تجدید دیدار شیرین در مشهد و ذکر خاطرات تلخ عراق
علی مرادی از انجمن نجات مرکز اصفهاندوشنبه 7 مهر 1404

مرادی و اسکندری
بعد از چند سال سعادت برای من و خانواده ام یار شد تا خدمت آقا علی ابن موسی الرضا برویم ، اصلا خودش ما را طلبید و اسباب سفر را فراهم نمود.
مدتها بود که خانواده ام از من درخواست زیارت امام رضا را داشتند، چند بار تلاش کردیم و هربار موانع و مشکلاتی در مسیر سفر قرار میگرفت.
انگار که برای دیدار با ضامن آهو باید قلب و روح و جسم و جان همه با هم آمادگی داشته باشند. در نقطه ای انگار همه چیز برای این سفر مهیا شد و ما عازم شدیم.
اینجانب خودم و همسر و فرزندانم بدلیل اینکه از ملاقات و دیدار آن حضرت همواره حاجت گرفته ایم و با حال خوب از درگاهش خارج شدیم، این بار نیز رفتیم و روز اول زیارت کردیم و روز دوم در یک برخورد کاملا اتفاقی فتح الله اسکندری همکار انجمن نجات زنجان را دیدم . دوست و یار قدیمی (و البته در حال حاضر نیز آن دوستی و رفاقت ادامه دارد قطعا با ارتباط قلبی صاف تر و صادقانه تری )
چه لحظه بسیار جالب و بقول فرنگی ها سورپرایز جالبی بود.
عصری با هم نشستیم و از این اتفاق خیلی خوشحال شدیم. بطور ناخوداگاه هر دو طرف به فکر مرور دوران گذشته و آن ارتباط زیر چتر اختناق و نیرنگ و دو رویی تشکیلات با آنهمه محدودیت ها و ریاکاری ها افتادیم ، چه بلاهایی در تشکیلات سازمان بر سر ما نازل شد.
ضد ارزش بودن خانواده و تنفر و انزجار از گذشته و خانواده و….. همه این موضوعات برای لحظاتی روحمان را آزار میداد.
در حالیکه در حال حاضر در اوج عشق و علاقه و امید به همسر و فرزندان، انگیزه و آرزوی پیشرفت برای فرزندان و دعا و درخواست از امام رضا برای عاقبت بخیری و آینده فرزندان همه و همه لذت زندگی را صد چندان میکند.
در این حین هر دو تصمیم گرفتیم از آن مکان دیدار حرکت کنیم و خدمت آقا علی ابن موسی الرضا برسیم و در آستان مقدسش برای همدیگر و خانواده هایمان دعا و تقاضای حاجت کنیم.
رفتیم و ابتدا زیارت کردیم و نمازی خواندیم، سپس در مقابل صحن مقدش قرار گرفتیم و برای رهایی دوستان قدیمی از چنگال تشکیلات ضد انسانی رجوی دعا کردیم و از اقا امام رضا تقاضای یاری کردیم انشاالله که مورد قبول آقا قرار گیرد.
و در اوج خوشحالی و مسرت چند عکس یادگاری گرفتیم و خداحافظی کردیم.
به امید دیدار مجدد
علی مرادی
همین قدر بگم که زیباترین لحظات زندگی ام را که می توانست در مسیر بالندگی علمی من قرار داشته باشد و از جوانی ام لذت ببرم ، تحت تأثیر القائات فریبکارانه سازمان مجاهدین خلق به اردوگاه نشینی بر خلاف خواست مردم کشورم قدم برداشتم. اما خدا رو شکر که توانستم زود به ماهیت پلید سرکردگان سازمان پی ببرم و با سماجت و تحمل سختی های فراوان از تار عنکبوتی مجاهدین خلاصی یابم . و زندگی راحتی را کنار خانواده ام داشته باشم و به تمام دروغ هایی که گروهک تا کنون از میهنم به خوردمان داده بود پی بردم و آرامش را در کنار هم میهنانم احساس می کنم و تلاش خواهم کرد هر موقع که بتوانم در مورد ماهیت ضدخلقی فرقه رجوی مطالب مستندی را از مشاهدات عینی خودم برای کسانی که هنوز به خیانت های رهبری سازمان پی نبرده اند در این وبلاگ منتشر کنم .