من هوشیار سیفی متولد 1347 اهل مریوان هستم . در سال 68 به منافقين  پیوستم. در سال 79 ما را قرنطینه کردند و برای داخل کشور آموزش های خرابکاری و تروریستی دادند .سپس وارد خاک ایران شدیم که در اولین شهر ( کردستان) خوشبختانه قبل از عمليات دستگیر شدیم .

من سعید سنگر اهل یکی از شهرهای کردستان (پیرانشهر) متولد سال 1352 .در سال 1377 قصد خروج از کشور را داشتم و می خواستم که به خارج از کشور بروم که از طرف یکی از دوستانم پیشنهاد شد که از طریق منافقين  می توانم به خارج کشور بروم و اینگونه جذب سازمان شدم .به مدت 26 روز در زندان عراق بودم که بعد توسط اداره اطلاعات عراق من را تحویل سازمان دادند . در سال 79 در یکی از تیم های تروریستی برای انجام عملیات خمپاره زدن به شهر سنندج انتخاب و در مورخه 8/6/79 وارد کشور شدم و در تاریخ 10/6/79 دستگیر شدم .

من میر غفور سیدی فرزند میر هادی متولد سال 1347 صادره از اردبیل .در سال 1368 به تشکیلات سازمان در عراق پیوستم و به مدت یازده سال در تشکیلات سازمان بودم .برای عملیات تروریستی ما را آماده کردند و در تاریخ 19/7/79 وارد خاک ایران شدم . برای خمپاره زدن به شهر ری آمده بودم که توسط نیروهای جمهوری اسلامی دستگیر شدم .

من معصومه ملک صید آبادی هستم .در خانه مرجان صدایم می کنند .تاریخ تولد من 1351 است و در سال 1374 به هلند رفتم و 3 سال هم در عراق بودم . برای عملیات خمپاره زدن به تهران آمدم .

من حورا شالچی متولد سال 1350 در تهران به دنیا آمدم .سال 1375 به عراق رفتم و تا سال 79 در عراق بودم . در اوایل سال 79 برای خمپاره زدن به تهران آمدم و مجدداً برگشتم به عراق . در آبان 79 مجدداً برای خمپاره زدن به تهران آمدم که موقع خروج از کشور دستگیر شدم .

من آرش صامتی پور متولد 1354 تهران هستم .تحصیلات دوره دبیرستان را در تهران تمام کردم و دو سال رشته مهندسی متالوژی را در تهران خواندم و برای ادامه تحصیل به آمریکا رفتم . در آمریکا دانشجوی رشته مهندسی کامپیوتر بودم .در سال 77 جذب منافقين  شدم و از طریق دوستانی که وابسته به سازمان بودند توانستم به عراق بروم . من در عراق برای اجرای عملیات تروریستی در داخل کشور آموزش های مختلف تروریستی دیدم و برای اجرای ترور 2 نفر از شخصیت ها به ایران آمدم که در حین اجرای عملیات توسط مردم و نیروهای انتظامی دستگیر شدم .در حین دستگیری 2 عدد قرص سیانور خوردم چون دستور مستقیم از طرف سازمان داشتم که نباید زنده دستگیر شوم وقتی دیدم که زمان می گذرد و هیچ حفاظتی روی من نیست از فرصت استفاده کردم و برای از بین بردن خودم نارنجک کشیدم که منجر به این شد که، دست راستم همان دستی که نارنجک کشیدم قطع بشود و از ناحیه پا به شدت مجروح شوم که بلافاصله مرا به بیمارستان منتقل کردند و حدوداً بعد از 4 عمل جراحی و مشکلات پزشکی زیادی که پبش آورد الان در خدمت شما هستم .

من محمد قمی هستم تاریخ تولد 1359 صادره از مراغه .من در اوایل سال 78 توسط یکی از هوادارن منافقين  در داخل کشور جذب سازمان شدم و در تاریخ 20/7/79 برای عملیات تروریستی ، (خمپاره زدن ) به ایران آمدم که در شهر ری دستگیر شدم .

من علی کریمی فر متولد 1356 صادره ممسنی .در سال 76 با یکی از آشناها برای کار در خارج قصد خروج از کشور را داشتیم که توسط عراقی ها دستگیر شدیم و ما را تحویل منافقين  دادند .بعد از سه سال که در آنجا بودم من را برای عملیات تروریستی در داخل کشور آماده کردند و سپس در بهمن ماه 77 برای خمپاره زدن به تهران آمدم .در آنجا وسط های شلیک با سر و صدای و فحش مردم ما ترسیدیم و از صحنه فرار کردیم . بعد از آن در سال 79 مجدداً برای عملیات به همانجا که قبلاً زده بودیم فرستاده شدیم که این بار بعد از خروج از عراق دستگیر شدیم .

من سیروس باقری متولد 1346 هستم .در سال 1368 به سازمان منافقين  پیوستم و در ابتدا آموزش های به اصطلاح نظامی و تروریستی دیدم . در سال 79 برای عملیات تروریستی به داخل کشور اعزام و توسط خانواده ام به نیرو های ایران معرفی شدم .

خبرنگار : انگیزه شما برای ترور چه بود ؟

آرش صامتی پور : برای اینکه به سؤال شما خوب پاسخ بدهم بر می گردیم به انگیزه تمتنهای اصلی که سازمان منافقين  برای ترور و حملات خمپاره ای در داخل کشور دارد ، من نیاز دارم برای پاسخگویی به سؤال شما یک مقدمه ای عرض کنم .ببینید اگر به تاریخچه سازمان منافقين  نگاه کنیم یک سازمانی است که کار سیاسی از توانش خارج است . تمام کاری که سازمان می تواند انجام بدهد در حیطهء ترور و عملیات های کور تروریستی خلاصه می شود .به این نحو قصد دارد که به قول معروف در کل به قدرت برسد . که این هم بر می گردد به شخصیت فردی خود رجوی و آن انگیزه ها و آمالی که دارد .ولی خوب این واضح است که مخالف خواسته ملت ایران است .

به چه دلیل ؟

به این دلیل که من معتقد هستم که دوران جنگ چریکی و گریلایی به سر آمده است. یعنی این جنگ ها زمینه و خواستگاهش بر می گردد به دوران سال 70 یعنی به دهه 60 و 70 میلادی.در حالیکه هر نظام و حکومتی و هر جامعه پیشرفته ای روی به انتخابات آزاد می آورد و انتخابات آزاد فعلاً که می بینیم در ایران برگزار می شود و با استقبال عظیم مردم ایران روبرو است و من خودم قبل از اینکه جذب سازمان بشوم و زمانی که در آمریکا زندگی می کردم چه از طریق اینترنت و چه از طریق رادیو های محلی به این موضوع دسترسی داشتم .عرضم به حضور شما سازمان برای این دست به ترور می زند که بتواند یک پوئن سیاسی بگیرد و در حالیکه این انگیزه های ترور واقعاً کور است .

که چی ؟ !!

که یک برد سیاسی یا برد نظامی برای سازمان منافقين  داشته باشد در حالی که یک انگیزه کور تروریستی است .و شخص من هم قبل از این که افراد را به عنوان سوژه های عملیاتی به من معرفی کنند آنها را نمی شناختم .فقط وقتی اطلاعات و عکس آنها را به من معرفی کردند آنها را شناختم .انگیزه ای که باعث شد این کار را بکنم دستورات مستقیم بود و به قول معروف سیستمی بود که سازمان برای ما پیاده کرده بود .و بدین صورت من را قانع کرده بودند که آنها را از بین ببرم و می گفتند که شما مسئولیت بزرگی در این زمینه به عهده تان است .

بعد که آمدیم و در حین عمل از طریق مردم _ در واقع طبق آن چیزی که به ما القاء شده بود من انتظار حمایت مردمی داشتم _ دستگیر شدیم و در واقع دیدم که این مردم بودند که ما را دستگیر کردند .این القاءها و به قول معروف آن کار فکری که سازمان کرده بود باعث شد که من بپذیرم که این ترورها را انجام دهم .

خبرنگار : شما تحت حمایت چه کشوری وارد ایران شدید و تسلیحاتتان را از طریق حمایت چه کشوری تهیه کردید ؟

آرش صامتی پور : من مختصراً عرض کنم خدمتتان که سلاح هایی که من آورده بودم سلاح ضد تانک باژار و نارنجک تفنگی به نام تبوک بود که ساخت عراق است و بخاطر اینکه روشن نشود که سلاح ها عراقی است آن را سنگ زده بودند .

از طرف دیگر من از طریق مرز آبی اروند وارد خاک ایران شدم و تا لب مرز اروند رود و در سمت عراق نیروهای استخبارات عراق و چند نفر از نیروهای سازمان همراه ما بودند .در زمان عبور ما از مرز نیروهای استخبارات عراق دخالت داشتند .

در بحث کلان اگر بخواهیم نگاه کنیم در مجموع این آموزش های تروریستی و این کارها ، خط و خطوطی که دارد پیش می رود ، من به شخصه مطمئنم که همان خط و خطوطی است که از طریق عراق القاء می شود . بخاطر اینکه در آنجا شاهد روابط و مناسباتی که با عراقی هاست بودم و این را در جای خود توضیح خواهم داد . ولی تا آنجایی که به شخص من برمی گردد ، سلاح های من عراقی بود و مهماتی که در آموزش استفاده کردم عراقی بود و برای عبور دادن من از مرز نیروهای عراقی ، استخبارات عراق همکاری کردند .

در مراحل عبور _ آمدن از بغداد به بصره و در حال گذر از مرز آبی اروند رود _ همه جا اسکورت ها و نیروهای عراقی همراه ما بودند .البته واضح است که من نمی توانستم با آنها تماس بگیرم ، چون از طرف مسئولم در سازمان منافقين  اجازه نداشتم . ولی کسانی بودند که خودشان از مسئولین بالای سازمان بودند و آنها در واقع رابط بودند که هماهنگی ها و کارهایمان را انجام می دادند .

خبرنگار : ما شنیدیم که سازمان در جمع آوری اطلاعات نظامی در داخل ایران برای ارتش عراق چه در زمان جنگ و پس از آن فعالیت داشته ، آیا جزئیاتی دارید که بیشتر توضیح بدهید ؟ مورد خاصی را می دانید که توضیح دهید ؟

میر غفور سیدی : بله من خودم یازده سال در تشکیلات سازمان بودم و از نزدیک نمونه های مختلفی را دیده ام
حدود چهار سال در حفاظت ترددات سازمان بودم که با هماهنگی کامل عراق به خصوص با نیروهای بعثی و استخبارات شان انجام می شد .جاسوسی هایی که انجام می شد در زمان جنگ بیشتر بود ، حتی محل های دقیق موشکی که عراق به ایران می زد به خصوص چندین موشکی که به تهران فرستاد ، خود نفرات سازمان منافقين  جای دقیق و ریز به ریز اطلاعاتش را داده بودند و آنها شلیک می کردند .

