انتقال اسرای رجوی به نقاط دور دست را بشدت محکوم میکنیم !

توسط انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی آخرین بروزرسانی 30 آبان 1396

برابر اطلاعات بدست آمده ، گردانندگان باند رجوی گردش محدود و چند ساعته ی اسرای خود در شهر تیرانا را تحمل نکرده و با تهیه ی قلعه ای دور ازدسترس وشبیه قلعه ی اشرف برای این تیره بختان ، اقدام به انتقال آنها باین قلعه ی مخوف را که ” اشرف 3 ” نامگذاری شده ، نموده است !


هدف اصلی این انتقال ، دورنگه داشتن این اسرا از دیگر انسان هاست تا بموجب آن گماشتگان وجلادان رجوی بدور از انظار عمومی هربلایی را که خواستند بر سر آنها بیآورند!
با وجود اینکه دولت آلبانی به افراد (ونه سازمان) پناهندگی مشروط و موقتی داده بود ، با این حال عملا امتیاز این پناهندگی نصیب مریم رجوی و… شد تا این افراد را بصورت اردوگاهی درآنجا جمع کرده، درخدمت خود قرار داده و آزادی های فردی شان را ازدست شان بگیرد!
اما ازآنجا که انحصار طلبی وتمامیت خواهی این باند جنایتکار حد ومرزی ندارد، گردش هفتگی وتماما کنترل شده ی چند ساعتی این ستمدیدگان درشهر را تحمل نکرده وبنا دارد که آنها را دوباره ” بندی ” سازد تا مثلا جرات اعتراض و یا استعفا را ازآنها سلب نماید!
قلعگی نمودن مجدد فرزندان ودوستان ما ، آنها را بیشتر تحت شکنجه قرار خواهد داد و امکان اعتراض واعاده ی حقوق آنها را ازبین خواهد برد!
در ” اشرف 3 ” صدای فرزندان ما ابدا بگوش کسی نخواهد رسید و شکنجه گران وتبهکاران باند رجوی – با توجه به ضعفی که بعضی از مقامات آلبانی دراین مورد نشان میدهند – قادر به سربه نیست کردن این قربانیان رجوی خواهند بود!
ما ضمن مراجعه به دولت های آلبانی وایران و کمیساریای سازمان ملل متحد درامور پناهندگان ، خواستار توقف این انتقال بوده وتمامی بشریت ترقی خواه وانسان دوست را به یاری میطلبیم!
گروهی از خانواده های اسرای رجوی
گروهی از جدا شدگان از فرقه ی رجوی
تبریز

 

فـروغ سنگـدل ( پاکدل ) ، شقی ترین شکنجه گر زن در فرقه رجوی !!!- قسمت دوم

توسط انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی در 30 آبان 1396

در قسمت اول ، از ویژه گی های فردی این سربازجو و شکنجه گر رجوی گفتیم و به بخشی از اعمال این مزدور سرسپرده پرداختیم ، اما واقعیت این است که امثال این افراد که از تمامی ارزشهای انسانی تهی شدند ، در بین شکنجه گران رجوی ، بسیار است !

سئوال اصلی این است که آیا شقی ترین فرد در دستگاه رجوی که شکنجه گر و حتی قاتل است ، تا چه اندازه مقصر است ؟ در سیستم فرقه ای ، آیا بیشتر تقصیرها به عهده فرد است یا سیستم ؟
مسلما سیستم فرقه ای ، مسبب اصلی تولید چنین ، انسان هائی است که تا سر حد مرگ می توانند همنوع خود را شکنجه کنند !
جایگاهی که امثال این زن در آن جایگاه نشسته ، سازنده اش کیست ؟ چه کسی است که این چنین افرادی را در چنین جایگاه هایی می نشاند و مجوز کثیف ترین اعمال ضد انسانی را به آنها می دهد ؟
سازمان مجاهدین و سران سرکوبگر آن و امثال فروغ سنگدل ، و تمامی کادرهای اطلاعاتی وامنیتی رجوی توسط استخبارات و مخابرات کشور عراق و سازمان موساد اسرائیل ، آموزش های لازم را دیده اند و خیلی دقیق و روان شناسانه ، به شکنجه و آزار مخالفان می پردازند، شکنجه های جسمی و ضرب وشتم یک طرف قضیه است و طرف دیگر شکنجه های سفید و تمیز تر می باشد !
فروغ سنگدل هم ، زنی بود که تمامی شیوه های دجالیت رجوی را به خوبی فراگرفته بود و به کار می بست ! درزیر به شناخت هرچه بیشتر روش ” شکنجه سفید ” که توسط مزدوران رجوی ، بطور بسیار گسترده در سازمان اجرا می شد ، می پردازم :
هدف اصلی اکثر زندان ها و شکنجه ها در سازمان :
در اصل نوعی جایگزینی سیستم فکری جدید در برابر سیستم فکری سابق فرد بازداشت شده است!!!
شکنجه سفید بر چه پایه ای استوارست؟
این نوع شکنجه، سیستم فکری هر انسانی را به هم میریزد!
اصول تئوری و عملی این شکنجه بر اساس دستاوردهای روانشناسان شکل گرفته است. متاسفانه باید گفت که در اینجا علم روانشناسی کمک زیادی به پیشرفت شکنجه سفید کرده است! پس از صدور بیانیه بین المللی حقوق بشر به تاریخ 10 دسامبر 1948 مسلما جوامع دموکراتیک و کلیه امضا کنندگان آن نسبت به رعایت همه بندهای آن بیانیه، از جمله بندی که هرگونه شکنجه را محکوم می کند، متعهد شدند اما واقعیت چیز دیگـری بود نکته مهم این بود که اعترافاتی که ازافراد با اعمال شکنجه گرفته می شد به شیوه ای باشد که به ظاهر، آثــاری از جراحت های ناشی از آن به چشم اقشــار جامعه نخورد تا باور آن اعتــرافات را راحت تر ســازد ! شاید به همین دلیل در CIA این شکنجه به شکنجه تمیز هم معروف است. از این روی استفاده از دستاوردهای روزافزون علم روانشناسی در شیوه بازجویی ها برای دستگاه های اطلاعاتی سازمان ، از اهمیت ویژه ای برخوردار بود!
شکنجه سفید در زندان های سازمان چگونه عمل میکند؟
انسانها موجوداتی اجتماعی هستند. زمانی که شما تمام روابط عاطفی و اجتماعی را از ایشان بگیرید، ضربه شدیدی می خورند. شکنجه سفید مبتنی بر محرومیت حسی و ایزوله نگهداشتن شخص است. فرد مربوطه اکثر اوقات بطور غیرمنتظره دستگیر شده، چشم بسته از دالان ها یا مسیرهای پیچ در پیچ به یک سلول انفرادی برده میشود، در آنجا روزها دور از هرگونه اطلاعات و تماس با دنیای خارج میماند. وی همچنین اکثرا امکان دسترسی به دوستان در مناسبات ، روزنامه و کتاب و هواخوری را ندارد. این همراهست با بازجویی های طولانی با روش سوال های مکرر، تکراری، بحث و جدل، تهدید، تلقین یا مرام آموزی، تشویق، خشونت همراه با کم خوابی های بیش از 14 ساعت. بازداشت شده اغلب جز بازجوی خود فرد دیگری را نمیبیند!
بازجو در اکثر موارد در مورد بازداشت شده اطلاعات گسترده ای دارد، با این حال تمام سعی خود را میکند تا هـرچه بیشتـر از زبـان خود او در مورد روحیــه و ویـژگـی های شخصیتی اش آگاه تر شود. زیرا هر چقدر شناخت فرد بازجو از بازداشت شده کامل تر باشد او میتواند خیلی مشخص تر روی زندانی کار کند. بازجو به مرور از آن نکته ها استفاده و سعی میکند او را به شیوه های مختلف شدیدا تحقیر و بی اعتماد به گذشته خود سازد. یعنی میتوان گفت که هدف اصلی این نوع بازجویی ها در مرحله اول تسریع شکستن ارزش های زندانی توسط تضعیف اراده وی است !!!
در مقوله روانشناسی کافیست هر انسانی را برای مدت کوتاهی از حواس پنجگانه اش محروم کنند، او تعادل خود را کاملا از دست می دهد و دچار وهم میشود ، به علاوه سیستم گوارشی اش مشکل پیدا میکند، قـدرت جهت یابی اش مغشوش و دچار مشکل بیخوابی می شود و کاملا چه از لحاظ فیزیکی، چه از لحاظ روحی سیستم اش به هم میریزد. این هم جزیی از شکنجه سفید در دستگاه رجوی است !
مبنای رفتار بازجوهای سازمان در شکنجه سفید بر پایه برخورد های متضاد با فرد زندانی است. در این روش بازجو در نقش دوست و دشمن ظاهر میشود. با اطلاعات دقیقی که در مراحل قبلی از شخصیت بازداشت شده به دست آورده، بازجو میتواند ساعتها با سوال های تکراری، خسته کننده، در مورد یک موضوع یا نکته خاص، بازداشت شده را تحت فشار قرار دهد!
فشار روحی دیگری که به زندانی وارد میشود توسط اطلاعات غلطی است که بازجو به شخص میدهد. اینکه مثلا از وضعیت جسمی بد خانواده اش میگوید و اینکه افراد نزدیک فامیل مانند پدر یا مادرش یا همسر و فرزندانش بیمار هستند. یا به عنوان گروگان دستگیر شده اند، که قطعا تمام اینها کذب محض است. بازجو از این طریق موفق می شود تا فرد بازداشت شده در آن شرایط را به تدریح آماده پذیرش و جایگزین کردن ارزشهای جدید کند !!!
هدف نهایی شکنجه سفید در سازمان چیست؟
هـدف اصلـی بازجو از شکنجه سفید، تخـریب فـردی شخص زنـدانی و نهایتا همانند سازی اش است. بوسیله شکنجه سفید میتوان اراده فرد را خرد کرد. به عبارت دیگر میتوان گفت که این شستشوی مغزی در اصل نوعی جایگزینی سیستم فکری جدید در برابر سیستم فکری سابق فرد بازداشت شده محسوب می شود !!!
بدین ترتیب می توان هر اعترافی را از فرد بازداشت شده گرفت. او را مقابل دوربین گذاشت و یا دادگاه های نمایشی برپا نمود. البته یک هدف دیگر از اعمال شکنجه سفید برای سیستم های فرقه ای، تاثیر منفی ابراز پشیمانی فرد در مقابل جمع ودوستان سابق و سلب امید به آینده و رهایی از فرقه می باشد !
راستش دیر یا زود هر انسان را میتوان شکست!
میدانم که این حرف تلخ است اما واقعیت دارد. البته هرچقدر راجع به جزییات این شکنجه صحبت شود ، باز هم کسی که در جریان شکنجه ها نبوده کمتر این بحث برایش ملموس می باشد …
یکی از مشکلات اساسی زندانی آزاده شده صحنه های دلخراشی است که بصورت Flashback بطور متداوم به سراغ او می آید. از دید علم روانشناسی تجربه ناگوار، بسیار سخت از ذهن پاک می شود شبها کابوس می بینند و در اصل باید برای آنها دوره جدید معالجه گذاشته شود. پس می بینید که حتی زمانی که روان درمانی فرد قربانی تمام شده، با دیدن تصاویر مشابه به آنچه که کشیده است، دوباره دچار بحران روحی می شود. این بسیار دردآور است.
دیدن عکس این زن هم برای نگارنده چنین است ولی شیرینی اش این است که موفق شدم ، این چهره را برای دیگران معرفی کنم !
فروغ سنگدل ها ! باید بدانند وقتی دامن خود را به ننگ شکنجه آلوده کردند ، باید فرجام آن را هم در نظر می گرفتند ! دور نیست ، اجرای عدالت خداوندی را که درمورد آن ها شاهد خواهیم بود …
در قسمت بعدی به خصوصیات بیشتر این زن از زبان دیگر شکنجه شده ها و سیستم شکنجه گر ساز رجوی ها ، بیشتر خواهم پرداخت…
ادامه دارد …
یکی از جداشدگان آذربایجانی از فرقه مخوف رجوی

 

