درد دل یک عضو جداشده ی فرقه رجوی در آلبانی

توسط انجمن نجات مرکز سیستان و بلوچستان در 29 مرداد 1397

متنی که پیش رو دارید سرگذشت یکی از دوستان جداشده از فرقه رجوی در آلبانی هست. به تقاضای این دوست از آوردن نامش به دلیل مشکلات احتمالی که اوباش رجوی برایش پیش خواهند آورد صرف نظر شده است.
دوست عزیزم آقای سالاری. مدتیست از دوستی من و شما و محبت های برادرانه ی شما به من می گذرد و هر بار حالم بد بود حرف هایم را شنیدی. حالا حرف هایی با هموطنانم دارم که دوست دارم شما هرطور می دانید به گوششان برسانید. داستانی که می نویسم داستان تباهی عمر من هست که از دوران جوانی اول اسیر کج فکری خودم و بعد هم اسیر رجوی سبیل کلفت بد مذهب شدم.
متاسفم از عمری که در راه ضد خلق گذشت!
اواسط دهه 60 بود که به اقتضای شور و هیجان جوانی و از آنجا که به لحاظ اعتقادی حتی با خانواده خودم که مذهبی و به اصطلاح خط امام بودند مشکل داشتم کمی از مسیر خانواده و زندگی جهت دار شدم. متاسفانه چون در آن زمان تبلیغات دروغین رجوی را شنیده بودم، یک دل نه که صد دل احساس تکلیف کردم که من باید یک مجاهد خلق بشوم به طوریکه از خطور این فکر در ذهنم تا آشنایی با نفر رابط فرقه تنها دو روز طول کشید.
از طریق یکی از همکلاسی هایم که هوادار رجوی بود با فردی آشنا شدم که برای رجوی ها فعالیت می کرد و ظاهراً رابط تشکیلات با بعضی هواداران بود.
جالب است بدانید آن همکلاسی که من را با رابط فرقه آشنا کرد کمتر از دو ماه بعد شروع به نصیحت من برای قطع رابطه با فرقه کرد و حالا می فهمم چرا اینقدر برای این مسئله تلاش می کرد. اما من که تازه توانسته بودم کمی اعتماد رابطم را جلب کنم تمام وجودم را هیجان مجاهدت فراگرفته بود. کم کم که رابطم فهمید آب از سر من گذشته و من مستعد فعالیت های به اصطلاح تشکیلاتی هستم و چون از مشکلات اعتقادی من با خانواده ام خبر داشت، از من خواست تا به اصفهان بروم و مدتی در آنجا بمانم.
حالا که به گذشته فکر می کنم، شروع دوران تاسف بار زندگی من از همین زمان بود. من بدون خداحافظی با خانواده ام گوش به حرف رابط دادم و راهی اصفهان شدم. انصافاً بعد از مدتی دلم برای خانواده ام تنگ شد. ولی چون آن اواخر کمی بحث های اعتقادی ام با آن ها به بن بست رسیده بود و خانواده ام را مرتجع می دانستم با فکر کردن به آرمان های تشکیلاتی که ما برای خلق هستیم و نه برای خودمان، خودم را گول می زدم و در مدت 10 ماه که در اصفهان بودم فقط یک بار با خانواده ام تماس گرفتم که تمام آن تماس 4دقیقه ای مثل یک نمایش تراژدی در ذهنم مانده است. گریه های مادرم، نصیحت های پدرم، التماس های برادر بزرگترم و خبر شهید شدن آن همکلاسی که داوطلبانه به جبهه رفته بود.
آنقدر تحت تاثیر فرقه بودم که در دل به خانواده ام می خندیدم و برای آن همکلاسی ام احساس تاسف می کردم که خودش را برای رژیم به کشتن داد.
چند هفته بعد خبر دادند مسعود رجوی ارتش باصطلاح آزادیبخش ملی را تشکیل داده و فراخوان صادر کرده تا همه هواداران خودشان را به عراق برسانند. من هم با اشتیاق اعلام آمادگی کردم که خودم را به ارتش آزادیبخش مسعود برسانم.
رابط جدیدم در اصفهان مقدمات رفتنم به ترکیه را فراهم کرد و بعد از حدود یک ماه و نیم در ترکیه و گذراندن کلی جلسات توجیهی برای آماده کردن ذهن من، بالاخره من را به عراق بردند.
رفتن به عراق همان و اتلاف 31سال از عمر من همان!
31 سال جهالت، خیانت و شرمندگی.
شاید باورتان نشود که در همان اولین استقبال نفر سازمان از من در عراق، به خودم گفتم این چرا اینجور برخورد کرد؟!!! بعدها فهمیدم فردی که به استقبالم آمده بود خبر داشت که خانواده من مذهبی و خط امامی هستند. همین فرد در اشرف تا مدتی فرمانده من بود و بار ها من را به خاطر خانواده ام سرزنش می کرد.
تا سال 1395 که به آلبانی آمدم صحنه های دردناکی را در جمع فرقه رجوی دیدم، لحظات خفت باری را تجربه کردم و متاسفانه ظلم زیادی را تحمل کردم که همیشه ذهنم را درگیر دارد اما توان نوشتن آن را ندارم.
اگر بگویم 15سال به فرار از زندان رجوی فکر می کردم دروغ نیست. اگر بگویم صد بار تصمیم به فرار گرفتم دروغ نیست! اما هربار ترس حرفهای رجوی در ذهنم مانع از اقدام می شد. و اگر بگویم 1000 بار بابت ظلمی که به خانواده ام داشتم، گریه کردم هم دروغ نیست.
خواننده عزیز که نوشته های من را می خوانید، آنچه بر من گذشت همان خاطرات تلخ و افشاگریهایی است که قبلاً از زبان بعضی از جداشده ها شنیده اید.
رجوی به واقع، رهبر و سازنده یک فرقه ای بود. به طور مثال می گویم، بعد از آزادی از این فرقه فیلمهایی را در اینترنت دیدم که مسعود با مقامات بعثی و صدام ملاقات می کرده و چون خودش عربی بلد نبود از مترجم استفاده می کرد اما همین مسعود برای ما تفسیر قران و نهج البلاغه می کرد. آیا چنین چیزی ممکن است؟ نمونه ی این گونه نمایش ها برای فریب ما بسیار بود و وقتی با واقعیات دنیای بیرون ارتباطی نداشتیم حتماً که مسعود را رهبر و اسطوره ی خودمان می دانستیم.
خواننده ی عزیز، همه ی ما که در فرقه رجوی بودیم سالهاست می دانیم راه غلط را انتخاب کردیم. راه ما راه خلق نبود و قاطع می گویم ما با خلق جنگیدیم و بر علیه خلق جنایت کردیم.
من می دانم در آن سیاج لعنتی چه گذشت و چه می گذرد. رجوی و ما که اعضایش بودیم خدمتی که به خلق نکردیم هیچ! چه بلا ها که به سر خلق های ایران و عراق آوردیم.
شرمنده هموطنانم و کسانی که این نوشته را می خوانند هستم که می گویم در همه ی عملیات خائنانه ی فرقه رجوی که علیه وطنمان صورت داد حضور داشتم و چه بسا دستم آغشته به خون هموطنانم باشد.
بخدا این که دست به قلم گرفتم نه برای به رحم آمدن دل هموطنانم است و نه برای دلسوزی و درخواست عفو از نظام ایران برای برگشتن به کشور، چون اصلاً روی برگشتن ندارم.
بخدا هم من و هم بقیه ی کسانی که جداشده اند و یا هنوز در بند فرقه در اشرف3 هستند تقاص جهالت و خیانت هایمان را در همین دنیا پس داده ایم. سالهاست ما به آدمهای بی اراده تبدیل شده ایم و آن ها که هنوز در سیاج اشرف 3 هستند به مرده های متحرک می مانند.
رجوی و تشکیلاتش همزمان با سقوط صدام، سقوط کردند. فکر می کنید چرا رجوی گم و گور شده چون نمی تواند جواب ما را بدهد. اواخر حضور رجوی خیلی از رده بالاهای فرقه مسئله دار شده بودند و عملاً حرف شنوی از بالا دستیهایشان که حرف های مسعود را دیکته می کردند، نداشتند. مریم رجوی مجبور شد مسعود را کنار بزند تا با طنازی هم دل ما را بدست بیاورد و هم حمایت اعراب و اروپا را بگیرد. بهرحال در شرایط فعلی برای آن که فرقه بتواند حمایت خارجی داشته باشد، مریم فریبنده تر از آن سبیل کلفت بد مذهب است.
سخنی با جوانان در داخل کشورم ایران
چیز زیادی راجع به اوضاع فعلی در کشورم نمی دانم و از بس در این 30 سال دروغ شنیدم واقعاً به اخباری که چه از داخل ایران و چه از شبکه های بی بی سی و همین سیمای آزادی و سایت های اینترنتی می گویند اعتمادی ندارم.
ولی تصاویری می بینم از اعتراض هموطنانم در ایران که موج گسترده ی حمایت و بیانیه های مریم رجوی را در پی داشته.
هموطن عزیزم گول اراجیف این زن را نخورید. این زن به ما که سه دهه با جانمان در رکابش ماندیم رحم نمی کند چه رسد به شما مردم در داخل ایران. بارها خودم از زبان این زن شنیدم که گفت: خواسته ی مردم در ایران کوچکترین اهمیتی ندارد، ما اگر بتوانیم حمایت امریکا را بگیریم برایمان کافیست.
هموطن عزیزم این زن هیچ تعهدی به جان و زندگی شما در قبال خطراتی که در نتیجه تشویق شما به اعتراض پیش می آید ندارد و معذرت می خواهم که باید واضح بگویم اصلاً جانتان برای او ارزشی ندارد. من تعدادی کلیپ و تصویر دیدم که در تعدادی از شهرهای ایران عکس های مسعود و مریم را به درو دیوار چسبانده اند و برای سیمای آزادی فرستاده اند تا پخش شود. این تصاویر فقط برای فریب خارجی هاست که به آن ها بگویند ما در ایران هوادار داریم.
مریم رجوی به هیچ کس رحم نمی کند و تنها فکرش در این شرایط توجیه آمریکایی ها برای آلترناتیو است.
مطمئنم هیچ وقت پای مریم رجوی به ایران باز نمی شود ولی اگر بر فرض محال این اتفاق افتاد او تسویه حسابی با مردم ایران خواهد که آن سرش ناپیدا. به هر حال او زخم خورده ی شماهاست. مریم رجوی با من که در حملات موشکی لیبرتی مجروح شدم مدارا نکرد و هنوز که هنوز هست بعد از گذشت 5سال مداوا نشده ام با شما مدارا می کند؟ زهی خیال باطل
خدانگهدار

 

سرنوشت پسرخوانده های رجوی

توسط سایت نجات یافتگان در آلبانی در 29 مرداد 1397

حتما باخبر شدید که در چند هفته قبل مسعود رجوی پسرخوانده خودش مالک شراعی را سربه نیست کرد و اورا به کام مرگ فرستاد.
بیشتر ازمن باخبر هستید که مالک شراعی (پسرخوانده رجوی ) کی بود وچه سمت هایی داشت. او مشهور به کوسه آبهای خروشان و مسوؤل تیم عملیات در شهر کوت عراق بود.
او ازلحاظ ایدئولوژیک ذوب شده دستگاه فکری رجوی بود و به همین خاطر مسعودرجوی اورا پسرخوانده خودش معرفی کرد. درطول تاریخ شاهد و ناظر این بودیم که دیکتاتورها درپایان کارخودشان به نزدیک ترین نفرات خودشان شک و هیچگونه رحم و شفقتی را نیز نسبت به آنها نداشته وحتی به آنها به چشم خائن نگاه میکردند. همچنین تاریخ به اثبات رسانده و درسینه خودش حک کرده که دیکتاتورهایی بوده اند که اسناد و شواهد جنایات خودشان را با نزدیک ترین نفراتی که دراختیار داشتند به کام مرگ میبردند.
ولی از مرگ نادر و بتول رجبی گرفته تا مرگ مشکوک یاسرها تا سربه نیست کردن و با پروژه بیمارسازی مرضیه رضایی ها و به کام مرگ دادن و طرح وبرنامه ریزی در کشتار 10 شهریورماه همگی نشان دهنده ان است که مسعودرجوی به نزدیک ترین نفرات خودش بی اعتماد شده و از ترس پایین کشیده شدن از اریکه قدرت و پایان راه امپراطوری خودش دست به جنایات طراحی شده میزند.
اشتباهات مسعودرجوی درسینه تاریخ ثبت شده و نیاز نیست اشاره ای داشته باشم و طوماری از خودفروختگی مسعودرجوی خودش بیانگر داستان است.
اما مالک درزمانی به کام مرگ توسط مسعودرجوی سپرده شد که افشاگری و ریزش دربالاترین سطوح تشکیلات رجوی صورت گرفته بود ازنفرات امنیتی و محافظین رجوی که قبل و بعد مرگ مالک شراعی اززندانهای رجوی گریختند تا بازمانده و نفراتی که درتیم ترور وقتل نفرات باقیمانده در 10 شهریور بودند از مالک مرتضوی ها گرفته تا مالک شراعی که خودش در قتل عام 10 شهریورماه که توسط مسعودرجوی طراحی شده بود و محافظ شخصی زهره قائمی بود. همچنین مالک مرتضوی کسی بوده که به جعبه سیاه 10 شهریور و جنایات رجوی مشهور بوده است.
مالک کسی بود که سرانجام وجدان خاموشش بیدار شده بود ودرخواست جدایی ازسازمان رجوی داده بود.
بیشک برای مسعودرجوی تن دادن به خواسته پسرخوانده خودش کسی که تبلور آیین و ایدئولوژی اش بوده یعنی تن دادن به سقوط امپراطوری خودش!
مالک کسی بوده که زبان اعتراض و عذاب وجدان جنایات رجوی آزرده خاطرش کرده بوده و قصد برملا کردن جنایات رجوی را داشته است.
مالک به مانند پسرخونی رجوی محمد مصطفی بود که همه شاهد بودیم که دردرون اشرف روبه مسعودرجوی کرده بودو اورا دیکتاتورزمانه و با هیتلر مقایسه کرده بود.
مسعورجوی که پایان امپراطوری خودش را درسازمخالفت زدن مالک شراعی در خطر دیده بود و به مانند دیگر دیکتاتورهای گذشته دچاربیماری هستریک وجنون و کابوس مرگ ازطرف نزدیک ترین نفرات خودش شده بود و بیشک باز بمانند کشتن موسی خیابانی ها واشرف ها باز دست به جنایت زد.
پایان کار دیکتاتور مست مسعودرجوی و رهبری فرقه گرایی او با قربانی شدن همه همراه است. مسعود رجوی همچنانکه از قربانی شدن ، خیابانی ها ، اشرف ربیعی ها و علی زرکش ها واهمه ای نداشت مطمئنا حتی از قربانی کردن مریم عضدانلو و فرستادن او به کام خیانت و سواستفاده شدن جنسی دربازار مکاره سیاست نیز واهمه ای نخواهد داشت. این سرنوشت قطعی همه دیکتاتورهایی هست که اعضای خود را با همه عشق و اعتمادی که به او کرده اند، به قربانگاه می فرستند.
احسان بیدی

 

چرا فرقۀ رجوی جرأت پخش مصاحبۀ اجباری سمیه را در رسانه های خود ندارد؟

رسوایی بزرگ فرقۀ رجوی با نشان دادن سمیه محمدی اسیر در یک مصاحبۀ ساختگی

توسط سایت پیوند رهایی در 29 مرداد 1397

خبرها از داخل تشکیلات فرقۀ رجوی:
در راستای تلاش برای نگهداری سمیه محمدی در تشکیلات،سران فرقه با سراسیمگی و واماندگی در قبال حمایت رسانه ها و مقامات و افکار عمومی آلبانی از پدر و مادر سمیه، او را به دفتر مژگان پارسایی منتقل کرده و ارتباطش را با افراد پایین قطع نموده اند بطوریکه تنها با سران و زنان بالای سازمان ارتباط دارد و او را به «شاخص و بینۀ مرزبندی» ملقب ساخته اند!
به دنبال موج انعکاسات رسانه ای بی سابقه در آلبانی از فعالیتهای قانونی و مشروع پدر و مادر سمیه محمدی آقای مصطفی محمدی و خانم محبوبه حمزه برای دیدار با فرزندشان و مصاحبه های متعدد مهمترین مطبوعات و تلویزیونهای آلبانی با این پدر و مادر رنجدیده و شجاع و موج حمایتهای مردمی و افکار عمومی و نهادهای دولتی آلبانی از این پدر و مادر و حق آنها برای دیدار با فرزندشان، فرقۀ رجوی سراسیمه در تلاشی بیهوده و از موضع ضعف و زبونی و برای جبران شکست مفتضحانه اش از این پدر و مادر دست به دامن دو عنصر مزدور خود شد که با هزینۀ فرقه انجمنی موهوم به نام «انجمن دوستی مردم آلبانی با مجاهدین» را به سیاق همان گروههای رجوی ساخته در عراق و اروپا علم کرده اند و از پس مانده های حزب کمونیست منقرض شدۀ آلبانی می باشند تا به مقر فرقه رفته و در زندان اشرف 3 در محلی با عنوان «دفتر سمیه محمدی»!! در تیرانا!! با سمیه مصاحبه کنند.

