نامه منتهی زهرایی مادر مصطفی قاعدی اسیر در کمپ آلبانی
انجمن نجات مرکز اراکسهشنبه 26 مهر 1401
مصطفی جان سلام
مصطفی چرا جواب مادرت را نمی دهی؟ تماسی با من بگیر. باور کن دلم برایت پر می کشد. نمی دانم چکار کنم. نمیدانم دردم را به چه کسی بگویم! به چه کسی بگویم فرزند من اسیر یک سری خدا نشناس شده است و او را در کمپ زندانی کرده اند. به چه کسی بگویم چندین سال است حسرت دیدن فرزندم به دلم مانده است. چرا به فکر مادرت نیستی؟
مصطفی جان من مادر تو هستم. تو را به دنیا آوردم. من تو را با سختی ها و مشکلات فراوان بزرگ نکردم که در خدمت این از خدا بیخبرها در بیایی. این حق من است مصطفی؟ می دانی با ماندن در کمپ مجاهدین بدون هیچ هدفی خودت را سر درگم کردی. تلاش کن و خودت را نجات بده و از این وضعیت اسفناک خودت را خلاص کن و دلم را شاد کن. آرزویم این است که روزی آزادیت را ببینم پسرم.
مادرت – منتهی زهرایی

منتهی زهرایی مادر مصطفی قاعدی
همین قدر بگم که زیباترین لحظات زندگی ام را که می توانست در مسیر بالندگی علمی من قرار داشته باشد و از جوانی ام لذت ببرم ، تحت تأثیر القائات فریبکارانه سازمان مجاهدین خلق به اردوگاه نشینی بر خلاف خواست مردم کشورم قدم برداشتم. اما خدا رو شکر که توانستم زود به ماهیت پلید سرکردگان سازمان پی ببرم و با سماجت و تحمل سختی های فراوان از تار عنکبوتی مجاهدین خلاصی یابم . و زندگی راحتی را کنار خانواده ام داشته باشم و به تمام دروغ هایی که گروهک تا کنون از میهنم به خوردمان داده بود پی بردم و آرامش را در کنار هم میهنانم احساس می کنم و تلاش خواهم کرد هر موقع که بتوانم در مورد ماهیت ضدخلقی فرقه رجوی مطالب مستندی را از مشاهدات عینی خودم برای کسانی که هنوز به خیانت های رهبری سازمان پی نبرده اند در این وبلاگ منتشر کنم .