پیام تبریک به آقای اسماعیل رنجکش

انجمن نجات مرکز گیلان20 اسفند 1398

پیوندتان مبارک اقا اسماعیل عزیز

https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Esmaeil_Ranjkesh.jpg
تبریک و شادباش به خانواده های چشم انتظار گیلک در خصوص ازدواج میمون و مبارک عضو جدا شده و بازگشتی به کانون خانواده جناب اقای اسماعیل رنجکش در استانه اشرفیه
به امید رهایی عزیزانتان از چنگال رجوی و بازگشت به وطن و آغوش خانواده .

 

در مبارزه ملت ایران با کرونا، رجوی کجا ایستاده است؟

انجمن نجات مرکز تهران20 اسفند 1398

در میدان مبارزه و مقاومت همه جانبه و یک پارچه ملت ایران در برابر میهمان ناخوانده این روزها یعنی بیماری ناشی از ویروس کرونا، می خواهیم ببینیم مسعود رجوی که همیشه دم از خلق می زند در کجا ایستاده و چه می کند؟
به راستی وقتی نزدیک به 40 سال قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، اولین میهمان ناخوانده یعنی دشمن بعثی متجاوز به خاک میهن به قصد نابودی ملت وارد خاک ایران شد، رجوی کجا ایستاد و چه کرد؟
پیام 15 اسفند 1398 مسعود رجوی ممنوع التصویر در خصوص معضل بیماری کرونا در ایران، عیناً یادآور پیام نوروز 1360 او در رابطه با جنگ ایران و عراق است. مزورانه به همان شکل تلاش دارد تا در میان دفاع یک پارچه ی ملت شکاف بیندازد تا بلکه به نیات پلید خود برسد.
مسعود رجوی تلاش می کند از تجاوز ویروس کرونا همچون تجاوز رژیم صدام حسین، حداکثر سوءاستفاده را برای به قدرت رسیدن خود بنماید و به تنها چیزی که فکر نمی کند عالی ترین مصالح ملی است. برای رجوی کسب قدرت مهم است حتی اگربه قیمت نابودی ملت ایران و اعضای خود باشد و کارنامه ی سیاه او حکایت دیگری ندارد.

https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Corona_2.jpg

وقتی ملت ما درگیر جنگ با دشمن خارجی و دفع تجاوز بود، رجوی تلاش می کرد تا فضای یأس و ناامیدی را بپراکند و میان مردم و مسئولان که در شرایط جنگ همدلی و هبستگی بالایی را می طلبید فاصله بیندازد. او در پیام خود مدعی شده بود که ایران آغازگر جنگ بوده و مسئول تمام عواقب آنست. او مزورانه به پخش شایعات به نفع دشمن متجاوز می پرداخت و موذیانه مردم را از شرکت در دفع دشمن نهی می کرد.
رجوی در زمان همدستی با دشمن متجاوز و در شرایطی که تمام نیروهای نظامی و انتظامی درگیر دفع تهاجم خارجی بودند، دست به ترورهای کور گسترده زد تا راه را برای نابودی ملت فراهم نماید. همچنین زمانی که دستش از ترورهای داخل کشور کوتاه شد به صورت آشکار همراه و هماهنگ با دشمن بعثی وارد جنگ با مدافعان و مرزبانان میهن گردید.
در شرایطی که دشمن اصلی تمام تیرهایش به سنگ خورده بود و چاره ای به غیر از تهدید و تحریم نداشت رجوی همصدا با دشمنان ایران و ایرانی برای تحریم و فشار حداکثری بر ملت ایران تبلیغ نمود و حتی دشمن را به تهاجم نظامی تشویق کرد که اگر امکانش را داشت حتماً این کار را می کرد.
اکنون که ملت ایران در جبهه ی مقاومت در برابر بیماری کرونا با هم متحد شده اند، رجوی با دروغ پردازی و شایعه پراکنی به تضعیف روحیه ی عمومی مشغول است. بالأخره رجوی هر زمان فرصتی می یابد سر از سوراخ بیرون می کشد و شانس خودش را مجدداً امتحان می کند. رجوی در آخرین پیامش حسابی دست خود را رو کرده و به خوبی نشان داده است که درد و مرضش چیست و چه می خواهد. او فرصت را مغتنم شمرده تا به نیات شوم و پلید خود برسد و به جای این که تلاش کند باری از دوش مردم بردارد سعی می کند از این موضوع سوءاستفاده کرده و برای خود کیسه ی قدرت بدوزد.
مسعود رجوی مصداق بارز خیانت و جنایت است و با سابقه ی ننگ آلودش نمونه ی جامع و کاملی از رذالت ها و دنائت ها است.

عاطفه نادعلیان

 

 

دفاع از یک جنایت تاریخی به نام انقلاب ایدئولوژیک – قسمت سوم

انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی20 اسفند 1398

خانم “ف.غ” مدتی فرمانده ی ما بود ، او یکی از سمبل های انقلاب خواهر مریم بشمار می رفت! زنی بی ادب ! که همیشه فریاد می کشید، بعد ها شنیدیم که مدتی هم توسط مسعود رجوی به اردوگاه رمادی عراق تبعید شده بود و سپس مجددا به ارتش برگشته بود. یادم هست زمانی از او که در بین بچه ها به ” ف… کماندو”! معروف بود ، پرسیدم خواهر ف… ، آیا شما اکنون که چند سال از انقلاب ایدئولوژیک گذشته ، با تضادهای آن مثل ما مواجه می شوید؟ جواب داد ، نه مثل شما ، ما دیگر در اثر گذشت زمان، از آن بطور کامل عبور کردیم ، اما اگر هم تناقضی به سراغمان بیاید ، اثری در مناسبات ما ایجاد نمی کند! ما دیگر از برکات این انقلاب ، آبدیده شدیم و در کار و مسئولیت ، با راندامان بالا، مشغول انجام کارهای سرنگونی هستیم، شما هم یک روز از شر تناقضات و مشکلات ابتدائی انقلاب رهاشده وبه مجاهد انقلاب کرده مثل ما مبدل خواهید شد!
بعدها فهمیدم که خانم ف.غ ، بعلت داشتن روابط نامشروع با مردان تحت مسئولیتش، به رمادی تبعید و پس از مدتی مجددا به اشرف بازگردانده شده بود.
لایه ی زنان در سازمان بیشترین ظلم وفشار را تحمل کرده و می کنند. بطوریکه در هر بحث از بندهای انقلاب ابتدا زنان باید از بحث ها عبور داده می شدند. سپس سرکوب توسط همان زنان به لایه های مردان انتقال داده می شد.
مسعود رجوی با سوء استفاده از بحث های برابری زن و مرد و افراط در این مقوله ، بطور مزورانه به مقولات فمینیستی گرائیده بود. واقعیت اینست که حتی در ایران آنروزی هم ، زنان دوشادوش مردان در همه ی صحنه های اجتماعی حضوری تاثیر گذار داشتند و تحت سرکوب نبودند. اما رجوی که دنبال اختراع و اکتشاف های ارتجاعی بود تا سرکوب های فرقه ای را شدیدتر کرده و مردان را که سوابق مبارزاتی بیشتری داشتند کنار بزند، به بحث زن در انقلاب روی آورده بود!
مجاهدین مدعی بودند که :
” آنچه مجاهدین در چنین شرایطی روی آن انگشت گذاشتند این بود که هسته‌ی مرکزیِ تفکر و ایدئولوژی بنیادگرایی، زن‌ستیزی است. تفکر ارتجاعی آخوندی (چه سنی و چه شیعی) بر مبنای نوعی از جنسیت‌گرایی و زن‌ستیزی است که شکل گرفته و قوام می‌یابد. قوانین محدود کننده در مورد زنان همچون محدودیت در ورزش و آموزش، حجاب اجباری، تفکر ضعیفه‌دانستن و مالکانه نسبت به زن، چند همسری، رواج صیغه موقت، خشونت سیستماتیک نسبت به زن، منع زنان از قضاوت و… تنها محصولات ساده‌ی چنین اندیشه‌ای در حاکمیت بودند و چه بسا ترویج و آموزش فرهنگ زن‌ستیزی در میان جامعه و رشد مردسالاری نتایج بسیار فاجعه بار تری را در لایه‌های پنهان جامعه ایجاد کردند.
به این ترتیب مجاهدین معتقد بودند که در حاکمیت جمهوری اسلامی، بیشترین ستم بر زنان اعمال می‌شود و درست به همین دلیل زنان نیروی بالنده‌ای هستند که ارابه‌ی انقلاب و مبارزه با این نظام را به پیش خواهند برد. زنان در تعریف نیروهای بالنده دقیقاً همان قشری هستند که «هیچ چیز برای از دست دادن ندارند بجز زنجیرهایشان»
مریم رجوی در این رابطه می‌گوید:
«آخوندها ، نه‌تنها زن را برده‌ی ازلی و ابدی می‌دانند، بلکه هویت انسانیش را هم نفی می‌کنند؛ و راستی مگر می‌شود از زنان و جنبش برابری صحبت کرد، اما از ارتجاع و بربریت زن‌ستیز حاکم بر ایران سخن نگفت؟… ”
صحبت از جنبش برابری و زنان ، یک ژست حقوق بشری و به ظاهر مدرن است ، اما مگر در مجاهدین این امر محقق شد؟
مگر در مناسبات سازمان مجاهدین، زنان به جایگاه برابر با مردان رسیدند؟
به جرات می شود گفت که در سازمان ، هیچ زنی بدون اجازه ی مسعود رجوی ، حق خوردن آب را هم نداشت. مسعود رجوی زنان را به اهرم سرکوب مردان تبدیل کرده بود و اسم این سرکوب را گذاشته بود: ایجاد برابری زن و مرد!!!
همه ی وقایع انقلاب درونی مجاهدین در حالی بود که ، مسعود رجوی همه را وادار به تسلیم شدن محض در برابر خود نموده بود.
مسعود رجوی در سخنرانی خود در سال ۱۳۶۴ در این رابطه می‌افزاید:
«خوب! حالا محکمه رسمی است. متهمین اینجا نشسته‌اند، من متهم ردیف یک هستم و مریم بعد از من. قضاوت کنید. گوش کنید: وسط‌بازی، میانه‌بازی یکی به نعل و یکی به میخ و این طرف و آن طرف شدن نداریم. توجه کنید که مسأله شوخی نیست. اطلاعیه‌ی شورای مرکزی مجاهدین را شنیدید. یک سازمانی من و مریم را آورده و معرفی می‌کند به عنوان رهبری خاص یک انقلاب و می‌گوید که همین ازدواج بزرگترین آزمایش ما بوده‌است. آزمایش رهایی و دموکراسی و مردم‌گرایی و میهن‌پرستی و اخلاق. پس معطل نشوید تکلیف را به خصوص با خود من یکسره کنید. من آماده‌ی قضاوت شدن هستم. یا باید در قعر چاه ظلمت فنا شوم و مردم ایران از شر خودم و سازمانم رها شوند یا باید تمام عیار به نصرتم برخیزید. دست در دستم بگذارید و برویم خمینی را فنا و صلح و آزادی ایران را احیا کنیم. بله، یامنهای بی‌نهایت، یا شقاوت، یا دزدی، یا زن‌بارگی و یا… و یا تولدی جدید و انفجار رهایی…
بی شک زن باره گی ، اصلی ترین واقعیت این انقلاب است. واقعیتی که عشق عادی مسعود رجوی و مریم قجر عضدانلو، در آن خلاصه می شود.
زیاد پیچیده کردن مسئله ی انقلاب در مجاهدین، بغرنج کردن موضوع و گزافه گوئی است، موضوع اصلی انقلاب نتیجه ی عشوه گری های مریم بعنوان رئیس دفتر مسعود، برای مسعود بود، مسعود هم این پیشنهاد مریم را با تمایل قلبی قبول کرد و شریف ناشریف ،هم به خواسته ی بوالهوسانه مریم ، گردن نهاد و زن خود را دو دستی تسلیم مسعود کرد. مسعود رجوی هم در نشستی رو به شریف گفت البته برای این برادر شریف شما هم بد نشد، در انقلاب یک چیزی داد ، چیز دیگری گرفت، منظور دادن مریم و گرفتن مینا خیابانی بود که از شریف 17 سال هم کوچکتر بود. پس ادعای سازمان در رسیدن یک شبه به این واقعیت که رده‌ی تشکیلاتی زنان با سطح مسئولیت‌پذیری و میزان راهگشایی آن‌ها در پراتیک مبارزاتی انطباق ندارد، یک حرف مفت ومن درآوردی مسعود و از جمله شیادبازی های او بود.
در قسمت های بعدی به واقعیت های دیگری از این انقلاب کذائی خواهیم پرداخت.
ادامه دارد…
فرید

 

زن در فرقه رجوی؛ استثمار تمام و کمال

انجمن نجات مرکز کردستان20 اسفند 1398

درهر کجای دنیا بین زن و مرد در باطن و ظاهر، تفاوت هایی وجود دارد. واقعیت قابل انکاری که در بعضی مکانها مردان نسبت به زنها از آزادی بیشتر برخوردارند . زنان ملایم تر و ظریف تر نسبت به مردان هستند و از لحاظ کاری نیز همیشه کارهای سخت و زمخت رو مردان انجام داده اند و بخاطر همین تفاوتها بوده که خداوند جایگاه مادر بودن را به زنان داد.
وقتی که از بیرون به فرقه رجوی نگاه می کنی زنان جایگاه خاصی دارند. همگی آنها مسئول می باشند و شاید هم خیلی از مردمی که شناخت از این فرقه ندارد به این زنان غبطه بخورند. اما واقعیت خلاف ظاهر قضیه می باشد . زنان فرقه همگی برده هایی می باشند که فقط مورد ظلم و استثمار قرار گرفته اند. اما متاسفانه در درون فرقه برای فریب دادن آنها از اصطلاح “زنان برتر” استفاده می کنند .
شعار مریم: زن در جامعه مورد سرکوب قرار گرفته و ما امکان این را به زنان می دهیم که همیشه آزاد باشند و هر کاری که مایلند انجام بدهند بدون هیچ گونه ممانعتی ، از همین جا بردگی شروع میشود .

https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/MKO_Women_8.jpgزنان در فرقه رجوی

به زنان در مناسبات می گویند شما خواهر مسئول هستید و آزادی کامل حق زن است و مردان زیر مجموعه شما می باشند. چون شما مسئول هستید، باید تمامی کارهای مردانه را نیز خودتان انجام دهید. کارهایی اعم از: جابجایی، نگهبانی، نبود زندگی مشترک ، طلاق دادن مرد برای همیشه حتی در ذهن ، جدایی از فرزندانشان، قطع ارتباط با خانواده و دنیای بیرون برای همیشه ، پوشیدن لباسهای متحد الشکل مردانه ، پوشیدن روسری ، تنها باید در ذهن و افکار زنان فقط مسعود رجوی باشد و تمامی زنان محرم او هستن ولاغیر، حتی اگر کسی در مناسبات مریض شود حق استراحت رو مطلقا ندارد و خلاف قوانین فرقه می باشد و هزاران بحث دیگر که در این متن جایگاهی برای بیان ندارد به علت اینکه درک و فهم آن دور از ذهن است و یک فرد عادی که درون جامعه زندگی می کند نمی تواند آن را هضم کند و منطق انسان آن را نمی پذیرد . برای درک بیشتر چند مثال می زنم .
زنان بایستی هر روز در نشست های غسل و یا عملیات جاری شرکت کنند.
غسل = به این معنا بود که اگر زنی در خواب یا بیداری به شوهر ، خانواده و یا مردی را که می دید، می بایست فردای آن روزدر جلسه غسل بین افراد اعتراف می کرد و خواب خود برای همه افراد بازگو می نمود و خود را برای خوابی یا مردی که دیده بازخواست می نمود. به علت اینکه فقط بایستی ذهن آنها در گیر مسعود باشد حتی در خواب .
عملیات جاری = عملیات جاری هم شبیه به غسل بود با این تفاوت که هر گونه کاری که خلاف دستورات و میل آنها انجام می دادی حتی اگر حق با تو باشد. بایستی بر خلاف میل خود ،خود را سرزنش می کردی و دیگران نیز به آن شخص فحش و ناسزا می گفتن و او را مورد باز جویی قرار می دادند .
حال اگر کسی سوال می پرسید :
چرا روسری باید بپوشم ؟
چرا باید همه چیزرا طلاق بدهم ؟
چرا مریم ازواج کرد؟
چرا ملاقات با خانواده ممنوع است ؟
چرا باید فرزندم را ملاقات نکنم؟
چرا لباس و غذایی که دوست دارم خودم نمی توان انتخاب کنم ؟و هزاران چرای دیگر …..
در جواب همه این چراها فقط یک جواب می دادند و آن اینکه اینجا ارتش خواهر مریم و برادر مسعود است و ارتش چرا ندارد، خودت بعدا متوجه می شوی و تا زمانی متوجه شوی باید درفرم همه چیز را رعایت کنی.
راست می گفتن ارتش چرا ندارد . بعدها متوجه شدیم که آن همه شعار آزادی که سر می دادند فقط برای فریب دادن و اسیر کردن افراد بوده ودر درون مناسبات آنها خبری از آزادی نبود و دیگر راه فراری برایت نمی گذاشتن . به کسی جرات حرف زدن نمی دادند .البته ناگفته نماند این استثمار و بردگی، شامل مردان بود و آنها مستثنا نبودن .
همه این زنان و مردان حالا به افراد سالمند و مریضی تبدیل شده اند که حتی نای راه رفتن ندارند و تمامی آن شعارهای آزادی فقط در حد یک رویا بود.
متاسفانه مریم قجر برای فریب اذهان مردم آنچنان خودش را بزک می کند و همانند یک عروسک خیمه شب بازی هر روز در یک لباس خود را به عرض نمایش می گذارد و باشعار زنان (قهرمان) هستند .همواره مردم را فریب می دهد و هر کس نداند فکر می کند زنان در درون فرقه از آزادی کامل برخوردار هستند .اما دریغ از اینکه آزادی باشد .حق انتخاب هیچ چیزی از خود نداری و همانند یک رباط فقط باید مطیع باشی و لاغیر و چاهی می باشد که راه برگشت از آن به ندرت وجود دارد.