در این مصاحبه که با پول و هزینۀ فرقۀ رجوی در روزنامۀ آلبانیایی محلیDurresLajm» » چاپ شهرک محل قلعۀ اشرف 3 منتشر شده و اصولا مغایر با حقوق و قوانین بین المللی و حقوق بشری است (زیرا کسی حق رفتن به درون گروگانگیرها و مصاحبه با اسیر و گروگان ندارد و حرفهای اسیر گروگان در نزد هیچ فرقه ای فاقد هر گونه اعتبار می باشد بویژه وقتی پدر و مادر اسیر همانجا در چند قدمی او هستند و از محل دقیق حضور فرزندشان بی اطلاعند چطور حق دیدار با فرزندشان را ندارند ولی دو نفر تحت عنوان خبرنگار می توانند با او دیدار و صحبت کنند؟؟!!)، سمیه که به صورت ترسان و با دلهره و نفس زنان صحبت می کند که نشان دهندۀ دیکته شدن همۀ حرفهایش از جانب سران فرقۀ رجوی است اسنادی را نشان می دهد که هیچیک از حرفهای دیکته شده به او را ثابت نمی کنند و مضحک می باشند. مثلا نشان دادن عکسهای حضور یک پدر پشت در اشرف و فریادهای او با بلندگو برای دیدار با فرزندش چه چیزی را جز حقانیت و مشروعیت سفر این پدر و مادر به آلبانی برای دیدار با فرزندشان ثابت می کند؟ و ادعای مضحک شکنجۀ روانی بودن این تلاش پدر را هیچ انسانی باور نمی کند. همچنین نشان دادن برگه های رضایت پدر و مادر به پیوستن دخترشان به مجاهدین 25 سال آیا دلیل بر این می شود که این پدر و مادر درخواست دیدار با فرزندشان را نکنند؟ یا بعدا نتوانند امضایشان را پس بگیرند؟ کدام قرارداد است که امضا کننده تا ابد حق فسخ آن را ندارد؟ حتی عقد قرارداد مقدس مادام العمر مانند ازدواج نیز با حق مشروع طلاق همراه است.
سران فرقۀ رجوی در حالی از زبان اسیرشان که او را به بازار شام تلویزیون مداربستۀ مزدوران خودشان آورده اند ادعای آزاد بودن اراده و تصمیم سمیه را دارند که در همین مصاحبه اعتراف می کنند که او فقط هفته ای یک بار از مقر اشرف 3 بیرون می آید!! و می گوید هر وقت بخواهم می توانم از تشکیلات مجاهدین بیرون بیایم یعنی من آزاد نیستم و تابع دستورات تشکیلات سازمان مجاهدین (فرقۀ رجوی) هستم!!. در حالیکه در عصر امروز کدام فرد آزاد و با اراده و حق تصمیم گیری آزاد فاقد هر گونه وسیلۀ ارتباطی با دنیای بیرون از جمله انترنت و تلفن می باشد؟!.
در نامه ای که به نام و امضای سمیه محمدی به سردبیر روزنامۀ محلی مذکور فرستاده شده و قسمتهایی از نامه در آن روزنامه منتشر شده آمده است که: «عوامل رژیم ایران متاسفانه، در این کمپین دروغ به عنوان پدر و مادر من از وزارت اطلاعات دستور می گیرند و هیچگونه عشق و عاطفۀ خانواده ندارند»!! واقعا آیا مرغهای پختۀ سفرۀ مریم رجوی هم به این «عقل و منطق» نداشتۀ سران فرقه نمی خندند؟ آخر مگر درخواست یک پدر و مادر برای دیدن فرزندشان نیاز به «دستور وزارت اطلاعات» دارد؟! مگر این درخواست چه خدمتی برای رژیم است که باید «عامل رژیم» آن را داشته باشد؟! خوب اگر می خواهید خدمت به رژیم نباشد خواهر مریمتان با یک دستور تشکیلاتی بگوید که سمیه باید با پدر و مادرش دیدار کند تا رژیم بهره برداری نکند (اگر ادعایتان درست است)!… بعد هم اگر عوامل رژیم هیچگونه عشق و عاطفۀ خانواده ندارند؛ چگونه این به اصطلاح «عوامل رژیم» همه اش دنبال فقط دیدن فرزندشان هستند ولی شما که «مجاهدان و مبارزان علیه رژیم» هستید این عشق و عاطفه را ندارید؟؟!!
اما گویاترین دلیل در این جریان بر انزوا و منفوریت روزافزون فرقۀ رجوی در میان جامعۀ ایرانیان خارج کشور و کل آپوزیسیون این است که این فرقه تا کنون در این یک ماه و اندی که از حضور این پدر و مادر در آلبانی با آنهمه انعکاسات بی سابقه و گستردۀ خواسته شان در رسانه های آلبانی می گذرد جرأت نکرده اطلاعیه ای رسمی خاص این موضوع صادر کند و یا حتی این مطالب منتشر شده توسط خودش از جمله نامه ها به اسم سمیه و حتی همین مصاحبۀ دیکته شدۀ او را در رسانه هایش منتشر و پخش کند زیرا به خوبی آگاه است که موجب منفوریت بیشتر خودشان در نزد ایرانیان خواهد شد و حتی هواداران اندک خودشان هم از حق مشروع این پدر و مادر حمایت خواهند کرد و نسبت به مواضع و حرفها و عملکردهای سران فرقه در قبال این پدر و مادر به شدت به اصطلاح سازمانی «متناقض» و «مسأله دار» خواهند شد!!.
خبرهای جدید رسیده از داخل تشکیلات فرقه در قلعۀ اشرف 3 توسط جداشدگان اخیر حاکی از ارتقای سطح و موقعیت و سازماندهی و رده و دادن القاب جدید به سمیه محمدی برای نگهداری او در تشکیلات می باشد. همچنین طبق این خبرها، در راستای تلاش برای نگهداری سمیه محمدی در تشکیلات، سران فرقه با سراسیمگی و واماندگی در قبال حمایت رسانه ها و مقامات و افکار عمومی آلبانی از پدر و مادر سمیه، او را به دفتر مژگان پارسایی منتقل کرده و ارتباطش را با افراد پایین قطع نموده اند بطوریکه تنها با سران و زنان بالای سازمان ارتباط دارد و او را به «شاخص و بینۀ مرزبندی» ملقب ساخته اند.
اینک به متن درج شده در روزنامۀ محلی DurresLajm» » در آلبانی در این مورد و سپس به فیلم مصاحبه با سمیه محمدی توسط دو عنصر مزدور فرقه که توسط آن روزنامه در یوتیوب گذاشته شده است (به عنوان اینکه خود سمیه این کلیپ را برای انتشار در روزنامه فرستاده و این را در نامه اش قید می کند ولی معلوم نیست چرا این کلیپ را به رسانه های خودشان و رسانه های ایرانی جهت اطلاع ایرانیان نفرستاده اند؟!!!) و بعد هم جوابیۀ مفصل پدر و مادر سمیه که در یک روزنامه دیگر آلبانی منتشر شده است توجه کنید:
محمدی در مجاهدین: وضعیت واقعی من در این ویدئو می باشد
ارسال شده در: 3 اوت 2018
هفته گذشته رسانه های کشور پس از ورود یک زن و شوهر از کانادا به آلبانی نوشتند که آنها می خواهند با دخترشان، که در اردوگاه مجاهدین در دورس مانز (حومۀ تیرانا پایتخت آلبانی) است دیدار کنند.
پدر سمیه محمدی 38 ساله ادعا می کند که دخترش به مدت 21 سال به زور و برخلاف خواست و اراده اش توسط سازمان مجاهدین خلق گروگان یا اسیر شده است و در این مدت نتوانسته او را ببیند.
اما از سوی دیگر سمیه محمدی 38 ساله، در نامه ای به سر دبیر DurrësLajm توضیح می دهد که «من با اراده و انتخاب آزاد خودم تصمیم گرفته ام با پیوستن به سازمان مجاهدین خلق به مبارزه برای دموکراسی و آزادی در ایران ادامه بدهم».
او در نامه اش می نویسد: «عوامل رژیم ایران متاسفانه، در این کمپین دروغ به عنوان پدر و مادر من از وزارت اطلاعات دستور می گیرند و هیچگونه عشق و عاطفۀ خانواده ندارند، آنها به اهداف رژیم فکر می کند که چگونه برای از بین بردن سازمان مجاهدین خلق اقدامات خود را دنبال کنند».
در این نامه همچنین آمده است: «در همین حال، به منظور روشن شدن افکار عمومی، من نامه ای به وزیر کشور در مورد دروغ های پخش شده توسط رژیم ایران از قول پدر و مادرم، نوشتم. آنها گفته اند که من ربوده شده ام. از آنجا این از تهدیدی برای امنیت من و دوستان من است، من هم یک شکایت علیه آنها به پلیس ارائه دادم، که در حال رسیدگی است».
در همان زمان، در تاریخ 2 اوت، آقای کپلیک، معاون سابق و همکار رئيس جمهور پیشین آلبانی (در زمان کمونیستها) از انجمن دوستی مردم آلبانی با سازمان مجاهدین خلق، مصاحبه ای با خانم سمیه محمدی در مقر خودش انجام داد. این مصاحبه به زبان انگلیسی توسط آقای کپلیک انجام شده که حقیقت موضوع را در رابطه با این خانواده نشان می دهد. در طول مصاحبه، سمیه محمدی توضیح می دهد که در سازمان مجاهدین باقی می ماند و او از مجاهدین خلق حمایت می کند، و او آزاد است به هر کجا بخواهد برود و آنچه پدرش ادعا می کند دروغ است.
متن کامل این نامه سمیه محمدی:
آقای سردبیر،
این چند هفته گذشته، شما قطعا این خبر را شنیده اید که یک زن و شوهر ایرانی کانادایی، به آلبانی آمده اند، آنها ادعا می کنند که دخترشان یعنی من توسط مجاهدین خلق ربوده شده و در اردوگاهشان در آلبانی گروگان می باشد. من این را به شدت تکذیب می کنم. این یک کمپین زشت رژیم دیکتاتوری ایران علیه مجاهدین خلق است که از سال 2004 با سوء استفاده از من آغاز شده است. من، با اراده آزاد و انتخاب خودم تصمیم به پیوستن به سازمان مجاهدین خلق برای مبارزه در راه تحقق دموکراسی و آزادی در ایران گرفتم. حالا من در آلبانی هستم تا شاهد آزادی مردمم، به ویژه زنان باشم، من حتی بیشتر مصمم به مبارزه علیه زن ستیزی و رژیم رادیکال ملاها در ایران هستم.
عوامل رژیم ایران متاسفانه، در این کمپین دروغ به عنوان پدر و مادر من از وزارت اطلاعات دستور می گیرند و هیچگونه عشق و عاطفۀ خانواده ندارند، آنها به اهداف رژیم فکر می کند که چگونه برای از بین بردن سازمان مجاهدین خلق اقدامات خود را دنبال کنند.
در همین حال، به منظور روشن شدن افکار عمومی، من نامه ای به وزیر کشور در مورد دروغ های پخش شده توسط رژیم ایران از قول پدر و مادرم، نوشتم. آنها گفته اند که من ربوده شده ام. از آنجا این از تهدیدی برای امنیت من و دوستان من است، من هم یک شکایت علیه آنها به پلیس ارائه دادم، که در حال رسیدگی است.
در زیر من یک لینک را ضمیمه می کنم که کلیپ ملاقات من با دو شخصیت آلبانیایی است و شما می توانید کلیپ را هر طور که صلاح و مناسب می بینید برای روشن شدن این موضوع و اطلاع عموم آلبانیاییها استفاده کنید. این ویدئو شامل ملاقات من با آقای نامیک کپلیک، عضو پارلمان و معاون رئيس جمهور سابق و عضو انجمن دوستی مردم آلبانی با سازمان مجاهدین خلق می باشد. این جلسه در تاریخ پنجشنبه، 2 اوت در آپارتمان من ساخته برگزار شده است.
با احترام،
سمیه محمدی
البته می بخشید که نویسندۀ نامه مسئول بخش جی اس (جنگ سیاسی) سازمان فراموش کرده که ملاقات با یک شخصیت در دفتر خود آن شخصیت انجام می شود نه اینکه آن شخصیت بیاید به «آپارتمان» یک عضو سازمان و او هم بگوید که «من هفته ای فقط یک بار از مقر مجاهدین بیرون می آیم»!! پس این آپارتمان اختصاصی یعنی خانۀ خصوصی کجا قرار دارد؟!!!
***
متن کامل نامۀ مصطفی محمدی و محبوبه حمزه خطاب به کوپلیکو مصاحبه کننده با دخترشان
آقای ز. نامیک کوپلیکو؛
اول از همه، ما می خواهیم از شما سپاسگزاری کنیم برای نشان دادن ویدیوی دختر ما. ما آن را دیدیم. ما گریه می کردیم وقتی که دخترمان را دیدیم.
همانطور که در رسانه ها بیان می کنیم، می دانستیم که چندین روز مجاهدین خلق این مصاحبه را آماده کرده اند. دوستان سمیه در داخل اردوگاه و دیگرانی که جهاد را رها کرده اند و آزاد هستند، به ما گفتند که مجاهدین فشار روانی گشتاپو وار بر دختر ما وارد می کنند. ما بسیار خوشحال هستیم که دختر ما در برابر فشار مجاهدین تا کنون مقاومت کرده و تن به بسیاری از خواستهای آنها نداده است، و در حال حاضر در نهایت بستری و فضایی در رسانه های آلبانی ایجاد شده مبنی بر اینکه به پدر و مادر سمیه باید اجازه داده شود که فرزندانشان را ملاقات کنند، اما دیدار شما آقای نامیک کوپلیکو Namik Kopliku، کمونیست و سوسیالیست سابق که در حال حاضر به خدمت مجاهدین در آمده اید یک کار بسیار زشت و غیر اخلاقی و مغایر با اصول حقوق بشر می باشد.
تمام افرادی که نامه های ما را خوانده اند و این ویدئوی دختر ما را دیده اند، گفته اند: دیدار با نامک کپلیک آری ولی با پدر و مادر نه؟!! این خیلی بد است که به پدر و مادرش کسی نه بگوید. معلوم است که آنها او را مغزشویی کرده اند. به این افراد می گوییم: در مورد دختر ما از روی این حرفها قضاوت نکنید! او گروگان است و اظهارات او به عنوان یک نتیجه از تروریسم روانی و فیزیکی است.
آقای ز. نامیک کوپلیکو
شما خودتان یک پدر هستید و شما می دانید که چگونه آنها با افراد رفتار می کنند. اگر دختر و فرزند خود شما یعنی کلاریس کپلیک، گروگان گرفته شود توسط یک گروه جهادی خشونتگر، آیا شما می پذیرید که خبرنگاری برود با او در زندانش مصاحبه کند؟! آنها می گویند ما خواهان جهاد در ایران هستیم و ما نمی خواهیم در آزادی و دموکراسی یک کشور غربی مانند کانادا زندگی کنیم.
شما به قدر کافی قوی هستید تا موافقت کنید چنین مصاحبه ای انجام دهید؟!
آگر به اندازۀ همه جهان طلا به یک انسان شریف پرداخت کنند حاضر نمی شود با کسی که توسط یک سازمان جهادی شستشوی مغزی شده مصاحبه کند. از این رو آقای کوپلیکو ما شما را نفرین می کنیم.. شما ممکن است جرأت انجام چنین کاری را داشته باشید. ما می دانیم که در زمان کمونیسم حزب کارگر این کار را هر روز انجام می دادید. پسران و دختران حزب شما والدین خود را سرزنش کردند و آنها را دشمنان خودشان پنداشتند.
به این ترتیب، تاریخ خود را تکرار می کند، و سازمان تروریستی پیشین، شما را به آنچه 4 دهه قبل انجام دادید تشویق می کرد.
آقای Z.Kopliku،
در مصاحبه ای که شما با دختر ما انجام داده اید، او می گوید شنیده که پدرش با رژیم ملاها همکاری می کند. من در آلبانی هستم چگونه در اینجا و برای چه با رژیم ملاها همکاری می کنم؟ مگر تلاش ما جز برای دیدن دخترمان است؟ مگر کار دیگری می کنیم؟ مگر در پشت در اشرف با بلندگو فرزند را صدا زدن همکاری با رژیم ملاها است؟ در این مصاحبه که در اردوگاه جهادی اشرف صورت گرفته به چشمان دختر ما و به صدایش دقت کنید لرزش صدا با ترس و نگاهی که به شما می کند و سه فرمانده مجاهدین که دوربین را احاطه کرده اند، دروغین و صحنه سازی بودن این مصاحبه را نشان می دهد.
اینجا چند حقیقت برملا می شود:
حقیقت شماره یک این است که دختر ما اعترافی را که گشتاپوی مجاهدین به او دیکته کرده حفظ کرده است. حقیقت دوم این است که در آن سالن، شما و سه نفر از فرقه جهادی با یک دختر خجالتی در یک اردوگاه شبه نظامی مصاحبه می کنند.
حقیقت سوم این است که ما به عنوان یک خانواده، حامی مجاهدین خلق بودیم، اما ما این سازمان را پس از پی بردن به ماهیت تروریستی آن و زمانی که ایالات متحده، اتحادیه اروپا و سازمان ملل متحد و غیره اعلام کردند که این سازمان تروریستی است رها کردیم. من به عراق برای دیدار با دخترم رفتم و این برای من هیچ شرم آور و هیچ جرمی نیست. من بعد از 17 سال به آنجا رفتم و خانواده و دوستانم را دیدم و من شرمسار نیستم. من با بلندگو در اردوگاه مجاهدین رفتم تا دخترم را صدا بزنم و من این کار را متوقف نخواهم کرد. فیلم های من که در آنها من به دنبال یافتن دخترم هستم در سراسر اینترنت هست. من این کار را ترک نخواهم کرد، تا زمانی که پیرزنی به نام مریم رجوی و گشتاپوی مجاهدین دست از سر دختر من بردارند.
بله شما آقای کپلیکو:
اگر مجاهدین خلق و مریم رجوی دختر شما کلاریس و همسر شما آلن را ربودند چه کار می کنید؟ آیا هر دری را نمی زنید تا دختر و همسرتان را آزاد کنید؟ آیا تا به حال دخترت را آزاد نکردی؟ اگر مسعود رجوی Clarice را به برده جنسی تبدیل کند، چه کاری انجام می دهی؟ اگر جنبش مجاهدین اجازه دهد دختر شما فقط یک بار در هفته از اردوگاه مانزا بیرون برود تا به پزشک مراجعه کند، همانطور که سمیه می گوید، شما چه کار می کنید؟ آیا کلاریس یا آلمای خودت را قبول می کنی تا در اردوگاه مجاهدین در تمام طول هفته باقی بمانند، آیا آلما و Clarice یک روز هم تحمل می کنند که مانند سمیه در لباس نظامی باشند؟
در مورد اتهامات دختر ما که گفت “من شنیدم که” ما برای دولت ایران کار می کنیم، این دروغی است که مجاهدین خلق در حضور شما به او دیکته کرده اند. او عمدا می گوید که “من شنیدم” تا به نحوی برساند که این دروغ به او دیکته شده و خودش به آن اعتقادی ندارد. ما سیتیزن کانادا هستیم و در کانادا به عنوان یک شهروند عادی کار و زندگی داریم و به دولت کانادا مالیات می دهیم چگونه ممکن است جاسوس رژیم ایران باشیم ولی دولت کانادا اطلاع نداشته باشد؟ این دروغ مجاهدین و شما می باشد که آن را پخش می کنید و به دولت کانادا هم دارید اهانت می کنید.
آقای ز. کوپلیکو
از آنجا که شما به اردوگاه مجاهدین دسترسی دارید ولی ما اجازه نمی داریم به عنوان پدر و مادر سمیه به آنجا برویم؛ ما از شما می خواهیم که به ما احترام بگذارید:
لطفا دخترمان را به خارج از اردوگاه مجاهدین برای دیدار با پدر و مادرش ببرید یا اجازه دهید ما با دخترمان بدون حضور مأموران گشتاپوی مجاهدین gestapo moxhahedin در یک کافه در تیرانا یا دورس دیدار و صحبت بکنیم.
دختر ما سمیه، بر خلاف دیگر فرزندان ما، میرا، مرتضی و محمد که در کانادا زندگی می کنند در کانادا نیست. او گروگان سازمان تروریستی سابق شما، مجاهدین ایران است. دختر ما 21 سال است که به تلفن های شخصی، اینترنت، رسانه ها و تلویزیون دسترسی ندارد. آیا او دوست ندارد یک خانواده مانند دختر و پسر شما داشته باشد؟.
آقای کپلیک. دختر ما هیچ دارایی ندارد، او لباس های زیبا ندارد، او هیچ آزادی برای رفتن جهت میل یک قهوه با یک دوست خود ندارد، او باید همیشه همراهش 2 فرمانده از فرماندهان مسعود رجوی باشند. دختر ما برده است آقای Koplik، در حالی که دختر شما Klarita آزاد است.
این تحت فشار روانی و فیزیکی از فرمان مجاهدین است، درست مثل دختران و پسران آلبانیایی که به داعش در سوریه و عراق پیوسته اند و مردم را منفجر وبه کشتن می دهند. دختر ما، به عنوان گوشت دم توپ اردوگاه سازمان مجاهدین خلق، یک روز، هنگامی که شما دستورات را برگزارمیکنید ، تفنگ را می گیرد و به ایران می پیوندد.
آقای Z.Kopliku
لطفا یک لحظه کلاه خودتان را قاضی کنید و فکر کنید اگر در آن محل یعنی در اردوگاه جهادگران اشرف که شما با سمیۀ ما صحبت کردید اگر به همسر شما Alma در آنجا حمله می کردند شما چه می کردید؟
آقای Z.Kopliku ،
از آنجا که شما مورد اعتماد مجاهدین خلق در آلبانی هستید و آنها به شما پول پرداخت می کنند، شما را به خدا قسم می دهیم (اگر چه شما به خدا ایمان ندارید)، از آنها بخواهید که اجازه دهند ما فقط یک روز با دخترمان سمیه بدون حضور فرماندهان مجاهدین ملاقات کنیم.
ما دخترمان را آقای کپلیک، 15 سال است که ندیده ایم! تصور کنید که آیا شما می توانید دختر خودتان کلاریس و همسرتان آلما را برای مدتی بسیار بسیار کمتر از این نبینید؟
آیا شما می توانید 15 سال بدون دیدن Clarice و Almaزندگی کنید؟ آیا مریم رجوی با فرزند خود در اردوگاه اشرف تماس ندارد؟ آیا وقتی از فرانسه به آنجا می رود با دخترش دیدار نمی کند؟ آیا اگر مریم رجوی به دختر شما بگوید که پدر و مادرت دشمن تو هستند و تو باید به آنها حمله کنی؟ شما به او چه می گویید؟! اگر Clarice دختر شما در لباس نظامی جلوی دوربین ظاهر شد، چه کار می کنید؟ اگر او بگوید که من نمی خواهم با پدر و مادرم Namik و Alma ملاقات کنم، و من می خواهم جهاد را در ایران انجام دهم، شما چه کار می کنید؟
ببخشید فقط برای مثال می گویم. خانواده، امر مقدس شماست!
بگذارید ما از افراط گرایی خشونت آمیز و اردوگاه نظامی مجاهدین خلاص شویم. اجازه دهید ما برای دیدار با دخترمان خارج از اردوگاه جهادی و برای متقاعد ساختن او به رفتن به کانادا، محل آزادی و دموکراسی موفق شویم. اجازه دهید ما دخترمان را نزد یک روانشناس و پزشک روانکاو برای بررسی وضعیت روحی او ببریم. چرا مجاهدین خلق ما را تهدید کرده اند و دختر ما را دچار افراط گرایی کرده اند؟.
دختر ما وطنش ایران را نمی شناسد شما حتی ارتباطی با ایران، دموکراسی، امریکا و غیره ندارید! این نمی تواند دموکراسی را در ایران به ارمغان بیاورد و همچنین شما نمی توانید دموکراسی و مبارزه با فساد را در آلبانی ایجاد کنید.
آقای کپلیک! بیانیه های دروغین به اسم دختر ما که شما آنها را در سایت خود منتشر می کنید و در آنها ادعا می شود که او برای جنگ به خاطر دموکراسی در ایران در تشکیلات مجاهدین خلق مانده است، بیانیه های دون کیشوتی هستند و شما این را می دانید. سازمان مجاهدین خلق یک سازمان فاشیستی و توتالیتر است که توسط یک خانواده جنایتکار اداره می شود که انتخابات دموکراتیک در آن سازمان را قبول نمی کند. این سازمان دست به آدم ربایی کودکان و گروگان گیری زده تا آنها را به جنگ و جهاد ببرد و به چیزی جز جنگ و جهاد و کشتن و کشته شدن نمی اندیشد. این آخرین سازمان در جهان است که می تواند برای دموکراسی شکوفا شود.
آقای Z.Kopliku
بیایید لحظه ای مجاهدین را فراموش کنیم. ما فقط یک درخواست از شما داریم: شما با دختر ما ملاقات کردید! پس به پدر و مادر او که شب و روز برای دختر خودشان گریه می کنند کمک کنید تا آنها هم با او ملاقات کنند و الا شما با این دیدارتان بدون حضور این پدر و مادر در این جرم آدمربایی و گروگانگیری مجاهدین شریک هستید، چرا لعنت و نفرین خدا و مادر او را که 21 سال از دوری دخترش رنج می برد به خود می خرید؟ اگر شما در این جرم مجاهدین شریک می شوید بر زنده و مردۀ شما لعنت ابدی می شود. مصاحبۀ شما و آلما در اردوگاه مجاهدین با دخترمان سمیه موجب شد مادر سمیه تا نیمه های شب گریه و فریاد کند.
شما یک گناه بزرگ را مرتکب شده اید آقای Kopliku هنگامی که شما با دختر ما در اردوگاه اشرف مجاهدین مصاحبه کردید. شما با این کارتان تبدیل به یک جفت غارتگران و قاتلان شده اید! شما مانند آن دسته از سیاستمداران آلبانیایی هستید که در سال 1997 به بخشی از آدم ربایان و قاتلان آلبانیایی تبدیل شد که مردم را ترور کرد.
آقای ز. نامیک کوپلیکو؛
لطفا دختر ما را از سازمان خشونت گرا نجات دهید، لطفا! به ما کمک کنید تا دختر ما را از افراط گرایی خشونت آمیز و جهاد مجاهدین نجات دهیم. کمک کنید که دختر ما نیز مانند دختر شما زندگی کند، اگر دختر شما کلاریس مانند دختر من بود آیا خواستار آزادی او نمی شدید؟ آیا می گذاشتید اینطوری زندگی کند که همیشه در لباس نظامی حتی در حضور شما و در یک مصاحبۀ بیرونی باشد؟ آیا می گذاشتید با شما و با جهان بیرون ارتباط نداشته باشد؟!
اگر شما ذره ای از انسانیت دارید بگویید اجازه دهند دختر ما از اردوگاه نظامی بیرون بیاید، و در این راستا به ما کمک کنید. مجاهدین خلق و مریم رجوی می توانند جهاد را به همان اندازه که می خواهند و با آنها می خواهند، انجام دهند فقط بگذارد دخترمان ما را ببیند و بعد هم آزادانه ما را ترک کند! ما دیگر با سازمان ترسناک خود مقابله نخواهیم کرد پیشنهاد ما به سازمان مجاهدین خلق این است که بگذار ما فرزندمان را ببینیم اگر شما یک روح بشری داشته باشید! لطفا به ما کمک کنید.
شما به جای اینکه با دخترمان صحبت کنید بروید با مریم رجوی و سران مجاهدین خلق صحبت کنید تا دختر ما آزاد شود!…
مصطفی محمدی و محبوبه حمزه
پدر و مادر سمیه محمدی