یا موشک هایی که به دزفول می خواستند بزنند _به دلیل اینک دزفول شهدای بیشتری در جنگ داده بود و نفرات دولتی بیشتری در آنجا بودند _ بخاطر همین مطلب سازمان اطلاعات آنجا را بیشتر می داد یا محل های دقیق مثلاً جبهه که آنها می آمدند برای شناسایی چون زبان فارسی بلد بودند ، لباس نظامی جمهوری اسلامی را می پوشیدند و می آمدند در اصل در درون مرزها شناسائی می کردند .

پس از شناسایی کامل اطلاعات آن را به نیروهای بعثی عراق می دادند و آنها می آمدند و طراحی می کردند و بر روی شناسایی سازمان سوار می شدند و عملیات نظامی خودشان را بر علیه نظام جمهوری اسلامی انجام می دادند .

یا نمونه های دیگری از مرز که بعد از جنگ اطلاعات می گرفتند . اینها به شهرهای مرزی به عنوان افراد بومی می آمدند و چند روزی در آنجا می ماندند . یک ماه بیست روز مسئولیت یا مأموریت داشتند تا اطلاعات داخل ایران را جمع آوری کنند و بیایند به عراق و تحویل نیروهای عراقی بدهند .بخاطر همین هم عراق می آمد توی مرزها معبرهایی در اختیار سازمان می گذاشت که اطلاعاتی که خودشان آورده بودند را در آنجا کنترل و حفاظت کنند و تیم های عملیات تروریستی را از همانجا و از همان معبرها عبور دهند . که توسط نیروهای استخبارات بود. من خودم چندین بار دیدم در مرز برای دیدبانی آمده بودند . گردان عراقی در شرهانی مستقر بود ما نیز به آنجا اعزام شدیم و مسئولین و کادرهای بالای سازمان برای دیدبانی با دوربین خرگوشی و دوربین های 120 که دوربین های قوی بودند با فرمانده گردان عراقی هماهنگی کردند .تمام دیدگاه ها و برجک های نظام جمهوری اسلامی را شناسایی کردند و سپس کلیه اطلاعات جمع آوری شده را به عراق دادند .

سعید سنگر : در رابطه با همین که می گویند رابطه عراق با سازمان به چه نحوی است ، آن اطلاعاتی که من در این رابطه دارم و آن را با چشم خودم دیده ام این است که خود سازمان از پایگاههای عراقی مهمات تحویل می گیرد .در نتیجه در کلیه حفاظت ها و ترددها ، در شهرهای عراق خود نیروهای استخبارات آنها را اسکورت می کنند و راه ها را نشان می دهند .به عنوان مثال اطلاعات لازم در رابطه با اشخاصی که اطراف پایگاهها مشکوک هستند ، اداره استخبارات آنها را می گیرد و سازمان هم سؤالاتی از آنها می پرسد سپس ترجمه کرده و تحویل می دهد .

نکته دیگری هم که در همین رابطه داشتم ، ما موقعی که می خواستیم برای انجام عملیات بیاییم ، عکس هوایی پیرانشهر را از اداره مخابرات ( امنیت داخلی ) عراق تحویل گرفتند و به ما نشان دادند و توجیه کردند و اطلاعاتی را که لازم بود برای ما آوردند که شهر در چه موقعیتی قرار دارد و این عکس مال چه مرحله ای بوده و یا سایر نقشه هایی که از خود مخابرات از سیستم ارتش عراق می گیرند .نکته دیگر این که سازمان ارتباطات تنگاتنگی با استخبارات عراق دارد ، تمامی پایگاههای سازمان را نیروهای عراق با پدافندهای 23 م .م شلیکا و برجک های ماهواره ای که آنجا هستند محافظت می کنند .

هوشیار سیفی : سر همین موضوع که گفتند مسعود رجوی در نشست هایش می گوید: به عراقی ها گفتیم چرا موشک نمی زنید ، عراقی ها می خواستند ولی می گفتند اطلاعات نداریم .ما رفتیم نقشه های ایران و نقشه های نقاط حساس را آوردیم و به آنها دادیم و آنها شروع کردند به موشک زدن به شهرهای ایران .

بعد در همین رابطه واضح است که مسعود رجوی در نشست هایش می گوید اگر کاملاً عملیات هایمان را در خاک ایران انجام دهیم ، عراقیها بیشتر به ما می رسیدند و امکانات بیشتری به ما می دادند .ما عملیات می کنیم چون اگر عملیات نکنیم و با عراق همکاری نکنیم دستمان بسته می شود و عراق امکانات کمتری به ما می دهد .در نتیجه این ترورها را که می کند دقیقاً با همکاری عراق است و عراق از این مسئله استفاده می کند . عملیات از این ها می گیرد ، اطلاعات از اینها به دست می آورد و به ازای آن امکانات به آنها می دهد .به همین علت ستون پنجم عراق هستند.

کارهای جاسوسی و تروریستی دقیقاً از سمت عراق است و از سمت مرز است که نیروهای عراق هم می آیند .نزدیک مرز اینها ( عراقیها ) مرز را به آنها ( منافقين  ) نشان می دهند و تمام مرزها و معبرها را نشان می دهند و نیروها را به داخل می فرستند . به ازای عملیات همه کارهای خود ار حل می کنند .رجوی با صدام حسین و مقامات عراقی همکاری و هماهنگی هایش واضح است در رابطه به امکانات و آموزش ها و کلاً آمدنشان به خاک عراق .

حورا شالچی : من می خواستم در رابطه با مزدوری سازمان برای عراق توضیح بدهم البته اینها که بچه ها گفتند درست بود و در رابطه با آموزش هایی که عراق مستقیماً به لحاظ نظامی می داد تمام زیر نظر سرهنگ های عراقی هستند ، چه آموزش هایی که برای زنان می گذراندند ، از جمله آموزش های تاکتیک و یا آموزش های نظامی و اولین آموزش هایی که می آید ، اول عراقی ها می آیند آموزش می دهند و تمام کتاب های آموزشی هم از عربی به فارسی ترجمه می شود .

خود آموزش ها زیر نظر عراقی ها تایید می شود و هر چند وقت یکبار استاندار عراقی می آید از داخل قرارگاه هایشان بازدید و بررسی می کند .در این رابطه دست سازمان در دست عراق است و همه نوع امکاناتی را عراق به سازمان می دهد بخصوص سلاح و مهمات ، یک سری تانک های کاسکاول را همین اواخر به سازمان داده بود و یکسری مهمات خمپاره هایی که ما شلیک می کردیم ساخت عراق بود .

محمد قمی : اگر بخواهیم روی مزدوری سازمان برای عراق صحبت کینم این که خود مسعود رجوی زمانی که نشست هایی را اجرا می کند خودش علناً اعلام می کند که به اصطلاح دیروز یا پریروز رفته بودیم پیش صاحبخانه و یا مثلاً پیش سید الرئیس بودیم که منظورش صدام حسین است . یعنی منظورم این است که از نزدیک پشت یک میز می نشینند و تمام حرف هایشان را می زنند و هماهنگی می کنند . یعنی آنقدر رجوی خود فروخته است و متقابلاً صدام هم اهدافی را از سازمان می خواهد و یکسری خط و خطوط به سازمان می دهد .بچه ها اشاره کردند کدهایی که صدام به رجوی می دهد ، از جمله ترور شهید صیاد شیرازی و غیره که انجام می شود و مورد دیگری که داشتم در رابطه با همکاری آنها زمانی که ما از ایران به عراق رفتیم و در آنجا دستگیر شدیم خود استخبارات ما را گرفته و مدت یک ماه ما را نگه داشت و از طریق همین هماهنگی هایشان رابط سازمان آمد ما را از استخبارات تحویل گرفت و به پایگاه طباطبایی در بغداد برد .

آرش صامتی پور : من در اینجا یک توضیحی بدهم ، در واقع زندانی ایرانی که در زندانهای عراق است به هماهنگی استخبارات تحویل سازمان داده می شود . حالا یک جمع بندی مختصر از این بحث خدمت شما عرض کنم ، سازمان یک بخش از ارتش عراق است .

یعنی این واضح است که سیستم آموزش هایش و مدیریتش و سلاح و مهماتش و اطلاعاتی که کسب می کند و خط و خطوطی که دارد پیش می برد ، متعلق به کشور عراق است و ما نمی توانیم این را جدای از عراق بدانیم در واقع ما ستون پنجم عراق بودیم ، ما در نقش تروریستهایی بودیم که داشتیم علیه کشورمان با عراق همکاری و فعالیت می کردیم . مثلاً بچه ها به ترور شهید صیاد شیرازی اشاره کردند . چون خودم آنجا بودم و بطوریکه کم و بیش در نگهبانی ها برخورد داشتم ، خوشحالی و شعفی که عراقی ها مخصوصاً مسئولین بالا داشتند قابل وصف نیست .چون ما این را دیدیم می توانیم در رابطه با آن صحبت کنیم . یک نمونه خیلی ساده از این جریان این است که در واقع خط و خطوطی که عراق برای سازمان تعیین می کند پیش رفته است .

خبرنگار : اینها چگونه با شما رفتار می کردند که در داخل عراق شما تازه به این مسائل پی بردید ؟ یعنی قبلاً نمی دانستید که برای دولت عراق کار می کردند ؟

آرش صامتی پور : ببینید تا زمانی که آدم در داخل یک سکت فرقه قرار می گیرد مثل آن فرقه فکر می کند . در واقع سازمان تجربه 30 سال شستشوی مغزی را دارد و من در رابطه با سیستم های شستشوی مغزی سازمان و سیستم های روانشناسی که خود رجوی و سازمان روی نیروها اعمال می کنند بحث دارم و دوست دارم که صحبت کنم .ببینید ما اکثراً جوان هستیم و هر کدام از ما دو یا سه سال آنجا بودیم و دوستان دیگری که اینجا هستند در واقع زیر این جریان افتادند ، در واقع سیستم کار فکری است که سازمان پیش برده است و افراد را به این حد رسانده قابل بحث و بررسی است .منظورم این است که تا آنجایی که فرصت باشد این انتقال بدهیم تا روشن بشود که در آنجا و در تشکیلات با آدم چه کار می کنند .

خیلی وقت ها روی اینترنت و سیمای مقاومت و توی رادیوی خودشان بحث های سیاسی و تبلیغاتی چشمگیری می کنند ولی هیچ وقت از آن چیزی که در درون تشکیلات می گذرد ، از آن واقعیت ها و از آن بحث های ایدئولوژیک و حرف هایی که در تشکیلات روی نیرو آن را انجام می دهند ، هیچ وقت صحبت نمی شود و اجازه می خواهم که قسمتی از این قضیه را دوستان بیشتر بگویند .

میر غفور سیدی : اگر بخواهم کاملاً توضیح بدهم رابطه عراق با سازمان منافقين  یک رابطه تنگاتنگ است . حتی از نیروهای استخبارات و بعثی خودشان هم به آنها بیشتر رسیدگی می شود . من نمونه های خیلی زیادی را دیده ام که الان می توانم برای شما بگویم . موقعی که اینها می خواستند یک تسلیح عام یعنی یک عوض کردن سیستم در دستگاه خودشان انجام بدهند . روی ماشین ها ، سلاح ها و روی هر چیزی که در اردوگاه هایشان دارند .