 

 

 

مینه های برقراری ارتباط با اسیران فرقه رجوی توسط نهادهای بین المللی ایجاد شود

انجمن نجات مرکز اردبیل20 اسفند 1398

خانواده های عضو انجمن نجات استان اردبیل با انتشار نامه ای خطاب به رئیس کمیته بین المللی صلیب سرخ، خواستار ایجاد زمینه های برقراری ارتباط در چارچوب ساز و کارهای مشخص اعلامی توسط نهادهای بین المللی شدند.
متن نامه رسمی خانواده های اسیران فرقه رجوی در استان اردبیل خطاب به «پیتر ماورر» به شرح زیر است:

https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Peter_Maurer.jpg

جناب آقای پیتر ماورر
رییس محترم کمیته بین المللی صلیب سرخ
با تقدیم احترام، اینجانبان _جمعی از خانواده های اعضای گرفتار در سازمان مجاهدین خلق از استان اردبیل_ لازم دانستیم در خصوص وضعیت عزیزان خود و مظالم ناروای سران فرقه علیه اعضا و تعدی به بدیهی ترین حقوق انسانی ایشان و نیز مشکلات پیش روی خانواده های نگران و چشم انتظار نکاتی را به استحضار آن مقام برسانیم.
مستحضرید که سازمان مجاهدین خلق به عنوان یک سازمان تروریستی با رویکرد مبتنی بر خشونت و قتل مخالفین خود در خلال جنگ تحمیلی ۸ ساله عراق علیه ایران به عنوان متحد صدام حسین علیه موطن اصلی خود دست به جنایات گسترده ای زد. بعلاوه آنکه در اردوگاه های اسرای ایرانی مجموعه ای از اقدامات غیرانسانی همچون شکنجه اسرا، تهدید، ارعاب و آزار رزمندگان ایرانی را با اهداف مشخص منجمله سربازگیری علیه اسرای ایرانی مرتکب گردید که اسناد متعددی دال بر اثبات آن وجود دارد.
از قضا کمیته بین المللی صلیب سرخ به عنوان نهاد متولی اقدامات بشردوستانه حین مخاصمات، ارزنده ترین اقدامات در جهت حمایت از اسرا را صورت داده و اسناد و گزارشات موجود تاحدود زیادی نمایانگر اقدامات غیرانسانی این سازمان در سالهای جنگ به ویژه در اردوگاههای اسرا و اقدامات بشردوستانه کمیته صلیب سرخ می باشد.
در سال های اخیر بیشتر اعضای این سازمان پس از سال ها استقرار در خاک عراق (پادگان اشرف) در نتیجه توافقی چندجانبه و با نظارت کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد به کشور آلبانی منتقل شدند.
با نهایت تاسف به عرض می رسانیم که در طی این سالها به ویژه پس از پایان جنگ ۸ ساله و تبادل اسرا _که به لطف تلاشهای بی شائبه و ارزشمند کمیته بین المللی صلیب سرخ بعنوان نهاد بشردوستانه مستقل و فارغ از منافع سیاسی یا هرگونه وابستگی به دولتها حاصل گردید_ که سبب پایان نقش آفرینی کمیته صلیب سرخ در اختلاف دو کشور به لحاظ عدم وجود تخاصم گردید، نظارت نهادهای بین المللی ذیربط به ویژه کمیساریای عالی پناهندگان و حتی بی طرفی وحسن نیت نهادها برای الزام این سازمان خشونت محور به رعایت هنجارهای بنیادین حقوق بشری چون گذشته وجود ندارد.
جناب رییس
اینک سالهاست که در فقدان نقش آفرینی و نظارت کمیته بین المللی صلیب سرخ، اعضای سازمان از تامین بدیهی ترین نیازهای انسانی و نیز هرگونه ارتباطی با دنیای بیرون به ویژه با خانواده های خود منع شده اند. این مساله به خصوص با توجه به درز گزارش های منفی متعدد از درون سازمان و سابقه تاریک آن و حتی گزارش های بین المللی پیشین (همچون گزارش سال ۲۰۰۵ دیدبان حقوق بشر) سبب نگرانی شدید خانواده ها نسبت به وضعیت سلامت جسمی و روانی عزیزان خود گردیده است.
بر این اساس و با توجه به حسن سابقه عملکرد قابل ستایش آن کمیته در مخاصمات و نیز اهداف والای آن در تضمین احترام به حقوق انسانی از حضرتعالی تقاضا داریم از کلیه ظرفیت های دیپلماتیک موجود جهت رفع نگرانی خانواده ها و ایجاد زمینه های برقراری ارتباط در چارچوب ساز و کارهای مشخص اعلامی توسط نهادهای بین المللی و با رعایت احترام به حقوق دولت ثالث و سایر الزامات موجود اقدامات لازم را اتخاذ فرمایید. بی صبرانه منتظر پاسخ جنابعالی هستیم.
اسامی اعضای گرفتار در سازمان مجاهدین خلق از استان اردبیل:
ناصر قلی پور
حسین صمدی
عظیم ارشادی
رضا عزیززاده
سلمان دولت پناه
حسن بشارتی
برات عبدلی
جلیل ارسی
علی یوسفی سادات
رحمت علیزاده نیاری
فریدون پرورش
صالح نصیری
زمان مهدی زاده
مطلب نظری
کیومرث صحبت زاده
محبوب صباحتی
یوسف شعبانی
سمیع ناظری
حاج محمدی
امیر اصلان حسن زاده
حمداله مستانه
جواد سلیمان جاه
حافظ نصرتی
اسد اسدزاده
برات ربیعی

رونوشت:
– دفتر نمایندگی اتحادیه اروپا در جمهوری آلبانی
– لوجی سورکا، رئیس هیأت نمایندگی اتحادیه اروپا در آلبانی
– الیزابت تیچی فیسلبرگر، رئیس شورای حقوق بشر ملل متحد
– نمایندگی پارلمان اروپا در تثبیت روابط اتحادیه اروپا و آلبانی

هشتم مارس، روز جهانی زن به روایت مجاهدین

سایت راه نو19 اسفند 1398

در سازمان «مجاهدین» هیچگونه آزادی فردی وجود ندارد، زنان به مراتب بدتر از مردان تحت ظلم و ستم واقع می شوند. و سرکوب آنان در فرقه رجوی صد چندان است.
برای درک و فهم جایگیری مناسبت هایی مثل هشتم مارس، روز جهانی زن ، در مناسبات «مجاهدین»، باید کمی دفتر تاریخ را ورق زد و دید این مناسبت ها از چه زمانی در فرقه رجوی شکل گرفته و نمود بیرونی پیدا کرده است.
بعنوان مثال برگزاری مراسم عزاداری ماه محرم هیچگاه در تشکیلات «مجاهدین» جایگاهی نداشته است. حتی از بُعد ایدئولوژیک هم عملی ارتجاعی تلقی می شد.

https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Hajari_Ali.jpg
ولی بعد از حمله صدام به کویت، که با عکس العمل نظامی سریع آمریکا مواجه گردید و شکست سنگینی در جبهه نظامی و سیاسی به این کشور تحمیل شد، شرایط در تشکیلات «مجاهدین» هم بکلی تغییر پیدا کرد.
تحت تاثیر این تحولات، به یکباره در سال ۱۳۷۱ دسته عزاداری و سنج و دمام در خیابانهایی اشرف براه افتاد و مجاهدین تازه بعد از چندین سال به یاد امام حسین افتادند!
این مناسبتها بعد از اشغال عراق توسط آمریکا بیشتر هم شد. فرقه ای که ترانه گوش کردن در مناسباتش مثل سم مهلک بود، به یکباره از نوع آنچنانی اش را از ماهواره و بصورت زنده برای «رزمندگان آزادی» مستقر در اشرف پخش می کردند.
سوالی که اینجا مطرح می شود اینکه؛ براستی چرا سران «مجاهدین» دست به این گونه حماقت ها می زدند، چه مشکلی را می خواستند هم در بیرون و هم درون تشکیلات حل کنند؟
پاسخ روشن است: قافیه که به تنگ آید شاعر به جفنگ آید.
اینها مصادیقی از ابداعات در فرقه «مجاهدین» است. هشتم مارس روز جهانی زن هم یکی از این مناسبت ها است که بعد از سرنگونی دولت عراق و خلع سلاح فرقه توسط آمریکا و به بن بست رسیدن «مجاهدین» به لحاظ سیاسی و نظامی، سر از خاک برون آورد.
بدین ترتیب «مجاهدین» هر ساله گرامیداشتی برای روز جهانی زن برگزار کرده و برای دعوت کردن زنان از کشورهای مختلف به این مراسم نیز پول های کلانی هزینه می کردند.
اکنون نیز روال همین است. یعنی آنچه که از «مجاهدین» باقی مانده است یک پوسته و تقلید میمون وار از مناسبت هایی است که بتواند برایشان در سطح بین المللی آبروی سیاسی بخرد!
بیاد دارم بعد از هر چنین مراسمی وقتی فردی از مریم عضدانلو تعریف می کرد تا مدتها رجوی از آن زن و یا حرفی که زده بود انرژی می گرفت و متقابلا او را تعریف و تمجید می کرد.
اما اینگونه رفتارها متناقض بود. همیشه این سوال در ذهن اعضاء از جمله خودم وجود داشت، اینکه؛ چرا فرقه رجوی که اینقدر پررنگ دم از حقوق زنان میزند ولی در مناسبات درونی خودشان کمترین رعایت را نسبت به حقوق زنان ندارند؟
در سازمان «مجاهدین» هیچگونه آزادی فردی وجود ندارد، زنان به مراتب بدتر از مردان تحت ظلم و ستم واقع می شوند. و سرکوب آنان در فرقه رجوی صد چندان است.
سوالی که اینجا از سران فرقه مجاهدین مطرح می شود اینکه: شما چطور می خواهید در «ایران آزاد فردا» حقوق زنان را به رسمیت بشناسید در صورتیکه در درون خودت همه چیز اجباری است؟
باید به رجوی گفت:شما اول بیایید آزادی فردی و جمعی به زنان درون تشکیلات بدهید، بعد برای زنان در «ایران آزاد فردا» و جهان نسخه بپیچید.
بنابراین مفهوم این گونه رفتارها چیزی نیست جز بن بست مرگبار سیاسی و اجتماعی و تشکیلاتی فرقه رجوی.
من بیاد دارم، در نشستی یکی از نفرات فرقه رجوی بحثی را در خصوص زنان باز کرد. همه فکر می کردیم که الان در رابطه با آزادی زنان در ایران آینده سخن خواهد گفت. در کمال تعجب همگان دیدیم طرف گفت فردا که پای ما به ایران برسد مگر خواهیم گذاشت عکس زنان را برای تبلیغات کالاها روی اجناس بزنند.
این از طرز تفکر مردان «مجاهد» ، وای به زنانی که در راس فرقه قرار دارند.
نتیجه اینکه اگر جنبه های تبلیغاتی اینگونه مانورهای مضحک رجوی را کنار بزنیم، مفهوم هشتم مارس روز جهانی زن در فرقه رجوی یک چیز بیشتر نیست و آن اینکه؛ زن فقط؛ «خواهر مجاهد» و لاغیر، کنیز حلقه بگوش تشکیلات و در نهایت امر یک برده جنسی.

نویسنده : علی هاجری عضو پیشین مجاهدین

نگاهی به اندیشه زن ستیز فرقه رجوی

علی جهانی فرد19 اسفند 1398

در آستانه هشتم مارس روز جهانی زن هستیم و زنان در همه کشور های جهان این روز را گرامی می دارند. اما در این میان سران زن ستیز فرقه رجوی و بطور خاص رهبری این فرقه تروریستی سعی دارد همه ساله با بر پایی یک مراسم خیمه شب بازی این روز را همانند همه مناسبت های مذهبی و ملی مصادره کند و در حالیکه دارای اندیشه زن ستیزانه هست خودش را مدافع حقوق شهروندی زنان می داند ولی همه می دانند که این فرقه تروریستی و بطور خاص رهبری اش تحت عنوان انقلاب ایدئولوژیکی بیشترین ستم را بر زنان روا داشته است. زوج رجوی ها با تبدیل سازمان مجاهدین خلق که توسط بنیان گزاران در 44تاسیس شده بود به سازمان مسعود و مریم و با اندیشه عقب مانده و واپسگرای فرقه گرایانه خودشان بیشتر ین ستم را بر نیرو های سازمان و بطور خاص زنان نگونبخت که یک سوم نیرو های سازمان را تشکیل می دهند روا داشته است.
رهبری سازمان با شعار پر طمطراق رهایی زنان و بر داشتن ستم مضاعف بر زنان و گذاشتن آنها بطور فرمالیستی در کادر رهبری نظیر مسئول اول و شورای رهبری و سطوح بالای فرماندهی در حالیکه به اندازه یک سرباز صفر هم اطلاعات نظامی نداشتند می خواست وانمود کند که دارای یک اندیشه مترقی در بر خورد با مسائل زنان هست ولی در عمل مشاهده می کنید که زنان همانند مردان در سازمان نه تنها از اولیه ترین حقوق انسانی و شهروندی مانند تشکیل خانواده و داشتن فرزند و حق ازدواج و ملاقات با خانواده محروم بودند بلکه در بعضی موارد بیشتر از مردان تحت اذیت و آزار جنسی و جسمی هستند. بطور مثال غسل هفتگی زنان روزانه بوده و زنان نه تنها حق آرایش نداشتند بلکه بایستی در گرما و زیر آفتاب سوزان عراق کار می کردند تا چهره شان سوخته شود و از زیبایی بیفتند و یا رجوی تحت عنوان شورای رهبری از عده ای از زنان برای خودش حرمسرا باز کرده بود و آنها را مورد آزار و اذیت جنسی قرار می داد که در این رابطه روی ناصرالدین شاه را سفید کرده است. و همچنین زنانی معترض بودند انقلاب کذایی و زن ستیزانه مسعود و مریم را قبول نداشتند بطور مشکوکی کشته می شدند زنان دلیر آزاده ای مانند مینوفتحعلی ،لادن محمدی، هما بشردوست و دهها زن دیگر که حاضربه تمکین نشدند و بلهوسی رجوی نه گفتند سر به نیست شدند. بله دوستان چنین سازمان فرقه گرا و تروریستی با اوصافی که بطور مختصر توضیح دادم نه تنها نمی تواند دم از حمایت از حقوق شهروندی زنان و رهایی زنان و حمایت از جنبش آزادی خواهی زنان بزند بلکه با این افکار زن ستیزانه اش کاملا صد و هشتاد درجه عکس خواسته های زنان هست و در ضدیت کامل با حقوق شهروندی زنان هست. بنابراین رجوی ها با این انقلاب کذایی ایدئولوژیکی و با این ژست های مدره نمایی در رابطه با حقوق شهروندی زنان نمی توانند کسی را فریب دهند و حتی نیروهای سازمان از جمله زنان عضو هم این اراجیف تحت عنوان رهایی زنان را قبول ندارند . لذا ما شاهد زنان زیادی همانند مردان که در سطوح شورای رهبری بودند هستیم که از این تشکیلات زن ستیز فرار کرده و رهایی یافته اند و اکنون به افشاگری از جنایاتی که این سازمان و بطور خاص مریم و مسعود با اهرم زن ستیزانه تحت عنوان انقلاب ایدئولوژیکی که در حقیقت همان طلاق های اجباری بود بر آنها روا داشته اند مشغول هستند.
علی جهانی فرد