نوشتۀ قربانعلی حسین نژاد عضو قدیمی و مترجم ارشد سابق رهبری سازمان مجاهدین (فرقۀ رجوی)

 

پشت پرده استقرار مجاهدین خلق در کمپ کوزوو

توسط انجمن نجات مرکز فارس آخرین بروزرسانی 29 مرداد 1397

در اوایل ماه آگوست، مکس پری روزنامه نگار مستقل و تحلیل گر ژئوپولیتیک آمریکایی که در نشریات مختلفی چون گلوبال ریسرچ و مدیوم مقالاتش منتشر می شود، در مقاله ای از رفتار فریبکارانه دولت های آمریکا و اسرائیل برای دستکاری اخبار و اطلاعات و انحراف افکار عمومی از واقعیت ها، گفت و در بخش نسبتا طولانی از این مقاله، به مجاهدین خلق نیز به عنوان ابزاری در دستان سرویس های جاسوسی آمریکا و اسرائیل در میانه جنگ و خصومت با جمهوری اسلامی، پرداخت. این مقاله که عنوانش « قائله ترامپ و روسیه، دخالت های اسرائیل و جنگ پیش رو با ایران را پنهان می کند» بود، فاش می کند که مجاهدین خلق پس از انتقال از عراق به اروپا نه تنها در آلبانی بلکه در کمپ تحت اشغال ناتو در کوزوو اسکان داده شدند تا برای فعالیت های بی ثبات کننده و تغییر رژیم در ایران آموزش ببینند.
نویسنده مقاله بر این باور است که از زمان انتخابات ریاست جمهوری امریکا تا کنون که دانلد ترامپ رئیس جمهور است، رابطه ترامپ با دولت روسیه بر روی تمام مسائل اصلی و مهمی که به دولت او مربوط است سرپوش گذاشته است. به عقیده مکس پری این ماجرا همه پوشش های خبری درباره سیاست های مخرب داخلی و جنگ های بی پایان دولت آمریکا در خارج از کشور را به حاشیه رانده است. همچنین توجه ها را از دولت های دیگری که در سیاست های داخلی آمریکا دخالت دارند منحرف کرده است.
او اذعان می کند که خبر ها درباره روابط ترامپ و پوتین مبتنی بر شواهد و حقایق نیست بلکه بیشتر عملیات روانی است که نهاد های اطلاعاتی در رسانه ها راه انداخته اند. او می نویسد: «روابط عمیق و نزدیک میان اسرائیل و ترامپ در خبرها نمی آیند و حتی عادی جلوه داده می شوند. رابطه با اسرائیل مسلم و پرسش ناپذیر است و به همین دلیل کاملا قابل پذیرش نمایانده می شود.»
به باور مکس پری، اگر یک دولت خارجی باشد که دخالت مستقیم و همیشگی در انتخابات آمریکا داشته باشد آن دولت اسرائیل است که از طریق لابی های قدرتمندش در امور داخلی آمریکا دخالت دارد. وی به نقش بانفوذترین لابی اسرائیل یعنی «ایپک» اشاره می کند که به نوشته او «بر همه سطوح انتخابات آمریکا نظارت دارد و با پرداخت رشوه و باج، حمایت اکثریت کنگره را جلب کرده است.»
مکس پری چند نمونه از روابط اطلاعاتی عمیق میان شرکت های جاسوسی اسرائیلی با شرکت ها و مقامات آمریکایی از جمله پسر رییس جمهور آمریکا دانلد ترامپ جونیور، را افشا می کند. ازجمله قرداد هایی که جونیور با شرکت اسرائیلی بسته است که تخصصش در دستکاری کردن اطلاعات در شبکه های اجتماعی ست. همچنین از شرکت های جاسوسی اسرائیلی دیگری می نویسد که از دستکاری اکانت های فیس بوک تا هک کردن انتخابات نیجریه را در سوابق کاری خود دارند.
نویسنده به رفتار بی سابقه آمریکا در همراهی با دولت اسرائیل اشاره می کند اما معتقد است که انتقال سفارت آمریکا از تلآویو به اورشلیم با تصویب نود درصد اعضای سنا انجام گرفته است که نشان می دهد در تاریخ هفتاد ساله روابط آمریکا با اسرائیل، آمریکا هرگز در مناقشه فلسطین – اسرائیل بی طرف نبوده است.
در رابطه با دشمن قسم خورده این دو کشور یعنی جمهوری اسلامی ایران، نتانیاهو «گستاخانه» مخالفت خود با توافق هسته ای را اعلام کرد و به نوشته مکس پری «حتی از طریق شبکه های جاسوسی افشا شد که سازمان جاسوسی خود نتانیاهو، ادعاهای او درباره توانایی های هسته ای ایران را نقض می کند.»
نویسنده مقاله از کلیپی می نویسد که به تازگی منتشر شد اما در سایه اجلاس هلسینکی و دیدار پوتین با ترامپ و تیتر های پرشمار اخبار، نادیده گرفته شد. در این کلیپ نتانیاهو مغروارنه ادعا می کند که او ترامپ را قانع کرده است که از توافق هسته ای بیرون بیاید.
سپس، نویسنده به نقش مجاهدین خلق در میانه روابط جاسوسی عمیق میان آمریکا و اسرائیل می پردازد: « مجاهدین خلق گروهی فرقه گرا ست که در تبعید در پی براندازی حکومت ایران است و برای پانزده سال رسما در فهرست گروه های تروریستی دولت آمریکا بود اما پس از لشکرکشی تهاجمی لابی های شاخه سیاسی اش، شورای ملی مقاومت، توسط دولت اوباما از فهرست حذف شد.» وی از مبالغ هنگفتی که مجاهدین خلق به افرادی چون رودی جولیانی و جان بولتون پرداخته اند تا به نفعشان سخنرانی کنند، می نویسد.
در بخشی که از سوابق خشونت آمیز مجاهدین خلق می نویسد، مکس پری به قتل شهروندان امریکایی اشاره میکند و تاکید می کند «شواهد درباره سوابق خشونت آمیز گروه در گذشته و حال فراوان هستند.»
او مجاهدین خلق را نمونه دیگری از «برچسب زنی مجدد به تروریسم » می داند که هنگامی که تروریسم با منافع آمریکا همخوانی داشته باشد در عین «جنگی مبهم با تروریسم»، مورد حمایت قرار می گیرد. او می نویسد: « تصمیم به حذف مجاهدین خلق از فهرست سیاه اقدامی سیاسی بود در حالی که فعالیت های جنایتکارانه مجاهدین خلق هرگز قطع نشده بود.» وی در ادامه می نویسد که «انگیزه دیگر آمرکیا از حمایت از مجاهدین خلق، روابط نزدیک این گروه با اسرائیل بود، چرا که سازمان جاسوسی موساد عوامل مجاهدین خلق را برای ارتکاب به قتل دانشمندان هسته ای ایران آموزش داده است.»
او با مرور تاریخ مجاهدین خلق از بدو تاسیس تا کنون درباره ناپدید شدن مسعود رجوی از زمان حمله امریکا به عراق چنین می نویسد: « تا امروز معلوم نیست که مسعود رجوی کجاست. از آن زمان تا کنون همسرش مریم رجوی، گروه را رهبری کرده است و همان کیش شخصیتی را که حول محور رهبریت شوهرش وجود داشت همراه با حذف منتقدین، کشتن جداشده ها و در عین حال جا زدن فرقه تروریستی اش در قالب سازمانی دمکراسی خواه، ادامه داده است. »
او از شرایط سازمان پس از سقوط صدام و حمله نیروهای عراقی به پایگاه های سازمان می نویسد و درباره انتقال اعضای مجاهدین خلق به آلبانی نکته جدیدی را عنوان می کند: « فرقه رجوی از آن پس در آلبانی و کمپ تحت اشغال ناتو در کوزوو اسکان داده شده است که در آنجا این گروه حامیان اسلام گرای بسیاری دارد. در تیرانا پایتخت آلبانی، این گروه تبعیدی در مجموعه ای به نام «اشرف 3» مستقر است. این گروه همچنین از سوی سی آی ای به عنوان تشکیلاتی شناخته می شود که علیه حکومت عراق، خود را با داعش همسو کرده است. مجاهدین خلق و داعش احتمالا برای حملات تروریستی ژوئن 2017 در ایران درست هنگامیکه ترامپ تحریم ها را علیه ایران شدت داده بود، همکاری کرده اند.»
مکس پری در ادامه درباره فعالیت های تروریستی کنونی مجاهدین خلق می نویسد: «بنا به گزارش ها، مجاهدین خلق علاوه بر اشرف سه، در کمپ نظامی تحت اشغال ناتو در کوزوو به نام کمپ باندستیل مشغول گرفتن آموزش برای عملیات تغییر رژیم احتمالی در ایران هستند.»
وی به نقل از یک سازمان جاسوسی استرالیایی، به احتمال حمله نظامی ترامپ به ایران در ماه جاری اشاره می کند و معتقد است که تصمیم گیری برای اسکان مجاهدین خلق در کمپ کوزوو با سابقه تارخی این کمپ منطبق است. چراکه به نوشته او این کمپ در زمان دولت کلینتون برای استقرار یک گروه تروریستی اسلامی به نام «ارتش آزادی بخش کوزوو» که از فهرست تروریستی خارج کرده بود، تاسیس شد. از این گروه بعد ها در بمباران بلگراد در سال 1999 پشتیبانی شد.
مزدا پارسی

 

تروریست‌های مجاهدین درصدد مشکل‌آفرینی در حوزه بالکان هستند

توسط کانون هابیلیان در 29 مرداد 1397

وین مدسن ، تحلیل‌گر خبر تلویزیونی، روزنامه نگار محقق و نویسنده کارشناس در حوزه ی امور اطلاعاتی و بین‌الملل است. او سابقه نویسندگی برای مراکز انتشاراتی بزرگی نظیر ویلج ویس، پروگرسیو، کانترپوچ، کورپ واچ، مالتی نشنال مانیتور، این دیز تایمز و آمریکن کانسروتیو را در کارنامه خود دارد. مدسن به عنوان تحلیل‌گر امنیت ملی و کارشناس امور سیاسی حضوری مداوم در فاکس نیوز داشته و همچنین در شبکه های ای بی سی، ان بی سی، سی بی سی، پی بی اس، سی ان ان، بی بی سی، الجزیره و ام اس ان بی سی حضور داشته است. او همچنین با شبکه های راشا تودی و پرس تی وی همکاری داشته است. از مدسن دعوت به عمل آمده از طرف دولت فرانسه به عنوان شاهد در مجلس نمایندگان آمریکا، دیوان دادرسی جنایی سازمان بین الملل در خصوص کشور روآندا، و تفحص قضایی تروریسم حضور پیدا کند. آن چه در ذیل خواهد آمد متن مبسوط و کامل مصاحبه پایگاه خبری‌تحلیلی هابیلیان (خانواده شهدای ترور کشور) با این روزنامه‌نگار آمریکایی است که در خصوص آخرین وضعیت گروه تروریستی مجاهدین خلق در کشور آلبانی صورت گرفته است.

