• 14 آبان 1404
  • انجمن نجات مرکز لرستان

برای خواهر دور از وطنم

نامه علی قاسمی به خواهرش زهرا قاسمی در کمپ آلبانی مجاهدین

نامه علی قاسمی به خواهرش زهرا قاسمی در کمپ آلبانی مجاهدین

خواهر عزیز و خوبم زهرا این نامه ای است از طرف یک برادر پیر و دنیا دیده به خواهری دور از وطن و بی خبر از احوالات خواهرش. امیدوارم که سلامت و خوب باشی . چندین بار است که در فراقت با نوشتن نامه جویای حال تو گشته و منتظرم پاسخی دریافت کنم و ما […]

خواهر عزیز و خوبم زهرا

این نامه ای است از طرف یک برادر پیر و دنیا دیده به خواهری دور از وطن و بی خبر از احوالات خواهرش. امیدوارم که سلامت و خوب باشی .

چندین بار است که در فراقت با نوشتن نامه جویای حال تو گشته و منتظرم پاسخی دریافت کنم و ما را شاد نمایی، اما این هجران به درازا کشیده و باز من دوباره می نویسم شاید این بار جوابی گرفته و باز مینویسم از فراق و جدایی .

زهرا جان دیگر علی برادرت آن مرد تنومند و سرحال نیست. گرد پیری بر چهره و جسمم نشسته و نمیدانم چند صباحی دیگر در این سرا زندگی مینمایم اما یکی از آرزوهایم دیدن دوباره تو و در آغوش کشیدن خواهر خوبم می باشد، این امید را دارم و با این امید این دوران را سپری و خود را به زندگی امیدوار میکنم. بیا و ما را شاد و خود را از آن اسارت رهایی ده .

اینجا در این فصل پاییز درختان در حال برگ ریزانند و آماده می شوند برای خواب زمستانی و مرا به یاد زمان های نه چندان دور و خاطرات تو می اندازد و چشم به راهم تا بیایی و با هم باز خاطره ها را مرور کنیم .

برادر چشم انتظارت علی قاسمی