرده اند.

مهندس مارگاریتا بالچو، طی یک مصاحبه تلویزیونی، جزئیات تکان دهنده ای از شرایط زندگی در کمپ مجاهدین خلق بیان کرد. او از خشونت حاکم بر کمپ گفت و از عقیم کردن زنان با عمل جراحی.

بالچو می گوید که افراد داخل اردوگاه مجاهدین خلق برای جنگ آموزش دیده اند.

“در کمپ اجازه هیچ نوع ارتباطی وجود ندارد. خانواده داشتن ممنوع است. خشونت حاکم است و زنان عقیم می شوند.”

این جوان 28 ساله گفت: “با ترس به شوهرم حسن نگاه کردم.”

کنعانی: دولت بلژیک چگونه با ادعای مبارزه با تروریسم به سرکرده مجاهدین خلق تریبون می‌دهد؟

خبرگزاری تسنیمیکشنبه 26 شهریور 1402

ناصر کنعانی - سخنگوی وزارت امور خارجه ایران

سخنگوی وزارت امور خارجه ایران در واکنش به سفر سرکرده گروه مجاهدین خلق به بلژیک و شرکت در تجمع مجاهدین خلق نوشت: چگونه دولت بلژیک با ادعای مبارزه با تروریسم می‌تواند به سرکرده این فرقه در خاک خود تریبون بدهد؟

به گزارش گروه سیاست خارجی خبرگزاری تسنیم، ناصر کنعانی، سخنگوی وزارت امور خارجه کشورمان در واکنش به حضور سرکرده فرقه تروریستی مجاهدین خلق در بلژیک در صفحه شخصی خود در شبکه اجتماعی “ایکس” نوشت: با توجه به جنایات و ترورهای سنگین گروه تروریستی مجاهدین خلق علیه مردم ایران و ماهیت فریبکارانه آن‌ها که نهادهایی مانند پارلمان اروپا به آن معترف‌اند، چگونه دولت بلژیک با ادعای مبارزه با تروریسم می‌تواند به سرکرده این فرقه در خاک خود تریبون بدهد؟”

این سفر سرکرده گروه مجاهدین خلق به بروکسل پایتخت اتحادیه اروپا برای سخنرانی در تجمع گروه، در حالی است که در فوریه 2023 اتحادیه اروپا قطع‌نامه‌ای با عنوان “قطعنامه پارلمان اروپا علیه اقدامات گمراه کننده مجاهدین خلق” این گروه را متهم به ارعاب، شکنجه و قتل کرده‌اند و از اقدامات گمراه کننده مجاهدین خلق در سوءاستفاده از نمایندگان اروپایی در اتحادیه اروپا انتقاد کرده‌اند.

اتحادیه اروپا باید طبق قطعنامه (0292(2023)p9-AT) نسبت به دستگیری و استرداد تیم حفاظتی سرکرده گروه که پرونده اقدامات تروریستی آنها موجود است، اقدام کند.

اسامی افرادی که در اسارتگاه رجوی خودکشی کردند یا سر به نیست شدند

سایت فراقیکشنبه 26 شهریور 1402

بنا بر آمار، مدارک، اظهارات شاهدان عینی و افشاگری جدا شده‌ها تا کنون بیش از ۱۰۰ تن از اعضای پیوسته به فرقه رجوی خودکشی کرده یا به قتل رسیدند.

مناسبات فرقه ای، فشار تشکیلاتی و سرکوب داخلی در اسارتگاه های رجوی در همه سال ها بیداد می کرد و قربانیان خسته و مایوس بعضاً راهی جز خودکشی و خودسوزی نداشتند.

افرادی که اسامی بسیاری از آنها توسط فرقه منتشر شده و نتوانسته‌اند در بسیاری از موارد جنایات مرتکب شده خود را لاپوشانی کنند.

از دخترک معصوم ۱۴ ساله آلان محمدی گرفته تا یاسر اکبری نسب ۲۹ ساله و بسیاری از اعضای نگون بختی که با پیوستن به فرقه ضاله رجوی، سرنوشتِ تیره و تار منجر به مرگ یافتند.

دخترک معصوم دیگری به نام سمانه برزگان فرد که هنگامی که او را به اجبار به کمپ اشرف بردند ۱۳ ساله بود و هم چنین مالک شراعی، همگی از قربانیان این فرقه جنایتکار هستند.

انسان های قربانی و مسخ شده ای که دسته دسته توسط فرقه ضاله رجوی به قتل رسیدند یا در اثر فشارهای وارده بر آنان دست به خودکشی و خودسوزی زدند؛ اعضایی که همراه با خانواده هایشان جز رنج و اسارت و از بین رفتن شخصیت و زندگی حاصل دیگری نیافتند.

جهت اطلاع خوانندگان اسامی زیر تنها نام بخشی از اعضایی است که توسط فرقه رجوی از بین رفتند.