به عنوان پرسش اول، لطفا در خصوص آشناییتان با سازمان مجاهدین خلق (گروه تروریستی مجاهدین ) توضیح بفرمایید و اینکه چه ویژگی‌هایی در این گروه موجب شد که شما علاقمند به مطالعه در مورد آن شوید؟
در سال 2005 در مقاله‌ای نوشتم “نیروهای عملیاتی ویژه بریتانیا در اقدامی مشترک با ایالات متحده آمریکا و مجاهدین خلق و نیروهای جبهه ی دموکراتیک مردمی عرب زنجیره ای از بمب‌گذاری‌ها در استان خوزستان ایران را آغاز کرده‌اند که این حملات از سمت مرزعراق سازمان دهی شده بود. ساختمان وزارت مسکن و شهرسازی، اداره ساخت و ساز و مهندسی عمران، ساختمان فرمانداری خوزستان، مرکز صدا و سیما و یک مرکز خرید، مراکزی بودند که در این حملات هدف قرار گرفتند. سایر بمب‌گذاری‌ها که پالایشگاه آبادان و پل کیان پارس را نشانه رفته بودند موفقیت آمیز نبودند. بااین‌وجود، حمله به لوله های نفت از قبیل لوله نفت آبادن-ماهشهر به طور مداوم انجام می شد.”
بعد از آن مقاله، یک مقام وابسته به سازمان مجاهدین خلق با ارسال نامه ای از من درخواست کرد که مقاله خود را استرداد کنم و گفته های خود را پس بگیرم. من از بازپس گیری اظهاراتم در آن مقاله خودداری کردم چراکه این مقاله مستخرج و مبتنی بر اطلاعاتی بود که از منابع بسیار موثقی در خاورمیانه دریافت شده بود.
چه ویژگی‌هایی در این گروه شما را علاقه‌مند به مطالعه در مورد آن کرد؟
این سازمان به بخشی از شبکه غیرمحافظه‌کاری بدل شد که پس از حمله و اشغال فاجعه بار عراق توسط آمریکا، از ایالات متحده درخواست مداخله در ایران را داشت. در ماحصل اتفاقات پس از شکست بزرگ در عراق، این سازمان مشارکت نزدیکی با افراد تندرو حامی اسراییل داشت. این افراد شامل ریچارد پرل، مایکل لدین و دنیل پایپس هستند. سام بران بک که هم اکنون نماینده ویژه آقای ترامپ در امور آزادی مذهبی و نماینده ی دموکرات سابق تام لانتوس از دیگر افرادی هستند که مجاهدین خلق با آنان ارتباط نزدیکی دارند. سازمان مجاهدین خلق همچنین از حمایت سیاسی از جانب هر دوحزب آمریکا نظیر اشخاصی از جمله رودولف جولیانی-وکیل شخصی ترامپ – و جان بولتون مشاور امنیت ملی ترامپ برخوردار است.
بعد ازسال‌ها پژوهش و مطالعه در خصوص این گروه، چه توصیفی از آن دارید؟ آیا اعتقاد دارید که آن‌ها دست از خشونت برداشته‌اند؟ آیا ادعای آن‌ها را باور می کنید که مردم‎سالار و آزادی‌خواهند؟
این سازمان تجمعی از فداییان رجوی‌ها است که از جانب آمریکا، اسراییل و عربستان سعودی حملاتی تروریستی علیه ایران و شیعیان عراق انجام می‌دهد. رجوی‌ها، همانند سران فرقه ساینتولوژی، فرقه یونیفیکیشن و همینطور فرقه‌ای که هم‌اکنون حول ترامپ در حال شکل‌گیری است، رهبر فرقه هستند. فرقه‌ها نه مردم سالار و نه آزادی خواه هستند چرا که اعضای آن باید وفاداری تمام و کمالی به رهبران فرقه داشته باشند. این مساله در خصوص این گروه در مورد رجوی‌ها مصداق پیدا می‌کند.
بنا بر برخی گزارشات، تعاملاتی بین این گروه و نیروهای داعش در عراق و سوریه وجود داشته است. آیا شما با این گزاره موافق هستید؟ اشتراکات این دو گروه برای همکاری با یکدیگر چیست؟
همکاری بین سازمان مجاهدین خلق و داعش اساسآ به خاطر مخالفت مشترک آن‌ها با ایران و حکومت‌های موجود در بغداد و دمشق است. این یک پیوند مصلحتی بود ولیکن مشابهتی داشت به خاطر این که داعش هم فرقه‌ای است با محوریت البغدادی که خلیفه ای خودخوانده است. البغدادی، اگر در قید حیات باشد، و هم چنین رجوی ها صرفآ شیادانی هستند که از ترس و ضعف و تعصبات دیگران تغذیه می‌کنند. در میان چنین افرادی است که این رهبران طبیعتآ دنباله‌روان خود را پیدا می‌کنند.
لطفا در مورد بافت سیاسی کشور آلبانی توضیحاتی بفرمایید که انتقال اعضای مجاهدین خلق به این کشور را تسهیل کرده است.
آلبانی کشور مورد انتخاب مجاهدین خلق است چرا که این کشور سابق بر این هم تلاش های آمریکا و ناتو برای تجهیز و پشتیبانی گروه های تروریستی همسایه را حمایت کرده است. گروه های تروریستی نظیر ارتش آزادی بخش کوزوووو ارتش ملی آزادی بخش مقدونیه که هردوی آن ها گروه‌هایی آلبانیایی بودند.
از شما نقل شده است که آمریکا دولت آلبانی را تحت فشار قرار داده که به شماری از تروریست های داعش این اجازه را بدهد که به متحدان خود در سازمان مجاهدین خلق ملحق شوند. آیا این امکان وجود دارد که در این مورد به تفصیل توضیحاتی را ارایه کنید؟ شواهد و قراین شما برای این ادعا چیست؟
حوزه ی بالکان در برهه‌هایی پایگاه القاعده بوده و هم‌اکنون پایگاه داعش است. اسامه بن لادن در اواخر دهه‌ی نود در کشور بوسنی زندگی می‌کرد و حتی با پاسپورت این کشور که توسط سفارت بوسنی در وین اتریش صادر شده بود سفر می‌کرد. این اطلاعات از طریق یکی از کشورهای عضو ناتو به دست من رسید که مسئول حفظ صلح در بوسنی بود. این کشور نروژ است. القاعده در پایان حیات خود و هم اکنون مجاهدین خلق در کشوری ساکن هستند که هنوز عناصری از ارتش آزادی بخش کوزوو در آن حضور دارند که گروهی تروریستی و موردحمایت آمریکا و ناتو هستند. کشوری که برای داعش یک بستر ناب تروریستی مهیا کرده که در آن گروه ها همچون سایر همتایانشان اعمال خلافکارانه‌ی خود را انجام می‌دهند، اعمالی نظیر قاچاق سیگار، فحشا، قاچاق اندام انسان، سرقت ماشین و تجارت تن‌فروشی. این اطلاعات برای پلیس یوروپل، اینترپل و اف بی آی محرز است.
آلبانی به عنوان یک مرکز جذب عضو سازمان سیا از میان مردم آلبانی و سایرین برای ملحق شدن به گرو های تکفیری در سوریه و عراق فعالیت می‌کرد. تحت هدایت جان برنان، ایستگاه میلان سازمان سیا نقطه‌ی کانونی جذب و استخدام مافیاهای آلبانیایی بود که خرقه‌ی جهادی به تن می‌کنند و با سفر به سوریه به واحدهای داعش و القاعده ملحق شوند که علیه دولت بشار اسد بجنگند. بسیاری از مبارزین آلبانیایی حاضر در سوریه به حوزه ی بالکان برگشتند و آماده‌ی اجرای عملیات” آلبانی بزرگتر” شدند. تمام آن چه نیاز بود صدور یک دستور شخصی از طرف برنان بود. این دستور در تاریخ هفتم دسامبر سال 2016 به نخست وزیر آلبانی – ادی راماو وزیر دفاع آلبانی- میمی کودلی و رییس پلیس ملی آلبانی- هاکی کاتو صادر شد و آن‌ها بلافاصله تمکین کردند.
اهداف آمریکا و ناتو از انتقال اعضای مجاهدین خلق به کشور آلبانی چیست؟
سازمان مجاهدین خلقی که در عراق به شدت توسط آمریکا و ناتو مجهز به سلاح شد، ملزم به خروج از خاورمیانه گردید. کشور آلبانی برای این انتقال انتخاب شد چراکه جمعیت کثیری از مسلمانان را در خود جا داده است. از سربازان مجاهدین خلق و تروریست‌های آموزش‌دیده می‌شود انتظار داشت مشکلاتی را در حوزه‌ی بالکان، خصوصا در منطقه ی سنجاک صربستان، مقدونیه، مونتنگرو، بوسنی و هرزوگوین و بلغارستان به وجود بیاورند.
گفت‌وگوی هابیلیان با وین مدسن

 

شورای بی خاصیت مقاومت ، فقط سخنان یاوه ی مریم را نشخوار میکند

توسط انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی در 29 مرداد 1397

هر ازچند گاهی ، با مرور رسانه های رجوی ، چشم مان به اطلاعیه ی شورای باصطلاح ملی مقاومت میخورد که درآن چیزی جز تکرار سخنان یاوه و مهملات رجوی را مشاهده نمیکنیم.
اینها نام باند رجوی را ” شورای ملی مقاومت ” گذاشته وحرمت آنرا که ظاهرا باید یک شخصیت مستقلی داشته باشد ، نگه نمیدارند و طوری برخورد میکنند که انسان فکر میکند درغیاب مشکوک مسعود رجوی ، ” شورای مقاومت ” بازهم گرفتار رابطه ی مریدی و مرادی است و قادر نیست بدون توسل به مریم ، لب از لب گشوده و قلمی بر روی کاغذ بلغزاند.
این مسئله بخوبی بیانگر وضع شورایی است که فقط نام شورا را دارد و بجای آنکه منطقا تصمیم ساز باشد و مریم مجبور به استفاده از نظریات وسخنان آن، برعکس عمل نموده ، درعمل به مریم سواری میدهد وچیزی جز دیکتاتوری فردی را بنمایش نمیگذارد.
دربیانیه ی منتسب به این شورای بی یال ودم واشکم آمده است :
” مریم رجوی: اكنون نوبت دریای خزر یكی از بزرگ‌ترین سرمایه‌های ملی ایران است كه آخوندهای وطن‌فروش و ضد ایرانی آن را برای امنیت و حفظ سلطه ننگین خود به حراج گذاشته‌اند… “.
کدام حراج عزیز؟
مگر دکتر روحانی ودکتر ظریف توضیح ندادند که مهمترین مسئله ی دریای خزر تامین امنیت آن و راه ندادن کشورهای بیگان بدانجا بود که این مهم حاصل شد؟
وقتی علیرغم دشواری های موجود، مقرر گردید که تامین امنیت آن فقط برعهده ی صاحبان آنست ، معنی اش این است که یک اتحاد بزرگ استراتژیک منطقه ای برقرار شده ودست ایران برای مانور دربرابر تجاوزات هیئت حاکمه ی آمریکا ، بازتر شده و اثر تحریم های ظالمانه باندازه ی قابل توجهی کم گردیده ، ازکدام کار وطن فروشانه میتوان صحبت بمیان آورد؟
البته درقاموس باند رجوی که یک وطن فروش قهاری است ، خیانت نامیدن خدمت، کار بسیار طبیعی است.
ذات مسئله عبارت ازاین است که این مذاکرات دو دهه ای بسیار دشوار ، اجازه نداد که خزر بعنوان یک دریای آزاد معرفی شده و محلی برای جولان دادن ناوهای آمریکائی باشد ویا هر از راه رسیده ای با این بهانه که این یک دریای عمومی است، درآنجا به جاسوسی، ماهیگیری و … ، نخواهند پرداخت ومشکل بی بی سی ، صدای آمریکا و سیمای ضد ملی وضد آزادی رجوی ، سوزش اش ازاین نوع تعریفی است که از خزر شده و موافقت کلی کشورهای ذینفع را جلب کرده و سلطه گران وایادی حقیر آنها- ازجمله فرقه ی رجوی را- دچار یاس ، افسردگی و عو عو کردن نموده است.
آری ، با کمال تاسف به اطلاعتان برسانم که در دریای خزر ، جایی برای زورگویی بیگانگان درنظر گرفته نشده است .
درهر صورت، غم آخرت باشد مریم جان.
کاری در تسکین درد این سوزش بزرگ تو، ازدست من ساخته نیست.
بازهم :
” اگر به دیوان بین‌المللی لاهه می‌رفتیم سهم ایران از ۲۰درصد هم بیشتر می‌شد (اما) با تقسیم بندی كنونی سهم ایران ۱۲درصد شد “.
درصدی تعیین نشده و من بعلت نداشتن تخصص نمیتوانم این مسئله را که سهم ایران با داشتن 700 کیلومتر ساحل ، دربرابر محیط 6500 کیلومتری خزر ، چند درصد میتواند باشد والبته از مسئولین امر که تاکنون کاری کرده اند کارستان ، توقع دارم که چانه زنی منطقی خود را درمذاکرات داشته باشند واجازه ندهند ذره ای ازحقوق مردم ایران کاسته شود والبته داشتن چنین تصور خوش بینانه ای از دیپلمات های ایرانی ، دور از عقلانیت نیست.
ضمنا درزمانی که مذاکرات نتیجه ی نهائی خود را درجزئیات بدست نیآورده ، اگر ایران احساس کند که رفتن به دادگاه لاهه لازم است، مسلما این کار را خواهد کرد.
اما اجازه نخواهد داد که مراجعه به دادگاه لاهه ، حکم نخود سیاهی را داشته باشد و پیمان استراتژیک بسختی بدست آمده ومهم را زیر سایه قرار دهد.
چیزی که شما درانتظار آن- بهم خوردن این دوستی وهمکاری خزری درچنین شرایط حساس – هستید.
ضمنا مریم خانم و رئیس اسبق من.
شما چرا به مسئله ی بحرین که همین 5 دهه پیش اتفاق افتاد وآنجا را با یک قیام و قعود ساده و با مردمی با اکثریت ایرانی ( شیرازی ) ازدست ما درآوردند ، توجهی ندارید ویا چرا به هرات و قندهار که سالها بعد از عهد نامه ی ترکمانچای بسادگی آب خوردن ازما گرفته وضمیمه ی افغانستان کردند ، التفاتی نمی فرمایید؟
سیروس غضنفری
عضو نجات یافته از تشکیلات رجوی

 

دریای خزر و ادعای مسخره مریم قجر در این رابطه

توسط انجمن نجات مرکز مازندران در 29 مرداد 1397

بعد از اجلاس سران کشورهای حاشیه دریای خزر که در مورد مسائل مختلف صحبت شد و قرار شد که این مسئله در مجلس ایران به تصویب برسد تا به طرف مقابل گفته شود . این اجلاس بعد از بیش از دو دهه در نهایت به این نقطه رسیده است و هنوز مراحل زیادی دارد که حل نشده از جمله می توان به حدود آبی برای هر کشور است .
ولی جار و جنجالی که در مورد این اجلاس به راه افتاده و اینکه هر کسی که از راه می رسد خودش را خیرخواه مردم و کشور ایران می داند جای بحث دارد . البته این دلسوزی ظاهری را می توان در جریانات ضد انقلاب مانند فرقه تروریستی رجوی دید و این اجلاس را با قرارداد ترکمنچای مقایسه می کنند . آیا این واقعیت دارد ؟ آیا اصلاٌ اتفاق خاصی افتاده است ؟ و …
برای اشراف به این مسئله باید قدری به گذشته سر بزنیم و در یابیم که قرارداد ترکمنچای در چه فضایی به امضا رسیده و اصل داستان چه بوده است .
پیمان نامه ترکمنچای پیمانی است که در تاریخ اول اسفند سال 1206 مطابق با 21 فوریه 1828 میلادی در پی جنگ های ایران و روسیه در دوره قاجار انجام گرفته امضا شد .
در زمان پادشاهی فتحعلی شاه نفراتی مانند میرزا ابوالحسن خان شیرازی و الله یار خان آصف الدوله برای امضا قرار داد انتخاب شدند . پایه قرارداد سه ایالت دیگر قفقاز یعنی ایروان و نخجوان و بخش های دیگری از تالش به زیر سلطه روس ها رفت و حاکمیت ایران بر دریای مازندران محدودتر شد یعنی می توان گفت که در عهدنامه ترکمنچای در مجموع حدود سی هزار کیلومتر مربع دیگر شامل حدود بیست هزار کیلومتر از ارمنستان امروزی و پنج هزار کیلومتر مربع از ترکیه شامل کوههای آرارات و شهر ایغدیر و حدود پنج هزار کیلومتر از جمهوری آذربایجان امروزی شمال تالش یعنی شهرستان لریک و نخجوان از ایران جدا شد اگر بخواهیم جمع بزنیم در طی دو عهدنامه هفده شهر و در مجموع 25 هزار کیلومتر از ایران جدا شد .
در ضمن در قرارداد ترکمنچای حق کشتیرانی در خزر از ایران گرفته شده بود این بند نیز بسیار مهم بود.
البته ما فقط نگاهی کوتاه به قرارداد ترکمنچای داشتیم تا مشخص شود شاه ایران در زمان حکومت قاجار چگونه خاکهای ایران را به باد داده است .
در مورد اجلاس اخیر کشورهای حوزه دریای خزر و ادعای توهماتی مربوط به ایران و اینکه سهم 50 درصدی خود را از دست داده درست است یا خیر ؟
در این باره افراد معاند به معاهده سال 1921 و 1940 استناد می کند اگر به معاهده های گذشته نگاه کرده باشیم هیچ وقت در مورد سهم 50 درصدی ایران حرفی به میان نیامده است در همان زمان از آنجایی که دو کشور یعنی ایران و شوروی سابق صاحب دریای خزر بودند به این توافق نموده بودند که از دریای خزر استفاده کنند چون اگر به لحاظ مرز دریایی بخواهیم حساب کنیم شوروی سابق در حدود 5843 کیلومتر بوده و مرز دریایی ایران در حدود 657 کیلومتر می باشد که اگر این را ملاک قرار دهیم کدام کشور این مقدار مرز دریایی را با کشور دیگری که مرز کمتری دارد شریک شود .
پس می توان گفت که در دو قطعنامه قبلی هم ایران این مقدار که مثلاٌ 50 درصد سهم داشته درست نیست ولی بعد از فروپاشی شوروی سواحل خزر به چهار کشور تقسیم شد و اکنون دیگر نه فقط با روسیه بلکه باید با چهار کشور دیگر هم طرف باشد . البته در معاهده ترکمنچای ، ایران که از حق کشتی رانی در دریای خزر ممنوع شده بود این حق به او داده شد چون تازه حکومت تزارها سرنگون شده و حکومت جدید این حق را به ایران داد . در ضمن در معاهده سال 1940 در باره بهره برداری از شیلات و عوارض بندری و نحوه حمل و نقل مسافر و بار صحبت شد و این مسئله برای ما مشخص می کند که در قراردادهای گذشته هیچ گونه ایران از سهمی 50 درصدی برخوردار نبوده است .
اکنون برای اشراف و آگاهی بیشتر بهتر است به آن چهار کشور و مرزهای دریایی آنان بپردازیم .
در طرف روسیه چهار کشور به نامهای قزاقستان با مرز دریایی 1900 کیلومتر ، کشور ترکمنستان با مرز دریایی 1768 کیلومتر ، کشور آذربایجان با مرز دریایی 820 کیلومتر و روسیه با مرز دریایی 1355 کیلومتر می باشد و مرز دریایی ایران 675 کیلومتر می باشد حال با این اشراف آیا می توان عنوان داشت که باید سهم ایران پنجاه درصد باشد ؟ سهم هر کشور بر اساس مرز آبی با دریای خزر دارند مورد محاسبه قرار می گیرد . سئوال این است که آیا ایران می تواند از دیگر کشورها بخواهد که از مرز آبی خود کوتاه آمده و به ایران بدهند ؟ البته که جواب منفی است چون هیچ کشوری حاضر نیست که از سرحدات خود کوتاه بیاید .
تا اینجا فقط به نکات کوچکی اشاره نمودیم تا نشان دهیم که دشمنان ایران حتی اگر قدری به خودشان زحمت می دادند می توانستند اطلاعات قراردادهای قبلی را بدست بیاورند ولی از بس در منجلاب دشمنی علیه مردم ایران فرو رفتند که چشمهایشان هم روی واقعیت بسته است .
بعد از توضیحات بالا اکنون قصد داریم به اجلاس نشست اوکتائو که روز یکشنبه 21 مرداد 97 بعد از دو دهه به امضا کشورهای حوزه دریای خزر رسیده بپردازیم و از موضع عمیق به آن نگاه کنیم . امضاء روسای پنج کشور زمینه تقسیم خزر در بخش جنوبی آن بین ایران و ترکمنستان و آذربایجان را فراهم نموده و در ضمن بر سر ممنوعیت حضور کشتی های خارجی و صدورنفت و گاز خزر به توافق رسیدند .
در ضمن این مسئله باید در مجلس شورای اسلامی به تصویب برسد و در مورد حدود مرزهای کشورهای هنوز هیچ توافقی صورت نگرفته است .
یکی از مهمترین محورهای مهم این اجلاس در مورد عدم حضور نظامی کشورهای خارجی در دریای خزر بود چون آمریکا روی این مسئله حساب باز کرده بود که می تواند از طریق آذربایجان محل استقراری برای نیروهای خود همانند پایگاههای وی در کشورهای حاشیه خلیج فارس و دیگر کشورها درست کند که این مسئله با هوشیاری ایران و دیگر کشورها در نطفه خفه شد .
البته می توان روی این محور هم فهمید که چرا مریم قجر این گونه در مورد تاراج رفتن دریای خزر افسار پاره می کند چون که منافع آمریکا در نظر گرفته نشده است و زنی که در تاراج دادن اموال کشور و کشتن مردم ایران مرزی باقی نگذاشته چگونه می خواهد حافظ منافع ایران و دریای خزر باشد .
مرزهای آبی کشورهای حاشیه دریای خزر
اکنون قصد داریم با توجه به توضیحات بالا ، دشمنان ایران از جمله فرقه تروریستی رجوی با مسئله دریای خزر چگونه برخورد نموده است . سرکرده این فرقه یعنی مریم قجر عنوان داشت که حراج دریای خزر بر ضد منافع ملی برای حفظ امنیت و بقای حکومت ایران است .
وی در ادامه عنوان می کند: برای حکومت ایران نه آب و خاک و نه فرهنگ و نه جان و دارایی مردم ایران ارزشی ندارد و تنها به حفظ و بقای خود اهمیت می دهد !!! . همه مواردی که مریم قجر به آن اشاره می کند در مورد خودش صادق است چون اگر بحث آب و خاک باشد که در زمان جنگ صدام علیه ایران به خوبی ماهیت شان را نشان دادند و چگونه حاضر هستند در همکاری با دشمن به کشتن و ترور مردم ایران بپردازند.
البته برای ما قابل فهم است زنی که تا مغز استخوان به دشمنی علیه مردم ایران افتخار می کند و دوستان وی همان جنایت کاران آمریکایی هستند که در کشتار مردم سوریه و عراق و یمن نقش دارند اگر غیر از این حرف می زد باید به گفته هایمان شک می کردیم .
برای اینکه به مریم قجر یادآوری کنیم که وی به هیچ وجه ایرانی نیست . چرا در مورد جدا شدن بحرین از ایران حرف نمی زند . مگر جدا شدن بحرین از ایران در سال 1349 با تصویب مجلس زمان شاه جدا نشد ؟ مگر بحرین جزیی از خاک ایران محسوب نمی شد که محمد رضا شاه بعد از توافقات پنهانی با دولت انگلستان حاضر شد خاک بحرین از ایران جدا شود و گوشه ای از خاک مان یعنی ایران را از دست داد . البته از دیدگاه رجوی چون بحث دولت انگلستان و غرب می باشد جدا شدن بحرین از ایران اشکالی نداشته و جالب اینکه هیچ وقت در مباحث سازمان از بنیانگذاران اولیه تا رجوی در نشست های خود در اشرف و یا درون تشکیلاتی حرفی از این خیانت نزده است و همه فکر می کردند که بحرین اصلاً هیچ وقت جز خاک ایران نبوده است و اکنون وقتی بحث دریای خزر می شود مریم قجر و دیگر دوستان جیره خوارش افسار پاره کرده و خواهان سهم برای خود می باشند . البته باید به این جانیان گفت که شما هیچ وقت رنگ دریای خزر را نخواهید دید و این آرزو را به گور خواهید برد .
پس در مقابل حرف مریم قجر باید گفت که تمام سعی و کوشش و فریبکاری وی در بیرون برای نگهداشتن افراد وارفته اش در مناسبات می باشد چون می داند که اگر دست به این فریبکاری نزد و از احساسات اعضای خود سوء استفاده نکند دیگر تشکیلاتی برایش باقی نخواهد ماند و تمام این دم جنباندن برای فریبکاری است.
در سالهای گذشته هم در بسیاری موارد شاهد بودیم که سران فرقه تروریستی رجوی ادعای ایرانی بودن دارند ولی چیزی که از عملکردشان مشخص است آنان بویی از ایران و ایرانی نبردند و همیشه در راستای منافع غرب حرکت نمودند و اکنون هم در مورد دریای خزر به وراجی مشغول هستند . دریای خزر هیچ ربطی به فرقه تروریستی رجوی ندارد مردم ایران خودشان بهتر می توانند در این باره تصمیم بگیرند .
هادی شبانی