در سال 73 سوسن ، عذرا علوی طالقانی معاون مسعود رجوی در بغداد پادگان بزرگ تاجیک با یک فرمانده سپاه عراقی با هم ملاقات کردند و من شخصاً حفاظت عذرا علوی طالقانی را بر عهده داشتم . قرار و ملاقاتی که با هم داشتند برای آماده کردن امکانات و نیازمندی های سازمان بود این قرار اجرا شد و قبل از آن رجوی ، مهدی ابریشمچی ، عباس داوری با صدام حسین و طارق عزیز و دیگران ملاقات داشتند .

خود رجوی در نشست عمومی گفت : من با دوستان ملاقات کردم و از این به بعد هر چیزی که بخواهیم به شما می دهند . بعد از این اقدامات حدود سه ماه طول کشید که تجهیزات توسط مسئولین ، افسران و تعمیرکاران عراقی در پادگان تاجیک تمامی زرهی ها و سلاح ها یا خمپاره یا سلاح های سبک یا خودروها اعم از آیفا ، کمرشکن، جیپ ، لندکروز یا هر سلاحی که در آنجا داشتند توسط نیروهای عراقی در عرض سه ماه آماده و نوسازی شد و به سازمان تحویل دادند .

حداقل ده بار برای انتقال سلاح هایی که آ ماده کرده بودند ، من خودم مستقیماً به پادگان تاجیک رفتم و آنها را تحویل گرفتن و با اسکورت به پادگان اشرف آوردیم . در شهر خالص پادگان بزرگ سازمان است ، یا نمونه های دیگر در سال 74 من خودم مستقیماً محافظ تریلی های مهمات بودم که رفتیم از پادگان بزرگ موصل که زاغه مهمات خیلی بزرگی داشت ، از آنجا 6 تریلی مهمات از نیروهای عراقی تحویل گرفتیم و بار زدیم ، تریلی ها را آوردیم و در زاغه مهمات قرارگاه اشرف تخلیه کردیم .

و یا خارج از آن تمام حفاظت هوایی یا ضد هوایی ، زمینی توسط عراقی ها که در آنجا حضور دارند که به استعداد یک تیپ برای حفاظت پادگانشان گذاشته اند .و چندین فروند موشک رولاند و ضد هوایی های 23 ، 37 ، 57 م . م و موشک های سام 3 حفاظت را به عهده دارند که تماماً عراقی می باشند . فرمانده حفاظت ترددات از استخبارات است .

استخبارات با یک ماشین شخصی تمام حفاظت ترددات را به عهده می گیرد و زیر نظر عراقی هر چه جابجائی داشته باشند آزاد هستند .و با سلاحهای بی کی سی و کلاش یا کلت و با لباسهای نظامی و شخصی به تمام شهرها می توانند تردد کنند. یک بحث هم بحث مزدوری بود ، مزدوران سازمان برای عراق ، این خیلی واضح است چون من خودم 11 سال در تشکیلات سازمان بودم و دقیقاً می دیدم که ستون پنجم عراق سازمان است ، بخاطر اینکه زمان جنگ در تمام عملیات مرزی نفرات سازمان را می فرستادند جلو ، می آمدند چند آر پی جی می زدند و بر می گشتند و یا چند تا بی کی سی می زدند و بر می گشتند .

یک بار در نشست 74 خود رجوی به ما گفت : عراق هیچ امکانی نمی داد تا زمانی که ما 3 نفر از نیروهای جمهوری اسلامی را اسیر کردیم و تحویل عراق دادیم و بعد از آن برای ما 50 دستگاه دوربین شب و عینک شب آمریکائی و هلندی دادند . باید برویم شناسائی های بیشتری بکنیم و بیاوریم و در اختیار عراق قرار بدهیم و عملیات بزرگتری را انجام بدهیم و بعد از آن عملیاتی که در فکه انجام شد ، عراق امکانات بیشتری یعنی 2 قرارگاه دیگر ، به ما داد و اینها مستقر شدند .

بعدی از این جریان داستان تروریستی را راه انداختند که مستقیماً خود صدام پشت این جریان بود یعنی بعضی مواقع حدود 6 الی 7 ماه از طرف رجوی پیام می آمد می گفت که الان صاحبخانه دخالت کرده و ما نمی توانیم براحتی از مرز ایران و عراق استفاده کنیم و اگر شما یک ترور جدی انجام بدهید حتماً امکانات بیشتری به ما می دهد و ما می توانیم بیشتر در داخل ایران نفوذ کنیم .

آقای صیاد شیرازی را که ترور کردند بعد از آن رجوی با صدام ملاقات داشت و امکانات خیلی بیشتری در اختیارشان گذاشت و در شهر بصره یک پادگان و در شهر العماره دو پادگان در فیلق و در شهر جلولا محلی به آنها داد .در شهر خالص پادگان خیلی بزرگی به آنها دادند و در وسط شهر بغداد برای دفتر روابطشان امکانات بیشتری را دادند . در شهر ابوغریب یک محل دیگری دارند و جاهای دیگر که ما شاید اطلاعی از آنها نداریم .

این امکان ها را بعد از ترور آقای صیاد شیرازی به ما دادند . عراقیها سهمیه هایی که به نیروهای بعثی خودشان می دادند دو برابر این سهمیه را به سازمان می دادند .از جمله مواد غذایی .در عراقی که تحت تحریم است و برای مردمش سهمیه نمی داد ولی برای نیروهای سازمان تریلی آرد ، قند ، پوشاک ، شکر ، گوشت ، مصالح ساختمانی و غیره می دادند .

از جمله تسلیحاتی که بخواهم اشاره کنم ، موقعی که رژه بعد از سال 70 می خواستند اجرا بکنند ، چندین دستگاه تانک تی 55 توسط عراقی ها آوردند درب قرارگاه اشرف با 50 دستگاه بی ام پی وان آوردند و گذاشتند آنجا ، چندین دستگاه ام تی ال بی بردم تو و آیفا آوردند بخاطر اینکه رژه ی آنها را بزرگ نمایی کنند .

اینها را در اختیار سازمان می گذاشتند تا بتوانند از اینها استفاده کنند . سال 73 که می خواستند مانور نظامی سیمرغ را راه بیندازند ، بیشتر امکانات را عراق در اختیار سازمان گذاشت . یا سلاح هایی که جدیداً به آنها می داد خمپاره های عملیاتی دو تکه را عراق طراحی کرده و آموزش استفاده از آنها در اختیار سازمان گذاشته شد .در اوایل سال 76 زیر نظر سرگرد ابواحمد که عراقی بود ، آموزش گذاشته شد .بعد از آن مربیان خودشان را آوردند روی آن طرح سوار شدند برای آموزش های تاکتیک زرهی صدام مستقیماً شش نفر از نفرات ارشد ارتشش را انتخاب کرد . سرتیپ عبدالکریم ، سرتیپ فؤاد علی کریم ، سرهنگ جاسم ، سرهنگ ندا و غیره ...

خبرنگار : آیا در سازمان لیستی که در آن مسئولینی که باید ترور بشوند وجود دارد ؟ و اگر چنین لیستی هست آیا اولویت بندی است ؟ سؤال دوم : اگر بتوانیم یک درصدی بگیریم ، چند درصد از شماها را و بقیه آقایان و خانم ها جذب کمک های مالی سازمان شدند و چند درصد جذب ایدئولوژیکی شدند و سؤال سوم هم اینکه هنوز ازدواج های سازمانی وجود دارد یا نه ؟

آرش صامتی پور : اینکه آیا لیستی وجود دارد یا نه من بالشخصه معتقدم که با هماهنگی عراق وجود دارد ولی برای نیروهای پایین تر دسترسی به چنین اطلاعاتی وجود ندارد .یعنی خود من بعد از گذراندن مجموعه آموزش های تروریستی برای اعزام به داخل در آخرین مرحله فهمیدم که چه کسانی اهداف این عملیات هستند ، و اینها آنقدر مخفی نگه می دارند ، یعنی در واقع بیش از این نمی توانم توضیح بدهم .

اینکه گفته اید چند درصد از اعضای سازمان ایدئولوژیک هستند برای نفر جدید الورود یک بحث ایدئولوژیکی خاص قرار می دهند و ما معتقدیم که این یک سیستم کامل شستشوی مغزی است .و این سیستم تقریباً می توانم بگویم که خود رجوی هم پشتش است و یک نفر به محض ورود ، وارد یک سلسله آموزش ها می شود . بحث روابط مسئول و تحت مسئول هست . بحث عدم اجازه بین دو نفر برای داشتن رابطه دوستانه است که در سازمان به آن محفل و پل اطلاق می شود .

بحث طلاق هست که در این قسمت فکر می کنم سؤال سوم شما را می توانم جواب بدهم . عرضم به حضورتان که بحث نشست انتقاد و انتقاد از خود است به مثابه دادگاه تفتیش عقاید که روزانه برگذار می شود که این را در جای خود توضیح مفصل خواهم داد .

ولی اینکه چقدر جذب ایدئولوژیک شده بودیم اینها یک سیستم دنباله دار است که بسیار و قوی کار روانشناسانه ای روی افراد انجام می دهند و نفرات را به این شکل وارد دستگاه خودشان می کنند .اساس این کار روی توهین و تحقیر استوار است یعنی در واقع بر گردیم به آن چیزی که در اردوگاههای کار اجباری نازی ها اجرا می کردند . یک مدل از آن را رجوی اجرا می کند ، نیرو همیشه در منتهای بدهکاری است . برای رجوی و سازمان نیرو همیشه گناه کار است و سازمان همیشه بی گناه و هر اشتباه هم متوجه نیرو است .

سازمان برای جا انداختن این مسئله در ذهن افراد بچه ها را وادار می کند که خوابی را که شب دیده اند گزارش آن را بنویسند و با کسی که این کار را نکند بر خورد می شود .در واقع یک سیستم فکری رجوی را شامل می شود .در نشست ها بزرگ گاه 1000 نفر بلند می شوند و یک نفر را مورد انتقاد و تحقیر قرار می دهند .

حالا این شخص برای اینکه شکسته و خرد نشود یا مجبور است مقاومت به خرج بدهد و یا مجبور است که وارد دستگاه رجوی گردد . یعنی حرف تشکیلات را بپذیرد .پس قبول کردن حرف در وهله اول در سلسله نشستهائی که مثلاً نشست دسته که از 4 نفر شروع می شود ، تا نشست بزرگ جمعی که حدود 1000 نفر در آن شرکت می کنند و در آنجا نیرو را خرد می کنند و هر چه دارد از او می گیرند .