هشدار به خانواده هایی که در اروپا زندگی می کنند

آدم ربایی های فرقه رجوی همچنان ادامه دارد

سایت فراق19 اسفند 1398

نکته مهمی بود که خواستم خدمت مخاطبان محترم سایت فراق عرض کنم. مطلب در رابطه با ادامه آدم ربایی به شیوه فرقه رجوی است.
دوستان لطفا بعد از خواندن این مطلب موضوع را به اشتراک بگذارید تا همگان نسبت به این تهدید آشنا شوند و هوشیار باشند، به ویژه مراقب فرزندان جوان خود باشند که توسط گروه نفاق رجوی فریب نخورند و از اردوگاه «مانز» یا همان ارودگاه آشوویتس رجوی در آلبانی سر در نیاورند.
همانطور که می دانید آدم ربایی یکی از شگردهای فرقه رجوی است و در هر مکانی و در هر زمانی آنان به شیوه خود اقدام به ربودن فرزندان ایران زمین می نمایند. برای مثال حتما یادتان هست که تعداد زیادی از فرزندان ایرانی را در ترکیه و یا در پاکستان و یا در هندوستان و یا در آمریکا و بعد در اروپا فریب داده و آنها را به جبهه های جنگ خود با دولت ایران می کشاندند و گوشت دم توپ می کردند.
در ترکیه که بسیار روشن بود، عناصر رجوی مستقر در ترکیه با این ترفند که هر که می خواهد به اروپا برود و زندگی آنجا را تجربه کند برود عراق، در آنجا یک گروه ایرانی وجود دارد که به ایرانی ها کمک می کنند تا بعد از انجام مراحل قانونی به اروپا رفته و در آنجا اقامت بگیرد. از آنجایی که ایرانی های موجود در ترکیه راهی برای رفتن به اروپا پیدا نمی کردند به ناچار فریب خورده و به عراق منتقل می شدند و سر از اردوگاه مرگ اشرف در می آوردند، دیگر از رفتن به اروپا خبری نبود و در نهایت یا به اسارت ابدی در می آمدند و یا در یک درگیری و عملیات تروریستی که فرقه رجوی انجام می داد کشته می شدند و اغلب از جسدهای آنان نیز خبری در دست نبود. خلاصه داستانشان این شکلی به اتمام می رسید.
گروه بعدی اغفال شوندگان دانشجویان و یا افرادی بودند که در پاکستان و یا در هندوستان درس می خواندند و یا کار می کردند. به این افراد هم که اغلب از خانواده های خود به دور بودند و در فشار زندگی به سر می بردند نیز وعده های فریب داده می شد که به جای کار در چنین کشورهای عقب مانده ای بیایند و به عراق بروند و از آنجا به اروپا منتقل شوند. یعنی داستان اروپا تبدیل به طعمه ای شده بود که رجوی با دست یازیدن به آن انسان های بیچاره را ربوده و به اردوگاه مرگ اشرف منتقل می کرد.

افراد منتقل شده به این اردوگاه ها بلافاصله تحت آموزش های فرقه ای و نظامی قرار می گرفتند و ناگهان در می یافتند که از اروپا خبری نیست و دیگر امکان رفتن به هیچ جایی را ندارند و لاجرم باید در زندانی به اسم اردوگاه اشرف زندگی می کردند. (نه راه پس و نه راه پیش).

از طرفی برخی که می دیدند عجب کلاه گشادی سرشان رفته و اروپایی در کار نیست اقدام به فرارمی کردند که بلافاصله توسط نیروهای امنیتی عراقی دستگیر شده و به زندان های انفرادی رجوی منتقل می شدند و یا به زندان و شکنجه گاه معروف صدام حسین یعنی زندان ابوغریب فرستاده می شدند که در آنجا تا مرز پوسیدن و گاها خودکشی کشیده می شدند که دیگر از سرنوشت آنان خبری در دست نبود، یعنی بهترین کار سر به نیست کردن این افراد بود که هم برای بقیه تبدیل به تجربه می شدند و هم خود آن افراد دیگر به فکر فرار نمی افتادند زیرا دیگر نبودند که بتوانند مجددا فرار کنند.
اما داستان آدم ربایی فرقه رجوی بعد از اخراج از عراق و انتقالشان به کشور آلبانی متوقف نشد و این عناصر ضد بشر مجددا از شیوه های دیگری به این عمل شنیع و ضد انسانی خود ادامه دادند. علت از سر گیری آدم ربایی این بود که تعداد زیادی از افراد اسیر در داخل مناسبات جهنمی رجوی بعد از انتقال به کشور آلبانی از فرقه جدا شده و به دنبال زندگی مطلوب خویش رفته بودند، لذا دیگر مثل قبل سران فرقه رجوی نمی توانستند که سیاه لشکر به میدان آورده و به خیمه شب بازی های قبلی خود که در عراق داشتند ادامه بدهند. پس مجددا به دنبال اغفال و آدم ربایی روی آورده و شروع به فریب جوانانی میکردند که در اروپا و آمریکا زندگی می کنند. همزمان هم در شبکه های اجتماعی به عضوگیری از داخل کشور ادامه دادند که خوشبختانه با روشنگری های بسیاری که انجام شده بود مردم در داخل کشور فریب نمی خوردند و اغفال نمی شدند، ولی در خارج از کشور متاسفانه تعدادی مورد اغفال قرار گرفتند و به اردوگاه مرگ رجوی به نام «مانز» که به قول خودشان به اشرف ۳ نامیده می شود کشیده شدند و زندانی گشتند.
متاسفانه خانواده های این جوانان با رفتن فرزندانشان مخالفت نمی کنند و ممانعتی به عمل نمی آورند زیرا خود از فریب خوردگان این فرقه جهنمی هستند و یا به طریقی آنان نیز اغفال شده اند.
دوستان لازم است که خدمت شما عرض کنم ، زمانی که من در داخل مناسبات جهنمی رجوی بودم صحبت از جذب ۵۰۰ نفر بود که دنبال حل و فصل مسائل مکانی و صنفی آن افراد بودند. اغلب این افراد را جوانانی تشکیل می دادند که خانواده های آن عمدتا مادر و یا پدر و یا خاله و یا عمو و عمه و دایی در مناسبات داشتند.
چگونگی اغفال این افراد شباهت زیادی به اغفال افرادی است که در دهه هشتاد در اردوگاه مرگ رجوی در عراق به نام اشرف انجام شد. یعنی افراد و بستگان این نگون بخت ها با آشنایان خود تماس تلفنی برقرار می کردند و بعد از چندین تماس و تبلیغ مناسبات رجوی، در نهایت آشنایان خود را به داخل اردوگاه مرگ رجوی کشیده و سرنوشتشان را تغییر می دادند.
در آلبانی هم داستان به همین شکل ادامه دارد. نهایتا ربودن افراد و پوشاندن لباس های فرقه ای به تن آنان.

این افراد ابتدا به شکل خاصی قرنطینه می شوند، یعنی از اعضای اصلی فرقه کاملا جدا نگه داشته می شوند. افرادی از سران فرقه در آموزش و نگهداری این تعداد فریب خورده انتخاب می شوند و تحت تدابیر ویژه آموزش های فرقه ای را انجام می دهند و مغز شویی آغاز می شود.

ایزوله کردن این افراد تحت آموزش به این خاطر است که مطلقا از افراد قدیمی هیچ اطلاعاتی کسب نکنند و در انتخاب خود تجدید نظر ننمایند. زیرا همواره این تهدید وجود دارد که افراد در دوره آموزش منصرف شده و درخواست خروج بدهند. درخواست خروج در این دوران چیزی است که مطلقا تشکیلات مرگبار رجوی خواهان آن نیست. زیرا فرد خروج کرده در بیرون هم صحبت خواهد کرد و دیگران را از رفتن به درون این زندان منع خواهد نمود پس اصلا برای فرقه رجوی پذیرفته شده نیست و در این رابطه تمام تلاش های مسئولین تشکیلات آموزشی افراد بر این بنا شده است که به هیچ قیمتی نباید کسی در دوران آموزش جدا شود و برود.
در این آموزش ها چون سلاحی وجود ندارد لاجرم از آموزش های نظامی خبری نیست به جز مجموعه ای از نظام جمع و حرکات پیاده و آموزش های پایه نظامی گری. همچنین آموزش های دفاع شخصی و امثالهم، تماما خشونت.
و چنین می شود که پای فرد در مناسبات گیر کرده و سرنوشت خود و خانواده اش از آن زمان تغییر می یابد . همان سرنوشتی که هم اکنون تعداد زیادی از خانواده های ایرانی درگیر آن هستند و شبانه روز در حال جنگیدن برای رهایی فرزندان خویش هستند.
در همین فرصت از خانواده ها به ویژه خانواده هایی که در اروپا و آمریکا زندگی می کنند درخواست دارم که به شدت مراقب عزیزان خود باشند تا فردای روزگار به پشیمانی نیفتند که دیگر پشیمانی سودی ندارد.
فریب خوش صحبتی ها و شعارهای پر تمتراق رجوی ها را نخورید. آنها آنقدر بز دل ترسو هستند که مانع دیدار مادران و پدران با فرزندانشان هستند.
بخشعلی علیزاده

فرزندم را از زندان مامیناز نجات دهید

انجمن نجات مرکز البرز19 اسفند 1398

آقای محمد تقی بیدی و همسر مرحومش که پس از سالها تلاش بی وقفه و همکاری با انجمن نجات استان البرز موفق شده بودند موجب فرار فرزندشان از قرارگاه لیبرتی واقع درعراق و درنهایت دیدار با عزیزشان شوند ، همچنان پدر پیگیر دیدار مجدد می باشد. البته اینبار بدون همسر چون مادر احسان بیدی به دلیل سالها دوری از تنها پسرش به بیماری مبتلا شده بود فرصت دیدار مجدد با فرزندش را پیدا نکرد و جان به جان آفرین تسلیم و به مادران بدرود یافته پیوست.
از اینرو آقای بیدی پدر احسان با همان انرژی و پشتکار همیشگی برای رفاه و آینده فرزند تلاش خود را ادامه داد تا اینکه احسان به عنوان اولین نجات یافته از کمپ لیبرتی موفق به اخذ مجوز پناهندگی در کشور آلبانی شد و در رسانه های دیداری شنیداری و نوشتاری ملی آلبانی به افشاگری علیه سازمان تروریستی فرقه نمای رجوی در راستای نجات دیگر اعضای گرفتار پرداخت و با اینکه فرصت های مناسبی برای خروج از این کشور و عزیمت به دیگر کشورهای اروپایی را داشت اما به راه خود که همان نجات دوستان گرفتار خود است ادامه داد و مریم رجوی را به ستوه آورد.

https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Bidi_Dad.jpg

تا اینکه در یک توطئه سازمان یافته، احسان بیدی بدون هیچگونه جرم و دلیلی توسط نفوذی های سازمان در پلیس فاسد آلبانی در سطح شهر دستگیر یا بهتر است بگوییم ربوده و به یکی از زندان های اهدایی آلبانی به سازمان که در دورافتاده ترین نقطه شهر و در داخل دره ای قرار گرفته انتقال و زندانی میشود .

از آنجاییکه احسان بیدی روزانه ارتباط تلفنی با پدر و خواهرش در کرج داشته و این ارتباط ها ناگهانی قطع میشود پدر پس از ارتباط با انجمن و پیگیری های مکرر انجمن ، مطلع می شود احسان ربوده و پس از آن به زندان مامیناز واقع در شهر دووره از توابع استان دورس ، زندانی و تحت کنترل شدید امنیتی می باشد. این زندان یا مقر، اهدایی دولت آلبانی به سازمان رجوی است و از جمله مقرهایی می باشد که هیچ نهاد حقوق بشری از وجود چنین زندانی اطلاعی نداشته و سرنوشت احسان بیدی و دیگر اسیران این زندان در سایه ای از ابهام و در دست سازمان تروریستی رجوی بوده.

آقای محمد تقی بیدی پدر احسان بیدی با تنظیم نامه ای و ارسال آن به مقامات و سازمان های مربوطه همچون نماینده سیاست خارجی اتحادیه اروپا و کمیته حقوق بشر ملل متحد در ژنو خواستار رسیدگی فوری به وضعیت فرزند خود شد.
دفتر انجمن نجات استان نیز قصد دارد با انتشار گسترده نامۀ این خانواده به مقامات و نماینده های سیاست خارجی اروپا، قارۀ اروپا را از وجود زندانی همانند آشویتس نازی ها و گوانتاناما آمریکایی ها آنهم در قلب اروپا با خبر نموده تا دولتمردان اروپایی و نمایندگان آنها در سازمان های بین المللی چاره ای برای این ننگ و تعطیلی آن و آزادی هرچه سریعتر احسان بیدی و دیگر اسیران انجام بدهند و هم چنین به گوش مقامات اتحادیه اروپا برسد که رِئیس جمهمور و نخست وزیر کنونی کشور آلبانی از یک سازمان تروریستی بسیار پیچیده حمایت کرده و با چنین شرایطی کشورهای اروپایی مبتلا به ویروسی مخرب تر از ویروس کرونا شده است.

 

مسعود و مریم رجوی، مثل کرونا، سازمان مجاهدین را خورد

انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی19 اسفند 1398

مریم رجوی برای سرگرم نگه داشتن اسرای خود، بهانه ی خوبی بنام کرونا بدست آورده تا برای مدت دیگری هم به اسارت این اشخاص که درابتدا واغلب خیال میکردند که برای خدمت به کشور خود به سازمان مجاهدین خلق پیوسته اند ، قوام بخشد.
هم خودش میگوید ومینویسد وهم گماشتگان خود را وا میدارد که اینکار را بکنند ودرد بزرگ اسارت خود را برای ساعات و روزهایی بفراموشی سپرده و اصلا فکر نکنند که ابتدا چی میخواستند و بعد چه شد!
او درنوشته ای ، ضمن قدردانی از مردم و کادر پزشکی و پرستاری ایران که بشدت مزورانه است ، نوشته است :

“هم‌چنین درودها و تقدیرهای خود را نثار هواداران مجاهدین و اعضای کانون‌های شورشی می‌کنیم که به‌خاطر کمک به مبتلایان، خود به بیماری گرفتار شده و جان باختند “.