 

19سال بعد از اجلاس اعلام مرحله سرنگونی توسط رجوی

توسط انجمن نجات مرکز خوزستان در 29 مرداد 1397

نشریه مجاهد ارگان تبلیغی و سخنگوی مطبوعاتی فرقه مجاهدین خلق درشماره 436 خود در تاریخ سه شنبه 31 فروردین 1378 خبر اجلاس 8 روزه شورای ملی مقامت را باعنوان “شورای ملی مقاومت مرحله کنونی سرنگونی را اعلام کرد” می نویسد:

درجریان این اجلاس که با شرکت بیش از 500 عضو و حضور مریم رجوی رئیس جمهور برگزیده مقاومت تشکیل شد. یک قطعنامه مهم در 12 ماده تصویب شد. مریم رجوی برگزاری موفقیت امیز این اجلاس رابه کلیه اعضا و مسئول شورا تبریک گفت و افزود پیام این اجلاس و دستاوردهای ارزشمند آن درشرایط خطیر کنونی ودرمرحله سرنگونی پیام اقتدار واستحکام وآمادگی مقاومت ایران است. این اجلاس به تحلیل سال دوم ریاست جمهوری آقای محمد خاتمی اشاره دارد .اقای خاتمی در2 مرداد 1376 به ریاست جمهوری انتخاب شد. مسعود رجوی طی یک نشست باشرکت تمامی اعضا دراشرف قبل ازپیروزی آقای خاتمی درانتخابات تحلیل کرد خاتمی جام زهر رژیم است وامکان ندارد که از صندوق آرا بیرون بیاید.انتخابات درنهایت مهندسی خواهد شد واقای ناطق نوری بامداخله مستقیم رهبرجمهوری اسلامی بعنوان بعنوان ریس جمهور انتخاب خواهد شد. بعداز اعلام نتایج وانتخاب اقای خاتمی تمامی اعضا از اینکه می دیدند تحلیل رجوی پوشال وغیرواقعی بوده مسئله دار شدند . فضای تمامی اعضا درآن مقطع پذیرش این واقعیت بود که اولا برخلاف ادعاهای رجوی رژیم ایران توان تغییر ومانور وظرفیت استحاله پذیری را دارد و رئیس جمهوربا انتخاب و رای مستقیم مردم انتخاب میشود.
رجوی که هوا را پس دید وبه عینه مشاهده می کرد انتخاب اقای خاتمی نه جام زهر دولت ایران بلکه دقیقا جام زهر او است طی پانزده روز سلسله نشست هایی راباعنوان خاتمی زدایی در تشکیلات شروع کرد . رجوی درآن نشست خطاب به اعضای شرکت کننده با کنایه گفت: ای وای برمن، قرار بود که انتخاب خاتمی جام زهر رژیم باشد به جام زهرخودمان تبدیل شد.کمرهمه شما خم شده! یک درمیان در آسایشگاهها دراز شده اید. بخاطر عمق مسئله داری نیروها این نشست ها ماهها طول کشید. رجوی که تاقبل از آن از تقلب درانتخابات وانتخاب کاندیدای موردعلاقه رهبرایران سخن می گفت این بارسعی کرد با فرافکنی وفرار به جلو انتخاب آقای خاتمی را جام زهر دولت ایران قلمداد کند.آنچه درجریان این اجلاس بشکل کاملا مضحکی بچشم می خورد تکرار بحث های هزاران بار نشخوار شده است. شما نگاهی به متن قطعنامه به اصطلاح شورا وتحلیل های رجوی بیندازید آیا چنان تفاوتی با تحلیل های پوشالی درحال حاضر آنها دارد.سرکردگان فرقه رجوی دقیقا همان بحث ها رادر مقطع ریاست جمهوری اقای روحانی می کنند که19 سال پیش دردوران وشرایط اجتماعی، سیاسی واقتصادی اقای خاتمی کرده بودند. بانگاهی به متن قطعنامه شورای رجوی خواهید دید که همان جمعبندی وتحلیل وبرآورد وضعیت وچشم اندازعینا از روی متن کپی برداری شده است. بااین تفاوت که درآن دوران اقای خاتمی رئیس جمهور بوده ودرشرایط حاضرآقای روحانی بر مسند ریاست جمهوری تکیه دارد. فقط یک سئوال از خانم واقای رجوی می ماند که لطف کنند این دوران ومرحله سرنگونی را برای ما تعریف کنند.این مرحله ودوران چندسال است. 6 ماه، 5 سال و20 تا30 سال یاهمانند مسئله طلاق تحمیلی تان الی ابد است ؟ لطفا این نیروهای هاج وواج مانده را تعین تکلیف کنید. خودتان خواهشا یک بار متن قطعنامه مصوبه شورا درسال 78 رابخوانید با موضع گیری وادعاهای امروزی تان تفاوتی درآن می بینید؟ این روزها می شنویم که خانم رجوی بهمن 97 را مرحله سرنگونی اعلام کرده است این تاریخ را به یاد بسپارید 19 سال دیگر درموردش بازهم خواهیم نوشت.
اکرامی

 

فرقه رجوی فناپذیر است

دیدار با آقای جهانبخش نجفی در دفتر انجمن نجات

توسط انجمن نجات مرکز کرمانشاه آخرین بروزرسانی 28 مرداد 1397

آقای جهانبخش نجفی از اعضای خانواده های عضو انجمن نجات می باشد . نامبرده می گوید برادرش بنام داریوش بیش از دو دهه است که توسط فرقه رجوی ازطریق یک قاچاقچی ربوده شده وتحویل آنها شده است .
دراین حضور گرم ابتدا آقای نجفی به پروسه اشراف و آگاهی خود درخصوص فعالیت خانواده ها وتلفیق آن با اقدامات افشاگری وروشنگری جداشدگان پرداخت ونتیجه گرفت که از زمانیکه این فعالیت ها شروع شده تاکنون از بدنه تشکیلاتی فرقه که منکرهرگونه منفذی بود بیش از دو هزار نفر نجات یافتند .

آقای نجفی بیان کرد که فرقه مجاهدین در مقابل خانواده ها و جداشدگان کم آورده و استراتژی دائمی خود را که کشتار و اختناق و سرکوب و بی خبری خانواده بود را از دست داد و مجبور به فرار از عراق شد .
جهانبخش نجفی سپس از موضع بحث های فلسفی و اثباتی به قضیه فرقه واسارت اعضا وتمامی اقدامات ضد انسانی فرقه رجوی پرداخت ونتیجه گیری کرد که این فرقه فنا پذیر است وبطور تکاملی مجبور به فنا خواهد بود .
نامبرده گفت اکنون آنها یعنی فرقه مجاهدین به چند دسته تقسیم می شوند .
دسته اول سران این فرقه هستند که اغلب بالای 70سال سن دارند .
دسته دوم فرزندان این طیف می باشند که آنها اینک به زندگی آزاد و تجربه آن فکر می کنند .
دسته سوم هم اسیران رده پایین و بدنه هستند .
درواقع رده های بالا تا چند سال آینده دیگر یا مرده اند ویا فاقد کارایی کامل واز رده خارج می شوند درآن صورت دو دسته بعدی که گرفتار رده اول هستند رها می شوند وچشم انداز تغییر فرقه به افراد بلاتکلیف وآواره درکشورهای مختلف در دسته های به اندازه انگشتان دست متصور است .
آقای نجفی درپایان با ابراز امیدواری به رهایی برادرش و سایر اسیران، برای تلاشهای انجمن نجات وفعالیت های این ارگان حقوق بشری آرزوی موفقیت نمود.

 

ادعای دلسوزی برای حراج دریای خزر توسط جاسوسان اتحاد جماهیر شوروی سابق

توسط انجمن نجات مرکز خوزستان در 28 مرداد 1397

سایت دروغ پراکنی فرقه شیاد رجوی دریک موضع گیری مضحک با تحریف بخشی از مصاحبه وزیر خارجه ایران در مورد شایعات مربوط به مذاکرات اخیر دریای خزر نتیجه گیری کرد که گویا مقام ایرانی ادعاهای کذب منتشر شده را تایید کرده است. در حالیکه بامراجعه به متن اصلی مصاحبه به عمق دروغ گویی و تحریف این مصاحبه می توان پی برد. فرقه خیانتکار و وطن فروش رجوی که در طی روزهای اخیر اینچنین برای بقول خودش حراج دریای خزر دل می سوزاند، یک هفته از پیروزی انقلاب شکوهمند مردم ایران نگذشته بود که محمدرضاسعادتی از اعضای مرکزیت خود را با انبوهی مدارک به سفارت اتحاد جماهیر شوروی سابق فرستاد تا بقول خودش اسناد مربوط به مداخله سازمان سیا و امپریالیزم امریکا را به دست سفیر شوروی برساند. این مدارک به اعتراف محمدرضا سعادتی به شیوه های نفوذ عوامل سیا در ارتش ایران واسامی فرماندهان ارتشی مرتبط باعوامل سیا بوده است. رجوی ضدامپریالیست دوآتشه آن زمان بابهانه قراردادن این مدارک دولت مرحوم مهندس بازرگان و شورای انقلاب را متهم به سازش با امریکا می نمود.
آن روزها رجوی درنوک مبارزه ضدامپریالیستی بود و مابقی جاده صاف کن آن! طبق اطلاعات بدست امده از بازجویی های سعادتی، دولت شوروی قرار بود که سلاح کلانشینکوف ودستگاههای مخابراتی به فرقه رجوی تحویل دهد. داستان نامه نگاری رجوی به گورباچف ودرخواست وام 300میلیون دلاری درتاریخ پنجشنبه 5 دی ماه 1364 راهم که همگان فراموش نکرده اند. همان نامه ای که بی پاسخ به ارشیو حزب کمونیست درآستانه فروپاشی سپرده شد. بعد از فروپاشی شوروی جزء اسنادی بود که توسط جزب کمونیست علنی گردید. متن این نامه درارشیودانشگاه استنفورد موجود است. نامه اول که از طرف سازمان مجاهدین خلق است می گوید ما زیرضرب هستیم افراد ما از مرز فرار می کنند وشما به انها بطور موقت پناهندگی دهید. درنامه دوم که توسط فرهاد الفت به نمایندگی از سازمان نوشته شده تقاضای وام کرده است. جالب اینجاست که مسعود رجوی درنامه سوم ضمن سردادن ناله و اه و فغان از دست رهبران امریکا که برعلیه مقاومت عمل می کنند خواهان حمایت اقای گورباچف می گردد. بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق و حمله امریکا به عراق به یکباره رجوی بوقلمون صفت رنگ و موضع عوض کرد واین بار بسوی امریکا غش کرد و بر طبل توخالی جنگ طلبی و تحریم های اقتصادی ظالمانه برعلیه مردم ایران می کوبد. پز وقیحانه دلسوزی برای جلوگیری از تاراج دریای خزر درهمین راستا صورت می گیرد. همدستی و جاسوسی و درخواست وام و پناهندگی از اتحاد جماهیرشوروی سابق و زدن زیراب امریکا دران مقطع تاریخی از موضع خودش اشکالی ندارد ودرراستای مقاومت و مبارزه ضداستثماری با امریکاست ولی گفتگو و تفاهم و توافق ایران و دوکشور همسایه شمالی، حراج دریای خزر است! وقاحت و بیشرمی را می بینید؟
اکرامی

 

معاهده ننگین رجوی و صدام در انتقال اسیران جنگی به زندان مخوف ابوغریب

توسط انجمن نجات مرکز خوزستان در 28 مرداد 1397

مرداد سال 67 قرارداد آتش بس بین ایران و عراق به امضا دو کشور رسید اما هنوز مسئله تبادل اسرا درچشم انداز نبود. فرقه رجوی که درپی شکست درعملیات موسوم به فروغ جاویدان بیش ازیک سوم نیروهایش را ازدست داده بود و از طرفی برخی از نیروها از فرقه جدا شدند و از این بابت فرقه را درآستانه فروپاشی قرار داد اما رجوی براساس شم ضدانقلابی خود برای برون رفت از این بحران و برطرف کردن کمبود نیرویی خود با فریب دادن ماموران وقت صلیب سرخ برای جذب اسرای جنگی وآوردن آنها به کمپ اشرف، با صدام وارد مذاکره شد ودرنهایت توانست با عقد یک قرارداد خائنانه با وی در خردادماه سال 68 تعداد زیادی ازاسرای جنگی را با وعده آزادی زودرس ویا فرستادن آنها به کشورهای اروپایی به کمپ آورد .اما قرار بر این بود که درصورت تبادل اسرا با ایران، رجوی همه اسرای تحویل گرفته را برای تبادل به اردوگاهها بازگرداند .

اما درتاریخ 26 مرداد 69 برخلاف انتظار رجوی تبادل اسرای جنگی شروع شد ونمایندگان صلیب برای بازگرداندن اسرای پیوسته، به کمپ اشرف آمدند. مسئولین فرقه که حسابی دست پاچه شده بودند بنا به دستور رجوی برای تمامی اسرا نشست گذاشته وآنها را درجریان موضوع تبادل قراردادند. سرکردگان فرقه با فریبکاری سعی کردند مانع ازانتخاب اسرا برای بازگشت آنها به ایران شوند. آنها گفتند بخاطراینکه شما به سازمان پیوستید درصورت بازگشت به ایران محاکمه، شکنجه واعدام می شوید. تعدادی از اسرا که وعده های فرقه را برای بازگشت زودرس به ایران و یا فرستادنشان به اروپا توخالی دیده و پی به ماهیت فریبکار فرقه برده بودند راه بازگشت به وطن به هرقیمت را درپیش گرفتند. متاسفانه برخی ازاسراء هم فریب حرف های سرکردگان فرقه را خورده وبه امید رفتن به اروپا، ماندن درمناسبات فرقه را ترجیح دادند.
بهرحال زمان گذشت وحقایق دروغ های فرقه بیشتر آشکار شد و در پی بحران هایی که فرقه با آن روبرو شد رجوی شمشیر را برای تمامی اعضا از روبست و “خروج ممنوع ” از مناسبات فرقه را اعلام کرد و بشدت با کسانی که درخواست جدایی داشتند برخورد کرد و فضای رعب و وحشتی را در تشکیلات فرقه ایجاد کرد. اما وقتی دید نمی تواند مانع ازجدایی اعضای خواهان جدایی شود اعلام کرد هرکس که می خواهد جدا شود. ما اورا تحویل دولت عراق می دهیم این دولت هم افراد را به جرم ورود غیرقانونی به عراق سالها درزندان ابوغریب زندانی خواهد کرد .
متاسفانه خیلی از اعضا از ترس رفتن به زندان ابوغریب ماندن درفرقه وتحمل غصه وغم را انتخاب کردند. تعدادی نیز که امیدی به آزادی وبرون رفت خود ازمنجلاب فرقه نداشتند با خودکشی به زندگی خود پایان دادند.اما بودند اعضایی که نیز تحمل سختی های زندان ابوغربب را برننگ ماندن درفرقه را ترجیح دادند. بعد از جدایی آنها کسی ازسرنوشت آنها خبری نداشت .اما علیرغم تهدید رجوی برای فرستادن اعضای خواهان جدایی به زندان ابوغریب کسی باور نداشت که اوچنین کاری با نیروی خود که تمام زندگانی وجوانی خودرا صرف جاه طلبی های رجوی کرده انجام دهد .
اما واقعیت را وقتی دیدم که فرقه خودم را به زندان ابوغریب فرستاد. دراین زندان مخوف علاوه براعضای باسابقه فرقه، تعداد زیادی ازاسرای جنگ تحمیلی هم حضور داشتند که ازسال 72 به بعد رجوی دریک معاهده ننگین دیگری با صدام انها را به زندان ابوغریب فرستاده بود.اسرای جنگی که بعد ازسالها اسارت در اردوگاه عراق واسارت درفرقه منفور رجوی بخاطر کینه توزی شخصی رجوی می بایست برای سالها حضور در زندان ابوغریب را هم تجربه می کردند .متاسفانه تعدادی ازآنها دچارافسردگی های روحی شدند برخی ازآنها ازجمله بیت الله جهانی شش ماه بعد ازبازگشت به ایران بدرود حیات گفت و برخی نیزتحت درمان قرارگرفتند .آری سرنوشت اسرای جنگی پیوسته به فرقه درزندان ابوغریب شاید غم انگیزتر ازدیگر نفرات بود که می توان صدها صفحه درباره رنج ومشقتی که آنها کشیدند نوشت. آنهایی که روزی بخاطر دفاع از میهن اسیرعراق شده وسالها دراردوگاه های عراق وسالها هم بخاطر فریبکاریهای رجوی درمناسبات فرقه متحمل سختی ومشقت فراوان شده بودند. بخاطر عقده و کینه های شخصی رجوی سالها هم درزندان مخوف ابوغریب زندانی شدند . رجوی تمامی اعضای خواهان جدایی را به این خاطر به زندان ابوغریب می فرستاد که شاید درهمان زندان براثرسختی های آن جان سالم بدرنبرند. اما سرانجام دست تقدیرنگذاشت این شیاد بی رحم به خواسته ضدانسانی خود برسد ودرنهایت بعد ازسالها صدام تمامی زندانیان ابوغریب ازجمله ایرانیان زندانی را بخاطر احتمال شروع جنگ خود با آمریکا آزاد کرد واین چنین بود که راز جنایات رجوی که می خواست مخفی بماند افشا شد .
یکباردیگر به سهم خودم روزآزادی و بازگشت تمامی اسرای جنگ تحمیلی به وطن را به همه آزادگان تبریک می گویم .
حمید دهدار