مثلاً نفرات مختلف بلند می شوند و به او انتقادات مختلف می کنند که با توهین و تحقیر همراه است و به این شکل به نفر توهین می شود . اگر بخواهد مقاومت به خرج بدهد حتماً به ضرب و شتم او در آن نشست تمام می شود ما نمونه های واضحی داریم که با اسم قابل پیگیری است که در نهایت ناپدید شدند و ما معتقدیم که اینها را تحویل عراقیها دادند و زمانی که تحویل عراقیها می دهند می گویند اینها جاسوس و نفوذی هستند . شاید تا حالا در زندانهای عراق سر به نیست شده باشند . و ممکن است خود سازمان آنها را سر به نیست کرده باشد ولی این اشخاص را ما با اسم می شناسیم و هر کدام از دوستان که اینجا هستند به هر حال از این نفرات دیده اند که توسط سازمان سر به نیست شده اند .که در مقابل خود سازمان و ایدئولوژی رجوی ایستادند و توسط رجوی نیز سر به نیست شدند . در این قسمت اجازه می خواهم که دوستان اشاره کنند .

خبرنگار : شماها که در سازمان بودید چند وقت به چند وقت دستور این ترورها را می دادند ؟

میر غفور سیدی : این ترورها شخصاً از طرف رجوی آماده و طراحی و از طرف ستاد اصلی اش انجام می شود . طراحی و محاسبات روی نقشه و کار کردن روی اطلاعات دقیق و اطلاعات بیشتر در ستاد مشترک خودشان انجام می شود .وقتی به پایین تر ابلاغ می شد یک نشست رجوی با فرماندهان می گذاشت و تعهد می گرفت از همه آنها که هر یگان باید یک عملیات تروریستی انجام بدهد . این را ابلاغ کرد و از طرف مهوش سپهری با نام مستعار نسرین که یکی از معاونان ارشد رجوی است ، پیگیری می کند و نفرات را برای این کار آماده می کند .و انتخاب می کند برای ترور شخصیتها و خمپاره زدن و یا کارهای مختلف به ایران اعزام می کند .

خبرنگار : چگونه انگیزه را برای شما بوجود می آورند که هموطنان خود را ترور بکنید ؟

میرغفور سیدی : وقتی که ما خودمان وارد آنجا شدیم یک سری تبلیغات علیه نظام جمهوری اسلامی به ما نشان دادند و نفراتی در زندان بودند می آمدند می گفتند . اینها جلو ما می گفتند که از آنجا می آیند روی بدن زندانیها سیگار خاموش می کنند و یا اتو می چسبانند و پیدا می کنند و دستشان را قطع می کنند .و چیزهای خیلی زیادی می گفتند .مثلاً به خود من وقتی که رفتم آنجا گفتند تمام خانواده تو را جمهوری اسلامی گرفته و همه آنها زندان هستند و به هیچ عنوان این امکان را به من ندادند حتی یک نامه هم بفرستم سه تا نامه من فرستادم هر سه تا را خودشان پاره کرده بودند .

و از طرف خانواده ام پیام نگرفتم و تماس تلفنی نداشتم ، تا از آنها باخبر بشوم این کینه را توی درون هر نفر ایجاد می کنند تا حداقل آن نفر بخاطر خانواده اش بیاید انتقام بگیرد .مثلاً من برای عملیات خمپاره آمده بودم . مردم عادی دیگر در ذهن من نبود در اصل هدف قدرت طلبانه رجوی بود که بتواند استفاده سیاسی کند ، من شلیک کنم مهم نبود هر کجا خورد ، خورد .

ما را به این حد رسانده بودند که همه ما را به فردی کینه ای تبدیل کرده بودند که بیائیم کینه خودمان را خالی کنیم ، می گفتند مردمی که به شما کمک نکنند حتماً از نفرات اطلاعات ، بسیجی و نفرات سپاه هستند و بهتر است که خودمان با آنها درگیر شویم و بکشیم ، این را ابلاغ کردند .

حورا شالچی : راجع به طلاق می خواستم حرف بزنم . در مورد طلاق می گفتند که اول هر کس که می خواهد وارد تشکیلات شود ، حتماً باید طلاق بدهد و اگر خودش متأهل باشد همسرش را باید طلاق بدهد و اگر هم مجرد باشد باید از لحاظ ذهنی طلاق بدهد . تا ابد و مادام العمر باید امضاء و تعهد بدهیم ، به هیچ وجه نباید ازدواج بکنیم . نفر باید این تعهد را بدهد تا پذیرفته شود . شرایط ورود این است از اول هم با نفر طی می کنند برای همین اینجوری شروع می کنند .

بعد به یک سری نشستها و نوارهای بقول خودشان انقلاب ایدئولوژیک که مال خودشان است می رسیم . تک تک به لحاظ فکری و ذهنی نفرات را وادار و قانع می کنند که طلاق باید صورت بگیرد ، چون ازدواج و خانواده مانع مبارزه است و کسی که می خواهد مبارزه بکند به هیچ وجه نمی تواند زندگی خانوادگی داشته باشد .حتی صحبتش را نباید بکند و حتی در ذهنش نباید باشد ، بزرگترین گناه ، گناه کبیره است ، این است که آنجا کسی نباید به یاد خانواده اش بخصوص همسرش بیفتد .در واقع طلاق التزام مبارزه است .

خبرنگار : ازدواجهای سازمانی را در آنجا توضیح بدهید .

حورا شالچی: ازدواجهای سازمانی دیگر وجود ندارد آلان سالهاست که همه طلاق گرفتند ! طلاقهای ایدئولوژیک همگانی .

آرش صامتی پور : رجوی همه را وادار کرده که طلاق بدهند . هم آنطوری که فرمودند نیروی متأهل را وادار می کنند تا از همسرش جدا شود ، از من که مجرد بودم در بدو ورود یک تعهد نامه گرفتند مبنی بر این که تا زمانی که زنده هستم حق ازدواج ندارم و این عام است یعنی از همه این تعهد را می گیرند .

میر غفور سیدی : ببخشید من یک تو ضیح سر این مسئله بدهم . ازدواج قبل از سال 68 اجباری بود . دخترانی که پدر و مادرشان کشته شده بودند 14 ، 15 ، 16 ، ساله در تشکیلات سازمان بودند .نفراتی که در مرصاد زنهایشان کشته شده بودند و اکثراً 40 ، 50 ساله از کادرهای بالای سازمان بودند این دختران را به اجبار به این نفرات می دادند . سال 68 یک طلاق اجباری ، انقلاب ایدئولوژیک به اصطلاح رجوی در کادرهای بالایشان ایجاد شد .در سال 70 طلاق اجباری در بین کل نفراتشان راه انداختند . نشستی با حضور همه نفراتی که متأهل بودند توسط رجوی در سالن عمومی اشرف برگزار شد سینی را می آورد ، مریم رجوی و شهرزاد صدر در کنارش ایستاده بودند .

نفراتی که حلقه طلا داشتند در سینی گذاشته تحویل می داند روبروی هم ایستاده شوهر به زن می گفت عفریته و زن به شوهر می گفت ملعون به روی هم سیلی می زدند تا به این طلاق اجباری پایشان سفت شود و دوباره برنگردند به خانه ها یا به اصطلاح محلهای سکونت ( اسکان ) .همه آن محلهای سکونت را بعد از سال 70 تبدیل هب زندان کردند هر نفری که متأهل بود و نمی خواست زنش را طلاق دهد به اجبار می بردند در همان اسکان آنها را زندانی می کردند .

چند نشست عمومی توسط رجوی و مریم برگزار شد تا همه بتوانند طلاق بدهند بعد از آن هم هر کس که نفر جدید الورود باشد و بخواهد وارد تشکیلات بشود نمونه اش را مثلاً من خودم دیدم یک نفر با زنش آمده بود یک بچه 6 ماهه هم داشتند قبول نکردند .گفتند بچه 6 ماهه را باید ببری تحویل بدهی بعد برگردی .یک نفر هم این کار را کرد ولی الان به هیچ عنوان در تشکیلات ازدواج و تأهل وجود ندارد یعنی قبول نمی کنند . خودشان می گویند این ایدئولوژی ما است و هر کس طرف ازدواج برود می گویند که به ما پشت کرده و گناه کبیره است و کس نمی تواند این کار را بکند .

خبرنگار : برای اطلاع از اخبار داخل ایران آیا مشکلی داشتید که از منابع غیر سازمان استفاده کنید ؟

محمد قمی : در همین رابطه داخل تشکیلات یک نوعی فضا سازی می کنند که حتی نیرویی که داخل تشکیلات است اجازه ندارد دسترسی پیدا کند به یک رادیویی به غیر از رادیوی خودشان و غیر از مطبوعاتی که خودشان دارند .

آرش صامتی پور : یکی از شیوه های پیچیده سازمان هم همین است من قبل از این که به عراق بروم چه از طریق اینترنت و چه از طرق دیگر به اخبار ایران دسترسی داشتم ، به هر حال کم و بیش .ولی زمانی که وارد تشکیلات شدم و در عراق ، اخباری که به ما می رسید منحصر بود به یک بولتن روزانه که توسط سازمان چاپ و منتشر می شد . صدا و سیمایی که سازمان دارد و تحلیلهایی که خودش ارائه می دهد .

همان طور که دوستم اشاره کرد ، ما اجازه داشتن رادیو را نداشتیم آنجا هیچ روزنامه و نشریه ایرانی و خارجی وجود نداشت که ما بخوانیم، فقط منحصر به همان اخبار خودشان بود که آن هم مبتنی است به تحلیلهایی که ارائه می دهند، یعنی فرضاً اگر در یک نشست جمعی یک تحلیلی را رجوی ارائه می داد اخباری که به خورد ما می دادند ، دقیقاًً و فقط در اثبات این مسئله بود .یعنی اخبار را گزینش شده به ما می دادند . در واقع بخشی را که نمی خواستند سانسور و بخشی را که می خواستند تغییر می دادند . دسترسی به چیزی نداشتیم که بدانیم آیا واقعاً این مسائل درست است یا نه چون همه چیز مبتنی بر همان اطلاعاتی بود که به ما می دادند .

خبرنگار : ببخشید خانم ملک ، آیا شما می دانید که اینجا توی نشریه مجاهد اعلام شده که شما فوت کردید ؟

معصومه ملک صید آبادی : بله نشریه را پیش خودم دارم .

خبرنگار : کی دستگیر شدید ؟

معصومه ملک صید آبادی : من آبان 79 دستگیر شدم که رجوی شهید سازی کرده .

خبرنگار : قصد شما از آمدن به ایران چه بود ؟

معصومه ملک صید آبادی : برای عملیات خمپاره باران آمده بودیم .عکس بچه هایم را هم زده اند که سوء استفاده بکنند از مادر بودن من .

خبرنگار : الان بچه هایتان کجا هستند ؟

معصومه ملک صید آبادی : بچه های من در هلند هستند .

خبرنگار : همسرتان چی ؟

معصومه ملک صید آبادی : همسرم در عراق است .

