چند کلام کوتاه با برادرم رضا زنگنه

نامه محمد زنگنه به برادرش رضا زنگنه در کمپ آلبانی

انجمن نجات مرکز اراکیکشنبه 16 شهریور 1404

برادر رضا زنگنه

برادر عزیزم رضا سلام

چشمانم به در خیره مانده و هر کسی زنگ خانه را می زند فکر می کنم تو هستی! وقتی گوشی ام زنگ می خورد و شماره در مخاطبینم نباشد با خودم می گویم احتمالا رضا زنگ زده. ای کاش بزودی می توانستم ببینمت. وقتی به عکس هایت نگاه می کنم بغض سنگین در گلویم گیر می کند و با خودم می گویم چی شد رضا ما را چندین سال رها کرد؟!

من به عنوان برادرت از شما درخواست می کنم خودت را نجات بده، خانواده نگرانت هستند. رضا جان نگران آینده ات نباش آینده ات را ما درست می کنیم.

برادرت – محمد