جان باختگان ازاین ویروس که فلسفه ی وجودی و دلیل انتشارش محل بحث وگفتگو و یحتمل که زمانی واقعیات روشن شده وجنگ بیولوژی سلطه گر اعظم را درپشت آن ببینیم ، تماما افراد سالخورده هستند وآیا اعضای کانون های شورشی شما اینقدر پیر و کم رمق هستند که دربین این جانباختگان دیده میشوند؟
اگر آری ، چطور بااین کم رمقی میتوانند قیام هم براه بیاندازند؟
ضمنا میتوانی تنی چند ازاین جان باختگان شورشی ؟ را با مشخصات دقیق ذکر کنی؟
میبینی دروغگویی چه مخاطراتی دارد مریم خانم و تو برابر عادت مالوف 40 ساله قادر به ترک کردن آن نیستی و عملا میبینی که با روشن شدن آن چه ضربه ای میخوری؟

بازهم :
” این بیماری بیش از همه نهال عمر تهیدستان و کارگران و زحمتکشان را می‌شکند. همانها که در روستاها در فقر و گرسنگی می‌سوزند. همان جمعیت حاشیه‌نشین که دست‌کم ۲۰میلیون نفرند و در محیط‌های آلوده هدف‌های بیماری محسوب می‌شوند“.
فعلا که کسان قابل توجهی از گردانندگان سابق وفعلی کشور براثر ابتلاء به این ویروس جان باخته اند ودلیلش هم این بود که اینها بالای 60 سال عمر داشتند .
البته آوردن این فاکت بدان معنی نیست که تهیدستان نمی میرند.
بلکه هدف آنست که اگر تعمدی درکار حکومت بود، اقلا ازنیروهای مسئول خود طوری مراقبت میکرد که اینطوری نشود که عملا شده واین نشان میدهد که حکومت مایل به ورود کرونا به ایران نبوده وچه بسا نقص دربوروکراسی و … بوده که امیدوارم این حادثه ی پرهزینه، تجارب ارزشمندی را بما تحمیل کند.

همچنین :
هم‌چنان‌که مسعود رجوی گفت: جنگ مردم ایران با کرونا بخشی از جنگ سرنوشت با رژیم دجال و ضدبشری ولایت فقیه است “.
چه ربطی دارد خانم؟!
کرونا پدیده ایست که تنها وتنها با همکاری تنگاتگ دولت وملت ازبین خواهد رفت واین همکاری طوری مهم است که مسائل دیگر- حتی درسطح اعتراضات مدنی- کاملا فروکش کرده وآنگاه شما میگویید این تلاش مردم و فداکاری تعدادی ازهمین مردم که در راستای حرکت دولت هم هست، بخشی از جنگ مردم است؟

سپس :
 این خود ما هستیم که باید برای حفاظت از کشور و جامعه و سلامت و امنیت و آینده‌اش به‌پا خیزیم. باید‌ ابراز انزجار از رژیم و اعتراض و اعتصاب را تا هرکجا که امکان‌پذیر است دامن بزنیم “.
شما که شرم حضور در بین مردم دارید و ازانجام این کارها معاف هستید!
ماهم که مردم باشیم، سرگرم نبرد با کرونا بوده وفعلا بقیه ی مسائل را رها کرده ایم وامکان عملی برای اجابت درخواست های شما ندازیم. شرمنده!

درادامه :
” هواداران مجاهدین و مقاومت، کانون‌های شورشی، شوراهای مقاومت و شوراهای مردمی باید در عین توجه کامل به ضوابط ایمنی و با تجهیزات کامل بهداشتی برای کمک و رسیدگی به مبتلایان و نجات جان هموطنان اقدام کنند. این همدلی و همبستگی ملی جزیی از مبارزه با نظام منحوس ولایت فقیه است “.
هواداران مجاهدین دربین مردم حضور ندارند ومردم هم در سطح استطاعت مالی وجانی خود والبته بدرجات مختلف به جنگ کرونا شتافته اند وهمدلی خاصی نشان میدهند که بمعنای همبستگی ملی است واین خبر خوبی برای شما بعنوان جریان فرقوی ضد ملی نیست!
سعید

مجاهدین خلق مانع تشخیص ویروس کرونا در آلبانی می شوند

رفتار فرقه ای و گسترش بیماری های مسری

انجمن نجات مرکز تهران19 اسفند 1398

پخش این خبر که یک فرقه در کره جنوبی باعث گسترش سریع ویروس کرونا در این کشور شده است موجب خشم بین المللی گردید. 12 عضو هیأت اجرایی کلیسای مسیحی شینچئونجی مسئول گسترش سریع بیماری COVID-19 در میان اعضا شناخته شدند. آنان همچنین برای فرستادن هزاران هوادار به میان مردم که در شیوع سریع ویروس نقش داشت محکوم شدند. محققان در حال بررسی هستند که آیا این کار سهواً انجام شده یا یک عمل عمدی بوده است.

https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/MKO_Albania_Corona_2.jpg

بیش از یک میلیون نفر طوماری را امضا کرده اند که خواهان انحلال این کلیسا شده اند. ولی اقدام به چنین عملی ساده نیست. این کلیسا اعضای زیادی در بسیاری از کشورها دارد، و عمده آنان عضویت خود را مخفی نگاه می دارند. در حقیقت، مخفی کاری فرقه ها یکی از اصلی ترین مشکلات به وجود آمده از فعالیت های آنان است. به هرحال رهبران این فرقه تحت تعقیب قرار گرفته اند که مؤثرترین راه برای مقابله با جنایات و نقض حقوق بشر از جانب آنان است که البته ذاتی هر فرقه ای می باشد.
رهبران کلیسای مسیحی شینچئونجی متناوباً به چین سفر داشتند و اعضا هم متعاقباً با مردم کره ی جنوبی در ارتباط بودند و هرگز این راز را برملا نکردند که بسیاری از اعضای آنان به شدت بیمار می باشند.
در مورد مشابهی، اعضای رهبری مجاهدین خلق که در آلبانی مستقر هستند، سفرهای متناوبی به ایتالیا داشتند که بالاترین میزان گسترش ویروس در اروپا را دارد. اگرچه اعضا در یک اردوگاه بسته و مخفی موسوم به اشرف 3 اقامت دارند، اما برخی با جامعه آلبانیایی برای خرید یا دیدار با مقامات در ارتباط می باشند. رهبران فرقه یک طبقه ی کامل هتل اینترنشنال را در مرکز شهر پایتخت تیرانا به خود اختصاص داده اند.
در حال حاضر شایعاتی از درون اردوگاه بسته فرقه در مانز وجود دارد که برخی از اعضا از هوش رفته و برخی دیگر آثار یک نوع بیماری مانند آنفلوانزای شدید را دارند. مجاهدین خلق قطعاً بیماری های داخل اردوگاه را اطلاع رسانی نخواهند کرد. آنان همیشه علت مرگ اعضا در داخل اردوگاه را مخفی نگاه داشته اند.
مشکلی که فرقه کره جنوبی در آن گرفتار است مشابه همان است که مجاهدین خلق مبتلا هستند: رهبری غیرقابل اعتماد، اعضای منزوی و پنهان کار. اعضا اغلب مسن هستند و بسیاری مریض احوال و ضعیف می باشند و لذا در برابر این ویروس کشنده آسیب پذیر هستند. مجاهدین خلق هیچ گونه امکان آزمایش و ظرفیت شناسایی و مقابله با گسترش این ویروس را ندارند. معلوم نیست که حتی آنان آمادگی دریافت کمک از خارج را هم داشته باشند.
محققان کنجکاو شده اند که چگونه است که آلبانی حتی یک مورد ابتلا به ویروس کرونا را اعلام نکرده است در حالی که کشتی های مسافربری بین آلبانی و ایتالیا هر روز و هر ساعت در تردد هستند. جواب به نظر می رسد در این ضرب المثل نهفته باشد که “اگر به دنبال چیزی نگردی، پیدایش نخواهی کرد.” یا بهتر است گفته شود “اگر نخواهی چیزی را پیدا کنی، به دنبالش نخواهی گشت.”

مجاهدین خلق به عنوان یک تهدید امنیت ملی برای اروپا به طور کل و آلبانی به طور خاص شناخته می شوند. حالا با این مخفی کاری، آنان باید یک تهدید بهداشت و سلامت هم تلقی گردند. بر خلاف فرقه کره جنوبی، مجاهدین خلق متشکل از کمتر از 2000 عضو هستند. اغلب آنان در یک اردوگاه بسته مستقر می باشند که البته مقامات آلبانی هیچ دسترسی به آن ندارند. مقامات باید رهبران مجاهدین خلق را مسئول بدانند. رهبر آنان مریم رجوی باید اجازه دسترسی کامل جهت تحقیقات در خصوص آنچه که در داخل اردوگاه اشرف 3 می افتد را بدهد و اعضا باید برای آلودگی احتمالی به ویروس کرونا آزمایش شوند. سازمان بهداشت جهانی باید یک نقش حیاتی در این رابطه ایفا نماید.

مشکل در اینست که مجاهدین خلق از جانب ایالات متحده آمریکا مورد حمایت قرار می گیرد و این بدان معناست که حتی برای دولت آلبانی هم مقابله یا چالش در برابر رفتار فرقه ای آنان حتی در خصوص تهدید ویروس کشنده کرونا امکان پذیر نیست. سؤال در حال حاضر اینست که تا چه اندازه آلبانیایی ها آمادگی پرداخت بهای سنگین استمالت از آمریکایی ها را دارند؟
ابراهیم خدابنده

او به راحتی دروغ می گوید

انجمن نجات مرکز فارس19 اسفند 1398

هشتم مارس، روز جهانی زن را به تمامی زنان آزاده جهان و خصوصا زنان ایران زمین که شجاعانه در برابر تمامی ناملایمات روزگار ایستادگی میکنند تبریک و تهنیت عرض میکنم. همچین این روز را به زنانی تبریک میگویم که با هزاران امید و آرزو و به امید فردایی بهتر به سازمان مجاهدین پیوستند اما در میانه راه با خیانت رهبران فرقه مواجه شدند و نه تنها فردایی بهتر نیافتند که هستی خود را هم از دست دادند!

https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Maryam_Tarh.jpg

در تقویم میلادی، هشتم ماه مارس، روزجهانی زن نامگذاری شده است. همانطور که خوانندگان محترم میدانند این روز از ابتدا در میان احزاب سوسیالیست کشورهایی مانند آلمان شرقی، آمریکا، روسیه و … که افکار سوسیالیستی بین مردمشان وجود داشت بعنوان یک تشکل سیاسی آغاز شد اما رفته رفته در بین فرهنگ و تقویم بسیاری از کشورها نفوذ کرد.
اما در این بین مریم رجوی که هلاک رسیدن به مقام ریاست جمهوری در ایران است هر ساله تعدادی از زنان محل اقامت خود و البته تعدادی هم از زنان نگون بخت اسیر در فرقه را دور خود جمع میکند و با سخنرانی و بکارگیری کلمات و الفاظی گنده تر از دهانش، سعی براین دارد تا خود را وکیل و وسیع زنان عالم و مدافع حقوق آنان نشان دهد! او که خود را پاکترین!! انسان روی زمین میداند براین تصور است که منجی عالم بشریت اوست و تنها اوست که میتواند پیچ و گره کور مشکلات انسان را حل کند! هرچند دیگر دست او رو شده و همگان میدانند که تمام حرفها و نقطه نظراتی که او در حرفهایش بیان میکند هرگز از خود او نیست و نت برداری از سخنان بزرگانی دیگر است! او متاسفانه حرفهای بزرگان که بیشتر در زمینه روانشناسی، فلسفه وجودی انسان، شناخت هستی و… را از فیلتر ذهن خراب و عقب مانده خود عبور میدهد و معجونی درست میکند که دیگر حتی بخورد نزدیکترین افرادی که سالیان سال است عمرشان را در قرارگاه های فرقه هدر داده اند هم نمیرود! مریم رجوی در بهترین شکل خود یک سخنران است که میتواند به بهترین شکل ممکن دروغ بگوید و جای واقعیت و دروغ را عوض کند! او این توانایی را دارد که در چشمان طرف مقابل نگاه کند و دروغ بگوید که البته کار کمی هم نیست!!

اما در میان هزاران سوالی که از او بعنوان رهبر فرقه مجاهدین البته بعد از مسعود رجوی داریم اینست که چطور شما مدعی هستی که برای زن بعنوان یک انسان ارزش ، شخصیت و جایگاه قائلی اما به زنان فرقه اجازه یک تردد ساده به خیابانهای بغداد و یا اکنون به خیابانهای تیرانا را نمیدهی؟ چطور مدعی هستی که انقلاب درونی سازمانتان باعث رهایی زنان و مردان از افکار جنسیتی شده است ولی جرات ندارید به یک زن و مردی که بیش از سی سال در سازمان شما بوده اند و آموزش تشکیلاتی دیده اند ، اجازه دهید که برای ده دقیقه تنها و بدون کنترل نفر سوم در رابطه با مسائل کاریشان جلسه ای داشته باشند؟!

چطور شما مدعی هستید که میخواهید برای مردم ایران آزادی و رهایی بیاورید ولی خودتان در بند افکار پوسیده ای هستید که اگر خوب بدان بنگرید، از عمق ایدئولوژی جنسی و پوسیده شما بلند میشود!؟ شما به چه رویی از امام حسین (ع) صحبت میکنید و میگویید که او چراغها را خاموش کرد و به همه حتی نزدیکترین یارانش گفت که هرکس که میخواهد پی زندگی خود برود ولی شما خودتان دربهای قرارگاه هایتان را چهار قفله کردید و اجازه نمی دهید که حتی خانواده های نفراتتان با آنها دیداری داشته باشند؟ چرا به اداره پناهندگی آلبانی گفته اید که حقوق پناهندگی نفراتتان را به حساب سازمان واریز کند؟! شما واقعا از چه میترسید؟! چرا یکبار یکی از مسئولینتان اصلا بصورت یکطرفه حاضر به پاسخگویی به این همه سوالات و اتهاماتی که بشما وارد است نمیشود؟! حتی گروه تروریستی داعش هم اینکاری که شما با نیروهای خود کردید نمیکند. هر داعشی میتواند برای دیدار خانواده اش با پاسپورت احتمالا جعلی به نزد خانواده اش برود و برگردد ولی شما به نزدیکترین یارانتان هم رحم نکردید. بعد دم از بشارت رهایی برای مردم ایران میزنید؟! بعد مدعی رهایی زنان هستید در صورتیکه خودتان بیشترین ظلم را به زنان سازمان کردید و همچنان ادامه میدهید؟! داستان رقص کثیف رهایی چه بود و برای چه در قرارگاه های سازمان انجام میشد؟ ماجرای عمل های زنانه و نازا کردن زنان به دستور مشخص مسعود و مریم رجوی برای چه اجرایی شد؟! چرا و با مجوز چه کسی طلاق های اجباری را در سازمان براه انداختید و اینهمه خانواده را از هم جدا کردید؟ اینهمه دختران کم سن و سال را با اجازه چه کسی به عراق آوردید و دیگر اجازه بازگشت به آنها ندادید و هر آنچه خواستید به آنها روا داشتید؟
دار و دسته فرقه رجوی و مشخصا مریم رجوی هرگز صلاحیت حرف زدن در هیچ زمینه ای را ندارند. او و دیگر مسئولین سازمان بایستی فقط و فقط جوابگوی این همه جنایتی باشند که در حق کسانی روا داشتند که با تمام وجود به آنها پیوسته بودند برای مبارزه ای ضد استثماری، نه اینکه خود قربانی اعتماد شوند! در اولین قدم هم بایستی به زنانی پاسخگو باشید که همه چیزشان را از آنان گرفتید و هیچ سرنوشتی و آینده ای برایشان باقی نگذاشتید!!
عباسی