خبرنگار : مجاهد هستند ؟

معصومه ملک صید آبادی : بله یک دختر 12 ساله دارم و یک دختر 6 ساله یعنی دقیقاً از این مادر بودم من خیلی استفاده کردند .

خبرنگار : شما چند سال است که بچه هایتان ار ندیده اید ؟

من سه سال است که بچه هایم را ندیده ام . شش سال خارج از کشور بودم ، سه سال در هلند برای سازمان کار کردم و تمام وقت در خیابانها مالی اجتماعی برای سازمان کار کردم .

خبرنگار مالی اجتماعی یعنی چه ؟

آرش صامتی پور : یعنی پول جمع کردن برای سازمان .

خبرنگار : الان بچه هایتان می دانند که اینجا هستی ؟

معصومه ملک صید آبادی : حتماً این جریان را می دانند و حتماً به آنها می گویند بخاطر اینکه از بچه های من سرباز درست کنند که مثلاً فردا بچه های من راه من را ادامه بدهند .

خبرنگار : چه احساسی دارید شما که چند سال است بچه هایتان را ندیده اید ؟

معصومه ملک صید آبادی : آنجا بسته بود و نمی توانستم به چیزی فکر بکنم ، یعنی اجازه نداشتم ولی الان واقعیتش این است که فقط دلم می خواهد بچه هایم برگردند نمی دانم که سازمان چقدر دسترسی روی بچه ها من دارد ، من آرزویم این است که بچه هایم و همسرم برگردند و با آنها زندگی کنم .چون من آدم عادی بودم که رفتم به مناسبات سازمان ، به هلند رفتم برای زندگی کردن یعنی اصلاً سیاسی نبودم و سازمان را اصلاً نمی شناختم . وقتی سر مسئله پناهندگی دولت هلند من و همسرم را دیپورت کرد ، تبادلاتی در کمپ شد و سازمان را به من معرفی کردند و گفتند بیایید برویم پیش سازمان منافقين  .

خبرنگار : چه سالی بود ؟

معصومه ملک صید آبادی : سال 74 من دیپورت شدم ولی به دلیل باردار بودنم نمی توانستند دیپورتم کنند و از کشور هلند بیرونم کنند . تصمیم گرفتند بچه ام به دنیا بیاید بعد. بعد از این پروسه سازمان از سادگی و صداقت نفرات خیلی استفاده می کند . چون من اصلاً سیاسی نبودم نه من و نه همسرم . خیلی کار کردند روی این مسئله ، اول روی همسرم کار کردند بعد روی خودم . اولش هم پای همسرم را کشیدند به این مسئله که خود به خود من هم کشیده شدم .

خبرنگار : شما وقتی که در عراق بودید با همسرتان رابطه نداشتید ؟

معصومه ملک صید آبادی : اصلاً هیچ زن و شوهری همدیگر را نمی بینند ولی من دلم می خواهد بگویم که اسمش این است که من طلاق گرفتم ولی در دل همه آدمها بالاخره این را نمی توانند پنهان کنند .بالاخره هر کس همسرش را برای لحظه ای می بیند . یعنی آدمهایی که در آنجا هستند اسمش را رجوی گذاشته انقلاب به هیچ وجه انقلاب نیست ، می گوید آدمها گوهران بی بدیل هستند ، نمی دانم نوامیس ایدئولوژیک .اینطور نیست اتفاقاً در آنجا آدمها به گناه آلوده هستند به خاطر اینکه پیچیده تر می شوند دیگر از رو بودن در می آیند . آدمهای عادی رو هستند که سعی می کنند آدمها را بپوشانند و آنها را پیچیده کنند .

خبرنگار : سازمان شما را وادار کرد که بچه هایتان را بگذارید و به عراق بروید ؟

معصومه ملک صید آبادی : بله آنها اول طرحشان را می ریزند روی نفر کار می کنند به خصوص از سادگی و صداقت نفر استفاده می کنند . تبلیغاتی که از نفر در آنجا می کنند ، مثلاً سر خود من توی همان هلند که خودم حضور داشتم و بعد که رفتم به عراق از بچه ها شنیدم که عکس مرا در پایگاه زدند که این یک زن بود که 2 بچه اش را گذاشت و رفت که خودم راضی نبودم چنین کاری بکنند .که با این روش بتوانند بقیه را هم جذب کنند . چون الان کم پیش می آید که مادرها بتوانند از بچه هایشان بگذرند و به عراق بروند اینجوری استفاده می کنند . سر شهید سازی روی زنان خیلی تبلیغ می کنند .ولی فکر نمی کردم که سر من اینطوری تبلیغ کنند . روی برادران هم چنین چیزی نداشتند . حداکثر یک صفحه نشریه بزنند . ولی روی خواهرها بخاطر اینکه زن ابزاری است در دستگاه رجوی این کار را می کنند که بتوانند نیروی بیشتری جذب کنند وگرنه کجا به زن آزادی داده زن هیچ جایی ندارد توی ارتش آزادیبخش اسمش آزادیبخش است ، همه ملت آن جا اسیرند .

خبرنگار : یک سؤال داشتم که هر کدام از آقایان و خانم ها می خواهند جواب بدهند تا حالا شده رجوی را از نزدیک ببینید ؟

معصومه ملک صید آبادی : بله من خودم از نزدیک او را دیدم و حتی درخواست عملیات را از خودش خواستم .

خبرنگار : خیلی حفاظت می شود ؟

معصومه ملک صید آبادی : از قبل نفر کاملاً بازرسی بدنی می شود . کنترل شده است ولی از نزدیک می شود او را دید خودم با او فاصله ای نداشتم پشت میز آمد .

خبرنگار : برای هر کسی اتفاق نمی افتد . آیا این مسئله خیلی مسئله مهمی بود که از نزدیک رجوی را دیدید ؟

معصومه ملک صید آبادی : از قبل کنترل می کنند .

آرش صامتی پور : به سادگی نمی شود به او نزدیک شد چون حفاظت خیلی زیادی دارد . همانطور که گفتند از قبل بازرسی بدنی را با دستگاه انجام می دهند ولی بهرحال مثلاً برای بیعت گرفتن از نیرو و برای اینکه نیرو را وابسته و به خودش بدهکار کند گاهی اوقات از نیرو می خواهد که " بیا اینجا با من روبوسی کن " .این هم یکی از ابزار استفاده از سیستم روانشناسی است که این شخص دارد ، نیرو را خودش صدا می کند که بیا با من روبوسی کن تا از او بیعت بگیرد .یعنی به خودش وابسته و جذبش می کند .

خبرنگار : جذب نیرو در اروپا به چه شکلی است ؟

معصومه ملک صید آبادی : در کشورهای اروپایی جو اینطوری است که مثلاً از سادگی نفر استفاده می کنند و می روند داخل کمپ ها با نفرها صحبت می کنند و بستگی دارد طرف چقدر پخته باشد و یا سر این مسئله چقدر خام باشد .یعنی اطلاعات داشته باشد سر سازمان ، اگر نداشته باشد سریع او را جذب می کنند و می برند در پایگاه با نوارهایی که برایش می گذارند مستمر از آنان سوء استفاده می کنند .اول او را می فرستند توی خیابان برای مالی اجتماعی ، سوء استفاده می کنند از خود هلندیها ، مثلاً من خودم از سادیگیشان سوء استفاده می کردم هر روز در خیابانها در مالی اجتماعی ، یک روز پدرم اعدام می شد و یک روز مادرم اعدام می شد یک روز خواهرم .مجبور بودم هر روز با دروغ صحبت کنم . این چیزها را می گویند خود به خود آدم را آماده می کنند برای آن طرف یعنی برای عراق .

خبرنگار : سازمان شما به غیر از کشور عراق از طریق چه کشورهایی به صورت مستقیم حمایت می شود ؟

آرش صامتی پور : ما چون خودمان در عراق بودیم و فقط فعالیتهای اینها را در کشورهای اروپایی به صورت حاشیه ای می دیدیم نمی توانیم به این سؤال شما به درستی جواب بدهیم .ولی به هر حال این چیزی ک می توانیم صحه بگذاریم این است که از طرف عراقیها به صورت مزدور استفاده می شدند . حمایت مستقیم ، تجهیز و تسلیح می شدند .

سیروس باقری : عراق که کمک مستقیم می کند هم به لحاظ نظامی و بصورت تسلیحاتی و آموزشی همه چیز. اردن هم دستش مستقیم در این حمایت است . چون در فرانسه موقعی که مریم رجوی به عنوان رئیس جمهور رفته بود آنجا ملک حسین با او دیدار کرده بود ، عکسهای او را آوردند که بعد از آن راه نفس منافقين  از سمت اردن باز شده بود ، یعنی اردن به او کمک مالی می کند .از راه هواپیما می برد سفر و به اصطلاح دفتر نمایندگی دارند ، یعنی به لحاظ سیاسی هم به سازمان کمک می کند . عراق هم بخواهم یک نمونه به شما بگویم مثلاً بروید آمار تانک های موجود منافقين  در عملیات چلچراغ را بگیرید و آمار فعلی تانک های منافقين  را بگیرید .زمین تا آسمان فرق می کند .تمام چیفتن های به اصطلاح زمان جنگ ایران و عراق که در عراق مانده بود گرفتند و بازسازی و رنگ کردند . تحویل سازمان منافقين  دادند . از جمله بی ام پی ، تانک تی 55 که سال 68 عراق یک تیپ خود را منحل کرد . تی 55 و بی ام پی هایش را به سازمان منافقين  دادند .که در این جریان مزدوری برایم خیلی روشن است که این مسئله تا اینجا است . یعنی همه این مطالب که بچه ها گفتند من به عینه با آن در تماس بودم . یعنی عراق از لحاظ اطلاعاتی و تسلیحاتی کمک می کند به سازمان منافقين  و در اولویت اول است .

الان برویم غذا خوردن یک خانوار عراقی را با نفرات سازمان مقایسه کنیم ، آنچیزی که یک مجاهد در پایگاه می خورد فرق دارد یعنی آنقدر حمایت دارد که ناهارش را چلو کباب و یا چلو مرغ می خورد و واقعاً بهترین غذاها را می خورد و مدتی بود که وضعیت غذاها خیلی خوب شده بود .و نشانگر فاکت کوچک غذا خوردن یک عراقی با غذا خوردن منافقين  ، که این مهمان و دربدر در این کشور ولی آن یکی مستقر و مال آن مملکت است فرق می کند . از لحاظ امکانات تمام مهمات هایی که استفاده می شود و تمام آموزش ها همه اش زیر نظر دولت عراق است . رابطه اطلاعاتی و نظامی سر جریان منافع مشترک عراق با منافقين  در رابطه با رژیم ایران ، چرا که به اصطلاح اینها می خواهند رژیم ایران را از طریق سازمان منافقين  سرنگون کنند که اسمش را گذاشته اند منافع مشترک تحت لوای همین هم همه امکانات را به سازمان منافقين  می دهند .