نشست ضد ایرانی اعراب و خوشحالی فرقه رجوی

توسط انجمن نجات مرکز گلستان در 30 آبان 1396

در روز گذشته چند کشور متجاوز عربی که اخیرا بدنبال تخریب کشورمان بوده و جنایتهای خودشان را نادیده گرفته بودند، در قاهره و بنا به درخواست رژیم آل سعود نشست به اصطلاح اضطراری داشتند که البته از همون ابتدای این جلسه هم مشخص بود که نتیجه این جلسه و بیانیه احتمالی آن چه خواهد بود . در پایان جلسه ای که اعراب متجاوز به انجام رساندند بیانیه ایی با این مضمون که کشورهای عضو در ان تلاش کنند تا پرونده ایران به شورای امنیت برده شود . عادل الجبیر وزیر امور خارجه عربستان ایران را به بی ثباتی منطقه متهم کرده است ، این در حالیست که اتحادیه عرب درباره حمله موشکی امریکا و رژیم صهیونیستی به سوریه که یک کشور عربی است هیچ واکنشی نتوانست بدهد .
کشورهای مرتجع عربی به تحریک عربستان که مجری بی چون و چرای دستورات امریکاست برای حفظ رژیم های خود دست به بازی خطرناک دشمن تراشی مصنوعی بر علیه ایران پرداخته اند و این در حالیست که اگر ایران در برابر شورشیان در عراق نمی ایستاد هدف بعدی گروه تکفیری داعش عربستان و کشورهای دیگر عرب بود .
متاسفانه اعراب دشمن شماره یک خود را پاک فراموش کرده و در فکر خام خود یک دشمن خیالی بنام ایران را میپرورانند . آنها دیر یا زود نتیجه خیالبافی و اشتباه خود را خواهند دید و خواهند فهمید که اسرائیل دشمن و ایران دوست آنهاست . در زمان جنگ تحمیلی 8 ساله نیز همین کشورهای عربی مرتجع به صدام ملعون کمک کردند ولی اولین کشوری که صدام یزید آن را اشغال کرد کویت بود که با حیله گری و دسیسه چینی امریکا صورت گرفت .
اما امروز در سایتهای عقب مانده سازمان ضد مردمی مجاهدین در تیتر اول میبینیم که با چه افتخاری در مورد نشست ضد ایرانی اعراب سخن گفته اند و از ندانم کاریهای آنها حمایت کرده اند که البته از سران پاچه خوار فرقه رجوی چیزی غیر از این هم میدیدیم تعجب میکردیم که برای گذران عمر نکبت بار خودشان هر لحظه از گفته های سخیف آل سعود تمجید میکنند و ان را سرلوحه خودشان قرار میدهند و از این طرف دشمنی خود با ملت ایران را که نوک پیکان این متجاوزین میباشد را آشکارا نشان میدهند .
سران فرقه رجوی برای آنکه بتوانند عناصر فرتوت خود را به هر نحوی زیر سلطه خود نگه دارند و به آنها وعده های دروغین داده و با پیش کشیدن حرفها و نشستهای دشمنان مردم ایران آینده درخشان پوشالی را برای آنها ترسیم میکنند ، از هیچ خیانتی دریغ نمیکنند و برای آنکه به مقاصد پلید خودشان که در خواب هم آن را نمی بینند برسند ذره ای از خیانت خود نمی کاهند حال این از طریق وطن فروشی باشد و یا اهداء کردن خون عناصرشان به این متجاوزین .
سران ضد مردمی فرقه رجوی برای پیشبرد اهداف سیاه و پلیدشان از حمایتهای بی دریغ و بی وقفه خودشان که هیچ راهی نیز برای آنها باز نمیکند و حتی نور امیدی نیز نداشته ، در حق متجاوزین به مسلمانان کوتاه نمی آیند و تنها مسئله ای که برایشان در این میان اهمیتی نداشته و ندارد جان عناصرشان میباشد که در راه پلیدیهای آنها پایمال میشود و متاسفانه هیچ ارگان بین المللی حتی نمایندگی کمیساریای پناهندگی که در تیرانا و نزدیک مقر فرقه رجوی نیز حضور دارد به حال و روز آنها رسیدگی نمی کند تا جائیکه براحتی سران فرقه رجوی آزادی عناصر خود را محدود نموده و برای جلوگیری از ریزش آنها تمامی زندانیان خود را به اردوگاههایی در خارج از تیرانا منتقل مینمایند و این دقیقا جلوی چشمان کور نهادهای بین المللی و به اصطلاح حقوق بشری انجام میگیرد که نشان از اجیر شدن این ارگانها توسط سران فرقه رجوی میباشد .

 

فاجعه انسانی جدیدی در آلبانی در شرف تکوین است

توسط انجمن نجات مرکز گلستان در 30 آبان 1396

فرقه رجوی در پی افکندن هزار اشرف است
بعد از خروج فرقه رجوی از عراق و اسکان نیروهای اسیر آن در آلبانی، و بعد از موج گسترده فرار اعضا و رسوایی ناشی از افشاگری آنها از مناسبات فاسد داخل فرقه، مجاهدین در پی یافتن راه حل؛ گزینه انحصار و محدودیت مطلق که در اشرف بر قرار بود را برگزیده است لذا در حال جابجا کردن نیروها به محلی دور افتاده و ایزوله و در جایی است که دسترسی به دنیای آزاد برای افراد به هیچ عنوان میسر نباشد. این محل با دیوارهای بلند به شدت محصور شده و همچون زندانی است که فرار از آن فوق العاده مشکل است .
فرقه رجوی به بهانه مشکلات ایمنی و امنیتی و همچنین مسائل مالی تلاش دارد تا افراد را با دادن وعده و وعید برای شرایط و امکانات بهتر به محل جدید ببرد و از آنان تعهد کتبی گرفته است که گویا خود آنان داوطلبانه مشتاق به رفتن به این زندان ابدی هستند .
لازم است خانواده ها، جداشدگان و فعالان حقوق بشر، در هرکجا که هستند بسیج شده و صدای اعتراض خود را به کمیساریای عالی ملل متحد برای پناهندگان که مسئول مستقیم این افراد در آلبانی بوده و می بایست حافظ منافع آنان باشد برسانند .
رفتن این افراد به محل جدید فرقه که هم اکنون نام آن را اشرف ۳ گذاشته اند یادآور پادگان مخوف اشرف در عراق و در جایی دور از دسترس است که افراد در آن به معنی دقیق کلمه زندانی، آنهم زندانی مادام العمر و بدون ملاقات، خواهند بود .
تصویر کارت کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان را در زیر درج می نمایم که حاوی تلفن تماس و ایمیل برای موارد اضطراری است .
دوستداران آزادی و انسانیت می توانند با ارسال ایمیل یا با تماس تلفنی نگرانی خود را نسبت به این جابجایی ضد بشری فرقه رجوی ابراز نمایید .
با این اقدام و اعلام اینکه فرزندان و بستگان آنها را به اجبار وادار به این کار نموده اند خواهان دخالت مستقیم کمیساریا شد وبدین وسیله دسیسه جدید فرقه رجوی را خنثی نمایند .

 

ماجرای انقلاب ایدئولوژیک یا طنز روزگار

توسط انجمن نجات مرکز گیلان در 30 آبان 1396

به اسم انقلاب درونی مسعود رجوی ، مریم قجر را از مهدی ابریشم چی جدا کرد و به عقد خودش در آورد مهدی نزدیک ترین دوست مسعود بود بعدها مریم به الگوئی برای تمامی زنان فرقه تبدیل شد .
گرچه خیلی روشن است انقلاب ایدئولوژیک نه از روی ضرورت مبارزه ، بلکه از روی اجبارات خطی و استراتژیک رجوی دست به چنین قماری زد بعد از سالیان روشن شد چه هدفی پشت این ماجرا وجود داشت .
رجوی عهد کرده بود به هر قیمتی به قدرت برسد در این راستا قربانی های زیادی گرفت .
در رابطه با انقلاب درونی از بالاترین لایه تا پایین ترین هیچکس نفهمید بار این انقلاب چیست ؟ و ضرورتش چیست ؟ چه مساله ای از اعضای و تشکیلات حل می کند ؟ اما در پروسه ثابت شد تک تک اعضای با پوست و گوشت خود لمس کرده اند انقلاب درونی خود ساخته رجوی جز جنگ و دعوا به قول مسئولین فرقه ( دعوا) و سرگرم نمودن اعضای و کنترل جسم و روح افراد چیزی دیگری را به همراه نداشت .
انقلاب درونی به عبارتی با سس ایدئولوژیک حاوی بندهای مختلفی بود از شروع بند الف جدائی خانواده ها و سپس ب ، دال ، شین ، و … ادامه یافت اگر از فرد فرد اعضاء سئوال شود دستاورد انقلاب چه بود ؟ مطمئناٌ پاسخی ندارند حتی توی نشست های داخلی شاهد بودیم بعضی از بچه ها جرات می کردند سئوالاتی در زمینه انقلاب بکنند اما در لحظه سرکوب و مورد حسابرسی قرار می گرفتند آنچنان آتشی از جانب جمعی بر علیه آن فرد بلند می کردند که دیگر کسی جرات نداشت انقلاب باسمه ای رجوی را زیر سئوال ببرد در واقع هرگز جواب درستی نگرفتند .
واقعیت این بود بعد از این که ارباب رجوی صدام سرنگون شد دیگر باقی ماندن در عراق خریت محض بود ، رجوی باید پاسخ تک تک خون های ریخته شده در اشرف و لیبرتی را بدهد براستی آنهمه اصرار برای ماندن در عراق برای چه ؟ با به کشتن دادن صدها نفر چه مسله ای را می خواست رجوی حل کند ؟ و این که رجوی چه استراتژی را می خواست دنبال نماید ؟
رجوی برای این که مخ اعضایش را کار بگیرد می گفت انقلاب = با فرمول معروف انیشتن
می گفت اگر در تک تک شما این توان عمل کند می توانید کون و مکان را بهم بریزید وی اشاره داشت از توان ابرقدرت هم بیشتر خواهد بود ، حالا مریم قجر از سر دولت خودش مجبور است برای مهار اوضاع از پاریس به آلبانی بیاید تا بتواند اعضای انقلاب کرده اش را جمع و جور کند تا یک وقتی آن توان اتمی روی سر خودش خراب نشود این است نتیجه بی مقدار و پوشالی انقلاب ایدئولوژیک رجوی .
دوستان بنگرید نتیجه انقلاب را ، حالا که به کشور آلبانی رفته اند خود مسئولین به تقاضای خودشان افرادی که قصد جدا شدن از تشکیلات را دارند به آنها پیشنهاد می کنند اگر مشکل زن دارید ما حاضریم به شما کمک کنیم خودمان خطبه عقد را رسماٌ برای شما به جا می آوریم فقط به شرط اینکه علیه فرقه موضع نگیرید مسئولین سازمان می خواهند حتی با سوراخ کردن انقلاب هم شده اعضای نگون بخت را در تشکیلات نگهدارند .
سازمانی که روزگاری با شعار نفی استثمار و سرمایه داری و با نگرش ضد امپریالیستی و صهیونیستی پا به عرصه مبارزه گذاشته بود این سازمان حالا کارش به جای رسیده که مریم قجر افتخار می کند حمایت جنگ طلب های آمریکائی را داراست و می بالد که با عناصری مثل جان بولتون و مک کین و … سر یک سفره می نشیند ، راستش از روز اول هم رهبری فرقه بدنبال کسب قدرت بود به هر قیمت به قول خودش اگر لازم باشد دامن هم می پوشد ،
یکی دیگر از محصولات انقلاب پیوند به آمریکا و صهیونیسم است آن شعارهای مقاومت و فلسطین و محرومین از صفحه روزگار به فراموشی سپرده شد در یک کلام نان را به نرخ روز خوردن از تاکتیک های ثابت رجوی شده است .
رهبری فرقه ادعا می کرد انقلاب ضد سلطنتی ربوده شد حالا مریم در آلبانی تلاش می کند که با کمک آمریکائی ها هم شده رهبری انقلاب را به مسعود مرده یا زنده باز گرداند اما زهی خیال باطل ، هرگز از گندم ری نخواهید خورد .
خلاصه کلام انقلاب پوشالی یک هدف را دنبال میکرد آن هم روش کنترل ذهن با نشست های تفتیش عقاید ، عملیات جاری ، و غسل هفتگی ، و … روزمره همه اعضای را مجاب می کردند تا اذهان خویش را جلوی جمع تخلیه و سپس شخصیت آدم ها را مچاله نموده تا رمقی برای اظهار تناقض از عملکردهای غلط رجوی در ذهن کسی باقی نماند و کسی هم جرات انتقاد به رهبری را نداشته باشد .
اکنون شرایط فرقه در آلبانی به غایت خراب و در بن بست کامل بسر می برند روز به روز ریزش نیروها بیشتر می شود در پایان راه آینده ای بسیار تاریکی برای فرقه در پیش است دیر یا زود مثل یک آوار بر سر تشکیلات و مسئولین خراب خواهد شد .
گلی

