• شناسه : 67315
  • 02 آذر 1404
  • انجمن نجات مرکز ایلام

دلتنگی ما وصف شدنی نیست

نامه زهرا چراغی برای برادرش اکبر چراغی در کمپ آلبانی مجاهدین

نامه زهرا چراغی برای برادرش اکبر چراغی در کمپ آلبانی مجاهدین

سلام اکبر عزیزم برادر خوب و مهربونم سلام. انشاالله خوب و خوش و خرم باشین. سال هاست شوق دیدارت را داریم، اکبر از جان عزیزترم من خواهرت زهرا هستم، پدر و مادرمان در فراق تو اشک می ریزند و غم دوری تو آنان را از پا درآورده است، برادر جانم تا کی پدر و مادر، […]

سلام اکبر عزیزم
برادر خوب و مهربونم سلام. انشاالله خوب و خوش و خرم باشین.
سال هاست شوق دیدارت را داریم، اکبر از جان عزیزترم من خواهرت زهرا هستم، پدر و مادرمان در فراق تو اشک می ریزند و غم دوری تو آنان را از پا درآورده است، برادر جانم تا کی پدر و مادر، برادران و خواهرانت گوش به خبر جدایی تو از سازمان و در انتظار بازگشت تو به آغوش گرم خانواده بنشینند.

برادر عزیزم چرا مثل ایرج نصیری از شهرستان آبدانان و علی مهدوی از شهرستان دهلران و عبدالکریم ابراهیمی از شهرستان دره شهر که هم اکنون در اروپا بهترین زندگی را دارند خودت را از قید و بند سازمان مجاهدین رها نمی کنی، یا برگرد به نزد خانواده، ما را خوشحال کن یا به یک کشور اروپایی برو و زندگی و سرفصل جدیدی را شروع کن تا پدر و مادرت بقیه عمرشان در آرامش به سر ببرند.

اکبر عزیزم دلتنگی ما وصف شدنی نیست. از دور تو را می بوسم و بازگشتت را به انتظار می نشینم.
اکبر جان پدر و مادرمان عکس تو را قاب گرفته اند و به دیوار زده اند و در فراق تو اشک می ریزند.

عکست را با نامه برایت ارسال می کنم تا بدانی که چقدر دوست داریم.
خواهر کوچکت – زهرا چراغی