سوزش باند رجوی و دولت ریاکار و جاه طلب ترکیه در برابر آزاد سازی حلب!

انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی سه شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۵

فرقه ی رجویه در رسانه هایش مینویسد:
" تجمع‌کنندگان مقابل کنسولگری ایران در استانبول: ایران قاتل، از سوریه بیرون برو- العربیه.نت، فارسی - به گزراش خبرگزاری‌ها شماری از مردم ترکیه و پناهندگان سوری در مقابل سفارت جمهوری اسلامی ایران در آنکارا و کنسولگری این کشور در استانبول تجمع کردند ... تا نقش تهران در حملات رژیم سوریه به حلب اعتراض کنند. بر اساس این گزارش اعضای سازمان‌های مردم‌نهاد ترکیه و همچنین گروهی از پناهندگان سوری مقیم کشور، امشب با برگزاری تجمع اعتراض آمیز برابر کنسولگری ایران در استانبول حملات رژیم اسد به غیرنظامیان در شهر حلب سوریه را محکوم کردند. به نوشته اناتولی شرکت‌کنندگان با سردادن شعارهای «ایران قاتل، از سوریه بیرون برو»، «حلب قبرستان ایران خواهد شد» و «مردم حلب تنها نیستند»؛ انزجار خود را از جنایات رژیم اسد و حامیان آن اعلام کردند. ...تجمع اعتراضی پس از قرائت بیانیه پایان یافت. به گزارش TRT فارسی، در این اطلاعیه چنین گفته شد : ...5 سال است که میلیونها نفر در سوریه در موقعیت پناهجو قرار گرفته و ناگزیر از ترک زادگاه و یا کشور خود شده اند. هزاران انسان از پیر و جوان گرفته تا زن و کودک قتل عام شدند. کودکان بیشماری مانند آیلان در حین تلاش برای رفتن به اروپا در دریای مدیترانه و یا دریای اژه غرق شدند...".
ضمن اینکه دراین خبر به عوامل دربدری و قتل مردم سوریه – که همانا گروه های تکفیری دست ساز سلطه گران غرب ، مرتجعین منطقه و دولت جاه طلب ترکیه است- اشاره ی کوچکی هم نشده، برای پرهیز ازپرنویسی، اینجانب بهتر دیدم که متن یک تفسیر را از یکی از رسانه های اپوزسیون نقل کرده و خوانندگان  خود را به تفکر بیشتر درمورد کنه واقعیات دعوت کنم :
در دام ایران ستیزی اردوغان نباید افتاد- دولت ترکیه در تنگنای شکست در سوریه
در گیر و دار شکست همه گروه های مسلح در حلب و بازگردانده شدن تروریست های اعزامی از ترکیه به سوریه به همانجا که از آنجا اعزام شده بودند، یک انفجار تازه شماری از نیروهای پلیس ترکیه را کشت. شمار قربانیان این انفجار 13 تن اعلام شده است. انفجار روز گذشته در شهر قیصریه روی داد. دولت ترکیه این دو انفجار را هم مانند ماجرای کودتای نظامی ماه جولای گذشته دستآویز تسویه حساب های سیاسی بویژه با کردهای این کشور کرد و بر شمار بازداشتی های حزب دمکراتیک خلق های ترکیه افزود. حزبی که از حقوق کردهای ترکیه دفاع می کند و دومین حزب اپوزیسیون دولت در پارلمان ترکیه است.
دولت ترکیه مدعی است عاملین دو انفجار هفته گذشته در استانبول و روز گذشته در شهر قیصریه را شناسائی و دستگیر کرده است و حتی در مورد انفجار پر تلفات استانبول که 44 کشته و 166 زخمی برجای گذاشت مدعی است عامل انفجار از سوریه وارد ترکیه شده بود اجازه تحقیق بیطرفانه را به احزاب داخلی و نهادهای بین المللی نمیدهد تا معلوم شود صحت این ادعاها چقدر است. از جمله این که این انفجارها در فتح حلب بدست ارتش سوریه و تلاش رئیس جمهور ترکیه برای پنهان کردن شکست سیاست های داخلی و منطقه ای وی ریشه دارد و یا در تلاش او برای دنبال کردن اندیشه تغییر قانون اساسی و افزودن بر اختیارات خود. دولت ترکیه که در تمام 5 سال گذشته نقش و سهم مستقیم در جنگ سوریه داشته، سلاح و نفرات به ارتش داعش می رسانده و نفت سوریه را از داعش به قیمتی نازل خریده و در بازار جهانی به چند برابر می فروخته، از روز گذشته ساز دیگری را کوک کرده است. با این ساز، عده ای را بنام مردم برای تظاهرات علیه ایران بسیج کرد تا در مقابل سفارت جمهوری اسلامی دست به تظاهرات و پرتاب سنگ و تخم مرغ زدند. بهانه این تظاهرات آنست که ایران در سوریه حضور نظامی دارد! ترکیه این حضور را با حضور تروریستی و ویرانگر خود در سوریه مقایسه می کند! دولت ترکیه چنین تظاهراتی را سازمان داده زیرا جرات و جسارت تظاهرات علیه روسیه را ندارد. در کنار این اقدامات، تلویزیون های ترکیه نیز که دولت سیاست های کلی آنها را تعیین می کند، پس از انفجار شهر قیصریه بصورت غیر مستقیم انگشت اتهام را به سوی ایران دراز کرده و سخن از کارشناسان اعزامی ترور می گویند که اشاره ای مستقیم به نقش ایران در این انفجار است".
با این توضیح که ترکیه باردیگر آمادگی خود برای اعزام مقامات خود به  مسکو و مذاکره درمورد صلح سوریه را اعلام کرده که معلوم نیست بعد ازتوافق وبازگشت مقاماتش به آنکارا، به عهد وپیمان ده ها بار شکسته ی خود وفادار خواهد ماند ویا راه های دیگری برای کمک به داعش واعزام مجدد نیروهای تازه نفس به سوریه را درپیش خواهد گرفت!
نوید
 

 

صف آرائی فاشیستهای فرقه رجوی در برابر جدا شده ها

انجمن نجات مرکز گلستان سه شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۵

سران سازمان تروریستی مجاهدین از دیرباز هنگامیکه یکی از عناصر ان به اهداف پوچ این فرقه ضدبشری پی برده و قصد جدا شدن از آنها را داشت ، بطور مرموزی آن بیچاره را از بین میبرد و یا همانند آلان محمدی چنان تحت فشارهای روانی و هیستریک خود قرار می دادند تا فرد از خود بیخود شده و اقدام به خودکشی مینمود که البته بنا به گفته بسیاری از جدا شدگان از این گروه تروریستی ، آلان محمدی توسط مژگان پارسایی و دارو دسته او به قتل رسیده اند و هدف آنها نیز از این جنایت ساکت نمودن فردی که با رهبری خودشیفته و هوسران فرقه رجوی بوده میباشد که باید طرف یا مجنون و دیوانه میشد و یا سر او به زیر آب میرفت .
بسیاری از سناتورهای حامی تروریست و فرقه رجوی که با هزاران لابی های سنگین با کشورهای پر نفوذ ، توانستند جنایتکاران جنگی سازمان مجاهدین را به آلبانی منتقل نمایند ، احتمالا خود فکر نمیکردند که برخی چماق بدستان این فرقه خائن در روزهای گذشته به آزار و اذیت و جاسوسی افرادی که بتازگی با رسیدن به اروپا از این فرقه ضدبشری رهایی یافته پرداخته اند و ضمن تهدید و ارعاب عناصری که به واقعیت پوچ و بی هدف فرقه سراسر دروغ رجوی پی برده و با حمایت مثلا کمسیاریای پناهندگی از ان جدا شده و قصد زندگی آزاد را دارند ، به تعقیب سایه به سایه آنها پرداخته و زندگی را برآنها به تنگنا کشیده اند که برخی از این فاشیستها که در روزهای گذشته از نام کثیف آنها پرده برداشته شد ، سابقا نیز در لیبرتی و پادگان نظامی اشرف نیز به همین اعمال جنایتکارانه خود مشغول بودند .
البته نماینده های کمیساریای پناهندگی که مسئولیت حفاظت از این افراد جدا شده را بر عهده دارند ، در مورد وظایفشان بار دیگر سئوال نمود و این تهدید و ارعاب را که توسط چماقداران فرقه رجوی انجام گرفته را به آنها گوشزد نمود که باز هم صد البته این مزدوران و جیره خوران فرقه رجوی خودشان از این وضعیت اطلاع داشته و خودشان را به خواب میزنند و برای اینکه به دریافتی ها و رشوه هایی که از سران کثیف سازمان مجاهدین میگیرند افزایش دهند چشمان خود را بر روی حقیقت میبندند و در عوض سران جنایتکار فرقه رجوی بطور دلخواه به اعمال کثیف خود ادامه میدهند و کسی جلودارشان نیست .
انجمن نجات گلستان ضمن یادآوری وظایف حقوق بشری به نهادهای بین المللی ، از تمامی ارگانهایی که با عناصر فرقه رجوی در آلبانی مرتبط هستند ، در مورد جنایتهای مزدوران و جنایتکاران فرقه رجوی هشدار داده و به آنها اعلام مینماید که هر گونه برخورد غیر انسانی و محدود نمودن آزادی اشخاص باید توسط ارگانهای زیر ربط پیگیری شود و در صورت ادامه این حرکت رذیلانه و کثیف حتما توسط مجاری قانونی تحقیق و پیگیری شود و خود دولت آلبانی نیز نباید به این جنایتکاران در کشور خودشان اجازه چنین حرکات زشت و ناپسندی را بدهند و این جنایتها را باید در نطفه خفه نمایند .
به امید رهایی تمامی زندانیان فرقه رجوی
 

 


بیاد شب های یلدای اسارت فرقه رجوی

انجمن نجات مرکز خوزستان سه شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۵

