نامه حسین رضایی به برادرش حسن رضایی در کمپ آلبانی مجاهدین خلق
انجمن نجات مرکز اراکچهارشنبه 28 تیر 1402

برادر حسن رضایی
حسن جان سلام
امیدوارم که حالت خوب باشد و در سلامتی کامل باشی. خبر یورش پلیس آلبانی به کمپی که در آن زندگی می کنی را خواندم و به شدت نگرانت شدم. تماسی با ما نمی گیری که از اوضاع و احوالت با خبر شوم. دو سه سالی است که تماست را کاملاً قطع کرده ای و با من تماس نمی گیری. حداقل به مادرت زنگ بزن که بسیار دلتنگ توست.
متاسفانه در کمپی که زندگی می کنی آن قدر فضا بسته است و آن قدر روز ذهن تان کار می کنند که یا دسترسی به امکانات لازم برای تماس با ما نداری و یا ذهنت را از ما دور کرده اند. اما من باورم نمی شود که خانواده ات را فراموش کرده باشی. باورم نمی شود مادرت را از یاد برده باشی.
برادر جان مادر خیلی دلتنگ شنیدن صدایت است. ما همه دلمان می خواهد روزی برسد که تو را آزاد و رها ببینیم . روزی که دیگر اسیر تشکیلات رجوی نباشی. من نمی گویم پس از رهایی به ایران نزد خانواده ات برگرد.اگر چه اگر بیایی بسیار خوشحال می شویم اما چیزی که مهم است رهایی تو است. تو خودت را نجات بده و در یکی از کشورهای اروپایی پناهنده شو و زندگی آزاد داشته باش. از زندگی آزاد لذت ببر. حق تو این نیست که تمام عمر اسارت بکشی. فکری بکن و خودت را نجات بده. من هر کمکی از دستم بربیاید برایت انجام می دهم.
برادرت – حسین رضایی
همین قدر بگم که زیباترین لحظات زندگی ام را که می توانست در مسیر بالندگی علمی من قرار داشته باشد و از جوانی ام لذت ببرم ، تحت تأثیر القائات فریبکارانه سازمان مجاهدین خلق به اردوگاه نشینی بر خلاف خواست مردم کشورم قدم برداشتم. اما خدا رو شکر که توانستم زود به ماهیت پلید سرکردگان سازمان پی ببرم و با سماجت و تحمل سختی های فراوان از تار عنکبوتی مجاهدین خلاصی یابم . و زندگی راحتی را کنار خانواده ام داشته باشم و به تمام دروغ هایی که گروهک تا کنون از میهنم به خوردمان داده بود پی بردم و آرامش را در کنار هم میهنانم احساس می کنم و تلاش خواهم کرد هر موقع که بتوانم در مورد ماهیت ضدخلقی فرقه رجوی مطالب مستندی را از مشاهدات عینی خودم برای کسانی که هنوز به خیانت های رهبری سازمان پی نبرده اند در این وبلاگ منتشر کنم .