  • نسرین احمدی به قتل رسیده ۱۳۷۲
  • قربانعلی ترابی به قتل رسیده ۱۳۷۳
  • زهرا فیض بخش به قتل رسیده ۱۳۸۰
  • کمال موسوی به قتل رسیده ۱۳۸۰
  • مینو فتحعلی به قتل رسیده ۱۳۸۲
  • مهری موسوی به قتل رسیده ۱۳۸۲
  • مرضیه علی احمدی خودکشی ۱۳۸۲
  • فائزه اکبریان خودکشی ۱۳۸۵
  • یاسر اکبری نسب ۱۳۸۵ خودسوزی
  • معصومه غیبی پور به قتل رسیده دهه ۱۳۷۰
  • احمد رازانی قتل یا خودکشی (نامشخص)
  • شمس الله گل محمدی قتل یا خودکشی (نامشخص)
  • علینقلی حدادی سال ۱۳۷۳ خودکشی
  • داوود احمدی خودکشی یا قتل (نامشخص)
  • پرویز احمدی به قتل رسیده ۱۳۸۲
  • جعفر کهزادمنش خودسوزی
  • ناصر محمدی
  • علیرضا طاهرلو خودسوزی ۱۳۹۰
  • مرتضی هود دشتیان به قتل رسیده دهه ۱۳۵۰
  • محمد نوروزی تصادف ساختگی به قتل رسیده
  • جلیل بزرگمهر ناپدید ۱۳۷۳
  • ندا حسنی خودسوزی۱۳۸۲
  • نغمه حکمی خودکشی یا قتل نامشخص ۱۳۸۶
  • پروین سریر خودکشی یا قتل دهه ۱۳۷۰
  • محترم بابایی خودکشی یا قتل دهه ۱۳۷۰
  • صدیقه مجاوری خودسوزی۱۳۸۲
  • هما بشردوست خودسوزی یا قتل نامشخص
  • الیاس کرمی
  • محمد افتخاری
  • سهیل خطار
  • صدیقه رجبی نژاد خودکشی یا قتل نامشخص
  • خلیل حسینی
  • عبدالقادرجیرانی
  • بهرام خواجوی در سال ۱۳۶۶خودکشی
  • -ناصر محمدی در سال ۱۳۶۹خودکشی
  • محمد افتخاری درسال ۱۳۷۳خودسوزی
  • علی خوشحال درسال۱۳۷۴ خودکشی
  • الیاس کرمی درسال ۱۳۷۴ خودکشی
  • کریم پدرام در سال ۱۳۷۸خودکشی
  • فرمان شفابین درسال۱۳۷۸ خودسوزی
  • -احمد رضاپور درسال۱۳۸۰ خودکشی
  • آلان محمدی درسال۱۳۸۰ خودکشی
  • خدام گلمحمدی درسال۱۳۸۰ خودسوزی
  • یعقوب کر درسال۱۳۸۰ خودکشی
  • علیرضا یا محمدرضا باباخانلو خودسوزی
  • صدیقه رجبیان خودکشی
  • محمد رضامحمدی خودکشی
  • محمد گموش خودکشی
  • رحیم(رسول) خودسوزی
  • مجتبی میرمیران درسال۱۳۷۷خودکشی
  • کامران بیاتی درسال۱۳۷۷ خودکشی
  • فرشاد اخوان گیرکردن دربین تانک ها
  • علی فتحی گیرکردن دربین آهن پاره ها
  • مونا نوروزی تصادف
  • اشرف حاتمیان تصادف
  • کاوه تصادف
  • سمانه بزرگان فرد
  • مالک شراعی

و دهها قربانی دیگر که پنهانی و مخفیانه سربه نیست شده اند.

تهیه و تنظیم: مریم سنجابی

این فهرست می تواند با کمک شما تکمیل شود…

تقاضای مادر آزاده صبور از دولت آلبانی

انجمن نجات مرکز البرزیکشنبه 26 شهریور 1402

سرکار خانم فاطمه محبتی از مادران دادخواه استان البرز است که دخترش آزاده صبور سالهاست اسیر تشکیلات مجاهدین خلق می باشد.آزاده صبور 23 سال است که گرفتار فرقه رجوی است و در این مدت اجازه هیچگونه ارتباطی با خانواده و حتی مادرش را نداشته است.

خانم محبتی،در تمام این مدت پیگیر وضعیت دختر اسیرش از طریق مجامع بین المللی حقوق بشری بوده است و اعتراض خود را نسبت به عدم اختیار دخترش و محرومیت او از آزادی های فردی و ارتباطی اعلام کرده است.

این مادر رنج کشیده بار دیگر از دولت آلبانی تقاضا کرده تا به اعتراضش رسیدگی بعمل آید تا بتواند با دخترش پس از سالها ارتباط برقرار کند.

مسعود و مریم رجوی از زبان فرزندان اعضای مغزشویی شده

محمدرضا ترابی: مردم ایران از مجاهدین خلق بیشتر متنفر باشید

اعضاء جدا شده از مجاهدینیکشنبه 26 شهریور 1402

محمدرضا ترابی کودک سرباز سابق سازمان مجاهدین خلق بار دیگر از تجارب تلخ خود از اسارت در این فرقه، برای آگاه سازی مردم ایران سخن گفت.

او که بهترین دوران نوجوانی و جوانی خود، از 16 تا 35 سالگی، را در سازمانی که آن را “فرقه پلید” می‌نامد، گذرانده است، پدرش را زیر شکنجه‌های بازجویان فرقه از دست داده است و اکنون از مادری می‌گوید که “حسابی به دست مسعود و مریم رجوی مغزشویی شده است”.

محمدرضا ترابی فرزند قربانعلی ترابی و زهرا سراج، از برچسب مزدوری برای جمهوری اسلامی می‌گوید که مادرش به او اعطا کرده است. او با خنده‌ای تلخ ، مادرش را “دنباله رو و نوچه مسعود و مریم رجوی” می‌خواند که آنچنان در فرقه مخرب آن‌ها مغزشویی و از ارزش‌های انسانی تهی شده است که از پسر خود برائت می‌جوید.

ترابی مریم رجوی را “بی شرف” و “خائن” خطاب می‌کند و نه تنها ادعاهای او درباره حقوق بشر و دمکراسی را واهی می‌داند بلکه او را برای جنایت‌هایش علیه اعضای خود مستحق محاکمه و زندان معرفی می‌کند.

ترابی در پایان مردم ایران را به شناخت عمیق‌تر درباره مجاهدین خلق و در نتیجه آن نفرت بیشتر از این فرقه فرا می‌خواند.

پیام ناهید عبدی گودرزی به برادرش هوشنگ عبدی گودرزی

انجمن نجات مرکز لرستانیکشنبه 26 شهریور 1402

خواهر عبدی گودرزی

هوشنگ جان سلام

برادر عزیزم امیدوارم که حالت خوب باشد. اگر از حال ما بخواهی بد نیستیم تنها ناراحتی همه ما، دوری و جدایی و بی خبری از تو است.