مریم رجوی و دین اجباری، حاکمیت اجباری و حجاب اجباری در روز جهانی زن

انجمن نجات مرکز فارس19 اسفند 1398

روز جهانی زن همه ساله برای تشکیلات مجاهدین خلق فرصت مغتنمی است تا ماشین تبلیغاتی تشکیلات از زنان و حقوق زنان بگوید. امسال نیز با نوآوری در سو استفاده از این مناسبت، مریم رجوی این روز را به آنچه «زنان شهید قیام آبان» می خواند، اختصاص داده است. در سخنان مریم رجوی که در آستانه روز زن و به بهانه روز زن منتشر شده است، حکومت ایران را «استبداد زن ستیز» می خواند که « دین اجباری، حاکمیت اجباری و حجاب اجباری» را بر زنان ایران تحمیل می‌کند و زنان ایران را قشری می داند که تحت «ستم های جنسیتی و طبقاتی» هستند.
همه این افاضات در کمتر از دو دقیقه از سخنرانی مریم رجوی قابل شنیدن است. حتی اگر مستندات و شواهد سو استفاده جنسی مسعود رجوی با همکاری شخص مریم رجوی از زنان عضو تشکیلات مجاهدین خلق را نادیده بگیریم و طلاق اجباری، تجرد اجباری، جدا کردن مادران از فرزندان، عمل جراحی بیرون آوردن رحم و شکنجه روحی و جسمی زنان در تشکیلات رجوی را انکار کنیم، شنیدن تنها همین دو دقیقه از پیام مریم رجوی می‌تواند انگشت اتهام منتقدین را به سمت او روانه کند. آیا مریم رجوی می‌تواند اثبات کند که در تشکیلات تحت حاکمیت وی دین، حاکمیت و حجاب اجباری نیست؟
آیا در تشکیلات رجوی کسی می تواند در مناسک مذهبی مانند نماز جماعت یا مراسم ایام محرم و صفر و غیره شرکت نکند؟ آیا اعضا اجازه دارند که نماز نخوانند؟ پاسخ این پرسش را مسعود رجوی در نشست هایی موسوم به «حوض» می دهد. او در این نشست ها از کتاب قانون مجاهدین خلق صحبت می کند که در یکی از بند های آن می گوید: ” در مناسبات مجاهد غیر مسلمان آنهم ازنوع غیر شیعه نداریم. نماز و روزه در مناسبات اجباریست. زن مجاهد بی حجاب در مناسبات نداریم.”

https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Cult_13.jpg

همه مسیحیان و اهل تسنن در نشت های حوض به اجبار شیعه میشوند که از جمله این نفرات فیلیپ که مسیحی زاده بوده است. فیلیپ یک مسیحی بود که به ارتش آزادیبخش پیوست و سال‌ها به عنوان تعمیرکار موتوری تانک فعالیت می کرد. علیرغم سابقه طولانی که داشت، به او بدلیل مسیحی بودنش رده تشکیلاتی نمی‌دادند و حتی عضو رسمی سازمان نبود. افزایش رده برای او مشروط به دست کشیدن از مسیحیت بود . او پس از اجبار فرقه نه از روی عقیده ، تغییر دین داد و ام جدید ( معاون جدید) به وی ابلاغ شد و عضو تیم های نامنظم شد در صورتیکه تا قبل از مسلمان شدن درخواستهای او برای عضویت در سازمان بدلیل مسیحی بودنش سریعا رد میشد .( برگرفته از تارنمای حقیقت فرقه)
خدا بخش میریان، از اعضای جدا شده از مجاهدین خلق اهل سیستان و بلوچستان و اهل تسنن است. وی درباره اجبار رجوی به رعایت مناسک دینی مذهب شیعه در فرقه می نویسد: «در فرقه و با شیوه های مغز شویی و طبق دستورات مسعود افراد بعد از مدتی بایستی هر دین و مذهبی دارند را ترک کنند و به دین و مذهب رجوی ( با ظاهر شیعه ) البته دشمن شیعه و اسلام معتقد شوند. همین طور به کسانی که هنوز مذهبشان سنی است درفرقه رجوی حق برگزاری نماز جماعت را نمی دهند و به بهانه ماندن در مناسبات گذشته خارج از سازمان و ضدیت با سازمان به آنها حق نماز جماعت نداده و نمی دهند و طبق گفته جدا شده ها حتی یکبار هم به آنها اجازه نماز جداگانه و جماعت داده نشده است. طبق برنامه های کاری در زمانهای نماز بدلیل زمانبندی نشستها و کارها اجازه نماز خواندن در زمانهایی مثل عصر و مغرب و عشاء و یا ظهر داده نمی شود و با توجه به زمانبدی های فشرده بایستی با دیگران تنظیم کنند. بایستی در تمامی مراسماتی که اکثر آنها در مذهب اهل تسنن نیست شرکت کنند وعدم شرکت یعنی اعتراض به فرقه.»
آیا زنان اجازه دارند بدون حجاب در تشکیلات تردد کنند؟ شواهد، مستندات و خاطرات زنان جدا شده از مجاهدین خلق نشان می دهد که حتی عقب رفتن روسری زنان موجب تنبیه و توبیخ شان می‌شود. برای مثال در خاطرات خانم فرشته هدایتی عضو جدا شده از مجاهدین خلق می‌خوانیم که ایشان بارها به دلیل رعایت نکردن حجاب کامل (عقب رفتن روسری) از سوی مسئولین ارشدش مورد بازخواست قرار گرفته است.

https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/MKO_Women_Liberty.jpg

در عکس ها و فیلم هایی که روزانه خود تشکیلات مجاهدین خلق در رسانه هایش منتشر می کند حجاب اجباری و پوشش اجباری در درون تشکیلات به وضوح و آشکارا قابل مشاهده است. پوشش اجباری در حالی است که مقررات تفکیک جنسیتی به شدت در درون پایگاه های مجاهدین خلق اعمال می‌شود. زهرا سادات میرباقری از زنان جدا شده از تشکیلات مجاهدین خلق تبعیض و تفکیک های جنسیتی در این گروه مطالبی با جزئیات مفصل نوشته است که تنها به بخش کوچکی از آن اشاره می کنیم: « در قرارگاه اشرف چند پزشک مرد با تجارب بالاتر وجود داشتند اما به دلیل تفکر ارتجاعی وفرقه ای که مسعود رجوی داشت اجازه ملاقات زنان با پزشکان مجرب مرد را نمی داد و عملاً سیاست تبعیض جنسی خود را علیه زنان اینگونه هم حاکم کرده و زنان را از رفتن به نزد پزشکان مجرب مرد بازداشته بود. مسعود رجوی همه مردهای دنیا را بجز خودش نسبت به زنان فرقه نامحرم می دانست اما مدعی بود که همه زنان دنیا فقط به خودش محرم هستند.»
در آخر، در خصوص حاکمیت اجباری در تشکیلات مجاهدین خلق همین بس که هیچ توضیح و توجیهی درباره غیبت مسعود رجوی به عنوان رهبر تشکیلات ارائه نمی‌شود و مریم رجوی سالهاست که با یدک کشیدن سمت « رئیس جمهور منتخب»، حاکمیت مطلق رهبری بر فرقه را به عهده دارد. در حالی که عبارت « رهبر مادام العمر» بسیار بیشتر برازنده جایگاه اوست.
رهبری مادام العمر در حالی از برابری حقوق زنان در زمینه‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی سخن می‌گوید که زنان در درون فرقه رجوی از بدیهی ترین حقوق خود یعنی حق مادر شدن، همسر شدن، عشق ورزیدن، انتخاب رنگ لباس، نوع پوشش و بسیاری حقوق پایه‌ای دیگر محروم هستند. بماند که بررسی دقیق موارد نقض حقوق زنان در تشکیلات رجوی حقیقت جویان را به فجایعی رهنمون می‌کند که در کمتر سیستم استبدادی تا کنون دیده شده است.
مزدا پارسی

جهان خبردار نشد بر سر زنان فرقه رجوی چه گذشت

انجمن نجات مرکز البرز17 اسفند 1398

هشتم مارس روز جهانی زن در بسیاری از کشورهای جهان گرامی داشته می شود. هشتم مارس (مارچ) روزی ست که زنان بدون توجه به گرایشات فکری، عقیدتی و نژادی و … به یادآوری موفقیت ها و دستاوردهای شان می پردازند. در حقیقت این روز مجالی است برای نگاه کردن به گذشته در مسیر تلاش، منازعه ها و فعالیت های پیشین که بیشتر برای نگریستن در راستای حرکت های پیش رو برای بازکردن راه در جهت شکوفایی استعدادها و فرصت هایی که در انتظار نسل آینده زنان است.
جا دارد در این مقاله به علت، تاریخچه و رسمیت شناختن جهانی روز زن اشاره ای شود. انتخاب روز هشتم مارس به عنوان روز زن بخاطر مبارزۀ زنان کارگر کارخانه فابریکه نساجی کتان در سال 1857 میلادی در شهر نیویورک آمریکا بر میگردد. شرایط کاری سخت و غیر انسانی با دستمزد کم کارگران زن و بی عدالتی ها زنان را وادار به مبارزه علیه این بی عدالتی ها نمود و از اینرو سالانه میلیون ها زن در اقصی نقاط جهان در چنین روزی با ترتیب اجتماعات و گردهمایی ها این روز را گرامی میدارند و سازمان ملل متحد نیز از سال 1977 میلادی این روز را به عنوان ” روز حقوق زنان و صلح بین المللی ” به رسمیت شناخت .
همانطور که اشاره شد در اوایل قرن بیستم زنان بخاطر شرایط کاری سخت و دستمزد پایین تر از مردها و تبعیض جنسیت ، به شکل سازمان یافته و منظم دست به اعتصاب و مبارزه زدند و آن را جهانی نمودند و سازمان ملل را مجبور و قانع به احقاق حقوق خود کردند اما در قرن بیست ویکم و هزاره سوم ، زنان فراوانی هستند آن هم در یک مکان مشخص تحت شدید ترین شکنجه های فیزیکی و روحی قرار گرفته اند و به لطف الهی و به موجب تعداد کمی زن نجات یافته از این مکان مخوف، جهان و سازمان ملل از این جنایت مطلع شده اند و این زنان جدا از شرایط کاری سخت با مقایسه با زنان کارخانۀ فابریکه نساجی تحت فجیع ترین اعمال قرار گرفته اند که میتوان به رابطه غیراخلاقی و اجباری با رهبر خودکامه فرقه (مسعود رجوی)، ممنوعیت ازدواج و طلاق اجباری، سوءاستفاده جنسی، عقیم کردن فیزیکی از طریق جراحی، جدا کردن فرزند نوزاد از مادر و محروم کردن زنان و مادران از دیدار با فرزند و فرزند با مادر از جمله اعمال جنایتکارانۀ فرقه رجوی زن ستیز علیه زنان است که در حال حاضر یک زن به نام مریم رجوی با خط مشی و ایده نوین “خشونت زنان علیه زنان” سرکردۀ کنونی این فرقه می باشد که با پررویی و خباثت تمام در روز جهانی زن مدعی ، مدافع حقوق زنان می باشد.
به آرزوی رهایی زنان اسیر در فرقۀ زن ستیزرجوی
بیژن

 

ویرانسازی زنان در فرقه مجاهدین خلق

مریم رجوی و روز جهانی زن

انجمن نجات مرکز فارس17 اسفند 1398

به مناسبت 8 مارس

شکوفه های مرگ
قریب به 41 سال از حضور هزاران دختر در مناسبات مجاهدین می گذرد و در طی این مدت، دهها هزار زن و دختر قربانی قدرت طلبی و یا فسادهای جنسی مسعود رجوی شده اند. تعداد زیادی از این قربانیان، دختران خردسال و نوجوانی بودند که در رویای آزادی و عدالت در سرزمین شان، به دام شعارهای فریبنده مجاهدین گرفتار آمدند و خیلی زود مورد سوء استفاده های سیاسی قرار گرفتند و در کوچه خیابان های شهر به ناکجا آباد “اهانت ها، ضرب و شتم ها، ترورها و عملیات های انتحاری” کشیده شدند و یا در زندان ها پرپر شدند و دیگر نشانی از آنان باقی نماند. درست در جامعه ای که هنوز فرهنگ حضور زنان متأهل در سطح جامعه جا نیفتاده بود و عامه مردم این حضور را برنمی تابیدند، دختران نوجوان مجاهد به درون خانه های تیمی و یا به کارهای توضیحی و فروش نشریه گسیل می شدند تا ساده انگارانه، به خیال واهی، جهش وار به سمت “جامعه بی طبقه توحیدی” و برابری زن و مرد مورد ادعای مسعود رجوی پرتاب شوند. اقدامی مرحله سوز که جز به ویرانی بسیاری از دختران که عمدتاً از خانواده های سنتی و طبقات پایین اجتماع بودند نینجامید.

در چنین وضعیت اسفباری که دختران مجاهد گام به گام طی می کردند، بناگاه فرمان ورود به فاز تسلیح و ترور از سوی رهبر مجاهدین در 30 خرداد 1360 صادر شد که به تبع آن، هزاران دختر میلیشیا در دامگه مرگ فرو افتادند و آواره خیابان ها شدند و یا در گوشه زندان ها جای گرفتند. گروهی از این دختران به جرم اقدام مسلحانه در زمان جنگ خارجی، به مرگ محکوم شدند در حالی که نامشان هم مشخص نبود. و این اوضاع در شرایطی رخ داد که مسعود رجوی برای در امان ماندن از خطرات خودساخته به فرانسه گریخته بود

و دختران کم سن و سال مجاهد سرگردان و بدون خط سیاسی مشخص، حیران برجای مانده بودند و گاه باورشان نمی شد که رهبر آنان به این راحتی از کشور گریخته باشد. زنان زیادی نیز از کادرهای فرماندهی مجاهدین (از جمله همسر مسعود رجوی) در درگیری های مسلحانه جان باختند تا مسعود در امن فرانسه به بازی پینگ پنگ و تعویض همسر مشغول شود… شکوفه های مرگ استراتژی ویرانگر مسعود رجوی، بهار عمر دختران مجاهد را اینگونه به خزان نیستی کشید.

روز زن، نمایش رسوای مریم رجوی
هشتم مارس هرسال، مریم رجوی به گونه ای مزورانه خود را در جایگاه رهایی بخشی زنان قرار می دهد و چنان وانمود می کند که گویی برای اولین بار در تاریخ بشر، فرشته ای نازل شده تا میراث دار آزادی زنان از اسارت تفکر مردسالارانه باشد! زنی که خود، بی تفاوت از رنج و درد هزاران دختر میلیشیا که به دام مرگ کشیده شده بودند و شبها جایی برای خواب نداشتند، در کنار شوهرش (مهدی ابریشمچی) در راحت و امن آرمیده بود و به زندگی خانوادگی می اندیشید و چند سال بعد از آن نیز (در حالیکه صدها دختر مجاهد در زندان ها می پوسیدند و صدها تن دیگر در کردستان عراق از کمترین امکانات رفاهی محروم بودند تا به اصطلاح مبارزه آزادیبخش را به جلو ببرند) همسر اول خود را طلاق داد تا به ازدواج مسعود رجوی درآید که به تازگی از زن اول و دوم خود خلاصی یافته بود.

مریم رجوی همان زنی است که پس از رسیدن به مدار رهبری، تمامی زنان مجاهد را گام به گام از شوهران خود و آنگاه از فرزندان خویش جدا کرد تا آنان را از زندگی و عشق ورزیدن دور کند و موجودات جدیدی خلق نماید که عاری از هرگونه مهر و عطوفت انسانی بودند.

همان زنی که در اسارتگاه اشرف زندان دیگری بنا کرد تا زنان مجاهد را از دیدن مردان محروم سازد و آرام آرام در حریم شوهرش مسعود قرار دهد و نهایتاً به عقد او درآورد و اولین حرمسرای مدرن را بنا نهد! زنی که زمینه را برای خودکشی دهها دختر جوان فراهم کرد و بیش از صد زن را به اجبار و فریب وادار به بیرون آوردن رحم و تخمدان نمود تا اندک ذرات باقیمانده از عواطف مادری را نیز از آنان سلب کند.

https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Zanan_MEK_981217_2.jpg

سال گذشته در مقاله ای تحت عنوان “8 مارس، زنان و مریم رجوی” شرح مفصلی از آنچه بر زنان مجاهد گذشت نوشته بودم که نیازی به تکرار آن نیست. اما امروز ضروری است باز هم به مریم یادآوری کنیم که هرچند سالیان درازی از آن دوران می گذرد اما نخواهد توانست نسل جدید را براحتی فریب دهد و از خود قهرمانی چون گردآفرید، بی بی مریم بختیاری و ژاندارک بسازد.