 

به بهانه فروغ جاویدان – قسمت چهارم

توسط انجمن نجات مرکز فارس در 28 مرداد 1397

نشستهای خسته کننده انقلاب روزانه و بصورت تمام وقت برگزار میشد. مسعود، شروع کننده نشستها بود ولی مریم مباحث باصطلاح ایدئولوژیکی را پیش میبرد. آن زمان ما تصور میکردیم که این گفته های خودش است ولی بعدها متوجه شدیم که او از روی کتب روانشناسی و فلسفی نت برداری میکرده و از فیلتر ذهنی خودش عبور داده و به خورد ما در جلسات میداده است. در یک جمله اگر بخواهیم بگوییم که تمام حرف او از این داستان انقلاب چه بود میتوان گفت که انسان به خودی خود هیچ اصالتی ندارد! او میگفت که هرکس در این دنیا باید به نقطه رهبری وصل باشد و مجاهدین که مسعود بر آنها منت گذاشته و رهبریشان را قبول کرده است! خوش شانس ترین توده جهان هستند.
مریم در تمامی جلساتی که برگزار میکرد فقط یک هدف داشت که در ذهن نیروها فرو کند و آنکه بایستی آنچه در ذهن و فکر خود دارید را دور بریزید و به آنچه سازمان به شما می گوید اعتقاد داشته باشید. یعنی پایه ای ترین خصلت انسان که همان آگاهی و اختیار است را نفی میکرد. حقیقتا و به دور از هرگونه مبالغه ای مریم رجوی در عمق اندیشه خود هرگز به آزادی و آزادگی و اینکه انسان میتواند هر لحظه سرنوشت خود را تعیین کند و هر لحظه انتخاب آگاهانه خود را داشته باشد، معتقد نیست و تمام آنچه در سخنرانی ها و برنامه های خود بیان میکند فقط و فقط جنبه تبلیغی دارد. چرا که اگر کسی تا بن و استخوان به آزادی و آزادگی انسان اعتقاد داشته باشد،هرگز نمیتواند در جامعه بسیار کوچکی که برای خودش درست کرده و به تعداد محدودی انسان حکومت میکند، اینگونه خفقان و اختناق بوجود آورد. ممنوعیت استفاده از تلفن و داشتن ارتباط با خانواده حتی سالی یکبار اصلا انتظار زیادی نیست که نیروها از داشتن این امکان محروم بودند! اجازه استفاده از اینترنت که اکنون در عقب مانده ترین جوامع هم چیزی بسیار معمولی شده است، در سازمان حرام و ممنوع بود. هرگز دو نفر اجازه صحبت با هم در خصوص سازمان و مشکلاتشان را نداشتند و اینکار یکی از بدترین تخلفات تشکیلاتی محسوب میشد. در سازمان این قانون وجود داشت که یا بایستی از سازمان و رهبری تعریف و تمجید کنید ویا اگر بخواهید انتقادی مطرح کنید که متوجه خط و خطوط سازمان باشد یا انتقادی به رهبری داشته باشید، بلافاصله بشما مارک نفوذی و مامور اطلاعات رژیم زده میشد که مجبور بودی که ساکت شوی و حرف نزنی! مثلا اگر کسی میگفت؛ اکنون که دیگر صدام سرنگون شده است و مملکت دست امریکایی ها افتاده و آنها از ما خواسته اند که این کشور را ترک کنیم، چرا بایستی برای در عراق ماندن اینقدر اصرار کنیم و بهتر است تا قبل از اینکه بخواهند به زور سازمان را اخراج کنند خودمان پیش دستی کنیم و از این کشور خارج شویم، چون هیچ جواب قانع کننده ای نداشتند مجبور بودند که بگویند که این حرف نشان بریدگی از مبارزه دارد و این حرف مثل حرف پاسداران و مامور اطلاعاتی رژیم است وکسی که این حرف را میزند هیچ فرقی با این افراد ندارد! پس حکم صادر میشد که جزای کسی که این حرف را بزند اعدام است!
مریم رجوی در سخنرانی خود مدعیست که به آزادی زنان و برابری آنها با مردان اعتقاد دارد.سوال اینجاست که تو چطور در سازمان خودت و زنان ومردانی که سالیان سال مانند موش آزمایشگاهی آنها را تربیت کرده بودی جرات نداشتی اجازه دهی که یک زن و یک مرد که رابطه مسئول و تحت مسئولی با هم داشتند برسر موضوعات کاری خودشان و یگان تحت مسئولیتشان نیم ساعت در یک اتاق نشست وجلسه ای برگزار کنند. تو چطور میتوانی دم از آزادی و برابری زن و مرد بزنی؟ آیا این قانونی که به دستور مستقیم تو در سازمان وضع شده بود نشان از دید جنسیتی شخص تو به انسان بطور عام و به زن بطور خاص نیست و اگر نیست پس خودت بگو که چیست؟! انقلاب پوشالی مجاهدین که بعد از عملیات فروغ در سازمان براه افتاد فقط و فقط برای سرکار گذاشتن نیروها بود و هیچ کارکرد دیگری نداشت. آنها روزها و ماه ها را با بحث های صد من یک غاز تلف کردند و هیچ کاربردی بصورت عملی در سازمان مشاهده نشد. چرا که مسعودگفت چون حمایت ابرقدرت ندارم و چون میخواهم خودم و بدون وابستگی به دولتی رژیم را سرنگون کنیم به انقلاب مریم رو آورده ایم . اکنون مشاهده میکنیم که بعد از نزدیک به سی سال از روزی که برای اولین بار این بحث در سازمان مطرح شده است، هم به ابر قدرت یعنی امریکا وابسته شده اند هم به رژیم منحوس صهیونیستی آویزان شده اند و از همه خفت بار تر به عربهای آل سعود که دشمنی شان به مردم ایران دیگر روشنتر از نور خورشید است! پس مشاهده کردید که این انقلاب که ما از اول گفتیم پوشالی است هیچ فایده ای نداشت و نتوانستید با آن یک متر از خاک ایران را هم آزاد کنید و مجبور شدید برای گوشه چشمی از سوی امریکا، تا فرق سر در منجلاب وابستگی و مزدوری فرو بروید.
مسعود روزی گفت: که شما منظور نیروها بودند چون به همسران خود یعنی خانواده وابسته بودید پشت گردنه چار زبر ماندید و نتوانستید رژیم را سرنگون کنید! اکنون سوال از برادر مسعود اینست که تو پشت چه مانده بودی که اینگونه به دامان تمامی دشمنان مردم ایران مانند امریکا و اسراییل و سعودی و … افتاده ای و اینگونه برایشان دل میدهی و قلوه میگیری؟
مراد

 

زبان و ادبیات درون فرقه ای

توسط انجمن نجات مرکز تهران آخرین بروزرسانی 28 مرداد 1397

همان قدر که زبان در شکل دادن به تمدن، فرهنگ و اخلاقیات ما نقش دارد، به همان میزان هم می تواند مخرب باشد، اگر قدرت آن در دست کسی بیفتد که بتواند معانی لغاتی که از آن ها استفاده می کنیم را به نفع خود تغییر دهد، آنجاست که وجه مخرب خود را نشان می دهد. این موضوع آن قدر مهم است که به جرأت می توان گفت: «اگر می خواهی دنیای کسی را تغییر دهی، لغات را در زبانی که وی برای بیان خود و افکارش استفاده می کند را تغییر بده».
رهبران فرقه ها به خوبی نسبت به معجزه به کارگیری لغات آگاه هستند، آن ها می دانند که گاهی حتی به طور ناخودآگاه و غریزی، افراد بعضی از لغات را ستایش می کنند و از بعضی از آن ها متنفرند.

عضو جداشده از فرقه رجوی اذعان می کند: «در مجاهدین خلق ما ظاهراً عاشق استقلال، دموکراسی، آزادی و حقوق بشر بودیم و فکر می کردیم که داریم برای حصول آن ها می جنگیم، در حالی که در درون سازمان اصولاً اعتقادی نسبت به معنی آن ها، آن چنان که در میان مردم عادی مصطلح است، وجود نداشت و معنی آن ها به کلی عوض شده بودند.
آزادی مجاهدین خلق، آزادی از بندهای درونی بود و نه بیرونی. به ما قبولانده شده بود که آزادی یعنی آزادی از خواست ها، غرایز، احساسات، هیجانات، هویت و شخصیت خود است؛ بنابراین فردی آزادتر بود که کمتر چیزی می خواست و کمتر آرزو می کرد و کمتر داشت، ویژگی فردی نداشت و وابستگی کمتری به دوستان و خانواده خود داشت یا به عبارت ساده بیشتر از دیگران برده رهبری بود یا به عبارت سازمان؛

بیشتر در رهبری ذوب شده بود یا تبدیل به دست و پای رهبری گشته بود.

دموکراسی هم معنی دیگری داشت، معنی آن حقِ برابر و رأیِ برابر نبود، چرا که همه ما در نداشتن حق و رأی در تمام موارد من جمله در رقم زدن آینده خود برابر بودیم. به جز زمانی که از ما خواسته می شد در مقابل دوربین دست هایمان را بالا ببریم که نشان دهیم در سازمان دموکراسی وجود دارد، معنی این لغت به صلاحیت گره خورده بود، کسی حقِ بیشتر در نظر دادن داشت که صلاحیت بیشتر داشته باشد و چه کسی تعیین کننده این صلاحیت بود؟ همان کسی که قرار بود درباره ی او، کارها و تصمیماتش نظر داده شود؛ بنابراین دموکراسیِ نوع سازمان همواره یک جواب داشت «آنچه که رهبری و مسئولین می خواستند و حکم می کردند»؛ بنابراین اگر چه ما فکر می کردیم تمام عمر خود را وقف دموکراسی و آزادی کرده ایم و داریم برای آن ها می جنگیم، در واقع داشتیم برای احیای بردگی و دیکتاتوری مبارزه می کردیم.»
می توان مثال های زیادی از لغاتی آورد که در فرقه ها به کار گرفته می شوند تا هدف و حرکت پیروان را عوض کنند، چرا که در فرقه ها از لغات به عنوان یک لنگر استفاده می شود، افراد نسبت به صدای لغات مشروط می شوند بدون آن که متوجه باشند که معنی آن لغات عوض شده است.
برای مثال لغت «عادی» که در میان مردم به هیچ عنوان معنی منفی ندارد، در فرقه رجوی منفی ترین و تحقیر کننده ترین لغت، قبل از لغت «بریده» است. مجدداً خود لغت بریده در زبان فارسی معنی بدی ندارد اما در سازمان، بریده به معنی بریده و بریده شدن از بدنه تشکیلات است و معنی نابودی و نیستی دنیوی و اخروی را دارد. مفاهیمی مثل جهاد و شهادت با تمام عظمت و اهمیت مذهبی و ایدئولوژیک آن ها در اسلام، در فرقه هایی مانند مجاهدین خلق و القاعده به نحوی تبدیل به قتل و خودکشی شده اند. هر جنایتی معنی جهاد پیدا کرده و هر مرگی، من جمله خودکشی، سهل انگاری و به اشتباه کشته شدن «شهادت» خوانده می شود. به این ترتیب هر عمل تروریستی مجاهدین خلق و القاعده حتی علیه مردم عادی «جهاد» خوانده می شود و هر کشته شدنی شهادت خوانده می شود و به ناگهان این فرقه ها ده ها و بلکه صدها هزار «شهید» پیدا می کنند.
در فرقه رجوی کافی است مسئولی به نیرویش بگوید «تو عادی شده ای» یا بدتر از آن بگوید «بریده ای»، «کرسی می خواهی»، «طلبکاری»، «هنوز تو قبری»، «می خواهی روی پای خودت راه بروی» و … کاری می کنند که فرد را نه برای روزها، بلکه هفته ها در خود فروبرده، غمناک و افسرده کرده و حتی به خودکشی می کشانند. کما این که چندین نفر فقط به خاطر این که ملقب به صفاتی این چنینی شده بودند تصمیم گرفتند به زندگی خود خاتمه دهند. به طور خاص لغت عادی، در سازمان برای رهبری آن معجزه می کند، چرا که این لغت به خودی خود باطل کننده تمام ارزش های دنیای بیرون و بنیان گذار ارزش های فرقه ای در فکر و روح اعضا و جداکننده آنان از بقیه تشکیلات است. کافی است آن ها بپذیرند که «عادی» بودن زشت و قبیح است (درست مثل این که در دنیای بیرون به کسی بگویید، خوک، سگ یا بی غیرت) و به دنبال آن دائم در روح و فکر خود به جستجوی عادی بودن گشته و این که چگونه می توانند خود را از آن عادات، احساسات، اعتقادات و افکار (که در واقع عادات و اعتقادات گذشته خود فرد و محیط خانوادگی و اجتماعی اوست) به دور کنند تا دیگر عادی خوانده نشوند.
می شود مثال های دیگر را هم در این خصوص بیان کرد، مثل اصطلاح «نرینه وحشی» که در مجاهدین خلق مردها را از مرد بودن خود بیزار و خجالت زده می کند. لغت دیگر «قلوس» است که اگر فردی خود را یا کس دیگری را قلوس ببیند، این احساس را می کند که یا خودش یا او به درد هیج کاری نمی خورد و بهترین خدمتی که می تواند به دیگران بکند این است که خودکشی کرده و دنیا را از شر وجود خود راحت نماید.
متأسفانه تأثیر لغات و فرهنگ فرقه ای خیلی بیشتر از آن است که تصور می شود. بسیاری از اعضا حتی سال ها بعد از ترک فرقه هنوز در اسارت نامرئی فرهنگ و لغات فرقه ای هستند. کما این که بسیاری از جداشدگان مجاهدین خلق سال ها بعد از ترک این گروه قادر نیستند خود را از بند لغاتی مثل «مزدور»، «بریده» یا «خائن» رها کرده و مستقل بیاندیشند و دائم در فکر این هستند که چگونه حرف زده و عمل کنند که ملقب به این لغات نشوند. اگر قدری نوشته های جداشدگان را از این زاویه مطالعه نمایید متوجه ترس بعضی از جداشده ها، از این لغات و ملقب شدن به آن ها خواهید شد.
کتاب: فریب در فرقه ها
نویسنده: مجتبی تمدنی
صفحه های: 139 الی 143
تنظیم از: عاطفه نادعلیان

 

ترس و واهمه فرقه رجوی از چیست ؟

توسط انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی آخرین بروزرسانی 28 مرداد 1397

آدم ربایان و سران فرقه مسعود رجوی ، از ترس روشدن دستشان ، به هیچ کس اجازه نزدیک شدن به زندان مانز را نمی دهند . اگر ریگی به کفش ندارند ، چرا خود را رودروی خبرنگاران آزاد قرار نمی دهند ؟خانواده های زندانیان و اسرای رجوی ، نگران حال جگرگوشه های خود هستند . عده ای هم که با اهداف انسان دوستانه و حقوق بشری سعی در این وصل دارند ، با برخوردهای خشن و تند این فرقه جهنمی مواجه می شوند . به عنوان نمونه به فاکت زیر توجه فرمائید :
جریان از این قرار بوده که ظاهرا یک اکیپ خبرنگاری خارجی ، سعی در گرفتن مصاحبه از نمایندگان فرقه در زندان مانز را داشتند ، که بعد از شنیدن جواب منفی از طرف فرقه ، حین برگشت از فاصله دور سعی در به تصویر کشیدن وضعیت این زندان را داشته اند که با واکنش های هیستریک فرقه مواجه شدند .
اما سران سازمان این عمل عادی خبرنگاران را اینطور منعکس کردند :
” هشدار نسبت به سوء استفاده اطلاعات آخوندها و نیروی تروریستی قدس از کانال ۴ انگلیس علیه پناهندگان ایرانی در آلبانی، روز جمعه ۱۹ مرداد (۱۰ اوت ۲۰۱۸) یک اکیپ سه نفری فیلمبردار، بصورت مخفیانه و غافلگیرانه و بدون هرگونه اطلاع قبلی از زمینهای مجاور «اشرف ۳» به فیلمبرداری و عکس گرفتن از داخل محل اقامت اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران، پناهنده در آلبانی مبادرت کردند. ”
در این اطلاعیه ننگین سازمان ، به ربوده شدن خانم سمیه محمدی هم اشاره ای کرده است :
” این شخص اتهامات کذب مصطفی محمدی یک مامور دیگر اطلاعات مبنی بر این که مجاهدین دختر وی را ربوده و به گروگان گرفته اند، رله می‌کند. خانم سمیه محمدی عضو ۳۸ ساله سازمان مجاهدین است که درخواست مصطفی محمدی برای ترک مجاهدین و همکاری با رژیم ایران را رد کرده است. وزارت اطلاعات مزدور مصطفی محمدی را از ۱۷ تیر در آلبانی مستقر کرده. او جزو گردانندگان سیرک مأموران اطلاعات آخوندها و نیروی قدس بود که از بهمن ۱۳۸۸ تا آذر ۱۳۹۰ به مدت ۲۳ ماه با ۳۲۰ بلندگو ساکنان اشرف را بطور شبانه‌روزی تهدید به کشتار و سوزاندن میکردند ”
آقای مصطفی محمدی که روزگاری از هواداران پرشور این فرقه بود ، چطور شده که امروز مامور وزارت اطلاعات نامیده می شود ؟ او که خود را بعد از دستگیری مریم رجوی به اتهام پولشوئی و تروریسم در فرانسه ، در کانادا به آتش کشید . چطور است که پشت دیوارهای اشرف بطور شبانه روزی! ساکنان اشرف که دختر خودش هم جزو آنهاست را تهدید به کشتار و سوزاندن می کند!
امروز هم که بالغ بر چهل و اندی روز است که به آلبانی برای ملاقات دخترش آمده ، با دیوارها و حصارهای آهنین و بتونی فرقه مواجه شده است ؟ مگر درخواست این پدر و مادر چیست ؟ نکند کفر می گویند و همگان را به کفر فرامی خوانند ؟
جنبشی انقلابی! که به قول خودشان بیش ازربع قرن است که با شاه و شیخ مبارزه می کنند . اکنون از حضور یک خانواده در آلبانی مستاصل و درمانده گشته است و آه فغانش به آسمان برخاسته است .
در ادامه اطلاعیه سازمان آمده است :
” کمیسیون امنیت و ضد تروریسم شورای ملی مقاومت ضمن هشدار نسبت به سوء استفاده فاشیسم دینی حاکم بر ایران از کانال ۴ برای جمع‌آوری اطلاعات به منظور اقدامات تروریستی بعدی بر ضرورت و فوریت پاسخگویی سریع و عاری از ابهام در موارد زیر که در نامه دوم سخنگوی مطبوعاتی آمده و تاکنون بی‌جواب مانده است، تأکید میکند:
۱- ماموریت اکیپ مشکوک فیلمبرداری چه بوده و افراد آنرا چه کسی و تحت چه ضوابطی انتخاب کرده است؟
۲- چرا بدون اطلاع ساکنان و نمایندگان آنها که به سادگی در دسترس بودند، فیلمبرداری بصورت مخفیانه و غافلگیرانه آنهم از داخل محل صورت گرفت؟
۳- چرا این اکیپ عکسها و فیلمهای خود را در اختیار رسانه ها قرار دادند؟
۴- اکیپ مزبور عکسها و فیلمها را در اختیار چه کسان دیگری گذاشته است؟
۵-و بالاخره همه فیلمها و عکسها بایستی در اسرع وقت به نمایندگان ساکنان مسترد شود و به کس دیگری هم داده نشود. ”
در پاسخ به سئوالات و خدمت مسئولین کمیسیون امنیت و ضد تروریسم شورای ملی مقاومت! باید عرض کنم که :
1- ماموریت اکیپ فیلم برداری مشابه ماموریت علیرضا حاتمی و سایر کوله به پشت های شما در خیابان های آلبانی که برای فیلم برداری از مصطفی محمدی و همسرش فرستاده بودید ، است .
2- اگر شما بی اطلاع بودید ، چرا اجازه مصاحبه و سئوال به این خبرنگاران ندادید . اگر منکر این عرض بنده هستید ، لطفا اعلام آمادگی کنید ، تا همین شبکه تلویزیونی به داخل زندان مانز آمده و گزارشی بی طرفانه از داخل مناسبات شما تهیه کند .
3- الان دنیا ، دنیای ارتباطات و اینترنت و اخبار است . دوران خفقان و سانسور و قایم وموشک بازی گذشته است .
4- در عصر ارتباطات ، داده ها و اطلاعات ، در اختیار مردم جهان قرار می گیرد ، شما از چه ترس دارید ؟
5- فیلم ها و عکس ها ، مربوط به همه مردم است و باید در اسرع وقت در اختیار عموم مردم قرار گیرد …
نکند شما ( سران فرقه ) می ترسید در عکس ها محل های قرنطینه و زندان های شما مشخص شود ؟
معلوم نیست الان چند صد نفر را زندانی کرده اید ؟ راستی جرم این زندانیان چیست ؟
اگر شمایان ، اهل صدق و راستی هستید ، بهتر است بجای تهدید کردن و دشنام گفتن ، در قدم اول برای اثبات حرف هایتان یک ملاقات کوتاه به خانواده محمدی که روزگاری از خود شما بود، بدهید و اگر پایتان روی ایدئولوژی و انقلابتان سفت است ، الان موقع محک زدن آن است .
فرید

 

خواهرم زهرا فرحناک ناخواسته به عضویت رجویها درآمد

ملاقات با خانم سکینه فرحناک در دفتر انجمن نجات گیلان

توسط انجمن نجات مرکز گیلان در 27 مرداد 1397

زهرا فرحناک از زنان شورای رهبری و از فرماندهان وقت درارتش به اصطلاح آزادی بخش تحت حمایت صدام حسین دراسارتگاه اشرف واقع درعراق بود و همینک جدا و بیخبر از یگانه فرزندش در زندان مانز آلبانی تحت کنترل شدید تشکیلات سیاه رجوی قرار دارد.

