نامه حمید فرخی به برادرش بهزاد فرخی در کمپ مجاهدین خلق
انجمن نجات مرکز مازندرانسهشنبه 17 مرداد 1402

حمید فرخی برادر بهزاد فرخی
بهزاد جان با سلام
حالت چطور است؟ مدتهاست از تو بی خبر هستم. کاش می شد به تو دسترسی داشتم تا لااقل گاه به گاه برایت نامه بنویسم. صدایت را بشنوم. کاش می شد مانند بقیه برادرها هر موقع دلتنگت می شوم تماسی بگیرم و از دلتنگی دربیایم.
برادرجان تا جایی که از تو شناخت داشت، با عقاید و اهداف سازمان مجاهدین خلق تناسبی نداشتی. نمی دانم چه اتفاقی افتاد که خانواده ما گرفتار این سازمان شد. نمی دانم چرا نمی گذارند با ما تماس بگیری!
من باید با تو صحبت کنم و مطمئن شوم که واقعاً خودت می خواهی در آن زندان باقی بمانی. تا آن موقع تمام تلاشم را می کنم تا راهی برای ارتباط با تو پیدا کنم.برادر جان بالاخره راهی پیدا می کنم تا تو را از آن زندان نجات بدهم. خودت هم به خودت کمک کن. باور کن که دنیای بیرون از آن زندان، خیلی زیباست. همیشه در کنار خانواده از تو و خاطرات گذشته حرف می زنیم اما افسوس که تو در میان ما نیستی .
بارها از خودم سوال کردم چرا رجوی از یک تماس تلفنی وحشت دارد؟ حال جواب آنرا بسیار خوب درک می کنم. رجوی در صورت آگاهی شما هیچ وقت نمی تواند به سیاست های مغزشویی ادامه دهد. اگر اعضا به آگاهی دست پیدا کنند کسی در تشکیلات باقی نخواهد ماند.
قربانت – حمید – مازندران – آمل
همین قدر بگم که زیباترین لحظات زندگی ام را که می توانست در مسیر بالندگی علمی من قرار داشته باشد و از جوانی ام لذت ببرم ، تحت تأثیر القائات فریبکارانه سازمان مجاهدین خلق به اردوگاه نشینی بر خلاف خواست مردم کشورم قدم برداشتم. اما خدا رو شکر که توانستم زود به ماهیت پلید سرکردگان سازمان پی ببرم و با سماجت و تحمل سختی های فراوان از تار عنکبوتی مجاهدین خلاصی یابم . و زندگی راحتی را کنار خانواده ام داشته باشم و به تمام دروغ هایی که گروهک تا کنون از میهنم به خوردمان داده بود پی بردم و آرامش را در کنار هم میهنانم احساس می کنم و تلاش خواهم کرد هر موقع که بتوانم در مورد ماهیت ضدخلقی فرقه رجوی مطالب مستندی را از مشاهدات عینی خودم برای کسانی که هنوز به خیانت های رهبری سازمان پی نبرده اند در این وبلاگ منتشر کنم .