 

حیله ای جدید برای کلاهبرداری توسط فرقه رجوی

توسط انجمن نجات مرکز اردبیل در 30 آبان 1396

مجاهدین به بهانه زلزله کرمانشاه، اخاذی می‌کنند
فرقه تروریستی مجاهدین اقدام به اعلام شماره حساب در فرانسه برای جمع آوری پول به منظور کمک به زلزله‌زدگان کرمانشاه کرده است.
فرقه تروریستی رجوی با استفاده از فرصت پیش آمده برای کمک مردمی در زلزله کرمانشاه اقدام به اعلام شماره حساب در فرانسه برای جمع آوری پول کرده است.
این فرقه همینطور از ایرانیان مقیم آمریکا و اروپا به بهانه کمک به مردم زلزله زده درخواست کمک‌های مالی کرده است.
بر پایه این خبر، در کانال تلویزیونی فرقه موسوم به سیمای آزادی شماره حساب‌هایی متعلق به کشور فرانسه برای دریافت کمک‌های مردمی ارائه می‌شود که با توجه به سابقه این فرقه در واقع شیوه‌ای برای اخاذی از مردم به بهانه کمک به حادثه دیدگان است.
همزمان با تبلیغ برای دریافت کمک‌های مالی، عوامل نفاق در شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی به بهانه اطلاع‌رسانی بهتر، از مردم می‌خواهند تا تصاویر و اخبار خود را در خصوص حادثه کرمانشاه به شبکه‌های مرتبط با این گروه ارسال کنند.
در اخبار و اطلاعات درخواست شده توسط عوامل این گروه سوالاتی درباره شیوه‌های کمک رسانی دولتی، رفت و آمد مقامات نظامی و دولتی به کرمانشاه، کاستی‌های موجود در مناطق زلزله زده، خبرهای مربوط به اعتراضات مردم و … دیده می‌شود!
که با توجه به اهداف این فرقه در جهت جاسوسی و جمع آوری اطلاعات، موردسوءاستفاده قرار می‌گیرد.
این همیاری در حالی است که مزدوران فرقه رجوی در عملیات دروغ جاویدان خود صدها نفر از مردم بی گناه این خطه را به شهادت رساند.

تقدیر و تشکر آقای پوراحمد

توسط انجمن نجات مرکز گیلان آخرین بروزرسانی 30 آبان 1396

ایکاش برای سوز دل خونین نیز ؛ چونان شمع پایانی می بود
انا لله و انا الیه راجعون
همه ما از دنیای فانی و زودگذر به دنیا و سرای باقی و ابدی کوچ خواهیم کرد و چه نیکوست که با اعمال نیک و خداپسندانه وخیرخواهانه با توشه ای مثبت و تاثیرگزار به ملاقات خدا برویم و شکر خدا باورها و آرمانم همواره براین استوار بوده و خواهد بود که بتوانم تمام عیار درخدمت همنوعانم بوده و باشم .


خوشبختانه شادروان مرحوم مغفورحمید پوراحمد نیاکی ؛ آن یگانه برادرم ازجمله خیِران و سخاوتمندان بازاری بود که درمنتهای مهربانی و نوعدوستی درحد وسع و توان خود از کمک وهمیاری بی منت به نیازمندان دریغ نمیکرد طوریکه متعاقب گذر ایشان به دیار باقی ؛ شخصا بعنوان برادرش متوجه امر فوق شدم و ازاین بابت با داشتن چنین برادری سخاوتمند، بی چشم داشت بر خود بالیدم و شکرگزارخدا شدم .
ناله را هرقدرميخواهيم كه پنهان بركشيم سينه ميگويد كه من تنگ آمدم فريادكن
كاش ميشد اشك را تهديد كرد فرصت لبخند را تمديد كرد
كاش ميشد درغروب لحظه ها لحظه ديداررا تجديد كرد

بدینوسیله برخود واجب می بینم که ازتمام دوستان و آشنایان خاصه همکاران گرامی در دستگاه کاری خداپسندانه ی خانواده انجمن نجات و همچنین خانواده های چشم انتظار و دردمند مرتبط با آن ؛ عمیقا قدردانی و تشکر بکنم که با سیل ایمیل و نامه و پیامک و ارتباط تلفنی محبت آمیز و حتی با حضور سبز خود درمراسم تدفین و سوم و هفتم مرحوم برادرم ؛ مرا شرمنده افکار مثبت و مهر و محبت بی شائبه انسانی خود قراردادند .
با سپاس مجدد برای یکایک آنان بقای عمر با عزت ازخداوند منان آرزومندم و سعادت و سلامتی شان را ازیگانه معبود خویش طلب میکنم .

تا نگاه می کنی
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از آن که باخبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود
ارادتمند – علی پوراحمد

 

فراخوان برای بسیج عمومی: فاجعه انسانی در آلبانی در راه است

توسط سایت بنیاد خانواده سحر در 29 آبان 1396

هموطنان عزیز، خانواده های محترم
همانطور که اطلاع دارید فرقه رجوی در آلبانی در حال جابجا کردن نیروها به محلی دور افتاده و ایزوله و در جایی است که دسترسی به دنیای آزاد برای افراد به هیچ عنوان میسر نباشد. این محل با دیوارهای بلند به شدت محصور شده و همچون زندانی است که فرار از آن فوق العاده مشکل است.
فرقه رجوی به بهانه مشکلات ایمنی و امنیتی و همچنین مسائل مالی تلاش دارد تا افراد را با دادن وعده و وعید برای شرایط و امکانات بهتر به محل جدید ببرد و از آنان تعهد کتبی گرفته است که گویا خود آنان داوطلبانه مشتاق به رفتن به این زندان ابدی هستند.
لازم است خانواده ها، جداشدگان، و فعالان حقوق بشر، در هرکجا که هستند بسیج شده و صدای اعتراض خود را به کمیساریای عالی ملل متحد برای پناهندگان که مسئول مستقیم این افراد در آلبانی بوده و می بایست حافظ منافع آنان باشد برسانند.
رفتن این افراد به محل جدید فرقه که هم اکنون نام آن را اشرف 3 گذاشته اند یادآور پادگان مخوف اشرف در عراق و در جایی دور از دسترس است که افراد در آن به معنی دقیق کلمه زندانی، آنهم زندانی مادام العمر و بدون ملاقات، خواهند بود.
تصویر کارت کمیساریا حاوی تلفن تماس و ایمیل برای موارد اضطراری در زیر آمده است. با ارسال ایمیل یا با تماس تلفنی نگرانی خود را نسبت به این جابجایی ضد بشری ابراز نمایید.
خانواده ها و جداشدگان میتوانند تماس بگیرند و به کمیساریا اطلاع بدهند که برخی از اقوام و دوستانشان مجبور به انتقال شده اند ولی واقعا قلبا نمیخواهند بروند و لازم است که کمیساریا دخالت کند و از این موضوع مطمئن شود.

 

 

بازهم دخیل بستن باند رجوی به کنگرس من های سوپر ارتجاعی!

توسط انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی در 29 آبان 1396

خبر زیر که درچند پاراگراف آورده شده ، ازرسانه های فرقه ی رجوی است:
” اد رویس رئیس کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان آمریکا در جریان تصویب طرح مجلس نمایندگان در مورد جنگ یمن، نقش رژیم ایران را در این جنگ بسیار مخرب خواند و گفت:‌ دخالت رژیم ایران در یمن مانع تحقق صلح است…وی گفت:‌ آنچه وضعیت را وخیم‌تر کرده، این است که یمن تبدیل به جبهه دیگری برای سلطه‌طلبی‌ منطقه‌یی رژیم ایران شده و در پی توافق اتمی دولت سابق این سلطه‌طلبی تسریع شده است “.
ازنظر این سخنگوی یک درصدی های حاکم بر آمریکا ، صلح ، زمانی معنی دارد که مردم یمن ، زبان بریده به کنجی نشینند تا سلطه گران وایادی مرتجع آنها ، برای این مردم با سابقه ی تاریخی نسبتا خوب ودرخشان ، تعیین تکلیف نمایند!
والا کیست که نداند با آغاز تحرکات مدنی این مردم ، عربستان ابتدا عبداله صالح ( رئیس جمهور یمن ) رابرداشت وشخص دیگری را بجای او انتخاب کرد که نتوانست بغیر از زبان گلوله وسرنیزه با مردم خود سخن بگوید!
مردم ایران باید بدانند که طبق سنت دیرینه، همه ی مردم یمن مسلح هستند و حاضرین درتظاهرات مدنی ، دربرابر گلوله باران نیروهای طرفدار عربستان ، بزرگ منشی نشان داده وحتی یک گلوله بسوی پلیس وارتش شلیک نکردند و تنها زمانی که نیت حکومت دست نشانده برای کشتار وسیع خود را درک کردند، اقدام به شورش عمومی نموده واغلب نقاط کشور را تصرف کرده و با استفاده از سلاح های ارتش یمن و نیروهای وفادار به رئیس جمهور برکنار شده ازطرف عربستان ،مسلح شدند واین امر ارتباطی با حکومت ایران ندارد وحضور ایران درمنطقه ودرجوار سواحل آبی خود ،  در مقابل حضور ناوگان های غول پیکرآمریکائی که ازهزاران کیلومتر دورتر آمده اند ، چیزی مثل عدم حضور است!
همچنین :
“نیروی نیابتی اصلی رژیم ایران، حزب‌الله، به حوثیها کمک می‌کند، آنها موشکهای متعدد شلیک کرده و حملاتی علیه عربستان انجام داده و شهروندان بیگناه را به کشتن دادند. فقط هفته گذشته، یک موشک بالستیکی در بالای پایتخت عربستان در ریاض رهگیری شد “.
زمانی که یمن وسوریه ازطرف عربستان ، محاصره ی دریایی کامل شده اند ، حزب اله نمیتواند کمکی درحد ارزاق به یمنی ها بکند ، چه رسد به کمک موشکی!
شما چراقبول ندارید که ارتش یمن بطور طبیعی موشک داشت و پس از قیام عمومی مردم،این موشک ها دراختیار مردم شورشی قرار گرفته است؟!
همینطور :
” در اینجا باید متذکر شد که کنگره در ماههای اخیر، سخت‌ترین اقدام دو حزبی را برای به چالش کشیدن تجاوز رژیم ایران اتخاذ کرده است. این اقدام شامل تحریم برنامه موشک بالستیکی قاره‌پیمای آن و حمایت آن از گروه تروریستی حزب‌الله می‌شود؛ و در این رابطه اشتباه نکنید: رژیم ایران یک دشمن شناخته شده، و بزرگترین تهدید امنیت منطقه است “.
آرزو میکردم که این کنگرس من ، تعریف خود را ازامنیت ارائه مینمود تا میدانستیم که او چه نوع امنیتی را وبرای چه کسانی میخواهد!
آیا او ماهیتا میتواند به چیزی جز امنیت قبرستانی – تا بوسیله ی آن بتواننند تمام منابع مردم منطقه را بنفع 500 شرکت حاکم بر سرنوشت جهان مصادره کنند- اعتقادی داشته باشد؟!
به گمان من که نه وراست آنست او این امنیت را برای فربه تر کردن یک درصدی های متنعم میخواهد که البته درتضاد شدید با منافع بشری ومنافع ملی تک تک کشورهای منطقه است!
سیروس غضنفری
عضو نجات یافته از فرقه ی رجوی
تبریز

 

