درد دل برادرانه با برادرم حمید رضا نوری در کمپ مجاهدین خلق
انجمن نجات مرکز اراکشنبه 30 فروردین 1404

مصطفی نوری برادر حمید رضا نوری
حمید رضا سلام . حالت چطور است. سال خوبی داشته باشی. چندین سال است شما را ندیدم و شما هم تماسی با من و خانواده ات نداشته ای.
زمانی که در عراق بودی چندین بار به عراق سفر کردم و در کنار پادگان اشرف در عراق شما را صدا می زدم. می خواستم شما را از نزدیک ببینم اما متاسفانه موفق به دیدار شما نشدم .
خبر دارم در کمپی در کشور آلبانی زندگی می کنی در کمپ چکار می کنی ؟ چرا خودت را از کمپ آزاد نمی کنی. در کمپ دنیای آزادی نداری . آزادی بیرون از کمپ است.
واقعیت ها بیرون از کمپ برای شما روشن می شود وقتی در دنیای آزاد قدم بگذاری می فهمی برای هیچ عمرت را تلف کردی و زندگی خودت را متلاشی کردی. من برادرت هستم دلم به حالت می سوزد. دلم می خواهد هر چه زودتر به آغوش خانواده ات برگردی.
به امید آن روز
برادرت مصطفی
همین قدر بگم که زیباترین لحظات زندگی ام را که می توانست در مسیر بالندگی علمی من قرار داشته باشد و از جوانی ام لذت ببرم ، تحت تأثیر القائات فریبکارانه سازمان مجاهدین خلق به اردوگاه نشینی بر خلاف خواست مردم کشورم قدم برداشتم. اما خدا رو شکر که توانستم زود به ماهیت پلید سرکردگان سازمان پی ببرم و با سماجت و تحمل سختی های فراوان از تار عنکبوتی مجاهدین خلاصی یابم . و زندگی راحتی را کنار خانواده ام داشته باشم و به تمام دروغ هایی که گروهک تا کنون از میهنم به خوردمان داده بود پی بردم و آرامش را در کنار هم میهنانم احساس می کنم و تلاش خواهم کرد هر موقع که بتوانم در مورد ماهیت ضدخلقی فرقه رجوی مطالب مستندی را از مشاهدات عینی خودم برای کسانی که هنوز به خیانت های رهبری سازمان پی نبرده اند در این وبلاگ منتشر کنم .