کاش می توانستم هر چه خاطره از تو دارم را بر بال شاپرک ها به سویت بفرستم تا این فاصله میان ما و تو را درنوردیده و دوباره بتوانیم مانند گذشته در کنار یکدیگر زندگی کنیم .
ای کاش این دوری اجباری نبود. زیرا هیچ چیز به جز مرگ نمی توانست ما را از هم جدا کند، تو شجاعانه بخاطر دفاع از کشورت به جبهه ها رفتی. تو وظیفه خود دانستی و به آن عمل کردی، امیدوارم که دوباره به کشورت برگردی که ما منتظرت هستیم .

ما سالهای دوری از تو را با امید بازگشتت گذرانده ایم و هنوز امیدواریم به دیدارت در شهرمان و وطن عزیزمان، ای برادر عزیز و دوست داشتنی .

به امید دیدار – خواهرت ناهید عبدی گودرزی

اعتراض خواهر محمد جلال الدین قاسم زاده به مریم رجوی

انجمن نجات مرکز البرزیکشنبه 26 شهریور 1402

سیده الهه قاسم زاده، خواهر سید محمد جلال الدین قاسم زاده از اعضای گرفتار در سازمان مجاهدین خلق نسبت به رفتار غیر بشری مریم رجوی در قبال برادرش اعتراض کرد.

خانم قاسم زاده از جمله زنان دادخواه عضو انجمن نجات استان البرز است و سالهاست که پیگیر وضعیت و آزادی برادرش می باشد. ایشان با انتشار ویدئویی نسبت به عملکرد مجاهدین خلق به خاطر ربودن برادرش در سال 1384 اعتراض می کند. ایشان همچنین نسبت به عملکرد مریم رجوی در قبال برادرش که او را از هرگونه حقوق انسانی محروم کرده است، معترض است.

سید محمد جلال الدین قاسم زاده در سال ۱۳۸۴ توسط عوامل جذب و فریب گروه مجاهدین خلق به قربانگاه قرارگاه اشرف سابق در کشور عراق کشانده شد. تاکنون هیچ گونه ارتباط و خبری از ایشان ندارند .

خانم قاسم زاده همچنین از مقامات آلبانی درخواست دارد تا شرایط دیدار او با برادرش را بعد از سالها بیخبری فراهم کنند.

به مناسبت درگذشت جعفر سهیلیان در کمپ اشرف 3

بیگاری های برده وار در کمپ اشرف 3 باز هم قربانی گرفت

اعضاء جدا شده از مجاهدینیکشنبه 26 شهریور 1402

جعفر سهیلیان

شرایط اسارت گاههای رجوی طی چهار دهه گذشته و تا کنون اردوگاهای کار اجباری و شستشوی مستمر مغزی افراد در تمامی این دوران بوده است.

ذیلا جهت ثبت در تاریخ و آگاهی هموطنان و‌مشخصاً جوانان کشورم به بخشی از جنایات زوج رجوی بر علیه اعضا اسیر تیتر وار اشاره می کنم.

مریم قجر همواره در کلیه نشست ها و جلسات با فرماندهان این دستورالعمل را تکرار می کرد که فرمانده خوب کسی است که آنقدر از نیروهای تحت فرمانش باید کار بکشد که وقتی نفرات سر بر بالین می گذارند از فرط خستگی بیهوش شوند و ذهن آنها دنبال ولگردی نباشد و به فکر زن و زندگی نیفتند و فیل شان یاد هندوستان نکند و به فکر رفتن از سازمان نیفتند .

مسعود رجوی همواره به شورای باسمه ای رهبری که زنان بودند امر می کرد که گوشت و پوست این برادران از شما و اگر استخوانی ماند مال من و تأکید داشت بیکاری، بی عاری می آورد و بی عاری هم زندگی طلبی و بعد جیم و زن و زندگی وجدا شدن از سازمان(جیم کدی است در تشکیلات یعنی نیاز جنسی مردان).

در صورتیکه بی عارترین فرد در سازمان شخص خودش بود و وضعیت آنقدر مفتضح شده بود که باید لقمه غذا را هم زنان زیبا در دهن کثیفش قرار می دادند.

مژگان پارسایی که بعد از فرار زوج رجوی از عراق بعد از اشغال عراق در سال ۲۰۰۳ توسط امریکا جانشین رجوی در اشرف عراق منصوب شده بود وامریکاییها سازمان را خلع سلاح کرده بودند افراد بیکار بودند. و باید برای سرگرم کردن افراد چاره ای می شد.

به همین دلیل تولید کانتینر و کانکس در دستور کار کل پادگان‌اشرف قرار گرفت وبا امریکایی قرار داد بستند که برای استقرار موقت امریکایی ها کانکس بسازند. امریکا قبل از آن از کشورهای حاشیه خلیج فارس کانتینر و‌کانکس وارد می کردند که به لحاظ لجستیکی و تهدیدات امنیتی ستون های نظامی اش برایش مقرون به صرفه نبود و مجاهدین هم‌ با قیمت خیلی ارزان‌تر می ساختند.

افراد شاغل در کارگاههای تولیدی که به همین ‌منظور ایجاد شده بود به طور متوسط بین ۱۶ تا ۱۸ساعت در شبانه روز کار می کردند. به دلیل بیخوابی و خستگی مفرط مرتب در کارگاههای تولید کانکس حوادث ایمنی مانند سقوط از ارتفاع و دست و پا قطع شدن با ابزار های برقی و بیماری های وحشتناک تنفسی در اثر استنشاق گازهای سمی در هنگام کار با رنگ‌های ترکیبی و شیمیایی که افراد را دچار بیماری های شدید تنفسی وریوی و نقص عضو می شدند. من در آن ‌دوران مدیر ایمنی و سلامت در قرارگاه اشرف و لیبرتی بودم. در بازدیدهای روزانه از کارگاههای مختلف این موارد را شاهد بودم تک به تک موارد را ثبت و بررسی کرده و در قالب یک بولتن ایمنی به دفترجانشین رجوی می فرستادم و بعد از سانسور و حذف بخش سوانح آن برای انتشار به همه مقرات فرستاده می شد.

