نسل انقلاب، اسیر در زنجیر دروغ و فریب مسعود رجوی
انجمن نجات مرکز خوزستانیکشنبه 23 بهمن 1401
انقلاب 57 یکی از با شکوه ترین جنبش های اجتماعی و سیاسی بود که تاریخ معاصر کمتر نمونه آن را بیاد دارد. حضور گسترده تمامی آحاد مردم ایران از پیر و جوان، زن و مرد، همه اصناف و اقوام مختلف و اتحاد و همبستگی بی سابقه مردم حول یک رهبری در آن مقطع، رمز پیروزی انقلاب 57 بود که با آمیزه های مترقی اسلامی تبلیغ می شد. شکستن طلسم اختناق و دیکتاتوری سالها و باز شدن فضای سیاسی جامعه این فرصت را در اختیار احزاب و گروههای مختلف قرار داد تا هر کدام هویت و ماهیت و برنامه های خود را در معرض انتخاب مردم بگذارند.
در این میان سازمان مجاهدین خلق که شعار اسلام انقلابی و حمایت از کارگران و دهقانان و برابری زن و مرد را در معرض انتخاب افکار عمومی قرار داد مورد اقبال اجتماعی برخی از جوانانی قرار گرفت که در منتهای صداقت و با اعتقادات و احساسات پاک، تصمیم گرفته بودند که تمامی سرمایه عمر و جوانی خود را فدای خوشبختی و رفاه اجتماعی مردم خود کنند. و در این مسیر مجذوب شعارهای فریبنده مجاهدین خلق و شخصیت کاریزماتیک مسعود رجوی شدند.
بسیاری از جوانان که از سال 57 در متن و کوران انقلاب قرار گرفته بودند، تحت تاثیر آن شعارهای جذاب احساس کردند مجاهدین خلق می تواند گمشده سالهای آنها باشد. بر پایه همین احساس تصمیم گرفتند تمامی پتانسیل و نیروی خود را برای محقق شدن این شعارها که با مضمون مبارزه با فقر، بی عدالتی و محرومیت داده میشد، بگذارند. جو و فضای ملتهب برآمده از دوران انقلاب و شور و احساس عواطف هر جوانی که در آن مقطع مبنای تصمیم گیری هایش مبتنی بر احساس و شور بود را مجذوب جریان مجاهدین خلق و رجوی می کرد. تجربه تاریخی به ما آموخته است که جوانان آرمان خواه ، صادق و فداکار بشدت ریسک پذیر هستند و هیچ گاه طوفان اتفاقات و تحولات را بصورت منطقی محک نمی زنند.
مسعود رجوی رهبر ریاکار سازمان مجاهدین خلق با سواستفاده از همین احساسات نسل جوان و شرایط و جو جوشان جامعه و عدم شناخت اجتماعی و بخصوص نسل جوان نسبت به ماهیت و عملکرد گذشته خودش با استفاده از توانمندی های شیطانی در هنر سخنوری قلب و روح و روان بخشی از جوانان انقلابی را به تسخیر خود در آورد و در اذهان آنها از خود یک بت ساخت. کنترل و فریب ذهن و روح و روان جوانان بارزترین وجه مشخصه مسعود رجوی بود. این شخصیت کاذب و فریبنده، خیلی از این جوانان را به میتینگ ها و کلاس های درس آموزش ایدئولوژیکی در دانشگاهها کشاند و رجوی در شرایطی که هنوز انقلاب ساختارهای خود را بطور کامل در جامعه نهادینه نکرده بود با سازماندهی جوانان در میلیشیاهای نظامی، ترویج و القای روحیه خشونت طلبی و ایجاد تنفر از حکومت نوپا و رهبران آن مرزبندی جدیدی را در اذهان آن جوانان ایجاد کرد. که براساس آن رهبران انقلاب، دولت موقت و شورای انقلاب سازش کار و وابسته به امپریالیزم معرفی میشدند. و در مقابل تلاش کرد با شعارهای فریبنده استقلال، آزادی و مبارزه با نیروهای استعماری، برابری و برادری و تساوی حقوق زنان و مردان و از همه مهم تر ایجاد حکومتی با الگوی حکومت امام علی (ع) جوانان صادق و فداکار را جذب سازمانش کند.
ادامه دارد…
اکرامی
همین قدر بگم که زیباترین لحظات زندگی ام را که می توانست در مسیر بالندگی علمی من قرار داشته باشد و از جوانی ام لذت ببرم ، تحت تأثیر القائات فریبکارانه سازمان مجاهدین خلق به اردوگاه نشینی بر خلاف خواست مردم کشورم قدم برداشتم. اما خدا رو شکر که توانستم زود به ماهیت پلید سرکردگان سازمان پی ببرم و با سماجت و تحمل سختی های فراوان از تار عنکبوتی مجاهدین خلاصی یابم . و زندگی راحتی را کنار خانواده ام داشته باشم و به تمام دروغ هایی که گروهک تا کنون از میهنم به خوردمان داده بود پی بردم و آرامش را در کنار هم میهنانم احساس می کنم و تلاش خواهم کرد هر موقع که بتوانم در مورد ماهیت ضدخلقی فرقه رجوی مطالب مستندی را از مشاهدات عینی خودم برای کسانی که هنوز به خیانت های رهبری سازمان پی نبرده اند در این وبلاگ منتشر کنم .