نامه پریا ربیعی به عمه اش پروانه ربیعی در کمپ آلبانی
انجمن نجات مرکز اراکدوشنبه 19 تیر 1402

پریا ربیعی
عمه جان سلام
خوبید؟ شما که ارتباطی با ما نمی گیرید. من چند خط نامه برای شما می نویسم به این امید که شاید نامه مرا بخوانید و تماسی با ما بگیرید. ناگفته نماند که این دومین نامه ای ایست که من برای شما می نویسم. عمه جان خیلی وقت است خبری از شما نداریم مادر شما که مادر بزرگ من می شود نگران شما هستند. سنی از مادربزرگ گذشته و مریض است و تا به حال چندین بار در بیمارستان بستری شده است و در نبود شما اعصابی برای او نمانده است.
عمه جان چرا با مادر بزرگ تماس نمی گیری؟ ما نمی دانیم شما در چه وضعیتی هستید! مادربزرگ به گردن شما حق دارد با او تماس بگیر و دلش را خوش کن. این همه سال خانواده ات را ول کردی به کجا رسیدی؟ کمی به خودت بیا و ببین در کجا زندگی می کنی و چه بلایی بر سر خودت آوردی. شما که در آلمان مشغول تحصیل بودی! آیا این زندگی حق شماست؟! شما حتی نمی توانی با خانواده ات تماس بگیری. یک زندانی هم حق تماس با خانواده خود را دارد اما شما در کمپی زندگی می کنید که از زندان فراتر است. خواسته من از شما این است که با مادرتان تماس بگیرید و خودتان را از زندان آزاد کنید و وارد زندگی جدیدو دنیای آزاد شوید .
دوستدار شما – پریا ربیعی
همین قدر بگم که زیباترین لحظات زندگی ام را که می توانست در مسیر بالندگی علمی من قرار داشته باشد و از جوانی ام لذت ببرم ، تحت تأثیر القائات فریبکارانه سازمان مجاهدین خلق به اردوگاه نشینی بر خلاف خواست مردم کشورم قدم برداشتم. اما خدا رو شکر که توانستم زود به ماهیت پلید سرکردگان سازمان پی ببرم و با سماجت و تحمل سختی های فراوان از تار عنکبوتی مجاهدین خلاصی یابم . و زندگی راحتی را کنار خانواده ام داشته باشم و به تمام دروغ هایی که گروهک تا کنون از میهنم به خوردمان داده بود پی بردم و آرامش را در کنار هم میهنانم احساس می کنم و تلاش خواهم کرد هر موقع که بتوانم در مورد ماهیت ضدخلقی فرقه رجوی مطالب مستندی را از مشاهدات عینی خودم برای کسانی که هنوز به خیانت های رهبری سازمان پی نبرده اند در این وبلاگ منتشر کنم .