یک پروسه ای افراد دوشیفته و بعضاً تا بیست و چهار ساعت لاینقطع باید در کارگاهها کار می کردند. چون طرف قرار داد امریکا یک بیسواد رباتی بود بدون کمترین اشرافی به روند و زمانبندی تولید یک کانکس تاریخی را تعیین کرده بود و با طرف امریکایی قرار اد می بست که غیر واقعی بود. تاریخ سررسید قرار داد که می رسید نفرات باید شبانه روز کار می کردند تا تعداد مشخص شده در قرارداد آماده شود.

ربات های رجوی یعنی به اصطلاح فرماندهان تحت مسئولشان را تا پای مرگ برای آماده شدن تعداد مشخص شده در قرار داد لاینقطع مجبور به ادامه‌ کار می شدند .

در این شرایط سوانح ایمنی به طور تصاعدی بالا میرفت. به عنوان یک موضوع اورژانس به مسئول اول وقت سازمان صدیقه حسینی مراجعه کردم و گفتم نفرات دارند از دور خارج می شوند به دلیل جوشکاری و آهنگری در شب و نداشتن الزامات ایمنی مناسب همه نفرات دچار برق زدگی شدید چشمی شدند و یا تعدادی از ارتفاع سقوط کرده و دست و پا و کمرشان شکسته است .

این مسئول بی رگ و بی عاطفه سر من ‌براق شد که به تو ربطی نداره مگر ما وقتی عملیات داشتیم و شهید و مجروح می دادیم کسی غر می زد و دلسوزی می کرد.اصلا دلسوزی به شما نیامده. کار تولیدی و تهیه پول الان عملیات ماست. و طبیعی است که در این راه مجروح و کشته هم داشته باشیم .

برای مژگان به عنوان بالاترین فرد بعد از رجوی نوشتم که کاری بکنید افراد دارند از دور خارج می شوند. من را به محل کارش صدا کرد و‌گفت. خواهر صدیقه جوابت را داد. و به من گفت تو فقط گزارش کن دیگر به تو‌ربطی ندارد.

یادم هست همین جعفر که قربانی جاه طلبی مریم رجوی در اشرف سه شد در عراق هم همواره دچار سانحه ایمنی می شد که کمترین آن شکستگی دست و پا بود. ضمناً این بیچاره درعملیات آفتاب هم به شدت مجروح شده بود و چندین بار روش عمل جراحی انجام شده بود و مطلق نباید وارد کارهای جسمی و سخت می شد .

متأسفانه در قاموس زوج رجوی جان آدم ها هیچ ارزشی ندارد چون انسان ها ابزاری هستند که برای رسیدن به هدف هر بلایی سرشان بیاید قابل توجیه است . زیرا با همان تئوری ضد انسانی رجوی ساخته وقتی عملیات نیست آدم ها در کارهای پوشال و بی ارزش هم تلف شوند اسمش را عملیات می گذارد وعده ای مسئول ربات گونه و بیشعور تنها چیزی را که ندارند عاطفه و انسانیت و وجدان است و‌جان آدم ها برایشان ارزشی ندارد .

طی چند ماهه اخیر تقریبا کشته ها و تلفات پادگان رجوی هفتگی شده است و جعفر هم آخرین نخواهد بود. رهبران بیمار این فرقه سراسر لجن و کثافت ابلهانه خودشان را با شاه و ملکه قیاس می کنند و می خواهند در یک اردوگاه کار اجباری برج و بارو بسازند که مریم هر روز با برند جدیدی سر تا پا ست کند و سان ببیند. البته در عالم واقعیت اگر این زنک محتوا یی داشت و بویی از انسانیت برده بود به جای این همه رسیدگی به سر وضع خودش بیماران صعب العلاج را درمان می کرد که یکی یکی خبر مرگ شان نرسد البته رهبری که با عکس های سی سال قبل و فتوشاپ شده قمپوز در کند از زن اوهم دیگر توقع انسانیت داشتن خواسته ای بیهوده است.

بدون شک اکثریت قاطع اسیران در پادگاه اشرف سه ناراضی هستند و‌جانشان به لب رسیده است اما کمی غیرت و جسارت می خواهد که زنجیر های بردگی این فرقه مافیایی را پاره کرده و‌خودشان را رها سازند.

فیسبوک عیسی آزاده

آیا سازمان مجاهدین خلق می‌تواند آیت‌الله طالقانی را به نفع خود مصادره کند؟

خبرگزاری دانشجوسه‌شنبه 21 شهریور 1402

آیت الله طالقانی

سازمان مجاهدین خلق همواره تمام تلاش خود را برای مصادره آیت الله طالقانی به نفع خود کرده، اما واضح است که آیت الله طالقانی تضاد صد درصدی با مبنای سازمان مجاهدین خلق دارد و تفکرات آن‌ها را شرک و کفر و خارج از اسلام می‌داند.

به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری دانشجو، سازمان مجاهدین خلق رجوی از اوایل انقلاب تا به امروز تمام تلاش خود را برای مصادره آیت الله طالقانی به نفع خود کرده است و با عنوان پدر طالقانی در صدد نشان دادن ایشان به عنوان موید حرکت مجاهدین خلق و ایدئولوژی آنها برای جامعه ایران بوده است. فارغ از اینکه این راهبرد مجاهدین خلق در قبال آقای طالقانی موثر است یا تلاشی بیهوده، باید چند مسئله بررسی شود:

الف) تطبیق مبانی و ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق رجوی با آیت الله طالقانی

ب) نظر و دیدگاه آیت الله طالقانی با مصداق سازمان مجاهدین خلق ایران

بعد از بررسی این دو سرفصل، چرایی این مصادره توسط مجاهدین خلق و همین طور موثر بودن یا نبودن آن را بررسی می کنیم.