شب یلدا چله، آخرین روز آذرماه شب اول زمستان و دراز ترین شب از راه رسید. ایرانیان باستان با باوراینکه فردای شب یلدا با دمیدن خورشید روزها بلندترشده و تابش نور ایزدی افزونی می یابد آخرپاییز و اول زمستان را شب زایش مهر ویا زایش خورشید می خواندند. وبرای آن جشن بزرگی برپا میکردند. این جشن درماه پارسی دی یا نام آفریننده بوده است.
ایرانیان کهن شادی ونشاط را از موهبت های خدایی وغم واندوه وتیره دلی را از پدیده های اهریمنی می پنداشتند. اهتمام آنها به برگزاری مراسم نوروز ، جشن مهرگان ، جشن سده،  چهارشنبه سوری وشب یلدا درواقع بیانگراین واقعیت است که ایرانیان پس از رهایی از بند و ستم  به شکرانه بازیافتن آزادی جشن برپا میکردند وپیروزی بر بدی و روشنایی برتاریکی را گرامی می داشتند. آداب و رسوم های مختلفی متناسب با فرهنگ هرشهر واستان درشب یلدا برگزارمیشود که رایج ترین آنها فال حافظ و شاهنامه خوانی وداستانهای محلی واستفاده از هندوانه ، انار، آجیل، نخودچی، حلوا شکری ، رنگینگ خرما دراین طولانی ترین شب سال است.
فرقه تروریستی موسوم به مجاهدین خلق که استفاده ابزاری از مناسبت های ملی ومذهبی وبکارگیری آنها درخدمت استمرار مانیوپلاسیوم ذهنی وکنترل برروح  و روان اعضاء اصلی ترین راهکار وشگرد این سالیان بوده از چند روز مانده به برگزاری شب یلدا با سناریوهای مختلف ذهن وقوای جسمی اعضاء را بکار میگرفت تا از آنها در راستای تبلیغ و مانور سیاسی و ترویج کیش شخصیتی رجوی استفاده نماید در دوران بیش از 20سال اسارت دراین فرقه که درحقیقت طولانی ترین یلدای گذر عمرم بود . به وضوح این سوء استفاده و بدنبال آن استثمار مضاعف اعضاء در چنین مناسبت هایی را شاهد بودم. برگزاری جشن های صوری و اجرای نمایشنامه و بازی مسخره و مصنوعی  که تماما در خدمت ترویج و تحکیم پایه های قدرت رجوی و مناسبات فرقه ای بود را دیدم.
اعضاء با آگاهی از همین موضوع برغم اینکه دراعماق قلبشان پاس داشت این شب را دوست داشتند ولی بدلیل سوء استفاده رجوی و بیگاری گرفتن آنها درجهت اجرای برنامه هایش دراین مناسبتها از خود مقاومت نشان داده و به نوعی مبارزه منفی برای بی رونق کردن این مراسم دست می زدند.
از روزهای قبل برخی از اعضاء که بنوعی از فضای حاکم برمناسبات ناراضی بودند ودرمناسبات داخل تشکیلاتی این را با بی تفاوت نشان دادن خود درقبال برنامه های تحمیلی نشان میدادند را نشان کرده و از آنها میخواستند که دربرنامه هنری خاص این شب که سناریو آن حول تعریف و تمجید از مریم و مسعود و تکرار و نشخوار شعارهای پوچ ومسخره سرنگونی وبدست گرفتن حاکمیت  و حکومت بر ایران بود شرکت نمایند. شرکت اجباری دراین گونه مراسم ها اینقدر برای اعضاء زجرآور و غیرقابل تحمل بود که آنها ترجیح می دادند ساعت ها در آشپزخانه و یا پروژه های ساختمانی بیگاری داده وچندین شب بیدار بمانند ونگهبانی بدهند ولی دراین برنامه ها شرکت نداشته باشند. سناریو برنامه ها از قبل مشخص شده بود وتمامی شعرها و ریتم آهنگ ها درخدمت کیش شخصیت وقراردادن رجوی درجایگاه خدایی بود. از دو روز مانده به شروع مراسم عده ای تحت امر آشپزخانه برای پخت غذا  و شیرینی بودند. عده ای را به کار طراحی و ساخت دکوراسیون مراسم مشغول میکردند وعده ای دیگر ساعت ها درگیر تمرین برنامه های هنری و....ولی زجرآورترین کارطی این سالیان شرکت دربرنامه های شام جمعی  بود که می بایست برخلاف میل واراده خود در آن حاضر میشدی. فشارهای جسمی  و روحی روانی ناشی از شرکت در چنین مراسم ها بحدی بود که نفرات به هنگام و درطول برنامه از شدت خستگی بیهوش می شدند و رغبتی برای ادامه مراسم نداشتند. برنامه های هنری تدارک دیده شده بقدری سرد ومصنوعی وفرمايشی بود که احساس هیچ کسي را برنمی انگیخت  واین چنین سركردگان فرقه رجوی مراسم شب یلدا را از محتوا خارج میکردند. در چنین شرایطی بودند نفراتی که بخاطر برخوردهای تشکیلاتی و فشارهای روحی و روانی نشست های سرکوب گرايانه موسوم به عملیات جاری دل و دماغ شرکت درمراسم شب یلدا را نداشتند ولی بالاجبار آنها را به این مراسم می آوردند ، بودند نفراتی که تحت برخورد تشکیلات بودند و درکانکس ها ویا سلول های انفرادی زندانی و یا تحت نظر بودند، بودند کسانی که درآن شب فکر و رویای فرار از جهنم اشرف در سر می پرورانند و همچنین بودند بسیار نفراتی که به هنگام شروع مراسم شب یلدا به یاد خاطرات گذشته با خانواده می افتادند و دل و جگرشان در فراغ دوری از عزيزان آتش می گرفت. ياد خاطرات قاچ کردن هندوانه بدست پدر و یاد دانه کردن انار بوسیله مادر. فال های حافظ  سرازیرشدن اشک شوق پدر ومادراز خوب آمدن فال فرزند.
سالیان بطولانی شب های یلدا گذشت درپشت حصارهای سیم های خاردار و برج های بلند که آنها را با دنیای واقعی بیرون قطع میکرد. ولی باز امید و آرزو و شوق بازگشت به زندگی هرگز در آنها خاموش نشد و چنین بود که بسیاری از آنها شب های طولانی یلدای واقعی و دوست داشتنی را بار دیگردر کنارخانواده تجربه کردند و برخی دیگر در حال حاضر در آلبانی برای عبوراز دیوار سیاه شب طولانی رجوی  تلاش میکنند . بی شک صبح پاک و دلگشای آنها بزودی خواهد دمید وپرده های ظلمت رجوی را خواهد درید. عمر و زندگی آنها به طولانی شب یلدا....
یلدای 95
علی اکرامی
 

 

خدایا شب یلدا برادرم را به من برسان

انجمن نجات مرکز گیلان سه شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۵

نامه زهرا قلیزاده به علی قلیزاده عضو اسیر تشکیلات سیاه رجوی در آلبانی
سلام داداشی سلام به روی ماهت. باز برایت می نویسم اما این بار از دلتنگی ... گاهی انقدر دلتنگ می شوم که دنیا باتمام وسعتش برایم  تنگ می شود دلتنگم دلتنگ کسی که گردش روزگار که به ما رسید از حرکت ایستاد وتو را از ما جدا کرد. دلتنگم عزیز دل مادر. توکه مدتهاست روی ماهت را ندیده ام و نتوانسته ام در اغوشت بگیرم گرچه دل تنگی مناسبت نمیخواهد اما بعضی روزها و شبها دیگر خیلی طاقت فرسا می شود ان روزها و شبهایی که باید دورهم جمع باشیم بگوییم بخندیم شاد باشیم اما وقتی تو را در کنار خودمان نمی بینم بغض به شدت گلویم را می فشارد و میخواهم با تمام وجود داد بکشم اما به ناچار مجبور می شوم انهم برای دلخوشی بابا لبخندی تلخ برلب داشته باشم میدانم که میدانی از چه روزها و شبها حرف میزنم مثل عید نوروز و شب یلدا. داداشی یلدای دیگر رسید بازهم تو در کنار ما نیستی که دورهم به شادی جمع باشیم .یلدا...طولانی ترین شب سال ازخدا معجزه میخوام معجزه ای بزرگ. معجزه ای که اشک شوقم را جاری کند ناامید نیستم داداشی فقط دلتنگم .دلتنگ تو که چرا تقدیر و سرنوشت برایمان اینچنین رقم زده که فرسنگها وسالها از هم دور باشیم حتما حکمتی دارد. الله اعلم. بله برادر جان شب یلدای دیگر امد یلدای سرد و طولانی و پر از دلتنگی؛ پرازدرد و دوری که اگر تو بودی دیگر سردی احساس نمی شد زمان معنا نداشت هرچی بود خوشی بود و خنده .می دانم توهم دراین روزها و شبها دلت می گیرد قربون ان همه دلتنگی هایت؛ فدای ان اشکهایت که درتنهایی وغربت می ریزی اخه قربونت ماباهم برادر و خواهرهستیم ازیک پدر و مادر و یک احساس مشترک داریم .اما برادرم هرچقدرماازهم فرسنگها دور باشیم قلبهایمان باهم است ماهمدیگر را داریم منتظرت می مانم ازخداخالصانه می خواهم به تو قدرتی بدهد تا برادرعزیزم تصمیم اخرش رابگیرد. از خدا میخواهم که ترس وشک و تردید را از وجودت بیرون بریزد تا تو شجاعانه به وطن برگردی و به اغوش خانواده ات  .علی جان دوستت دارم و منتظرت می مانم.
 نــــــــــفــــــــــس منی علی جان.
 

 

دو تیغۀ قیچی سانسور توسط رجوی و عربستان علیه روزنامه نگار لبنانی

سایت پیوند رهایی دوشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۵

ماه گذشته مقاله ای را در سایت العربیه به قلم آقای هشام ملحم روزنامه نگار لبنانی مقیم آمریکا به تاریخ انتشار ۱۲ نوامبر ۲۰۱۶ با عنوان «من عائله کلینتون إلى عائله ترامب» (از خانوادۀ کلینتون تا خانوادۀ ترامپ) در سایت العربیه دیدم که در مورد بحثها در رابطه با اعضای احتمالی کابینۀ ترامپ (دولت آیندۀ آمریکا) می باشد.
 در این مقاله آقای هشام ملحم از جمله در مورد رودی جولیانی شهردار سابق نیویورک و از لابیهای دلاری رجوی با سوتیتر «جولیانی و شخصیت تند و خشن» نوشته بود: «بعضی اسامی کاندید پستهای حساس بحث گسترده ای را در داخل و خارج حزب جمهوری برانگیخته که برجسته ترین آنها رودی جولیانی شهردار اسبق نیویورک می باشد که در مطرح کردن خودش به عنوان کاندید وزارت خارجه تردیدی به خود راه نمی دهد هرچند که تخصصی در امور بین المللی ندارد ولی مخالفتها و حتی دشمنیها با جولیانی روی شخصیت خشن و تند او متمرکز می شوند و اینکه او مبالغ گزافی را در قبال دادن مشورت به نهادهای وابسته به کشورهایی مانند قطر و ونزوئلا دریافت کرده است. او در تجمعهای سازمان اپوزیسیون ایرانی مشکوک یعنی مجاهدین خلق سخنرانی می کرده». سپس می نویسد: «روزنامۀ نیویورک در سرمقاله اش نوشته است که ترامپ درخواست کرده که جولیانی برای کابینه انتخاب نشود زیرا فاقد مهارت سیاسی و فاقد آگاهی و کاردانی است». و در مورد جان بولتون نوشته است: «او از برجسته ترین تندروهای محافظه کاران است که به شدت از اشغال عراق حمایت کرد و در سال ۲۰۱۵ خواستار بمباران تأسیسات اتمی ایران شد».
 از آنجا که به این مقاله دیر برخورد کردم و می خواستم ترجمه و منتشرش کنم، به این منظور باردیگر به لینگ آن مراجعه کردم ولی با تعجب و تأسف دیدم قیچی سانسور با دو تیغۀ رجوی و ارباب سعودیش جملۀ مربوط به لابی گری جولیانی برای فرقۀ رجوی با توصیف آن به عنوان یک «سازمان مشکوک» و نیز پول گرفتن جولیانی از قطر را از وسط مقاله بریده و حذف کرده است!.
 کامنت زیر را در زیر مقالۀ آقای هشام ملحم نوشتم ونیز برای العربیه فرستادم:
 «من به مدت سی سال عضو و مسئول مطبوعات و رسانه های عربی سازمان مجاهدین خلق و مترجم ارشد رهبر آن مسعود رجوی درعراق و فرانسه بودم تا اینکه چهارسال پیش از این سازمان جدا شدم. من مقاله ای در سایتتان به قلم آقای هشام ملحم در این لینگ دیده و خوانده بودم ولی بعدا دیدم جملۀ زیر از آن مقاله حذف شده: «او در تجمعهای سازمان اپوزیسیون ایرانی مشکوک یعنی مجاهدین خلق سخنرانی می کرده». این موضوع خیلی جای تعجب دارد زیرا چنین سانسوری و تسلیم شدن در برابر خواسته های یک فرقۀ تروریستی مانند فرقۀ رجوی شایستۀ سایت وزینی مثل العربیه نیست در حالیکه مزدوری جولیانی برای آنها واضح و مورد اعتراف می باشد. من به علت موقعیت و کارم در ستاد سیاسی و بخش روابط خارجی سازمان مطلع بودم که جولیانی برای هر سخنرانیش در تجمعهای این سازمان و مریم رجوی در اروپا و آمریکا ده هزار دلار از آنها پول می گرفت و به همین علت حسابها و سرمایه گذاریهای سازمان بر دادن پست وزارتی به او در کابینۀ آیندۀ ترامپ با شکست مواجه شد و به همین علت مزدوری او برای این فرقۀ تروریستی او را وادار کردند که از تصمیمش مبنی بر کاندید کردن خودش برای برعهده گرفتن هر پستی در دولت ترامپ منصرف شود».
باید به مریم قجر گفت همین نمونه کافی است که هر انسان آگاه و شریفی همانند این روزنامه نگار لبنانی و حتما هم دستگاه العربیه و حتی اربابان سعودیت به پوچی ادعاها و طبل و دهلهای «آزادی» و «دموکراسی»!! تو و دروغ بودن این شعر و شعارهای فریبکارانه ات در محافل و مجامع خریداری شده در اروپا و آمریکا به خوبی پی ببرند. معلوم است که به دنبال این نوشتۀ روزنامه نگار لبنانی در سایت العربیه فرقه با دستپاچگی دست به دامان اربابان جدید منطقه ای اش در عربستان و قطر شده که چه نشسته اید در سایتی متعلق به شما گفته شده که جولیانی از شما پول گرفته و برای ما سخنرانی کرده و ما هم یک سازمان مشکوک هستیم!! اربابان سعودی و قطری مریم قجر هم سریعا ضمن دستور سانسور به بوق تبلیغاتی شان العربیه برای حذف جمله علیه فرقه و نیز نام قطر از مقاله حتما گوش آن روزنامه نگار را هم کشیده اند که دیگر از این واقعیتهای تلخ به کام شیوخ نفتی ننویسد و یک لگدی هم به پهلوی عبد الرحمان راشد سردبیر العربیه و کهنه کار تبلیغاتی شیوخ عربستان زده اند که چرا حواست نبوده یک نویسنده حرف دل و فکر خودش و واقعیتی را بدون اجازه و اطلاع شما و ما به رشتۀ تحریر درآورده و به خورد شما داده است!!
 بفرمایید حضرات مدعی دموکراسی در غرب که برای فرقۀ رجوی لابیگری می کنید ببینید این نوکران شما هنوز به قدرت نرسیده این چنین یک جمله ای را از یک نویسنده و روزنامه نگار علیه خودشان برنمی تابند پس اگر بر فرض محال بتوانید آنان را در ایران فردا طبق رؤیاها و حسابهایشان روی حمایت شما به قدرت برسانید که امری موهوم و مضحک می باشد آن وقت چه بر سر مطبوعات و آزادی بیان و قلم و چه بر سر نویسندگان و روزنامه نگاران و اهل قلم خواهند آورد؟!!
 این تنها یک نمونه از اتحاد و ازدواج دو دیکتاتوری ارتجاعی فرقۀ رجوی و حاکمان عربستان علیه آزادی و دموکراسی است تا همگان خود حدیث مفصل بخوانند از این مجمل.
 عین متن قبل و بعد از سانسور مقاله را در دو تصویر زیر می بینید:


 کلمه و جملۀ سانسور شده با مربع قرمز در داخل متن فوق که متن اولی می باشد مشخص شده است.