وضعیت فلاکت بار فرقه تروریستی رجوی

توسط انجمن نجات مرکز مازندران در 29 آبان 1396

رجوی که در بدل کاری ید طولایی دارد با فرار از تهران با لباس زنانه به همراه بنی صدر به فرانسه و چند سال بعد با شیوه های تعویض هواپیما و با کمک برادرش کاظم به عراق به نزد صدام حسین گریخت و سالها بعد ، بعد از سرنگونی صدام و اخراج آنان از عراق اینبار نیز با بدل کاری زیرکانه و سوء استفاده از ارگان های امنیتی عراق و با پشتیبانی غربی ها و صهیونیست ها سراسیمه خود را به آلبانی رساند .
اما سئوال اصلی اینجاست که چرا رجوی تا زمانی که در عراق بود برای هر مسئله ای پیام می فرستاد حتی صوتی ، تا آنجا پیش رفت که یک بار با نوار صوتی تعداد بلندگوهای نصب شده دور اشرف را دقیق با زبان خودش اعلام نمود ، ولی بعد از رفتن فرقه تروریستی رجوی و از جمله خودش به آلبانی ظاهراٌ روزه سکوت گرفته است و این روزه آنقدر شوری اش زیاد است که در انتخاب مسئول اول سازمان که خودش انتخاب کننده او بود سکوت نموده و هیچ پیامی نداده است چرا ؟
جواب موضوع را بایستی در حماقت و خود محوری های خود رجوی دنبال کرد ،آن زمانی که همه ضد انقلابیون مانند خودش گفته بودند که به عراق نرو و کاملاٌ خواهید سوخت ولی او حرف آنان را با این جمله اینطوری جواب داد که می خواهم بر افروزم آتش ها در دل کوهستانها و … حتی حاضر نشد جواب کسی را ندهد .
ولی رجوی بعد از چند سال و سرنگونی صدام تصمیم گرفت در درجه اول سلاح که ناموس نداشته خود می دانست را تحویل آمریکایی ها بدهد و تا آنجا پیش رفت که در یک پیام شفاهی به اعضاء اعلان نمود اگر گفتند دامن هم بپوشید همین کار را انجام بدهید . تنظیم رابطه با مخالفان صدام از جمله گروه طالبانی را برادرانه توصیف کرد و گفته بود هر پست بازرسی که با آنان برخورد کردید کاملاٌ دوستانه تنظیم کنید در صورتی که روز قبل از سرنگونی صدام رجوی آنان را گروه یکتی و فرمان کشتن آنان را داده بود .
انواع و اقسام خط و خطوط هایی که قبل از سرنگونی صدام و بعد از آن 180 درجه با هم اختلاف داشته است حالا زیر ضرب آمریکائی ها و کاسه لیسی برای امپریالیسم و با فرمان او به کشور آلبانی فرستاده شدند کاملاٌ سکوت کرده و هیچ حرف و پیامی را بیرون نمی دهد چرا که اگر بخواهد وارد پیام دهی بشود در درجه اول بایستی خودش را علنی کند و بعد از علنی کردن در مقابل انبوه سئوالات که مهمترین آن چرایی رفتن به عراق و بازگشت به قلب بورژوازی که سالهای سال در اشرف همه اعضاء را با این چوب مورد ضرب و شتم قرار می داد و رفتن در میان بورژوازی را خیانتی بزرگ می دانست آیا الان رجوی جرات پاسخگویی گذشته ننگین خود را در میان انظار دارد ؟
پس مهمترین دلیل سوکت رجوی همین عدم پاسخگویی و اقرار به گذشته غلط خطی و استراتژیکی اش می باشد که جمعی از اعضای نگون بخت را با نام عملیات سرنگونی و انواع و اقسام بندهای انقلاب آنان را به کشتن داده است حالا تنها کسی که بایستی پاسخگوی این همه خون های ریخته شده بی جهت و بی هدف وی می باشد ، حال اکنون وقتی ترکی الفیصل خبر از مرگ وی می دهد زیاد مهم نیست چون که بود و نبودش زیاد فرقی نمی کند اکنون اعضای نگونبخت فرقه باید برای آینده خود تصمیم بگیرند چرا که از مریم قجر داعشی آبی گرم نخواهد شد و دست و پا زدن وی به خاطر نگهداشتن تشکیلات و ادامه حیات ننگین خودش می باشد .
عبدالله افغان

 

لعنت بر تو ای مرد ناشریف

توسط انجمن نجات مرکز خوزستان در 29 آبان 1396

در سال ۶۵ به هنگام تجاوز رژیم بعث صدام به خاک میهن همانند هزاران جوان عاشق وطن برای دفاع از خاک میهن وناموس مردم سلاح بدست گرفته وبه سوی جبهه ها شتافتم. درتاریخ 21/4/1367 توسط نیروهای ارتش عراق به اسارت درآمدم. در دوران اسارت از طرف نیروهای عراقی بیشترین شکنجه ها و فشارهای روحی بر ما وارد می شد بطوریکه فضای اردوگاه تحملش برای ما خیلی سخت شده بود .شرایط سخت زندگی دراردوگاه و دوری از همسر و بچه ها من را کلافه کرده بود. دراوایل سال ۶۸ سر وکله تعدادی ایرانی دراردوگاه پیدا شد . ابتدا آنها را نشناختیم وفکرمی کردیم آنها از نمایندگان دولت ایران هستند که برای مذاکره آمده اند. ولی مدتی بعد از طریق زندانبانان عراقی شنیدیم نمایندگان سازمان موسوم به مجاهدین خلق هستند. قبلا از طریق برنامه تلویزیونی آنها که از بخش فارسی رادیو وتلویزیون عراق پخش میشد با نام این سازمان آشنا شده بودم . درآن سالها مامورین اردوگاه ما را بزور مجبور می کردند برنامه تلویزیون آنها را ببینیم. یک هفته بعد مردی به اتفاق چند نفر ومسئولین ضد اطلاعات ارتش عراق به اردوگاه آمد قدی بلند وهیکلی تنومند داشت وسرش تا حدودی طاس بود بعدها او را شناختم او مهدی ابریشم چی معروف به شریف بود . یک شیاد به تمام معنا . چشم درچشم ما ودرحیاط اردوگاه خطاب به ما گفت : ما آمده ایم تا شما را آزاد کنیم . چرا باید دراین اردوگاه باشید شما بیایید میهمان هموطنان ایرانی خود باشید. مدتی درنزد ما خواهید بود بعد شما را به انتخاب خودتان به اروپا یا ایران می فرستیم . پیشنهادش خیلی وسوسه انگیز بود بخصوص اینکه دراردوگاه خیلی تحت فشار بودیم. فریب وعده های دروغین او را خوردم و در اواخر سال ۶۸ به این فرقه پیوستم وسراز اشرف درآوردم.. اسارت درجهنم اشرف ماهیت فریبکارانه این شیاد و دروغ هایش را برمن ثابت کرد. درجهنم اشرف فهمیدم که اعضا وسیله ای بیش نیستند وابزاری متحرک ولی بی روح و بدون اختیار در دست رجوی.. تمامی امکانات ارتباطی با خانواده وخارج از فرقه از ما سلب شد. من که دراردوگاه عراقی ها به خانواده ام مستمرا از طریق صلیب سرخ نامه می فرستادم حق نامه نوشتن نداشتم .از من خواسته شد همسرم که به همراه بچه هایم سالیان از آنها خبر نداشتم را درذهنم طلاق دهم. واین درخواست بکلی من را بهم ریخته بود. بارها درخواست جدایی دادم چون دیگر تحمل فشارهای روحی و روانی آنها را نداشتم ولی هربار وقتی اسم زندان مخوف ابوغریب و زندانهای انفرادی اشرف را می شنیدم درخواستم را پس می گرفتم چون رجوی با تکیه برحمایت واقدامات سرکوب گرایانه رژیم بعث عراق هرصدای اعتراضی را درنطفه خفه می کرد. برخلاف وعده هایی که آن مرد نا شریف (مهدی ابریشم چی) دراردوگاه اسیران به ما داده بود از ایران واروپا خبری نبود .ما حتی اجازه نداشتیم درخواست یک تماس تلفنی با خانواده داشته باشیم. تا بالاخره رژیم صدام سرنگون شد ومن توانستم درسال ۸۳ از جهنم فریب و دروغ اشرف فرار کنم وخودم را به دیگران دوستان جدا شده درتیف امریکایی ها برسانم درآنجا هم ضمن صحبت با دوستانم متوجه شدم که بسیاری از آنها با شیوه های مختلف توسط این نا شریف ودوستان نا شریف دیگرش فریب خورده وجذب این فرقه تروریستی شده اند. اکنون سالیان از جدایی من می گذرد درکنارهمسر و فرزندانم روزهای خوشی را سپری می کنیم درحالی که زمستان سیاه من درفرقه گذشته و روسیاهی برناشریف باقی است….
کاظم پورخفاجی از اعضای جدا شده

 

زانو نزدن در برابر سازمان دیکتاتور !

توسط انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی در 29 آبان 1396

از روز اول پیوستن به سازمان ، نمودهای دیکتاتوری همه جا پیدا بود ! از کف زدن های ممتد در مقابل عکس مسعود رجوی و مریم قجر تا شعار دادن های تکراری جلو همان عکس های کذایی !!!
روزها و هفته ها مجبورمان می کردند به صحبت های چندین سال پیش ضبط شده مسعود و مریم گوش دهیم ! حتی مجبورمان می کردند که درخواست بدهیم که خوب متوجه نشدیم ومجددا و کتبا می خواهیم نوار فیلم ها را ببینیم !
مسئولین سرکوب و مغزشوئی در پذیرش مجبورمان می کردند که در حین دوهای زمان ورزش سرود های سازمان را بخوانیم !
مجبورمان می کردند که سرودهای سازمانی آنها را حفظ کنیم ! مسئولین مستقیم مان مدام از خاطرات زندان های ایران می گفتند ! در حالیکه در ایران این مسئله این قدر پررنگ نبود ! بعضی مسائل را عمدا پررنگ تر و زشت تر از آنچه واقعیت داشت ، نشان می دادند !
سر خط و خطوط می گفتند که حق نداریم سئوال کنیم ! وقتی هم می پرسیدیم خط و خطوط یعنی چه ؟ می گفتند که هر چه برادر می گوید ،همان خط و خطوط است !
فقط نمیدانم که ، این خط وخطوط که مستقیما به رهبر الهام می شد وجای سئوال و اما و اگر نداشت ، چرا هیچ وقت نتیجه نداد ؟؟؟
دروغ هم آسان ترین واژه ای بود که بر سر زبان مسئولین بود ! ایمان دارم که رجوی و مسئولین فرقه اصلا در سراسر عمر ننگین خودشان یک لحظه صداقت نداشتند و حرف راست هم نزدند !
اشرف ! این دوزخ مجسم روی زمین ! محل محکوم شدن همه بود الا رجوی ! در اشرف مسعود مافوق همه قوانین بود ، هیچ جانشینی برای مسعود وجودنداشت !همه باید او را یک رهبری کاریزماتیک می دانستیم و این رجوی بود که از همه یک فرمان برداری غیرعادی و استثنائی را می خواست ! رجوی احمقانه فکر می کرد شخصی است که جاذبه های استثنائی و منحصربه فرد دارد!
ما هم از ترس زندان انفرادی و شکنجه و حتی مرگ ، مجبور می شدیم که مسعود را یک رهبر کاریزما بنامیم ؛ در حالی که ابدا کسی چنین باور و اعتقادی نداشت !
تمام قدرت سهم مسعود بود واگر دراموراتی نیازمند اشخاصی بود این دایره کوچک نزدیکان بود که آن سهم را هم می گرفتند ! همه ما در سازمان غیر خودی تلقی می شدیم و غیر قابل اعتماد !
همه رقبای سیاسی و مخالفان ، ترور شخصیتی می شدند ، درمواردی هم که دستش باز بود ، دستور کشتن افراد موردنظر و سربه نیست کردن آنها را صادر می کرد !
مسعود رجوی توتالیتر ! همه چیز را برای خودش می خواست ! بهترین ها از همه چیز مال مسعود بود، از موارد صنفی گرفته تا موارد جنسیتی !
او مالک بلامنازع ، همه چیز بود و حتی به 2 گرم غشای مغزی نفرات هم رحم نمی کرد !
هیچ مکانیسم کنترلی جهت مهار و نظارت عمومی نبود ، کنترل قدرت فقط در دستان خون آلود مسعود بود …
اما همه این ها نتوانست جلوی مخالفت های اعضای فرقه را بگیرد ، همیشه رجوی زندان و زندانی داشت ! همیشه بساط شکنجه ، سرکوب و اجبار ، گسترده بود !
هیچ کس و هیچ گاه ، کسی در برابر این دیکتاتور زانو نزد !
امثال محمد علی رحیمی ، با اسم مستعار سپهر؛ همواره چراغ راه ما ناراضیان تشکیلاتی بودند ! سپهر سمبل مقاومت دربرابر دیکتاتوری رجوی بود ، حتی یک لحظه ، یک ثانیه ، جلوی رجوی زانو نزد ! درود به روان پاک و تسلیم ناپذیر همه کسانی که روزی در دام این فرقه گرفتار شدند اما هیچ وقت جلوی این دیکتاتور وسازمان کثیف او ، زانو نزدند …
فرید

 