خانم سکینه فرحناک دردیدارحضوری با مسئول انجمن در خصوص چگونگی پیوستن خواهرش زهرا به صفوف رجویها در فازسیاسی مابعد انقلاب ضد سلطنتی سال 1357 گفت: ” حقیقت قبل از زهرا خودم به هواداری ازسازمان مجاهدین فعالیت میکردم و از قضا مشوق زهرا هم بودم که دراین مسیر با من همگام و همراه باشد که اوایل هیچوقت نتوانستم به اهدافم برسم چرا که زهرا بواسطه امر خطیر تحصیل و آمادگی برای ازدواج ، تمایل ورود به انجام فعالیتهای سیاسی نداشت و خود را کنار می کشید.”
خانم فرحناک ما بعد توضیحات مفصل آقای پوراحمد در خصوص فعالیتهای آشوب گرایانه فرقه رجوی درپی کسب قدرت به هرقیمت افزود: ” ازقضا کتاب ارزشمند و روشنگر شما را مطالعه کردم و خیلی هم برایم خاطره انگیز بود واطمینان خاطردارم که این کتاب که در بر گیرنده خاطرات شخص شما ازپروسه شکل گیری فرقه رجوی موسوم به سازمان مجاهدین و تاکنون را که بسیارشفاف وگویا توضیح داده است ؛ برای نسل جوان ما هم که نسبت به تاریخ معاصرخالی ازذهن هستند ، مفید و موثر خواهد بود .”
خانم فرحناک ضمن اشاره به بی آینده بودن تشکیلات مافیایی رجوی و انتظار واهی ازجناح جنگ طلب آمریکاییها وآل سعود درکسب قدرت درایران آینده که سرابی بیش نیست ادامه داد: ” ازقضا من سریک حادثه که درکتاب شما هم بدان اشاره شده است ، درهمان ابتدا ازتشکیلات وقت فاصله گرفتم وپی زندگی عادی خودم رفتم وداستان بدین قراربود که شخصی دررشت دریک درگیری ودعوای شخصی دراثراصابت چاقو فوت کرده بود که رجویها با علم کردن آن خواستند که با ایجاد آشوب وغائله و به راه اندازی مراسم تشییع پیکرآن نگون بخت به اهداف ازپیش تعیین شده خود که مظلوم نمایی بیش نبود! برسند تا قضیه را نابخردانه به حکومت منتسب کنند ونان به نرخ روز بخورند.”
خانم سکینه فرحناک دردیدارصمیمانه خود با آقای پوراحمد ضمن استقبال واصرار ازادامه فعالیت خود بمنظوردیداربا خواهراسیرش درآلبانی گفتند: ” ازقضا مابعد انفعال خودم ازادامه فعالیت به نفع رجویها ، زهرا متاثراز ازدواج با آقای مرتضی کوهستانی که ازاعضای تشکیلات وقت بود ، ناخواسته وارد فعالیت سیاسی درکنارهمسرش شد ودر روند فعالیتهایش بخاطر ترس ازدستگیری و زندان به جانب مرزوخاک عراق متواری شد وشکل زندگی ناخواسته ای را پذیرفت والبته قیمتش را هم خود وخانواده اش پرداخت ودراین مسیرهمسرش درعملیات خرابکارانه مرصاد قربانی مطامع قدرت طلبانه رجوی شد وفرزندش نیزبازیچه امیال رجویها قرارگرفت وبی آنکه دنیای عادی با مهرومحبت را تجربه کند ، درچارچوب یک تشکیلات فروبرنده ی سرکوبگرقرارگرفت واززندگی چیزی نفهمید.”

 

به کمپین حمایت از حقوق پناه جویان ایرانی در آلبانی بپیوندید

توسط انجمن نجات مرکز خوزستان در 27 مرداد 1397

حامیان حقوق بشر…
خانواده های رنج کشیده اعضای دربند اسارت سازمان مجاهدین خلق
نهادها، شخصیت ها و دولت های مدافع حقوق انسان در سر تا سر جهان
دولت و کمیساریای البانی از یک هفته پیش دریک زد و بند بیشرمانه با سازمان تروریستی مجاهدین خلق فرزندان جداشده ما از این سازمان ضدانسانی را تحت شدید ترین فشارها قرار داده تا هتل محل زندگی شان را ترک وهمچنین انها را از حقوق مستمری شان محروم ساخته است. خبرهای رسیده از البانی حاکی از ان است که اعضای جداشده در وضعیت سخت و شرایط مالی نامناسب و بدون داشتن سر پناه بسر می برند. این فشارها که از طرف وزارت کشور البانی و به درخواست رهبران تروریست و آزادی کش مجاهدین سازماندهی و به اجرا درآمده است از این موضع صورت می گیرد که با ایجاد مشکلات معیشتی باردیگر آنها را مجبور به بازگشت به زندان مانز )اشرف3) نمایند.

فعالان حقوق بشر در سر تا سر جهان
بیش از 30 سال است که فرزندان ما در مناسبات مخوف رجوی و تحت شدیدترین شیوه های مغزشویی قرارداشته و دارند .آنها شرایط هولناک دو جنگ و همچنین مهیب ترین بمباران های تاریخ بدنبال حمله نظامی امریکا به عراق که طی ان دهها نفراز انها در جریان آن بمبارانها قربانی شدند را دارند وهمچنین درجریان اقامت در اشرف و لیبرتی در چند نوبت به آنها حملات موشکی تروریستی گردید که عده دیگری را قربانی کرد. با انتقال اعضا از عراق به البانی ما خانواده ها از اینکه فرزندانمان از یک کشور ناامن و قربانی جنگ و تروریست به یک کشور اروپایی با رعایت استانداردهای حقوق بشری منتقل میشوند خیلی خوشحال و امیدوار بودیم ولی در نهایت تاسف بار دیگر شاهد هستم که فرزندانمان این بار به گونه ای دیگر و ضمن تبانی دولت و کمیساریای البانی با یکی از مخوف ترین سازمانهای تروریستی دهه اخیر قربانی شده اند. از ابتدای انتفال اعضای اسیر از عراق به البانی طی یک معاهده ننگین و شرم اور و چهار جانبه بین دولت امریکا، دولت البانی، کمیساریای ملل در آلبانی و سازمان تروریستی مجاهدین خلق فرزندان ما از اولیه ترین حقوق انسانی مندرج درحقوق بشر جهانی ، حق اقامت و پناهندگی فردی، حق کار و انتخاب حق خروج از کشور البانی محروم ومستمری ماهیانه محروم نموده اند. مسئولین دولت البانی وکمیساریا که بنا به قوانین پناهندگی میزبان این پناهجویان محسوب شده اند اخیرا بیشرمی را از حد گذرانده وفرزندان بی دفاع مارا از هتل محل اقامت اخراج و حقوق انها را هم قطع نموده اند. درهمین جا از کلیه خانواده های اعضای اسیر و جداشدگان می خواهیم صدای خودرا به هرشیوه ای که می توانند بلند کرده و مرعوب تصمیم های سرکوب گرایانه انها که در راستای دلجویی از رجوی جنایتکار وتحت فشار قراردادن عزیزان ما به باز گشت مجدد به زندان دهکده مانز(اشرف 3) می باشد نشوند. بی شک دربرابر مقاومت و اتحاد وهمبستگی ما دولت و کمیساریای البانی ودست های پشت پرده عوامل رجوی امریکایی ناگزیر به عقب نشینی درقبال این توطئه کثیف و ضدانسانی خواهند بود.
هرچه مستحکم تر باد اتحاد وهمبستگی خانوادهای اعضای دربند اسارت رجوی
خانواده های خوزستانی اعضای تحت اسارت سازمان مجاهدین خلق درالبانی

 

تبانی ننگین صدام و رجوی در به اسارت گرفتن اسیران جنگ عراق و ایران

توسط انجمن نجات مرکز خوزستان آخرین بروزرسانی 27 مرداد 1397

نخستین گروه از اسیران ایرانی در26 مرداد 69 به خاک میهن بازگشتند. سربازان و نیروهای داوطلب مردمی که در دفاع از خاک میهن و امنیت و آسایش مردم سالیان رنج اسارت را در اردوگاههای مخوف صدام تحمل کردند. در29 تیر66 شورای امنیت سازمان ملل به اتفاق آرا قطعنامه 598 رابه تصویب رساند. بند 4 این قطعنامه به موضوع رسیدگی به وضعیت اسرای جنگ ایران وعراق اختصاص داشت که درآن تصریح شده بود هردوطرف باید باهمکاری کمیته بین المللی صلیب سرخ به تبادل اسیران اقدام کنند. در طی 8 سال جنگ حدود 45 هزار سرباز ایرانی به اسارت ارتش متجاوز عراق درامدند که تنها 40 هزار نفر در جریان تبادل اسرا به ایران بازگشتند و 5 هزار نفر دیگر از اسیران در نتیجه اعمال شکنجه در اسارتگاههای صدام شهید و یا بدلیل عدم همکاری رژیم عراق در لیست مفقودین جا گرفتند. با شروع بحث تبادل اسرا مسعود رجوی که عملا بدلیل شکست در فاز نظامی و از هم پاشیدگی نیروها وهمچنین فقدان مشروعیت اجتماعی جهت جذب و جایگزین نمودن نیروهای از دست داده ناتوان شده بود برای جایگزینی نیرو به دولت عراق و اردوگاههای عراق متوسل شد تا شاید بتواند با بکارگیری شیوه ها و وعده های فریبنده بخشی از این نیروها را به اشرف بیاورد.هیئتی متشکل از عباس داوری، مهدی ابریشم چی، ابراهیم ذاکری، مهدی برایی از سوی فرقه رجوی مامورین کار شدند. انها روزها و هفته ها با حضور در اردوگاههای رمادی، موصل و…. وضمن دادن وعده های فریبنده اعزام اسیران به کشورهای اروپایی اقدام به جذب صدها نفر از آنها نمودند. اسیرانی که تحت شدیدترین فشارهای جسمی و روحی زندانبانان عراقی بودند و چشم اندازی برای اجرای کوتاه مدت ازادی خود نمی دیدند بدام فریب انها افتادند واز اسارت صدام به اسارتگاه رجوی منتقل شدند.

اسیرانی که دردوران اسارت دراردوگاههای عراقی حداقل با نمایندگان صلیب سرخ دیدار داشتند و یا از خانواده هایشان نامه دریافت کرده و برایشان نامه ارسال می کردند اکنون دراسارتگاه اشرف برای سالیان از هرگونه تماس وحتی دریافت نامه محروم شده بودند. فشارهای اردوگاههای صدامی بصورت مضاعف و این بار درشکل روحی و روانی ان و با شدت بیشتر ادامه پیدا کرد. بخشی از این اسیران درعملیات های مختلف گوشت دم  توپ ماجراجویی های دیوانه وار نظامی رجوی قرار گرفته و قربانی شدند. بخشی دیگر و صرفا بدلیل درخواست جدایی به زندان مخوف ابوغریب انتقال یافتند و تعدادی دیگر بعداز سرنگونی صدام فرار ویا جدا شده و به ایران وکانون گرم خانواده برگشتند وبخشی دیگرهم توانستند درکشورهای اروپایی ساکن شوند .اسیران جداشده که رنج و زخم سالیان رجوی را بر بدن دارند باتمامی وجود وعلیرغم فشارهای مالی و سیاسی و محرومیت از ابتدایی ترین حقوق انسانی به افشای ماهیت ضدانسانی رجوی مشغول هستند و با وجود تهدیدات فرقه رجوی پاپس نمی گذارند. بی شک تبانی ومعاهده کثیف رجوی و صدام در فریب بخشی از اسیران جنگ و قربانی کردن انها در حلقه فریب مناسبات فرقه ای بمثابه لکه سیاه تا ابد برپیشانی فرقه رجوی خواهد ماند.

اکرامی

 

پرت و پلا گوئی مهدی ابریشمچی اثرات مصرف قرص ترامادول است – قسمت اول و دوم

توسط سایت ایران اینترلینک در 27 مرداد 1397

آنطوری که در فضای مجازی خوانده ام، مصرف قرص ترامادول آدمی را به هذیان گوئی وا می دارد، صحبت های آقای مهدی ابریشمچی را که خواندم از چشمهای خمار ایشان و صحبت هائی که تنها به پرت و پلا کوئی می ماند در من این احساس را زنده کرد که این آقا ترامادول مصرف کرده اون هم در حد زیاد.
آقای ابریشمچی که در واقع بعد از موسی خیابانی مرد شماره دو فرقه از او نام برده میشود در این سخن سرائی حرف های عجیب و غریبی را به زبان آورده که تنها برای مصرف درون تشکیلاتی کاربرد داشته آن هم نه الان بلکه در زمانی که اعضای سازمان زیر هیپنوتیزم رجوی ها در عراق و در اردوگاه مرگ اشرف گرفتار بودند، من از تمام هم وطنانم درخواست دارم که یکبار صحبت های این آقا را در سایت جیره خور ایران افشاگر مرور کنند، تلاش من این است که پاسخ پرت و پلاهای ایشان را تا جائی که به درستی اطلاعات دارم بدهم.
آقای ابریشمچی در ابتدا عملیات فروغ را چنین توضیح می دهد:
درروزهایی مشابه همین روزها ارتش آزادی بخش ملی ایران یعنی ارتش صلح، ارتش آزادی، بعد از اینکه در نبرد های قهرمانانه خودش به خصوص در نبرد آزادی سازی مهران نظام ولایت فقیه وخمینی را دچار رعشه سرنگونی کرد وجام زهر آتش بس را به حلقوم رژیم ریخت، درشرایطی بسیارخطیر و حساس دست به یک تصمیم گیری تاریخی زد که بدون شک این تصمیم عبارت بود از اجرای عملیات کبیر فروغ جاویدان!
یعنی یک حماسه ماندگار ملی و میهنی. البته قیمت و بهای آن را کهکشانی از جاودانه فروغ ها پرداختند.
ولی همانطور که فرماندهی کل برادر مسعود، پیش از نبرد هم گفته بود و در عمل هم ثابت شد، نتیجه این عملیات در هر حال مبارک بود و هست. چرا که بیمه نامه ارتش آزادی بخش بود. در واقع در یک کلام مشخص شد که واقعا این ارتش، ارتش صلح وآزادی است. چرا که از یک طرف با عملیات خودش تنور جنگ طلبی رژیم را گل گرفت و یک نقطه پایان بر این جنگ ضد میهنی گذاشت. ولی از طرف دیگر نشان داد که این ارتش زائده جنگ نیست، دلیلش این است که بزرگترین عملیات خودش را پس از پذیرفته شدن آتش بس از طرف آخوندها انجام داد.
در مورد عملیات فروغ باید گفت، اگر نبود صدام و ارتش مزدورش، شما جرآت نمی کردید نزدیک مرز شوید، درست مثل همین امروز که در آلبانی و فرانسه لنگ هایتان را دراز کرده اید و تنها به حرافی و زوزه کشیدن و زدن بر طبل جنگ مشغولید، اون بیمه نامه ارتش کاذب شما هم یک حرف چرند بود که مسعود رجوی از سر استیصال مطلق به شماها قالب کرد، البته نه به امثال تو که از تمام ماجرا با خبر بودی، که به اعضای ساده لوحی که در چنبره دیو بودند. البته که ارتش شما زائیده جنگ بود، این که پس از آتش بس عملیات خیانتکارانه فروغ را انجام دادید دلیل بر این نیست که ارتش شما زائیده جنگ نبود، بلکه برعکس،آقای ابریشمچی خود خوب می دانی که برای اجازه عملیات فروغ مسعود رجوی چقدر به صدام حسین التماس کرد،حرفی که خودش در نشست می گفت، بهتره خودت را به اون راه نزنی و واقعیت را بیان کنی، مسعود رجوی خوب می دانست که با آتش بس بین ایران و عراق ارتش دست سازش هیچ کاربردی نخواهد داشت و دردرون عراق قفل خواهد شد، به همین دلیل هم به محض سروصدای آتش بس به دست پای صدام افتاد که اجازه یک عملیات را از او بگیرد، خود مسعود می گفت که به صدام گفته فقط مذاکرات را چند روز کش بدهید کار تمام است، که صدام هم با سه روز کش دادن مذاکرات موافقت کرده بود، درهمان حال هم ژنرال های ارتش صدام به مسعود رجوی گفته بودند، این کار تو خودکشی کردن است اما گوش نداد و در یک عملیات خائنانه بیش از ۱۵۰۰ نفر را تنها از طرف خودش به کام مرگ کشید، آنوقت شماها با وقاحت تمام هنوز به این عملیات ننگینتان افتخار می کنید؟ و نام ارتشی که پس ازآتش بس تحت امر صدام درآمد تا خیزش کردها را در شمال و شیعیان عراقی را در جنوب عراق سرکوب کند را ارتش آزادی می نامید؟ راستی کجاست اون ارتش آزادی شما که ازش دم می زنید وبه آن افتخار می کنید؟ درآلبانی؟ در ۳۴۳۰ کیلومتری تهران؟ نکند منظورتان از پرسنل ارتشتان همین کسانی هستند که از اشرف به آلبانی بردید؟ همان کسانی که میانگین سنیشان ۵۵ سالگی است؟ همان بچه هائی که دیگر رمقی برایشان نگذاشته اید، همان کسانی که با دروغ و وعده سرخرمن سالهاست که در چمبره دیو به اسارت کشیده اید، همان کسانی که هنوز اجازه ندارند برای خود مستقلآ تصمیم گیری کنند؟ همان کسانی که امروز در زندان دیگری به نام اشرف ۳ گرفتارند و اجازه ملاقات به عزیزانشان را ندارند؟ بله آقای ابریشمچی، پایان جنگ ایران و عراق، پایان ارتش به قول شما آزادیبخش بود.