 و این هم متن سانسور شدۀ مقاله با مشخص کردن محل برش و سانسور که در زیر آمده است:
قربانعلی حسین نژاد
 


همایش ” آسیب های اجتماعی گروه های مخرب” در دانشگاه آیت الله حائری میبد برگزار شد

سایت ایران اینترلینک دوشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۵

 نخستین همایش “آسیب های اجتماعی گروه های مخرب” صبح روز سه شنبه ۹۵/۹/۲۳ در سالن آمفی تئاتر دانشگاه آیت الله حائری میبد برگزار شد.
 به گزارش روابط عمومی دانشگاه، همایش ” آسیب های اجتماعی گروه های مخرب” با محوریت بررسی شیوه های کنترل ذهن و مغز شویی در فرقه ها با ارائه مصادیقی از گروه تروریستی مجاهدین، صبح روز سه شنبه ۲۳ آذر با حضور مسئولین استانی ، شهرستان و جمع کثیری از اساتید ، دانشجویان و شهروندان میبدی در سالن آمفی تئاتر دانشگاه برگزار شد.

 

 در ابتدای این همایش دکتر عباس کلانتری رئیس دانشگاه، ضمن خیر مقدم به مدعوین و میهمانان و تبریک هفته وحدت و هفته پژوهش و فناوری ، آفت دنیای امروز را بحران هویت، خشونت و افراطی گری و نیز فرقه گرایی دانست و راه برون رفت از این بحران را پژوهش و آموزش و بصیرت افراد بویژه دانشجویان بعنوان افسران جنگ نرم بیان کرد.
وی اظهار داشت : دانشگاه آیت الله حائری میبد با توجه به نیاز فکری موجود در سطح جامعه و با عنایت به رسالتی که بر دوش مراکز علمی و قشر فرهیخته جامعه وجود دارد آمادگی خود را جهت برگزاری و تداوم چنین همایش ها و سلسله کارگاه های روشنگرانه و بصیرت افزا اعلام می کند.
 سپس یغمایی مسئول انجمن نجات استان یزد به تشریح سابقه تشکیل انجمن ، برنامه ها و فعالیت های آن پرداخت.

 

 در ادامه دکتر ابراهیم خدابنده، کارشناس مسائل فرقه شناسی و مدیر عامل انجمن نجات تهران که از سال ۱۳۵۹ جذب گروه تروریستی مجاهدین شده و مدت ۲۳ سال در این تشکیلات فعالیت داشت و به مقام کاردار سیاسی و معاونت امور بین الملل فرقه مجاهذین رسیده بود و نیز مهندس ایرج صالحی که از سال ۱۳۶۴ از کشور خارج و به گروه تروریستی پیوسته و مدت ۱۹ سال در این گروه فعالیت داشته بعنوان سخنرانان این همایش ضمن معرفی و ارائه بیوگرافی خود و بیان خاطرات ،پیرامون چگونگی و شیوه جذب جوانان و افراد توسط گروه تروریستی و تاکید آنها به جذب دو قشر نخبه علمی و ثروتمند، روش های شستشوی مغزی و همچنین اصول ،اعتقادات و برنامه های مجاهدین و نحوه توطئه اجانب علیه نظام جمهوری اسلامی، راهکارهای مقابله با مدیریت ذهن و جلوگیری از مغزشویی و… سخنان مبسوط و مشروحی بیان داشتند وبه سوالات حاضرین پاسخ دادند.

 

پایان بخش این همایش بازدید از نمایشگاه جذاب مجموعه تصاویر، گزارش ها و اقدامات گروه های تروریستی و نیز امضا بیانیه انجمن نجات توسط حاضرین در محکومیت فرقه ها و گروه های تروریستی بخصوص فرقه ضاله مجاهدین و آمادگی همه جانبه جهت مقابله با هرگونه تجاوزآنان و نیز لزوم قرار دادن نام گروه مجاهدین در لیست گروه های تروریستی توسط مجامع بین المللی بود.

 

 شایان ذکر است انجمن نجات توسط جمعی از اعضای سابق مجاهدین با هدف نجات افرادی که هنوز در اسارت ذهنی و حتی عینی این فرقه پلید در عراق هستند و کمک به خانواده های رنج کشیده آنان و برقراری پیوندهای عاطفی از دست رفته و رشته های گسسته آنان با خانواده و نیزافشاگری بر علیه فرقه تروریستی رجوی و آگاه نمودن جوانان پرشور و پاک طینت از واقعیات درون گروه به منظور جلوگیری از به اسارت در آمدن آنان در چنگال اهریمنی فرقه تأسیس شده و این همایش باشکوه توسط دانشگاه آیت الله حائری میبد با همکاری انجمن نجات استان برگزار گردید که مورد استقبال بسیارخوب مسئولان، اساتید، دانشجویان و شهروندان قرار گرفت.
 

 

تلاش برای به تاخیرانداختن فاز فروپاشی تنها راهکار فرقه رجوی درآلبانی – قسمت دوم

انجمن نجات مرکز خوزستان دوشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۵

مسعود رجوی برای محقق کردن رویاهای سرنگونی رژیم ایران و بدست گرفتن قدرت هرشیوه و وسیله ای را توجیه می  نمود.
استقرار در مرزها و بکارگیری شیوهای استراق سمع رادیویی مکالمات ارتش ایران ، تا نفوذ تیم های رخنه وبه اسارت گرفتن پرسنل نظامی ومردم مناطق مرزی بمنظور تخلیه اطلاعاتی آنها توسط ضد اطلاعات ارتش صدام با بکارگیری وحشیانه ترین شکنجه ها، عملیات نظامی مشترک با ارتش صدام وایفای نقش ارتش پیاده نظام دشمن وکشتن ومجروح کردن سربازان ایرانی و بالاخره دادن اطلاعات وگرای مختصات اهداف مسکونی ومناطق و زیرساخت های شهری واقتصادی بمنظور وارد کردن هرچه دقیق تر و گسترده کردن خسارت جانی ومالی ، ما به ازای کسب درآمد مالی ولجستیکی از رژیم دیکتاتوری صدام بخشی از راه طی شده رجوی در این مسیر سراسر خیانت به منظور کسب قدرت بود.
در زمینه حقوق و آزادی های اجتماعی اعضاء کارنامه ای به مراتب سیاه تر از خود بجا گذاشت. برای تحقق شعار كذایی سرنگونی سالیان آنها را از بدیهی ترین حقوق خود محروم و در اسارتگاه اشرف به بند کشید. اعضاء بزرگ ترین بهاء را با دادن خون و رنج خود و دست کشیدن از تمامی عشق و عواطف خانوادگی پرداختند تا استراتژی جنون قدرت طلبی و توهم ، وعده وعیدهای شعار سرنگونی او را محقق کنند. سالیان طولانی دربیابانهای خشک و گرمای طاقت فرسای اشرف از سپیده صبح تا بوق شب خواب و آرامش را برخود حرام کردند و تمرین و مشق نظامی گری بجا آوردند. و هر سال به سالی دیگر به خود تلقین کردند که دیگر سال آخر است. رژیم صدام سرنگون شد. صدام بدست دادگاه عدالت اعدام و رجوی شریک جرم جنایات او موقتا از چنگ آتش کین خلق گریخت. اعضاء خلع لباس و سلاح شدند. رهبران اصلی فرار را بر قرار ترجیح دادند و به کنج عافیت طلبی فرانسه پناه بردند. اکنون اعضای سالخورده و مریض و رنجور باز درآلبانی به حال خود رها نمی شوند. باز رهبران دروغ گو وخبیث تلاش میکنند آنها رابه بازی بگیرند. بازسازی دانشگاه قدیمی شهر تیرانا و تبدیل آن به اسارتگاه اشرف دوم جدیدترین استراتژی اسارت و مرگ اعضای قربانی است که سرکردگان فرقه رجوی درذهن علیل خود می پرورانند. آمدن مریم رجوی به آلبانی، تطمیع مالی عناصر سازمان ملل و دولت آلبانی همه تلاش های مذبوحانه ای است که فرقه رجوی به آن دست زده است. سوال اساسی این است که آیا سران فرقه می توانند بار دیگر سناریو اشرف را بار دیگر در آلبانی تکرار و اعضاء را برای چندین سال دیگر در اسارت ذهنی بگیرند . واقعیت ها وقانونمندی مرحله جدید خلاف این را ثابت میکند. تاریخ به عقب برنمیگردد .
براستی سرکردگان این فرقه چه جوابی برای انبوه تناقضات اعضاء و باورهای رنگ باخته آنها دارند. با کدامین سلاح ، با کدام ظرف سرنگونی ، باکدام ارتش کلاسیک واستراتژی جنگ آزادیبخش وکدام مرحله( سین سین ا) تمامی شواهد گواه این است که تمامی تقلاهای مذبوحانه رجوی ها برای جلوگیری از فروپاشی محتوم آنهاست. تنها هنر آنها این است که برای مدتی این فروپاشی را به تاخیر بیندازند امری که متفاوت بودن شرایط آلبانی به نسبت عراق و تناقضات اساسی اعضاء غیر محال می نمايد.....
پایان
م . بارون

 


حمایت چشم بسته آلبانی از فرقه رجوی

انجمن نجات مرکز گلستان دوشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۵

سازمان تروریستی مجاهدین که در زمان دیکتاتوری صدام ملعون ، در کشور عراق جایگاه ویژه ای برای خود تدارک دیده بودند و پادگان نظامی اشرف را نیز برای ماندن تا آخر عمر کثیفشان در نظر گرفته و آن بیابان لم یزرع را آباد نموده بودند که تمام بیگاریهای آن را عناصر چشم و گوش بسته ای که گرفتار این جنایتکاران شده بودند انجام داده بودند که سرانجام همه مردم جهان دیدند که این سران خائن فرقه رجوی بودند که با ذلت و خواری فراوان از آن کشور با وجود جنایتهای بسیاری که در حق مردم عراق و بخصوص کشور عزیزمان مرتکب شدند ، اخراج شده و به کشور آلبانی منتقل شدند که البته با حمایتهای کشورهای حامی تروریسم بدون هیچ دادگاهی و تنبیهی براحتی در تیرانا مستقر شدند .
اما اکنون دولت آلبانی نیز همان اشتباهاتی را که 36 سال پیش صدام جنایتکار انجام داده بود را مرتکب میشود و با اجازه دادن به این جنایتکاران جنگی ، به مملکت خود و بخصوص به مردمی که به آرامی در دنیای خود زندگی میکنند خیانت میکنند که البته تمامی این کارها از طریق حمایت شدن توسط حامیان تروریسم انجام میگیرد و بوجار نیشانی نمیداند که چه مارهای خوش خط و خالی را در آستین خود می پروراند و به چه جنایتکارانی در محیط آرام زندگی شهروندانش اجازه سکونت میدهد .
دولت آلبانی در روزهای گذشته به سران جنایتکار فرقه رجوی پیشنهاد داده که بیرون از تیرانا زمینهایی به آنها حال بصورت اجاره و یا تملیکی تحویل دهد تا در انجا به ساخت و ساز مشغول شوند و در انجا برای خودشان محل سکونت ایجاد نمایند و این همان میدانی میباشد که سران ضدبشری فرقه رجوی بدنبال ان بودند و منتظر چنین فرصتی میگشتند تا بتوانند در آلبانی نیز برای خود پایگاهی نظامی ایجاد نمایند تا بتوانند از آنجا جنایتهای خود را برنامه ریزی نموده و بدنبال خیانتهای گذشته خود باشند که صد البته پشتیبانی چنین عملی نیز توسط حامیان تروریست پرور آنها عملی میشود و باز هم این فرزندان خانواده ها میباشند که به هوای فتح تهران و تصرف ایران که در خواب هم نمیتوانند آن را ببینند ، در زندانهای فرقه رجوی میپوسند و آزادی خود را تسلیم خواسته های غیر انسانی رجویسم میکنند .
سئوال من از رئیس جمهور و مسئولین دولت آلبانی این میباشد که چرا با وجود این همه سند جنایت و خیانتهای سران سازمان تروریستی مجاهدین که در کشتار اکراد شیعی عراق و یا مردم مظلوم کشورمان مشارکت مستقیم داشتند و تمامی مدارک حتی شواهد زنده نیز حاضر بوده ، بازهم مبادرت به پادگان سازی و مهیا نمودن بستر تروریسم در قلب اروپا مینمایند و در صورتیکه تمام کشورهای دنیا بظاهر هم که شده بدنبال مبارزه با تروریسم میباشند و از این طرف سران آلبانی بدنبال اماده سازی بستر تروریستهای طراز اول دنیا میباشند .
آیا مسئولین حقوق بشری چشمها و گوشهای خود را بر روی حقیقت بسته اند و نمیبینند که چگونه سران جانی فرقه رجوی با فریب و نیرنگ میخواهند عناصر خود را برای چند سال دیگر برای انجام عملیاتهای تروریستی در کشور آلبانی بیمه نموده و از خون آنها برای هوسرانی خود سوءاستفاده نمایند ؟
چرا دنیا و مردمان آزاده آن باید به جنایتکاران جنگی سازمان تروریستی مجاهدین اینگونه پناه دهند در صورتیکه عناصر ان حتی اجازه تماس تلفنی با خانواده های خود را نداشته و تحت شدیدترین شستشوهای ذهنی قرار میگیرند و برای اعمال تروریستی اماده میشوند ؟
آینده بزودی نشان خواهد داد که حمایت همه جانبه از داعش و انتقال اخبار آنها به دنیا که از طریق رسانه های عقب مانده گروه تروریستی رجوی انجام میگیرد ، دیری نخواهد گذشت که در قلب اروپا چهره واقعی خود را نشان خواهد داد و این رئیس جمهور آلبانی و مسئولین ان کشور هستند که جوابگوی اشتباهات خود در برابر مردم کشورشان باید باشند .
به امید رهایی تمامی زندانیان فرقه رجوی
 


قیاس مع الفارقی که فرقه ی رجوی انجام داده!

انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی دوشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۵

چکیده ی مطلبی که سعید سجادی رجوی نشان نام آنرا "انتخابات مردم ايران " گذاشته و در رسانه های این فرقه انتشار داده عبارت ازاین است که نظر سنجی های دوران ریاست جمهوری اخیر آمریکا بنفع کلینتون بوده ولی عملا نگذاشتند که او انتخاب شود و بجایش دونالد ترامپ انتخاب شد و از این فرضیه ی نادرست نتیجه میگیرد که در ایران هم نظر سنجی ها بر علیه فرقه ی رجوی است و اگر انتخاباتی در راه باشد، این فرقه سرنوشت ترامپ را درایران پیدا خواهد کرد!!!
برای توضیح بیشتر مطلب، اقدام به آوردن سخنانی از این بچه مرشد رجوی مینمایم:
" سعيد سجادى - بعد از انتخابات اخیر در امریکا، اذهان عمومى و مطبوعات درگیر چگونگى دو پدیده بود تا شاید به نحوی نتایج غیرمنتظره انتخابات در ایالت‌های مختلف را به طریقى براى خود حلاجى و تفهیم کنند: یکى نظرسنجی‌های غیرقابل اتکا و دیگرى "اخبار دروغ- کاذب (fake news)" بود ".
درپاسخ این تحلیلگر ژرف اندیش؟؟!! باند رجوی باید گفت که گزینه ی اول درست تر بود و هیلاری کلینتون نئولیبرال و محبوب صهیونیست ها ، با قدرت تمام ازطرف لابی های قدرتمند تر حمایت میشد ودستگاه های عریض وطویل نظر سنجی ، بنفع او رای سازی میکردند ونتایج نظر سنجی های واقعی را بدرستی دراختیار افکار عمومی قرار نمیدادند!!
درادامه :
" ... همچنین در توضیح کم شدن تعداد کسانى که براى کلینتون به‌پای صندوق‌های رأى رفتند، گفته شد که این نتیجه "اخبار کذب و دروغى" بود که در روزهاى قبل از انتخابات، به رسانه‌هاى اجتماعى در ابعاد وسیع راه‌یافته بود ".
درمورد وجود " اخبار کذب ودروغ " ، بحثی نیست ولی این ترامپ بود که با نگرانی زیاد اعلام میکرد که ار تقلب درانتخابات بنفع کلینتون واهمه دارد و دراصل عمده نیروی خود درروزهای واپسین انتخابات را صرف مبارزه با تقلب کرد!
همچنین :
" پدیده‌های بالا در جامعه و کشورى رخ می‌دهد که سیستم اقتصادى و سیاسى آن بر پایه نظرسنجى از جامعه بناشده. علم و دانش نظرسنجی پا به‌پای تکنولوژى، پیشرفت جامعه و سیستم سیاسى آن جلو رفته و جامعه کاملاً با آن آشنا و به‌عنوان امرى لازم و روزمره برخورد می‌کنند. راستى چطور "اخبار کذب" در اصلی‌ترین صحنه درگیرى نظرى در امریکا در عصر اینترنت، اطلاعات، قانون و حسابرسى فرصت اظهار وجود در ابعاد کلان پیدا می‌کند" ؟
یعنی می فرمایید که درتجاوز به کشورهای دیگر جهان، ایجاد شکنجه گاه های مخفی دراقصا نقاط جهان ، ثابت نگه داشتن حقوق اقشار میانی ومخصوصا پایینی اقشار زحمتکش و چند برابر کردن ثروت ثروتمندان درعرض 40 سالی که از اجرای سیستم نئولیبرالی گذشته، بانظر مساعد مردم آمریکا انجام شده است؟!
آیا این مردم آمریکا نبودند که درروزهای قبل ازتجاوز به عراق، بصورت میلیونی به خیابان ها ریخته ومخالفت خود را بااین حمله ی جنایکارانه اعلام کردند و آیا ارزش به خیابان ریختن، کمتر ازارزش یک نظر سنجی است؟!
بازهم :
" ...- در نظرسنجی‌ها از داخل ایران، کسان زیادى از آن‌ها (مجاهدین) حمایت نمی‌کنند (آن‌ها پایگاه داخلى ندارند). راستى اگر در امریکا، مردم نیت خود در رابطه با رأیشان را صرفاً به خاطر پرواى از نظر منفى دیگرى نسبت به خود پنهان می‌کنند، آیا می‌بایست انتظار داشت که در ایران تحت حاکمیت آخوندى، مردم نیات دل خود را- با قبول خطر اعدام و زندان، بازگو کنند؟ - آن‌ها سکت و هم‌پیمان صدام بوده و در ضمن آمریکایی، کرد و شیعه هم کشته‌اند ... راستى اگر جهان امروز می‌توانند تحت تأثیر "اخبار کذب" در عرض چند روز- آن‌هم باوجود دسترسى آزاد به دنیاى اطلاعات، بشوند، چرا بایستى انتظار داشت که مردم ما از این امر مصون باشند؟ ...اما این "اخبار کذب" اگر هم بر ذهنیت آن‌ها نسبت به مقاومت تأثیر بگذارد، این ذهنیت با حضور مؤثر، دینامیک و تنگاتنگ مقاومت در صحنه آن‌هم در دوران تغییر، چون برف در آفتاب تموز خواهد بود ".
پس توصیه ی شما این است که ما بدون  توجه به نظر مردمی که حداقل درمناسبات دوستانه وفامیلی ، چنین نظرمنفی ایی را نسبت به  باند رجوی ابراز مینمایند، بدنبال وعده ی نسیه شماها، آنهم برای مدتی نامعلوم باشیم؟!
انتخاب ترامپ نتیجه ی شکست سیاست های نئولیبرالیستی 40 ساله است که طی آن آمریکا بدهی 20تریلیون دلاری را تحمیل مردم این کشور کرد و گذاشت که کشور ضعیفی بنام چین، ازنظر پیشرفت اقتصادی به پای آمریکا برسد و این مسائل هیچ ربطی با مسائل باند رجوی ندارد ومشکلی ازآن را حل نمیکند!
نوید
 

 


دولت آلبانی باید به وعده هایش عمل کند!

انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی دوشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۵

انتقال اسرا و گروگان های رجوی به کشور آلبانی با همت خانواده های مربوطه بر رجوی تحمیل شد و تلاش خانواده ها دراین مورد ، بمنظور حفظ جان آنها ازخطرات دائما موجود درعراق ، فاز اول این حرکت غرور آفرین آنها بود.
اما ابدا قرار نبود که این عزیزان ما در محلی دور از انظار ، مجددا تحت تاثیر دائمی دستگاه مغزشوئی رجوی قرار گرفته و قدرت واختیاری برای تعیین سرنوشت خود نداشته و یا از برقراری یک تماس تلفنی ساده با اعضای خانواده ها ودوستانشان محروم باشند!
قرار بود که دولت آلبانی هم یک کمپ ترانزیتی در خاک خود برای این اسرا ترتیب داده و سریعا نسبت به علاج بیماری های روحی ناشی ازدهه ها مغزشوئی سیستماتیک این فلک زدگان اقدام نماید.
درموقع مذاکرات و توافقهای انجام شده،  ازنظر این دولت، این افراد که وضعیت متعارف ندارند وحضورشان درهر جامعه ای مشکل ساز وخطر آفرین است، بازسازی مجدد ذهنی شده و درکشورهای دیگر انتگره ( جذب) شوند.
دولت آلبانی قول داده و متعهد شده بود که به این گروگان های رجوی زبان خارجی یاد بدهد تا بتوانند به کسب تخصص هایی که برای کار دراروپا و... لازم است، نائل آیند.
دولت نامبرده گفته بود که این اسرا پس ازطی مراحل بالا میتوانند درخود آلبانی ساکن شده وکار وزندگی کنند ویا طبق میل خود به کشورهایی که آنها را میپذیرند، پناهنده شوند.
متاسفانه اما، خبر های نگران کننده ای دایر بر تداوم کلاس های مغزشویی دراردوگاه آلبانی به گوش می رسد وصحبتی از حضور روانپزشکان مقرر شده دراین اردوگاه نمیشود وبجای آن پاره ای ازمنابع اظهار می دارند که مریم رجوی ، بطور مخفیانه باین اردوگاه سفر نموده وازقول مسعود رجوی مجهول الحال به این اسرا توصیه نموده که بیشتر ازگذشته تحت فرمان مریم و شورای مرکزی منتسب مسعود بوده وبه امر ونهی بیمارگونه وضد انسانی آنها گردن نهند!
مهمتر و عجیب تراینکه ، گویا قرار است که این افراد بازهم دریک مکان جمعی و این بار دورتر ازنظارت دولت آلبانی وتحت نظر گماشتگان خاص رجوی به زندگی اسارت بار خود ادامه داده و تعهدات دولت آلبانی را به هیچ نگیرند!
کسانی که قراربود زیر نظر روانپزشکان معالجه شده واختیار زندگی خود را راسا بدست گیرند ، چگونه میتوانند تحت نظارت دائمی مامورین خاص رجوی باشند وآیا این نقض غرض نیست؟!
این توصیه ی مریم درکنار آنچه که ما ازلحاظ عدم برقراری ارتباط مشاهده میکنیم ، موجب نگرانی وسیع ما شده و وضع موجود را درتعارض با تعهدات دولت آلبانی دانسته وضمن اعتراض شدید خود به این روند، خواستار جوابگویی صریح ازطرف دولت آلبانی وکمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد میباشیم!
گروهی از خانواده های مرتبط با اسرای رجوی درتیرانا
آذربایجان شرقی- ایران
خليل محرم زاده- اصلان محرم زا ده (برادر)
مير مجيد رئيسي اسكويي   - خانم فتیهه رئیسی اسکویی  (خواهر)
علي اصغر كرمي هفت چشمه – یدالله کرمی (برادر)
كريم نعلبنديان – برادر اشرفی والایی
محمدعلي لطفعلي نجد- لطفعلي نجد (پدر)
ابوالفضل شيخ بيگلو-  فرامرزشیخ بیگلو (پدر)
محمدرضا پورمهدي داوود پور مهدی (برادر)
سلمان دولت پناه – اسرافیل دولت پناه ( برادر)
مهتاب قريشي – یوسف  قريشي  (برادر)
سیدمرتضی اکبری نسب – سید رضا اکبری نسب (برادر)
خيراله محمد علييان – سیف اله وخانم  محمد علییان (برادروخواهر)
يعقوب بازمان ملكي- بازمان ملكي (برادر)
منصور عباسخاني-  محمد عباس خانی (برادر)
فیروز ساعدی  - مهدی ساعدی (برادر) ویعقوب (پدر)
امير ائلغمي - رحیم ائلغمي (برادر)
نيره سلطاني اهري – دکتر سلطانی اهری (برادر)
محمدتقي صالحپور- خانم صالح پور (خواهر)
ناهيد سعادت – حمائل غنی زاده (مادر)
محمود سعادت - حمائل غنی زاده (مادر)
مهری سعادت - حمائل غنی زاده (مادر)
اقدس نايب اسماعيل پور- خانم نایب اسماعیل پور(خواهر)
زهرا مهديزاده بهتاش- كريم مهديزاده بهتاش (برادر)
فيروزان تقي زاده علمداري - كاظم تقي زاده علمداري (برادر)
مولود  طاهري نژاد - خانم شهن طاهري نژاد (خواهر)
مريم نوجوان - پرويز نوجوان (برادر)
شهين نطاقي - ودود نطاقي (برادر)
ابراهيم جدي _ بیوک جدی (برادر)
محمد حسين دادگر اقدم - غلامحسین دال (برادر)
سيد رضا تارا _ سید یوسف تارا (برادر)
مهدي پور واحد- جمشيد پور واحد (برادر)
اصغر فتحي- حمزه فتحي  (برادر)
حسن رهنماي آناخاتون- بیایض علی رهنمای (پدر)
يوسف خوب زماني – معصومه خوب زمانی (خواهر)
احمدهوشي – پروین هوشی (خواهر )
محمد رضا قديمي سرند – اصغر علیزاده گان ( برادر)
حميد طاهري خسروشاهي – مهدی طاهری (برادر)
اصغر واحد رضايي -  اکبر واحد رضایی (برادر)
محمد علي باغبان باشي - باغبان باشي (برادر)
ابوالقاسم نوبختي – احمد نوبختی (برادر)
محسن سرداري - سردار ی (برادر)
جواد عبدي نعمت آبادي – اسد عبدی (برادر)
علي حامد رنجي- رضا حامد رنجي (برادر)
محمد رضا صدیق – قدرت صدیق (پدر)
حسين اميري پارام – محمد باقر امیری پارام ( برادر)
صمد امیری پارام - محمد باقر امیری پارام ( برادر)
رامین  حسن پور- حمید حسن پور (برادر)
حسن محرمی کوچه باغ -- خانم محرمی کوچه باغ (خواهر)
محمد رضا حا جي عظيميان - خانم حاجي عظيميان (خواهر)
حسنعلي پور محمد روحي - عليرضا پور محمد روحي(برادر)
حسين حقيقت پور - جواد حقيقت پور  (پدر)
كريم جواني - عباس پور وند آبادي (داماد)
مجيد چوپاني - خانم طاهره چوپاني (خواهر)
محمدنصيري دغليان- اسماعيل نصيري(برادر)
اسدالله حسين زاده حصاري- عبادالله حسين زاده حصاري (برادر)
محمد حسين قاسمي پناهي - مختار قاسمي پناهي (پدر)
گلناز تميزي- خانم تمیزی (خواهر)
سوسن بشارت پور- خانم بشارت پور (خواهر)
ذكر علي زيبايي - جليل زيبايي (برادر)
 