رسوایی بزرگ برای امپریالیسم و فرقه رجوی

توسط انجمن نجات مرکز گلستان در 29 آبان 1396

اقتصاد بیمار و فلج ایالات متحده که اکنون بیش از هر زمان دیگری نیاز به ترمیم و رسیدگی دارد و هر روز نیز بر رسوایی های مالی آن افزوده میشود با روی کار آمدن یک تاجر بزرگ اسلحه کمی به خود آمد و احساس نمود که میتواند کمبودهای مالی خود را از طریق جنگ افروزی بین کشورهای دیگر بخصوص حکومتهای متجاوزی مانند رژیم آل سعود که دلارهای فراوان نفتی را نمیدانند چگونه و در چه مسیری خرج نمایند بدست آورد و برای همین منظور نیز ترامپ در اولین سفر خود بعد از روی کار امدن به عربستان رفت و با ولخرجی های سران غاصب آن کشور توانست سرمایه های هنگفتی از بستن قرار دادهای فروش اسلحه به این کشور متجاوز بدست آورد و وضعیت مالی کشورش را بهبود بخشد که این برنامه به مذاق این رئیس جمهور دیوانه خوش امد و سعی کرد تا با اشاعه فرهنگ غلطی که بین برخی کشورهای حاشیه خلیج فارس بوجود آورده از نفتهای آنها باج خود را بگیرد و در عین حال نیز بین آنها اختلافات عمیق بوجود آورد و نمونه ان نیز همین درگیری سیاست های کشورهای عربی هست که با یمن شروع شده و بعد به قطر رسید و الان هم خواستن لبنان را مشغول نمایند که با هوشیاری دولتمردان و مسئولین آن کشور ناکام ماند و تمام نقشه های آنها برباد رفت .
بعد از آنکه رفراندوم فرمایشی اقلیم کردستان که با حمایت مالی مستقیم رژیم آل سعود و دخالتهای بیجای رژیم غاصی صهیونیستی به نتیجه نرسید و مردم آن منطقه و برخی سیاسیون به عواقب این برنامه مهندسی شده فکر کردند و اعلام نمودند که این همه پرسی از همون اولش هم درست نبوده و با دولت عراق اعلام همبستگی نمودند که تمام تلاشها و هزینه های متجاوزان و غاصبان برای برهم زدن منطقه و ایجاد داعشی جدید در کردستان عراق به شکست منوط شد و دولت عراق توانست از عهده کار براید و در عین حال دقیقا بعد از بی نتیجه بودن این کودتا نوبت سعد حریری بود که چون خود از دست نشانده های رژیم صهیونیستی بود طعمه خوبی برای یک جنگ روانی و فشار سیاسی در لبنان بشمار میرفت و سران کودن عربستان فکر میکردند که امپریالیسم از آنها حمایت خواهد نمود و گروه مستقبل نیز که سعد حریری را انتخاب نموده و از او حمایت میکردند مردم را بخاطر مزخرفات نخست وزیر متوفی به خیابانها خواهند اورد و جنگ داخلی شکل خواهد گرفت که تمام خوابهای آنها برملا شده و بدرستی برایشان تعبیر نشد و گروه مستقبل با انتشار بیانیه ایی از همبستگی و وحدت ملی حمایت نمود و از طرفی ایالات متحده نیز خواستار حفظ امنیت کلی لبنان شد که البته این قسمت جای تعجب دارد و این احتمالا از بازیهای سیاسی دیگر این شیاطین میباشد .
با مقدمه ایی طولانی که در متن فوق به آن اشاره شد ، به تب و تاب های سران فرقه رجوی میپردازیم که بفکر خام خود انیدیشیدند که الان رژیم سعودی به لبنان حمله خواهد نمود و کشورمان نیز درگیر خواهد شد و با حمایت ایالات متحده جنگ وسیعی شروع خواهد شد که منجر به پیروزی آنها شده و این سازمان تروریستی مجاهدین از این راه به حکومت ایران خواهند رسید که افکار غلط و مشمئز کننده سران فرقه رجوی تماما باد هوا شده و با متانت دولتمردان لبنان اینبار نیز پوزه کشورهای متجاوز و بیشتر از آنها سران فرقه رجوی به خاک مالیده شد و با همبستگی و وحدتی که بین مردم لبنان انجام شد تمام رویاهای این شیاطین نیز درست از آب در نیامد و ناچارا عقب نشینی نمودند تا در آینده ایی نچندان دور دوباره برای یک کشور دیگر خواب بدی ببینند غافل از اینکه دیگه مردم به تمام خباثتهای این دشمنان بشریت آگاهی دارند .

 

عترافات بهرام برناس – برداشت اول

توسط انجمن نجات مرکز تهران در 29 آبان 1396

“بهرام برناس” با نام های مستعار نصرالله، محمد، مرتضی و رضا؛ نامبرده فعالیت ضد انقلابی خود را در سال 1359 به عنوان مسئول تشکیلات و تبلیغات گروهک آرمان مستضعفین در نارمک آغاز می نماید و در نیمه دوم سال 1360 به سازمان جهنمی منافقین می پیوندد و تا قبل از ورود به واحد های ویژه نظامی، سر تیم چند تیم دختران منافقین بوده است. وی در فروردین 1361 به عضویت واحدهای ویژه نظامی منافقین در می آید و تا قبل از دستگیریش در اسفند 62 مجموعاً در 9 عملیات جنایتکارانه که منجر به شهادت 4 نفر، از جمله یک زن باردار و زخمی شدن 2 نفر، از جمله یک کودک خردسال 5 ساله و آتش زدن خانه و اموال امت حزب الله گردیده، شرکت داشته است. آخرین رده تشکیلاتی وی، فرمانده واحد نظامی بوده است.
من “بهرام برناس” عضو یکی از آخرین واحدهای عملیاتی سازمان منافقین در تهران بودم. ابتدا وقتی وارد واحد عملیاتی شدم دقیقاً احساس نمی کردم که خط هایی که در رابطه با عملیات به ما داده می شد چه اهدافی را دنبال می کرد. تصور می کردم که این عملیات فقط و فقط جنبه مبارزاتی داشته و برای جنبش ضروری است؛ ولی بعدها زمانی که خود در این عملیات دخالت کردم و وارد این واحد شدم و اولین گلوله را شلیک کردم متوجه شدم که خطوطی که پیاده می شد فقط و فقط جز انتقام کور و جز برداشتن موانعی که بر سر راه این سازمان جهنمی وجود داشت هیچ منظور دیگری نداشت. به عنوان مثال عملیاتی بود که فکر می کنم در اواسط سال 1361 بود که در چهارراه طالقانی – ولیعصر داشتیم عملیات به شهادت رساندن “علی اعظم” بود. در آنجا دقیقاً و دقیقاً چهره مشخص ما، آن چهره ننگینی که می دانم همه شما و همه مردم ایران از آن متنفرند آشکار شد. من در 9 عملیات شرکت داشتم که منجر به شهادت 6 نفر از فرزندان این مرز و بوم و امت اسلامی ایران گردید….
چطور می شود که فردی مثل من که یک دانش آموز معمولی بیش نبودم، تبدیل به چنان حیوان درنده خو و جانی می شوم که تشکیلات آن را برای من تشخیص دهد، دست به هر جنایتی می زنم و آن چیزی نیست جز همین ماشین تروریست سازی منافقین خلق که وقتی وارد آن می شدیم یک دانش آموز ساده بودیم و زمانی که از آن خارج می گشتیم یک تروریست و یک جانی بودیم.
خانه را آتش کشیدیم!
عملیات خانه حاج ترخانی که در میدان وحدت اسلامی واقع بود، اعضای این واحد چهار نفر بودند که سه نفر این ها بعداً در عملیات دیگر معدوم شدند که مانده شان فقط من هستم. ما چهار نفر بعد از این که برنامه به ما توسط شخصی به نام عباس که سر تیم ما بود داده شد، به طرف منزل حاجی ترخانی (یکی از رؤسای کمیته امور صنفی امام بوده و برداشتن وی به عنوان یک مانع ضروری و حتمی بود) حرکت کردیم. خط داده شده به ما در درجه اول شهادت خود حاجی، در درجه دوم به آتش کشیدن خانه حاجی و در درجه سوم ایجاد رعب و وحشت در منطقه از طریق تیرهوایی و شعار دادن در منطقه عملیات بود. پس از این که در را زدیم، وارد منزل حاجی شدیم و هجوم مغول وار خودمان را به خانه این مرد متعهد به اسلام و مسلمین شروع کردیم. تمام خانه را جو رعب و وحشت برداشت. اکثر ساکنین این خانه را که زنان تشکیل می دادند با صدای فریاد و جیغ پراکنده می شدند. ما متوجه شدیم که در این خانه غیر از خانواده خود حاجی، خانواده های دیگری هم سکونت دارند، مثلاً خانواده جنگ زدگان که خود حاجی تقبل آن ها را کرده بود که به آن ها پناه دهد. ما وارد خانه شدیم، زنان جیغ کشیدند و رفتند و هر کدام از ما طبق برنامه ای که داده شده بود به طرفی حمله ور شدیم تا کسانی را که در دسترس ما بودند در جایی جمع کنیم. من خود شخصاً به حیاط خلوتی که آنجا بود داخل شدم. خانواده ای که احیاناً داماد حاجی ترخانی بود در آنجا سکونت داشت. آنان یک مرد، سه زن و دو بچه بودند. وقتی اینان در چنگال خون آلود من اسیرشدند متوجه شدم که جاهای دیگر نیز به کنترل بچه ها درآمده است.
آن روز حاجی خودش خانه نبود و به مسافرت رفته بود – ظاهراً به قم – و ما ناموفق برگشتیم. ولی ما خانه را به آتش کشیدیم. خانه ای که مکان زندگی چندین خانواده جنگ زده بود که احتمالاً نسبتی با خود حاجی داشتند. ما این خانه را به آتش کشیدیم – مثل تمام خانه هایی که قبلاً به آتش کشیده بودیم. با ما این طور مطرح شده بود که با این خط در دل رژیم ترس می افتد. من نمی فهمم که خانه یک جنگ زده را آتش زدن چه ترسی در دل جمهوری اسلامی ایران به وجود خواهد آورد؟ ولی همان طور که قرآن می گوید هم کور و هم کر هستیم؛ واقعیات را نمی دیدیم و شاید حالا می بینیم که قدری دیر شده باشد.
نکته ای که در این عملیات بسیار لازم است که رویش تکیه کنم نحوه برخورد یکی از خواهرانی بود که در آنجا به اسارت ما درآمده بود. آن خواهر گفت: “شما با این کارهایتان می خواهید چه کنید؟ مگر با کشتن کسی، دیگران به شما جذب می شوند؟ فقط کینه و نفرت آن ها جذب شما خواهد شد.”
وقتی این مطالب را مطرح می کرد با وجود این که تحت تأثیرش بودیم مع هذا این طور در ما تلقین شده بود که این گونه حرف ها یک سری صحبت هایی است که برای ناموفق کردن عملیات ما صورت می گیرد. بعداً محمد فرمانده عملیات آمد و آن خواهر را تهدید کرد و به او گفت اگر بیشتر از این حرف بزنی تو را می کشیم.
ما خانه را به آتش کشیدیم و صدای جیغ و همهمه تمام خانه را برداشت. جنگ زده ها از خانه بیرون رفتند و خانه در آتش نفاق ما سوخت. بیرون آمدیم و سوار موتورها شدیم. از کوچه که رد می شدیم متوجه نگاه های خشمگینانه مردم شدیم که به ما دوخته شده بودند. این اولین تجربه عملیاتی ما بود – یعنی اولین تجربه شخصی من – و نمی دانم باور می کنید یا نه اگر به شما بگویم که از این که تا آن لحظه خون کسی را نریخته بودم خوشحال بودم. ولی مسأله مهم آن است که من در ادامه همین مسیر بالاخره این خون را ریختم و آن فاجعه ای که نباید می آفریدم، آفریدم.
پس از تعریف و نوشتن گزارشات خود انتقادات مهمی بر ما وارد شد که یکی عدم به شهادت رساندن کل مردان داخل خانه، دیگری عدم سرقت وسایل قسمتی از خانه که صورت نگرفته بود و مهم تر از همه آن که نام «گناه نابخشودنی» به خود گرفت، عدم ترور زنی که به مخالفت با ما برخاسته بود و نسبت به اعمال ما اعتراض می کرد، بود.
برداشت از کتاب: کارنامه سیاه
به کوشش: مؤسسه راهبردی دیده بان
صفحه های: 122 و 109- 107
تنظیم از: عاطفه نادعلیان

 

