نامه ای دیگر از مادر پروانه ربیعی برای دخترش در کمپ اشرف 3
انجمن نجات مرکز اراکیکشنبه 18 تیر 1402

دخترم پروانه جان سلام
امیدوارم حالت خوب باشد. اگر بخواهی از حال مادرت با خبر باشی، چند روز در بیمارستان بستری بودم و اوضاع و احوال خوبی ندارم. چند روز پیش خبری به من رسید که پلیس آلبانی به محلی که در آن زندگی می کنی آمده است و با مجاهدین درگیر شدند خدا کند آسیبی به تو نرسیده باشد چون من چشم انتظارم که سالم پیش من برگردی. پروانه جان آرزویم این است. هرشب دعا می کنم خداوند تو را سالم پیش من برگرداند و دعا می کنم خودت را نجات دهی.
خیلی دلم برایت تنگ شده است. تماسی با من نمی گیری که حداقل صدایت را بشنوم. فقط یادت باشد من خیلی برای تو زحمت کشیدم خودت بهتر از من می دانی. من به گردنت حق دارم . چکار کنم من مادرم . یک مادر جگر گوشه اش را فراموش نمی کند. روز و شب در انتظار شنیدن خبری از تو هستم. در حسرت شنیدن صدایت هستم. عزیز مادر مراقب خودت باش آسیبی بهت وارد نشود . منتظر روزی هستم که پیش من برگردی. به امید آن روز.
همین قدر بگم که زیباترین لحظات زندگی ام را که می توانست در مسیر بالندگی علمی من قرار داشته باشد و از جوانی ام لذت ببرم ، تحت تأثیر القائات فریبکارانه سازمان مجاهدین خلق به اردوگاه نشینی بر خلاف خواست مردم کشورم قدم برداشتم. اما خدا رو شکر که توانستم زود به ماهیت پلید سرکردگان سازمان پی ببرم و با سماجت و تحمل سختی های فراوان از تار عنکبوتی مجاهدین خلاصی یابم . و زندگی راحتی را کنار خانواده ام داشته باشم و به تمام دروغ هایی که گروهک تا کنون از میهنم به خوردمان داده بود پی بردم و آرامش را در کنار هم میهنانم احساس می کنم و تلاش خواهم کرد هر موقع که بتوانم در مورد ماهیت ضدخلقی فرقه رجوی مطالب مستندی را از مشاهدات عینی خودم برای کسانی که هنوز به خیانت های رهبری سازمان پی نبرده اند در این وبلاگ منتشر کنم .