 

جدایی عبدالرضا زاهدی توچایی از فرقه بدنام رجوی مبارک

انجمن نجات مرکز گیلان دوشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۵

خانم اشرف السادات تندکار در دیدار با مسول انجمن نجات گیلان خبر جدایی فرزندش عبدالرضا را با خشنودی و شادمانی زایدالوصفی اعلام کرد و از زحمات چندین ساله مسول انجمن در خصوص کمک به خانواده های چشم انتظار در راستای رهایی اسرای تشکیلات سیاه رجوی تقدیر و تشکرنمودند.
مادر خوش اقبال عبدالرضا در حالیکه اشک شوق می ریخت افزود: " ایکاش بابای عبدالرضا نیز در قید حیات می بود و تصویر جگرگوشه ام را درصفحه جادویی کامپیوتر می دید و مثل من خوشحال و شادمان اشک شوق می ریخت ."
آقای پوراحمد ضمن استقبال ازمادر دردمند دردفتر انجمن ؛ رهایی عبدالرضا ازچنگال رجوی و بازگشتش به دنیای آزاد را به ایشان و سایر اعضای خانواده زاهدی و تندکار تبریک و شادباش گفتند و برای رهایی سایر اسرای دربند رجوی درآلبانی دعا کردند.
خانم تندکار در پایان ملاقات بسیار صمیمی با مسول انجمن ضمن گرفتن عکس یادگاری گفتند: " شما هم مثل اولادم برایم عزیزهستید وخوب میدانید که همیشه برای شما احترام خاصی قائل بودم وحالا هم درادامه فعالیت انساندوستانه تان ازشما میخواهم که کار را به سرانجام برسانید وفرزندم را به وطن و آغوش خانواده و نزد خودم بیاورید . اول خدا بعد هم شما و مسولین امر که اجازه بدهید در واپسین لحظات عمرم عبدالرضا را در آغوش بگیرم و الباقی عمرم را در منتهای آرامش درکنارش زندگی کنم ."
مسول انجمن نیز با بیان انتخاب آزاد در راههای پیش رو برای عضوجداشده و مخیر بودنش درانتخاب گزینه های مختلف برای ادامه زندگی ؛ برای تحقق شرایط ضروری قول مساعد دادند وبرای عبدالرضا زاهدی موفقیت روزافزون آرزو کردند.
 

 

مرثیه ای برای مادرم

انجمن نجات مرکز خوزستان دوشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۵

بلاخره آسمان شهر ماهم گریست وقطرات زلال اشک های آن برزمین تشنه جنوب نشست. لکه های ابرسیاه وصدای غرش رعد وبرق من را به سالیان دور برد روزهایی که 19بهار از عمرم گذشته بود. جوانی پر شور و سرا پا احساس تابه خود آمدم خود را در کوران تند باد انقلاب دیدم مدرسه تعطیل شده بود ومن بهمراه ديگرهمکلاسی ها درکوچه وخیابان درس انقلاب وایثار وگذشت وفداکاری می آموختیم. از الف به واژه آزادی واستقلال رسیدیم واین باربرای ما درس اول مرگ براستبداد وزنده باد آزادی بود. انقلاب پیروز شد شور و شادی ونشاط همه جا را فراگرفته بود و من از این بابت اینکه تمامی رنج وبدبختی وفقرمردم پایان یافته درپوست خود نمی گنجیدم.
فضای جامعه ملتهب می نمود هرکس بدنبال گمشده خود میگشت. من درخیال ساده خودبه این فکرمیکردم چگونه می توان این امید وشور مردم را به یقین تبدیل کرد چگونه می توان برزخم سالیان فقروگرسنگی وظلم وبی عدالتی مردم مرهم گذاشت. چگونه می توان درخت انقلاب راکه با خون هزاران نفرآبیاری شده را به ثمر نشاند. چگونه می توان نان را برسفره کارگر گذاشت و چگونه به دهقان اطمینان داد که محصول از آن کسی است که رنج کشت را برده...
ظلم و بی عدالتی و تبعیض طبقاتی، فقر و گرسنگی رژیم شاه مرا به یک جوان شورشی تبدیل کرده بود که بی محابا به جریان انقلاب مردم بپیوندم. از دوران متوسطه این سوال وتناقض مرا همواره آزار میداد که چرا باید من و امثال من تابستانها درگرما وشرجی کشنده جنوب روی اسکله وداخل انبارهای کشتی برای تامین مخارج مدرسه گونی های سنگین سیمان،شکر بار بزنیم درحالیکه بودند همکلاسی های مرفه وبی درد ما که تابستانها برای تفریح وگذران تعطیلات به شمال و یا خارج کشور میرفتند. این دوگانگی و تبعیض آزارم میداد و درافکار بچگانه خودم دنبال جوابی برای این سوال بودم. تا موج اعتراضات وتظاهرات مردمی شروع شد ومن بی محابا به سیل خروشان مردم پیوستم. بعداز پیروزی انقلاب درمیان خیل گروه ها وجریانات سیاسی مختلف همچنان بدنبال گمشده ام میگشتم. تا اینکه آن روز فرارسید آذر 58 بود که همانند همیشه برای خرید به سمت بازارمی رفتم صدایی که از تنها پارک کوچک محله مان از بلندگو پخش میشد نظرم را جلب کرد .ناخود آگاه به سمتش رفتم. دیدم جمعیتی از دختران و پسران جوان دراطراف یک تلویزیون نشسته اند وبه یک نوار ویدیویی گوش میدهند.
مرد نسبتا جوانی با شور و حرارت سخنرانی میکرد وجمعیت هرچند یکبار سخنرانی او را با کف وسوت قطع میکردند. ایستادم و گوش دادم احساس کردم سخنان او بردل من هم نشست به آرامی درمیان جمعیت نشستم. سخنران با شور واحساس از حکومت عدل امام علی(ع) جامعه بدون طبقات که درآن فقیری نخواهد بود. از مبارزه با استثمار و نابودی نظام سرمایه داری. از آزادی ومبارزه با آمریکا و از دست های پینه بسته کارگران ودهقانان سخن میگفت احساس کردم که گمشده سالیان خود را توانسته ام پیدا کنم .با این جریان رفتم وتمامی وقت وتوان خود را صرف تحقق اهداف وشعارهای آنها کردم دیگردرخانه بند نبودم سال 60 با آغاز مبارزه مسلحانه برسریک دو راهی مرگ مادر وانتخاب سازمان قرارگرفتم. سازمان از ماخواست که از شهرمان خارج شویم درهمان زمان مادرم را خانواده برای انجام یک عمل جراحی کلیه به شیراز می بردند. یک روز بصورت تصادفی برادرم را دریکی از شهرهای مجاورمان دیدم. به من گفت مادرمان سرطان کلیه دارد داریم او را برای یک عمل به شیراز می بریم پزشکان اینجا او را جواب کرده اند واحتمالا دیگرزنده نخواهد ماند دوست دارد برای آخرین بار تو را ببیند. لحظه ای درنگ کردم تمامی خاطرات سالیان با مادرم بیادم آمد. از اینکه ممکن است دیگراو را نبینم دلم گرفت ولی باز درآخرین لحظه توصیه های مسولین سازمان به یادم آمد که باید برای خوشبختی و رفاه  و آسایش مردم از خانواده گذشت.
بین سازمان مجاهدین و دیدار و آخرین خداحافظی با مادرم سازمان را انتخاب کردم واو را درسخت ترین شرایط  تنها گذاشتم.
از ترس دستگیری واعدام با هزاران بدبختی وپیمودن مسافت طولانی درکوه و دشت خودم را به عراق وقرارگاه اشرف رساندم تا مدینه فاضله سازمان والگوی جامعه بی طبقه توحیدی وآزادی ومبارزه با امپریالیزم را به عینه تجربه کنم. آنجا بودم که برهوت آرزوها و سراب خیالات خود را یافتم. گویی سقف دنیا برسرم خراب شد. وقتی که واژهای کی، کجا، چگونه، چه وقت، چرا از طرف رجوی بعنوان خط قرمز ما ترسیم شد خود را درجهنم توهمات احمقانه خود یافتم. 25سال برمن وهمه ما چنین گذشت.
سالیان دربرهوت اندیشه های فرقه ای و کنترل ذهن وشستشوی مغز. سالیان بی خبری مطلق از دنیای واقعیت ها و گذرسالهای طولانی بدون داشتن حتی یک خبراز خانواده وعزيزان. عشق ممنوع، عاطفه ممنوع، فکرکردن به خانواده وعزیزان ممنوع، همسرممنوع، بچه ممنوع، وخروج ممنوع.
به آلبانی که آمدم دیدم اگر تغییر نکنم نابود میشوم بهتراست تغییراتی درنوع نگاه و نگرشم به جهان پیرامون بوجود بیاورم. به کلیدهایی رسیدم  کلید تغیرخواستن ، کلید خالی کردن وتخلیه ذهن از تعصب باورهای رجوی وبدست آوردن وجایگزین کردن یک باورمثبت، کلی کلید مهم تر دست زدن به عمل بود . بیادآوردم که عظمت زندگی به علم نیست به عمل است نباید منتظر باشی به اهدافت برسی بلکه باید انتخاب کنی. ما نتیجه افکارخودمان هستیم  انسان اگر می تواند باید پرواز کند. اگرنتوانست بدود و اگر نمی تواند بدود راه برود ولی تحت هرشرایطی باید حرکت روبه جلو را ادامه دهد. من دویدم تا بتوانم  در گام بعد پرواز کنم پرواز از دنیای تنگ وتاریک با مناسبات فرقه ای رجوی وآزاد کردن روح  و ذهن و ضمیر از غل و زنجیرهای اسارت سالیان  و پرواز به دشت بیکران اندیشه های دست یافتنی و زیبا...         
 سعید . م.....آلبانی



مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی - قسمت بیست و هشت

انجمن نجات مرکز تهران یکشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۵

مهرانگیز رضایی - شهرستان شهرضا - استان اصفهان
مهرانگیز رضایی مادر علی فاتحی می گوید: سلام به همه عزیزان، به پدران، مادران، خواهران و برادران غم فراق کشیده. نزدیک سی سال است که به عرب یا عجم، به آلبانی یا به عراق نامه می نویسم و جوابی نمی گیرم.
به چه کسی و کجا نامه بنویسم؟ نه اهل ذوق و هنرم که دلتنگی ام را با سرودن غم نامه و یا با تصویر کشیدن نشان دهم و نه این که می توانم خودم را آرام کنم.
همین می دانم که حدود سی سال ‌پیش که مدت کمی نیست گل سر سبد زندگیم، نهال به بار نشسته ام که می خواستم در سایه اش بنشینم، به خدمت مقدس سربازی اعزام شد.
وقتی که نامه هایش را مرور می کنم که نوشته است که "من نهایت سه روز ازشما دورهستم" قلبم آتش می گیرد. با خودم فکر می کنم چنین آدمی چگونه می تواند سی سال از خانواده دور باشد.
وقتی که قصد ادامه تحصیل در خارج از کشور را داشت و ما هم راضی بودیم می گفت که "من تحمل دوری از شما را ندارم". پس چراعلی من تا این حد سنگ دل شده، دلتنگم از این که پدرش توان تحمل فراق را نداشت و چشم به راه عزیز سفر رفته، چشم از دنیا فروبست.
دلتنگم که پا و توان رفتن ندارم. آرزو دارم کسانی که مسبب آوارگی و درماندگی افرادی چون من شده اند در دو دنیا مجازات شوند.
 