شغل تمام وقت مجاهدین خلق: مزدوری برای دشمنان ملت ایران

توسط انجمن نجات مرکز فارس در 27 آبان 1396

بیش از دو دهه است که مجاهدین خلق ( فرقه ی رجوی ) بافته هایی را درباره ی برنامه ی هسته ای ایران شایعه کرده است و متعاقب آن با همراهی مخالفان ایران در امریکا و اسرائیل هراس افکنی درباره ی آنچه ” تهدید هسته ای ایران” می خوانند را اشاعه می دهند.
اگر امریکا می تواند با اطلاعات گزینشی و به اصطلاح نفوذی که فرقه ی رجوی در اختیارش قرار می دهد چشم بر نظرات و تهدیدهای این گروه ببندد و سکوت و همراهی اسرائیل را نیز داشته باشد ، پس داعش هم می تواند به گرمی مورد پذیرش امریکا و اسرائیل قرار بگیرد و برای روز مبادا نگه داشته شود.
روابط پنهانی میان فرقه ی مجاهدین خلق و جنگ طلبان امریکایی ، نشان می دهد که اسرائیل می تواند دشمن یک دوست را تبدیل به دوست آن دوست کند. امریکا هیچ منافع مشترکی با مجاهدین خلق ندارد چراکه موضع ضد ایرانی امریکا در واقع وظیفه ای است که اسرائیل برای آن در نظر گرفته است . در واقع اسرائیل به سناتورها ، نمایندگان کنگره، شهرداران و فرمانداران امریکایی رشوه می دهد تا روابط مناسبی با عوامل مجاهدین خلق – دشمن قسم خورده ی امریکا که دستش به خود امریکایی ها آلوده است – برقرار کنند.
و این دقیقاً همان دلیلی است که می تواند ارتباط داعش با اسرائیل را نیز اثبات کند. اگر مجاهدین خلق توانست روزی از فهرست تروریستی امریکا خارج شود، داعش نیز که دستش به خون شهروندان وافسران نظامی امریکا آلوده نیست هم حتماً می تواند در زمان مناسبی که اسرائیل صلاح بداند مورد اعتماد قرار بگیرد. حکمت ایدئولوژیک اسرائیل این جمله است : دشمن دشمن من دوست من است . برای اسرائیل ایجاد دوستی با دشمنان یک دوست و سپس استفاده از هر دوی آن ها برای اهداف خشونت طلبانه اش ، امری عادی ست.
ریچارد سیلوراستاین روزنامه نگار یهودی و منتقد سیاست های صهیونیستی می نویسد:” مقامات سابق دولتی امریکا مثل تام ریج و اندیشکده های واشنگتن متحد با لابی اسرائیل طومارهایی منتشر می کنند که برای سرنگونی خشونت آمیز رژیم ایران فراخوان می دهد. سرمقاله هایشان را در ازای دستمزدهایی می نویسند که گروه سابقاً تروریستی مجاهدین خلق – که متهم به قتل دیپلمات های امریکایی ست – می دهد . تام ریج به تنهایی برای سخنرانی های 15 دقیقه ای اش در گردهمایی های مجاهدین در اقصی نقاط جهان ، ده ها هزار دلار درآمد داشته است. شمار دیگری از مقامات سابق مثل هوارددین ، رودی جیولیانی ، جان بولتون نیزبه این قطار پول ساز پیوسته اند.”
همچنین، مأمور سابق سی آی ای (CIA) ، فیلیپ جیرالدی در نشریه ی امریکن هرالد تریبیون درباره ی لابی دست و دل باز مجاهدین خلق در حکومت امریکا می نویسد :” قراردادهای مولتی میلیون دلاری با شرکت های لابی کننده ی واشنگتن که تجربه ی خوبی در همکاری با کنگره به پشتوانه ی دستمزدهای کلان برای سخنرانی ها ، دارند ، بسیاری از امریکایی های سرشناس را برا ی پیوستن به کاروان حامیان مجاهدین خلق اغوا کرده است . تا پیش از سال 2012 ، دستمزدهای سخنرانی به نفع مجاهدین از 15 هزار دلار شروع می شد و همینطور بالاتر رفت. اد رندل فرماندار سابق پنسیلوانیا بیش از 150 هزار دلار دستمزد از این گروه دریافت کرده است. رودی جولیانی سالهاست که برای هر بار حضورش در مراسم مجاهدین و سخنرانی های بیست دقیقه ای اش، 20 هزار دلار دریافت می کند. توجه داشته باشید که مجاهدین خلق در آن زمان در فهرست گروه های تروریستی بود و پذیرفتن پول از آن برای دفاع از منافعش باید شامل قانون حمایت مادی از تروریسم می شد.”
مدافعان امریکایی مجاهدین خلق که رشوه های کلان گرفته اند، احتمالاً درباره ی ماهیت واقعی این گروه به واسطه ی روزنامه نگاران و محققان چون فیلیپ جیرالدی، آگاه شده اند. وی چون دفعات گذشته در مقاله اش دراره ماهیت مجاهدین خلق می نویسد:” مجاهدین خلق به نحو گسترده ای ، فرقه ای تروریستی تلقی میشود که تیم عجیب زن و شوهری مسعود ومریم رجوی آن را هدایت می کند. اعضایش ملزم هستند که مجرد باشند و متحمل شستشوی مغزی شدید می شوند؛ در صورتی که رهبری را زیر سئوال ببرند تحت شکنجه ی جسمی، ضرب و شتم شدید که حتی به مرگ می انجامد و سلول انفرادی طولانی مدت قرار می گیرند.”
یورام عبدالله ویلر پژوهشگری که در باره ی مجاهدین خلق مطالعه کرده است، عقاید آن ها را ” تلفیق عجیبی از مارکسیسم و بنیادگرایی اسلامی” توصیف می کند.
وی بیان می کند که با چرخش تند دولت ترامپ بر ضد ایران، مجاهدین خلق در حال پیدا کردن مخاطبان در امریکاست و سعی دارند به امریکایی ها بگوید که ایران در توافق هسته ای ، ” تقلب” می کند. چند هفته پیش ازانتشار مقاله جیرالدی و افشاگری هایش درباره ی نقش ریاکارانه مجاهدین خلق در هراس افکنی درباره ی برنامه ی هسته ای ایران ، یورام عبدالله ویلر مقاله ای در همین نشریه نوشت با این عنوان ” تهدید” هسته ای ایران: اخبار دروغین بازیافتی ترامپ” . وی در این مقاله ی تحقیقی ، علی رضا جعفرزاده به عنوان بازوی مجاهدین خلق در رسانه های جنگ طلب و ضد ایرانی فاکس نیوز معرفی می کند و نیز اذعان می کند که جعفرزاده چگونه همان اطلاعات کذایی درباره ی برنامه ی هسته ای ایران را از سال 2002 تا کنون تکرار مکررات می کند.
وی می نویسد:” هنگامی که در یک کنفرانس خبری ” شواهدی ” درباره ی ” برنامه ی هسته ای در ایران” ارائه کرد، جعفرزاده در آگوست 2002 بدنامی خویش را به دست آورد. در کتابی در سال 2006 نوشت با عنوان ” تهدید ایران” که به رمان جهانی علمی تخیلی می ماند پذیرفت که برای مجاهدین خلق لابی کرده است و حتی موفق شده که 219 عضو مجلس نمایندگان امریکا را قانع کند که بیانیه ای در حمایت از شورای ملی مقاومت امضا کنند […] تشابه اخبار سال جاری فاکس نیوز با گزارشی خبری سال 2005 شگفت آور است.”
این اطلاعات اساسا کجا یافته یا بافته می شوند؟
روزنامه نگار سرشناس امریکایی گرث پورتر چندین بار با ارائه ی دلایل مستند پاسخ این سوال را داده است. همین چند هفته پیش وی بار دیگر تاکید کرد که صهیونیست ها پیش برنده های واقعی سیاست های امریکا و همچنین دستور کار خشونت و تبلیغات منفی علیه جمهوری اسلامی توسط بازوهایشان در منطقه هستند. پورتر می نویسد: “رئیس جمهور دانلد ترامپ در سیاست تازه اش در قبال ایران آشکار و به نحو خطرناکی دیپلماسی را به نفع مقابله نظامی رد می کند. اما ماجرا از این هم فراتر است: تغییر رویکرد به سمت نزدیکی بیشتر خط مشی های امریکا با سیاست های دولت نخست وزیر اسرائیل بنجامین نتامیاهو.”
پورتر حامیان امریکایی مجاهدین خلق را به عنوان عاملان اصلی خط مشی اسرائیل در امریکا رسوا میکند. به نوشته ی وی ، “بولتون بود که با مقامات اسرائیلی همکاری کرد تا جهان را متقاعد کند که ایران دارای برنامه ی سلاح های هسته ای مخفیانه است . هدف او این بود که قطعنامه ای در شورای امنیت سازمان ملل به دولت های کلیدی اروپایی بفروشد که طبق آن ایران متهم به ساختن سلاح هسته ای می شد. او در خاطراتش شرح می دهد که گمانش از این راهبردش این بود که شورای امنیت ایران را از حق داشتن برنامه ی هسته ای محروم میکند یا ایالات متحده اقدام نظامی علیه ایران انجام خواهد داد.”
پورتر درباره ی افشاگری های کذایی درباب سایت های هسته ای ایران می نویسد: “در تابستان 2004، مجموعه ی بزرگی اسناد که گفته می شد از یک برنامه ی پژوهشی سلاح های هسته ای ایرانی است ناگهان به دست سازمان اطلاعات خارجی آلمان رسید. آن اسناد تبدیل شد به تنها شاهد برای وجود چنین برنامه ای . اما نگارنده در این اسناد بیش از یک نشانه ی فریبکاری پیدا کرد، و یک مقام سابق وزارت امور خارجه ی آلمان در گزارشی در سال 2013 به من گفت که منبعی که این اسناد را منتقل کرده بود یک عضو سازمان مجاهدین خلق بوده است. بنابه گزارش ها، مجاهدین خلق برای مدتی با موساد اسرائیل همکاری داشته است.”
برای مخالفان ایران چه چیزی موجب اعتبار مجاهدین خلق می شود؟
ریچارد سیلوراستاین پس از مطالعه و شرح سوابق مجاهدین خلق به این نتیجه می رسد که ” کاملاً ویژگی شخصیتی مجاهدین خلق است که از دشمنان ایران حمایت مالی قبول کند، چنانچه زمانی هم در طول جنگ ایران – عراق تحت حمایت صدام حسین بود.”
سیلوراستاین برخی از خدمات مجاهدین به حامیانش را در فهرست زیر می آورد: “مجاهدین خلق در قتل پنج دانشمند هسته ای ایران شرکت داشتند. بسیاری از تحلیل گران معتقدند که ثروت اسرار آمیز مجاهدین خلق از خزانه های رژیم سعودی نشأت می گیرد که دشمن قسم خورده ی رژیم شیعه مذهب ایران است. ان بی سی به نقل از مقامات دولتی اوباما ادعا کرد که موساد هم یکی از حامیان مالی مهم برای این گروه است. میرداگان، رئیس سابق موساد، به طور عمومی به حملات تروریستی که تحت حمایت اسرائیل در ایران انجام می گیرد، بالید. بدیهی ست که این چنین عملیات هایی مستلزم همکاری ایرانی های داخل ایران است و مجاهدین خلق جنایتکاران احتمالی هستند. همان گزارش ان بی سی اذعان می کند که مجاهدین خلق در قتل پنج دانشمند هسته ای ایرانی دست داشتند. من بر اساس اظهارات یک مقام بلند پایه ی نظامی سابق اسرائیل اینجا گزارش کردم که موساد و مجاهدین خلق مشترکاً حملات را انجام دادند. دیگر روزنامه نگاران گزارش کردند که سعودی ها به اسراییل یک میلیارد دلار دادند تا عملیات های گوناگونی برای کارشکنی دربرنامه ی هسته ای ایران به را اندازند. از جمله ی این اقدامات، قتل دانشمندان و حمله ی سایبری استاکس نت بود.”
در همه ی این معاملات کثیف سهمی برای صلاح کار مردم جهان در نظر گرفته نمی شود. فرقه ی رجوی هم ابزار دیگری است برای جنگ طلبان که روزی درست مثل القاعده و داعش، دامن گیر خودشان خواهد شد.
مزدا پارسی

 