زنان مجاهد در دوران پساصدام
ربع قرن خشونت علیه زنان در سازمان مجاهدین خلق، با سقوط صدام حسین به مرحله جدیدی رسید. بلافاصله پس از اشغال عراق و احاطه قرارگاه اشرف توسط نیروهای آمریکایی که توأم با فرار مریم از عراق بود، دوران جدیدی برای زنان مجاهد کلید خورد. در اولین گام، مریم صدها زن مجاهد را در میان بمباران های عراق تنها گذاشت و مخفیانه به همراه تعدادی از نفرات شورای رهبری و کلفت های همراه، به فرانسه گریخت و از شانس بد گرفتار ژاندارم های فرانسه شد. این بازداشت چند روزه، او را به چنان وحشتی انداخت که از زنان مجاهد خواست برای برانگیختن احساسات مردم اروپا دست به خودسوزی بزنند. به فرمان وی، تعداد زیادی از مجاهدین خودسوزی کردند که دو تن از آنان به نام های “ندا حسنی و صدیقه مجاوری” جان باختند و تعدادی هم دچار آسیب های دائمی شدند. همزمان، فشار به زنان مجاهد در داخل عراق نیز افزایش یافت و در محیط های تنگ تر محصور گشتند.

با ورود آمریکایی ها به قرارگاه اشراف و آغاز فریبکاری جدید، همان دخترها به عنوان مهماندار برای پذیرایی از سربازان و افسران آمریکایی بکار گرفته شدند تا با عشوه و طنازی، آنان را جذب و وادار به کمک های بیشتر نظامی و اقتصادی کنند. این در حالی بود که آن دختران حتی اجازه رو در رو شدن با مردان مجاهد هم نداشتند.

همان دخترانی که در نهایت بخاطر اصرار رجوی به ماندن در عراق، با موج کشتارها و اعتصاب غذاها مواجه گردیدند.
زمان زیادی نگذشت که آمریکایی ها طبق قراردادی که با دولت عراق داشتند، قرارگاه اشرف را واگذار نمودند که دور تازه ای از خشونت ها توسط مسعود رجوی را به دنبال داشت. او زنان مجاهد را وادار کرد تا با حمله به پلیس عراق، آنان را تحریک به خشونت علیه مجاهدین نمایند. در این جریان دهها زن و دختر مجاهد کشته و زخمی شدند و خوراک تبلیغی مورد نیاز برای مریم رجوی فراهم گردید.
این پایان ماجرا نبود و در ادامه صدها زن مجاهد به اعتصاب غذا فراخوانده شدند که هدف مریم رجوی، مواجه کردن آنان با مرگ بود تا هم از شر معترضان خلاص شود و هم بهترین زمینه برای تبلیغات سیاسی در راستای خروج امن مسعود رجوی از عراق فراهم گردد. بعد از کش و قوس های زیاد، مجاهدین به آلبانی منتقل شدند. اما فشارها بعد از یک پروسه کوتاه دوباره آغاز شد و اینبار شاهد مرگ پی در پی زنان به دلایل متعدد ایست قلبی و یا کهولت سن بودیم که از کمپ لیبرتی آغاز شد و تا تیرانا در آلبانی ادامه داشت.
زنانی که طی سالهای متعدد رحم و تخمدان شان به خواست مریم رجوی خارج شده بود و پیش از آن نیز همسر و فرزند خود را از خویشتن جداساخته بودند و تمام وقت مثل کنیزها و بردگان به کارهای طاقت فرسای جسمی مشغول بودند، اینک در وضعیت نابسامان روحی و جسمی، در حالی که از کمترین امکانات پزشکی بهره مند نبودند، به پایان عمر می رسیدند تا مریم رجوی بتواند بدون دغدغه مالی، با آرایش های غلیظ تر و مدهای تازه تر لباس، ملاقات با لابی های آمریکایی-اروپایی را گسترده تر کند.

https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Zanan_MEK_981217_3.jpg

ملکه فریب
اشکهای مریم رجوی همه ساله در چنین روزهایی برای درد و رنج زنان ایران سرازیر می شود بدون اینکه حتی یک مورد از درد و رنج های 40 ساله زنان و دختران مجاهد (که در اوج احساس مسئولیت اما با سادگی بی مانند) در قتلگاه تولیدی رجوی گرفتار آمده بودند سخنی به میان آید. زنی که دو هفته حبس در بازداشتگاه پلیس فرانسه را نتوانست تحمل کند و دهها نفر را برای آزادی خویش به خودسوزی مجبور کرد، دهها سال است که خود را سمبل مقاومت و رنج و خون زنان مجاهد و یا نماینده زنان ایران قلمداد می کند. زنی که صدها مدل چند هزار یورویی لباس در ویلای اروپایی جمع آوری کرده، بارها از عشق خود نسبت به چهره خونین، خاک آلود و آفتاب سوخته زنان مجاهد سخن گفته و ریاکارانه آنان را جگرگوشه های خود نامیده است اما هرگز حتی یکروز در کنار آنان ننشسته تا با آنان غذا بخورد و با آنان دمخور شود و درد و رنج آنان را از نزدیک حس کند. همان زنی که مدام با بهترین پوشش ها و آرایش ها در کنار زنان مرفه غربی و عربی به سورچرانی مشغول شده و با ثروتمندترین لابی های غربی به خنده و شوخی پرداخته و میلیون ها دلار هزینه تردد آنها به پاریس و تیرانا نموده است.

https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Maryam_MEK_981217.jpg

برابری یا خودبرتر بینی؟
با وجود شعارهای فریبنده مریم برای زنان ایران، و نقشی که به عنوان یک مادر برای زنان مجاهد بازی می کرد، در عمل تمام تلاش وی برای مطرح شدن به عنوان یک ملکه قدرتمند مدپرست بود. در کمتر مراسمی دیده شد که مریم رجوی از یک لباس گرانبها دوبار استفاده کرده باشد. علاقه وافر او برای تک بودن در بین زنان، از وی یک ملکه بی کشور ساخته که آرزوهایش را با صدها مدل مختلف لباس و رنگ چشم به نمایش می گذارد. وی هیچگاه در قرارگاه اشرف همانند دیگر زنان و در کنار آنان به عنوان یک “زن مجاهد” قرار نگرفت و بارها تلاش کرد خود را به عنوان ملکه ای در میان کنیزها جلوه گر کند. نشستن روی مبل و قرار دادن زنان مجاهد در طرفین خود به مانند کنیزهای دربار سلطنت، بخوبی طینت او را به نمایش می گذاشت. او هرگز خود را در سطح زنان مجاهد نمی دانست و از همان ابتدا هم مسعود رجوی تلاش کرد با مطرح کردن تحصیلات وی، او را چنان جلوه دهد که گویی تنها زنی بوده که در ایران به این رشته گرایش پیدا کرده و لذا نمونه ای خاص است.
برای اولین بار که مریم رجوی با لباس نظامی در بین مجاهدین دیده شد، از همان لباسی استفاده کرده بود که دیگر زنان به تن داشتند اما دیگر هیچگاه با آن لباس ظاهر نشد و هربار لباس نظامی جدیدی به تن می کرد که مخصوص وی دوخته بودند و پس از مدتی همان لباس را بخاطر تناقض زنان فرمانده و شورای رهبری، برای آنان سفارش می داد و سپس برای خود مدل جدیدتری آماده می کرد. مریم بخوبی می دانست که زنان مجاهد هم به طور غریزی دوست دارند مثل خودش آزاد باشند و لباس های متنوع به تن کنند اما عمد داشت آنان را در حسرت باقی بگذارد تا در زمان مناسب با هدیه کردن یک لباس به آنان، تا مدتی دلخوش نگهشان دارد.

دوازده فرمان مریم! (بیلان 30 ساله)
در ورای این نمایش ها که بسیار متنوع است، بیلان 30 سال ریاست او بر سازمان مجاهدین از لحظه انتخاب در مهرماه 1368 تا مارس 1398، چیزی جز نابودی صدها زن مجاهد نبوده است. بدون درنظر نگرفتن توانمندی ها و نقاط مثبت مریم رجوی در امر مدیریت و بدون سیاهنمایی، نگاهی گذرا به حضور ویرانگر وی در صدر سازمان مجاهدین، بخوبی این فاجعه را به تصویر می کشد که توانمندی های او نیز همه در جهت این ویرانی بکار رفته است:
یکم) جدایی صدها زن از شوهران شان بلافاصله پس از معرفی شدن به عنوان مسئول اول مجاهدین!. مسعود رجوی با پیش کشیدن بحث “انقلاب مریم” در پاییز 68، در طی مدت کوتاهی همه زنان و مردان را با کمک مریم قجرعضدانلو به طلاق اجباری کشانید و گام به گام عشق و عواطف را از زنان ربود و خانواده ها را ویران کرد. پیش از آن هم دختران میلیشیا از خانواده های خود جدا شدند و بسیاری خانواده ها از هم پاشیدند.
دوم) جدایی صدها کودک از مادرانشان پس از جنگ اول خلیج فارس!. به دستور مریم رجوی صدها کودک به بهانه خطرناک شدن وضعیت عراق، به اروپا اعزام شدند. اکثر این کودکان با دوری از پدر و مادر دچار بحران های روحی و مفاسد اجتماعی شدند که شرح آن مفصل است. هدف اصلی مریم رجوی، نگرانی برای کودکان نبود، وی مشاهده می کرد که والدین این کودکان به بهانه دیدن فرزندانشان به نزد همدیگر می روند. چنین وضعیتی عملاً طلاق های اجباری را دچار شکاف می کرد و مریم قادر نبود با این وضع، طلاق واقعی را بوجود آورد. انتقال این کودکان، تمامی بهانه ها را از زوج ها می گرفت. اما عمده همان کودکان چند سال بعد دوباره به عراق کشانیده شدند تا از آنان برای افزایش نیروی نظامی، بالابردن روحیه مجاهدین و بازی تبلیغاتی استفاده شود.
سوم) برگزاری کلاس های تکاوری برای دهها دختر جوان جهت کشانیدن آنان به برنامه های خشن و خطرناک! مریم رجوی برای سرگرم کردن دختران جوان که نمی توانستند احساسات زنانه خود را برای همیشه بمیرانند، کلاس های سخت و خشن تکاوری را سازمان داد تا بخش مهمی از دختران جوان را از محیط های کاری و اداری به کلاس ها بکشاند و سرگرم کند.
چهارم) محصور و زندانی کردن زنان در دو مقر کوچک به بهانه تشکیل ارتش زنان!. هدف مریم عملاً جداسازی کامل زن و مرد برای جلوگیری از بروز احساسات و عواطف انسانی بود که زمینه برای جدایی آنان از تشکیلات فراهم نشود. بسیاری از این دختران در همان مقرهای تنگ و محصور دچار بحران روحی و مرگ تدریجی شدند.
پنجم) ممنوع ساختن هرگونه آرایش برای زنان و دختران به نحوی که حتی زدن موهای زائد صورت برای زنان عملی ناپسند محسوب می شد که نمی باید به انجام آن مبادرت کنند و همزمان استفاده از عطر برای آنان نیز ممنوع شده بود.
ششم) فشارهای طاقت فرسا به دختران جوان و فراهم ساختن زمینه برای خودکشی آنان زیر بار سنگین انتقادات کذب!. در این رابطه می توان به “آلان محمدی و مرجان اکبریان” اشاره داشت که تحت فشارهای روحی دست به خودکشی زدند. محورهای سوم، چهارم و پنجم نیز گامی در جهت سرکوب نیازهای جنسی و عاطفی دختران مجاهد بود تا نسبت به جنس مخالف تمایل خود را از دست بدهند و یا حداقل در حالتی باشند که طرف مقابل نیز به سوی آنان جذب نشود. مجموعه این کارکردهای ضدانسانی زمینه را برای خودکشی گام به گام این دختران و زنان مهیا می ساخت.
هفتم) تهدید به مرگ و یا قتل زنان معترض و کسانی که قصد جدایی از مجاهدین داشتند!. مهوش سپهری (نسرین) که در سال 1376 به رده همردیفی مریم رجوی نائل آمد تا بر زنان شورای رهبری تسلط مطلق داشته باشد، همه زنان را به صراحت تهدید می کرد که اگر قصد جدایی داشته باشند، حکم آنها اعدام است و در کنار باغچه سرشان را خواهد برید. تعدادی از زنان معترض مجاهد به شیوه های مختلف کشته شدند اما برای مخفی کاری از آنان تحت عنوان شهید یاد شد. زنانی چون “معصومه غیبی پور، مینو فتحعلی، مهری موسوی، مارینا سراج” و تعداد دیگری از اینگونه زنان وادار به خودکشی شدند و یا به قتل رسیدند.
هشتم) اعزام زنان و دختران به جنگ با پلیس عراق و به کشتن دادن آنها!. مریم قجرعضدانلو هیچگاه نگفت چرا زنان مجاهد را به جنگ کودکانه با پلیس کشور میزبان فرستاد تا کشته شوند و از آن سپر تبلیغاتی برای خروج امن مسعود رجوی فراهم شود. البته طبیعی است که هیچگاه هم به این مسئله نپردازد چون خودش پیش از آن چندین زن را فقط برای خروج از بازداشتگاه فرانسه به خودسوزی وادار کرد. زنان در این جنگ که در چند مرحله به انجام رسید، به عنوان پیشتاز قرار داده می شدند تا محرکی برای مردان مجاهد باشند.
نهم) وادار کردن صدها زن مجاهد به ماندن در قرارگاه اشرف واقع در عراق و زمینه سازی برای کشتار وسیع آنان!. اصرار مستمر مریم رجوی برای حفظ قرارگاه اشرف به هرقیمت با شعارهای سخیف “اشرف حفظ شرف – چو اشرف نباشد تن من مباد” و همچنین گسیل صدها وکیل و لابی غربی برای مانع تراشی بر سر راه سازمان ملل برای خروج این نیروها از عراق، زمینه را برای خشم مردم این کشور (که صدها تن از فرزندانشان بخاطر حمایت رجوی از صدام کشته شده بودند) فراهم ساخت تا دست به اقدامات خشونت آمیز برای بیرون راندن مجاهدین از عراق بزنند. نتیجه این سیاست ضدانسانی و نابخردانه مریم، کشته و مفقود شدن دهها زن مجاهد در قرارگاه اشرف و لیبرتی بود.
دهم) وادار کردن دهها زن به اعتصاب غذای نامحدود و بیمار کردن آنان!. پس از کشته شدن شماری از زنان و مفقود شدن تعدادی دیگر در حادثه حمله به قرارگاه اشرف، مریم رجوی دست به ترفند دیگری برای سرگرم کردن و به کشتن دادن گروهی از زنان مجاهد زد. به این شکل که دهها تن از آنان را به اعتصاب غذای اجباری کشانید تا با مرگ آنها خوراک حقوق بشری بیشتری برای بازی های سیاسی و لابیگری در دست داشته باشد. دیدن چهره نحیف و خونین اینگونه زنان در حالی که خود مریم در اروپا مشغول برپایی ضیافت های چند صدهزار یورویی بود، خشم و انزجار بسیاری از هموطنان را برمی انگیخت.
یازدهم) ایجاد حرمسرا و عقد صدها زن مجاهد برای مسعود رجوی! قریب به 15 سال پس از ازدواج مسعود و مریم که از آن به عنوان “انقلاب ایدئولوژیک” یاد می شد و به طلاق های اجباری گروهی انجامید، در مسیر به اسارت کشیدن کامل هزار زن مجاهد و جلوگیری از بروز احساسات و عواطف انسانی و مادری در آنها که در نهایت منجر به جدایی می شد، مریم رجوی به صورت نوبه ای و کاملاً محرمانه، بسیاری از زنان را به عقد مسعود رجوی تشویق نمود و آنان را مجبور کرد با پذیرش یک گردنبند که بر آن نقش مسعود حک شده بود، به خوابگاه وی بروند. اینکار عملاً زنان را به صورت واقعی در حلقه همسران مسعود قرار می داد که می توانست تأثیر زیادی به لحاظ روحی و حتی افکار سنتی زنان داشته باشد که خود را تا حد زیادی وابسته سببی وی بدانند که در عدم فرار آنها از مناسبات هم موثر باشد.
دوازدهم) مقطوع النسل کردن صدها زن مجاهد!. با گر گرفتن جریان فرار زنان از قرارگاه اشرف پس از سقوط صدام و رسوایی “رقص رهایی” که در پروسه عقد زنان با مسعود رجوی رخ داده بود، مریم با بهانه ها و ترفندهای مختلف، زنان معترض و در معرض جدایی را وادار به خارج کردن رحم و تخمدان می کرد تا زنانگی آنها را از بین ببرد و به مرور تبدیل به عناصری خنثی که عواطف مادری و همسری را از دست داده اند کند. چنین زنانی دیگر انگیزه و اراده لازم برای فرار نداشتند و هیچ احساس جنسی و عاطفی در آنان نبود که انگیزه زندگی به آنان بدهد. این رخداد ضدانسانی و ضداخلاقی بعدها توسط زنانی که موفق به فرار شدند لو رفت و بر اساس مستندات، بیش از 100 زن مجاهد توسط دکتر نفیسه بادامچی عمل جراحی شده اند. خانم “فرشته هدایتی” که از اعضای شورای رهبری و یکی از قربانیان این جنایت است، اخیراً در خاطرات خود بدان اشاره نموده است.

