چند کلام کوتاه با برادرم رضا زنگنه
نامه محمد زنگنه به برادرش رضا زنگنه در کمپ آلبانی
انجمن نجات مرکز اراکیکشنبه 16 شهریور 1404

برادر عزیزم رضا سلام
چشمانم به در خیره مانده و هر کسی زنگ خانه را می زند فکر می کنم تو هستی! وقتی گوشی ام زنگ می خورد و شماره در مخاطبینم نباشد با خودم می گویم احتمالا رضا زنگ زده. ای کاش بزودی می توانستم ببینمت. وقتی به عکس هایت نگاه می کنم بغض سنگین در گلویم گیر می کند و با خودم می گویم چی شد رضا ما را چندین سال رها کرد؟!
من به عنوان برادرت از شما درخواست می کنم خودت را نجات بده، خانواده نگرانت هستند. رضا جان نگران آینده ات نباش آینده ات را ما درست می کنیم.
برادرت – محمد
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم شهریور ۱۴۰۴ ساعت 18:7 توسط نجات یافته گان
|
همین قدر بگم که زیباترین لحظات زندگی ام را که می توانست در مسیر بالندگی علمی من قرار داشته باشد و از جوانی ام لذت ببرم ، تحت تأثیر القائات فریبکارانه سازمان مجاهدین خلق به اردوگاه نشینی بر خلاف خواست مردم کشورم قدم برداشتم. اما خدا رو شکر که توانستم زود به ماهیت پلید سرکردگان سازمان پی ببرم و با سماجت و تحمل سختی های فراوان از تار عنکبوتی مجاهدین خلاصی یابم . و زندگی راحتی را کنار خانواده ام داشته باشم و به تمام دروغ هایی که گروهک تا کنون از میهنم به خوردمان داده بود پی بردم و آرامش را در کنار هم میهنانم احساس می کنم و تلاش خواهم کرد هر موقع که بتوانم در مورد ماهیت ضدخلقی فرقه رجوی مطالب مستندی را از مشاهدات عینی خودم برای کسانی که هنوز به خیانت های رهبری سازمان پی نبرده اند در این وبلاگ منتشر کنم .