فـروغ سنگـدل ( پاکدل ) ، شقی ترین شکنجه گر زن در فرقه رجوی – قسمت اول

توسط انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی در 27 آبان 1396

دیشب در برنامه ارتباط مستقیم ، شکنجه گر معروف اشرف ، فروغ سنگدل با قیافه ای آرایش کرده و البته عینکی ظریف را به برنامه آورده بودند و در مورد تروریسم صادراتی ، فقر و محرومیت مردم ! سخن می گفت !!!
کمتر کسی در اشرف بود که این زن شکنجه گرو بازجوی بی رحم را نشناسد !
همه کسانی که در پادگان اشرف از یک روز تا چند سال مهمان زندان های انفرادی بودند از میزبانی بسیار مهربانانه فروغ سنگدل ، بی نصیب نبودند !
تمامی خانواده ها باید این چهره را خوب به خاطر بسپارند ، چرا که حتما این زن ، دستی بر سر و روی عزیزشان در اشرف کشیده است ! جایگاه فروغ پاکدل معروف به فروغ سنگدل ! ضد اطلاعات ارتش اسارت بخش رجوی است ! ارگانی که شبانه در آن خلوت سیاه و تاریک به دستور شخص رجوی ، دستور شکنجه و زندان انفرادی را برای خیلی ها تجویز کرده است ! درست کردن شکنجه گرانی بسیار سنگدل و شقی ، الحق که فقط از عهده شخص مسعود رجوی بر می آید!
فروغ سنگدل ! بی رحم ترین ، کثیف ترین ، حیوان صفت ترین و جنایتکارترین شکنجه گر رجوی است !
آن شب سیاه و تاریک در مهر ماه سال 1376 را که در گوشه ضلع جنوب شرقی اشرف در زندان های اسکان ، این فروغ سنگدل سر یک میز بلند به پشتی صندلی اش تکیه زده ، روی میز می کوبید و عربده می کشید ، مگر میتوان فراموش کرد ؟
مگر می توان ، آن همه ضرب و شتم و توهین را در یک شب و درجلوی چشمان این سنگدل و به دستور او ، فراموش کرد ؟
آن شب ، همه کاخ های آرزویم که از سازمان و شخص رجوی ساخته و پرداخته بودم ، به یک باره فرو ریخت!
آن شب سیاه ، فروغ سنگدل ، البته به دستور شخص رجوی ، همه انسانیت ، همه شرافت و همه ارزشهای متعالی انسانی را با دستان خون آلودش به قربانگاه برد !
مادران ، پدران ، برادران و خواهران ! همه خوب به چشمان این زن نگاه کنید ! در عمق چشمان او ذره ای از عاطفه ، قطره ای از انسانیت ، بارقه ای از مهربانی را هرگز نخواهید دید ! این محصول دستگاه فرقه ای مسعود رجوی است ! همه نفرات ضد اطلاعات و بازجو ها و شکنجه گران ارتش اسارت بخش رجوی این گونه هستند ! انسانیت در همه آن ها کشته شده است ! رجوی به ذهن همه این ها هم تجاوز کرده است !
فرزندان ما را امثال این زن ها شکنجه کرده اند !
بله ، زنان شورای رهبری ، شکنجه گران و بازجوهای خیلی حرفه ای دارند !
عزیزان ما را در اشرف ، تا سرحد جنون و فراتر از طاقت یک انسان به دستور این زن ها شکنجه کرده و کشته اند !
کوروش بچه سنندج به دستور این زن- والبته حتما با توصیه ی رجوی- از زندان اسکان ، به قربانگاه رفت !
ناصر ، بچه خوزستانی دراثر زندان انفرادی طویل المدت در سلول بغلی من ، تعادل روانی خود را از دست داد و مدام سرش را به دیوار می کوبید ! به دستور این زن برده شد وهرگز کسی اورا ندید!
خیلی ها به دستور این سنگدل ، ناپدید شدند ! او از سرنوشت همه گمشده ها ، همه زندانیان و همه مخالفان دست اول رجوی خبر دارد!
در زیر قسمتی از صحبت های خانم نسرین ابراهیمی جداشده از فرقه رجوی که الان ساکن کشور سوئیس هستند را به عنوان گواهی و صحت ادعاهایم ، که در زندان های اشرف متحمل شکنجه های زیادی شدند را می آورم که در قسمت انتهایی آن به فروغ سنگدل هم اشاره کردند :
یکی از حرفهای من ( نسرین ابراهیمی ) همیشه این بوده و هست که به چه دلیل باید در اشرف بیشتر از ۱ سال تمام زندانی می شدم؟ به کدام جرم؟ کسانی که در این رابطه در جریان بوده و یا نگهبانان یا بازجویان من بوده اند روزی اگر وجدان داشتند در رابطه با آنچه که بر من گذشته در آن یک سال خواهند گفت. در ضمن خود سازمان هم در یک سایت به آن اشاره کرده است منتها ۱ سال را که البته بیشتر از ۱ سال هم بود را ۴ ماه گفته اند و نگفته است که من را زندان برده و حتی هواخوری هم نداشتم و از آن زندان فقط برای بازجویی بیرون می رفتم و نه برای هواخوری، اسم زندان را گذاشته اید تحت مراقبت؟؟!!!! زندان زندان است ، حبس کردن کسی و در هر محل و یا جایی که باشد و بعد هم شکنجه روحی و روانیش آیا زندان نیست ؟ !!
مگر شما از میلیشیاهای خونین بال برای ماهایی که جوان بودیم و به اشرف آمده بودیم تعریف نمی کردید که به ما انگیزه مبارزاتی بدهید؟ مگر نمی گفتید که رژیم جمهوری اسلامی چگونه آنها را یا اعدام می کرد و یا شکنجه روحی و جسمی و یا آنها را زندانی می کرد؟ مگر جز این بود که خود شما هم همین کار را می کردید منتها شما با اعضای خودتان این کار را می کردید و جمهوری اسلامی با مخالفان خودش. من هرگز آن زجری که در اشرف کشیدم را فراموش نکرده و نمی کنم ، زجر و ظلمی که شما در حق من کردید فقط دوران زندانم نبود بلکه بعد از زندانم هم کم به من زجر ندادید! من هرگز و هرگز و هرگز شما را نبخشیده و نخواهم بخشید!!
هنوز داد و بیدادهای هاجر ، مهری حاجی نژاد و فهیمه اروانی را فراموش نکردم ، فراموش نکردم که به خاطر وحشت و ترسی که کرده بودم زبانم مثل یک سنگ شده بود و ساعتها تو شوک بودم ، فراموش نمی کنم وقتی که مهری حاجی نژاد به من گفت یا این برگه ای که من بهت می گویم بنویس و امضا کن و یا ۲ سال دیگر در همینجا تو را نگه می داریم و بعد هم ۱۰ سال می روی زندان ابوغریب پیش عراقیها و بعد هم اگر زنده ماندی عراقیها تو را با اسرا عوض خواهند کرد!! هنوز داد و بیدادهای مهری حاجی نژاد یادم نرفته و هرگز نخواهم بخشیدش. امیدوارم که تک تک آنهایی که در آن پروسه مسول زندانی کردن من بوده اند این مطلب من را بتوانند بخوانند و دلم می خواهد بدانند که هرگز نخواهم بخشیدشان. البته کسانی از آنها را خدا به جزای اعمالشان رساند، از جمله مهناز بزازی که امیدوارم که این مطلب من را به طور خاص ایشان بخوانند که بیشتر از اینها زجر خواهد کشید چون بیش از اندازه به من که جای دخترش را داشتم ظلم کرد بدون هیچ دلیلی ، هیج وقت نخواهم بخشیدش ، و همیشه آرزو می کنم که تا آخر عمرش با تمام سلولهایش زجر بکشد.
فراموش نکردم و نخواهم کرد وقتی که فروغ پاکدل این زن کوتوله عقده ای با اون عینک بزرگش که آدم از دیدن قیافه اش وحشت می کرد چطوری روی میز می کوبید و من را به وحشت می انداخت. من هیچ کدام از آنها را نمی بخشم !!!
ضمن همدردی با همه عزیزانی که چون خود من ماهها در زندان های انفرادی در اشرف محبوس بودند ،باهمه خوشحالی و سرور اعلام می کنم و ایمان دارم که دنیا ، دنیای کوچکی است و امروز فروغ را که همیشه خود رااز دوربین ها مخفی می کرد ،سازمان مجبور شده علنی کند و حتما یک روز جزو شهادت دهندگان در دادگاهی خواهیم بود که امثال این بازجوها را محاکمه خواهد کرد !
داستان فروغ سنگدل و البته جایگاه سرکوبگرش را بیشتر در قسمت های بعدی توضیح خواهم داد…
ادامه دارد …
یکی از جداشدگان آذربایجانی از فرقه مخوف رجوی

 

تبریک به مناسبت جدا شدن دوست عزیزم آقای بهمن اعظمی از فرقه رجوی

توسط انجمن نجات مرکز مازندران در 27 آبان 1396

خبر جدائی دوست و هم یکانی ام را شنیدم بسیار خوشحال شدم و از صمیم قلب آرزوی موفقیت را برایش دارم مطمئن هستم در دنیای آزاد یک روزش برابری می کند با تمام ایامی که توی فرقه جهنمی بودید ، آقای بهمن اعظمی اولاٌ به شما تبریک می گویم که اراده به خرج دادید خودتان را از جهنم تشکیلات رجوی خلاص کردید دوماٌ به عزم و اراده ات که تصمیم گرفتی خودت را از جهنم فرقه رجوی نجات دهید باید بگویم دست مریزاد درود به عزم جزم ات .
بهمن جان امیدوارم دوستان دیگر همچنین از شما درس بگیرند بتوانند هرچه زودتر خودشان از قید و بند و حصار مخوف تشکیلاتی که با جعل و تزویر فرقه درست شده است نجات دهند .
تمامی این تشبثات و دروغ بافی ها فرقه برای این است تا اعضا را همچنان در تشکیلات دروغین نگه دارد زیرا می دانند روزگارش به پایان است وقتی همین اعضا را نداشته باشد دیگر حتی در دنیای مادی و سیاسی کسی برای آنها تره هم خورد نمی کند در تعادل قوای سیاسی حتی برای مزدورها هم به میزان وابستگی و سمپاتی که از جانب نیروها و اعضایش بر خوردار هستند می شناسند و درصدی حساب باز می کنند ، وقتی فرقه همین اندک اعضای حرفه ایش را نداشته باشند دیگر علاوه بر این که از چشم اربابانشان می افتند باید به اعضای خود حساب پس بدهند و جواب همه آن خون هایی که از سر خودخواهی رجوی از دست رفت پاسخگو باشند و پاسخ دروغ هایی که طی سالیان اعضا را بی جهت در بند نگه داشتند را مجبورند بدهند ، آری از ترس هم شده به هر تشبثی دست می زنند تا باقیمانده اعضا را همچنان در حصار نگه دارند .
بهمن جان خاطره تو را در سایت اینترلینک خواندم باز هم تکان خوردم و بیشتر به ماهیت پلید رجوی پی بردم و گفتم دنیا هنوز این جریان کثیف را نشناخته است وای به روزی که همگی اعضای خود را از چنگ فرقه نجات دهند و دست به افشاگری بزنند آن زمان دنیا متعجب خواهد شد جنایتی که فرقه بر سر اعضایش مرتکب شده کمتر از جنایتکاران تاریخ نبوده و نیست .
آیا کسی فکر می کند در قرن بیست و یکم رهبران و مسئولین فرقه حتی در آلبانی که حداقل دو هزار کیلومتر با ایران فاصله دارد باز هم بهانه دشمن دشمن ( ایران ) فرقه رجوی اعضا را زیر فشار روحی و جسمی ببرند و به اعضا مکرراٌ دروغ بگویند همانطوری که خودتان در مصاحبه ها به خوبی یاد کردید که با ترساندنتان اگر جدا شده به بیرون بروید از گرسنگی می میرید و معتاد می شوید و به گیر باندهای مافیایی می افتید معلوم نیست چه بلایی سرتان بیاید و … با این مزخرفات ذهن شماها را قفل کرده تا مبادا جدا شوید ، واقعاٌ که به معنای واقعی کلمه مسئولین فرقه کذابند .
گلی

 

سیاهی یک فرمان؛ دیروز آتش، امروز کمک!