https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Zanan_MEK_981217_1.jpg

الهه نفرت
آنچه ذکر شد تنها گوشه ای از خشونت های بیکران مریم رجوی نسبت به زنانی است که هرکدام سالهای بسیار طولانی جسم و جان خود را در اختیار رهبری فرقه قرار داده بودند. بسیاری از زنان جداشده که دست به فرار از مناسبات زدند، آماج ضداخلاقی ترین اتهامات قرار گرفتند و توسط تشکل مافیایی مجاهدین ترور شخصیتی شدند. جرم آنان نیز فقط افشای برخوردهای ضدانسانی مریم قجرعضدانلو و شوهرش مسعود رجوی با زنان در درون مناسبات بود. می توان حدس زد در صورت استقرار این جریان ضدایرانی در قدرت، چه فاجعه ای برای زنان ایران بوقوع می پیوست و مریم با زنان مخالف سیاست خود چه رفتاری می توانست داشته باشد… طبیعی است که بسیاری از زنان و دختران ایرانی از مناسبات خصوصی مجاهدین اطلاع نداشته باشند و در برخورد با سخنان و برنامه های پر زرق و برق مریم رجوی که مزورانه خود را مدافع حقوق زنان می خواند، نتوانند چهره مخفی او را به تصویر بکشند، لذا ضروری است در این رابطه برنامه های دوره ای برای شناخت ماهیت ضدزن مجاهدین تولید و به نمایش گذاشته شود.
در سالهای اخیر که بحث “کانون های شورشی” در دستور کار رجوی قرار گرفته، شاهد بکار گرفته شدن تعدادی از دختران در ایران هستیم که در دام مجاهدین گرفتار آمده اند. این دختران به طور مستمر نمایش های کودکانه ای در معرفی مریم رجوی به اجرا درمی آورند که کاملاً غیرحرفه ای بودن شان را نشان می دهد. به نظر می رسد برخی نیز برای کارهای خود حقوق ماهیانه دریافت می کنند و کار دیگری جز تولید و اجرای چنین سناریوهایی ندارند. در هرصورت برای مقابله با جنگ تبلیغی و رسانه ای مجاهدین، اقدام متقابل در شناساندن آنان به نسل جوان بسیار با اهمیت است.
حامد صرافپور

دفاع از یک جنایت تاریخی به نام انقلاب ایدئولوژیک – قسمت دوم

مسعود رجوی زنی را مجبور به طلاق کرد و به عقد مرد دیگری درآورد!

انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی17 اسفند 1398

برای درک بهتر این جنایت تاریخی ، باید ابتدا به شخصیت و بیوگرافی مردی پرداخت که زنی را مجبور کرد از همسر خود علیرغم داشتن یک دختر کوچک 3 ساله طلاق گرفته و بدون رعایت مسائل شرعی به عقد مرد دیگری (خودش) درآید!

مسعود رجوی !

https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavis_39.jpg
مسعود رجوی (زاده ۱۳۲۷ در طبس)، از اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین خلق در دهه آخر حکومت پهلوی و رهبر سازمان و مسئول شورای ملی مقاومت ایران است. وی فارغ‌التحصیل حقوق سیاسی از دانشگاه تهران است. در سال ۱۳۴۶ به عضویت سازمان مجاهدین خلق درآمد و در شهریور ۱۳۵۰ توسط ساواک در تهران دستگیر شد وبه دلایل مشکوکی از اعدام جست و همزمان با اوجگیری انقلاب ضد سلطنتی در سی‌ام دی‌ماه ۱۳۵۷ به همراه آخرین گروه از زندانیان سیاسی از زندان آزاد شد.
مسعود رجوی از اعدام جان بدر برد و مدارک گسترده و وسیعی در اینترنت از خیانت های وی در حق دوستانش و همکاری گسترده با ساواک موجود است. مسعود رجوی زندان را با خیانت سپری کرد و پس از آزادی با اشرف ربیعی ازدواج کرد که حاصل این ازدواج هم یک پسر به نام محمد رجوی یا همان مصطفی رجوی شد!
شرایط که سخت شد و رویاروئی ها با قدرت حاکم آغاز شد، مسعود رجوی در یک فرصت طلبی دیگر با منحرف کردن مسعود بنی صدر رئیس جمهور وقت ، با لباس مبدل زنانه از کشور فرارکرد! بعدها اشرف ربیعی به همراه موسی خیابانی و چندین نفر دیگر در یک خانه ی تیمی محاصره و کشته شدند. از آن خانه یک کودک زنده ماند و او کسی نبود جز مصطفی رجوی که بعد ها به خارج رفته و پس از بزرگ شدن ، در نوجوانی به پادگان اشرف برده شد و مجاهد خلق شد ، اما دیری نپائید که او هم فرقه را ترک کرده و به یکی از منتقدان پدرش تبدیل شد! مسعود رجوی بعد از مرگ اشرف در پاریس بلافاصله با فیروزه ی بنی صدر دختر مسعود بنی صدر ازدواج کرد!
طولی نکشید که بنی صدر و دخترش به ماهیت پلید و کثیف وفرصت طلبانه ی مسعود رجوی پی بردند و فیروزه از مسعود رجوی طلاق گرفت و پدر و دختر از مسعود اعلام برائت کردند.
بعد از طلاق گرفتن دختر بنی‌صدر از رجوی خبرنگاری از وی پرسید: آیا علت طلاق شما رفتن رجوی از پاریس به بغداد است؟ که وی گفت: نه؛ من به دو علت از مسعود رجوی طلاق گرفتم.

وی ادامه داد:

 فیروزه بنی‌صدر این دو دلیل را ارتباطات مشکوک و مستمر رجوی با دختران و زنان مجاهد و همچنین نوشتن وصیت‌نامه در پاریس برای افرادی که در زندان اوین اعدام شده بودند، عنوان کرد. رجوی قصد داشت با این کار نشان دهد که نفوذش به‌ حدی است که وصیت‌نامه کسانی که در اوین اعدام می‌شدند، به دست وی می‌رسد.

قبل از جدائی فیروزه و مسعود رجوی ، سایه ی یک زن بر زندگی مسعود سایه انداخته بود! مریم قجر عضدانلو، زنی بود که به رئیس دفتری مسعود رجوی انتخاب شده بود و فیروزه قبل از طلاق به روابط پنهانی مریم و مسعود و روابط نامشروع آن دو پی برده بود و یکی از علل طلاق فیروزه ، این روابط پنهانی شوهرش با یک زن متاهل بود!

https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Masud_Rajavi_Wives.png

اشرف ربیعی (1360 – 1330)، متولد تهران و همسر اکبر نبوی نوری بود که در سال 1355 در درگیری با ساواک کشته شده بود. اشرف ربیعی در تیرماه 1358 به عقد مسعود رجوی درآمد و مصطفی ثمره ی این ازدواج بود.
فیروزه ی بنی صدر( 1344 ) ، دختر 17 ساله بنی صدر بود که پس از مرگ اشرف ربیعی همسر اول مسعود ، در سال 1361 با مسعود رجوی ازدواج کرد.
مریم قجر عضدانلو(1332) ، در سن 30 سالگی ، در حالیکه همسر مهدی ابریشمچی از اعضای ارشد سازمان بود وحاصل ازدواج آنان دختری به نام اشرف بود، از مهدی طلاق و به عقد مسعود رجوی درآمد!
مریم قجر عضدانلو(متولد 1332 ) ، تنها چند روز بعد از طلاق فیروزه به عقد مسعود رجوی درآمد!
طرح انقلاب ایدئولوژیک مسعود رجوی که در واقع بنیان کیش شخصیت پرستی مسعود رجوی می باشد، از همین زمان و در پاریس پی ریزی شد. مهمترین رکن این انقلاب به اصطلاح ایدئولوژیک به همسری گرفتن زن مهدی ابریشمچی یعنی مریم قجر عضدانلو، بود؛ پیش از این که مدت زمان شرعی طلاق او از همسر سابقش سپری شود.

https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Abrishamchi_2.jpg

حال آنکه شگفتی و تحیر ناشی از این ماجرای عجیب و بی سابقه وجوه عاطفی و انسانی ایجاد جدایی بین یک زوج دارای فرزند ۳ ساله و تصاحب اقتدارگرایانه همسر یک دوست و همکار را نیز در اذهان برجسته ساخته بود.

نمایشگر ویدیو

00:00

01:18

 

روایت خواهرزن اول از ازدواج سوم
مینا ربیعی خواهر اشرف ربیعی همسر اول مسعود رجوی که از سازمان جدا شده است، طی نشستی درباره بررسی انقلاب ایدئولوژیک درباره ماجرای ازدواج سوم رجوی می‌گوید:

رجوی از اواخر پاییز ۶۳ آمد در خفا انقلاب ایدئولوژیک را طراحی کرد. وی با فیروزه بنی صدر ازدواج کرده بود و آن طور که آقای بنی صدر در نوشته‌هایشان بیان می‌کنند، یک ازدواج با نهایت عشق و علاقه و خارج از مسائل سیاسی بوده. (البته به ما این طور نگفتند و ما هم این طورندیدیم! که این مبحث جدایی دارد.) آقای رجوی در شرایطی که همسرخانم فیروزه بنی صدر بودند، در شرایطی که مهدی ابریشمچی و مریم عضدانلو زندگی مشترکی آن طور که خودشان در نشریاتشان اعلام می‌کنند، کاملاً موفق و بر مبنای علاقه با هم داشتند.
در چنین شرایطی تصمیم گرفتند که انقلاب ایدئولوژیک را طراحی و به اجرا بگذارند، ولی در پنهان.

قبل از اینکه انقلاب ایدئولوژیک را اعلام کنند تحت عنوان اینکه رژیم نفوذی داخل سازمان فرستاده، بچه‌ها را در منطقه کردنشین عراق خلع سلاح کردند و زندان‌هایشان را آماده کردند. دستبندها، شکنجه‌گران، نقاب‌ها و آن چشم بندها آماده شد و بعد از خلع سلاح بچه‌ها تحت عنوان نفوذی‌های رژیم ۷۵۰ نفر را بازداشت و زندانی کردند. بعد از اینکه بچه‌ها را زندان کردند، در اسفند ماه در درون تشکیلات مسئله انقلاب ایدئولوژیک را مطرح کردند و بعد از آن هم با برنامه‌ای (که خود مبحث جدایی دارد) ترتیب جدایی مسعود رجوی و فیروزه بنی صدر را دادند و به فاصله بسیارکوتاهی بین مریم عضدانلو و مسعود رجوی اعلام ازدواج کردند.

کمتر کسی بود که این خبر را بشنود و با شگفتی برای چند روز به این مسئله فکر نکند. این چه معنایی دارد که آقایی که همسرش را دوست دارد از او جدا شود و آقای دیگری حتی بدون رعایت مسائل دینی‌اش که باید چهار ماه صبر کنند، که شاید این زوجین به هم برگشت کنند؛ شاید بخواهند ادامه دهند، بدون در نظر گرفتن این موارد ازدواجشان را اعلام کردند.
البته در اغلب انتقادات اعضای سابق سازمان و شورای مقاومت از منظر اخلاقی ابتدا و پیش از رجوی این مهدی ابریشمچی بود که بی غیرت نامیده می شد و انتقادات زیادی را بهمراه داشت که چرا و چگونه حاضر شده است از همسر خود به سود رفیق تشکیلاتی‌اش “گذشت ” کند و به این موضوع تن دهد!!!
حال این سئوال مطرح است که :

آیا مسعود رجوی بدون ازدواج با مریم عضدانلو ، به اهداف انقلابی؟؟!! خود نمی رسید؟

آیا به جز مریم عضدانلو زن صالح؟! وانقلابی ؟! دیگری در سازمان نبود ؟؟؟
معیارهای مسعود رجوی برای انتخاب مریم عضدانلو چه بود که در دیگر زنان نبود؟!
ادامه دارد…
فرید

 

 

روزی که مسعود رجوی از چشم اعضا افتاد

انجمن نجات مرکز خوزستان14 اسفند 1398

از سال 64 که کودتای موسوم به انقلاب ایدئولوژیک با ازدواج مسعود رجوی ومریم عضدانلو همسر مهدی ابریشم چی در سازمان مجاهدین اتفاق افتاد بحث طلاق فقط بخش رده ها ومسئولین بالای تشکیلات را دربرگرفت وتا سال 70 این اتفاق که مسعود رجوی آن را ارتقا بزرگ تشکیلاتی وپرتاب از آبشار نیاگارا تشبیه کرد درمیان بدنه تشکیلات فراگیر نشده بود.

سال 68 با اعلام همردیفی وسال 70 مسئول اولی مریم با طرح این سوال که “مریم مسئول اول مجاهدین چرا ؟” تمامی تشکیلات وارد بحث های معروف به انقلاب ایدئولوژیکی شدند.

رجوی خطاب به اعضا گفت همه شما را می خواهم از کوره گدازن انقلاب عبور دهم وبه قول خودش همه درسیمرغ (مریم) ذوب شوند .از آن مقطع نشست های موسوم به انقلاب تمامی لایه های سازمان را دربرگرفت.

ازدواج در راس و طلاق در بدنه
رجوی شرط ادامه عضویت در فرقه اش را ورود به انقلاب و بحث طلاق اعلام کرد وبه صراحت گفت منبعد انقلاب نا کرده ای در سازمان نخواهیم داشت.
برهمین اساس پروسه نشست های طولانی کلید خورد که انتهای این نشست ها به از هم پاشیدن کانون خانواده اعضا راه برد.یک تناقض عجیب در مناسبات بوجود امد. ازدواج در راس وطلاق دربدنه؛ که برای خیلی از اعضا قابل هضم نبود.
مسولین سازمان این تناقض اشکار را اینگونه توجیه می کردند که ازدواج مسعود با مریم عاری از هرگونه خصیصه و احساس جنسی است ویک ازدواج به تمام معنا ایدئولوژیکی است. این طلاق و ازدواج تمامی رسوبات فرهنگ جاهلی را از ذهن اعضا می شوید و یک تفکر ناب با خصلت ضداستثمار جایگزین می سازد .
اعضا احساس رهایی وپرواز خواهند کرد. فضای عرفانی برنشست ها حاکم شده بود.

https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Abrishamchi_2.jpg

از این معامله پشیمان نیستی ؟!
درچنین شرایطی نشست های مسعود رجوی شروع شد تا خود از نزدیک شاهد عبور اعضا از کوره گدازان انقلاب باشد. درجریان نشست مسعود مهدی ابریشم چی وهمسر دوم مطلقه اش را پشت میکروفون صدا زد ودرحالیکه تمامی اعضا ودرسطوح مختلف وجود داشتند خطاب به مهدی ابریشم چی گفت از این معامله پشیمان نیستی؟

منظورش از معامله طلاق مریم وازدواج با مینا بود.