الف) تطبیق مبانی و ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق رجوی با آیت الله طالقانی

1- تکامل مارکسیستی و عدم اصالت در موضوعات مختلف از نگاه آیت الله طالقانی:

سازمان مجاهدین خلق رجوی یک سازمانی است که عقیده خود را بر مبنای ماتریالیست دیالیکتیک که از ایدئولوژی مارکسیستی می باشد بنا کرده است، در این عقیده مهمترین پایه و اساس این است که هیچ نسخه و مبنایی اصالت ندارد و حق و باطل و خوب و بد جای خود را به نظریه تز و آنتی تز می دهند که تغییر پذیر و بدون اصالت هستند و شرایط و مقتضیات زمان که مبنای آن اقتصاد است، تعیین کننده هستند. آیت الله طالقانی این نظریه را به طور قطع رد می کند و در این باره می‌نویسد:

” از آثار زمانهاى دور کشف شده، توحید را با مظاهر شرک می نمایاند و قانون عمومى تکامل مادى با همۀ جهات روحى و اجتماعى انسان تطبیق نمى‌نماید. چون دخالت ارادۀ قاهر انسانها و برتر از آنها در آن مشهود است از نظر تکامل اجتماعى بر مبناى مادى، براى توحید فکرى و حق و عدل و التزام اخلاقى و از میان بردن ریشۀ اختلافات و جنگ، اصول و مقیاسهاى ثابتى در میان نیست.

زیرا طرفدار هر مرام و مکتبى حق و عدالت و اخلاق را از دریچۀ خاص اصول و مرام خود مى‌نگرد و مرام دیگر را منحرف از حق و مخرب افراد و اجتماع می داند. با آنکه همۀ اینها مکتب ها و مرام هاى مبتنى بر ماده و اقتصاد را پیوسته در حال دگرگونى مى‌شناسند و چون ضمناً به بى‌ثباتى و بى‌ارزشى اصول خود معترفند، تعهد و التزام به حق و اخلاق، از نظر اینها مفهوم ثابتى نباید داشته باشد و باید فقط چشم به مبانى بى‌ثبات و در راه تأمین منافع افراد و گروه‌هاى خود بدارند و ناظر افزایش دشمنى و جنگ و تخریب همۀ شؤون بشرى باشند. زیرا منشأ و زایندۀ اختلاف نمی تواند رافع آن باشد. برخى از ساده‌لوحان هنوز چشم به پیشرفت هاى علمى دارند به امید اینکه علم می تواند همۀ مشکلات و پیچیدگی هاى انسان و اجتماع را بازنماید و حق و عدل حقیقى را بنمایاند و بشر را در برابر آن ملزم و مسئول گرداند.

اینگونه امید و خوشباورى که براى علم پرستان از آغاز تحولات علمى و صنعتى غرب و روى تافتن از آئین هاى خدایى آرامش بخش بود اکنون و پس از تجربه‌هاى ملموس جز براى مقلدین چشم بسته امید انگیز نمی باشد. اکنون علم و کشف با همۀ پیشرفت ها و افق هایى که از اسرار طبیعت و روابط و علل مادى پدیده‌ها کشف نموده، در مسائل اصلى چگونگى پیدایى و آفرینش و غایت جهان و انسان و اصول حق و باطل و قوانین عمومى و ایجاب تعهدات اجتماعى و اخلاقى خود را ناتوانتر از همیشه و نیازمند به هدایت برتر نشان می دهد.” (تفسیر پرتوی از قرآن، ج 2، صص 114 و 115)

و در جای دیگه به صراحت به مبنای ماتریالیست دیالیکتیک (تز و آنتی تز) که از مبانی اصلی سازمان رجوی می باشد نقد وارد می‌کند:

” اگر تضاد درونى مادّه که منشأ این همه آیات است، چنان که جمع ضدّین بالفعل باشد، بیش از آنکه جمع ضدّین بالفعل محال عقلى و فطرى است، بر مبناى خودشان حرکتى در ماده پدید نمى‏آید.

و اگر یکى بالفعل “تز” باشد و دیگرى بالقوه “آنتى تز”، چون قوه جز قابلیت و استعداد نیست، نمى‏تواند فاعل و محرک گردد و خود باید داراى محرّک و فاعل باشد. اگر علت محرّک آن ضدّ بالقوه، باز تضاد درونى “دینامیکى”باشد، باز هم سومین تضاد تا تضادهاى بى انتهاء اگر خارج از ماده است چیست؟ شرایط طبیعى (مکانیکى) آن چیست؟ این شرایط همراه با مادّه بوده است یا پیش از آن؟ پس اصالت ماده و حرکت آن چه مى‏شود؟

اگر پس از آن پدید آمده، پس محرّک ماده بسیط چه بوده است؟ عناصر گوناگون هم سطح و تکاملى، چگونه از مادّه بسیط و ناقص پدید آمده‏اند؟ از تضادهاى عنصرى، یا از ائتلاف و ترکیب طبیعى و محرّک هاى کمالى و قوانین و علل پیچیده آن؟ دیالکتیک و تضاد مفروض که یک اصل ساده است و باید کارش یک نواخت باشد، چگونه علّت تنوع و نسبت‏ها و اندازه‏هاى خاص گردیده است؟…

در ادامه می نویسد:

“اگر از جمود خود را برهاند و چشم بازى و جواب و توجیهى داشته باشد، از هر جواب و توجیهى که پیش آرد، سؤالات دیگرى از آنها مى‏شود. او مى‏خواهد با کلید سه شاخه «تضاد تز، آنتى‏تز، سنتز»، همه اسرار جهان و انسان و مشکلات حیات را بگشاید؛ یعنى نفى واقعیت هر چیز و هر اندیشه و نفى خود. آنچه مى‏ماند تضاد و تحیّر، جنگ و تکبّر. این همه پیامبران و فیلسوفان و متفکرین که سازنده اندیشه‏ها و انسانها و پایه‏گذار علوم و کاشفان اسرار و قوانین جهان و معتکفان معابد علم بوده و هستند و تحولات فکرى و اجتماعى پدید آوردند و اندیشه خود را به اعماق طبیعت رساندند و فکر و زندگى بشر را دگرگون کردند، به این کلید رازگشا دست نیافتند، جز چند شخصیت ساخته شده زمان و محیط خود و مرحله گذرا و خاص اجتماعى و اقتصادى تاریخ، با دریافت پراکنده‏اى از نظریات گذشتگان و حواشى علوم و ترکیب و ارائه اصول و قوانینى براى اندیشه و اخلاق و اجتماع براى همیشه و همه جا؟! از دیدگاه وسیع و همه جانبه قرآن، سراسر جهان، نمودار و جلوه‏گاه و تمثل نظم و قانون و اراده و حکمت “آیات” است.” (پرتوی از قرآن، ج 5، صص 136 الی 139)

2- وصف و تطبیق ماده پرستی و فرمول پرستی به بت پرستی توسط آیت الله طالقانی:

همانطور که گفته شد مبنای فکری سازمان مجاهدین خلق، ماتریالیست می باشد و مسعود رجوی در این خصوص می گوید: “در جامعه با آن سنگ بنا که اول گذاشتیم یعنی وجود مساوی ماده؛ زندگی مادی یا حیات اقتصادی در نهایت و به طور بلافصل تعیین کننده و ایجاد کننده تمام حیات معنوی سیاسی و کلیه تحولات اجتماعی است. این همان بحث زیربنا و روبناست و برحسب این تحلیل، از آنجا که زندگی اقتصادی و حیات اکونومیک زاینده بلافصل همه حرکات دیگر جامعه است، باز یکسری نتیجه خواهیم داشت. دین، هنر، فرهنگ، شعر و موسیقی همه اینها تماماً براساس همین زندگی و حیات اقتصادی تحلیل می شود” (سلسله دروس تبیین جهان رجوی)

آیت الله طالقانی صراحتا نگاه ماتریالیستی یا همان نگاه مسعود رجوی را به “بت پرستی”تشریح می کند:

“آن بت‌پرستى که سنگ و چوب را مى‌پرستد، تا ماده پرست و شهوت پرستى که به مظاهر آنها سر فرود مى‌آورد و احکام خدا و هدایت را براى تقرب به آنان تأویل و کتمان می نماید، تا عقیده و مرام پرست جامدى که همه حقایق بسیط را در راه افکار ساخته و محدود خود فرم می دهد و تحریف می نماید،تا علم و فرمول پرستى که می کوشد تا هر حقیقت و واقعیت آزادى را با دریافت هاى محدود خود منطبق سازد. چون انسان به هر مقام فکرى و علمى برسد باز خود را مخلوق و مألوه و محکوم مى‌بیند، ناچار باید معبودى براى خود بسازد و منتهاى عشق و کشش خود را به آن رساند و چون نمی خواهد یا نمی تواند اندیشۀ خود را از هر قید و محدودیتى آزاد نماید و از میان قشرهاى اوهام و تقالید و دیوارهاى علمى بیرون آید و به معبود مطلق و واحد رسد، معبودها و الوهیت هایى براى خود می سازد که با خاموشى و تنبلى ذهنش سازگار و نزدیک باشد.” (تفسیر پرتوی از قرآن، ج 2، صص 31 و 32)

در جای دیگر آیت الله طالقانی ماده پرستان روز که ماتریالیست های دیالیکتیک از شعب آن می باشند را “مشرک” خطاب می کند:

“تبلیغات و تهمت ها و شایعه‌سازی هایى که از زبان و ساختۀ کتاب دیده‌ها و آموزش یافته‌ها و مشرکین و دست ها و زبان هاى ناپیدا، جوّ روحى و اجتماعى شما را نگران و مضطرب مى‌سازد. همچون امروز که ماده پرستان مشرک و اهل کتاب شرق و غرب، همان روش هاى مشرکان و اهل کتاب آن زمان را دربارۀ اسلام و مسلمانان دارند؛ چون آئین توحید مخالف هر گونه شرک و طغیان است:وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ مِنَ الَّذِینَ

آنچه در برابر این ابتلائات و خطرات پایدار مى‌سازد و راه را روشن و باز مى‌گرداند، صبر و تقوا است که ناشى از تصمیم‌ها و عزم راسخ ایمانى در همۀ پیشامدها و گرفتاری ها مى‌باشد:

: وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ

وَ إِذْ أَخَذَ اللّهُ مِیثاقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنّاسِ وَ لا تَکْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً، فَبِئْسَ ما یَشْتَرُونَ

این پیمان محکم خدا و پیمبران و وجدان علمى است که چون از هر جهت با رشته‌هایى توثیق گردیده بیش از عهد و تعهد است.” (تفسیر پرتوی از قرآن، ج 5، ص 444)

3-از نظر آیت الله طالقانی ایمان به ابعاد معنوی از خصائص مومنین است (مانند معاد و غیره) و رد ماده گرایی:

با توجه به اینکه ابعاد معنوی و غیر شهود و عالم غیب در عقیده ماتریالیستی کاملا انکار می شود و ردی محکم بر ماده گرایی است؛ آیت الله طالقانی ایمان به عالم غیب و مصادیق مختلف آن را از خصائص مومنین و از ضروریات دین می داند:

“ایمان به فرشتگان، ایمان به حقایقى نورانى و نیرومند و مدبران امور و وسائط گرفتن و انعکاس قدرت و حکمت و نزول وحى و الهام است که جهان ماده نسبت به آنها چون آئینه‌ای است که از هر سو و در هر بعد، چهره و تدبیر و جمال و کمال آنان را می نمایاند، با این دید،آفاق مشعشع و وسیع و آراسته‌اى از هر سو براى مؤمن نمودار است و خود را پیوسته در معرض انعکاس ها و الهامات و امدادات آن فرشتگان می نگرد. نه آن گونه فرشتگان و هم ساخته‌اى که پیوسته در میان خود و با خدایان در حال کینه جویى و جنگ می باشند و جهان را در آشفتگى و هراس و ترس می دارند و قربانى‌ها و نذورات مى‌طلبند. و نه تصویر آنکه دیوارهاى به هم پیوسته و متراکمى از مادۀ تاریک و فاقد هر گونه احساس و شعورى انسان ها را در برگرفته باشد و هیچگونه راه نفوذ و رابطۀ حسنه‌اى به ماوراء آنها نداشته باشند. الهام اصول احکام و راه هاى حق و خیر و بازداشتن از شرور و فساد و برانگیختن رسل،از اشارات و بشارات همان مبادى و فرشتگان بلند مرتبه است.” (تفسیر پرتوی از قرآن جلد 3 صفحه 272)

تکفیر ماده گراها توسط مرحوم طالقانی:

“این کافر است که در مثل هاى قولى و فعلى خالق و مبدأ غایت خلق سرگردان گشته و راه به جایى نمى‌برد با آنکه اگر پردۀ غفلت و کفر را از چشم عقل بردارد و به هستى خود روى آرد مثل عالى پروردگار را در خود مى‌نگرد. با ظهور نور حیات در خاک تیره و عناصر پراکنده و تصرف و تدبیر پیوسته در آن به صورت موت و حیات چگونه مى‌توان کافر شد؟

چگونه مى‌توان این سرّ حیات را که حقیقتش از هر چه مجهولتر و اثرش از هر چه ظاهرتر است و این تصرف و تدبیر را نادیده گرفت؟ چگونه مى‌توان با فلسفه بافى و علت تراشى این حقیقت قاهر بر ماده را که آن را به صورت هاى گوناگون و ابزارهاى اسرارآمیز درآورده، اثر و معلول ماده دانست؟ این جهش میان ماده و حیات را با چه فرضى مى‌توان مرتبط ساخت؟چون از خود غافلید از خدا غافل شده‌اید، چون به خود کافرید و از هستى خود در حجابید به خدا کافر شده و از او محجوب مانده‌اید.” (تفسیر پرتوی از قرآن، ج 1، ص 105)

جمع بندی: واضح است که آیت الله طالقانی تضاد صد درصدی با مبنای سازمان مجاهدین خلق رجوی که برپایه ماتریالیست، دیالیکتیک و مارکسیست است دارد و این تفکر را شرک و کفر و خارج از اسلام می‌داند.

ب) نظر و دیدگاه آیت الله طالقانی با مصداق سازمان مجاهدین خلق ایران

اولا که آیت الله طالقانی خود را ملتزم به انقلاب اسلامی و ولایت فقیه می داند فلذا در طول عمر مبارک خود برای برپایی حاکمیت اسلام تلاش بسزایی کرد و نهایتا تا زمان وفات همواره در خدمت انقلاب اسلامی ایران بود. اما سخنرانی نماز عید فطر ایشان در دوم شهریور ماه 1358 یعنی 17 روز قبل از وفات ایشان مسئله را کاملا روشن می کند، ایشان خطاب به مجاهدین خلق رجوی بیان کردند:

“خدا لعنت کند آن‌هایی را که این فتنه‌ها را ایجاد می‌کنند. در این روز عید صدبار بر آن‌ها لعنت. ما چه‌قدر سعی کردیم با مذاکره، مهربانی و دور هم نشستن مسائل را حل کنیم. چه با این جوجه کمونیست‌های داخل خودمان و چه با آن‌ یک مشت جوان احساساتی ۳۰ ساله که خیال می‌کنند قیم همه مردم اند، قیم همه زنان ما هستند، زن‌ها حق‌شان پایمال شده، مگر خودشان نمی‌توانند حرف بزنند؟ کارگرها حق‌شان! به تو چه! تو که دستت پینه نزده و نشسته‌ای و فقط شعار می‌دهی؟ این جوان‌های مسلمان ما هستند که در آفتاب تابستان با زبان روزه در روستاها کار می‌کنند. اینجا نشسته‌ای و فقط شعار می‌دهی؟

من خودم را برای دفاع از این‌ها داشتم فدیه می‌کردم. حتی تنگ‌نظرها و اندک‌بین‌ها مرا متهم می‌کردند. خود رهبر به من می‌فرمود چرا مسامحه می‌کنید در برابر این‌ها؟ گفتیم شاید به نصیحت، موعظه و تغییر اوضاع و شرایط جذب مردم شوند؛ اما حوصله‌ی همه را سرآوردند. رهبری دلسوز را به خشم آوردند، حالا جزای اعمالشان را بکشند. دیگر در میان مردم جایی ندارند، بروند فکر دیگری بکنند.”

در این سخنرانی دو موضوع مهم قابل استنباط است:

1- مرحوم طالقانی جریان مجاهدین خلق رجوی را کمونیست می داند و از آن مهمتر اینکه بین جوانان مسلمان و مجاهدین خلق، خط تمایز قائل می شود (“این جوان‌های مسلمان ما هستند که در آفتاب تابستان با زبان روزه در روستاها کار می‌کنند. اینجا نشسته‌ای و فقط شعار می‌دهی؟”) لذا واضح است که مرحوم طالقانی این افراد سازمان رجوی را نه اسلامگرا می داند و نه جزو قشر مسلمان.

2- با توجه به تضاد مبنایی و ایدئولوژی آیت الله طالقانی با مجاهدین خلق و همین طور با توجه به اظهار صریح خودشان در این مسئله، تنها دلیل تساهل و تسامح در قبال مجاهدین خلق این بوده است که وی امید به هدایت عناصر آسیب دیده و افرادی که از روی جهل و نا آگاهی فریب رویکرد نفاق این جریان را خورده اند، داشته است.