نامه مادر “علی فاتحی” به نخست وزیر آلبانی      25- 05 - 1395
سلام
من مهرانگیزرضایی مادرعلی فاتحی هستم. پسرم سال 1367 هجری شمسی در دوران خدمت سربازی، همزمان با قبول قطعنامه صلح بین دولت ایران و عراق به اسارت نیروهای عراقی درآمد.
بعد از سال ها بی خبری، متوجه شدیم پسرم توسط فرقه خائن و وطن فروش رجوی ربوده شده و در زندان اشرف است. چندین بار به محل اشرف و لیبرتی مراجعه و هیچ خبری از گم شده خود نیافتیم.
لذا عاجزانه از آن مقام محترم تقاضا می کنم با توجه به این که اسیران این فرقه به آلبانی اعزام می شوند دستور فرمایید ترتیبی اتخاذ شود، نه تنها من بلکه تمام مادرانی که غم فراق چندین ساله بر دوششان سنگینی می کند و بعضی مانند من دوران کهولت را سپری می کنند، موفق به دیدار عزیزانشان شوند.
با تشکر
 
نامه ی خانم مهرانگیز رضایی به فرزندش علی فاتحی    
۱۵ شهریور ماه ۱۳۹۵
سلام پسرم علی (پیمانم).
ناله را هر چند می خواهم که آسان برکشم
سینه ام گوید که من تنگ آمدم فریاد کن
نمی دانم برای چندمین بار و برای چند بار دیگر باید این واژه را تکرارکنم، سلام
دلبندم، عزیزم، پاره تنم، پسرم، پیمانم تو که آنقدر ظالم نبودی که جواب ندهی. به خدا خیلی دلتنگتم دلم هوای بویت را کرده، علی بگویم یا پیمان؟ اگر می دانستی برای یک لحظه دیدنت چه ها که نکشیدم چطور به خودت اجازه می دهی که مادرت پشت خاکریزهای اشرف متوسل به سربازهای عراقی شود که از خاکریز بالا بیاید شاید تو را ببیند. می دانی چرا؟ چون دیگر توان ندارم، قوت زانوهایم رفته است. وای از وقتی که به دیوارهای بتونی لیبرتی (اسارتگاه فرقه بی رحم رجوی) رسیدم. و هرچه فریاد زدم کمتر شنیدم حتی پژواک صدایم را هم به خودم بازنگرداند.
بارها و بارها برایت نامه نوشتم، نمی دانم که به دستت رسیده یا نه؟ و اگر رسیده حاشا به مروتت اگر نرسیده که هیچ …
علی جانم، من جوانی گم شده ‌پدرت را در تو جستجو می کنم. تو سالار و سروم و گل سرسبد زندگیم هستی اما افسوس که باید همیشه در گذشته باشم و خاطرات گذشته را مرور کنم یاد خوش آن روزها … آن سفرهای یک روزه و هفتگی … علی جان یادت هست به دوستانت می گفتی: مادر من دیوانه است حمام که می روم می گوید: آب گرم نریز می سوزی، خواب که هستم بیدارم می کند می ترسد یه وقت…
و هزارها نا گفته
چرا و هزار چرای دیگر، من مادرت هستم
من، مهری، هومان، سامان وعلی پسر‌هومان ، با این امید لحظات زندگی را سپری می کنیم که از جهنم تشکیلات رجوی نجات پیدا کنی و به آغوش گرم ما بازگردی.  
قربانت مادر چشم به راهت مهرانگیز

نامه خانواده دردمند فاتحی به فرزند دلبندشان       
چهارشنبه ۲۱ مهر ۱۳۸۹  
پیمان سلام (علی فاتحی - شهرستان شهرضا - استان اصفهان)
 نمی دانم کی و چه زمانی این نامه به دست تو می رسد و اصلا آیا می رسد؟ و آیا فرصتی مانده است که حداقل با یک تماس تلفنی از احوال خانواده ات مطلع شوی؟
اکنون که دست تقدیر این چنین فرقت و جدایی را برای ما رقم زده و زندگی ما را تیره و مکدر ساخته، عاجزانه، دردمندانه و از سوز دل از تو می خواهم در واپسین لحظاتی که برای پدر دردمندت که اکنون در بیمارستان امید اصفهان بستری است و به خاطر بیماری صعب العلاج (سرطان خون) با مرگ دست و پنجه نرم می کند، التفات و توجهی نموده و از حال او و مادرت جویا شوی. مادری که مانند شمع در حال ذوب شدن است.
 آری! پدرت سخت مشتاق دیدار و حداقل تماس توست.
 امیدوارم اگر اینک عاطفه ای در وجودت مانده است فرصت را غنیمت شمرده و هر چه سریعتر قبل از این که زمان از دست برود و دچار اندوه و پشیمانی بی فایده ای گردی، او را دریابی و اندکی این دم آخر از ناراحتی این خانواده بکاهی و لااقل پدرت با قلبی آرام جان به جان آفرین بسپارد.
هومان 19/7/89

میرزایی


ادبیات و کلمات سودآور سرخپوستی در فرقه

انجمن نجات مرکز البرز یکشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۵

" بسی رنج بردم در این سال سی       عجم زنده کردم بدین پارسی "
رجوی ملعون که به احتمال قوی به درک واصل شده، از چنگیز خان مغول که با تهاجم و خونریزی کتاب ها و کتابخانه های علمی ، تاریخی و مذهبی ایران زمین را به آتش کشیده بود ، پیشی گرفته و هر لحظه فرهنگ لغت و ادبیات غنی پارسی و همچنین زبان عربی را به چالش و مورد تهاجم قرار میداد این چنگیز زمانه با تقلید از آتیلا رهبر قوم هون و بسا پیچیده تر از آن و با متدی نوین که بازی با کلمات و اصطلاحات و لوث کردن واژه ها بود مسائل را به نفع و سود خود تغییر داده و یک ادبیات به اصطلاح امروزی من درآوردی و سرخپوستی تولید و به خوراک افراد عضو و فریب خورده فرقه اش می داد که در کنترل نیرو استفاده بهینه و به عبارتی سوءاستفاده مینمود. به یاد دارم زمانیکه در تشکیلات عنکبوتی فرقه ، شخصی از وارد شدن به کلاس ها و نشست ها که همگی اجباری بودند خودداری و سرپیچی مینمود بحثی را به نام شکل و محتوا عنوان می کردند که جزء نوارها و آموزه های رجوی بود که باید آنرا پذیرفته و قبول میکرد، به فرد متقابل با ضوابط دگماتیسم فضای حاکم در قرارگاه می گفتند اگر با آموزش ها تقابل داری موردی نداره و اینجا دموکراسی حرف اول را میزند اما باید مقررات نظامی را رعایت کنی و فقط به صورت فرمالیستی و در شکل که همان سوری بودن می باشد باید در کلاس ها و نشست ها حضور داشته باشی. حتی به یاد دارم فردی از نمازخواندن با این جماعت ظالم سر باز میزد که او را مجبور کردن در صفوف نمازگزارها حضور داشته و در شکل و تبعیت از نمازگزاران خم و راست گردد سرانجام افراد متقابل با عقاید ،عملکردها و قوانین موجود در تشکیلات برخلاف تمایلات فردی به طور مداوم و همیشگی در جمع حاضر شده و مسئولین فرقه نیز دست به کارننشسته و افرادی را برای تحریک جمع و گروه علیه فرد متقابل اغفال سپس با بازی با کلمات که" جمع همان رهبری " است وهمراهی نکردن با جمع یعنی" نامحرم " بودن با دیگر افراد ، که در این مرحله با طرحی که از قبل برنامه ریزی شده بود که اسم مخفف و سرخپوستی آن" ط. ب " بود فرد متقابل را سوژه  یا به عبارتی سیبل قرار داده و با فشارهای عصبی که با داد و فریاد برسر سوژه  انجام وهمراه با فحاشی و توهین  که معمولا از کلمه رکیک و غیر اخلاقی "بی ناموس " استفاده میشد و در نهایت فرد متقابل ناگزیر و برای گریز از فشارها تعهد به قبول حضور همچنان و تابعیت محتوایی می نمود و نام این نشست های توهین آمیز را" دیگ "می نامیدند . توجیه و استدلال غیر منطقی از بحث من درآوردی و خبیثانه " شکل و محتوا " رجوی این بود که اگر هر فرد موضوعی را به صورت فرمالیستی حتی اگر با آن زاویه داشته باشد را رعایت نماید درطی انجام روزمره به صورت خودکار از شکل به محتوا میرسد و با تمایل موضوع را می پذیرد البته این استدلال  فقط مصرف داخلی  داشته ودر منطق مورد قبول نمی باشد . دستگاه فرقه حتی برای کلمات رکیک و واژه ها، ادبیات خاصی را به نیروها القاء میکردند نشست های توهین آمیزو فشارهای جمعی را" دیگ " مینامید و استدلال این بود که دیگ ظرف جوشیدن می باشد و با جوشیدن  فرد پخته و در برابر مشکلات مقاوم  میگردد و گرده اش پهن شده یعنی" تحمل و شنیدن ناسزا و  قبولی ناحق " همان واژه  "صبوری و تحمل " است. فحش " بی ناموس " را با " بی ناموسی ایدئولوژیک " که با عبارت آن در جامعه عادی متفاوت است توجیه و لوث کرده و در مناسبات رواج داده ، گفتگوی دوستانه را" محفل " نامیده و محفل را  "جاسوسی برای دشمن و شیطانی " مقایسه ، " تمرکز و تفکر" را انزوا و " نگه داشتن اسرار زندگی و مسائل شخصی " را مساوی با " حمل تناقض و عدم صداقت " با فرقه و درنهایت نیز مقدس ترین بنیاد جامعه که " خانواده " است را با تعبیر" کانون فساد و حائل مبارزه " برابر و نامگذاری مینمود و دردناک تر از همه، مردان باید " زن " را  "عفریته " و زن ها مردان را " ملعون " صدا مینمودند تا اینکه عادت شود.
آری لوث کردن واژه ها و تولید وتهیه مترادف برای عبارت های مقدس که در ادبیات کهن پارسی توسط بزرگ مردی چون حکیم ابوالقاسم فردوسی در سی سال رنج و زحمت تدوین گشته، از جمله خیانت ها وجنایت های فرهنگی  شخص رجوی بوده که رهرو و فراتر از پیشوای خود آتیلا  بوده.

