زندگی دوباره در آغوش آزادی
انجمن نجات مرکز آلبانیشنبه 4 اسفند 1403

ابراهیم مرادی
امروز یک روز خاص بود. با دوستی که سالها با هم در ارتباط بودهایم، به یکی از پارکهای جنگلی نزدیک شهر رفتیم. از لحظهای که به دریاچه رسیدیم و اردکها را دیدیم، احساس کردم که هیچوقت نمیتوانستم چنین لحظاتی را در دوران اسارت تجربه کنم. زندگی در آن شرایط، به قدری محدود و تاریک بود که حتی داشتن یک نفس عمیق از هوای آزاد هم یک آرزو به نظر میرسید.
بعد از مدتی قدم زدن، به یک کلبه چوبی رسیدیم که خانوادهها مشغول صرف غذا و نوشیدنی بودند. وقتی به خودم آمدم، دیگر نتواستم جلوی اشکهایم را بگیرم. به خودم گفتم: “خدایا، هزار بار شکر که زندگی دوبارهای به من دادی!” در آن لحظه، تمام احساسات من در یک کلمه خلاصه میشد: آزادی.
سپس، در حین گشتوگذار، به یک صخره زیبا رسیدیم که با تراش ماشین شکل طبیعی خود را حفظ کرده بود. وقتی نگاه کردم، دوستم را دیدم که دقیقاً مثل من، غرق در تماشای زیباییهای طبیعت بود. او از من پرسید: “این منظره برای تو چطور است؟ فکر میکنی چطور حس میکنی وقتی سالها در اسارت بودی؟” من پاسخ دادم: “اولاً هزار بار خدا را شکر میکنم که به من این فرصت را داد تا زندگی را دوباره تجربه کنم. در دوران اسارت، همیشه حسرت لحظاتی مثل این را داشتم.”
در آن لحظه، چیزی بیشتر از یک احساس ساده نبود؛ احساس نجات و آزادی. من نمیتوانم دیگر همانطور زندگی کنم که در گذشته بودم. حالا هر روز برای من یک هدیه است و این زندگیای که به دست آوردم، برایم قابل قیمت گذاری نیست .
ابراهیم مرادی
همین قدر بگم که زیباترین لحظات زندگی ام را که می توانست در مسیر بالندگی علمی من قرار داشته باشد و از جوانی ام لذت ببرم ، تحت تأثیر القائات فریبکارانه سازمان مجاهدین خلق به اردوگاه نشینی بر خلاف خواست مردم کشورم قدم برداشتم. اما خدا رو شکر که توانستم زود به ماهیت پلید سرکردگان سازمان پی ببرم و با سماجت و تحمل سختی های فراوان از تار عنکبوتی مجاهدین خلاصی یابم . و زندگی راحتی را کنار خانواده ام داشته باشم و به تمام دروغ هایی که گروهک تا کنون از میهنم به خوردمان داده بود پی بردم و آرامش را در کنار هم میهنانم احساس می کنم و تلاش خواهم کرد هر موقع که بتوانم در مورد ماهیت ضدخلقی فرقه رجوی مطالب مستندی را از مشاهدات عینی خودم برای کسانی که هنوز به خیانت های رهبری سازمان پی نبرده اند در این وبلاگ منتشر کنم .