حال می رسیم به سوال مهم این مقاله، آیا مصادره آیت الله طالقانی توسط مجاهدین خلق با عنوان پدر طالقانی، راهبردی عبث است یا موثر؟!

با توجه به مطالبی که عرض شد، نتیجه می گیریم که مصادره آیت الله طالقانی توسط مجاهدین خلق رجوی امری محال و جمع ضدین است؛ یعنی نه تنها آیت الله طالقانی سازمان رجوی را تأیید نمی کند، بلکه این سازمان بر مبنای ایشان سازمانی کفری و خارج از اسلام است.

اما از یک طرف با توجه به اینکه سازمان مجاهدین خلق عقیده تضاد با اسلام خود را با ابزار قران و اسلام در بین عوام و بدنه اسلام کمرنگ می کند و با توجه به اینکه آیت الله طالقانی نفوذ بسیار خوبی در بین انقلابی های مسلمان دارد، مصادره دروغین ایشان توسط مجاهدین خلق می تواند موجب فریب عوام و بدنه اسلام شود تا اولاً: به عقاید خود پوشش اسلامی بدهد، دوماً: به اعتبار آیت الله بتواند جوانان مسلمان را فریب داده و جذب کند.

حال برای جلوگیری از این اهداف شوم و فاسد، باید تضاد مبنایی آیت الله طالقانی با مجاهدین خلق برای جوانان مسلمان به صورت های مختلف بازگو و تبیین شود؛ تا جلوی این اهداف خطرناک دشمنان اسلام گرفته شده و تحریف احتمالی در قبال شخصیت این بزرگوار توسط مجاهدین خلق خنثی گردد.

نامه محمد دلفی به خواهرانش مریم و لیلا دلفی در کمپ اشرف 3

انجمن نجات مرکز خوزستانسه‌شنبه 21 شهریور 1402

با سلام به خواهران عزیزم مریم و لیلا

مدتهاست که هیچ خبری از وضعیت و سلامتی شما نداریم و از این بابت بشدت نگران هستیم. تقریبا روزی نیست که در انتظار تماس شما یا رسیدن خبری نباشیم، ولی متاسفانه روزها و سالها می گذرد و ما همچنان چشم انتظار به صدا در آمدن زنگ تلفن هستیم که صدای قشنگ تان را بشنویم و از نگرانی دربیاییم.

پدر و مادرمان بعد از تحمل سالها چشم انتظاری و غم دوری، به رحمت الهی رفتند، در حالیکه تا آخرین لحظات نام شما را بر زبان داشتند،. وصیت آنها به ما این بود که هیچگاه دست از تلاش برنداشته و تا آزادی شما از پا ننشینیم. متاسفانه برادرمان عبدالرضا هم که طی این سالها در کنار ما برای بدست آوردن خبری از شما خیلی تلاش کرده بود بدلیل بیماری به رحمت خدا رفت در حالیکه آرزوی دیدار با شما را داشت.

خواهران گلم گذر عمر کوتاه است و هیچ کس از آینده و سرنوشتی که در پیش روی اوست اطلاعی ندارد. مگر چند صباح دیگر از عمر ما باقی مانده؟ برای من مرگ یک اراده الهی و حق است و ما را از آن گریزی نیست، ولی تنها آرزوی من و دیگر اعضای خانواده این است که قبل از آن یکبار دیگر شما را از نزدیک ببینیم. ما برای محقق شدن این آرزو هیچگاه دست از تلاش بر نخواهیم داشت و مطمئن هستم در نهایت موفق خواهیم شد. تمامی آرزوهای انسانها با تلاش محقق خواهد شد.

آغوش گرم خانواده ما همیشه و تحت هر شرایطی به روی شما باز خواهد بود. فقط کافی است که قدری اراده بخرج دهید. خبرهای مرگ اعضا را طی این ماههای اخیر در آلبانی که می شنویم بیشتر نگران می شویم. از طرف دیگر البته شنیدن اخبار جدایی و آزادی برخی دوستانتان ما را بسیار خوشحال و امیدوار می کند. امیدوارم شرایط در کمپ به نحوی باشد که بتوانی این دلنوشته من را بخوانی، در مورد آن فکر کنی و یک تصمیم درستی بگیری. مطمئن باش آغوش گرم خانواده همیشه به رویت باز خواهد بود.

منتظر تماس و یا نامه شما هستیم

قربان شما – برادرتان محمد دلفی


نامه زهرا قلیزاده به برادر اسیرش علی قلیزاده

انجمن نجات مرکز گیلانسه‌شنبه 21 شهریور 1402



با سلام خدمت برادر عزیزم امیدوارم حالت خوب باشد. پدر و دیگر اعضای خانواده ات خوبند و برایت سلام می رسانند.

روز یکشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۲ برای مطلع شدن از آخرین وضعیت شما در آلبانی خدمت مسئول انجمن نجات گیلان؛ آقای پوراحمد رسیدم که ایشان مثل همیشه بنده را مورد لطف خود قرار دادند و از آخرین خبرها که در آلبانی می‌گذرد صحبت کردیم.

علی جانم با صحبتهایی که با آقای پوراحمد داشتم مثل همیشه تاکید می‌کنم با وضعیت و موجودیتی که فرقه در آلبانی دارد، دیگر درنگ جایز نیست و آلبانی برای تو خانه امن نیست. خواهش دارم پیش خانواده ات برگرد.

علی جان پدر بی صبرانه منتظر دیدار پسر عزیزش هست پس نگذار بیش از این منتظر بماند.

علی جانم نگران نباش که تو چه مالی و چه جانی در امان خواهی بود و تامین شده هستی .پس نگران تامین آینده مالی برای اداره زندگی نباش.

علی جان دوستت دارم و منتظر دیدار و بوسیدن روی ماهت هستیم.

خواهر کوچکت زهرا ۰۹۱۱۲۸۴۲۲۸۲/۰۹۰۳۱۳۲۷۵۲۶