بیژن



پیام های مجعول و مقایسه ی آنها با مصاحبه ی بشار اسد

انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی یکشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۵

درطول چند سال اشغال حلب بدست داعش وشرکاء ، سکوت عجیبی بر رسانه های غرب و باند رجوی حاکم بود واگر گاه وگداری خبری ازآنها دریافت میکردیم ، این خبرها ازپیروزی های رزمندگان؟؟ سوری که گویا برای آزادی مردم سوریه میجنگند ، حرف های پرطمطراقی مطرح بود که بازپس گرفته شدن حلب ازدست این مبارزان؟! نشان داد که آنها چیزی جز داعش، شاخه های متعدد القاعده و ... نبوده اند!
درایام آن اشغال جنایتکارانه، رسانه های غربی و تلویزیون سیمای ضد آزادی رجوی، ابدا صحبتی از کشتار مردم نمیکردند وکسی دلی برای این مردم حلب نمیسوزاند!!
اما حالا که این شهر مهم تاریخی توسط ارتش ودولت قانونی این کشور وبا حمایت متحدان طبیعی وذینفعش آزاد شده ، سروصدای هزاران رسانه ی غربی و رسانه های رجوی بشکل دیوانه کننده ای درآمده وچنان به حال مردم حلب که اینک به آغوش وطن خود بازگشته اند سینه چاکی وبیتابی میکنند که گویی در یک ماه پیش همین مردم نبودند که غریبانه مورد قتل و تجاوز قرار میگرفتند  وتوسط رسانه ها بایکوت نشده بودند!
با آزاد شدن حلب- که بعضی  مفسرین باهوش معتقدند که اثر مثبت  مهمی برسرنوشت جهان خواهد داشت -  اینک هر روزدختری مجهول الهویه ی حلبی  به پای دوربین درمحل نامعلومی آورده میشود که ازمردم جهان بخواهد به کمک آنها- که لابد دردوران تسلط تکفیری های مورد حمایت غرب متجاوز وکشورهای مرتج وجاه طلب منطقه درآرامش ورفاه کامل بسر می بردند و گویا آن سر بریدن ها وغرق کردن ها وتجاوزات وکنیزگیری را ندیده و نشنیده اند-  بشتابند!!
من بعنوان نمونه ، یکی ازاین پیام های موجود دررسانه های رجوی را آورده وانزجار عمیق خود را نسبت به سران کشورهای غرب و منطقه ، اعلام میکنم:
" پیام دختر جوان سوری در حلب: انقلابیون تا آخرین نفس به مبارزه و دفاع از شهروندان ادامه می‌دهند - لینا شامی دختر سوری در حلب - لینا شامی، دختر جوان سوری که در منطقه شرق حلب در محاصره جانیان رژیم ایران و اسد قرار دارد، یک بار دیگر طی پیامی از میان آتش و خون و صدای لحظه به لحظه انفجار دست به سوی وجدان بشریت دراز کرده و می‌گوید: جنایتکاران رژیم ایران و اسد آتش‌بس را نقض کرده‌اند. آنها دوباره برای حمله به غیرنظامیان و یک نسل‌کشی دیگر دست به تهاجم زده‌اند. شهروندان یکبار دیگر در این شهر به دام افتاده‌اند. بر اساس این توافق هیچ‌کس قادر به خروج از شهر نیست. ما چگونه می‌توانیم به این توافق اعتماد کنیم که به ما گفته شده پس از آن هیچ‌کس به شما حمله نخواهد کرد. انقلابیون تا آخرین نفس به مبارزه و دفاع از شهروندان ادامه می‌دهند. آنها مادامیکه رژیم ایران و اسد به حمله علیه مردم و غیرنظامیان ادامه می‌دهند، دست از مبارزه برنخواهند داشت ".
بدین ترتیب، ماهیت اینگونه دختران مجعول که داعش و النصره و ... را رزمنده میداند ، روشنتر میشود!
دراین هیاهوی رسانه ای ، به بشار اسد وسخنان او-  که عمده ترین وبا صلاحیت ترین شخص درجهان درمورد سوریه است - توجهی نمیشود و ازاین جهت است که من متن  مصاحبه ای ازاورا که ازیک رسانه ی خارج  از سلطه ی رسانه های مسلط امپریالیستی- صهیونیستی قرار دارد، نقل میکنم تا خواننده ی محترم، چهره ی کریه وجنایتکارانه ی رسانه های غرب را بهتر بشناسند:
" مصاحبه با بشار اسد: غربی ها نگران جنگ نیستند نگران شکست تروریست ها هستند - بخش هائی از مصاحبه بشار اسد رئیس جمهور سوریه با  "روسیه امروز" در پاسخ به بیانیه سازمان ملل:- چرا کسی چندان تصرف شهر پالمیرا (تدمر) توسط داعش را محکوم نکرد؟ اگر نیروهای دولتی این شهر را تصرف کرده بودند آنها نگران میراث این شهر بودند. وقتی شهر حلب از تروریست‌ها پس گرفته می شود مقامات غربی و رسانه‌های آنها نگران غیرنظامیان می شوند اما هنگامی که برعکس آن اتفاق بیفتد یعنی تروریست‌ها غیرنظامیان را بکشند یا به پالمیرا حمله کنند و میراث بشری و نه فقط میراث سوری را از بین ببرند، آنها چنین نگرانی‌هایی نخواهند داشت. اگر به زمانبندی حمله داعش به پالمیرا نگاه کنیم مشخص است که این حمله آنها مرتبط با اتفاقاتی که در حلب رخ می‌دهد. این یک پاسخ به بازپس گیری حلب و پیشروی‌های ارتش عربی سوریه بود. آنها می‌خواهند شکست در حلب را جبران کنند و توجه ارتش سوریه از حلب را منحرف و بیشتر به پالمیرا جلب کنند و پیشروی را متوقف کنند که البته چنین نخواهد شد. همیشه در سیاست مهم است که معنای کامل جملات و خطوط را درک کنیم نه اینکه روی لغت‌ها متوقف شویم. مهم نیست که آنها چه لغاتی را مصرف می کنند، مهم آنست که در گفته هایشان چه چیز را می خواهند. آنها می خواهند روسیه پیشروی ارتش سوریه علیه تروریست‌ها را متوقف کند! این معنی بیانیه اخیر آنهاست. آنها می‌گویند؛ شما در شکست دادن تروریست‌ها بیش از حد پیش رفته‌اید و نباید این اتفاق بیفتد! شما باید به سوری‌ها بگویید که این روند را متوقف کنند! ما باید تروریست‌ها را نگه داریم و آنها را نجات دهیم! این معنای حرف ها و جملاتی است که در بیانیه هایشان آن را می نویسند ".
 


به کوری چشم مریم قجر تروریست ها در حلب شکست خوردند

انجمن نجات مرکز مازندران یکشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۵

رجوی های جنایتکار و تروریست خود را همسو با تروریست های وهابی و داعشی کرده و در اوهام شیطانی خود به این فکر می کردند که اگر این تروریست ها سوریه را بگیرند، کشور ایران دچار مشکل شده و در نهایت این امر به سقوط دولت ایران راه خواهد برد!!!
از این رو آن ها انرژی کلانی چه در زمینه سیاسی و تبلیغاتی که عیان و ظاهر بود و چه در زمینه های اقدامات و آموزش های تروریستی که خود تجربه آن را داشتند و عیان و ظاهر نبود، برای تروریست های هم مسلک خود در سوریه گذاشتند. بخش زیادی از دستگاه تبلیغاتی فرقه به موضوع سوریه و تبلیغ برای تروریست های آنجا اختصاص داشت و مریم قجر بارها و بارها با سران تروریست ها در قلعه اور دیدار کرد.
همین سه هفته پیش بود که مریم قجر تعدادی از سران تروریست های سوریه را در پاریس در یک برنامه جمع کرده بود و در سخنرانی خود گفت که «در کنار تروریست های سوریه ایستاده است.» همچنین بنا بر نوشته اطلاعیه فرقه که به نام شورا در ارتباط با این برنامه انتشار یافته بود، «بخش مهمی از برنامه روز ششم آذر 95 در پاریس به سوریه و حلب اختصاص داشت.»!!!
حالا حلب آزاد شد و مردم می گویند که تروریست ها در این مدت چه بر سرشان آورده اند. جنگ طلبان غربی و برخی از حاکمان منطقه، برای منافع اسرائیل و خوشخدمتی به اربابان، باعث شدند کشوری به ویرانه بدل شده و هزاران تن کشته و هزاران تن آواره شوند.
به نظر می رسد صفحه سوریه ورق مهمی خورده و انشاالله که شروعی باشد بر پایان روزهای سیاه و تلخ سوریه که رجوی ها نیز در سیاه تر کردن آن برای مردم سوریه در حد توان خود نقش مخرب داشته اند.
اما تجربه تکراری این است که : رجوی ها آنقدر منحوس و نکبت هستند که نزدیکی با آنها جز بدبختی و نابودی ثمری ندارد، چند روز قبل جنگ طلبانی که با فرقه رجوی نزدیکی کرده بودند از وزارت خارجه آمریکا کنار گذاشته شدند و امروز هم تروریست های سوریه که به رجوی ها نزدیک شده بودند، تمام دست آوردهای خود در حلب را از دست دادند!!! شاید این تجربه ای باشد برای حاکمان عربستان تا قبل از آن که نحوست رجوی ها کاملاَ دامن آن ها را نگرفته، دست از حمایت از این تروریست ها بردارند.
صالحی
 

 


دبه درنیآورید، داعش همان عشایر انقلابی رجوی است!

انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی یکشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۵

" معمای داعش " نام مطلبی است که با امضای علیرضا تبریزی دررسانه های رجوی منتشر شده که طی آن میخوانیم :
" ... بر خلاف تصور بعضی ها، داعش موضوع تازه ای نیست. پدیده ای است که با زمان و در فصول مختلف تغییر میکند. تغییراتش بستگی دارد که نظام سرمایه داری و مرتجعین به هنگام خطر و تهدید چه لباسی بر تنش کنند، تا با ایجاد ترس و وحشت در میان توده ها از آن بهره جویند. زمانی مانند ک.ک.ک ( کو کلوکس کلان ) در لباس سفید ظاهر شدند. سفید پوستان آمریکایی با پوشیدن پارچه سفید مانند کفن و استتار سر و صورتشان با کیسه های سفید مخروطی شکل که دو سوراخ به اندازه چشمها داشت، دست به وحشیگری میزدند. آنها خانه های سیاه پوستان را آتش میزدند و آنها را زنده زنده میسوزاندند و یا اینکه از بالای درخت حلق آویز میکردند. قصدشان ایجاد ترور و ترس در میان سیاهپوستان آمریکایی و یا سفیدپوستان دوستداران آنها بود. داعش سیاه پوش امروز همان داعش سفید پوش دیروز است، جامه سیاه بر تن دارد؛ با ریش انبوه و یا اینکه سر و صورتش را با دستاری سیاه میپوشاند. همان جنایت و کشتار را انجام میدهند. فرقش این است که آنها مسیحی بودند اما اینها مسلمان هستند ".
در این مورد، مسائل زیر قابل تامل است:
1-  داعش ، تکامل وتوسعه یافته ی القاعده ی عراق است که قبل از حمله باین کشور وجود خارجی نداشت وبنابراین مولود کسانی است که این اشغال گری را انجام دادند!
2- شما بعنوان فرقه ی رجویه درابتدای اعلام حضور این گروه درعراق، آنرا " عشایر انقلابی" نامیده بودید و حالا که آنرا دست ساز نظام سرمایه داری و مرتجعین  معرفی میکنید، چه توجیهی برای این تناقض خود دارید!
شما درآن موقع دنیا را درحال دگرگونی کامل میدید وفکر میکردید که این حرفتان وبال گردن تان نخواهد شد!
شما دراین مورد خاص، از حسن صباح بسیار باهوش تر ازخود تقلید بسیار ناموجه و غیر معقولانه ای میکنید و چگونه؟
آمده است که روزی حسن صباح مسافر یک کشتی بزرگ بوده که توفانی سهمگین درحال غرق کردن آن بود که اهالی وحشت زده ی کشتی باو مراجعه کرده وخواستار نشان دادن کرامت ازاو شدند واوهم با خونسردی خاص خود به کشتی فرمان داد که غرق نشود و اتفاقا کشتی هم غرق نشد!
ظریفی به حسن صباح مراجعه کرده وگفت که تو با چه جراتی توانستی این درخواست غیر طبیعی ازیک کشتی بی زبان را بنمائی که حسن صباح درجوابش گفت که اگر کشتی غرق میشد، کسی زنده نمیماند که سر ازحقه بازی من درآورد واگر نجات مییافت، علاقه ی مردم بمن صد چندان میشد که این گزینه اتفاق افتاد ودرهرصورت من دراین خواست خود دچار اشتباه نشده بودم!
با این حساب ، آیا رجویه اوضاع را درشکل وشمایل حادثه ی مربوط به حسن صباح میدید که اینگونه دروغ بگوید وبعدها هم اعتراض کسی را نشنود؟!
درادامه :
" ... اما براستی معمای " داعشِ " امروز چیست؟ چرا کشورهای مشترک المنافع سعی میکنند داعش را در هاله ای از ابهام نگه دارند؟ چه کسانی پشت بوجود آوردن " مترسکی " به نام داعش هستند تا کشتزار چپاولشان از ترس انقلابیون در امان بماند؟ ... در کمال تعجب مشاهده میکنیم بی آنکه اقدامی کنند، کلیپ های جنایات داعش را در مدیا و رسانه هایشان به عمد انتشار میدهند! مگر به لحاظ عواطف انسانی نمی بایست از انتشار جنایات برهنه ای که داعشیان انجام میدهند جلوگیری کنند "؟
خیلی قاطی کرده ای هموطن!
داعش که ازنظر شما انقلابی بود وچرا باید مانع نیروهای انقلابی شود؟!
درمورد نمایش کلیپ های داعش، مواردی چند وگاها با اهداف متضاد عمل میکنند:
الف- خود داعش با آن امکانات وسیع اش برای ایجاد رعب و وحشت دست به این کار میزند وضمنا دستور اربابان را دایر برنشان دادن چهره ی خشن ازاسلام راهم  مدنظر دارند تا بدینوسیله ، سلطه گران جهانی به مردم خود وافکار عمومی جهانی بقبولانند که لشکر کشی هایشان به کشورهای اسلامی نه برای چپاول منابع رو و زیرزمینی آنها، بلکه  برای نجات جهان ازدست اسلام است!
ب- دیگرانی که با انتشار این تصاویر درصدد نشان دادن چهره ی این مولود امپریالیزم- همان امپریالیزمی که باند رجوی شب وروز به دستبوسی آنها میرود که با تمام کردن کار سوریه وسپس لبنان، سرنوشت ایران را بدست آنها بسپارند- افکار عمومی را ازوجود لکه ی ننگی دردامان بشریت وبنام  اسلام آگاه سازند.
همینطور :
" .... جالب اینجاست خود ایران تمام اخبار داعش را بیشتر از مدیای غرب پوشش میدهد. یک هدف عمده از این کار دارد، میخواهد که جنایات خودش را در گردوخاک حاصله از تبلیغات بر علیه داعشیان بپوشاند تا خود را در جامعه جهانی و هم در میان مردم ایران بهتر از داعش پسر نشان بدهد ".
مگر ایران ازکمبود مدیا رنج می برد که بخواهد اخبارش را توسط رسانه های غربی پوشش دهد؟!
وآیا این مدیای غرب، آن قسمت از گزارش های ایران دایر بر گروگان گرفتن مردم توسط داعش وشرکا را پخش میکند؟!
اگر ایران ادعا دارد که 30 هزار تروریست در شرق حلب، 300هزار غیر نظامی را -  با اکثریت داشتن زن وکودک  درمیان آنها -  در گروگان گرفته بود واز فضای بیمارستان ها، مساجد، مدارس و خانه های مردم بسوی ارتش سوریه موشک شلیک میکند ، رسانه های غرب این گزارش ها را بازتاب میدهد؟!
دروغگویی تاچه حد هموطن بی وطن من !
سیروس غضنفری
یک نجات یافته از مناسبات  باند رجوی
تبریز
 

