نامه محسن یونسی به پدرش محمد هادی یونسی در کمپ آلبانی
انجمن نجات مرکز اراکدوشنبه 13 آذر 1402

محسن یونسی
پدر جان سلام، امیدوارم حالت خوب باشد.
این چندمین نامه ای است که برای شما می نویسم تا شاید جواب مرا بدهی. من زمانی که دل تنگ شما می شوم چند خطی برای شما می نویسم و کمی آرامش می گیرم. چند بار به عراق سفر کردم فقط به خاطر دیدن شما. امیدوار بودم با شما دیداری داشته باشم ولی این دیدار برایم محقق نشد. پدر جان جواب نامه مرا بده و یا با من تماس بگیر و مرا از نگرانی در بیار.
من از کودکی شما را ندیدم. الان تشکیل خانواده داده ام و یک فرزند دارم و کمبودی در زندگی خودم ندارم و تنها کمبود من شما هستید. بعضی وقتها در فکر فرو می روم و می گویم چه خوب بود اگر پدرم در کنار من بود. آغوش گرم خانواده است که زندگی را شیرین می کند . پدر چندین سال مرا رها کردی و رفتی، کمی به خودت و من فکر کن. خودت را از کمپ نجات بده و به آغوش گرم خانواده برگرد. من با وجود اینکه تشکیل خانواده داده ام دوست دارم شما در کنارم باشید.
فرزندتان – محسن یونسی
همین قدر بگم که زیباترین لحظات زندگی ام را که می توانست در مسیر بالندگی علمی من قرار داشته باشد و از جوانی ام لذت ببرم ، تحت تأثیر القائات فریبکارانه سازمان مجاهدین خلق به اردوگاه نشینی بر خلاف خواست مردم کشورم قدم برداشتم. اما خدا رو شکر که توانستم زود به ماهیت پلید سرکردگان سازمان پی ببرم و با سماجت و تحمل سختی های فراوان از تار عنکبوتی مجاهدین خلاصی یابم . و زندگی راحتی را کنار خانواده ام داشته باشم و به تمام دروغ هایی که گروهک تا کنون از میهنم به خوردمان داده بود پی بردم و آرامش را در کنار هم میهنانم احساس می کنم و تلاش خواهم کرد هر موقع که بتوانم در مورد ماهیت ضدخلقی فرقه رجوی مطالب مستندی را از مشاهدات عینی خودم برای کسانی که هنوز به خیانت های رهبری سازمان پی نبرده اند در این وبلاگ منتشر کنم .