خبرنگار : آیا می توانید برای حمایت اردن از مجاهدين یک دلیل بگویید ؟

سیروس : دلیل آن همان عکسهایی است که مریم رجوی در فرانسه با ملک حسین دیدار کرد و مرز اردن یک مرز مشخصی است .

خبرنگار : دلیل عملی اش را بگویید ؟

سیروس : دلیل عملی اش همان امکاناتی است که از سمت اردن می آید برای منافقين  ، مثلاً شنی تانک چیفتن داد من خودم شنیدم از خود بچه هایی که رفته بودند از اردن بار زده بودند که یکی از راننده ها رفیق خودم بود ، رفتند شنی تانک چیفتن را از اردن بار زدند آوردند من این را می دانم .

محمد قمی : دلیل همه آنها این است که من می توانم بگویم چون عراق در تحریم هوائی قرار گرفته در چند سال گذشته نیروهایی که از خارج کشور یا از اروپا می خواستند به سازمان بپیوندند اکثراً می آمدند اردن و از طریق مرز زمینی اینها را به عراق رد می کردند و عراق هم آنها را به سازمان تحویل می داد .

خبرنگار : شما بطور مشخص می خواستید در کدام ترور شرکت کنید که دستگیر شدید ؟

آرش صامتی پور : من قرار بود آقای سیف اللهی را ترور کنم ، شهریور 79 در حین انجام عملیات مردم به سویم هجوم آوردند و با این که مسلح بودم مردم رفتند و پلیس را خبر کردند ، من به شخصه دیدم که داشتند نیروهای انتظامی را صدا می کردند که بیایند سراغ من . ماشینی که مرا سوار کرده و به مرکز پلیس انتقال داد ماشین مردم بود یعنی نیروی انتظامی در کار نبود . از فرصت استفاده کردم قرص سیانور خوردم ، قرص سیانور در فاصله چند دقیقه می کشد . من احساس کردم که هنوز فرصت دارم و این به ما تلقین شده بود .یعنی برای ما مقدس جلوه داده بودند که شما نباید زنده دستگیر شوید و باید بمیرید . علتش این بود که می گفتند با شکنجه و این بحث ها که وجود دارد روبرو می شوید . وجه دیگرش این بود که رجوی این را نمی خواهد که نیرو ها به آگاهی برسند و بفهمند ، بدانند و واقعیت دنیای بیرون را ببینند . واقعاً عرض کردم خدمتتان اطلاق سازمان منافقين  به آن اشتباه است سازمان منافقين  یک فرقه است ، یک سکت است به سرکردگی رجوی .تمام ایدئولوژی و دستورالعمل خاص خودش را دارد . فکر می کنم در تاریخ مشابهش فقط حسن صباح باشد .من نارنجک کشیده و مجروح شدم که دستم همان لحظه قطع شد و پایم آسیب خیلی جدی دیده بود . به همین دلیل پنج مرتبه عمل جراحی شدم و در طول این جراحی ها به من چهار کیسه خون تزریق کردند تا زنده بمانم و نهایتاً در آخرین عمل جراحی پوست قسمتی از پایم را برداشتند و روی ناحیه آسیب دیده پیوند کردند .هم اکنون خوبم و فوتبال هم می توانم بازی کنم .

خبرنگار الجزیره : خمپاره زدن به مجتمع مسکونی نور این کار عمدی بود یا اشتباه ؟ آنجا پادگانی بود با فاصله 50 متر که پنج خمپاره خورد به مجتمع مسکونی .

آرش صامتی پور : ببینید اینها ثابت می کند که هدف سازمان هدف تبلیغاتی است . یعنی این کارهایی که می کنند و حرکاتی که انجام می دهند بار نظامی به هیچ وجه ندارد .اگر برایش مهم بود که بزند توی پادگان می زد به پادگان چرا بزنند توی خانه مردم . نمونه دیگری داشتیم که می خواستند یک جایی را بزنند ، زدند توی باغچه خانه ای که خیلی فاصله داشت . خمپاره به خودی خود یک سلاح دقیق محسوب نمی شود ، آنهم داخل شهر مثلاً تحت استرس و تحت آن فشاری که روی نفر عملیات تروریستی هست که می خواهد بزند .خوب واضح است که می زند به خانه مردم . ولی آیا برای سازمان یک چنین چیزی مهم است ؟ اصلاً !! فقط می خواهد بهره برداری تبلیغاتی اش را بکند و بیشتر از این هم هیچ کارایی ندارد . حتی موردی بود که من آنجا عنوان کردم که طرح تروری که شما به داده اید احتمال کشته شدن مردم عادی زیاد است ، بعد گفتند نه نیست . حتی یکی از نفراتی که خیلی به قول معروف توی کار نظامی بود آوردند و او گفت نیست . من پافشاری کردم و گفتم عقل من دارد می گوید که این بک گراند آتشش ممکن است به مردم آسیب برساند ، دست آخر جوابی که به من دادند :

" خوب خلق قهرمان ، خلق قهرمان که ما می گوییم ، خلق قهرمان هم باید یک بهایی بدهد ."

در حالیکه امروزه می دانید که در جامعه خود ما درست مقابل مردم ایران ایستاده ایم. شما ببینید من دو ماه تهران بودم ، با مردم خیلی صحبت کردم . یعنی هر کس به هر نسبتی ، هر شغلی دارد ، هر انتقادی و حرفی دارد ، ولی از سازمان بیزار است .یعنی نقطه ای که من شکستم ، آنجایی بود که دیدم مردم دارند می آیند برای دستگیری من در حالیکه به من گفته بودند آنجا بروی کمکت می کنند . عنوان کن که مجاهدی حمایتت می کنند ، پول نداری برو بگو مجاهدم حمایتت می کنند ، این شعار نیست ، چیزهایی است که ما با آن روبرو شده ایم و دیده ایم و چشیده ایم .اما در اینجا دیدم مردم اصلاً یک خواست دیگر دارند . برگردیم به آن سؤالی که شما راجع به خمپاره کردید ، این به خودی خود اصلاً برای سازمان ارزشی ندارد ، اینها فقط می خواهند بهره برداری تبلیغاتی اش را بکنند .که مثلاً ده گلوله خمپاره زدیم آنجا ، فلان قدر زدیم به اینجا . کسی که یک ذره اطلاعات نظامی داشته باشد دقیقاً می فهمد که این کار یک کار نظامی نیست ، بلکه یک کار تروریستی است .

هوشیار سیفی : در این رابطه می دانیم با اینکه هدف ما سنندج و هدفش خیلی کوچک و در مناطق مسکونی بود ، اینطور برای ما توجیه کردند که این منطقه ، منطقه کوچکی است و شما هدفتان در منطقه حساسی است .حتی گفتند خانه های اطرافش همه خانه های خودشان است . گرفته اند و خریده اند برای کار خودشان . یعنی این برایشان مهم نیست این نفر عادی باشد . هدفشان این است که بالاخره شلیکش را بکند .جهت اینکه بگوید ما می توانیم در شهرها عملیات کنیم ، می توانیم سلاح ببریم به شهرها ، نفر برایش مهم نیست . اگر هدف صد درصد باشد شما رفتنتان تا لحظه شلیک هشتاد درصد است ، یعنی آن بیست درصد نفر برایش مهم نیست بماند یا نماند . این برود در خارج و در رسانه ها تبلیغش را بکند که ما می توانیم در شهرها عملیات بکینم . ما این کار را کردیم و تبلیغ بکند که اینقدر کشتیم ، اینقدر چکار کردیم .

من خودم یازده سال بود از داخل کشور اطلاع نداشتم . ارتباطم قطع بود ، نه رادیو و نه تلویزیون. یک آدم عادی که در هر کجای دنیا باشد بالاخره ارتباطی با بیرون دارد .ولی ما نداشتیم هر چه بود مال خودشان بود . ارتباط با هیچ کجای نداشتیم نمی دانستیم در ایران چه اتفاقی افتاده و چه تغییراتی کرده . در نتیجه آنجا آنقدر تبلیغ و شستشو داده بودند که در ایران اوضاع طوری شده که شما کاری بکنید ، عملیات اصلاً مردم می افتند دنبالتان شعار می دهند ، کمکتان می کنند ، پول به شما می دهند .اینقدر ما طرفدار داریم ، منطقه کردستان ضد جمهوری اسلامی است ، منطقه طرفدار ما هستند . اتفاقاً اینطوری نبود . ما خودمان رفتیم توی شهر و دیدیم که اصلاً از اسم آنها نفرت دارند .اسم آنها را که می آوری همه وحشت دارند ، فحش می دهند ، وقتی که می بینند یک نفر قبلاً آنجا بوده می آورند خودشان تحویل می دهند ، اینهمه می گویند که ما پایگاه اجتماعی داریم ، در داخل کشور نیرو داریم ، اینطور نیست همه اینها برای پیشبرد اهداف خود رجوی است .برای این است که نفر بیاید توی خانه و از آنها استفاده کند بالاخره خانواده اش اطلاع ندارند که این نفر چه کاره است و از کجا آمده ، و هدفش چیست . در نتیجه اینها می آیند از خانواده سوء استفاده می کنند و نفرات نمی گویند که برای عملیات آمدیم . مثلاً ما از عراق آمدیم و چکاره هستیم .

معصومه ملک صید آبادی : در همین راستا که خودشان هم می دانند که غلط ترین کار است و می خواهند نیروهایی که در عراق هستند بتوانند نگه دارند ما الان آنجا خیلی بریده داریم ، دلم می خواهد اسم بچه های بریده را بگویم که واقعاً در این عملیات جاری که می گویند و التماس می کنند که بابا من نمی کشم .یک خانمی است به نام مینا رحمتی که 13 سال در بلژیک زندگی کرده و از همان اول در عملیات جاری التماس می کرد و می گفت من بریده ام ، بگذارید من برگردم همان جائی که بودم بعد نمی گذارند .دختر شمس حائری ، آقای شمس حائری که می گویند بریده است ، ایشان می گفتند موقعیتش به لحاظ وضعیت روحی عصبی است به زور او را نگه داشتند ، اصلاً اون بچه نمی خواهد بماند ، یعنی اگر بفرستندش هم به خارج خوب " تف سر بالا " است برای سازمان .یعنی آنجا امثال اینها خیلی زیاد داریم بریده ، دلمان می خواهد صدایمان به گوش آنها برسد ، الان شوهر خودم اسمش کمال حیدری است دلم می خواهد برگردد به خانه و زندیگش ، این صدای من را نمی دانم چطوری می خواهید به گوش او برسانید .

یا بچه های من در هلند هستند دلم می خواهد صدای من را به گوششان برسانید درست است خودم اشتباه کردم که این مسیر را رفتم ولی من بچه هایم را از شما می خواهم دوست دارم بچه هایم برگردند سر زندگیشان .

خبرنگار : بچه ها حالا در هلند هستند ؟

معصومه ملک صید آبادی : بله هلند هستند .

خبرنگار : پیش کی هستند ؟

معصومه ملک صید آبادی :پیش یکی از مادران هوادار سازمان .