توسط انجمن نجات مرکز گلستان در 27 آبان 1396

هر حادثه ای هر چند که دردناک باشد اما درس هایی در خود دارد ؛ نهان و آشکار برای درک آن شرط اول قدم این است که شاگردی ساعی ، کوشا و هوشیار باشیم …
زلزله دهشتناک کرمانشاه که سنگ را روی سنگ بند نکرده اشک و خون مردم را باخاک مقدسش در هم آمیخته است .قلب میلیونها هموطن را بدرد آورده و احساسات انسانی جهانیان را تحریک نموده است .
اقشار مختلف مردم علاوه بر برنامه های اجرایی دولت ؛ در این اتفاق با درک ضروریات و حس نوع دوستی با خلق ابتکارات متنوع به یاری هم میهنانشان شتافته اند .
اما در این میانه غم و غربت عده ای فرصت طلبِ جدایی خواه، فاجعه ملی را، کردی و غیر کردی می کنند تا به خیالی عبث نمدی بتابند …
و دیگری عقده های بر حق و یا ناحقش را در این آشفته بازار سر حکومتیان خالی می کند .
اما در این میانه قمپوز و تشبث فردی مفلوک که خود سراسر حقد وعقده و حقارت است شنیدنی و خنده آور است ، کسی که روزی با تلفن بی سیم نظامی هدیه صدام فرمان « آتش » به مردم کرمانشاه و ایران را صادر کرده بود، دون کیشوت وار فرمان ” کمک مردمی ” به زلزله زدگان کرمانشاه را به دروغ میدهد و …
واقعاً برای این ننگین صفتان درد مردم داشتن فقط و فقط بهانه ای بیش نیست، آنها برای نیل و رسیدن به مقاصد پلشت و دون صفتشان به هر چهره ای خود را می آرایند تروریست مشهور مریم_رجوی چندی پیش با اهانت به میلیون ها نفر زائر ایرانی که برای پیاده روی اربعین به کربلا سفر کرده بودند گفت “گله پاسدار” ولی حالا برای کشته شدگان حادثه دلخراش در استان کرمانشاه اشک تمساح می ریزد و فراخوان می دهد برای کمک به مردم زلزله زده بشتابند و بی شرمانه فراموش می کند که سالیان طولانی با همکاری جنایتکاری چون صدام حسین که قاتل مردم کردستان بوده و در حین حملات شیمیایی دیکتاتور عراق به ایران مشغول خدمت رسانی و جابجایی مواد شیمیایی و جاسوسی برای او بوده اند !!!!
اما نمی دانند که حافظه تاریخی این ملت خیانت آنها در کمک به صدام و حمله به میهن شان را هرگز از ذهن ویاد خود پاک نخواهند کرد. مردم کرمانشاه حمله فرقه رجوی به گیلانغرب و سر پل ذهاب را فراموش نکرده اند ؛ ولی مریم رجوی خود را احمقانه به فراموشی تاریخی زده است. و وقیحانه امروز را زمان همبستگی می خواند زهی خیال خام و باطل …

 

درخواست مریم قجر از اعضای فرقه برای ماندن در تشکیلات

توسط انجمن نجات مرکز مازندران در 27 آبان 1396

بعد از گذشت دو سال از کشته شدن تعدادی از اعضای فرقه تروریستی رجوی در لیبرتی که مسئول مرگ همه آنها خود رجوی می باشد مریم قجر در این رابطه برای یادبود کشته های فرقه مراسمی در آلبانی برگذار نمود تا به نشخوار حرفهای گذشته اش بپردازد . البته در میان حرفهای بی سر و ته مریم قجر می توان به این واقعیت رسید که تمام سعی و کوشش وی برای نگهداشتن و امید دادن به افرادش در تیرانا است چون می داند دیگر مانند عراق نمی تواند بر گرده آنان سوار شده و به مفت خوری خود نزد کشورهای حامی تروریست به حیاتش ادامه دهد .
آیا مریم قجر این سئوال را از خودش نمی کند که اگر افراد کشته شده از عراق زودتر خارج شده و به کشور آلبانی می رفتند کسی کشته می شد؟ چرا رجوی تروریست تعداد زیادی از افرادش را در اشرف نگهداشت تا کشته شوند ؟ از آنجایی که رجوی به خون برای ادامه حیات ننگینش نیاز داشت سعی نمود که تعداد بیشتری از افرادش کشته شوند تا مریم در فرانسه در کنار قاب عکس شان پز بدهد !
اگر اعضای فرقه از جان و هستی خودشان گذشتند چرا سران فرقه تروریستی رجوی این گونه عمل نکرده و همیشه راه فرار در پیش گرفته و اکنون نیز پرچم خیانت و جاسوسی و همکاری با غرب و صهیونیست ها را به دوش گرفتند .
بعد از خروج خفت بار فرقه تروریستی رجوی از عراق به کشور آلبانی اکنون تمام سعی و کوشش مریم قجر این است که با مغزشویی و بکار بردن کلماتی که دیگر ارزشی ندارد اعضای نگون بخت خود را قانع کند که هم چنان در فرقه باقی بمانند و اینکه عنقریب سرنگونی خیالی وی نزدیک است .
بهتر است مریم قجر از طرف نیروهایش اظهار نظر نکند اگر جرات دارد قدری آزادی به اعضایش بدهد و یا اجازه دهد که با خانواده های خود تماس بگیرند و یا ملاقاتی داشته باشند آن وقت خواهیم دید که دیگر باز هم مریم قجر این گونه شعار قله پیروزی !!! سر می دهد یا خیر ؟
البته مریم قجر داعشی در جای دیگری از اراجیفش باز روی تجدید عهد نیروهای خود اصرار دارد و اینکه موسئسان چهارم می باشند البته باید منتظر شماره های موقت بعدی موسئسان بود همانگونه که در شماره انداختن انقلاب طلاق وی شاهد بودیم و آخر هم معلوم نشد که کار به کجا کشیده شد و اکنون خبرهایی می رسد که مسئولین حتی حاضرند برای نگهداشتن افراد در مناسبات ضد مردمی مردان با زنان ازدواج کنند .
به واقع سرکردگان فرقه تروریستی رجوی به کجا رسیدند که این گونه باز هم با سر دادن شعار به فریبکاری خود ادامه دهند ؟
در میان حرفهای بی سر و ته مریم قجر از بس در مورد مبارزه و ادامه آن حرف می زند که حال آدم بهم می خورد . کدام مبارزه مد نظرتان است همکاری با جناح جنگ طلب غربی یا شیوخ شکم پرست عربی و یا شرکت در رقص رهایی آنان ؟
بهتر است یکی مریم قجر داعشی را در یابد از بس وی در حرفهای بی سروته اش از عهد و پیمان و مبارزه خیالی دم زده که حال ما را نیز خراب کرده است اگر بحث قیمت است همیشه باید اعضای نگون بخت بهای آنرا بپردازند نه سرکردگان فراری فرقه .
مریم قجر در جای دیگری از حرفهای مسخره خود مدعی می شود که جابجایی از اشرف به لیبرتی طرحی بود برای متلاشی کردن مجاهدین … !!!.
البته برای مریم قجر که بد نشد حداقل به هزار اشرف نزدیکتر می شود در ضمن مگر با استقامت خانواده ها در جلوی اشرف نبود که رجوی مجبور شد شبانه و آن هم با خفت خواری اشرف را تخلیه کند ؟ مگر اشرف برای شما مرز سرخ نبود ؟ مگر اشرف به قول رجوی فریبکار سنگر آزادی خواهان جهان !!! نبود ؟
اگر شما این قدر به این طرح اشراف داشتید پس چرا شبانه از اشرف فرار نمودید و بعد هم اعلام پیروزی نمودید . دجالیت و فریبکاری رجوی ها تمامی ندارد و هر روز مانند بوقلمون به شکلی در می آید (البته قصد توهین به بوقلمون را نداریم ) .
در نهایت هم از عراق اخراج شدید عراقی که برای رجوی همه چیز بود و فکر می کرد می تواند در آنجا دست به هر جنایتی بزند و اکنون هم در کشور آلبانی نالان از جدا شدن افراد از تشکیلات و در تمام حرفهای مریم قجر استیصال وی از رفتن به کشور آلبانی کاملاً روشن است. پس باید گفت که مریم قجر نباید به خودش زیاد فشار بیاورد چون وقتی نیروهای وی از عراق رانده و به کشور آلبانی رسیدند دیگر نیرویی نیست که به درد کارش بخورد . اکنون هم شاهد هستیم مریم قجر داعشی باز هم به نشخوار حرفهای تکراری شوهر دومش مسعود می پردازد که عنوان می کند به اصطلاح سرنگونی در دسترس است . شما بهتر است به فکر سرنگونی خیالی خود نباشید به فکر اعضای نگون بخت خود باشید که حتی اجازه دیدن مردم عادی جامعه را ندارند چرا که ممکن است مسئله جیم شان بیرون بزند و دیگر نتوان جمع شان کرد . تمام تعهدات و سوگند ها و امضا کردن های اعضا هیچ گونه ارزشی نداشته و بیشتر به درد روی کاغذ می خورد .
هادی شبانی

 

زلزله در کرمانشاه ، پس لرزه های شدید در فرقه رجوی !!

توسط انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی در 25 آبان 1396

با عرض تسلیت و آرزوی صبر برای بازماندگان زلزله دردناک و غمبار غرب کشور …
درایامی که مردم ایران از یکسو غرق درماتم فقدان بزرگ هموطنان خود بوده وازسوی دیگر ، اراده ی کم نظیر ملی را در کمک هرچه بیشتر بنمایش میگذارند ،
عمال رجوی در اروپا و آلبانی ، بدنبال اغراض سیاسی دراین باره اند !
اگر فرقه رجوی ها قصد دارد با پوشش زلزله غرب کشور ، برای زلزله تشکیلات ویران شده خود پوششی فراهم کند ، باید گفت دیر به صرافت افتادید !
اگر شهرهای غرب کشور بر اثر زلزله طبیعی تنها ده ثانیه لرزید ، تشکیلات رجوی سال ها است که بر اثر ندانم کاریهای رهبر فراری اش می لرزد !
اگر زلزله غرب کشور3/7 ریشتر بود ، زلزله فرقه رجوی صدها ریشتر بوده ، اگر صدها کشته و مجروح و آواره از زلزله غرب کشور برجای مانده است ، زلزله سیاسی در مقر رجوی ها هم دست کمی از آن ندارد ! اگر خشم طبیعت باعث از هم پاشیدگی خانواده های ساکن غرب کشورشد ، ولی در فرقه رجوی ها با دستورات عامدانه و البته غلط رهبر فرقه این کار صورت گرفته است !
اگر عزم ملی وجهانی برای یاری رساندن به آسیب دیدگان زلزله اخیر کشور همچنان ادامه دارد ، در پی زلزله سیاسی که سالها است در فرقه رجویه ادامه دارد ، دریغ از یک همدردی … !!
زلزله ، در کشورهای زلزله خیز امری اجتناب ناپذیراست ! همیاری جمعی از همه نقاط ایران نشان از وحدت و انسجام ملتی می دهد که در روزهای سخت به یاری همدیگر می شتابند !
این زلزله و سایر حوادث طبیعی، فرصت مناسبی برای باند رجوی بدست داده تا اغراض تاریخی خود را بر علیه ملت ایران نشان دهند !
این باند مستاصل ، برای بدست آوردن دستمالی، راضی به آتش کشیده شدن بازار قیصریه است!
با گذشت تنها چند روز از وقوع زلزله تلخ و جانکاه در غرب کشور، سران باند رجوی ، رویکرد غیراخلاقی خود را به منصه ظهور رساندند و نشان دادند از مصیبت‌بارترین وقایع کشور هم برای مقاصد بی‌ارزش فرقه خود بهره‌برداری می‌کنند !
از همان ساعات اولیه انتشار خبر وقوع زلزله در استان‌های غربی کشور، در حالی که همه مردم ایران دلواپس جان و مال هموطنان خود بودند و نیروهای مسلح و دستگاه‌های امدادی با تمام قوا راهی کمک‌رسانی به مناطق زلزله ‌زده شدند، اینها بر طبل نفاق کوبیدند تا همبستگی غرور آفرین مردم قهرمان ایران را زیر سایه برده ونگذارند که رشادت و جوانمردی ایرانی ها درچشم جهانیان تلالو افکنی کند !
در اینکه چه دولت یا دستگاهی مسئول ایمنی ساختمان‌ها (چه واحدهای مسکن مهر و چه غیرمسکن مهر) است، باید حتما در فرصت مناسب به آن پرداخته شود ، اما مطمئنا اکنون که هنوز چند روزی از زلزله نگذشته و تعدادی از شهروندان زیر آوار هستند و هزاران نفر هم آواره‌ شده‌اند، پرداختن به این موضوع جز سیاسی کردن فاجعه انسانی چیز دیگری نیست!
سران فرقه ، همواره می کوشند از آب گل آلود ماهی بگیرند ، اما به خوبی می دانند که زلزله اصلی ،خانواده های اسرای رجوی است که سالهاست ، برای آزادی فرزندان شان ، برای رجوی ها تدارک دیدند و آثار این زلزله ازهم اکنون چهره نموده ودرآینده نتایج قطعی اش را نمایان تر خواهد کرد.
به امید آن روز
فرید