 


دیدار اعضای انجمن نجات خوزستان با خانواده کریم جباری از اسیران فرقه رجوی

انجمن نجات مرکز خوزستان یکشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۵

روز پنجشنبه 25/9/95 اعضای انجمن نجات شعبه خوزستان درشهر اهواز با خانواده کریم جباری که سالهاست دراسارت ذهنی وعینی فرقه رجوی بسر می برد دیدار کردند.
 در این دیدار صمیمی که مادر و برادر کریم حضور داشتند ابتدا اعضای انجمن نجات از برخورد گرم و صمیمی خانواده جباری تشکر کرده و بعد وضعیت اسیران دربند فرقه ساکن در کشور آلبانی و همچنین ترفند و توطئه هایی که  سران فرقه در کشور مذکور بکارمی بندند تا بتوانند به هر قیمت اعضا را همچنان در قید وبند فرقه نگاه دارند را برای این خانواده چشم انتظار تشریح کرده و گفتند با اینکه اعضای اسیر به آلبانی بعنوان یک کشور اروپایی منتقل شدند اما باز سران جنایت کار فرقه علاوه بر ایجاد محدودیت های مالی نشست های کنترل ذهن و مغزشویی را با موضوعات جدید برای آنها برگزار می کنند، پنجره های محل اقامت آنها را با کاغذ و رنگ پوشاندند تا نتوانند فضای بیرون را ببینند ، داشتن تلویزیون ،موبایل وامکانات اینترنتی را برای آنها ممنوع کردند و در مجموع ذهن انها را محدود و کنترل شدیدتری را برآنها اعمال کردند تا به زعم خود بتوانند همچنان به حیات خفت بار فرقه خود ادامه دهند .
مادرکریم درحالیکه اشک می ریخت گفت سال 67 پسرم رفت آلمان که درس بخواند مدتی بعد ازآن با پدرخدا بیآمرزش رفتم آلمان و او را دیدیم به محلی که درآن اقامت داشت رفتیم روزبعد درجایی که با او نشسته بودیم چند نفری که دور یک نفر دیگر را گرفته بودند به ما نشان داد و گفت اینها افراد سازمان هستند که دارند روی مغز او کار می کنند تا شاید اورا بفرستند عراق !پدرکریم نگران شد و به او گفت مواظب باش که تورا هم فریب ندهند وبه عراق ببرند چند روزبعد ما برگشتیم ایران .سال 70 ما نامه ای برای کریم نوشته وفرستادیم آلمان مدتی بعد جواب نامه ازطرف فردی که گفته بود من دوست کریم هستم بدست ما رسید که درآن نوشته بود کریم رفته عراق ودیگر اینجا نامه نفرستید که همه ما خیلی ناراحت ونگران شدیم باورکنید تا چند روزمن گریه می کردم هرچه دراین سالیان نشستیم خبری ازپسرم نشد نه تلفنی زد ونه نامه ای برای ما فرستاد. بعد ازمادرکریم خالد برادر وی گفت متاسفانه خواهر وبرادرانم چون کار داشتند نتوانستند منزل باشند ولی  خیلی دوست داشتند که ازنزدیک درمورد وضعیت برادرشان کریم کسب اطلاع کنند .اما واقعا ما هم دراین سالیان همواره دراین فکر بودیم که چرا کریم نه تماسی با ما گرفته ویا نه نامه ای برای ما فرستاده ؟! من قبلا ازخود شما در مورد رفتاری که رهبران گروه رجوی با امثال برادرم داشتند شنیده بودم  که واقعا خیلی دردناک بوده اما فکرکردیم وقتی برادرم و بقیه به آلبانی رفتند آزادی عمل بیشتری پیدا می کنند ،وبعد ازسالها حداقل می توانند با خانواده هایشان تماس بگیرند که متاسفانه تا حالا خبری ازبرادرمان نشده واین مسئله بیشتر ما را نگران کرده ! رجوی که خودش معلوم نیست کجاست بقیه رهبران گروهش دیگر از جان امثال برادرمن چه می خواهند ؟! بهرحال من وخانواده ام آماده ایم تا هرکاری که لازم باشد انجام دهیم تا برادرم بتواند حداقل آزاد و زندگی مستقلی برای خودش داشته باشد.
درپایان این دیدار اعضای انجمن نجات ضمن تشکر ازحسن توجه خانواده محترم جباری گفتند همانطورکه  تلاش وپیگیری های تمامی خانواده های اعضای اسیر وافشاگیریهای اعضای جداشده ازفرقه درسالهای گذشته باعث شد تا سرکردگان فرقه بلاخره به خروج اعضا ازعراق تن دهند تا حداقل امنیت جانی پیدا کنند قطعا با تلاش های گسترده ترمی توان هم توطئه های سرکردگان فرقه را خنثی کرد وهم اینکه می توان به  آگاه شدن ورهایی کامل وهرچه زودتراعضای دربند ازقید وبند اسارت بارفرقه رجوی امیدواربود .انشاءالله  
 

 


مادر پیر و سالمندم در واپسین لحظات عمرش چشم انتظار است

انجمن نجات مرکز گیلان پنجشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۵

رضا حسن زاده سرباز وطن درهنگامه دفاع از وطن و آب و خاک میهن به اسارت فرقه رجوی موسوم به سازمان مجاهدین خلق درآمده است وبالغ بر28 سال است که دریک دستگاه مافیایی وکنترل ذهن اغفال شده وهم اینک درتیرانای آلبانی درچنگال رجوی محبوس مانده است .  
آقای جعفرحسن زاده در دیداراخیر با مسول انجمن نجات گیلان درحالیکه بسیار اندوهگین می نمود ضمن لعن و نفرین به رجوی گور به گورشده گفتند " خیلی نگران مادرپیرم هستم . بالغ بر90 سال سن دارند ودرآخرین لحظات حیات خود فقط وفقط چشم انتظار فرزندش رضا هستند و بیتابی میکنند."
خانم فاطمه قاسمی پور که دراین دیدار همسرشان را همراهی میکردند افزودند " منهم یکباردرزمستان 1394 بمنظور دیداربا رضا حسن زاده عضو اسیررجوی راهی عراق و لیبرتی شدم وآنچه که دیدم برایم غیرقابل باوربود.آنان یک زندگی ناخوش آیند وخرابی داشتند ودربیقوله ای دست وپا میزدند که رجوی برایشان ترتیب داده بود. مطلق احساس نداشتند وبسوی ما سنگ پرتاب میکردند ومدام تهمت وافترا میبستند وفحاشی میکردند.خیلی افسوس میخورم که چرا وچگونه مشتی انسان  از جمله برادرشوهرم گرفتارآنان شده اند وزندگی خود را مفت وهیچ باخته اند."
 
آقای جعفرحسن زاده درخاتمه این ملاقات بسیارصمیمی ضمن تاکید بر فعالیتهایش در راستای رهایی برادرش از مافیای رجوی و اعزام به آلبانی ؛ ازصلیب سرخ وکمیساریای عالی پناهندگان و وجدانهای بیداربشری استمداد طلبیدند که ترتیبی داده شود که عضو اسیر آلبانی رضا حسن زاده بتواند با خانواده اش خاصه مادرچشم انتظار با شماره زیرتماس حاصل کند تا مادری را از نگرانی طاقت فرسا خلاص کند.
09118373754
 


تلاش برای به تاخیر انداختن فاز فروپاشی تنها راهکار فرقه رجوی در آلبانی

انجمن نجات مرکز خوزستان پنجشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۵

در تاریخ جمعه 9 سپتامبر ماه 2016 با انتقال بیش از 280 نفر از اعضای سازمان موسوم به مجاهدین خلق از خاک عراق به آلبانی به حضورسیاسی و نظامی وتشکیلاتی این سازمان بعد از قریب 30 سال و برای همیشه پایان داده شد.
رهبران این سازمان انتقال اجباری ازعراق واستقرار درآلبانی را یک پیروزی برای خود تلقی نمودند، برای اینکه مشخص شود رهبران این سازمان در ادعای خود تا کجا صادق هستند به صورت مختصر مروری خواهیم  داشت به علل و اهداف  ورود این سازمان به خاک عراق .
درسال 1982 مسعود رجوی با طارق عزیز نائب نخست وزیر و وزیرخارجه عراق در پاریس دیدار و گفتگو کرد. رجوی بعد از این ملاقات اعلام نمود زمان از این به بعد قویا به نفع او وبه زیان رژیم ایران است.
درسال 1986 رجوی طی پیامی از پاریس اعلام نمود که پرواز تاریخ سازش به خاک ایران وجوار خاک میهن را تا چند روز دیگر آغاز خواهد کرد. رجوی اهداف استراتژیکی بقول خودش هجرت به عراق را سازماندهی،جنگ کلاسیک نظامی برعلیه ایران وافروختن آتش درکوهستانها ودشت وصحرا اعلام نمود.
درتاریخ سال 1986 درفرودگاه بین المللی بغداد با اعضای شورای فرماندهی عراق دیدارنمود و رسما درخاک عراق مقر فرماندهی خود را مستقرنمود.
رجوی دراولین نشست داخلی با اعضاء چنین گفت: "ما به عراق آمده ایم تا کار را یکسره کنیم شرایط وتعادل قوای نظامی ومنطقه ای وبین المللی قویا بسود ما وبه زیان رژیم  ایران است. با توجه به انزوای بین المللی ایران وحمایت های گسترده مالی ولجستیکی وتسلیحاتی رژیم های غربی ومنطقه ای ازکشورعراق شرایط بیش از هرزمان برای سرنگونی رژیم حاکم برایران مهیا است و حضورما دراین شرایط درعراق نقش کاتاليزور دارد وبا گره خوردن مقاومت سراسری باحمایت های منطقه ای وبین المللی شرایط برای سرنگونی آخوندها وپیروزی ما فراهم است."
رجوی درادامه گفت تشکیل ارتش آزادیبخش و ورود به جنگ کلاسیک نوین واستفاده از خاک عراق و ورود به شکاف این جنگ عاقلانه ترین و عینی ترین واصولی ترین راه حل ممکن است. ممکن است گروه هایی که تعداد اعضای آن به تعداد انگشتان دست نمیرسد به ما مارک خیانت وهمکاری با دشمن بزنند ولی ما را چه باک. بقول لنین برای شکست دشمنان حتی حاضریم دامن به تن کنیم فردا که ما رژیم را سرنگون کردیم کسی ما را درایران مورد حسابرسی قرارنخواهد داد. ما اگریک درصد شک داشتیم که آمدن ما به عراق سرنگونی رژیم را محقق نخواهد کرد به هیچ وجه نمی آمدیم بدین ترتیب رجوی با رویای سرنگونی رژیم ایران و بدست گرفتن قدرت درکوتاه ترین مدت زمان همکاری خود را با رژیم بعث حاکم برعراق در زمینه های نظامی،سیاسی،اطلاعاتی آغاز کرد........
ادامه دارد       

م . بارون