نامه حسین حسن زاده به برادرش ایرج حسن زاده در اردوگاه مجاهدین خلق در آلبانی
انجمن نجات مرکز بوشهرچهارشنبه 29 فروردین 1403

حسین حسن زاده برادر ایرج حسن زاده
ایرج جان سلام
برادر عزیزم حالت چطور است؟ زندگی را چگونه می گذرانی؟
سالهاست که در حسرت دیدارت هستیم. تو کوچکترین عضو خانواده هستی و عزیز همه ما. می دانی که پدرو مادرمان در حسرت دیدار تو و چشم به راهت از دنیا رفتند. نمی دانم تا چه زمانی عمرم به دنیا باشد اما بدان که تا آخرین لحظه چشم به راه و منتظرت هستم.
باور کن ماندن تو در آن تشکیلات مخوف خواست هیچکس نیست و از ابتدا هم نبوده، اشتباهی کردی و به این فرقه پا نهادی و الان زمانش هست که بیدار شوی و به خودت بیایی و خودت را خلاص کنی! مگر میشود انسان از عاطفه خانوادگی مبرا و دور باشد؟ چه به سرت آورده اند که خدا ازشان نگذرد. عزیزان مردم را از خانواده هایشان جدا کرده اند.
امیدوارم که راهی باز شود تا این حرفها را رو در رو با هم بزنیم و امیدوارم که چشم انتظار و با حسرت دیدارت با این دنیا وداع نکنم. همه خانواده همیشه به فکرت هستیم و دوستت داریم، خودت را از این قید و بندهای تشکیلاتی و ضد انسانی رها کن. دنیا بزرگتر از آن چیزی هست که در ذهن شماها کرده اند.
دوستت داریم با آرزوی دیدارت.
حسین حسن زاده
همین قدر بگم که زیباترین لحظات زندگی ام را که می توانست در مسیر بالندگی علمی من قرار داشته باشد و از جوانی ام لذت ببرم ، تحت تأثیر القائات فریبکارانه سازمان مجاهدین خلق به اردوگاه نشینی بر خلاف خواست مردم کشورم قدم برداشتم. اما خدا رو شکر که توانستم زود به ماهیت پلید سرکردگان سازمان پی ببرم و با سماجت و تحمل سختی های فراوان از تار عنکبوتی مجاهدین خلاصی یابم . و زندگی راحتی را کنار خانواده ام داشته باشم و به تمام دروغ هایی که گروهک تا کنون از میهنم به خوردمان داده بود پی بردم و آرامش را در کنار هم میهنانم احساس می کنم و تلاش خواهم کرد هر موقع که بتوانم در مورد ماهیت ضدخلقی فرقه رجوی مطالب مستندی را از مشاهدات عینی خودم برای کسانی که هنوز به خیانت های رهبری سازمان پی نبرده اند در این وبلاگ منتشر کنم .