خبرنگار : دولت هلند چه جوری اجازه می دهد که نگه داری برسه به چنین کسی پیش یک هوادار مثلاً بچه بماند ؟

آرش صامتی پور : معمولاً در جریان قرار نمی دهد یا اگر قرار بدهد از طریق راه کارهای قانونی که در می آورند اقدام می کنند ، مثلاً آنها مادر و پدر بچه نیستند یا بچه را گذاشتند و رفتند و سوء استفاده می کنند از آن قوانینی که در کشورهای است .ایشان عنوان کردند راجع به افرادی که آنجا تحت فشار و یا بریده اند، عرض کردم خدمتتان در حال حاضر فرقه رجوی به هیچ کس اجازه نمی دهد که بعد از ورود از عراق خارج بشود .یعنی ما پایمان به عراق رسید اگر تمایل نداشته باشیم که در عراق بمانیم این اجازه را به ما نمی دهند و اگر هم مقاومت و یا پا فشاری کنیم در نهایت سر به نیست می شویم ، ما نمی دانیم چه بلائی سر این نیروها می آورند .کسانی مثل آقای غلام رضا فخار که تبعه کانادا بود و ایشان آمده بود به عراق آنجا سر به نیست شد نمونه های بیشمار دیگری نیز هست .مثلاً ما در یک قسمتی بودیم تحت فرماندهی بتول رجائی که از عناصر سر سپرده رجوی بود برای یکی از بچه هایی که کرد رمادی بود دادگاه تشکیل دادند ، در این دادگاه او ضرب و شتم کردند ، ببینید در هر دادگاهی در هر جای دنیا یک نفر ولیل مدافع دارد ولی در دادگاه رجوی نفر تک و تنها است . اگر کسانی علیه اش موضع گیری نکند ، به آنها مارک می زنند که تو هم مثل این هستی ، آقای منوچهر نوری که مورد ضرب و شتم قرار گرفت تعدادی از نیروها ریختند روی سرش ، گناهش این بود که می گفت من نمی خواهم اینجا بمانم . موارد دیگری هم هست شاید دوستان بدانند .

سعید سنگر : افرادی که سر به نیست شدند مواردی است که اشاره کردند منوچهر نوری که خودم شاهد دادگاهش بودم آنجا افرادی هستند که معرفی می کنم خدمتتان و در این دادگاه قاضی که اسمش حمید آراسته بود آمد و او را دادگاهی کردند ، به وی گفتند که نباید از تشکیلات بیرون بروی در صورتی که او بچه ای 15 ساله بود و برای خانواده اش ( پدر و مادرش ) گریه می کرد و می گفت می خواهم بروم نمی توانم در اینجا بکشم .

آنها از او می خواستند که تو باید ذهناً طلاق بدهی ولی او چیزی نمی دانست در رابطه به این که زن چیست ولی این را از او می خواستند که در عملیات جاری شرکت کند ، تحت فشارهای روحی قرار گرفته بود توی دادگاه خیلی به او فحش دادند و او را کتک زدند که آخر سر به نیست شد .که یکی از دوستانم به اسم مصطفی شفایین 14 ساله فرد دیگری به اسم محمد رضا زرافشان تبعه آلمان که مهندس پرواز بود دیگری به نام مهدی حیدری ، مسعود بهشتی ، محبت مشتاقی ، محمد حسین جلالی ، و حسن شریفی اینها در صورتی که ایدئولوژی رجوی را قبول نمی کردند سر به نیست می شدند یا تحت فشارهایی قرار می گرفتند ، سپس تحویل زندانهای عراق می دادند با این بهانه که مثلاً این شخص جاسوس ایران و یا مزدور ایران است چرا ؟چون ایدئولوژي رجوی را قبول نمی کنند یعنی زیر بارش نمی روند . غلام رضا فخار تبعه کانادا بود از آنها می خواست که پاسپورت مرا بدهید و در حضور سازمان ملل مرا محاکمه کنید ، که من به چه جرمی در اینجا آمده ام شما مرا فریب داده اید که مرا به اینجا آوردید .اینجا پول دادم امکانات به شما دادم هر چه که می خواستید در اختیارتان گذاشتم من حالا از شما می خواهم پاسپورت مرا بدهید که بروم خارج کشور و رجوی جلوی این را می گیرد .بخاطر این که اگر بیرون برود ایدئولوژی درون تشکیلاتش را افشا می کند و قبول نمی کند و نمی تواند بپذیرد که یک نفر از درون تشکیلات بیرون رود تا این ایدئولوژی ضد انسانی که آنجا شاهدش بوده را برای مردم توضیح دهد .حالا توضیحش شاید چیزی نباشد ولی درکش برای یک نفر بیرونی مشکل است ولی ما در این رابطه هر چه سؤال باشد ممنون می شویم که جواب بدهیم .

خبرنگار : خطاب به خانم صید آبادی در نشستی دو روز پیش سرکرده منافقين  از شما به عنوان یکی از نیروهای کشته شده یاد کرد . چه پاسخی به خود آن شخص دارید ؟

سرکرده منافقين  آیا این صحبت هایش را دلیل بر بی اطلاعی از اوضاع و احوال داخل کشور و نیروهای خودش نمی دانید ! ؟ مثلاً وقتی که به اینجا می آیند اطلاعی از آنها ندارند و یکی هم بهره برداری تبلیغاتی از کشته هایشان است .

معصومه ملک صید آبادی : سر بحثی که شما گفتید اینکه از نیروهای داخلیش اطلاع دارد یا نه من خودم فکر می کنم حتماً اطلاع دارد ولی چون می داند صدای من به گوش این ها نمی رسد و من نمی توانم با اینها تماس بگیرم ، بخصوص به نیروهای داخل قرارگاه بگویم من زنده هستم .این را خودش می داند ولی به بچه هایی که آنجا هستند فکر نمی کنم بگوید . این طوری که مغلطه تبلیغاتی کردند من سر بچه های دیگر می توانم بگویم سر منیره اکبری ، مژگان زاهدی ، بچه هایی که در جوانرود کشته شدند ، تبلیغات می کند ولی سر خود من واقعیتش این است که من را فکر می کنم سمبل شهدای سال 79 معرفی کرده .یعنی سر تبلیغ کردنش که خیلی بی خود تبلیغ می کند ، یعنی اینقدر لازم نیست . این هم فقط جنبه ابزاری دارد . یعنی از من چه استفاده ای می کند . بخصوص خارج کشور .

حورا شالچی : در واقع بیشتر بهره برداری تبلیغاتی است تا اینکه بخواهد به خود شخص بپردازد .نمی گویم همه حرفهایش دروغ است ممکن است یک سری چیزها راست باشد . ولی بیش از حد این را بزرگ می کند این را سعی می کند آنقدر بزرگ کند تا بتواند برای نیروهای داخلش ، خوب مرجان چون از بچه های هلند بود که خیلی ها می شناسندش ، بیشتر می خواست استفاده تبلیغاتی برای اینکه انگیزه های بقیه را بیشتر کند و برای اینکه بیایند انتقام بگیرند .برای اینکه بچه ها را از خارج بکشانند به سمت ارتش در عراق . برای اینکه بخصوص خانواده هایی که مربوط به آن نفری هستند که کشته اعلام می شود ، اینطور تبلیغات می کنند .بیشتر بخاطر تبلیغاتش علی الخصوص بخاطر مادر بودن و زن بودن . چون مردها ، هر مردی که کشته می شود نصف این هم تبلیغ نمی کنند ، چون می دانند تأثیری که یک مادر یا یک زن در بقیه می گذارد ، خیلی بیشتر از یک مرد است بنابراین استفاده اش فقط بلحاظ تبلیغاتی است .

خبرنگار : شما در نهایت چه درخواستی از جمهوری اسلامی دارید ؟

آرش صامتی پور : در مقابل مردم ایران ، این را واقعاً ایمان دارم که با قرار گرفتن در خدمت سازمان منافقين  ، به ملت ایران خیانت کرده و با دشمنی که 8 سال با این مملکت جنگید ، ما هم شدیم نفرات آن دشمن .جزو ارتش آن دشمن ، یعنی در سازمان منافقين  . جدای از دشمنی که با ایران جنگیده بقول معروف ما مزدور بودیم . من فقط از طرف دوستان می توانم این را بگویم که ما از ملت ایران عذر خواهی می کنیم و به اشتباهات خودمان پی بردیم .بخاطر اینکه ما در مقابل ملت ایران قرار گرفتیم .

محمد قمی : در نهایت می خواستم به جوانان داخل ایران و جوانان خارج کشور این را برسانم به عنوان یک تجربه تلخی که ما در پروسه خودمان داشتیم این است که این تبلیغاتی که منافقين  می کنند گول آنها را نخورند .واقعاً می گویم این تجربه ما خیلی تلخ بود و خیلی بد است و تجربه ای که بر سر ما آمده بر سر آنها تکرار نشود

سعید سنگر : در گفتگویی که من با فرستنده های خارجی دارم به جوانان خارج کشور و داخل کشور می خواستم بگویم گول فرقه رجوی را نخورند . زیرا فاکت های مشخصی است ، که خانواده ها را بهم زدن و کشاندن جو جامعه به خشونت و اعمال تروریستی است .ما را تروریست کردند ، ما به عنوان یک نفر تروریست وارد کشور شدیم و به این نحو از جوانان استفاده می کنند . خواهش می کنم گول تبلیغات فرقه رجوی را نخورند یعنی آلت دست اینها قرار نگیرند که علیه کشورشان اقدام کنند .

در وهله اول خوشحالم که توانستم ایدئولوژی رجوی را افشا کنم که خیلی ها این راه را نروند و جذب آنها نشوند . خیلی خوشحالم و خیلی از ملت ایران شرمنده هستم که با این قصد و نیت وارد کشور شدم که با هدف قرار دادن یک مرکز یا یک خانواده که مثلاً آنها ار بکشم و از این بابت واقعاً خیلی احساس شرمندگی می کنم .

میرغفور سیدی : من در نوبت خودم می خواستم این تقاضا را بکنم و درخواست کنم از ملت محبوب خودمان با توکل به خدا به اشتباهاتمان پی بردیم ، انسانیت را در وجودمان فرقه رجوی بطور کامل از بین برده بود .ما را تبدیل به ابزار یکبار مصرف کرد و ما را به این نیت برای کشتن مردم خودمان فرستاد ، برای عملیات تروریستی و از بارگاه خداوند تعالی بالاخره توبه کردیم و از ملت عزیزمان درخواست می کنیم که ما را عفو کنند .

