نامه صدیقه نجفی به فرزندش محمد جعفر نجفی در کمپ آلبانی
انجمن نجات مرکز اراکیکشنبه 9 شهریور 1404

مادر محمد جعفر نجفی
پسرم محمد جعفر سلام
خوبی مادر. خبر داری مادرت چند تا نامه برایت ارسال کرده؟! چرا جواب نامه هایم را ندادی؟ تماسی با من نمی گیری از وضعیتت با خبر شوم. از وضعیت جسمیت اطلاعی ندارم. هر چه فکرش را می کنم چرا پدر و مادرت و خانواده ات را ترک کردی به نتیجه ای نمی رسم. تو که رفتی کارت پایان خدمتت را بگیری همه ما چشم انتظار برگشتنت بودیم. یک سری آدمهای از خدا بی خبر فریبت دادند و با خودشان بردند. چندین سال است ما را داغدار کردند. خداوند ازشان نگذرد.
زمانی که در عراق بودی من چند بار به عراق سفر کردم، فقط بخاطر تو. به این امید که ببینمت.
اومدم دم در کمپی که زندگی می کردی، تلاش زیادی کردم اما با کسانی مواجه شدم که از انسانیت بویی نبرده بودند و به ما بد و بیراه می گفتند، با چوب دستی به ما حمله می کردند. چند بار سفر به عراق موفق نشدم ببینمت. محمد جعفر در کمپ بیشتر از این خودت را از بین نبر خودت را آزاد کن و به آغوش خانواده ات برگرد. نگران آینده ات نباش هر چه خواستی به پات می ریزم.
پسرم خودت را نجات بده.
مادرت – صدیقه نجفی
همین قدر بگم که زیباترین لحظات زندگی ام را که می توانست در مسیر بالندگی علمی من قرار داشته باشد و از جوانی ام لذت ببرم ، تحت تأثیر القائات فریبکارانه سازمان مجاهدین خلق به اردوگاه نشینی بر خلاف خواست مردم کشورم قدم برداشتم. اما خدا رو شکر که توانستم زود به ماهیت پلید سرکردگان سازمان پی ببرم و با سماجت و تحمل سختی های فراوان از تار عنکبوتی مجاهدین خلاصی یابم . و زندگی راحتی را کنار خانواده ام داشته باشم و به تمام دروغ هایی که گروهک تا کنون از میهنم به خوردمان داده بود پی بردم و آرامش را در کنار هم میهنانم احساس می کنم و تلاش خواهم کرد هر موقع که بتوانم در مورد ماهیت ضدخلقی فرقه رجوی مطالب مستندی را از مشاهدات عینی خودم برای کسانی که هنوز به خیانت های رهبری سازمان پی نبرده اند در این وبلاگ منتشر کنم .