ابریشم چی قدری سکوت کرد تمامی اعضای شرکت کننده منتظر پاسخ او بودند که رجوی با دست مریم را که روی سن کنارش ایستاده بود را نشان داد وبا حالت طنازانه گفت این کجا(مریم) او کجا (مینا). ماشاالله اینها قابل مقایسه هستند؟ابریشم چی کاملا سکوت کرده بود ولی رنگ مینا که احساس می کرد رجوی درحضور تمامی اعضا با برخ کشیدن زیبایی مریم اورا تحقیر کرده بود کاملا پریده بود سرش را از شدت شرم وحقارت پایین انداخته بود.
رجوی همچنان با نگاه کام جویی به مریم نگاه می کرد واز انتخابش خرسند بود .
همه اعضای شرکت کننده مات ومبهوت به صحنه می نگریستند ودرذهن آنها غوغا بود.آنها از مسولین شنیده بودند که ازدواج مسعود با مریم عاری از هرگونه تمایلات جنسی وعلاقه فردی است ولی دراین صحنه چیزی دیگر می دیدند. آن روز با نگاه به چشمان یکایک آنها میشد دید که چگونه مسعود از چشم ودل آنها افتاده است.
بعدها مسئولین که متوجه این تناقض اعضا بخصوص درنشست های داخلی شده بودند با این توجیه که مسعود بابیان این حرف ها درحقیقت می خواست آنچه در ذهن اعضا می گذشته را بیان کند این حرکت زشت رجوی را توجیه ولاپوشانی کنند ولی هیچگاه موفق نشدند واین لکه ننگ وشکار لحظه بیان تمایلات جنسی رجوی برای همیشه در ذهن اعضا ماند.
اکرامی

تردد مشکوک کادرهای فرقه رجوی به ایتالیا

دستورالعمل های جدید فرقه برای اعضای حاضر در «اشرف ۳»

سایت فراق14 اسفند 1398

یکی از اعضای حاضر در مقر «اشرف ۳» گفت: مدتی است که تردد مشکوک کادرهای فرقه رجوی به کشور ایتالیا زیاد شده است.

وی که نخواست نامش فاش شود، ظهر امروز در گفت و گو با فراق اظهار داشت: فرقه رجوی در حال حاضر بسیاری از امور جاری خود را از طریق واسطه گری کشور ایتالیا انجام می دهد و نمی خواهد کسی از این رابطه خبردار شود.

وی در ادامه تصریح کرد: ترس و نگرانی فرقه رجوی از انتشار این خبر به این جهت می باشد که جامعه آلبانی با توجه به شیوع بیماری کرونا در ایتالیا، به شدت نگران انتقال آلودگی از این کشور به آلبانی است.

او افزود: فرقه همچنین اخیرا برای جلوگیری از تردد اعضا دستورالعمل های سخت گیرانه ای وضع کرده و بر اساس تصمیم کادر رهبری اعضا باید در اطاق های خود به صورت گروهی و تیمی کار کنند تا روش های جاسوسی فرقه به شکل دلخواه انجام گیرد.

وی در تشریح جزئیات این دستورالعمل گفت: بنا بر دستور خود مریم رجوی که خودش هم گفته معلوم نیست تا چه اندازه قابل اجرا باشد، تمام اعضا باید هنگام کار با اینترنت در تیم های دو نفری و چهار نفری باشند و حتی برای قطع و وصل کردن برق نیز باید دو نفری به اطاق بروند.

این عضو با اشاره به اینکه طبق این دستور حتی نباید اعضا در صورت بیماری به کلینیک های داخل شهر مراجعه کنند افزود: هم اکنون اعضایی که مشکوک به بیماری سرماخوردگی هم هستند اجازه مراجعه به پزشک داخل شهر را ندارند.

عضو حاضر در مقر اشرف ۳ در پایان گفت: تمام موارد گفته شده بر علیه اعضای حاضر در حالی است که کادرهای رهبری از این قاعده مستثنی بوده و دائم در حال خوشگذرانی در کشورهای اروپایی هستند.

نامه خانواده های خوزستانی انجمن نجات به رئیس جمهور آلبانی

با شیوع کرونا در اروپا بیش از پیش نگران جان عزیزان مان هستیم

انجمن نجات مرکز خوزستان14 اسفند 1398

عالی جناب ایلیرمتا رئیس جمهور محترم آلبانی
همانطور که مطلع هستید متاسفانه امروزه شیوع ویروس کرونا درخیلی ازکشورهای دنیا جان خیلی از انسان ها را گرفته است و براساس گزارش پزشکان وسازمان بهداشت جهانی این ویروس بیشتر دربین افراد سن بالا وکسانی که زمینه بیماری قبلی دارند شایع می شود.
حال براساس بازدیدی که شما از اشرف 3 داشتید حتما به چشم دیده اید که اکثرافراد ساکن دران کمپ افرادی سن بالا هستند که جهت اطلاع شما اکثرآنها هم ازبیماری های مختلف رنج می برند .

https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ilir_Meta-1.jpg

حال ما خانواده های خوزستانی اعضای سازمان مجاهدین خلق که در کمپ اشرف 3 ساکن هستند لازم دانستیم باردیگر نگرانی عمیق خود را نسبت به وضعیت سلامتی وابستگان خود را به اطلاع شما رسانده وعواقب پیشآمد هرگونه اتفاقی برای آنها را اول برعهده رهبران مجاهدین خلق که ثابت کردند کمترین ارزشی برای حفظ جان وسلامتی فرزندان ما قائل نمی باشند وبیهوده آنها را در کمپ خودشان نگاه داشتند وبعد برعهده دولت شما که با آنها دراین رابطه همکاری می کنید می دانیم اگر اطلاع داشته باشید دانش پزشکی پزشکان عضو این سازمان مربوط به 40 سال پیش است که به همین خاطر درصورت شیوع ویروس کرونا به داخل کمپ اطلاعات پزشکی آنها نمی تواند به درمان فرزندان ما کمکی کند .
بنابراین ازشما تقاضا داریم که به دورازهرگونه ملاحظات ومنفعت های سیاسی رهبران سازمان مجاهدین خلق را موظف کنید تا روزانه درمورد وضعیت سلامتی فرزندان ما اطلاع رسانی و از هرگونه مخفی کاری دراین زمینه بپرهیزد .همچنین اکیپی از مجرب ترین کادرپزشکی کشورتان را در داخل کمپ اشرف 3 مستقر کنید تا درصورت بروز شیوع ویروس کرونا با آن مقابله نماید .
بی صبرانه منتظر پاسخ شما هستیم
باتشکر خانواده های خوزستانی اعضای مجاهدین خلق مستقر درکمپ اشرف سه البانی

 

ردپای مجاهدین در ماجرای تولید فایل منتسب به قائم مقام وزارت بهداشت

سایت فراق14 اسفند 1398

معاون اجتماعی پلیس فتا گفت: فایل جعلی منتشر شده منسوب به دکتر ایرج حریرچی؛ معاون وزیر بهداشت در یک پایگاه خبری در کشور آلبانی تولید شده است.

به گزارش فراق، سرهنگ رامین پاشایی در گفت وگوی تلویزیونی درباره فایل جعلی منتشر شده منصوب به دکتر ایرج حریرچی؛ معاون وزیر بهداشت، اظهار کرد: با شیوع ویروس کرونا در کشور و به موازات انتشار اخبار رسمی، شاهد انتشار اخبار غیرموثق و جعلی نیز در فضای مجازی هستیم.

معاون اجتماعی پلیس فتا با تأکید بر جعلی بودن فایل منتسب به دکتر ایرج حریرچی؛ معاون وزیر بهداشت، خاطرنشان کرد: این فایل توسط کارشناسان پلیس فتا در مرکز ادله دیجیتال این پلیس بررسی و مشخص شد توسط یک پایگاه خبری در کشور آلبانی تولید و در فضای رسانه ای کشور منتشر شده است.

این مقام انتظامی یادآور شد: معاندان، منافقان و افرادی که دشمنی دیرینه با مردم و این و آب و خاک مقدس دارند، در هرگونه مناسبتی و بروز حادثه، با بزرگ نمایی سعی در ایجاد تشویش در جامعه و بین خانواده ها دارند.

ماجرا‌های عشقی مجاهدین خلق و دیگر افراطی ها

انجمن نجات مرکز فارس14 اسفند 1398

افراط گرایی به معنای دفاع از عقاید و رفتارهای افراطی است. در جهان سیاست، گروه‌های افراطی شامل چپ‌های افراطی، راست های افراطی، رادیکال‌ها، مرتجع‌ها، بنیادگراها و متعصبین می شود. تشکیلات مجاهدین خلق می تواند به نوعی در همه این دسته ها قرار بگیرد.

پایه‌های اعتقادی مجاهدین خلق، چنان که ادعا می کنند بر مبنای جامعه بی طبقه و مارکسیسم است و این پایه‌های فکری آن‌ها را در دست چپ‌های افراطی قرار می‌دهد. آن ها در عقاید مذهبی شان به شدت مرتجع و رادیکال هستند؛ معتقد به سنتی ترین نسخه مذهب هستند که در آن زنان باید در محیط‌های کاملا جداگانه از مردان زندگی کنند؛ مردان مجرد بمانند اما رهبر مجاز است که چندین همسر داشته باشد.

این گروه ساختاری فرقه ای دارد که اعضایش متعصبانه رهبری غایب از نظرشان مسعود رجوی را می‌پرستند. نیازی نیست که یادآور شویم که مجاهدین خلق خصایص گروه های بنیادگرا را نیز در خود دارد و بدین ترتیب، بدون شک جنبشی افراط گرا است.

مطالعه سوابق و عملکرد مجاهدین خلق، نشان می دهد که این گروه با بیشتر گروه‌های افرادطی در کل گستره طیف‌های سیاسی نقاط مشترکی دارد و با مروری بر تاریخچه این گروه نی در می‌یابیم که تا حد زیادی به مثابه یک گروه افراطی عمل کرده است. تازه ترین مطلبی که در وبسایت گلوبال ریسرچ درباره این تشکیلات منتشر شده است نشان می‌دهد که خشونت افراط گرایانه در موجودیت این گروه نهادینه شده است.

https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Robert_Fantina.jpgرابرت فانتینا در تبیین موضع رو به‌ ضعف مجاهدین به این واقعیت اشاره می‌کند که این گروه در حال از دست‌دادن پایگاه‌های خود در کشورهای اروپایی است. وی در این خصوص از دست‌رفتن جا پای مجاهدین در اسپانیا در پی افشاگری‌ها درخصوص ارتباط آن با حزب افراطی ووکس، منع آلمان از برگزاری تظاهرات در این کشور و تجدیدنظر فرانسه در اجازه‌دادن به رهبران گروه برای برگزاری مراسم سالانه در پاریس را بر می‌شمارد.

رابرت فانتینا که نویسنده و فعال بین المللی صلح و حقوق بشر است در گلوبال ریسرچ درباره اتحاد میان مجاهدین خلق و چهره‌های راست افراطی مثل رودی جیولیانی در آمریکا هشدار می‌دهد: « یک شهروند دیگر آمریکا ، شهردار سابق نیویورک رودی جیولیانی، وکیل شخصی رییس جمهور آمریکا دانلد ترامپ مجاهدین خلق را «حکومت در تبعید» می خواند. ظاهرا جولیانی توانایی تمیز دادن میان حقیقت و دورغ، خیال و واقعیت را از دست داده است؛ البته با توجه به اینکه چه کسی او را استخدام کرده است، این موضوع شگفت آور نیست.»

چنانچه فانتینا به درستی بیان می کند، گروه افراطی مجاهدین خلق مسئول مرگ دست کم 12000 ایرانی است. او در ادامه این سول را مطرح می کند: « بنابراین جیولیانی می‌گوید مشکلی ندارد که یک ملت 81 میلیونی توسط تروریست‌ها رهبری شود؟ احتمالا مشکلی ندارد چراکه او خودش هم رهبر بزرگترین سازمان تروریستی در دنیا است»

فانتینا از متحد افراطی دیگر مجاهدین خلق نیز نام می برد: اسرائیل، کشوری که دشمن ایران است و طبیعی است که دوست مجاهدین خلق باشد. این نویسنده با ارجاع به گزارش ان بی سی نیوز درباره حمایت مالی اسرائیل از مجاهدین خلق نتیجه می‌گیرد که آمریکا و اسرائیل برای حمایت از مجاهدین خلق با یکدیگر همکاری می‌کنند. وی می‌نویسد: « به‌نظر طبیعی می‌رسد چون اسرائیل هم به مانند آمریکا یک رژیم سرکوبگر و وحشی است که قوانین بین المللی بی شماری را نقض کرده است و همواره حقوق ملت فلسطین را به فجیع ترین شکل ممکن نقض می کند. و چون آمریکا سالانه 3 میلیارد دلار کمک مالی به اسرائیل می کند، می‌توان مطمئن بود که مقداری از این پول راه خود را به سوی مجاهدین پیدا می کند.» این نویسنده آلبانی را نیز ابزاری در دستان آمریکا و مکانی برای هزینه کردن پول‌ها برای حفظ مجاهدین خلق برای روز مبادا می‌داند.

متحدین افراطی دیگری نیز برای مجاهدین خلق وجود دارند. سال گذشته در گزارشی در وبسایت میدل ایست آی آمد:

« به عنوان گروهی که مدافع برابری جنسیتی است و می‌گوید اصلی‌ترین گروه دمکراسی خواه ایرانی است، مجاهدین خلق کار چندانی برای پنهان کردن روابطش با حکومت فوق محافظه کار و استبدادی عربستان سعودی، انجام نمی‌دهد. در گردهمایی‌های مجاهدین خلق غالبا سخنرانان طرفدار سعودی‌ها یا گاهی حتی مقامات سعودی حضور دارند.»

همچنین، مسعود خدابنده، از اعضای ارشد سابق مجاهدین خلق، سال گذشته در مصاحبه ای با نشریه لبنانی البوابه از جزئیات کمک های مالی عربستان سعودی به مجاهدین خلق از جمله شبکه های قاچاق و معاملات بازار سیاه، پرده برداشت.

و نهایتا تازه‌ترین افشا‌گری‌ها درباره روابط مجاهدین خلق با دیگر گروه‌های افراطی را روزنامه الپائیس اسپانیا انجام داد. در ژانویه سال جاری، این پایگاه خبری گزارش داد که دو تن از نمایندگان مجلس اسپانیا حقوق بالغ بر 65 هزار یورو از حزب افراطی راست گرای وکس دریافت کرده اند که منبع آن شورای ملی مقاومت بوده است.

https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Spain_Vox.jpgروزنامه اسپانیایی “ال پائیس” ابعاد جدیدی از کمک‌های مالی مجاهدین خلق به رهبران حزب وُکس، حزب راست افراطی اسپانیا فاش ساخته است.

کاترین شکدم در سایت سیتیزن تروث سعی می کند پاسخی برای این پرسش پیدا کند که چه چیزی باعث می شود که مجاهدین خلق به عنوان یک گروه اسلامی با عقاید چپ افراطی با یک حزب ضد اسلامی راست افراطی مانند وکس – هر دو در دو سر طیف افراط گرایی—با یکدیگر همبستر می شوند. او مباحثی از یک محقق انگلیسی به نام جولیا ابنر مطرح میکند که جالب توجه است. ابنر درباره گروه های افراطی اسلامی و غیر اسلامی می گوید: « راست افراطی و اسلامگراهای افراطی هر دو زمانیکه دشمنان قسم خورده‌شان عملیات تروریستی علیه شان انجام می دهند، سود می برند. هر دوی این گروه‌ها می‌خواهند شکاف و هرج و مرج بیشتری در جامعه ببینند. هنگامی که جوامع بهراسند، هنگامیکه جوامع دچار تفرقه شوند، در برابر عقاید گروه های افراطی آسیب پذیر تر می شوند.»
به نظر می سد که برای مجاهدین خلق فرقی نمی‌کند که دوستانش از گروه‌های ضد مسلمان صهیونیستی باشند یا وهابی‌های سعودی یا راست‌های افراطی در اسپانیا و آمریکا. آن ها به دنبال نفوذ در میان شکاف‌های جوامع هستند چون به دلیل سوابق تاریک و پرخشونتشان راه مستقیمی برای جلب حمایت توده‌ها نمی‌یابند.
مزدا پارسی