علی کریمی فر : مردم ایران چه آنهایی که در خارج و یا در داخل ایران هستند چه آنهایی که هوادار هستند واقعاً فکر کنند به اینکه اصلاً چه کسی را انتخاب کردند ؟ برای چه رجوی را انتخاب می کنند ؟ واقعاً هدف رجوی چیست ؟ آیا فامیلی یا آشنایی دارند که آنجا باشد ؟ آیا از آنها خبر دارند ؟ می دانند او چه کار می کند ؟ در عراق چه بلاهایی بر سرشان می آورند ؟ آیا واقعاً نامه ای برایشان می نویسند ؟ آیا تلفن می زنند ؟ می توانند به او سری بزنند ؟ آیا آن نفر می تواند بیاید پیش آنها ؟ چه بلایی بر سرش می آورند ؟ آیا از آنها خبر دارند ؟

واقعاً این را پیگیری کنند و اصلاً خودشان بروند توی تشکیلات ببینند که اگر کسی آنجا برود دیگر نمی تواند بیرون بیاید . مگر آنکه کسی جهت فرار از تشکیلات به عملیات بیاید تا دستگیر شود و یا خود را معرفی نماید . تنها به این شیوه می تواند خود را نجات دهد . یعنی کسی که به تشکیلات رجوی بپیوندد ، هیچوقت نمی تواند بیرون بیاید . یعنی نمی گذارند بیرون بیاید . رجوی آنچنان فرد را سرکوب می کند و نگه می دارد که نفر در مقابل او تن به تسلیم بدهد هیچ راهی برایش نمی ماند .واقعاً من از جوانان ایرانی می خواهم فکر کنند آگاه باشند و نسبت به راهی که انتخاب می کنند فکر کنند و راه درست را انتخاب کنند .رجوی یک خیانتکار و جنایتکار است . من خودم سه سال در تشکیلات بودم . به اشتباه خود پی بردم . راهی که انتخاب می کنند خوب به آن فکر کنند . رجوی هیچگاه به فکر ملت ایران نیست ، نمی تواند و نخواهد بود . هیچ جایگاهی در بین مردم ایران ندارد .

چون من خودم برای عملیات آمدم بین مردم ایران بودم و دیده ام که مردم چه کردند من در حین علمیات که بودم و بوسیله خمپاره شلیک می کردم ، مردم به ما بد و بیراه می گفتند و بعد از شنیدن صدای مردم با جا گذاشتن مهمات فرار کردیم .واقعاً مردم هیچگاه آنها را نمی خواهند و همیشه به آنها بد و بیراه می گویند و هرگز نمی خواهند که آنها به ایران بیایند چون منافقين  جایشان در ایران نیست .

هوشیار سیفی : من هم به سهم خودم و با اینکه 11 سال علیه مردم ایران و نظام جمهوری اسلامی و دولتم می جنگیدم و الان هم اینجا هستم به نوبه خود از ملت شریف و دولت ایران معذرت خواهی می کنم .پیام من به کسانی که می خواهند این راه را انتخاب کنند این است که اول فکر کنند ! می خواهند چه کار کنند ؟ چه کسی را انتخاب می کنند ؟ چه چیزی می خواهند ؟ کسانی که در سازمان هستند بالاخره به این فکر کنند که سازمان در طول این سالیان که از انقلاب می گذرد برای ملت ایران چه کرده و چه هدفی دارند ؟ و چه آینده ای را برای مردم ایران در نظر دارند ؟

خبرنگار : به سایر دولت ها چه می گویید ؟ مخصوصاً کشورهای غربی و برخی کشورهای عربی مانند عراق و اردن که از منافقين  حمایت می کنند ؟

آرش صامتی پور : از آنها می خواهم که به منافقين  اجازه ندهند که از خاکشان برای اعمال تروریستی استفاده کنند گروه تروریستی که باعث مرگ انسانهای بیگناه شده است و خانه های مردم را با خمپاره گلوله باران می کند .منافقين  انسانهای بیگناه زیادی را کشته اند و خانه های بسیاری را ویران کرده اند . از این دولت ها خواهش می کنم نگذارند یک گروه تروریستی از خاک شما بر علیه کشور دیگری استفاده کند و به عراق می گویم که شما از منافقين  برای اجرای عملیات تروریستی در داخل ایران استفاده می کنید و این بر خلاف خواست و اراده تمام ملت ایران است به هر طریق ممکن باید جلوی این حرکات را بگیرید .

خبرنگار : آیا بین صدام حسین و مسعود رجوی شباهت هایی می بینید ؟

آرش صامتی پور : دقیقاً . صدام حسین و رجوی دو شخصیت مشابه هستند . به اصطلاح سازمان رجوی یک سازمان نیست و یک فرقه است او سعی می کند مانند صدام رفتار کند . من عمیقاً معتقدم که او عروسک خیمه شب بازی صدام است حتی در مانورها او سعی می کند که مانند صدام رفتار کند .

خبرنگار : از مردم عادی چه انتظاری داشتی ؟

آرش صامتی پور : به ما گفته شده بود که آنها از ما حمایت می کنند و من هم چنین انتظاری داشتم و دقیقاً بر عکس آن چیزی بود که به ما گفته شده بود ، 180 درجه برعکس . برای اینکه مردم بر علیه ما بودند . ببینید اگر تاریخچه سازمان منافقين  را نگاه کنیم یک سازمانی است که کار سیاسی از توانش خارج و تمام کاری که انجام می دهد در حد ترور و عملیات های کور تروریستی خلاصه می شود .نیرو همیشه در منتهای بدهکاری است و همشه نزد رجوی و سازمان گناه کار است ! و سازمان همیشه بی گناه ! و فقط اشتباه از نیرو سر می زند ! ! ! یکبار من عنوان کردم در طرحی که داده اید احتمال کشته شدن مردم عادی زیاد است گفتند نه ، نیست . من پافشاری کردم دست آخر گفتند : " خوب خلق قهرمان ، خلق قهرمان که ما می گوییم باید یک بهایی بپردازد ."

علی کریمی فر : من سه سال در تشکیلات بودم و هم اکنون به اشتباه خود پی برده ام .یقیناً رجوی هیچگاه به فکر ملت ایران نیست ، نمی تواند باشد و نخواهد بود و هیچ جایگاهی در بین مردم ایران ندارد . رجوی یک خیانتکار و جنایتکار است .

حورا شالچی : در رابطه با آموزش های نظامی مستقیماً زیر نظر سرهنگ های عراقی هستند ، حتی آموزش هایی که برای زنان می گذارند ، از جمله آموزش های تاکتیک و یا آموزش های نظامی و اولین آموزش هایی که می آید ، اول عراقی ها می آیند آموزش می دهند و تمام کتاب های آموزشی هم از عربی به فارسی ترجمه می شود . دست سازمان در دست عراق است و همه نوع امکاناتی را عراق به سازمان می دهد بخصوص سلاح و مهمات و یکسری تانک های کاسکاول را همین اواخر به سازمان دادند و مهمات خمپاره هایی که ما شلیک می کردیم ساخت عراق بود .

معصومه ملک صید آبادی : در خیابانهای هلند مالی اجتماعی کار می کردیم . عکس هایی نشان داده و می گفتیم این بچه ها در کردستان هستند و پدر و مادرشان توسط رژیم جمهوری اسلامی کشته شده اند و از شما می خواهیم که برایشان چادر، شیر و لباس تهیه کنید در حالی که این بچه ها در کردستان وجود ندارند .

کلاشینکف یک سلاح اتوماتیک ساخت روسیه است . نیروهای رجوی برای استفاده از آن در عملیات تروریستی سر و انتهای آن را بریده اند و برای مخفی نمودن آن را زیر لباس هایشان حمل می کنند و تنها برای کشتن مردم آن را بیرون می آورند این سلاح سلاح رسمی در فرقه رجوی است . همه این سلاح ها بوسیله ارتش عراق تحویل سازمان شده است و ساخت عراق می باشد .کلت برتا از دیگر سلاح هایی است که بوسیله تروریست های منافقين  بصورت گسترده استفاده می شود . تقریباً تمام اعضای تیم های تروریستی حامل آن می باشند و از آن جهت عملیات تروریستی استفاده می کنند . این سلاح کمری دارای کالیبر نه میلیمتری و ساخت کشورهای غربی است .آر پی جی 18 یکی دیگر از سلاح هایی است که بوسیله تروریستهای رجوی در داخل شهرها استفاده می شود ، بیشتر مردم بیگناه از این حملات تروریستی رنج برده اند .خمپاره های 60 ملیمتری بوسیله تروریست های منافقين  استفاده می شوند . عراقی ها این خمپاره ها را برای چنین عملیاتی طراحی کرده اند . منافقين  اینگونه ادعا می کنند که از این سلاح برای عملیات نظامی استفاده می شود اما تا کنون بیشتر مناطق مسکونی مورد حملات تروریستی قرار گرفته اند . بکار گیری خمپاره بر علیه مردم ایران یکی از جنایات فرقه رجوی است .جی پی اس یک دستگاه الکترونیکی برای جهت یابی و جهت استفاده در مرز ایران و عراق به کار گرفته می شود که با دوازده ماهواره ارتباط برقرار می کند و بصورت گسترده مورد استفاده اعضاء تیم های تروریستی منافقين  قرار می گیرد .

هر عضو تیم های تروریستی کمربند طویلی می پوشد که طاقمه نام دارد . طاقمه وسیله ای برای حمل سلاح و مهمات زیر لباس است . با این کمربند نفر قادر به مخفی کردن تجهیزاتش خواهد بود . آنها می توانند نارنجک و قرص سیانورشان را هم درون آن بگذارند .پاسپورت ها و کارت های شناسایی جعلی معمولاً در بغداد بوسیله منافقين  ساخته می شوند و به اعضای تیم تروریستی تحویل تا در داخل ایران مورد استفاده قرار گیرند. آنها انواع گوناگونی از این کارتها را به اسامی مختلف جعل می کنند .

محمد قمی :این یک جاسازی سازمان تروریستی منافقين  است که تمام تجهیزات تیم داخل آن جاسازی می شود وقتی در کپسول را می بندند در داخل کشور به عنوان یک کپسول معمولی مورد استفاده قرار می گیرد و تیم تروریستی آن را با خودش با داخل ایران آورده و در ملاء آن را باز می کنند و در موضع آتش خمپاره را به یکدیگر وصل و سینی اش را می بندند سپس شلیک می کنند .این کمربند (طاقمه ) را که مشاهده می کنید جهت حمل تجهیزات تیم تروریستی از جمله کلاش ، کلت ، نارنجک و قرصهای سیانور مورد استفاده قرار می گیرد که معمولاً زیر لباس نیز پنهان می گردد .

علی کریمی فر : منافقين  مغز افراد را شستشو می دهند که نفر دست به عملیات های تروریستی بزند آن چیزی که آنها می گویند پوشال است . فقط رجوی می خواهد به قدرت برسد . من از این کاری که کردم واقعاً پشیمان هستم و از آنها بریده ام .حقیقتاً رجوی خیانتکار است جوانها را بدبخت می کند ، حتی در آنجا نفر جرأت نمی کند اسم خانواده اش را بیاورد چون شدیدترین برخوردها را با او می کنند .بعد آنموقع هم دم از دموکراسی و آزادی می زنند آخر این چه دموکراسی است ؟ اگر می توانی فقط ذره ای آزادی به نیروهای خودت بده ببین یکنفر آنجا می ماند ؟