نامه عبدالحسین یگانه به خواهرش طیبه یگانه در آلبانی
انجمن نجات مرکز اراکیکشنبه 16 مهر 1402

خواهرم طیبه سلام
همیشه برایت آرزوی بهترین ها را داشتم، همیشه از غمهایت غمگین بودم و از شادیهایت شاد، روزی که از خانه ما رفتی، جای خالی ات اذیتم کرد، اما برایت خوشبختی را آرزو کردم. تمام این سالها در تنهایی به شما فکر می کردم، تو اینها را ندیدی اما من برایت دعا می کردم. اتفاقاتی در کمپ شما رخ داده و من خبری از شما ندارم و نگران شما هستم. بعضی وقتها به فکر می روم و عجیب دل تنگت می شوم و به یاد روزهایی می افتم که با هم بودیم. چه دوران خوبی بود ای کاش آن دوران باز هم بر می گشت. از دخترت فاطمه خبر داری؟ می دانم در هلند زندگی می کند. من آدرس و شماره تلفنی از او ندارم که با او تماسی بگیرم. آرزو می کنم یک روزی در کنار فاطمه زندگی کنی و هر دوی شما شاد و سلامت باشید.
برادرت – عبدالحسین یگانه
همین قدر بگم که زیباترین لحظات زندگی ام را که می توانست در مسیر بالندگی علمی من قرار داشته باشد و از جوانی ام لذت ببرم ، تحت تأثیر القائات فریبکارانه سازمان مجاهدین خلق به اردوگاه نشینی بر خلاف خواست مردم کشورم قدم برداشتم. اما خدا رو شکر که توانستم زود به ماهیت پلید سرکردگان سازمان پی ببرم و با سماجت و تحمل سختی های فراوان از تار عنکبوتی مجاهدین خلاصی یابم . و زندگی راحتی را کنار خانواده ام داشته باشم و به تمام دروغ هایی که گروهک تا کنون از میهنم به خوردمان داده بود پی بردم و آرامش را در کنار هم میهنانم احساس می کنم و تلاش خواهم کرد هر موقع که بتوانم در مورد ماهیت ضدخلقی فرقه رجوی مطالب مستندی را از مشاهدات عینی خودم برای کسانی که هنوز به خیانت های رهبری سازمان پی نبرده اند در این وبلاگ منتشر کنم .