نامه خواهر زاده عباس گل ریزان به دایی اسیرش در کمپ آلبانی مجاهدین خلق
انجمن نجات مرکز اراکیکشنبه 25 تیر 1402

دایی جان سلام
امیدوارم حال شما خوب باشد. دایی جان زمانی که شما اسیر شدید من در سنین کودکی بودم. الان 35 سال از آن زمان گذشته است. طی این سالها مادرم در نبود شما چه غصه ها که نخورد. همیشه منتظر تماست بود. تماسی که هیچگاه اتفاق نیافتاد. واقعاً این همه غیبت برای چی و برای کی؟!
دایی جان چرا خودت را زندانی کردی و از هر گونه آزادی که حق هر انسان است محروم کردی؟! این حق تو نیست که متحمل این همه ظلم بشوی. من کم و بیش در جریانم که در کشور آلبانی هستی و در یک کمپ بسته زندگی می کنی. کمپی که حق نداری با خانواده ات تماسی بگیری و حق نداری به خانواده ات فکر کنی و حق مرخصی هم نداری که به شهر تردد کنی و هوایی عوض کنی. شما فکر می کنید آزاد هستید این آزادی نیست این ظلم و اسارت است . چند وقت پیش مادرم عکسی از شما به من نشان داد. به چهره ات نگاه می کردم. فشار این سالها از چهره ات مشخص بود. دلم گرفت. چرا خودت را نجات نمی دهی و به آغوش خانواده ات برگردی. همه ما چشم انتظار تو هستیم و برای دیدنت لحظه شماری می کنیم.
دایی جان به خانه ات برگرد.
دوستدار شما – خواهر زاده ات مراد فرهانی
همین قدر بگم که زیباترین لحظات زندگی ام را که می توانست در مسیر بالندگی علمی من قرار داشته باشد و از جوانی ام لذت ببرم ، تحت تأثیر القائات فریبکارانه سازمان مجاهدین خلق به اردوگاه نشینی بر خلاف خواست مردم کشورم قدم برداشتم. اما خدا رو شکر که توانستم زود به ماهیت پلید سرکردگان سازمان پی ببرم و با سماجت و تحمل سختی های فراوان از تار عنکبوتی مجاهدین خلاصی یابم . و زندگی راحتی را کنار خانواده ام داشته باشم و به تمام دروغ هایی که گروهک تا کنون از میهنم به خوردمان داده بود پی بردم و آرامش را در کنار هم میهنانم احساس می کنم و تلاش خواهم کرد هر موقع که بتوانم در مورد ماهیت ضدخلقی فرقه رجوی مطالب مستندی را از مشاهدات عینی خودم برای کسانی که هنوز به خیانت های رهبری سازمان پی نبرده اند در این وبلاگ منتشر کنم .