***
آقای ابریشمچی در بخش دیگری می فرماید که بعد از عملیات فروغ ارتششان آماده عملیات سرنگونی شد، و تآکید می کند:
چه از نظر ایدولوژیک که اصلی ترین سرمایه کیفی این نسل و منشا توانایی های این نسل هست و در واقع انقلاب ایدئولوژیک منشا آن بود و چه به لحاظ ساختاری وسلاح و تبدیل شدن به یک ارتش زرهی تمام عیار آموزش دیده و آماده نبرد.
اما همانطوریکه در قسمت اول این مقاله نوشتم رجوی خوب می دانست که با پایان جنگ بین ایران و عراق ارتشش درعراق کاملآ قفل خواهد شد و به همین دلیل هم به دست و پای صدام افتاد تا ارباب را برای عملیات فروغ راضی کند، ابریشمچی یا علنآ دروغ می گوید یا حرف های بی ربطش را بایستی به حساب اثرات همان قرص گذاشت.
پس از عملیات فروغ و تا قبل از اینکه من و امثال من از اردوگاه اسیران به این گروه دلقک صدام بپیوندیم در درون تشکیلات مجاهدین بخاطر شکست مفتضحانه ارتش رجوی غوغائی بوده که خیلی از افراد سازمان، رجوی را زیر سؤال برده بودند و ریزش نیرو هم شدت گرفته بود، آقای ابریشمچی نعل وارونه میزند، اتفاقآ رجوی در همان عملیات بعد فروغ بود که متوجه شد اگر دست و پای افراد را در تشکیلات نبندد بزودی لی لی می ماند و حوضش، پس تنها ابزاری که برای استثمار و بردگی زنان و مردان در دست داشت را بکار گرفت، که همانا انقلاب کذائی ائیدولوژیک یا همان انقلاب عاطفه کش و ضد انسانی مریم بود، پس از جریانات کویت هم که موضوع برای همه روشن است، همان ارتش قفل شده در عملیاتی که در اصل تحت فرمان ارتش صدام انجام داد سرکوبی و کشتار کردها در شمال و شیعیان مخالف رژیم صدام را در جنوب عراق در پرونده خود دارد.
اما تحولات بعد از سرنگون شدن صدام را که آقای ابریشمچی از روی آن میپرد و می گوید:
من اینجا در صدد توضیح این ابتلائات نیستم ولی فقط ذکر می کنم و رد میشم، موضوع مهمی است که پراختن به آن برای فرقه و مسؤلینش به صرفه نیست برای همین هم آقای ابریشمچی تلاش کرده موضوع را ماستمالی کند و در همان حال خماری با یک جهش از روی آن رد شود، رجوی ادعا داشت که اگر امریکا به عراق حمله کند ما یعنی ارتشش راهی مرزهای ایران می شویم و رژیم را سرنگون خواهیم کرد، اما دیدیم که به محض ورود نیروهای امریکا به عراق چگونه در برابر ارتش امریکا زانو زد و دو دستی تمام سلاح های اهدائی صدام را تحویل داد و خودش مانند موشی در گوشه ای پنهان شد، پس از سرنگون شدن ارباب و پدرخوانده دولت جدید عراق بدون هیچ تعارفی عذر مجاهدین را خواست و به آنان ابلاغ کرد که خاک عراق را ترک کنند، اما مجاهدین با ادا و اطوار سربه مخالفت گذاشته و با دهن کجی به دولت قانونی جدید عراق اعلام کردند که اردوگاه اشرف خاک ما است و هیچکس نمی تواند ما را از اشرف تکان بدهد و هزاران دوز و کلک و بهانه تراشی دیگر، حتی بر حسب عادت همیشگی خود به مآموران سازمان ملل هم تهمت مزدوری زدند و مدعی شدند که مآموران سازمان ملل هم مزدور رژیم ایرانند، سران سازمان با هدف جنجال به پا کردن افراد خود را در اشرف نگداشت و به تمام توصیه ها مبنی بر ترک عراق بی توجهی نشان داد تا اینکه روزهای شوم شروع شد و حملاتیکه ارتش و پلیس عراق به اشرف نمود، البته هدف سران مجاهدین هم همین بود ،به کشتن دادن اعضا و مظلوم نمائی در دنیا، ترفند و بهانه بعدی هم این بود که خانم رجوی گفت دولت عراق بایستی دویست میلیون دلار به سازمانش غرامت بدهد، این بازار هم نگرفت و به ضرب و زور البته پس از تلفات بی جا که مسؤلیتش تمامآ بر عهده سران سازمان است به لیبرتی برده شدند، در لیبرتی هم زور زدند که به اشرف برگردند بازهم با بهانه تراشی تعدای را به کشتن دادند و بعد هم خانم رجوی گفت امریکا بایستی یک هواپیما بیاورد و اعضای ما را مستقیم به امریکا ببرد با این پیشنهاد مضحک معلوم بود که هدف اینان ماندن در عراق و به کشتن دادن بیشتر اعضای در بند است تا با خون آنان مانور سیاسی کنند،در طول وقوع تمام این وقایع ما اعضای جدا شده صدها مقاله نوشتیم و از ابتدا گفتیم که عراق جای ماندن نیست و تأکید کردیم که عراق برای مجاهدین قتلگاه است و توصیه کریم که هر چه زودتر عراق را ترک کنید اما گوش سران فرقه بدهکار نبود و همین سماجت هم باعث شد تا تعدای بیگناه در راه ناعقلی رهبران فرقه کشته شوند.
خارج کردن بقیه اعضا به آلبانی با پا در میانی امریکا انجام شد و خود سران سازمان هیچ نقشی در نجات جان افراد خود نداشتند بلکه برعکس اگر دست خودشان بود با تلفات بیشتر راضی بودند تا بتوانند در دنیا هم مظلوم نمائی کنند و هم اینکه از خون کشته ها تغذیه شوند، آقای ابریشمچی اکنون می گوید عملیات پیچیده خروج از عراق، اگر هم پیچیده بود شما پیچیده کرده بودید، خروج از عراق که به هر حال بایستی صورت می گرفت چرا که مجاهدین درعراق حامی مانند صدام را نداشتند،اما خروج از عراق و ورود به آلبانی یک شکست بزرگ برای مجاهدین بود که اکنون برای فریب افکار عمومی و اعضای دربند و اسیر در تشکیلات لرزان خود تلاش دارند تا آنرا یک عملیات پیروزمندانه جلوه دهند، البته به یک عنوان می توان آنرا عملیات پیچیده نامید آنهم اینکه هیچ کشوری در طول آن سالها در زمانیکه در عراق بعد صدام بودند علی رقم تلاشها و درخواست های سازمان ملل فرقه مجاهدین و اعضایشان را نپذیرفتند چون این فرقه هم در لیست تروریستی امریکا و هم اروپا بوده و دولت ها به هر حال با چشم تروریست بودن نگاهش می کنند، اما این مورد بیانش برای آقای ابریشمچی خیلی سخت است.
وبلاگ ادوارد ترمادو

 

رجوی ها حتی تحمل یک تماس تلفنی انتقادی در برنامه خود را ندارند

توسط انجمن نجات مرکز مازندران آخرین بروزرسانی 27 مرداد 1397

در روز یکشنبه بیست و یکم مرداد تلویزیون فرقه رجوی در برنامه ارتباط مستقیم شاهین قبادی و حسین ربوبی ( فضلی ) حضور داشتند آنان باز هم به تکرار همان اراجیفی که سالیان رجوی شیاد نشخوار می کرد پرداختند . وقتی تلفنی به اسم داخل کشور می شد نفرات حاضر در برنامه قند توی دلشان آب می شد که مگر ما نگفتیم که چقدر هوادار داریم و … در این میان نفراتی هم از کشورهای مختلف زنگ می زدند که قبل از صبحت کردن تماس گیرنده ، مجری برنامه همه آنها را می شناخت و معلوم بود که از قبل این هماهنگی انجام گرفته است که حتماً به برنامه شان زنگ بزنند . در یکی از این تماس ها مربوط به کسری نجات از آمریکا بود این فرد اهل ساری می باشد و از روی نوشته متنی را می خواند و معلوم بود که این نوشته را به او دادند و او برای خواندن خودش را آماده کرده بود و حتی این فرد به خودش هم اجازه نداد که یک نفسی تازه کند و مانند ماشین از روی نوشته می خواند . اگر کسی به اندازه یک سر سوزن هم شم سیاسی داشته باشد می تواند محتوای حرفهای خود را برساند نه اینکه انشاء نوشته و آنرا بخواند و این گونه جلوه دهد که خیلی هم سیاسی است . نفرات حاضر هم در برنامه با شنیدن حرفهای وی کیف می کردند و به خودشان نمره می دادند و به مریم قجر داعشی تبریک می گفتند که چنین افراد کودنی در برنامه شان شرکت می کنند و در آمریکا و اروپا هوادار دارند.
حال چرا دستگاه تبلیغاتی فرقه رجوی دست به این کار می زند و حاضر نیست کسی در برنامه هایشان انتقادی از آنان بکند بطور مثال برای اولین بار در سال 1382 در اشرف به همه گفته شد که در سالن نشسته و باید برنامه ارتباط مستقیم ابریشم چی را نگاه کنند در این برنامه ناگهان فردی تماس گرفته و سئوالاتی در مورد همکاری با صدام و اینکه در داخل کشور دست به ترور زدند از سازمان انتقاد نمود و اینکه در آینده ایران هیچ نقشی ندارند صحبت کرد که بعد از تماس وی تصویر برنامه قطع شد و عنوان شد که مشکل ارتباطی پیش آمده است و دیگر پخش نشد و بعد از آن دیگر این برنامه به صورت زنده پخش نمی شود و هر کسی هم که تماس می گیرد موافق خط و خطوط رجوی است .
البته در مورد استراتژی سازمان هم باید گفت که تاکنون رجوی فریبکار به کسی پاسخگو نبوده است و نفراتی که در برنامه ارتباط مستقیم شرکت می کنند همه یک حرف را تکرار می کنند مبنی بر اینکه به اصطلاح سرنگونی حکومت ایران در دسترس است و اراجیفی از این مدل …
البته در این باره هم می توان به رسانه های معتبر هم اشاره کنیم که مسئولین فرقه و حتی مریم قجر هم حاضر نیست با آنان گفتگویی داشته باشد و اگر مصاحبه های مسئولین فرقه رجوی را زیر ذره بین قرار دهیم می بینیم که با رسانه هایی این کار را انجام می دهند که دمشان به عربستان و کشورهای مرتجع عربی وصل است و از تروریست های داعشی حمایت می کنند.
رجوی فریبکار بهتر از هر کسی می داند که اگر قدری به گذشته و عملکرد خود بپردازد باید همه چیز را زیر سئوال ببرد و دیگر تشکیلاتی برای او باقی نخواهد ماند .
حال هر چقدر مسئولین فرقه رجوی در دستگاه تبلیغاتی خود ساز بزنند و برقصند و ادعا کنند که نفراتی از آنان حمایت می کنند اما واقعیت های موجود سیاسی نشان می دهد که فرقه تروریستی رجوی در داخل ایران جایی نداشته و حتی از طرف خانواده های اعضای خود هم مورد لعن و نفرین قرار می گیرند .
هادی شبانی

 

رجوی های بی وطن ، هوای منافع ملی موهوم سرشان زده

توسط انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی در 27 مرداد 1397

بدون اینکه اطلاعات دقیقی از مفاد توافق نامه های مربوط به رژیم حقوقی دریای خزر منتشر شده باشد ، وزمانی که  ریاست جمهوری ایران درمصاحبه ی تلویزیونی اش صراحتا اعلام کرد که هنوز 70 درصد توافقات باقی مانده ، باند رجوی بهمراه انواع دلواپسان ریز ودرشت وازهمه رنگ وگاها باخط فکرهای متفاوت ، با تمام نیرو وارد میدان شده ومانند آقای “مراد برقی” ( قهرمان سریال تلویزیونی معروف در زمان شاه ) که با همه چیز مخالف بود، صدای وامصیبتا سر داده  و دولت ایران را که قسمتی ازاین معضل چند دهه ای را که بگفته ی آقای روحانی ، مسائل امنیتی خزر بیش ازهمه در این مقطع مطرح بود ، به ایران فروشی متهم کرده اند.
بهتراست از قلم خودشان بخوانیم:
” در پی اعلام انعقاد قرارداد کنوانسیون حقوقی دریای خزر در آکتائو قزاقستان توسط روحانی، موج گسترده‌یی از مخالفت و اعتراض نسبت به این قرارداد وطن‌فروشانه به‌پاخاست. این موج بلافاصله به درون حاکمیت ریخت و کشمکش‌ها بر سر این موضوع بالا گرفت. با افشای ابعاد وطن‌فروشانه کنوانسیون حقوقی دریای خزر که خشم و انزجار افکار عمومی مردم ایران در شبکه‌های اجتماعی را به‌دنبال داشت، رژیم سراسیمه کارگزارانش را برای تکذیب به صحنه فرستاد “.
کدام قسمت این قرارداد که تکلیف 70 درصد آن هنوز معین نشده ، وطن فروشانه است؟!
ما که مخالفت های جدی وعملی ندیدیم و انچه دیدیم ازنتایج شایعات وجنجالی است که امثال شما و تلویزیون بی بی سی  براه انداخته اند و گروهی ساده دل وبعضا طرفدار جدی برهم زده شدن نظم وامنیت دریای خزر براه انداخته اند و اتفاقا در برابر سئوال یک فرد که چرا فکر میکنید چنین شده، مات وگنگ میمانند و راه خود را گرفته ومیروند.
دراین شایعه پراکنی ، ازهرچیز که صحبتی باشد، جای منطق وحرف حساب ، بشدت خالی است.
بازهم :
” در این رابطه مجید صابر، سفیر رژیم در قزاقستان، گفت: «ما به مردم ایران تضمین میدیم که کوچکترین عقب‌نشینی از مواضع خودمون در مورد تحدید حدود و سهم ایران در خزر انجام ندادیم”.
وقتی که موضوع بحد کافی شفاف نگردیده و درفازهای اولیه گام برداشته شده که ازنظر رئیس جمهور ایران ، این گام های اولیه کم ولی با صلابت بوده ، چرا نباید حرف این سفیر را که خیلی بیشتر از هرخبرنگار وکارشناس درجریان امور است ، قبول نکرد؟!
دراین میان ، باند رجوی به موضوعی مهم اشاره نکرده ومیدانم چرا!
جریان ازاین قرار است که برخلاف نظر اصولی ایران وروسیه که معتقدند پای هیچ بیگانه ای  نباید به خزر گذاشته شود و درمقابل قزاقستان قراردادی با آمریکا امضاء کرده که اجناس وکالاهای آمریکائی ازطریق  خزر و کشتی های قزاقستان به ازبکستان، افغانستان و … حمل شود و این قرار داد مورد اعتراض روسیه قرار گرفته است.
نکند این موضوع درجریان نشست اخیر کشورهای حوزه ی خزر مطرح شده و در برابر آمریکا مقاومت نشان داده شده که رجوی و اربابانش ناراحت شده وکینه ی خود را ازطریق این جنجال بازی ها بروز میدهند؟
همچنین :
” سخنگوی دولت روحانی هم مدعی شد موضوع حق‌السهم هنوز تعیین‌تکلیف نشده است:‌ «دو مسأله مهم دیگه که در حوزه دریای خزر باقیمانده و در کنوانسیون به اون پرداخته نشده یعنی در واقع تحدید حدود دریای خزر و همچنین خط مبدأء که از مهم‌ترین مسائل هست “.
یعنی شما میگویید شده و به منافع ایران که شما دشمنی سرسختانه ای با آن دارید ، خیانت شده؟
منطقی تر آنست که شما دراینصورت ( درصورت خیانت به منافع ملی ) خوشحال باشید ودست دولتمردان را باشدت تمام بفشارید که سرانجام براه شما امدند.
به چه دلیل؟!
باردیگر :
” در این رابطه مجید صابر سفیر رژیم در قزاقستان می‌‌گوید: «برخی ادعا می‌کنند سهم ایران از خزر ۵۰درصد بوده و ایران از حقوق خود صرف‌نظر کرد، نه تنها در این دو تا معاهده در هیچ سند دیگری بین ایران و شوروی یا ایران و روسیه امضا شده هیچ جا در هیچ سندی بحث درصد و تقسیم ذکر نشده است”.
بسیار خوب!
شما اگر دلیلی غیر ازاین دارید ارائه کنید و مخصوصا  متن معاهده ی ترکمانچای را که بزبان فارسی هم منتشر شده ودراینترنت یافت میشود ، مطالعه کرده وحرف درست وحساب  وقابل مسموع تری مطرح کرده وثابت کنید که دولتمردان ما راه شما- خیانت به وطن- را انتخاب کرده و به رقیب شما تبدیل شده اند.
اگر مرد میدانید ، حتما اینکار را بکنید تا برخوردمان با دولت ، شبیه برخوردی باشد که همواره با شما داشته و باین موضع خود افتخار هم کرده ایم !
دراین مورد، نظر یک کارشناس روسیه را که به ابعاد دیگر قضیه هم توجه داشته ودرخصوص ابعاد مشترک ، دارای نظری مشابه ماست، توجه شود و دانسته گردد که کار رجوی ، هوا کردن فیل هایی است که زیادی درآستین اش دارد و ایجاد توفان درفنجان هایی که دراین مورد هم ، کم وکسری ندارد.
“… الکسی لئونکوف کارشناس نظامی و سردبیر مجله ” ارسنال اتچستوا” در مصاحبه ای با اسپوتنیک در خصوص امضای کنوانسیون دریای خزر و تاثیر آن بر مناسبات روسیه و ایران گفت: ” امضای کنوانسیون تعامل کشورها برای جلوگیری از فعالیت های تروریست ها و فروشندگان مواد مخدر تنظیم شده است. اقدامات مشترک و سازمان یافته موجب می شود که هزینه کشورها کمتر گردد. ساختارهایی در ناحیه آب دریای خزر ایجاد خواهند داشت، که موجب مشارکت در منطقه خزر و حتی انجام تمرینات می شود”.
جناب آقای محمود شوری بر این عقیده هستند که “نفس توافق مهم تر از مفاد آن است. گرچه مفاد سند در بسیاری از زمینه ها راهگشاست. من باور دارم که “روح” کنوانسیون بسیار مهم تر از محتوای آن است. اگر چه برخی ارقام این سند در مناطق خاصی موجب حل صد در صد مشکلات می گردد”.
به نظر می رسد، که از میان این دو زوج، یکی می خواهد از روی عقل و دیگری می خواهد از روی قلب (جایی که در آن روح زندگی وجود دارد) زندگی کنند. چگونه می توان به یاد نداشت که پیش از این بارها در تهران در خصوص موضوع پایبندی به «روح» توافقنامه برجام بارها سخن گفته اند. آیا شما به یاد دارید که بسیاری از امضا کنندگان قصد داشتند به این توافق و صلح پایبند باشند؟
اجازه دهید ما نیز امیدوار باشیم که کنوانسیون دریای خزر دوام بیشتری داشته باشد، همانند “ماه عسل” نباشد و کشورهای ساحلی پس از اتمام آن به کار پرداخته و ثروت های کف دریا را بین خود تقسیم کنند “.
صابر