این پدر هیچ مطالبهای جز یک خواسته انسانی ندارد
تنها یک بار صدای فرزندم را بشنوم!
انجمن نجات مرکز البرزسهشنبه 10 تیر 1404

پدر محمد رضا اخلاقی
در گوشهای از روستای تنکمان در شهرستان نظرآباد، پدری سالخورده، روزهای عمر خود را به شمردن غروبهایی میگذراند که در آن نه پیغامی هست، نه صدایی، نه حتی نشانی از آن که روزی فرزندش در آغوشش بود. منصور اخلاقی، پدری است که فرزندش، محمدرضا، سالها پیش در غباری از وعدههای دروغین، اسیر چنگال فرقهای شد که نه تنها آزادی جسم و جان، بلکه پیوندهای عاطفی و خانوادگی را نیز از انسانها میرباید.
فرقه رجوی، که امروز در پس نامها و لباسهای گوناگون پنهان شده، همچنان سیاست بیرحمانهی قطع ارتباط اعضای خود با خانوادههایشان را ادامه میدهد؛ گویی که انسانبودن، گناهی نابخشودنی است. مادر محمدرضا، در حسرت دیدار فرزند، سال گذشته چشم از جهان فروبست. حسرتی که با او دفن شد، اما رنج آن اکنون در نگاه پدر سالخوردهاش زنده مانده است؛ نگاهی که هر روز با امیدی نحیف به در بسته دوخته میشود.
این پدر، هیچ مطالبهای جز یک خواسته انسانی ندارد:
نه خواهان محاکمه است، نه طلبکار گذشتهای تلخ.
او فقط میخواهد صدای فرزندش را بشنود. چهرهاش را ببیند.
آیا این سادهترین حق انسانی نیست؟
آیا فرقهای که خود را نماینده مردم معرفی میکند، نمیفهمد که بزرگترین خیانت، بریدن بند ناف محبت و پیوند خانوادگیست؟
شواهد و گزارشهایی که انجمن نجات استان البرز با زحمت و دلسوزی از زبان جداشدگان دیگر به دست آورده، نشان میدهد که محمد رضا زنده است. اما در قفسی که حتی تماس تلفنی در آن ممنوع است، چگونه میتوان آوای پدر را شنید؟
ما امروز نه از سر سیاست، بلکه با زبانی انسانی سخن میگوییم.
ما نمیخواهیم بحثهای فرسودهی امنیتی یا ایدئولوژیک را تکرار کنیم.
ما تنها از یک حق طبیعی حرف میزنیم؛
از حق دیدن فرزند، از حق شنیدن صدای عزیز،
و از حق دانستن حقیقت.
به همه وجدانهای بیدار،
به سازمانهای حقوق بشری،
به رسانههایی که صدای بیصداها هستند،
و حتی به آنانی که روزگاری فریب خوردهاند و امروز تردید دارند،
میگوییم:
سکوت، به معنای تأیید رنج این پدر است.
سکوت، به معنای حمایت از دژخیمیست که عشق را جرم میداند.
ما فقط میخواهیم بگذارند صدای پدر را بشنود،
و پدر، صدای فرزندش را.
پیش از آنکه برای همیشه دیر شود.
همین قدر بگم که زیباترین لحظات زندگی ام را که می توانست در مسیر بالندگی علمی من قرار داشته باشد و از جوانی ام لذت ببرم ، تحت تأثیر القائات فریبکارانه سازمان مجاهدین خلق به اردوگاه نشینی بر خلاف خواست مردم کشورم قدم برداشتم. اما خدا رو شکر که توانستم زود به ماهیت پلید سرکردگان سازمان پی ببرم و با سماجت و تحمل سختی های فراوان از تار عنکبوتی مجاهدین خلاصی یابم . و زندگی راحتی را کنار خانواده ام داشته باشم و به تمام دروغ هایی که گروهک تا کنون از میهنم به خوردمان داده بود پی بردم و آرامش را در کنار هم میهنانم احساس می کنم و تلاش خواهم کرد هر موقع که بتوانم در مورد ماهیت ضدخلقی فرقه رجوی مطالب مستندی را از مشاهدات عینی خودم برای کسانی که هنوز به خیانت های رهبری سازمان پی نبرده اند در این وبلاگ منتشر کنم .